جلسه 066 - معاد
شماره جلسه
66
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - معاد

بحث امشب راجع به موجبات تشدید فشار و سختی در اوّل برزخ است. این بدین معنی است که ما در دنیا صفات و ملکات نفسانی با خودمان می بریم که در آن جا موجب فشار قبر خواهد شد. و یا اعمالی انجام می دهیم که آن اعمال موجب فشار قبر خواهد شد (از سطر 9 صفحه 277 تا سطر 11) دو تا مطلب شد هر مقدار علاقه شدید باشد به دنیا قربت و وحشت و عذاب برزخ بیشتر است و به میزان وارستگی که ما نسبت به این دنیا داریم یا آزادگی و حریّت که داریم آن جا ما راحت تر خواهیم بود مشروط به این که این آزادی و حریّت پیوند بخورد با وابستگی به آن سمت.

عرض کردم در جلسات قبل که بعضی ها از دنیا آزاد هستند امّا وابسته به آخرت هم نیستند. یعنی چیزی در دنیا آن ها را ارضاء نمی کند و به آن ها می آید از دنیا و بارها اقدام به خودکشی هم کرده باشند. امّا هر چند این اقدام به خودکشی ناشی از یک عدم ارضاء صحیح است در دنیا و چه بسا خود خودکشی و کنده شدن ناشی از یک وابستگی شدید باشد که انسان نتواند تحمل کند جدائی از آن چه که وابستگی را به آن می طلبد. فرض بفرمائید که یک نفر مقامی را دوست دارد از آن مقام خلعش می کنند به قدری این برایش سخت است که خودکشی می کند. یا کسی معشوقی را می خواهند از نوع انسان به آن نمی دهند نمی توانند تحمل کنند خودکشی می کنند. بعضی از خودکشی ها ناشی از وابستگی است ولی بعضی هم وابستگی خاصی هم ندارند به دنیا امّا به آن طرف هم پیوستگی ندارند. یعنی فقط وارستگی کافی نیست وارستگی از این جا و وابستگی به آن جا یکفرون بالطاغوت و یؤمنون بالله یعنی هم ایمان به الله و هم کفر نسبت به طاغوت.

این اصلش است یعنی اصل در فشار از دلبستگی به دنیا ناشی می شود. این فشار در زندگی دنیائی هم گاهی به سراغ انسان می آید، می خواهم عرض کنم که فشار برزخ را خیلی ها در دنیا احساس می کنند. و من اعرض عن ذکری فان له معیشتاً ذنکا کسی که اعراض از ذکر من بکند یعنی انس با من نداشته باشد، انس با معنویات نداشته باشد این ها معیشت ذنک دارند و در فشار هستند. علامه طباطبائی رحمة الله علیه توضیح می دهند این معیشت ذنک که خداوند تبارک و تعالی می فرمایند ممکن است خیلی ها باشند که اهل معنویت، نماز، ذکر، نیستند اهل دین نیستند امّا زندگی با گشایشی دارند و شاد هستند می فرماید این طور نیست که شما فکر می کنید این ها در اوج آن لذت ها و عیش های حیوانی که دارند از درون توی فشار هستند و دائماً احساس ناراحتی و فشار می کنند. به خاطر این که پروردگار عالم اساساً از اوّل روح را از آثار خودش آفریده، وقتی توی دنیا ارضاء نمی شود، مصادیق را ما اشتباه می گیریم برای راضی کردن دلمان با کسی یا چیزی یا شیئی خودمان را ارضاء کنیم روح را روحی را که بی نهایت طلب است و تشنه خداست یک مدت هم با این ها سر و کار دارند بعد می بینید که نمی شوند چقدر از این ثروتمندان که دست به خودکشی زدند. این فشار ذنک و زندگی از همین دنیا ظهور دارد قیامت باطنش تبدیل به همان مسئله می شود، یعنی این جا یک وابستگی به دنیا است که این وابستگی روح را در همین جا گذاشته در فشار و آن طرف این قضیه ظهور بیشتری پیدا خواهد کرد.

این را گفتم که شما بتوانید ردیابی کنید فشاری را که در برزخ است توی دنیا. (سطر 11 تا آخر سطر 18 صفحه 277) یعنی اصلاً مطلق آلودگی ها و رذائل خودش باعث، خوب باطل است و هر باطلی که بیاید در شرایط زیستی برزخ با ما اضافه هست و باید برداشته شود و باید بسوزد تا برداشته شود. بیماری است بیماری که همین طوری خوب نمی شود بیماری رنج درمان دارد تا خوب شود. بعضی از اعمال و رذائل شاخص تر هستند و به حساب نقش ویژه ای در تشدید عذاب قبر دارند. (از اوّل سطر 19 تا وسط سطر 22 صفحه 277) می گوید ما چون آن جا ناشناخته هست نمی دانیم که دقیقاً این طرف چه چیزهایی موجب افزایش فشار در آن طرف می شود امّا از راه نقل و احادیث می توانیم به این مسئله پی ببریم. آن چیزهائی که معصومین علیهم السلام فرمودند که این چیزها موجب عذاب قبر می شوتدت. بقیه سطر 22 صفحه 277 تا سطر 23 صفحه 278) بعضی از این ها را انسان شاید راحت تر بتواند درمان کند مثلاً در مورد خانواده و اهل امّا بعضی ها درمانشان واقعاً مشکل هست چون خیلی غلبه دارند بر انسان و موارد ابتلا به آن زیاد است و موارد مشابه یعنی حلال و حرام شبیه به هم که اشتباه می شود هم زیاد است مثل غیبت که ده مورد جایز است بقیه موارد حرام است ما خیلی وقت ها موارد حرام را با حلال قاطی می کنیم. سخن چینی که خیلی زیاد یعنی انتقال حرف کسی به کسی یا گزارش دادن از کسی به کسی. (از اوّل سطر 23 صفحه 278 تا آخر صفحه) یعنی گناهی هست که در اوّل ورود به برزخ به انسان فشار می دهد و هم در ادامه مشکل آفرین هست.

(اول سطر صفحه 279 تا سطر 6 آخر سطر) در مورد این مطلب صحبت می کند که حالا ما همان طوری که در مورد عوامل تشدید عذاب آگاهی نداشتیم در مورد عوامل برطرف کننده عذاب هم باز هم همین طور باید متوسل به ائمه معصومین علیهم السلام)

(از اول سطر 7 صفحه 279 تا سطر چهارم صفحه 280)

البته یک اثرش را ما می توانیم ادراک کنیم و آن این است که بیان یک همچو چیزی، اولاً رحمت واسعه حقتعالی به جای خودش و این که آن جا به هر حال خداوند کریم فضل و رحمتش تعلق می گیرد به این ها و به این ها استراحتی می دهد و عذابی از این ها برمی دارد و مورد لطف و مرحمت خودش قرار می دهد امّا بیان یک همچو چیزی برای زنده ها خیلی فایده دارد. یکی به اهمیت شب جمعه و روز جمعه پی می برند و بدانند که این دو روز فرق دارد با بقیه ایام هفته و این که یک ساعتی از این دو روز را عبادت کنند به مسائل معنوی بپردازند یا توجه به آخرت داشته باشند در روایت داریم که تعابیری که از روز جمعه شده است روز آموزش دین است، روز محاسبه نفس هست، روز عبادت است، روز نماز جمعه رفتن است، با جماعت سر و کار داشتن است، صله ارحام کردن است، و مسائلی از این قبیل، این قطعه از زمان را توجه کنیم به آن وقتی می بینیم این قطعه از زمان مورد توجه حقتعالی است و در برزخ برزخیان هم ایمن از عذاب هستند این جا هم خصوصیاتی دارد. لذا در روایت داریم که اگر کسی اعمالی انجام بدهد خداوند سبحان دو برابر حساب می کند همچنین اگر گناه کند دو برابر عقاب دارد.

روز جمعه روز امام زمان سلام الله علیها است روز یاد آن حضرت است و توجه به اهدافی که به خاطر آن ها زنده هستیم و داریم زندگی می کنیم و تنظیم زندگی و تنظیم رابطه مان با امام زمان (عج) و انقلاب جهانی حضرت که ما خودمان را در آن مسیر بیندازیم. همچنین شب جمعه ذکری از خود اموات می شود عرض کردم ذکر اموات دوطرفه است اثرش یعنی هم برای ما باعث رحمت است و هم برای خود اموات و این سنت های حسنه را باید حفظ کرد.

(اول سطر 5 صفحه 280 تا آخر سطر 9) مثل همان رابطه ای که خودمان در مثال عرض کردیم رابطه جنین است با دنیا.

دنیا محیط بر جنین است منشأیت دارد نسبت به جنین هم باز مزرعه است جنین برای دنیا. همان طوری که ریشه ما از برزخ شروع می شود به دنیا و بعد بازگشت دارد به برزخ جنین هم همین هست منشأش در دنیا یعنی عالمی محیط بر او شروع می شود. یک زن و شوهر ازدواج می کنند و دنیائی را برای جنین به عنوان رحم تشکیل می دهند و بعد محصول این ها بازگشت می کند به دنیا. (از اول سطر 10 صفحه 280 تا آخر سطر 4 صفحه 281) در آیه شریفه سبحان الذی بیده ملکوت کل شیء یعنی هر چیزی ملکوت دارد کل شیء دارای ملکوت دراد.

فعلاً ایشان یک بحث را کردند از بحث زمان و آن این است که همان طور که اشیاء مختلف این جا مختلف هستند و روابط و نسبت خاصی دارند زمان هم به عنوان یک موجود اولاً یک موجود متمایز از سایر موجودات است و قطعات او نسبت به یکدیگر روابط خاصی دارند و دارای اشیاء و ویژگی های خاصی هستند لذا بعید نیست که یک قطعه از زمان هم در برزخ ارزشی خواستی داشته باشد که مؤمنین در آن جا عذاب ببینند. یک مسئله ای هنوز پاسخ داده نشده و آن این است که منشأ این تحول چه است، منشأ این که یک قطعه از زمان دارای یک چنین اثر و ارزشی می شود آیا منشأ ذاتی دارد یا نه منشأ ارضی دارد و این ارزش از کجا ناشی می شود و به چه چیزی برمی گردد (از اوّل سطر 5 صفحه 282 تا آخر سطر 15) می گوید اگر می خواهی بفهمی چه رابطه ای بین قطعه ای از زمان در دنیا و قطعه ای از زمان در برزخ است به این مسئله توجه داشته باشید که دنیا ظاهر یک باطنی به نام برزخ است اگر رابطه علت و معلولی و ظهوری و بطونی را متوجه شوید متوجه می شوید چه طور یک قطعه ای از زمان ارزش خاصی دارد و این ارزش هم منشأش ارزش خاص داشتن همان قطعه در برزخ هست.

بعد توضیح می دهد زمان در برزخ است امّا نه به این معنا و ما اگر زمان را در برزخز انکار می کنیم و این که زمان حاصل ماده است و در برزخ ماده نیست پس زمان نیست منظور زمانی است که با معنی و مفهوم دنیا وجود دارد.

(اول سطر 16 صفحه 282 تا آخر سطر 23)

از نمازش نزند و ندزد و رکوع را کامل به جا بیاورد. البته معنای کمال هم فرق می کند در روایت هم داریم که اگر کسی فلان مدت روزه بگیرد عذاب قبر ندارد و زیاد هستند موجبات برداشتن عذاب قبر. یا از حضرت سؤال می کردند که آقا جان چه کار کنیم که عذاب قبر نداشته باشیم می فرمودند که همیشه وضو داشته باشید و با وضو باشید (از اوّل سطر 23 صفحه 282 تا آخر سطر 2 صفحه 283) حالا شما دقت کنید که چه روابطی واقعاً نهفته است که ما رکوع را درست به جا بیاوریم در قبر فشار قبر نداشته باشیم آن چه مسلم است این کلام از معصوم صادر شده و بالاخره یک رابطه ای باید باشد. خوش به حال کسی که رمز این مسئله را پیدا می کند، این جور نیست که فهم این مسئله از ذهن ما دور باشد. شما اگر به کتاب سر الصلوة حضرت امام ره مراجعه کنید می بینید که از اذکار نماز چه تعابیر بلندی دارد، از سجده ها و رکوع ها و قنوت و دیگر چیزهای نماز و قطعات دیگر نماز چه برداشت ها می کرده اند.

قسمت بعدی بحث راجع به سؤال قبر یا برزخ است و باز این نکته را من تذکر می دهم که ما در آثار دینی خود و مسائلی پیرامون برزخ و قیامت اشاره یا تکیه شده و هم چنین ایمان به آن ها را لازم دانستند برای ما.

ما در ادعیه و زیارات و هم چنین دعاهائی که درموقع تلقین است و از این قبیل روی چند تا مطلب تکیه می کنیم و ایمان به آن ها را و اعتقاد داشتن به آن ها را لازم می دانیم و اصلاً شهادت می دهیم که آن ها را قبول داریم عرض کردم که در زیارت آل یاسین یا در زیارت حضرت صاحب سلام الله علیه و انا نکیر و منکر حق و عند المیزان حق و الصراط حق ما چیزهائی داریم مثل سؤال اوّل قبر، صراط، میزان، نکیر و منکر، بشیر و مبشر، دقت کنیم که این ها را خداوند تبارک و تعالی به حکمت بالغه خودش قرار داده و دارای باطن عمیق و زیادی است و این نکته را نباید فراموش کنیم که تمام آن چیزی که در خارج از وجود ما اتفاق می افتد و خداوند قرار داده و ایمان به آن ها را لازم دانسته، همه آن ها یک نحو ارتباط با انسان دارد و با نفس و روح انسان و اگر ما بتوانیم معنای آن ها را خوب بفهمیم این باید مراجعه کنیم به نفس نفس را بشناسیم تا بتوانیم چیزهایی را که خارج از نفس است اصلاً اصل دین، هر چه که در مورد دین است از اصول تا فروع گفته شده در نفس انسان است، قرآن در نفس انسان است، صراط و میزان و سؤال و جواب در نفس است. باید توجه داشت که همه این ها ریشه در وجود خود انسان دارد (از اوّل سطر سوم صفحه 283 تا آخر سطر 12) هر کسی در این دنیا کاری انجام می دهد براساس عقاید اوست و باورهائی که دارد یعنی شما ادعا را بگذارید کنار، زبان را بگذارید کنار، آن چه که واقعیت دارد بنابر نص صریح قرآن آن چه که از ما سر می زند مبتنی است بر عقاید ما این که ما در ظاهر می گوئیم به فلان چیز اعتقاد داریم، قبول داریم یا قبول نداریم لفظ خیلی مهم نیست عمل هست که تعیین کننده است. انسان ها همه براساس بینش خود عمل می کنند قل کل یعمل علی شاکله هر کسی براساس شاکله خودش عمل می کند و عمل از شاکله نتیجه می گیرد، عمل از ساختار روح نتیجه می گیرد.

شما به هر چیزی که میل پیدا می کنید به هر چیزی که گرایش پیدا می کنید از هر چیزی که بدتان می آید. هوس هر چیزی که می کنید یک ریشه در وجود شما دارد، حالا بیائید خودتان را ارزیابی کنید که چه چیزهائی را دوست دارید دلتان برای چه چیزهائی تنگ می شود. خلوت با چه چیزهائی را دوست دارید. بیزاری از چه چیزهائی در وجود شما است. و این ساختار نفس شما را به خود شما معرفی می کند و این ساختار فوق العاده مهم است. این که می فرماید اصل عقیده است خیلی مهم است یعنی همه چیز انسان عقیده او است و اندیشه او است که با انسان اتحاد پیدا کرده است. انسان یعنی همان اندیشه و عقیده.

ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای

(از سطر 13 صفحه 283 تا آخر سطر 17)

حالا ما در اجتماع با چه روبه رو هستیم با اختلاف زیادی در اعمال، آن چه که زیاد برای ما نمود دارد مثل کف روی آب است، ما در اجتماع با اختلاف سلیقه ها و تظاهرات و اعمال زیادی روبه رو هستیم، یکی متدین است یکی نیست یکی صادق است یکی دروغ گو است یکی مهربان یکی خشن و قسی است یکی گران فروش است یکی عدالت را رعایت می کند. یکی بدحجاب و بی حجاب و اهل فحشا و منکرات است عده ای این طور نیستند پاک و عفیف و طاهر هستند این ها همه از عقاید آن ها نشأت می گیرد یعنی دیدگاه های خاص آن ها نسبت به خودشان و دنیا باعث می شود که آن ها این گونه جلوه کنند. هیچ کسی چیزی را که بد می داند و به طور واقع کشف کرده است در وجودش که بد است با آن آمیختگی ندارد و ظهور نمی دهیم از خودمان. زمانی که لازم و مناسب بدانیم آن را ظهور می دهیم. اگر ظهور کرد معلوم است اصلی در وجود ما دارد و ریشه ای در وجود ما دارد. حالا یک سؤال تربیتی پیش می آید برای آن هایی که امر به معروف و نهی از منکر می خواهند بکنند و کارهای فرهنگی و ریشه ای می خواهند بکنند و آن این است که اگر بخواهید وحدت عمل ایجاد بکنید یعنی ظهورات واحد، یعنی مثل نماز که همه نماز خوان باشند در جامعه، که یکی از اهداف انبیاء علیهم السلام این است که جامعه را به سوی صلاح و ذکر الهی و عبادت خدا دعوت کنند و شما می خواهید این را ایجاد کنید، ایجاد این به این است که ببینید این ظهوری که شما می خواهید صورتی را که دوست دارید ببینید مثل صورت نماز و قرائت قرآن، صورت روزه و صورت حجاب، از کجا می زند بیرون و سر می زند. ریشه ای دارد که به این صورت سر می زند لذا ما باید تمام توجهمان را معطوف به اصل و ریشه کنیم یعنی سعی کنیم به عقاید مردم برگردیم و کار عقیدتی بکنیم. اگر عقیده درست شود و اندیشه درست دادید کلمة العیبة کاشجرة الطیبه ... اگر کلمه طیبه را به مردم تلقین کردید دیگر شاخه های طیبه زیادی خواهد داد و میوه های زیادی خواهد داد، لذا خیلی وقت ها شما می خواهید بروید با یک نفر روبه رو شوید، باید بروید سراغ اصل و ریشه و آن را درست کنید. شما سراغ بدترین آدم ها که بروید، شرورترین، لجوج ترین، منحرف ترین، معاندترین آدم ها، وقتی که اصل را درست کردید آن نمی تواند در مقابل اصلی که با وجودش گره خورده است مقابله کند، با ذات که نمی تواند مقابله بکند، از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر شما تراوش زیبا می خواهید باید آن را که در محتوا را زیبا کنید. لذا شما به کرات می بینید افرادی که ضد اهل بیت بودند، ضد اسلام بودند، کمونیست بودند، وقتی که کلمه طیبه به آن ها القا شده. پیوند خوردند با کلمه طیبه راحت نشستند گذشته خودشان را مورد انتقاد قرار دادند و برای آن هائی که مثل آن ها هستند نصیحت می کنند و وصیت نامه نوشتند که شما این راه را نروید و شدند از مبلغین درجه یک عقاید حقّه. در اهل تسنن داریم کسانی را که متوجه و متنبّه شدند چقدر خوب آمدند از تشیع دفاع کردند. یا کمونیست ها و مادی گراها و بی دین ها که یافتند عقاید اسلامی را به درستی و خودشان چگونه مبلغ اسلام شدند، این خیلی مهم است.

شیطان همیشه از خلاء ها استفاده می کند، لذا شما وقتی می خواهید مسئله حسادت را یا عیب های دیگر را مطرح کنید علمای اسلام و امام سلام الله علیه دو درمان را برای این ها ارائه می دهند درمان نظری و درمان عملی، بعد در مورد درمان نظری همه چه چیز را برای شما مطرح می کنند این که اصل قضیه باطل است و سراب است. مسئله حسادت با آن به مقصد نمی رسید عجب و کبر دروغ است. یعنی همیشه آن جنبه باطل بودن آن عیب را به ما می فهمانند، لذا این ها جنبه های عدمی هست که ظهور می کند از عدم وجود نور و حق، یعنی وقتی حق نیست و سیطره بر وجود انسان ندارد دروغ ها و توهّماتی به نام باطل در درون انسان سر در می آورد، حسد، عجب دروغ است یعنی این که من کمال را از خودم ببینم در صورتی که می دانیم الحمدلله رب العالمین منشاء همه حمدها و کمالات و قدرت ها و هر حول و قوه ای از جانب خدا است. منشأ همه این ها خداوند است و این یک دروغ است، این دروغ از کجا آمده است از آن جائی که من یک خلع در وجودم است شیطان همیشه خلع ها را استفاده می کند یعنی جهل و نادانی بزرگ ترین خلعی است که شیطان می تواند به آن ها شکل بدهد.

تجربه تاریخ و آن چه خودمان تجربه کردیم و واقعیت این را نشان می دهد افرادی که به گناه و آلودگی ها ی مختلف دچار می شوند غالب آن ها نادانی دارند و بعضی ها این قدر بصیت هستند که هیچ چیز ندارند در وجود خودشان. خیلی راحت می شود به این ها شکل داد و به هر آلودگی این ها را دچار کرد ما اگر تعبیر عالم بی عمل هم داریم در بحث ضرورت شناخت احکام اثبات کردیم که در واقع آن چه که او دارد علم نیست علم به معنای واقعی خودش نور است و مانع ورود باطل است این خودش نوعی از جهل است. فرض بفرمائید در مورد یک گناه چیزهائی را می دانید که نباید انجام بدهید امّا کافی نیست برای شما یک مقدار بینش شما که زیادتر می شود شما جلو نمی روید لذا عالمی هم اگر بی عمل است به خاطر این که علمش کم است باز هم چون جاهل است که آن کار را انجام می دهد.

در آغاز جلد معاد داشتیم که علم تنها برای پرهیز از گناه کافی نیست. به عبارت دیگر روش عملی و یا اعمال و حرکات حکایت از اصول فکری و عقیدتی انسان دارد و ارائه کننده و تثبیت کننده این اصول است.

دو تا خصوصیت دارد ذکر می کند این دو خصوصیت را اگر ما نفهمیم بعداً دچار مشکل می شویم، یکی این که ما آن چه که صادر می شود از ما، یعنی یک اصل و ریشه ای در ما دارد و به خاطر آن شاکله و اصل و ریشه از ما صادر می شود، پس ما ریشه ای داریم که میوه اش این نوع اخلاق یا این نوع عمل شده است این یک ظهور است و به نوبه خود این ظهور دو مرتبه خورده می شود و خودش آن اصل را تحکیم می کند. حالا اگر بخواهم یک تشبیه ناقص بزنم مثل درختی است که میوه می دهد و میوه در پای همان درخت می ریزد و دوباره سبز می کند و چند برابر سبز می کند. یعنی علم و عقیده عمل می آورد و عمل عقیده را تثبیت می کند. فرض بفرمائید یک نفر فحاش هست و برای اولین بار می خواهد فحاشی کند سخت است بعد شروع که می کند به فحاشی اوّل فحش می دهد بعد شنیدن این فحش ها خودش آن ملکه را در وجودش تقویت می کند. یعنی انسان زرع و زارع و مزرعه خود است یعنی زارع خودش است مزرعه هم خودش است و زرع هم خودش است. مثلاً کسی برای اولین بار فکر بد به سرش می زند مثلاً می خواهد دزدی بکند یا خدای نکرده زنا کند برای اولین بار سخت است. بعد که تکرار می کند خود این در درون قدرتمندتر می کند او را برای انجام این عمل.

کار نیکو کردن از پر کردن است. شما می خواهید خط بنویسید در درس معرفت توضیح دادیم نوشتن خط، ملکه خطاطی به انگشت ربطی ندارد، ملکه در روح است، شما شروع می کنید به نوشتن آن روح هی می نویسد اوّل خراب می نویسید تا یواش یواش بهتر می شود هر مقدار بهتر می شود این صورت در خارج آن ملکه قوی تر است. بحث عادت هم از این قبیل است سیگار کشیدن یا عادت به هر کاری باز همین طور است یعنی ظهورات خارجی ما آن چه که در بیرون است تثبیت می کند. یعنی هی تقویت می کند آن را. لذا شما ظهوراتی از قبیل ذکر را دارید، از قبیل قرآن خواندن، مثلاً گریه کردن یا حرف حکیمانه شنیدن، از قبیل مسائل خوب دارید وقتی هی به این مداومت می کنید، با این صورت های خوش ذکر می گوئید و یک مدت مداومت دارید، بعد می بینید که ذکر عالی تری از خودت بروز می کند. زیارت عاشورا که روزهای اوّل که می روی زیاد متوجه نیستی، بعد که تکرار می شود این زیارت عاشورا و توجه به وجود مقدس سیدالشهدا علیهم السلام و اصحاب کربلا بعد می بینی که یک اتحادی با این ها داری. دیگر این طوری نیست که بیائید بنشینید تا روضه بخوانند و شما گریه کنید. هر کجا که هستید روی موتور، توی خانه یا هر کجای دیگر به محض این که چیزی شما را به یاد صحنه کربلا بیندازد اشک از چشمانتان جاری می شود و روح شما شعله ور می شود. این قضیه هم در جهت خوب است و هم در جهت بد.

شما حضرت صاحب را فقط در حد همین کتاب و این که امام دوازدهم ما است و در غیبت است می شناسید، بعد که یاد می گیری با او نجوا کنی، جمعه یا وقت و بی وقت، و استمرار داری با او بعد می بینی که نه اصلاً یک حقیقت جذاب و فراموش نشدنی و چه بسا تنها حقیقت زندگی تو حضرت صاحب سلام الله علیها خواهد شد. همان است که تو را روشن می کند و به حرکت وامی دارد، و به زندگی ات گرما و هدف می دهد و معنی می دهد. بعد رابطه ای که دیگران از امام زمان دارند و برداشتی که آن ها دارند با رابطه و برداشت شما فرق می کند. خیلی وقت ها رابطه عمیق عمیق عمیق می شود و بده بستان می کنید، شما در نظر بگیرید به خاطر سنخیت که اصحاب پیامبر داشتند عمق رابطه شان را با آن حضرت یا مثلاً بعضی از یاران امیرالمؤمنین علیهم السلام و یاران سیدالشهداء علیهم السلام هم همین طور.

(اول سطر 21 صفحه 283 تا سطر 2 صفحه 284)

یکی آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت آقا من وضع مالی ام بد است و فقیر هستم، حضرت فرمود نه تو دارائی زیادی داری مرد گفت چه دارائی دارم حضرت گفت ولایت ما را داری حاضر هستی ولایت و محبت ما را نداشتی و وضع مالی ات خوب بود گفت نه آقا دوست ندارم. یعنی اگر ما به ولایت به دید یک دارائی عظیم نگاه کنیم در می یابیم که چه دارائی عظیمی نصیب ما شده است. انسان قدر این نعمت را نمی داند و نمی داند مگر این که حشر و نشر داشته باشد با انسان هایی که این نعمت را ندارند بعد می فهمد خدا چه نعمتی به او داده است حاضر هستیم خودمان همچو کاری بکنیم به هر حال بحث دادن و گرفتن است بحث عطا کردن خداوند کریم است و او این نعمت را به ما عطا کرده است. نه این که ای بابا این که مفتی آمده دست ما. اگر می خواهید بفهمید سلب کنید از خودتان بعد خودتان را ارزیابی کنید یا دیگران را که این نعمت را ندارند نگاه کنید.

درست است که گناه و غفلت از ما سر می زند ولی در کل وقتی خودمان را مطالعه می کنیم می بینیم که خدا را دوست داریم، اهل بیت را دوست داریم و آن قدر محبت خداوند سبحان در دل ما است که بینی و بین الله به خدا می گوئیم و پایش هم ایستاده ایم یعنی می گوئیم به عزتت و جلالت قسم راست می گوئیم دوستت داریم و این قدر هم دوستت داریم که حاضریم جانمان را فدای تو کنیم. عَبدُکَ فِداک را درست می گوئیم خدایا بنده ات به فدایت، بنده ات فدایت شود، این می آید در وجود ما و این که بنده ات به فدایت شود امتحانش را پس دادیم این هم بچه بسیجی پس دادند ما هم پس دادیم رفتیم و آماده بودیم که جانمان را فدا کنیم، الان هم آماده هستیم برای این کار. الحمدالله که این حالت در ما است و اگر بیاید امام زمان که چه کارها برایش بکنیم چه جانفشانی ها برایش بکنیم و ما می فهمیم الان به وجود خودمان مراجعه می کنیم می فهمیم که ما حال آن اصحاب عاشورا برای ما معصوم است و به حضرت عرض می کردند که اگر در راه تو کشته شوم و باز زنده شوم و هزار بار این امر تکرار شود و بعد خاکسترم را به باد بدهند باز حاضرم در راه تو کشته شوم. اگر به درون خودمان مراجعه کنیم الحمدالله این حقیقت را از روی صدق پیدا خواهیم کرد. که ای امام زمان ما حاضریم برای تو یک همچو کاری بکنیم کما این که حاضر بودیم برای نائب تو این کار را بکنیم.

بعضی وقت ها این عَبدُک فِداک را جوری دیگر می گوئیم یعنی خیلی شوق خودش را پیدا می کنیم اصلاً بحث این که در راه او فدا کنیم نیست در راه او نه برای خود او اصلاً کاری به این که راهی وجود دارد یا ندارد نداریم، با این که اسلام یا دین هست یا حکومت اسلامی است و دشمنی هست نداریم. اصلاً می خواهیم فدای خودش بشویم عبدک فداک را از صمیم قلب این طوری می گوئیم. بعد که این را می گوئیم در دل خود نگاه می کنیم می بینیم که دینش را دوست داریم. هر کجا دین گسترش پیدا می کند ما خوشحال هستیم و هر کجا چیزی خلاف این است دل ما غمگین می شود، قرآن را می شنویم و می خوانیم شاد هستیم. وقتی مؤفق به اطاعت هستیم شاد هستیم، وقتی معصیت می آید در وجودمان ناراحت هستیم نمی خواستیم بشود معلوم است در ما راهی ندارد. وقتی این پشیمانی ها می آید معلوم است این ها نمی چسبد به روح ما طاعت می چسبد به ما، ذکر، اطاعت و از این چیزها لذت می بریم و خدایا شاهدی که این طور است، مؤمنین را دوست داریم از دیدن آن ها لذت می بریم از مجالست با آن ها لذت می بریم، فسّاق و فّجار را می بینیم ناراحت می شویم و دوست داریم که آن ها هم مثل ما بشوند، یک حزب الهی منحرف می شود بدمان می آید، یک غیر حزب الهی و منحرف بد راه می آید لذت می بریم و خوشحال می شویم. از یاد مولایمان امام زمان لذت می بریم حاضریم که هر کاری که داشته باشد و هر امری که داشته باشد انجام بدهیم و جانمان بکنیم ولی فقیه خود را دوست داریم و منتظریم که فرمان بدهد و اطاعت کنیم و اطاعت او را برخودمان واجب می دانیم همان طور که اطاعت رسول الله را واجب و لازم می دانیم. این شناخت کلی از خودمان خیلی مهم است.

در یکی از ادعیه حضرت سجاد علیهم السلام می فرماید خدایا من تو را اطاعت کردم در محبوب ترین اشیاء در نزد تو و آن توحید است و دوری کردم از مبغوض ترین و آن شرک و بت پرستی است این وسط را هم تو ببخش و فاصله این عالی و این دانی را ببخش و معرفی های دیگری می کند و با این معرفی ها با خداوند عظیم احتجاج می کند و سخن می گوید وقتی به درون خودمان مراجعه می کنیم که این ها جزو ما هستند و از ما جدا شدنی نیست، این مایه پروراندنی است باید به آن توجه کرد و آفت هایش را شناخت و توجه به این دارائی ها داشته باشیم

ما نبودیم و تقاضایمان نبود لطف تو ناگفته ما می نمود

خدایا تو کریم تر از آن هستی که ضایع کنی کسی را که خودت پروراندی خدایا تو این همه به من ولایت دادی و دوستی و دارائی دادی تکمیل کن این ها را برای من و دور است از تو و من را تباه می کنی هیهات، هیهات، پس آن چه که مهم است کلیّات اعمال و کلیّات ظهورات است چه در جنبه های منفی چه در جنبه های مثبت.

حال این توجه را که داریم چرا می فرماید باید این توجه را داشته باشیم و به کلیّات توجه کنیم و حرکات و رفتارهائی که جزئی سر می زند توجه نکنیم زیرا (از اوّل سطر 2 صفحه 284 تا آخرسطر 6) یعنی ما خودمان خودمان را تخطئه می کنیم که نمی خواستم این کار را بکنم و شوخی بکنم- نگاه کردم و حرف زدم دنیای ما به این نیست و بعضی ها از آن طرف هستند و نسبت به خوبی هایی که انجام می دهند پشیمان می شوند که چرا این کار را انجام دادم. مثلاً در مورد چنگیز داریم که از گزارشی که از سرباز می گرفت به او گفت آیا ترحمی هم کردی سرباز گفت بله یک ترحم کوچک کردم رفتم توی یک خانه و دیدم بچه نوزادی در یک گهواره و دارد می خندد پدر و مادرش را هم قبلاً کشته بودم و من یک مقدار ترحم کردم نسبت به این بچه البته بلافاصله آن بچه را با نیزه ای که به حلقش فرو کردم کشتم چنگیز گفت که این سرباز را بگیرید و بکشید این اندازه ترحم نباید باشد و این لیاقت ندارد که سرباز ما باشد. در زمان خودمان هم هستند کسانی که نسبت به سوابق مذهبی خود ناراحت هستند افراد فاسق و فاجر می آمدند جبهه اصلاً جبهه به این ها نمی آمد. داغ می شوند این ها یک دفعه هیئت می روند، جبهه و بسیج و شب و نصفه شب و وقت و بی وقت ولی معلوم بود این اعمال به این ها نمی چسبد. به محض این که رها شوند، آن طرف هستند، جنگ که تمام شد باز همان تظاهرات و همان نحوه عمل کردن ها شروع شد البته کلیات ندارد ولی خوب بودند این طور افراد بعد از گذشته خودشان بیزاری جستند از این که جبهه رفتند، نماز خواندند، با حزب اللهی ها دوست بودند و به شدت پشیمان شدند و اقرار هم می کردند و می گفتند ما گول خوردیم شما نخورید ما سادگی کردیم شما سادگی نکنید. (اوّل سطر 7 صفحه 284 تا آخر سطر 10) یک مطلبی که هست این است که ما در ارزیابی جوامع به این مطلب دقت کنیم یعنی وقتی مخاطب داریم توجه داشته باشیم که مخاطبمان با چه خصوصیات و اعمال کلی دارد ظهور می کند این ملاک است برای شناختن یک جامعه حضرت امام سلام الله به این نکته دقیق خیلی توجه داشتند یعنی مردم را طاغوتی می دید امّا این که طاغوت بر آن ها حکومت می کند و مشروب فروش های زیادی هست زن های مسلمان بی حجاب می روند و دخترها بی حجاب می روند بیرون . این ها امام را گول نزده برای این که بتواند روی مردم حساب باز کند. این نکته مهم است که در برخورد تبلیغاتی خودمان به این نکات توجه داشته باشیم. روی این ها باید حساب باز کرد نه این که حالا مثلاً این دختره چادرش این جوری است یا جورابش این جوری است یا موهایش این جوری است این ها خیلی مهم نیست اگر به این ها توجه کنیم هیچ کار مهمی نمی توانیم انجام بدهیم در تبلیغات.

والحمدالله رب العالمین