چند تاروایت در باره اشراف و ارتباط ارواح با زنده ها در دنیا هست که می خوانیم از اول ص 353 تا سطر 6
نکته ای که قبلاً هم توضیح دادیم این است که توان این ارتباطات به اندازه سعه وجودی میت هست هر مقدار سعه وجودی بیشتری داشته باشد قدرتش بیشتر است و قرآن بیشتری داره و اجازه بیشتری در تردد به دنیا برای برقراری ارتباط داره و برای مطلع شدن از اوضاع دنیا و هر مقدار ضعیف باشد ارتباط کمتر خواهد بود .
از سطر 7ص 353تا سطر 2 ص 355
عالم برزخ تجرد داره یعنی ما با حدود و اندازه و شکل سرو کار داریم اما با ماده سرو کار نداریم این خیلی عجیب است . چی هست آنجا که حد هست حدود هست شکل هست اندازه هست مقدار هست اما ماده وجود نداره یک نظامی که محیط بر نظام دنیا هست کمالاتش منشأ کمالات دنیائی است و ماده در آن نیست و یک عالم بسیار عظیم از سطر 3ص355تا آخر صفحه
و ما این را متوجه می شویم اموات ما وقتی می آیند سراغ ما ما با آنها ارتباطی نداریم آنها هستند کهبا ما ارتباط دارند گاهی وقتها خواب آنها را می بینیم و این هم یک نوع ارتباط است که به ما خبر می دهند چه بکنید چه نکنید . من بعضی از دوستان را دیم که به رحمت خدا رفتند مثلاً به ما گفتند فلان جا حق الناس بدهکار هستیم و این را شما بروید ادا کنید . و بعضی وقتها آنها در بیداری می آیند و خبر می گیرند از اوضاع . اول صفحه 356تا سطر 15
و بعضی ها در همین دنیا حجاب ازپیش روی آنها کنار می رود و معصومین علیهم السلام فرمودند که قبل از این که از دنیا بروند ما به دیدن او می آئیم و ما را می بیند یا صئورت های بد را می بینند صورتهای که می ترسانندش و تهدیدش می کنند و بشارت عذاب بهش می دهند .
از سطر 17تا (چند خط آخر ص 304را مجدداً خوانده تا سطر 22
انسان در باطن خود قرار می گیرند یعنی چیزی که خودش ساخته است این یک جمله بسیار پر مغز است که انسان آنچه بعد از مرگ می بیند یک اصطلاح داریم که می فرماید در برزخ قرار می گیرد و یک اصطلاح دیگر که می فرماید در باطن خودش قرار می گیرد . مسئله این است که آنچه ما بعداً به اسم برزخ با آن روبرو هستیم . برزخ هست که شرایط و قوانین خاصخودش را داره . یک مثال بزنم تولد یک انسان را دقت کنید دو تا مسئله این جا هست یکی وقتی از رحم مادرش بدنیا می آید محکوم یک سلسله قوانین و مقررات است در همین عالم دنیا .
برای همین انواع تولد ها داریم . یک نکته دیگر این که با این که دنیا خودش مقررات ویژه خودش را داره از نظر آب و هوا و شرایط زیستی . اما نوع زندگی را . اما بچه متولد می شود بهر حال و متولد می شود به یک شرایط زیستی ثابت اما یک مسئله هست و آن این که از این شرایط زیستی ثابت چگونه بهره برداری می کند .چه چیزی است که تولد ها را تقسیم می کند به آن 5 تولد اصلی که گفتیم و آن سرگذشت جنین است در رحم مادر یعنی آنچه به جنین در رحم مادر گذشته تعیین کننده هست .
در این که چگونه از این شرایط زیستی استفاده کند . همه ما بدنیا آمدیم اما برداشتی که بنده از دنیا دارم تا برداشت دیگری و دیگری تفاوت دارد ،درست است دنیا شرایط زیستی ثابت داره ولی استعدادهای که من از رحم مادر با خود آوردم تأثیر داره از نوع بهره برداری من از دنیا .وقتی بچه ای که 6 یا 7 سال دارد و حافظ کل قرآن می شود و یا شهید بهشتی رحمةالله علیه 6 سال داشتند کلاس چهارم ابتدائی قبول شدند آنچه در درون رحم به ایشان گذشته با آنچه که به من گذشته یکی نبوده .
پس در عین حال که ما محکوم قوانین ثابت در دنیا هستیم محکومشرایط زیستی خودمون در رحم هم هستیم .پس این جا وقتی می فرماید حجاب کنار می رود و انسان در باطن خودش قرار می گیرد با این که در برزخ با شرایط زیستی خودش قرار می گیره هیچ منافاتی نداره . درست است برزخ شرایط زیستی خودش را داره لطیف هست و چنین و چنان و ماده نداره اما چیزززی که در برزخ ما می گیریم خارج از وجود ما نیست و خود ما هستیم از تمام صور .علی علیه السلام می فرماید کسانی که در برزخ من را می بینند به صورتی که دوست دارند من را می بینند بعضی ها من را می بینند اما نه در صورتی که خوششون میاد من را می بینند در صورتی که بدشون میاد و کراهت دارند آن کراهتی که من الان دارم به امیر المومنین علیه السلام نعوذ بالله یا اشتیاقی که دارم معلول دوران جنینی من هست .
و دوران رحمی من هست که در دنیا طی کردم . ونتیجتاً این که در برزخ غیر از خودت چیز دیگری نیست یک سئوال پیش میاد هم در روایات و هم در قرآن به این که اگر در آنجا هر چیز پیش بیاد خودت هستی بحث هائی که در قرآن شده علی سرر متقابلین ؛وحور عین ،یطوف علیهم ولدان مخلدون بحث هائی است که چیزی است خارج از من ما با یک سری از افرادی روبرو هستیم که از این عالم با ما آمدند آجا من روبروی او می نشینم در بهشت حالا اگر این را بپذیریم که هر کس آنجا در عالم خودش هست چیزی جز خودش را نمی بیند بحث ارتباط متقابل بودن چی می شود . یعنی ما با آنها روبرو هستیم در این مهمانی ها و ضیافت ها بالاخره عالم من هست با آنها .
اگر بگوئیم حوری می گوئیم حوری خودت است یا کاخ و شراب یا چیز های دیگر شئون نفس خودت هست خودت خلق کردی و از این جا بردی اما مهمانی های جمعی و ضیافت ها کدام عالم هست مثلاً مهمانی های زیادی هست در بهشت شنبه مهمان حضرت آدم یکشنبه حضرت نوح هستند دو شنبه حضرت موسی مهمانی دارد و سه شنبه مهمان حضرت عیسی هستند و چهار شنبه مهمان حضرت ابراهیم هستند و ضیافتی که انبیاء علیهم السلام دارند یعنی چی این ضیافت ها یعنی از جای خودمون منتقل می شویم به جای دیگر می برند ؟
و این که شب جمعه مهمان خاتم النبیاء صلوات الله علیه حالا خوب دقت کنید می فرماید اینها را می برند یک جای دیگر که میهمان خداوند متعال هستند و حضرت حق از ایشان پذیرائی می کند از اینها بعد از خداوند متعال اجازه می گیرند که سجده کنند و سجده می کنند و آنقدر این سجده به آنها لذت می دهد .
از سطر 16ص 356تا سطر 23
خدا رحمت کند شهید دستغیب یک اصطلاحی داشت چند بار هم این را تکرار کرده می فرماید باید رفت و دید
از سطر 24تا25ص356
نا شناخته بودن را تشبیه کردیمبه حالت جنینی که می خواهد متولد به دنیا بشود هر چه توصیف کنی دنیا را بایش نمی تواند درک کند . خداوند هم در قرآن بعد از اینکه صدها آیه آورد در توصیف بهشت و جهنم راجع به حوری شراب و قصر و جنات تجری من تحت الانهار و با مثال و آخرش فرمود هیچ کس نمی داند چه چیز محیا شده از چشم روشنی ها و درک آن مشکل است و باید رفت و دید.
والحمد الله رب العالیمن