صفحه 290 سؤال برای تثبیت عقاید
جلسه گذشته در مورد سؤال قبر حدیث مفصلی را خواندیم و در این جلسه توضیح آن را بیان می کنیم (از اول سطر 24 صفحه 290 تا سطر 5 صفحه 291)
جلسه گذشته عرض شد که ما عالم برزخ یک عالمی هست که شرایط زیستی آن بسیار متفاوت است با آن چه که در دنیا هست
(اول سطر 6 صفحه 291 تا سطر 5 صفحه 292)
اگر خوب دقت کنیم به این مطلبی که ایشان می فرماید متوجه می شویم که هی که به خودش مراجعه می کند ضعف های خودش بیشتر برملا می شود و می فهمد که باید چقدر زحمت بکشد و وقت بگذارد و کار بکند روی خودش. تمام سؤال هائی که آن ها در قبر می کنند تصویری است از آن چه که در دنیا می گذرد یعنی در واقع سؤالی که آن ها می کنند این جا ما باید جواب آن را تهیه کرده باشیم و تهیه جواب جنبه نظری ندارد جنبه عملی دارد یعنی ما باید با عمل جواب بدهیم و با چیزی که در نفس خود کسب می کنیم و جواب بدهیم. مکتسّبات نفس عبارت اند از جواب آن دو فرشته. (اول سطر 6 صفحه 292 تا آخر سطر 20 صفحه 292)
و رضو بالحیوة الدنیا و اطمعنوبها یعنی راضی شدن به دنیا و دلخوش به آن شدند و آرام شدند و به دل آرام واقعی نرسیدند بلکه با چیزهائی دیگر سر خودشان را گرم کردند. دنیا هم که الی ما شاءالله ظهورات دارد یک مدّت با این یک مدت با آن.
در حالت های خودمان هم دقت کنیم گاه گاهی مسکن هائی می آید سراغ ما که ذهن ما را آسوده و بی خیال می کند و ما مدتی مشغله داریم که فکر کنیم احساس نمی کنیم که نیازی داریم در مورد معنویت و برزخ و آخرت که کار فکری بکنیم.
مثلاً کسی گرفتار درس است می گوید بگذار این را تمام کنم بعد دغدغه کار است این هم یک مشغله است بعد ازدواج پیش می آید خود ازدواج هم ممکن است یک ماه یا یک سال دوران عقد و نامزدی طول بکشد بعد عروسی کند که آن هم وقت گیر هست بعد بچه می خواهد بیاید بعد بچه و زن و مشکلات زندگی دیگر هی تا آخر مشغله دارد اگر وضع مالی اش خوب باشد تجملات زندگی و زینت و زیور آلات زندگی آن قدر وقت انسان را مشغول می کند که اصلاً وقت نمی کند به خودش فکر کند. و این ها باید از نوجوانی آموزش داده شود یعنی نوجوان ما باید بداند که به چه دیدی به خودش نگاه بکند و یک دغدغه داشته باشد برای روحانیت روح خودش.
(از سطر 21 صفحه 292 تا سطر 26)
یعنی آن سؤال خیلی برکت دارد برای انسان می خواهد بفرماید یک و دو تا ملکی که از آن صحبت می شود حقیقت آن این جا است این جا ما اماره و لوامه داریم و این ها یکسره دارند به ما می گویند چه کار می کنی کدام طرف می روی همیشه این را در وجود خود داریم که فاالهمها فجورها و تقواها این دو بعدی بودن انسان و این کش مکش در درون انسان است.
(از سطر 27 تا سطر 6 صفحه 293)
سؤال مسکین در دنیا برای نیل به حقایل است.
(اول سطر 7 صفحه 293 تا سطر 18)
این بحث سؤالات یک جنبه عمومی دارد و همه انسان ها این سؤالات سراغشان می آید. یعنی همه انسان ها که در شرایط معمولی از زندگی قرار دارند. یک سری انسان ها هستند که مستضعف هستند یعنی از نظر ادراکات عقلی و معنوی به استضعاف کشیده شده اند در ضعف نگه داشته شده اند. انسان هایی که از اوّل که متولد شده اند خودشان را گرسنه دیدند و تشنه بودند و جا نداشتند سرما و گرما داشتند این ها آن جنبه عقلی و هوشی اشان رشد نکرده است این ها دیگر فکر نمی کنند راجع به معنای زندگی و روح و هدف خلقت آن ها فعلاً درگیر مسائل فیزیولوژی و نیازهای مادی هستند وقتی می گوئیم همه انسان ها یعنی انسان هائی که از اوّل خلقت این نیازها آن ها را فلج نکرده است هزاران جلد کتاب در مورد انسان و معنویت او و سرنوشت او و وظیفه او و مسائل مختلفی از انسان نوشته شده است. همه این ها ناشی از این است که بشر یک دغدغه بزرگ نسبت به خودش دارد، و هنوز هم این دغدغه برای اکثریت وجود دارد و جوابی برای آن پیدا نکردند.
این سؤال و دغدغه یک طوری است که انسان تحت هر شرایطی بخواهد مخفی نگه دارد او را بالاخره یک طوری ظهور می کند. بالاخره خداوند این را در نهاد بشر گذاشته که فکر کند که برای چه ما زنده هستیم (از سطر 19 صفحه 292 تا )
یعنی هر کاری که شیطان یا فرشته ها می کنند این طور به نظر می آید که ازخود انسان ناشی شده است. یعنی آن موقعی که فکر باطل می آید توی سر شما زمزمه می کند و وسوسه می کند یا چیزهای که به دل ما خوانده می شومد یا وهمیّات می آید سراغ آدم که به ما می گویند این کار را بکن و این کار را نکن این ها الهاماتی است که خدا وند در قرآن تصریح فرموده که هم شیطان وسوسه می کند.
انما النجوا الشیطان ... نجوا از شیطان است برای این که مؤمنین را غمگین کند یکی از کارهایی که شیطان از آن ها به عنوان اهرم های قوی علیه مؤمنان استفاده می کند کسالت و غم است که ناامید کند این ها را از بهشت از جهنم از پیشرفت از کسب کمالات و ناامید از عبادت و معنویت و به سردی بکشاند مؤمن را در مورد فرشته ها هم در قران آمده که یکی از کارهای آن ها این است که مراقب او هستند و مواظب او هستند مراقب اعمال و رفتار و گفتار او هستند و الهام می کنند به انسان و حرف می زنند با انسان و خطاب می کنند به انسان (از سطر 24 صفحه 293 تا سطر 14 صفحه 294)
یعنی ما دقیقاً می توانیم بفهمیم که در درون ما دو چیز و دو نیرو وجود دارد گاهی به سوی خیر و حق تعالی و شکّیات مثبت و سازنده که ما را وادار به تحقیق می کند می نماید و گاهی وقت ها هم به سمت باطل و کسالت و به سمت غرّ در دنیا به سمت شک در حق تعالی پیش می برد (از سطر 15 صفحه 294 تا سطر 9 صفحه 295) ما باید چقدر شکرگذار باشیم که در یک مملکتی قرار گرفتیم، این ها را حضرت سیدالشهداء در دعای عرفه نقل می کند خدای شکر که در زمان رسول الله زندگی می کنیم و خدایا شکر که در زمان دین خاتم و بهترین ادیان متولد شده ایم. چقدر شکر دارد که اسلام را درک کردیم و قرآن کتاب ماست و چقدر شک دارد که ولایت معصومین علیهم السلام را پذیرفتیم و پیرو آن ها هستیم و این که غرق هستیم در معدن علم و فضیلت و معنویت و کی می توانیم ما واقعاً شکرگذار این مسائل باشیم و انسان وقتی یک قدم پایش را در درون خاک بیرون از کشور می گذارد یا خارجی ها را که می آیند می بیند و قحطی زده هستند آن ها و عطش دارند، و بنده که در کنفرانس شخصیت زن دعوت شده بودم که از نظر خوراک روحی مقداری کتاب برای زن ها تهیه کنم وقتی کتاب ها را به این ها می دادم که از حضرت امام رحمة الله علیه بود مثل عزیزترین چیزها این کتاب ها را به روی قلب خود می گذاشتند و از کشورهای مختلف آمده بودند آمریکا- سوئیس- سوئد- دانمارک و غیره...
یکی از خصوصیات مؤمنین این است که قرآن می فرماید و مما رزقناهم ینفقون از آن چه ما روزی آن ها کردیم انفاق می کنند و هیچ انفاقی بالاتر از انفاق معنوی و روحی نیست که انسان علم و معنویت را انفاق کند و از این نعمت هایی که خدا به ما داده مثل جمهوری اسلامی- معنویت و غیره به کشورهای اسلامی دیگر کمک کنیم و چه شب های با صفائی داریم- محض انس داریم- زیارت گاه جلسات علمی داریم- نماز جمعه و جماعت داریم و دیگر چیزها و اگر این ها را برداریم می بینید که زندگی چقدر تاریک و بی محتوا و بی خود می شود. (اول سطر 10 صفحه 295 تا سطر 14)
ما زمانی می توانیم بفهمیم که خداوند چه نعمت هایی به ما داده که ببینیم همسایه ما و بغل دستی ما در روز که در شهر تردد می کنیم انسان هائی هستند که توی اتوبوس بغل ما می نشینند روی همان صندلی که ما نشستیم توی همان کوچه که ما زندگی می کنیم زندگی می کنند. چشم ما به آن ها می خورد و به فاصله کمی این ها جواب های نمی دانم دارند و حیران و سرگردان و سرگشته و بی جواب هستند و هیچ بعید نبود که ما هم جزو این ها باشیم. یکی این که خوشحال باشیم که این معامله را خداوند با ما کرده و یکی این که دلمان بسوزد برای کسانی که این وضعیت را ندارند و واقعاً وضع این افراد رقت بار هست و هر مقدار که بیشتر دارند بیشتر غرق شده اند و خیلی حماقت و ناسپاسی است که انسان یک لحظه آرزوی زندگی یک چنین افرادی را بکند.
اگر معرفت داشته باشیم نسبت به آن چیزی که داریم خودمان را فقیر احساس نمی کنیم و با سربلندی زندگی می کنیم و دنیا مردار است و آن ها دارند مردارخواری می کنند.
(از اول سطر 14 تا وسط سطر 24)
چقدر زیبا تشریح کردند هر نمازی که انسان می خواند هر روزه ای که می گیرد، هر قرآنی که می خواند و هر اشکی که می ریزد و هر کار خیری که انجام می دهد همه این ها تثبت آن باطن است و العمل و الصالح یرفع عمل صالح بالا می برد انسان و تثبیت می کند
(از وسط سطر 14 تا وسط سطر 16)
طرف دارد کار را انجام می دهد رضایت الله را در نظر می گیرد ان الصلوة و نسکی و محیای مماتی لله رب العالمین مهمانی می رود نیّت دارد، ازدواج می کند نیت دارد، مهمانی می دهد نیت دارد، مسافرت می رود نیت دارد، درس می خواند نیت دارد، تمام کارهایش با نیت است و همه الله ربی است. این که الله ربی نمی گویند من الهک چه کسی اله و خدای توست می پرسند چه کسی پروردگار توست، ما با مسئله پروردگاری خدا خیلی کار داریم، ربّ در نماز هم این مسئله را یکسره تکرار می کنیم الحمدالله رب العالمین، سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان ربی الاعلی و بحمده. رب اعلی و رب عظیم نه سایر رب ها و بنابراین رب عظیم برای انسان است. امّا پائین تر از ربّ عظیم هم داریم حیوانات هم از ربّ های پائین تر استفاده می کنند و بعضی ها اصلاً رب آن ها شیطان است این که من ربک یعنی تو تحت ربوبیّت چه پروردگاری رشد کردی و الا خداوند تبارک و تعالی خدای همه است و پروردگار همه هم است. رب العالمین، رب المشارق و المغارب امّا انسان در حرکت خود به سمت ابدیّت و برزخ تحت ربوبیت ربّ خاصی قرار می گیرد، کسی که به مقتضیات عالم برزخ و قیامت عمل نکرده نمی تواند بگوید الله ربی اصلاً تربیت انسانی نداشته. تربیت انسانی یعنی تحت ربوبیت رب العالمین و آن هم فقط با عمل کردن به مقتضیات دین هست و احکام الهی و شریعت. این یعنی این که انسان را تحت ربوبیت الله قرار بدهد.
(از آخر سطر 28 صفحه 295 تا آخر سطر 6 از صفحه 296)
نکته مهمی که هست این است که ما باید یکسره باید سعی کنیم در این مسیر خودمان را در مسیر تربیت خداوند تبارک و تعالی قرار بدهیم و این تحت تربیت قرار گرفتن بی نهایت است. یعنی حق ندارد انسان که از پروردگار مطلق استفاده کند که او رب بشود.
لذا یکسره این را ما داریم که سبحان ربی العظیم و بحمده یا سبحان ربی الاعلی و بحمده. و یکسره داریم اهدنا الصراط المستقیم.
آن شخص مخالف گفته بود که این ها که این قدر می گویند اهدنا الصراط المستقیم پس این ها در صراط مستقیم نیستند که این قدر دعا می کنند در حالی که ما این را می خواهیم که بیشتر تحت ربوبیت الله قرار بگیریم. صراط مراتب دارد و ما باید به آن مراتب خوبش برسیم.
نکته دیگر این است که واقعاً شب اوّل قبر و برزخ عجیب و ترسناک است ما اگر بخواهیم یک مقداری از آن ترس و حیرت را تصور کنیم کافی است فقط چند دقیقه برویم و در این قبر بخوابیم. وقتی می خوابی در قبر می بینی آرامش نداری که سرت را بگذاری و بخوابی و قلبت شروع می کند به طپش تند، و ماباید برای این مسئله از خداوند طلب توفیق کنیم. لا تزد قلوبنا بعد اذ هدیتنا... و ثبت قلوبنا علی دینک خدایا ثابت کن قلب های ما را برای دین خود. اگر این ثبات این جا به دست بیاید بالاترین نعمت است که ما در این جا ثابت شویم در دین خودمان. و واقعاً این تضرع می خواهد، ما خیلی کسانی را داشتیم که جلوتر بودند از ما در فهم مسائل دینی، در عبادت، در تقوی، و در تقیّد به دین و الان وضع دیگری دارند و یا مرده اند ولی وضع دیگری دارند هیچ تضمینی نیست که ملحق به آن ها نشویم و این است که همه بزرگان را به وحشت می اندازد و به ترس وامی دارد، از بی خیالی از خود قوی دیدن از دشمن را ضعیف دیدن، ان کان شیطان عدواً و غفلت و لماذا امام صادق علیه السلام می فرماید اگر دشمن شیطان هست پس غفلت برای چیست، به قول مرحوم علامه طباطبائی کسی که تا بعد از مرگ هم به دنبال انسان می گذارد بلکه آن جا هم یک ضربه بزند. بلکه آن جا هم ساقط بکند انسان را.
بگو ای پیغمبر خداوند هیچ توجهی به شما نمی کند اگر دعای شما نباشد، دعا خیلی مهم است بعضی ها می گویند ما نمی دانیم چه بگوئیم این به خاطر این است که خودمان را ارزیابی نکردیم. ما خیلی حرف ها داریم که بزنیم. ببینید بزرگان چگونه با ترس و لرز و با عجز و لابه از خداوند می خواستند که خدایا ما را منحرف مکن قلب ما را ثابت نگه دارد. ام سلمه هست گویا می گوید که آمدم دیدم پیامبر آمدند سرشان را به خاک گذاشتند و دعا می کنند الهی لا تکلنی الی نفسی خوب این پیامبر است که این جور دعا می کند و جدی هم حضرت دعا می کنند این طور نیست که برای تعلیم ما باشد. واقعاً هیچ تضمینی نیست برای این که در آیینی که هستیم ثابت بمانیم و اوّل رشد ما آن جا است که ترس در دل ما بیفتد آن جا است که اوّل آشتی ما با خداوند است، اوّل درک معنویت همین جا است که وقتی با خدا روبه رو می شویم هی نگوئیم خدایا روزی ما را زیاد کن، بچه ما را شفا بدهد یا همه اش برای دنیا دعا کنیم البته این ها هم خوب است ولی برویم در این دهاها و وقت جدی برای این دعاها بگذاریم که برای آخرت با عجز و لابه دعا کنیم. که تباه نشویم که ضایع نشویم که آلوده نشویم و این ها را بخواهیم از خداوند و اسرار هم کنیم در این خواسته و این از جمله چیزهائی است که نباید فراموش کنیم در دعاهایمان کم نبودند افرادی که اهل درس و بحث و تقوی و عمل و جبهه و جهاد بودند و حتی خودشان استاد بودند یا در زندان و شکنجه بودند و مبارزات سیاسی بودند امّا در آخر به طرف دیگری رفتند. پروردگارا ما جاهل هستیم به حق این شب به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها قسمت می دهیم و به تمام انبیاء و اولیاءات قسمت می دهیم که به جهالت و ضعف ما رحم کن خدایا من مغلوب و شکست خورده هستم خودت کمکم کن ای کسی که هم دنیا داری و هم آخرت رحم کن به کسی که نه دنیا دارد نه آخرت. خدایا ما را به جهالت خودمان ببخش و نادانی ما را ببخش.
این همه طوفان هواهای نفسانی و این همه جهالت و ضعف ما و این همه دشمن که در اطراف ما هستند جز به فضل خداوند تبارک و تعالی راه به جائی نداریم.
پروردگارا به حق محمد و آل محمد آخر کار ما را ختم به خیر بفرما.
و الحمدالله رب العالمین