جلسه 081 - معاد
شماره جلسه
81
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
12
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 081 - معاد

ظهور برزخی حب فی الله

این حالت مخصوص که ایشان ذکر فرمودند در دنیا قابل ادراک است و یک اصل هست و آن این است که بین قدرت ایمان و افزایش عاطفه رابطه ی مستقیم هست. و هر مقدار که ایمان انسان زیاد تر شود عاطفه اش هم بیشتر میشود در این زمینه روایات زیادی وجود دارد مثلا در مورد رابطه با همسر امام صادق علیه السلام فرمود: من گمان نمیکنم کسی ایمانش افزایش یابد محبت او نسبت به همسرش زیاد نشود برای هرچیزی ,چیزی است که در کنار او آرام میگیرد و برای مومن برادر مومنش هست که در کنار او آرام میگیرد وظهور این فرمول در جبهه های جنگ بسیار بود چون در ان مناطق انقطاع امی الله کاملا مشهود بود.

در سوره ی توبه در یک جا محبت به پدر مادر و برادر و همسر را در مقابل محبت به خداوند متعال قرار می دهد. بگو که اگر پدران و برادران شما و همسران و فرزندان وخانه ها و تجارت شما محبوب تر از خدا و رسول وجهاد در راه او هستند پس منتظر عذاب خداوند متعال باشید. این محبت محبتی است که انسان را از راه خداوند متعال باز میدارد یعنی در عرض محبت خداوند متعال قرار میگیرد اما یک جاهت که مانع نیست و در طول محبت او قرار میگیرد

مومن همه چیز را از دیدگاه خداوند تبارک و تعالی نگاه میکند و محبتش هم همینطور است حتی موقعی که میخواهد شمشیر بر روی پدر و برادرش در راه خدا بکشد به قول امیر المومنین علیه السلام عاطفه اش را از دست نداده اما فرمان و محبت خداوند متعال بالاتر است. نوح علیه السلام را نگاه کنید در لحظه ی اخر دلش برای فرزندش میسوخت وناراحت او بود ولی مطیع امر خداوند متعال است.ابراهیم علیه السلام ذبح میکند ابراهیم فرزندش را اما دلبستگی اش به فرزند از دست نرفته ومحبت این ها به محبت خداوند سبحان ترجیح نداره.

پیامبر صل الله وقتی فرزندشان ابراهیم را از دست داده بودند گریه می کردند و بعضی از مردم مسخره میکردند که حضرت درباره ی قضا و قدر میگوید اما خودش برای از دست دادن فرزند گریه میکند و خود حضرت فرمودند که این گریه علاقه و مهر پدری است و در روایت داریم که اولاد و فرزندان ما جگرهای ما هستند.

در موقعی که حتی مقابله میکنیم علاقه را داریم و باید باشد و آنهایی که علاقه ای بین آنها نیست مریض هستند یعنی در جاهایی که تظاهرات عاطفی نیست در افراد یک گیری هست بعد خیلی وقتها این بی عاطفی را خیلی ها به حساب انقطاع امی الله میگذارند.

در زمان پیامبر(ص)بعضی ها می امدند به حضرت عرض میکردند که ما میخواهیم خود را اخته کنیم تا میل شهوانی نداشته باشیم:

ز دست دیده و دل هردو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد ازاد

یعنی من خودم را کور بکنم تا قلبم ازاد باشد و خودم را از مردی بیاندازم تا ازاد باشم و این روش ,روش خوبی نیست و ما یک امت وسط هستیم وباید حد اعتدال را رعایت کنیم در عین این که عاطفه را داریم نباید بگذاریم ترجیح پیدا کند به محبت خداوند تبارک تعالی و این هنر یک انسان است.

هر مقدار انسان نفسانیتش بیشتر باشد دلگیری اش از انسانهای دیگر بیشتر است و زود رنج است و زود غصه میخورد و ناراحت میشود و زود جوش می اورد و کمتر میتواند خوبی ها را ببیند و فقط بدی ها را میبیند. مسأله ی نفسانیت یک مسأله ی نسبی هست یعنی اینجور نیست که هیچ موقع از نفسانیت خالی باشیم به هر حال تا حدودی بر ما غلبه داردویا زمانی ایجاد میشود.بعضی وقت ها دلگیر میشویماز دیگران و روابط ما را سرد میکند این سردی روابط را نباید به حساب انقطاع امی الله گذاشت خیلی وقت ها وقت گذاری برای اجرای برنامه های الهی به حساب انقطاع امی الله نیست ممکن است روابطش با دیگران تیره باشد و یا به انجا نرسیده که روابط سالمی برقرار بکند مثلا بچه است یا مجرد است و محبت پدر و مادر انچنان در درون این نیست ممکن است این شخص سه ماه هم می امد جبه و حتی نامه هم نمی نوشت و مرخصی هم نمی رفت و دلش هم تنگ نمیشد و همین شخص اگر نامزد می کرد یک هفته هم دوام نمی اورد در جبهه

این آن موقع هنوز چیزی به نام محبت شخص دیگری که می تواند به عنوان یک علامت خطر در دلش مزاحم سیر و سلوکش بشود ایجاد نشده بود در دلش و حالا شده و الان باید امتحان پس بدهد وتاحالا صفهه ی امتحان نبوده.

در طرف دیگر بحث این است که خداوند متعال دخالت می کند در قضیه و بحث نفسانیت نیست و من به خاطر نفسانیت روابطم با دیگران تیره و تار نشده و خداوند کریم امده این وسط و کار را خراب کرده

خلق را با تو بد و بد خو کند تا تو را یکباره انو کند

یعنی بعضی اوقات چون: یار بس نازک مزاج هست و غیور

وخداوند رحیم خیلی نازک مزاج و غیور هست و اصلا نمی پسندد که کسی غیر از خودش در دل مومن باشد و نمی شود هم او باشد هم کسی غیر از او.

بعضی وقتها میبیند دل بنده ی مومنش دارد به طرف دیگری میرود و می اید بین انها را بر هم میزند. تا تو میخواهی معشوق ثانویه انتساب کنی رابطه بر هم میخورد و دلت را میزند و دوباره دست به دامن خداوند متعال میشوی.

یک بنده خدایی عرض میکرد که من اهل دعا بودم و شب تا جمعه دعای کمیل و دعاهای دیگر .بعضی وقت ها که با نامزدمان بودیم و وقت عبادتمان را قرار میدادیم برای ایشان. میگفت من چندین بار امتحان کردم هرگاه وقت عبادت و دعا را برای این خانم قرار میدادم یک دفعه اخلاق او خراب میشد وحال ما را میگرفت و بساط ما را به هم مبزد. و بر عکس هر وقت سر وقت به دعا خواندن مشغول بودم ایشان اخلاقشان خوب و مهربان بودند.

و این دو حالت را که عرض کردم نباید با هم قاطی کرد. در حالت دوم شخص نفسانیت ندارد و در رابطه اش با کسی نه در رابطه با همسرش و شغلش و برادران و دیگران و این در حالتی است که اخیرا عرض کردم یعنی در صراط مستقیم هستم و هیچ چیز دل مرا نمیبرد

یار دل آرام دل برده از ما

یک موقع است به خاطر نفسانیت رابطه ام با دیگران خراب میشود و این را با موضوع با قاتی نکنم و این را به حساب خداوند متعال نگذارم و این بحث حب فی الله خیلی مهم است و یک بحث کلیدی است و محور همه ی معارف اسلامی همین یک بحث است و مهم تر از این نداریم و هیچ یک از انبیا ونه حضرت رسول(ص) کلمه ای مهم تر از لا اله الا الله گفته نشده.

عالی ترین محصولی که رابطه ی بشر با خداوند سبحان داشتم ذکر شریفه ی لا اله الا الله است.برای همین افضل عبادات است و از این بالاتر نیست . یعنی هیچ معبود و معشوقی در زندگی من نیست و تمام .

عشق و دل و تمنای من خداوند تبارک تعالی است و اگر با کسانی رابطه دارم این ها هیچ کدام محبوب برای من نیستند اقتصادات زندگی بشری موجب شده من با این ها رابطه داشته باشم.

و اوج تکامل بشر هم همین است و در برزخ و قیامت ارزیابی افراد,یکی از مهم ترین محور ها میزان حب آنها بر خداوند متعال است .و برعکس میزان عذاب هم محبت غیر است در دل انسان.اگر در دنیا این محبت ها را با ریاضت و کارهای دیگر بیرون کرد که چه بهتر اگر نکرد در برزخ و قیامت با عذاب این محبت غیر را بیرون می کنند.

این که مومن در کنار مومن آرامش دارد این ارتباط با ارتباط با دیگران شوهر و پدر و مادر و غیره فرق دارد و در رابطه ی مومنین محور محبت خداست و افراد می آیند مشارکت میکنند در عشق به خداوند متعال . و آنچه که این ها را به هم متصل و مرتبط میکند هیچ یک از مسایل مادی نیست.مثلا بلال حبشی است در آنجا با بنی اکرم(ص) از نظر ظاهری نسخیتی بین بلال حبشی و بنی اکرم نیست اما آنچه این ها را به هم مربوط می کند عشق به خداوند تبارک و تعالی است.

امیر المومنین علیه السلام فرمودند:محبت شما به برادران دینی به اندازه ی تقوی می باشد.بعضی وقت ها علت ارتباط بین افراد مومن فقط حب فی الله است یعنی اگر محبت به خداوند متعال نباشد این ارتباط قطع می شود یک موقع است که ارتباط از دو جهت است یکی اینکه آنها با هم قوم و خویش هستند یا همکارند و محبت خداوند متعال هم فرید بر علت شده و رابطه زیاد تر شده .حالا یک سوال پیش میاد که ما چکار کنیم که افراد را بر حب تقوی دوست داشته باشیم و به اندازه ی تقوی و این یک توان لازم دارد که افراد را بر حسب مسایل شخصی و غیره دوست نداشته باشد بلکه فقط برحسب تقوی دوست داشته باشد.

می فرماید عتاب بر برادر موجب حیات دوستی و مودت هست در دوستی هایی که دوستی بر اساس تقوی و محبت خداوند متعال نیست این قضیه نتیجه ی برعکس میدهد یعنی وقتی عتاب میکند میگوید تو به من توهین کردی و رابطه بریده میشود. هرکجا دلخوری هست نفسانیت هست هر کجا بزرگی و یک کسی در روابط خود با ما نفسانیت ندارد و نفع شخصی هم در بین نیست وقتی این شخصبر سر ما داد بزند اگر به ما برخورد و زود رفتیم توی لاک خودمون معلوم هست ما یک مشکل داریم و گرفتار و مریض هستیم.

و رابطه ای که این روایت با بحث ما دارد این هست که فقط مودت فی الله هست که اگر عتاب کند رابطه حیات پیدا می کند.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود اگر همه ی دنیا را به منافق بدهند که من را دوست داشته باشد هرگز دوست نخواهد داشت و اگر بینی مومن را بزنند که نسبت به من بغض داشته باشد هرگز این کار را نمی کند چون مبنای ارتباط تفاوت دارد.

در مورد ارتباط با عزیزان و بزرگان هم دو نوع ارتباط هست یک موقع هست بزرگی را برای خودمون میخواهیم و این شخص بزرگ وعزیز را به عنوان مرکب میخواهیم تا ما را به یک پلی برساند تا وقتی با این دید نگاه میکنیم هر گاه بخواهد پا بر روی دم ما بگذارد یا معترض ما بشود و ما مرد میدان نیستیم که بخواهیم رابطه را ادامه بدهیم و زود قطع می کنیم شما تاریخ ارتباط علما با بزرگان را اگر مطالعه کنید می بینید که چقدر نمک نشناسی بود از طرف شاگردان و بعد از ده بیست سال میبینی که غرور و منیت این رابطه را بر هم زده یعنی در ظرف این بیست سال داشته من را قوی می کرده و تزکیه در کار نبوده.

در مورد مرحوم ملا حسین قلی همرزمی داریم که شاگردانی پای درس اینها تربیت شدند که فاسق از کار درامدند مثلا شیخ علی تهرانی که شاگرد امام(ره)بود.

در بحث شیطان و صور مقدس گفتیم که خیلی وقت ها عمل کردن ها نفس انسان را کلفت میکند خیلی وقت ها عجب کمر انسان را می شکند خیلی وقتها شرکت در جبهه و نماز شب و جمعه و جماعات یا کار های دیگه باعث میشود که آخر یک جا قد علم میکند و انا رجل را میگوید و کار را خراب میکند.

و فقط رفته و علم را از آنها اخذ کرده اما نوع ارتباط و ادب و چگونگی رابطه با استاد و بزرگان و علما را نمی داند.

صرفا رابطه ی شاگرد و استادی کافی نیست و باید اساس آن درست باشد و جایگاه خودم را بدانم و جایگاه استاد را هم بدانم و به همان دیدگاه به آن نگاه کنم.

اگر کسی که با استاد رابطه دارد اگر با دیدگاه اول که عرض کردم درست نیست نگاه کند تمام دستور العمل هایی که برای استاد آمده ترمز می زند روی آنها و می گوید مگر غیر از این است که رابطه ی من با استاد فقط تعلیم و تعلم است یعنی فقط انقطاع و من یکسره فقط باید بدوشم و بخورم از استاد و رابطه ای که باید باشد و نفس را می سازد میبیند که خبری نیست مثلا می گویند از استاد زیاد سوال نکنید میگوید:ای بابا پس استاد به چه دردی میخوره؟!و یا اینکه حتی اگر اشتباه می کند شما حق اظهار رای علمی جلوی استاد ندارید.

وترمزهایی که خیلی از بزرگان زدند در ارتباطشان با مشایخ خود و با استاد های خود خیلی قابل تامل است که در حریم آنها وارد نشوند و خیلی جاها که حق داشتند نمی رفتند.یعنی حق داشتن,حق بودن نیست.یک حقوق و رمز و رازی در بالا هست که هرکس به آن پی نمیبرد تا ان دید کلی الهی را و ان الهی بینی را پیدا کند و مصلحت ها را پی ببرد تا حکیم بشود.یعنی آنچه این دستورالعمل ها را ایجاب میکند حکمت هست.حضرت موسی علیه السلام یک دفعه داد میزند سر حضرت خضر که این نفس را چرا میکشی؟ولی وقتی توضیح میدهد میبیند حق با موسی بوده است و عقلانی فکر می کرده ولی حکمت فوق این است و زمانی که می داند این بچه در آینده موجب گمراهی پدر و مادر می شود دستور کشتن بچه را می دهند خداوند متعال و در ازای این فرزند خوبی به آنها می دهد اینجاست که السلام هو تسلیم جلوه های خود را نشان می دهد .و یکی از بزرگان می فرمود :ما به کمی از ادب بیشتر احتیاج داریم قبل از اموزش و تدریس.و به عقل چقدر اهمیت می دهند که این عقل ترمز انسان است و انسان را از گمراهی باز می دارد اما دوام این عقل در ادب است .خدا رحمت کند ائمه را که هیچ چیز را از ما فرو گذار نکردند و با سه حکم دنیایی از معارف را به ما می اموزند.

الحمدولله رب العالمین