سؤال ازمحض ایمان و محض کفر
(از سطر 8 صفحه 312 تا سطر12)
یعنی دو تا گروه دو تا طایفه که سعی کردند خودشان را به محض ایمان برسانند و به محض کفر برسانند. از جمیع روایات برمی آید که سؤال قبر مربوط به این دو گروه است. متوسطین بین این دو گروه سؤالی ندارند.
(از سطر 12 تا سطر 2 صفحه 313)
در مورد دسته اول تکلیف روشن است خداوند تبارک و تعالی در باطن همه انسان ها این فطرت حقیقت جوئی و خداجوئی را قرار داده و به واسطه همین فطرت این سؤال ها برای همه مطرح است و یک زمانی توجه به حقیقت می کنند. ولی یک عده جدی نیستند به پاسخ گوئی به این ندای درون. نه در شنیدن جدی هستند و نه در تحقیق و پاسخ دادن و شُل برخورد می کنند.
مؤمنین را در اطراف خودشان می بینند صحبت بهشت و جهنم و مسئولیت دار بودن انسان را می شنوند ولی خیلی جدی نمی گیرند و بر اثر غلبه هوای نفس و حجاب عادات و غلبه امیال و این ها را ندید بگیرند و به همان روش خود نداری خودشان ادامه بدهند حتی ابتدائی ترین و بدیهی ترین سؤالات و مسائل را از خودشان نمی کنند و حتی حاضر نیستند با بدیهی ترین مسائل روبه رو شوند و یک تحقیق و تأملی روی این مسئله بکنند.
داستانی است از حضرت رضا علیه السلام. حضرت با یکی از زنادق و کفار برخورد داشتند حضرت فرمود که من به خداوند و معاد ایمان دارم و تو اعتقاد نداری اگر قیامتی وجود نداشته باشد کی ضرر کرده است. آن شخص گفت هیچ کدام ضرری نکردیم حضرت می فرماید اگر قیامتی وجود داشته باشد؟ که نمی توانی بگوئی که وجود ندارد چون باید ثابت کنی.
تمامی کسانی که انکار می کنند قدرت اثبات ندارند. بعضی هایشان در یک برهه از زمان دچار یک مغلطه منطقی می شوند و فکر می کنند دارند درست عمل می کنند و با جدیت روی این اصرار می کنند حالا یا تعصب ها و شهوت ها نمی گذارند که بروند تحقیق کنند پیرامون این مسئله که نسبت به آن قطع پیدا کردند و یا این که پاسخ گوئی اطراف خودشان نمی یابند و در همان جهل مرکب خودشان می مانند که نمی دانند که نمی دانند که نمی دانند می مانند و از دنیا می روند. جز این بعضی که خیلی کم هستند سایر کسانی که می آیند پشت پا می زنند به این اعتقاد قدرت اثبات ندارند.
در اوایل انقلاب بزرگ های این ها را در رادیو و تلویزیون جمع کردیم و با آن ها بحث داشتیم چه در بحث سیاسی و چه در جهت عقیدتی هیچ کدام حاضر به ادامه بحث نبودند و حضرت رضا علیه السلام فرمود که اگر قیامت وجود داشت کی باخته این وسط آن شخص گفت من باختم.
ما یک سؤال از این افراد داریم و آن این است که احتمال به وجود بهشت و جهنم بدهید. اکثر قریب به اتفاق جمعیت کره زمین اعتقاد به معاد دارند به این که خداوند به حساب رسی اعمال ما خواهد پرداخت حداثل یک میلیارد از این جمعیت مسلمان هستند و یا این که احتمال صحت بدهند که حالا من یک تحقیق بکنم روی این قضیه شاید راست باشد و بهشت و جهنمی وجود داشته باشد. این ها مسئولیتشان خیلی سنگین است نسبت به کسانی که در روسیه کمونیستی یا در آمریکا و جاهای دیگر بی اعتقاد هستند نسبت به خدا. چون در این جا مراجع زیادی هست که برود سؤال کند و تحقیق و مطالعه کند امّا در خارج این امکانات نیست و یا کم است.
(از سطر 3 صفحه 313 تا سطر 26 صفحه 313)
ما در مورد اسوه های کفر و نمونه های کفر و کسانی که محض کفر بودند چه می رستیم؟ لعنت می فرستیم. و هر بار که لعنت می فرستیم هی موانع عذاب را برمی داریم بر اثر کارهای که خودشان کردند کارهایی کردند در طول تاریخ که هنوز هم بشریت دارد تاوان پس می دهد نسبت به آن. خیلی عجیب است بشر در طول زندگی خودش در یک زمانی که محدود است تصمیم به یک کاری می گیرد و یک نطفه ای را می کارد که این سال های سال نتیجه بد می دهد و شجره خبیثه است. یکسره میوه و اثر تلخ و بد می دهد. این هائی که در مقابل ائمه علیهم السلام قد علم کردند و مکتب درست کردند، از 150 سال بعد از ائمه چقدر مکاتب جدید ساخته شده و چقدر مردم در کفر به سر بردند. یک نفر یک تصمیمی می گیرد این اثرش می ماند. الان هم مردم هر مشکلی دارند و گرفتار هستند اثرش متوجه این ها است. لذا ما به نمونه های کفر و الحاد و جنایت و خباثت لعن و نفرین می فرستیم.
(از سطر 27 صفحه 313 تا سطر 2 صفحه 314 )
از حضرت باقر علیه السلام سؤال کردند چرا مؤمن همیشه در بهشت و کافر همیشه در جهنم است. فرمود چون هر کدام از این ها در نیّت های درونی خود در دنیا ایمان را برای ابد می خواستند و اگر برای ابد زنده بودند روی روش ایمانی خود می ماندند و کفار هم همین طور شما این اسحاق رابین را دقت کنید تا آخرین لحظات عمرش در جهت تحکیم کفر قدم برداشت و زدن دین و مخالفت با خدا بقیه هم همین طور. رئیس جمهور آمریکا، مخالفین صدام و دیگران از این طایفه، یعنی اسرار و عناد دارند که چیزی از دین نماند و همیشه کفر ایجاد کنند و کافر ایجاد نمایند و همیشه با مظاهر دینی مخالفت کنند و روح آن ها شاکله مخصوص گرفته و آن شاکله باطل و عناد با حق است.
یک جمله است راجع به ابوجهل از حضرت امام سلام الله علیه می فرماید که ابوجهل در جهنم که هست یک موقع می بینند که خنک شد آن جا و عذاب قطع شد می گویند نبی اکرم (ص) خواسته از آن جا رد شود و به هر حال به خاطر پیامبر این درها را باز کردند که یک مقدار خنکی هم به آن جا برسد. ابوجهل علیه العنه می گوید درها را ببندید و ما نمی خواهیم پیامبر را ببینیم. این همان عنادی است که در دنیا داشته.
می خواهم عرض کنم که شاکله های روحانی و ملکه های نفسانی ما راستای ورای این قضایا است. یعنی این ملکه ها با ما منتقل به آن طرف می شوند ذوب کردنش خیلی مشکل است. چون یک ملکه است.
امثال ما که با جنبه های حرام قطع رابطه کردیم ظاهراً، آن شیطان و ملکه های نفسانی در خصوص جنبه های دینی است تکبر ما یک جور دیگری است و عجب ما یک جور دیگر، و گرفتاری ما این جوری است و باید شناسائی بکنیم این ها را مرحوم ملا مهدی نراقی می آیند عراق از ایران آن موقع کتاب جامع السادات را نوشته بودند که کتاب مهمی است در اخلاق اسلامی رسم علما این بود که اگر عالمی می آمد می رفتند به استقبال و دیدن آن عالم. مرحوم العوم رحمة الله علیه نمی روند دیدن ایشان و همه می روند. وقتی آمدند علما بعد از چند روز تمام می شود خود مرحوم مهدی نراقی می روند دیدن آقای بحرالعلوم و آن جا هم مرحوم نراقی را تحویل نمی گیرد انگار نه انگار که یک شخصیت وزینی آمده دیدار او. یک چند روزی در عراق بودند و بعد که خواستند برگردند طبق معمول ازهمه خداحافظی می کنند و می روند درب منزل مرحوم بحرالعلوم که خداحافظی کنند و مرحوم بحرالعلوم آن قدر با تواضع و اکرام و بزرگواری با آقای نراقی برخورد می کنند که نگو و می گویند علت این که با شما این رفتار را کردم این بود که در کتاب شما یک نکته خیلی عالی پیدا کردم در مورد غضب و می خواستم ببینم که چقدر در خودت این مسئله را پیاده کردی و عمل نمودی. و خیلی معذرت خواهی می کند از مرحوم نراقی. و مرحوم بحرالعلوم هم آدم استخوان داری بوده و کسی بوده که مکرر خدمت حضرت صاحب سلام الله علیه می رسیده است.
این مسائلی که در زندگی ما است اگر سرنوشت بزرگان را بخوانیم روشن می شود که این ملکه های نفسانی بد مثل تعصب ها و عصبانیت ها و خودمحوری ها و خودبرتر بینی ها و عجب ها و کبرها و حسدها در ما هم وجود دارد ولی خوب ظهورات آن چنانی ندارد و باید به فکر باشیم که این مشکلات را جدی بگیریم و حل کنیم آن ها را. خود مرحوم بحرالعلوم را دیدند که بعد از بیست سال می خندد و از ایشان علت را پرسیدند گفت بر یک رذیله اخلاقی توانستم غلبه کنم و آن روز فهمیدم که این عادت در من کوچک شده است و این اشخاص بزرگ واقعاً ماهیت مار بودند و عقرب بودند و اژدها بودند این صفات بد را می دیدند در خودشان و مثل یک دشمن خطرناک با این ها برخورد می کردند. بعضی از ما از این اخلاق رذیله خودمان خوشنود هستیم و بعضاً آن ها را در وجود خود می پرورانیم و آب و دان هم به آن ها می دهیم تا رشد کند. و روایت است که مؤمن صبح می کند و شب می کند و خودش به خودش بدبین است. اگر کسی زندگی را جدی بگیرد خداوند تبارک و تعالی به او می نمایاند مشکلات روحی اش را و به شرط این که واقعاً خواهان این باشد که این ها را برطرف کند.
(از سطر 11 تا سطر 13 صفحه 314)
یعنی نه سر از ایمان درمی آوردند و نه راه کفر را رفتند و نه قصد لج بازی با خداوند را داشته اند و نه به دنبال ایمان بودند حیات آن ها یک حیات حیوانی بوده است و اصلاً به آن ها توجهی نشده است ما اصلاً عذاب نمی کنیم کسانی را که پیام رسول به آن ها نرسیده از (قرآن کریم)
(از سطر 14 صفحه 314 تا سطر 16)
یکی از دلائل عمده ایجاد استضعاف فکری استضعاف اقتصادی هست. انسان ها این طور هستند که شئون مختلفی دارند از اوّل انسان را خداوند متعال به صورت یک جماد خلق می کند بعد حالت گیاهی پیدا می کند بعد حالت حیوانی پیدا می کند بعد که حرفی از دین و عقل و خدا و این چیزها شنید حیات انسانی به او بار می شود به گردن او می آید و مخاطب خداوند متعال قرار می گیرد.
یک عده از اول که متولد می شوند این مشکلات را دارند و تا آخر عمر با این مسائل درگیر هستند. عده ای هستند در آفریقا آمریکا و جاهای دیگر بندگان خدا فقیر هستند و تا به حال از این حرف ها هم نشنیدند و تا وقتی یادشان بوده گرسنه بودند و مریض بودند همیشه. و تا وقتی یادشان بوده فکرشان این بوده که تا چند ساعت دیگر زنده هستند یا نه. کسی که چنین وضعی دارد عمده ترین مسئله اش مشکل غذا است او نمی تواند بفهمد و تصور کند مسائل فکری عقیدتی را.
بعد از این که مسائل غذا و لباسشان تأمین شد به فکر مسئله امنیت هستند و این ها کسانی هستند که دائماً در حال تهدید هستند و جانشان در خطر است. و ما هم که نشستیم و این حرف ها می زنیم مسئله امنیت غذائی ما حل شده و مشکل جانی نداریم. و حالا فرض کنید هر 5 دقیقه یک موشک قرار است این جا بخورد دیگر نمی شود این جا نشست و حرف علمی بزنیم بعد که نیازها برطرف می شود شخص تازه به فکر شکوفائی سایر قوای خود می افتد.
خیلی ازمستضعفان فکری کسانی هستند که دیگران آن ها را به چنین روزی انداختند و حق آن ها را خوردند و توسعه طلب هستند و به حقوق خودشان قانع نیستند می خواهند حقوق بقیه ملت ها را پایمال کنند وبه استضعاف دیگر انسان ها می انجامد.
یک گروه این ها هستند امّا گروه دوم کسانی هستند با این که این مشکلات را ندارند، جامعه آن ها به قدری بسته است که به هیچ وجه نوری از آن جا رد نمی شود. نوری که بتواند به قلب آن ها بتابد.
الان در مملکت خودمان دقت کنید برنامه های تلویزیون در پنج کانال ارائه می شود و جوانان هم گرفتار این قضیه هستند و به هر حال جالب است برنامه های تلویزیون و مطابق میل و خیال و وهم است و برنامه های آموزنده هم دارد. و این برنامه های زیاد چقدر وقت مردم و جوانان را می گیرد، وقتی به جوان می گوئی وقت داری مطالعه کنی می گوید نه. چون وقتی می نشیند پای تلویزیون این چند تا کانال می توانند او را پر کنند و ارضاء شوند. حالا باز جای شکرش باقی است که حرف های خوب هم دارد مثل برنامه خانواده و برنامه های تربیتی و دینی و سخنرانی و غیره ... و تصور کنید که پنجاه تا کانال داشته باشیم و همه اش فیلم های مبتذل پخش کند. جامعه های غربی این چنین است و در ضمن آن ها ماهواره هم دارند گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
در جامعه حیوانیت ترویج می شود و در خانه هم که این چیزها و نتیجه آن وضع اسف بار ممالک غربی است که طبق آمار بیشترین تجاوزات جنسی توسط پدران و برادران در خانواده صورت می گیرد. این دو تا علت که عرض کردم یکی فساد و ظلمت های اجتماعی جامعه و دیگری مسائل اقتصادی نمی گذارد که مردم به سمت ایمان راه پیدا کنند لذا در حد همان مستضعف فکری باقی می مانند.
(از سطر 16 صفحه 314 تا سطر 7 صفحه 315)
والحمدالله رب العالمین