جلسه 064 - معاد
شماره جلسه
64
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 064 - معاد

صفحه 271 سختی ها و فشار اوّل قبر تا حدودی عمومی است. در جلسه گذشته این مطلب عرض شد که نفس ورود به عالم برزخ به خاطر این که یک عالم جدیدی است که روح باید خودش را با آن شرایط زیستی اش خودش را آماده بکند و تطبیق بکند با آن و این کار سختی است و ورود به آن جا یک حالت هیجانی برای نفس دارد. این را با کمی تفکر انسان هم می تواند به دست بیاورد. این که تصور کنیم که ما روز آخرمان یا ساعت آخرمان هست که می خواهیم منتقل بشویم به آن عالم و یک مقداری برویم در قبرستان و در قبر بخوابیم و تصور کنیم که می خواهیم منتقل بشویم به آن جا. اگر هم نخوابیدیم این تفکر را بکنیم. می بینیم که ما این حالت هیجان و ترس را قبل از ورود داریم و ابهام که سرنوشت ما چه خواهد شد. مضافاً به این که کسی آماده نباشد و اصلاً خودش را آماده نکرده باشد که این هم ابهام و ترس و سردرگمی مضاعف می شود و هم چنین عذاب ناراحتی. بنابراین سختی ها و فشار و وحشت در اوّل ورود به برزخ و یا قبر یک مسئله عمومی است و هر انسان معمولی با آن مواجه خواهد شد. البته تفاوت مراتب به جای خود محفوظ است.

یعنی این که همان طور که ما به تعداد جنین ها تولد داریم همین طور به تعداد انسان ها تولد به برزخ داریم. یعنی هر کسی مطابق نفس خودش از برزخ برداشت می کند. اصلاً انتقال چیزی نیست جز دیدن روی برزخی خودمان. اونی که باهاش روبه رو می شویم از اوّل که ملک الموت می آید سراغ ما چهره و قیافه اش تا انتصال آن چه که آن طرف است خودمان هستیم. و مسلماً هر کسی به اندازه انس و ارتباط و تعلق که به نظام مادی و موجودات آن و مأنوسات و معلوفات و معیارها و ارزش های آن داشته است از این وحشت و سختی و فشار برخوردار خواهد بود. توضیحی راجع به مأنوسات و معلوفات معیارها دادیم که چه است. و هم چنین هر کسی به اندازه انس با عوالم اخروی و ارزش ها و معیارها و احکام آن و به اندازه انحراف و رویگردانی و فرار از عوالم اخروی ارزش های آن با مواجه شدن با نظام برزخی و احکام و آثار آن با یک نوع وحشت و ابهام و تغییر مواجه خواهد شد.

در مورد دنیا یک طرفش صحبت کردیم که یک نفر گیر و در قید این مأنوسات و معلوفات و ارزش ها باشد آن طرف هم ایشان این طور می فرمایند که ما انس به ارزش ها و معیارهای آخرتی نداشته باشد. یعنی آخرت و ارزش ها و معیارهای آخرتی در زندگی او راه نداشته باشد، کارهایی که می کند راه نداشته باشد. کاری که انجام می دهد با معیارهای این جا انجام می دهد با ارزش ها و معیارهای این جا وقت و عمر می گذارد نه با آن جا. در بحث دیدگاه آخرتی عرض کردیم وقتی انسان به خودش به دید یک ابدی نگاه می کند و به متعلقین خودش به دید ابدی نگاه می کند، رفتارش و تفکراتش هم همین طوری هست. در مورد خانواده در مورد همسر و فرزند در مورد همه چیز و تحصیل و علم آموزی و تحصیلات عالیه در مورد خدمت و ریاست و ثروت و مال وقتی دیدگاه عوض شود اعمال هم عوض می شود. یعنی یکی می اید سراغ ثروت و مال ولی با دیدگاه آخرتی می آید سراغش ثروتمند هم هست چون اسلام انسان را از ثروتمند شدن باز نداشته ولی این با دیدگاه آخرتی می رود سراغ آن و به تجارت با این دید نگاه می کند به همسر و فرزند و مصائب و مشکلاتی که سر وقتش می ایند به لذات با دیدگاه آخرتی نگاه می کند. خودش را تا محدوده دنیا و قبر حبس نکرده، بلکه نگاهش را به بعد از برزخ و بعد از آن هم انداخته و خودش را به این بلندا نگاه می کند وقتی با این معیارها نگاه کرد معیارها و ارزش های آخرتی حکم فرما می شود بر او و انس می گیرد با او. کسانی که انس ندارند چند قسمت هستند یک قسمت که اصلاً اعتقاد ندارند یک قسم هستند اعتقاد دارند امّا این ها را جدا می داند و این دو مسئله را با هم قاتی نمی کنند در حد یک عبادت و نماز خواندن در حد یک عرض ارادت نسبت به دین و مظاهر دین و حتی ائمه علهم السلام. یعنی شخص می گوید که من اگر بخواهم بیایم عزاداری و یا هر کار دینی که بکنم این تداخل با مسائل زندگی من نداشته باشد. خیلی ها هستند که صورت های دینی در زندگی آن ها زیاد راه دارد امّا ارزش های دینی بر آن ها حاکم نیست. این قسم از آن هائی هستند که رُبَّ مُتَنَسِّکِن وَ لا دینَ لَه چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد امام علی علیه السلام. یعنی با مظاهر دینی آشنا است تظاهرات او تظاهرات دینی است نماز می خواند، نماز جماعت می رود، امّا ارزش ها حاکم نیست بر او و خودش این دو تا را از هم جدا می کند مثل دین و سیاست که خیلی ها از هم جدا کردند این ها را و می گویند که دین یک معقوله فردی است. بعضی ها اصلاً به دین اجازه نمی دهند که بخواهد درکارشان دخالت کند. یک آقائی وقت گرفته بود و آمده بود برای مشاوره با یک خانمی ازدواج کرده بود و اختلاف پیدا کرده بودند و بعداً طلاق گرفتند و خانم هم محصل و دانشگاهی و ادامه تحصیل هم داشت می داد. می گفت که نماز می خواند و مقید بود و حجابش هم کامل بعد می گفت که ما سر حقوق زوجین و تعریف زوجین با هم اختلاف داشتیم. من گفتم این هائی که این ها گفتند و گفتند که شوهر حقوقی به گردن زن دارد یا زن حقوقی به گردن شوهر دارد، می گفت برای بیرون رفتن از خانه از من اجازه نمی گرفت هر کجا که دلش می خواست می رفت و حق اعتراض هم نداشتم. بعد می گفت که زنم می گوید این ها این حرف ها را برای خودشان گفته اند.

مردهائی هم هستند که متقابلاً این طور هستند یعنی حاضر نیستند که حقوقی را که زن به گردن مرد دارد یا اصلاً اسلام راجع به زناشوئی حرف دارد، این حرف ها را قبول ندارد. حرف هائی که پدرشان می گوید قبول دارند و یا چیزهائی را که در اجتماع دیدند عمل می کنند. دیکته از اجتماع می گیرند. از رادیو از تلویزیون از فلان فیلم سینمائی یا فلان کتابی که خواندند، از تخیّلات و توهّمات خودشان این را حاکم می کنند بر زندگی و بر تربیت فرزندشان. این ها اصلاً انس ندارند با ارزش ها و معیارهای آخرتی. با همان ارزش ها و معیارهای دنیائی کارشان را راه می اندازند. به آن ها می گویی آقا فلان کار حرام است، ممکن است نماز هم بخواند، ممکن است که یک وجوهاتی هم بدهد امّا خیلی راضی نیست دین پا بگذارد روی دُمش، توی معامله هم جوری که خودش می خواهد عمل می کند، مکه هم می رود حاج آقا هم هست ولی فایده ای ندارد. حاج خانوم هست این مجلس آن مجلس، حجابش هم خیلی کامل می گیرد، ختم صلوات و ختم یاسین و از این چیزها هم خیلی شرکت می کنند. از این مظاهر دین که خیلی دردسر ندارد خوب شرکت می کنند و انجام می دهند. این ها را خوب رعایت می کنند. گریه و صلوات و ختم و این مسائل امّا در حجاب یا در تربیت فرزند یا در مراسم عروسی و جشن نه. دخترش را می خواهد شوهر بدهد از شروع تا ختم فساد است و گناه، از شرایطی که می گذارد برای داماد تا آخرش خراب است. یا حاج آقا این طوری است می خواهد برای پسرش زن بگیرد همین وضعیت را دارد برای دخترش شوهر پیدا کند همین وضعیت را دارد. این ها اصلاً انس نداشتند با ارزش ها و معیارهای آخرتی و چون روح باید انس پیدا کند با معیارها، وقتی می گوئیم یک شرایط زیستی حاکم بر برزخ است که بر دنیا نیست همان شرایط آخرتی است یعنی دین باوری. این شرایط روح با عمل و اعتقادی که به این شرایط دارد و به این معیارها دارد می تواند تحصیل بکند. والا اگر روح انسی با شرایط و معیارهای آخرتی نداشته باشد یا اصلاً براساس آن عمل نکند این هیچ وقت هم سنخ با برزخ نمی شود. لذا وقتی می رود آن جا در آن جا قلب سلیم می خواهند و قلب سلیم قلبی است که منطبق شده با دین. فطرت و دین یکی هستند و این اصلاً این کار را نکرده و تنظیم و تطبیق نکرده لذا وقتی می رود آن جا وحشت او را برمی دارد. یک چیزهایی باید می برده اصلاً نبرده. یک چیزهائی نباید با خودش می آورده و آورده. و دردسر درست می شود مثل بچه ای که این جا چشم می خواست نیاورده و به جای آن دم آورده است. یا دو تا کله آورده است یا دو تا دست اضافه آورده یعنی دو تا مشکل دارد یک چیزهائی که ندارد و یک چیزهائی که اضافه دارد. حالا بخواهی درست کنی چقدر طول می کشد. تولد به آخرت هم همین طور است یک سری چیزها وزر و وبال است با روح متحد شده که باید جدا بشود یک سری چیزها هم هست که باید کسب کند که این ها هم خیلی مشکل تر است این تازه مال یک مرحله پائین تر است که من دارم عرض می کنم که ما فعلاً از جهنم نجات پیدا کنیم بگویید که بابا کتکت نمی زنیم یا به امان خدا ولش کنند یا حداقل مراتب بهشت هم بدهند دست آدم که فقط از جهنم راحت شده باشیم یا آقا برو همین درجه پائین یا همین دُم در بهشت زندگی کن. این چیزهایی که عرض کردم مال همین مرتبه است امّا کسانی که طمع رشد دارند و طمع درجات دارند باید آن ها به مراتب این ارزش ها بیشتر بر آن ها حاکم باشد و انس شان بیشتر باشد. کسی که بهشت ارضاءاش نمی کند باید به فکر بالاتر از بهشت باشد و فقط انس با معیارها کافی نیست انس با خود حق تعالی لازم است این که انسان در سوابق روحی خودش، روح لحظاتی را داشته باشد که با خداوند تبارک و تعالی انس برقرار کرده باشد.

چون در انس مجالست اتحاد هست شباهت ایجاد می شود در او. گفتم قبلاً که ذاکرالله مَجالِسُه کسی که ذکر خدا می گوید هم نشین خدا است واقعاً یک چیزی این وسط هست و نخواسته که تشبیه بکند که مثل هم نشین خدا است خیر، واقعاً بین ذکر و هم نشینی و رنگ و بو گرفتن سنخیّت وجود دارد و تناسبی وجود دارد. دیگر حالا هر کسی بالاتر را می خواهد باید با آن بالاترها که ارتباط برقرار کند. با هر کسی دوست داری باشی باید با همان رفت و آمد داشته باشی. این که ما دوست داشته باشیم با اهل بیت علیهم السلام باشیم در هفته انسی با این ها نداریم و ذکری از این ها نداریم، ممکن است ما بنشینیم و اشکی هم برای سیدالشهداء بریزیم امّا این که ما برای مصائب گریه کنیم تا این که خود سیدالشهداء را تمنا داشته باشیم یا انسی با سیدالشهداء داشته باشیم دو تا مقوله است. هر چند که گریه از افضل قربّات است امام رحمة الله علیه می فرماید خیلی ارزشمند است امّا این که من می طلبم مثلاً امام زمان علیه السلام را، امام زمان را برای هیچ چیز نخواهم جز برای خودش. اگر بخواهم آخرت با او باشم این جا هم باید با او رفت و آمد برقرار کنم. و بیاید او باشم. جمعه روز امام زمان است و جمعه صبح که از خواب بیدار می شویم بفهمیم امروز چه روزی و بدانیم که امروز کار داریم و ملاقات داریم به هر حال حرف داریم با آقا و این باید جا بیفتد برای ما تا بالاتر که برویم و به حق تعالی برسیم همین طور است.

کسی که انس و ارتباط و تعلق زیاد به دنیا و مأنوسات آن داشته و از طرفی انس و الفت به آخرت و مأنوسات آن نداشته و در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده است از این سختی ها و اضطراب و فشار برزخی در اوّل ورود به برزخ بیشتر حظ و نصیب خواهد داشت و به عکس کسی که انس و ارتباط کمی به دنیا و مألوفات آن داشته و از طرفی به آخرت و مأنوسات آن انس بیشتری داشته و گرایش به آن عوالم و ارزش های بالاتر داشته است از این وحشت و سختی های اوّل برزخ و اوّل قبر کمتر برخوردار خواهد شد و به کسانی به آن عالم و احکام و آثار آن و نیز اهل آن مأنوس گشته و منطبق خواهد بود و خیلی زود بی تکلف دنیا و آن چه را در آن بوده فراموش نموده و منقطع شده و به آن نظام آشنا گردیده و از نعمت ها و خصوصیات برتر آن بهره مند بوده و به راه خود ادامه می دهد.

این که می فرماید خیلی زود و بی تکلف هر چه در دنیا بوده رها می کند و منقطع می شود این را باید دقت کنید، قراردادی و یک امر اعتباری نیست، یک امر حقیقی است، ما اگر بخواهیم وضعیت خودمان را ارزیابی کنیم باید این را در خودمان پیدا کنیم حال این هست که هر موقع که خودمان را ارزیابی می کنیم نسبت به ورود برزخ یک ارزیابی کنیم، آمادگی مرگ که آیا آماده هستیم برای مرگ. اسم مرگ می آید ما چه حالتی برای مان حاصل می شود. بعضی ها نادان هستند پدیده ای در تمام جوامع بشری هست به اسم خودکشی. آن هائی که بی دین ترند بیشتر و از آن هائی که کمی تدین در آن هاست کمتر. این مسئله است بعضی از زندگی خسته شدند به خاطر بی سلیقگی و جهالت خودشان در زندگی به بن بست رسیدند وقتی می گوئیم مرگ می گوید نمی ترسم امّا نترسیدن این به این معنی نیست که او آمادگی دارد برای این طرف برای این که آن طرف را از اوّل اصلاً بهش فکر نکرده از این طرف بدش می آید به قول شهید مطهری صادق هدایت فقط نصف یک وجود را دیده بود درست دیده بود و دنیا را خوب شناخته بود امّا عیبی که کارش داشت این بود که آن طرف را نشناخته بود. در روایت از امام علی علیه السلام هست که الدُنیا مُنتها بَصَرِ العَمی انتهای بینائی شخص کور دنیا است. شخص کور تا دَم قبر را بیشتر نمی تواند ببیند و توجه کند و در معیارهای زندگی اش آخرت اصلاً هیچ نقشی ندارد و به بن بست که می رسند خودکشی می کند، یا کسانی که یک مقدار معتقدتر هستند برفرض خانمی بود که آمد پیش من که آقای شجاعی من به آخر رسیدم و دیگر تحمل ندارم و می خواهم خودکشی کنم و من به او گفتم حالا برای خداحافظی هم که شده پیش ما بیا وقتی آمد مقداری برای او صحبت کردم که شما تازه اوّل بدبختی ها و مشکلات است اگر بمیری و از گناه خودکشی برایش گفتم که او آرام شد و خداحافظی کرد و رفت امّا کسی که آن طرف را نبیند وقتی به او فشار می آید خیلی راحت خودکشی می کند.

ما باید خودمان را ارزیابی کنیم که چه طور هستیم، ما آمادگی داریم؟ این ها کسانی نیستند که آمادگی دارند این ها کسانی هستند که جاهل هستند امّا از این گروه که بگذریم حالا بیائیم خودمان را ارزیابی کنیم دو گروه می شوند کسانی که اسم مرگ می آید ناراحت منزجر هستند و کسانی که شاد هستند و خوشحال و آماده هستند راضی هستند و چه بسا اسم مرگ می آید شعف و شور و خوشحالی در دلشان می آید و واقعاً احساس می کنند که به ملاقات خدا می خواهند بروند اصلاً جز این چیز دیگری نمی بینند. در روایت از امام علی علیه السلام داریم مَن یَموت یَرَنی هر کسی مُرد مر امی بیند. یک عده هستند این دیدن حضرت علی را طوری با خودشان حلاجی کردند که وقتی دیدند می چسبند و ول نمی کنند و می روند و معصومین دیگر علیهم السلام را هم انسان می بیند. این ها برای آن لحظه خیلی ارزش قائل هستند و بعد از آن و خداوند تبارک و تعالی بالاتر از آن ها است. وقتی اسم مرگ می آید این افراد آماده هستند. ببینیم ما چه طور هستیم که واقعاً اگر الان به ما بگویند مثلاً سرطان گرفتی تا یک ماه دیگر یا شش ماه دیگر دکتر بگوید بیشتر زنده نیستی چه احساسی به ما دست می دهد ممکن است ناراحت بشویم از این که کم کار کردیم یا دوست داشته باشیم زنده باشیم که بیشتر کار کنیم امّا از آن طرف بدمان نمی آید. ترس و وحشتی نداریم این هم یک مطلب این هم باید این جا خودمان بررسی کنیم یعنی وقتی می خوانیم مسائل مربوط به آخرت را دقت کنیم که آخرت را براساس زندگی دنیائی تفسیر کرد و یک امر اعتباری نیست.

و اگر تعلق به دنیا خیلی کمتر بوده و انس به آخرت زیاد بوده باشد با پشت سر گذاشتن سختی و فشار جزئی با عالمی بسیار وسیع با احکام و آثار جذاب و هدایت کننده مواحه می شود و گوئی با خلاص شدن از نظام پست دنیوی از زندان رهائی یافته و پر و بال او باز شده المَوت عُرسُ المُؤمن حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود مرگ برای مؤمن عروسی است. حضرت فرمود مثل این است که یک لباس کثیف را از تنت درمی آوری و یک لباس تمیز می پوشی. انسان وقتی لباسش را عوض می کند چه طور است چقدر نشاط به او دست می دهد. عروسی است، عروسی که انسان نمی ترسد همه اش انتظارش را می کشد. دوست دارد زودتر بیاید سختی ها و فشار اوّل قبر یا اوّل برزخ در خصوص هم مؤمنین با اهل هدایت با اختلاف مراتب وجود دارد و تنها ارباب معنی و مهذبین و اهل علم و مجاهدین هستند که از این مسئله مستثنی می باشند. خداوند انشاءالله ما را از این گروه قرار بدهد و علت آن هم همان انقطاع از دنیا و مأنوسات و معلوفات آن و انس و الفت با عوالم بالاتر و در اصل انس و الفت با حضرت حق است که به مجرد انتقال از دنیا با بهجت و سرور خاص به نظامی که با تمام وجود مشتاق آن بود و انتظارش را می کشیدند وارد می شوند و به شهود و جمال وجه حق مجذوب آن بودند بیش از پیش نائل گشته و با کنار گذاشتن حجاب ماده و بدن بزرگ ترین مانع از موانع سر راه خود در راه طلب مقصود برمی دارد این که متقین را علی علیه السلام توصیف می کند در نهج البلاغه اگر اجل نبود این ها جانشان از بدنشان خارج می شد برای همین است واقعاً خیلی خوب است انسان انس بگیرد با این خیلی لذت بخش است که به ما بچشانند و بدهند این را که ما نسبت به آن جا شائق باشیم، مایل باشیم، انس و الفت داشته باشیم، به فکر آن جا باشیم، برای ما اسم آن جا بهجت و سرور بیاورد.

یک روایت هست که من توضیح بدهم. ما وضعیت آخرتی خود را می توانیم براساس وضعیت دنیائی بررسی کنیم، اگر می خواهیم بدانیم وضعیت آخرتی ما چگونه است ببینیم انس و رفت و آمد درباره آخرت چگونه است. تفکر و حرص خوردن ما نسبت به آخرت چگونه است. مثل یک مسئله ای که در آینده داریم و باید حلش کنیم. رابطه خود را اگر بسنجیم که انس یا الفتی با آخرت داریم وضعیت ما معلوم می شود که چگونه است.

حضرت می فرماید هر کسی می خواهد ببیند منزلت خود را در نزد خداوند سبحان که چگونه است. ببیند منزلت خدا در نزد او چگونه است. یعنی او چگونه به خداوند فکر می کند. چقدر ادب را رعایت می کنیم، چقدر مایل به همنشینی هستیم، چقدر مایل به حرف زدن هستیم، این نکته و این معیار که حضرت فرموده خیلی در بحث شیطان و صور مقدس به کار می آید، ما ممکن است خیلی با صورت های مقدس رفت و آمد و ارتباط داشته باشیم امّا حقیقتاً انسی نباشد کارهای انقلابی و سیاسی و جهادی و رفت و آمدهای زیاد داد و فریاد و شعار دادن و مقاله نوشتن و مرگ بر فلان و درود بر فلان نه این که این ها بد باشد این ها سر جای خودشان خیلی خوب هستند امّا می بینیم که ما بنده خودم را می گویم که از صبح بلند می شوی و این همه کار برای نظام مقدس جمهوری اسلامی می کنی یا برای اسلام. آیا این واقعاً برای خدا است توی دنیا که ما دیدیم هر کسی هر کاری که می کند دوست دارد سریع یک بیلان کار درست کند و ببرد پیش رئیس. که آقا ما این کارها را کردیم، خلاصه با رئیس یک خلوتی داشته باشد، حتی رئیس بگوید نمی خواهد کار کنی و بیا پیش ما بنشین کار را ول می کند و می رود پیش رئیس لنگر می اندازد و خوب خوش است به خودم عرض می کنم که اگر تو برای امام زمان کار می کنی وقت هم می کنی یک سری هم به امام زمان علیه السلام بزنی یا نه کار برای امام زمان می کنی منهای امام زمان. کار برای خدا منهای خدا. یک شبی یک سحری بلند شویم چند کلام با خدا حرف بزنیم و ارزیابی کنیم خودت را و وضعیتت را ، اصلاً گزارش کار بده به خداوند این ادعیه رامطالعه کنید در صحیفه سجادیه امام سجاد علیه السلام یا در مفاتیح که ترجمه دارد و بهتر می شود نگاه کرد و دقت کرد ببینید حضرت گزارش کار می دهد، حالا نمی خواهد این کار را بکنی گزارش روح خودت را بده من این جوری هستم وضع من این طوری است الان در این وضعیت قرار دارم. مختصاتم در دنیا این است سی سال مثلاً از سنم گذشته و وضع من این است و رسیدم به این جا و راه دوری هم که داریم چقدر است خدایا. ما یک منبع فیض و رحمت و مغفرة و کمک داریم خداوند تعالی موفق و معین است تا حالا شده ما بنشینیم و حرص آخرتی را بخوریم بعد مختصات خودمان هم بسنجیم بعد به خدا بگوییم خدایا رب انی مغلوبٌ فَانکَثِر خدایا من مغلوب شدم کمکم کن و انت خیر الناصرین و تو بهترین نصرت دهندگانی. شده تا به حال به خداوند عرض کنیم که خدایا دستم را بگیر واقعاً، یعنی ناراحت شده باشیم از وضعیتی که داریم بعد بگوئیم دستم را بگیر. ممکن است گریه کنیم به خاطر بدبختی گناهمان امّا این که ارزیابی کنیم خودمان را در مسیر و در راه و بعد بفهمیم کجا هستیم بعد بگوئیم خدایا کمکم کن و دستم را بگیر این کمتر پیش می اید. یعنی جدای از هر خواسته ای که داریم و همه خواسته ها را پشت سر بگذاریم و بگوئیم خدایا هیچ چیز نمی خواهم جز این که دستم را بگیری کمکم کن که بیایم جلوتر.

می فرماید هر کسی می خواهد بفهمد منزلتش در نزد خداوند چه است به این نگاه کند رابطه اش با خداوند چگونه است و بندگی او چه طور است.

سختی ها و فشار برزخ یا قبر از نظر روایت

بیشتر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که برای قبر و روز کلام به خصوصی و خطاب خاصی وجود دارد می گوید من خانه قربت هستم، من خانه وحشت هستم من خانه موزیات خاکی بوده و من قبر هستم، من باغی از باغ های بهشت یا گودالی از گودال های پست جهنم هست.

این تعریفی است که قبر از خودش می کند که من چه وضعیتی دارم. برزخ و قبر خودش را معرفی می کند من خانه قربت هستم یعنی چه یعنی وقتی در آن قرار بگیری احساس غریبی می کنی، احساس تنهائی می کنی، من خانه وحشت هستم، موقعی که در او قرار می گیری ترس تو را می گیرد من خانه حیوانات موذی هستم یعنی خانه حیوانات یعنی مار و عقرب و چیزهای دیگر من باغی از باغ های بهشت و یا گودالی از گودال های پست جهنم هستم. حالا برگردیم از تعریفی که از قبر و برزخ در جلسات گذشته عرض کردیم گفتیم برزخ یا قبر عبارت است ازنفس انسان، آن قبری که در او می رویم آن خودمان هستیم. این طور فکر نکنیم که من هستم یک طرف و قبر هم یک چیز خارجی است در آن طرف خیر! قبر و برزخ خودمان هستیم نفس من قبر من است. حالا با این دیدگاه که نفس من قبر من است این را دیگر به عنوان قبر نخوانیم این را نفس بگوئیم به جای این که بگوئیم برای قبر هر روز کلام خاصی وجود دارد بگوئیم برای نفس هر روز کلام خاصی وجود دارد که می گوید من حالا شما خودتان را جای این من بگذارید ببینید کدام یک از این تعبیرها را می توانید بکنید چه طوری می توانی خودت را معرفی کنی. آیا می گوئی من خانه قربت هستم، من خانه وحشت هستم من خانه موذیّات خاکی هستم، یا می گویی من باغی از باغ های بهشت هستم، یا می گویی من گودالی از گودال های جهنم هستم، خودتی دیگر این قبر خودت هستی، این که من خانه قربت هستم یعنی چه؟ بیایید ببینید برزخ در ما غریب هست یا نه اصلاً ما غریب هستیم نسبت به آن جا به رابطه ما چگونه است؟ بعضی ها می بینید وقتی به دلشان مراجعه می کنند نمی توانند این جواب را بدهند که من خانه غربت هستم، خیلی راحت می گوید نه، چون رفت و آمد آن جا من زیاد دارم و انس دارم با آن جا ترسی هم ندارم لذا خانه وحشت هم نیست. خوش به حال کسی که این طور خودش را معرفی کند. نفسی که این گونه خودش را معرفی کند.

یعنی هر شب من رفت و آمد دارم و انس دارم و غربتی نیست آن جا برای من، وحشتی نیست برای من، نفس خودمان هستیم ببینیم آیا در آن مار است، این اخلاق رذیله است، نیش زدن مردم هست، روابط ما با همسرمان چگونه است، با فرزند و پدر و مادرمان چگونه است. همکاران و زیردستان ما از ما چه می کشند. در آسایش هستند یا در رنج و فشار هستند می فهمیم که ما خانه مار یا عقرب هستیم یا نیستیم. معنا ندارد من این جا نیشی نزنم و اذیتی نکنم و کسی از دست من در آزار نباشد ولی در قبر در اذیت باشم و با مار و عقرب روبه رو باشم چه معنا دارد؟ لذا به جای این که کلمه قبر را بگذاری کلمه خودت را بگذار من را بگذار معرفی قبر برایت در می آید.

با توجه به شرحی که قبلاً درباره قبر برزخی و قبر خاکی داشتیم معنی روایت روشن و واضح است در این روایت به مسئله قابل بحث یعنی غربت، وحشت اوّل قبر اشاره شده و براساس ارتباط با قبر برزخی و خاکی و ارتباط روح با بدن مادی و قبر خاکی و توجه بیشتر در اوّل مرگ به بدن مادی و قبر خاکی به بعضی از گرفتاری های اوّل برزخ در ارتباط با قبر خاکی نیز اشاره شده است. انا بیت الدود. دود یعنی کرم یعنی مار من خانه کرم و مار هستم و در ذیل روایت به وضع کلی انسان در برزخ از نظر بهشتی یا جهنمی بودن هم اشاره کرده است.

والحمد الله رب العالمین