عرض شد که فلسفه بسیاری از احکامی که در مورد بدن مادی و قبر خاکی هست در فقه ما، به همین ارتباط برمیگردد از جمله بحث تلقین پیش آمد که وقتی ما تلقین می کنیم، تلقین رو برای مرده می گوییم دهانمان را نزدیک گوش او می بریم و بدن او را تکان می دهیم و الفاظی را به او می گوییم، خب ممکن است شما بگویید مرده که چیزی نمی شنود مرده است بدن خاکی است که پس از گذشت مدتی می پوسد و از بین می رود، این تلقین چه نقشی در بدن این مرده دارد
همانطور که در جلسات قبلی بحث شد آن ارتباط هست که سازنده است و در واقع حتما شنیدنی وجود دارد یعنی نفس در عالم برزخ وقتی در گوش بدن مادی چیزی را بخوانیم می شنود.
در مورد تلقین عرض شد وضعیت میت بعد از مرگ، چند ویژگی دارد یکی اینکه وارد یک عالم جدیدی شده و تا مدت ها دچار حیرت هستش و همچنین ترس غالبا براموات غالب است. هم حیرت هم ترس و خودِ این حیرت و ترس موجب می شود که همونطور که جلسه قبل هم توضیح دادم مقداری از باورهایش را درست به خاطر نیاورد.دچار حیرت هستش به طور طبیعی انسان همینطور است در دوران حیاتش هم همینطوره در حالت هایی که هیجان بهش دست می دهد مقداری از باورهایش را از دست می دهد چون کنترل در دستش نیست و نمیداند میخواد جیکار کند و چی باید بگوید. عرض کردیم وضعیت روح اینطور است و این تحولی که بهش دست داده بخصوص در ساعات اولیه پس از مرگ، یک حالت عدم تمرکز برای او ایجاد میکند و متمرکز و در حالت عادی نیست اگر خودمان را هم در این حالت تصور کنیم متوجه می شویم همینطور است. چه احوالمان در شرایط خاصی از زندگی دنیا، انسان دست خودش نیست نمی داند چی کار میخواد کند و چه بعد از مرگ اگر بخواهیم تصور کنیم متوجه می شویم اگر یکباره ما را وارد همچین عالمی کنند عالمی که با اینجا بسیار متفاوت است و دارای قوانین و شرایط حسی بسیار متفاوتی نسبت به اینجا هست متوجه می شویم ما هم همچین عدم تمرکزی بهمون دست می دهد. بحث عدم تمرکز را همانطور که در جلسات گذشته در مبحث تبدیل حالت معنوی به ظهورات مادی خدمتتون عرض کردم در وضعیت دنیایی مربوط هست به ظرفیت افراد. یعنی بعضی ها ظرفیتشون قوی هست و حالت هایی که به روحشون دست می دهد به خوبی میتوانند تیدیل کنند و به کنترل دربیاورند بعضی ها هم که حالت خاصی به روحشون دست میدهد نمی توانند کنترل کنند و یا ظهورات بدِ مادی ازشون طراوش می کند و یا اینکه اگر نخوان ظهور بدهند در درون خودشان اختلال ایجاد می شود. فرض کنید شما از عمل یا گفتار یک طرف ناراحت هستید خیلی موقع ها هست خیلی راحت آن گفتار یا عمل را هضم می کنید و با کظم در درون خودتون از بین می برید گاهی وقت ها هست که نه، اینطور نیست نمی تونید از بین ببریدش، مثل آب کری که در آن نجاست افتاده باشد نه رنگ و نه بو و نه مزه اش تغییر می کند ولی نجاست را در خود حل می کند ولی طهارت خودش را از دست می دهد. گاهی اوقات انسان عصبانی میشه ولی اونقدر قدرت دارد که بروز مادی نمی کند یعنی داد نمی زند، فریاد و فحاشی نمی کند حرف های نامربوط نمی زند ولی در درون خودش فشار اونقدر زیاد هست که کنترل خودش از دستش خارج میشه ممکن است وقتی از دست کسی ناراحت شد با خود اون شخص کاری نداشته باشد ممکنه پدر، مادر، خواهر باشه ولی وقتی میام خونه رفتارهای نامتعادل از من زیاد یز میزند تا یک مدت گیج هستم مثلا میخوام مطالعه کنم می بینم فکرم تمرکز نداره نمی تونم مطالعه کنم میخوام کاری انجام بدهم میبینم خراب میکنم میخوام هر کاری کنم نمیتونم تا یک مدتی کاملا زمان بکذرد تا من آرام شوم گاهی اوقات هست نه ظرفیت کمتر از این حد هست وقتی انسان یه چیزی را میشنود تحمل نمی کند زود تبدیلش میکنه به الفاظ و بروزش می دهد ولی بروز نامناسب به فحاشی و زد و خورد و حرف های بد و نامربوط. در روایات از غضب و عدم مهار آن به جنون تعبیر شده، میگن فرد جنون گرفته، کسی که چیزی را بشکند به کسی حرف های نامربوط بزند بعد هم بخواهد درستش کند که خیلی سخته و درست شدنی نیست واقعا جبران غضب بسیار دشوار و مشکل است اینطور نیست که بگوییم معذرت میخوام اشتباه کردم او هم بگه باشه اشکال نداره ولو این را هم بگوید باز تبعات زیادی میماند که به راحتی از بین رفتنی نیست. به هر حال این به ظرفیت افراد مربوط است. برگردیم به اصل بحث، میت در آن حالت قرار دارد یک حالت بسبار عجیب، هم عجیب هست هم حیرت دارد هم میترسد هم تمرکز بر آن ندارد و حالت طبیعی و آرامی نیست لذا نیاز به این دارد اونچیزایی که الان اونجا بهش نیاز داره و با شرایط زیستی اونجا هم تطبیق میکند و عبارت است از عقاید حقی اسلامی، تلقین بشه بهش، یادش بیاد که او به آنها آرامش پیدا کند و در آن سرای وحشت و حیرت، گم نکند و بتونه تعادل خودش را حفظ کند، ترسش بریزد و آرام باشد لذا این تلقین نقش موثری در این آرامش دارد.
روایتی را نویسنده محترم انتخاب فرموده اند که در مورد تلقین هست. من این روایت را بخونم بعد توضیحی را درمورد اهمیت تلقین درباره خودسازی خدمت دوستان عرض کنم. دقت و تامل در روایاتی که اصل استحباب تلقین و کیفیت آن را بیان نموده است به خوبی آنچه را که گفتیم تایید میکند البته نه به این معنی که فلسفه استحباب تلقین در همیکه گفتیم خلاصه می شود و حال یکی از این روایات را در اینجا می آوریم و دقت بیشتر در نکات را به عهده شما میگذاریم. من فارسی اش را میخوانم حدیثی است که از امام صادق نقل کرده وسائل الشیعه جلد 2 صفحه 847، اسحاق بن عمار میگوید شنیدم از امام صادق که میفرمود وقتی وارد قبر شدی بگو بسم الله و بالله و علی مله رسول الله و سپس به آرامی و آهستگی میت را به قبر وارد میکنی، چرا به آرامی؟ چون ارتباط را او درک میکند و وقتی میت را در قبر او قرار دادی بند کفن او را باز کن و بگو اللهم يا رب عبدك وابن عبدك و نزل بک (در اصل کتاب من نگاه کردم وابن ندارد ابن دارد بدون واو ولی من گمان میکنم وابن باشد و واو هم باشد در بعضی از ادعیه ای که وارد شده اللهم عبدک وابن عبدک دارد که اینجا نیاورده ) خدایا این بنده تو است فرزند بنده تو، (نزل بک) به درگاه تو آمده به بارگاه تو وارد شده و (و انت خیر منقول به) تو بهترین کسی هستی که میشه بهش وارد شد. (اللهم ان کان محسنا فرد فی احیانه ) خدایا اگر نیکوکار است در نیکی و احسانش بیفزا (و ان کان مسیا فتجاوز عنه و اغفر له اللهم اجعله ) و اگر گناهکار است خدایا از گناهش ببخش و ملحقش کن به محمد (ص) و شیعیان صالح او (وهدنا و ایاه الی صراط مستقیم) و هدایت کن ما را و او را. ظرافتی هست در دعا که اول برای خودمان و بعد برای دیگران، یک رمزی دارد که حالا در پیِ بیانش نیستیم. و در آخر طلب عفو می کنیم و سپس دست چپ خود را بر بازوی چپ میت میگذاریم و به شدت او را تکان میدهیم و سپس میگوییم ای فلانی فرزند فلانی وقتی از تو سوال شد (در زیارت و ادعیه میخوانیم سوال نکیر و منکر چیست؟، حق است، سوال در قبر یک مسئله قطعی است و اعتقاد به آن واجب است) از تو سوال شد بگو الله پروردگار و خدای من است و محمد (ص) نبی من و قرآن کتاب من و علی (ع) امام من است و ائمه اطهار را تا آخر میشماریم و سپس همین گفتار را تکرار میکنیم و دوباره بیان میکنیم. تلقین را چند بار برایش میخوانیم اگر سر قبرها در بهشت زهرا بروی میبینید که همینطور است کسی که تلقین را میخواند چندین بار تلقین را تکرار میکند. سپس همین گفتار را تکرار میکنی و دوباره بیان میکنی سپس میگویی ای فلانی آیا فهمیدی. امام (ع) در اینجا فرمود و البته او جواب میدهد و میگوید بلی، سپس میگویی ( ثبتک الله بالقول الثابت) خداوند تو را به قول ثابت محکم کند یعنی میت را.
ثبتک الله بالقول الثابت و هداک الله الی صراط مستقیم عرف الله بینک و بین اولیائک فی مستقر من رحمته و خداوند تو را به راه راست هدایت کن خداوند بین تو و دوستانت، تو را معرفی و آشنا کند در مکانی از رحمت خودش شما را مستقر کند. و بعد از آن میگویی (اللهم جاف الارض عن جنبیه و اصعد بروحه الیک و لقه منک برهانا) خدایا زمین را برایش وسعت بده برایش....
و سپس قبر را با خشت و گل میپوشانی و هنگامیکه مشغول اینکار هستی این دعا را میخوانی اللَّهُمَّ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ خدایا به داد تنهایی اش برس تا (فانما رحمتک للظالمین) و بعد از قبر خارج میشوی و میگویی انا للله و انا الیه راجعون. در اینجا میبینیم از ارتباط بین روح و بدن مادی بعد از مرگ که از توجه خاصِ روح به بدن در ساعات اول، استفاده میشود و با به هر کسی شبیه آوردن بدن توجه روح را جلب نموده و به او عقاید او در همان ساعات اولیه ورود به برزخ و مواجه شدن با نظام جدید ناشناخته تلقین میگردد تا متذکر باشد و از خطرات مصون گردد. این یکی از روایات مربوط به تلقین هست که در اینجا آوردیم و روایات دیگری هم وجود دارد که هر کدام دارای نکاتی است در این روایت علاوه بر مسئله تلقین در خلال بیانات امام (ع) برای ارباب دقت، بشارت هایی که حکایت ها دارد وجود دارد آنجا که میفرماید وقتی میت را در قبر او قرار دادی و گره های کفن او را باز نمودی این دعا را بخون و بگو الهم یا رب عبدک در آخر دعا این جمله وجود دارد وهدنا و ایاه الی صراط مستقیم خدایا ما را و این متوفی را به صراط مستقیم هدایت بفرما و این به خوبی حکایت از این دارد برای متوفا هم هدایت به صراط مستقیم معنا دارد. هدایت به صراط مستقیم بعد از مرگ هم معنا دارد. در جلسات قبل در بحث حرکت در برزخ و حرکت تکاملی در برزخ و بعد از برزخ هم توضیح دادیم و اثبات هم کردیم. و میشود هدایت او را بر صراط مستقیم از خداوند درخواست کرد به این معنا که متوفی در عالم برزخ و در عالمی که تازه به آن وارد شده و نیز در عوالم بعدی که در پیش دارد صراطی در پیش روی خود دارد که او را به حضرت حق نزدیک میک ند و به سوی او پیش میبرد البته آن متوفی که در زندگی دنیوی که در صراط مستقیم بوده و نه هر متوفی، یعنی هر کسی به خدا نزدیک نمیشود البته همه نزدیک می شوند به مظاهر مختلف و به اسما متبرک خدا ، اینجا منظورشون نزدیکیِ ارزشی است و بار مثبت دارد این نزدیکی. اما قبلا خودشون ثابت کرده اند طبق آیات و روایات همه بشوی خدا و لقای او خواهند رسید اما با اسما مختلف خدا لقا پیدا خواهند کرد. و از خداوند هدایت او را به صراط مستقیم که در پیش است درخواست میکنیم و این دلالت بر وجود حرکت و تقرب در برزخ و عوالم بعدی میکند و اینکه تقرب و حرکت و پیشرفت در زندگی دنیوی خاتمه نمی یابد و بلکه به دنباله آن در نظام های بعدی به تناسب آن نظام ها خواهد آمد.
خب قبل از اینکه قسمت دیگر را بخوانیم این نکته را تذکر دهم که در مورد تلقین، مسئله اینکه اونجا دچار فراموشی هست و بعد با تلقین کردن چیزی را به یاد می آوریم خب این برای همه انجام می شود و مستحب هم هست ولی حال و روز میت در اون طرف، میزان به یاد آوردنش و میزان فراموشیش و میزان کنترل بر خودش و میزان خروج از حالت عادی و عدم تمرکزش بستگی به وضعیت فعلی اش دارد که جلسه قبل هم توضیح دادم که چرا اونجا یادش می رود؟ اینجا اگر خیلی طبیعی حالت های خود را مطالعه کنیم یک نفر یک کاری را که تازه یاد گرفته وقتی بهش یک شوک وارد کنیم یک حالت غیرطبیعی بهش وارد کنیم
مثلا عصبانیش کنیم یا خیلی شادش کنیم میبینیم وقتی میاد اون کاری که تازه یاد گرفته انجام بده خرابکاری زیاد میکنه، چون هنوز قوی و راسخ نشده. باید خیلی تمرکز داشته باشه تا بتونه اون کار را درست انجام دهد مثل نماز که میخواستیم تازه شروع به خوندنش کنیم مثلا وقتی یک بچه ای که میخواد نماز بخونه باید جاش خلوت باشه و با حالت آرامشی مثلا سوره حمد را بخواند مثلا یادش بیاد در رکوع ، سجده و تشهد باید چی بگه و چیکار کند، هی باید فکر کند تا یادش بیاید، بعد از یک مدتی اینجوری هست که از اولِ الله اکب ذهنش میره جای دیگه مربوط به مسائل شخصی، زبان و بدنش به صورت خودکار تا آخر نماز را انجام میدهد و هیچ اشتباهی هم نمیکند. این برای چی هست؟ برای اینکه کار نیکو کردن از پر کردن است زیاد که انجام دهد قشنگ وارد می شود مثلا کسی میخواد رانندگی یاد بگیرد در رانندگی طرف هول و ترس دارد یک ماشین چند میلیونی زیر پایش است اول اینکه باید عادت کند اموال از دست نرود ثانیا تعادل روحی و شخصیت خودش را حفظ کند چون اگر تصادف کند موجب تحقیر و ترس و فحش شنیدن و سرزنش شنیدن است هی باید مواظب آینده و حرف هایی که میخواد بشنود باشد. از این طرف هم باید مواظب اشیا و اشخاصی که در بیرون هستند هم باشد. یعنی هم باید مواظب شخصیت خودش باشد که شخصیتش آسیب نبیند فحش و سرزنش و ... نشنود، مواظب مالی که دست خودش هست باشد و مواظب جان و مال افراد دیگر هم باشد. اگر تازه وارد هست تا نشست پشت ماشین و باهاش صحبت کنی میگه حرف نزن حواسم پرت میشه اول که آدم میشینه پشت ماشین حالت سیخ میشینه و اصلا نمیتونه سمت چپ و راست نگاه کنه همینجوری فقط چشمش جلوی ماشین است عرق میریزه دستش میلرزه حالت عادی ندارد، چرا؟ چون اولِ این خطرات، تهدیدش میکنه و میخواد یک کاری هم انجام دهد. حاضر نیست باهاش حرف بزنید اگر بهش بگید فلان چیز رو نگاه کن میگه حواسم رو پرت نکن. وقتی یکی دو سال میگذرد میبینید نه. یکی از رفقا گفت من در جاده بودم خواب دخترم را میدیدم کلی بعد بلند شدم دیدم ماشین هنوز داره میره مثلا اینقدر تسلط داره. روز اول اینطور نیست اینقدر اینکار را تکرار میکند با ترس و لرز، اولش سخت است خرابکاری میکند ولی راسخ میکنه او را در نفس خودش، طوری که در مواقع خطر یک راننده وارد با انواع حوادث پیش رویش چنان ماهرانه از کنار خطرات رد میکند و یا چنان بموقع نگه میدارد که هیچ آسیبی نمیبیند کسی که ناشی است اگر همان صحنه برایش رخ دهد هم ممکنه خودش و شخصی را بکشد و هم به وسیله خودش و دیگران آسیب بزند.
چه چیزی باعث شده در حالت خطر، مثلا دنبالش میکنند تیری سمتش شلیک میکنند با ماشین راحت فرار میکند اما یک فرد ناشی اینطور نیست با ماشین که فرار نمیکند از ماشین میاد بیرون، خودش فرار میکند میرود میداند این کار را نمیتواند انجام دهد.
اونجا هم اینطوری هست اونجا هم وقتی می آیند دنبال آدم و میخوان آدم رو ببرند برای شلاقی،عذابی، چیزی، خیلی کنترل میخواد که انسان از دست اینها فرار کند و بعد هم بدونه چیکار میخواد بکند گیج نشود هول نشود مثلا میخواد برود سمت بهشت نرود خودشو بندازه سمت جهنم، این خیلی به کنترل روی اعصاب نیاز دارد. این به خاطر چی هست که کسی میتواند اینکار را کند؟ کار نیکو کردن از پر کردن است، تکرار و تمرین. به یاد آوردن عقاید در آن طرف کار راحتی نیست، صحنه صحنه معمولی نیست که ما بگیم حالا اونجا سوال میکنند میپرسند من ربک؟ ما میگیم الله. بعضی ها خیلی راحت میبینند ما که بچه بودیم بزرگترها به ما میگفتند من که عقایدم را بلدم همه را حفظم است فکر میکردند قشیه از مقوله لفظ هست و مثل امتحان از ما بپرسند و ما این الفاظ را حفظ کردیم. اونجا بحث لفظ نیست بلکه این اعتقاد باید جز نفس شده باشد یعنی طبق قاعده اتحاد عاقل و معقول، اگر جز نفس نشده باشد در اونجا جدا می شود و اصلا در نفس نیست و خالی است. باید در نفس، ثبت شده باشد این نفس تبدیل به اون شده باشد کار کرده باشد انسان و در خطرات آنجا، بتونه عقیده رو تبدیل کند. دقت کنید اونجا عالم اعتباری نیست بلکه عالم وجود است وقتی میگیم شخص متولد میشود مثلا اون طرف اگر روحش منطبق با شرایط زیستی اونجا نباشد دچار عذاب هست دقیقا مثل جنین، جنین میاد در شرایط زیستی که واقعیت دارد، هوا، درجه حرارت و مسائل اینجوری که هست اینها شرایط واقعی است و بدن هم یک سیر واقعی را طی کرده. اینجوری نیست بدن، ناقص متولد شود و ما بخواهیم با کلک و رشوه و حقه و حالا اشکال نداره بچه سالم شود، اصلا ممکن نیست نمیشود. میبینید که قرآن هم چقدر اصرار میکند " لاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ عَدْل" اونجا نه شفاعت و نه رشوه مورد قبول هست. اصلا فکر نکنیم اونجا، جای اعتبار هستش. بلکه یک عالم حقیقی است اونجا. چطور بچه ای که ناقص و مریض متولد میشود هیچ کاریش نمیشه کرد درد را باید تحمل کند، اگر خوب شدنی هست با زجر خوب میشود اگر خوب شدنی هم نیست باید این زجر ادامه پیدا کند. کور بدنیا آمده و شرایط زیستی دنیا، طول موج می طلبد باید با طول موج ارتباط برقرار کند و برای این ارتباط به چشم نیاز دارد ساختمان مخصوصی میخواهد که تو نیاوردی
شرایط زیستی در برزخ و آخرت، شرایط واقعی در نفس را میطلبد ما درنفسمان باید یک حالت واقعی را ایجاد کرده باشیم از مقوله اعتبار نیست برای همین هست که میگه "وهدنا و ایاه الی صراط مستقیم" ما و اون شخص را به صراط مستقیم هدایت کن فقط برای اون هایی است که در دنیا در صراط مستقیم بودند وگرنه اگر شخص در صراط مستقیم منطبق نشده باشد و جز شخص نشده باشد و شخص با آنچه که اونجا نیاز دارد در اینجا متحد نشده باشد اونجا کاری نمیتونه کنه. شما هی اینجا برایش تلقین بخون مثل همون حالتی که عرض کردم شما هر چی تلقین بخونی او ناراحت میشود قرآن بخونی متنفرتر میشود عذابش بیشتر میشود چون اصلا از ابتدا با اونها سنخیتی نداشته. اینجا نقش چی معلوم میشه در دنیا؟ نقش ذکذ معلوم میشود اینکه اینهمه سفارش ذکر و تکرار و تمرین برای ما کردند. 5 وعده نماز را برای ما واجب کردند نمازهای مستحبی، نوافل برای ما گذاشتند ذکر گذاشتند برای ما، چرا اینهمه روی ذکر سفارش شده؟ فقط برای اینکه نفس، اعتقاداتش راسخ شود. من زیاد دیدم افرادی که با دین زیاد انس ندارند نمازی هم میخوانند روزه ای هم میگیرند بعد میگویند آقای شجاعی من در کشور مالدیو بودم دستم تنگ بود مجبور شدم بروم نزول کنم مشکل داشتم نمیشد میره نزول میکنه میگه مجبور شدم خانه ام از دستم میرفت رفتم نزول کردم یعنی آتش آوردم این خانه را نجات دادم با پول حرام، یکی دیگه اینجور نیست تا فشار میاد اینجوری نمیکنه دعا میکنه، از خدا میخواد، میره حرم میشینه اونجا، یه چیزی نذر میکنه یعنی کنترل داره روی خودش یعنی میخواد مشکلش را خدا براش حل کند تلاش هم میکند ولی از خدا میخواد.ولی یکی تا به مشکل برمیخوره اصلا دنبال خدا و دعا و از خدا خواستن و از افراد کریم خواستن نیست یه راست میره سراغ نزول و با نزول مشکلش را حل میکند نزول یعنی آتش باطنش آتش است در قرآن هم مثال آتش بودن باطن را فرموده است. حالا شما در روز صد مرتبه بگو لااله الا الله اگه با معنای واقعیش صد مرتبه بگوید انسان، دقت کنه به معنایش این تلقین به نفس است و یکسره هی تلقین میکند و این در نفس جا می اندازد نسبت به کسیکه نه لا اله الا الله میگوید و نه با ذکر است و پرت و پلا و موسیقی و شوخی و دلقک بازی می شنود این فرد نمیتواند در حالتی که محتاج است و اونجا، از اعتقاداتش کمک بگیرد لذا اصلا جزئی از او نشده به محض اینکه به خطر میفتد نمیتواند از چیزهایی که باید استفاده کند، استفاده بکند. دقت کنید که اینهمه به ما تذکر میدهند نماز بخونید بعدش تعقیبات بخونید قبلش اذان و اقامه بگویید حتی اگه دارید نماز میخونید و یادتون میفته اقامه نخوندید میتونید نمازتون رو بهم بزنید برگردید اقامه بگید دوباره نماز بخونید از ذکر نمیگذرن. اگر نماز جماعت میخونید و نماز ظهر و عصر است و صدای امام جماعت را نمیشنوید خودتون بیکار نشید درسته نباید حمد و سوره را بگویید ولی خودتون یک سری ذکر بگید بیکار نباشید تلقین به نفس و تربیت آن ادامه دارد اگر نماز مغرب و عشا بود و باز هم صدای آقا را نشنیدید خودتون مستحب است حمد و سوره تان را بخوانید یعنی بیکار نباشید ذهن خالی نباشد و رها نشود. موقعی که میخواهید بخوابید هر جایی که ممکن است بلایی سر انسان بیاید و خطری انسان را تهدید کند ذکر وجود دارد. برای ورود به بازار، دستشویی، به خواب رفتن، بیدار شدن و هر چیزی ذکر دارد این برای این است که نفس عادت کند حالا کسی که یک عمر یا حسین گفته فکر میکنید اونجا یادش میره؟ نه. کسی که روضه خونده گریه کرده با روضه و عزاداری و یاد اهل بیت انس دارد اصلا مقداری از فضای ذهنش را در روز اشغال کرده و با خانواده سید الشهدا در دنیا رفت و آمد داشته و جزئی از باورهایش شده برای همین پیرمرد پیرزن های ما مواقعی که خطر براشون پیش میاد خیلی راحت اسم معصومین و اسم خدا را به یاد میآورند و زود متوسل میشوند و موقع مرگ خیلی راحت میپذیرند تلقین را قبول میکنند ذکر میگویند، چرا؟ چون یک عمر با این حشر و نشر داشتند رفتن و آمدن و جز نفسشان شده و از آنها هم خارج نمی شود. اما کسانی که ارتباطشان ضعیف است و یک نماز مختصری دارند و اصلا نماز جزئی از آنها نمی شود چون از اول تا آخر حواسش نیست رمز اینکه اینهمه مستحبات گذاشتند برای همین است. بهرحال میدانیم این نماز برهرحال نماز واجب برای اکثر ماها اون مقدار از ذکر رو که ما نیاز دارریم و اون مقدار که باید ما رو تبدیل کند، نمی کند نه اینکه اون نمیتواند کند بلکه درجه غفلت ما زیاد است که اون تاثیر ندارد لذا مسحبات را گذاشتند واقعا باید از مستحبات استفاده کرد.
خودمان اگر به حالات خودمان دقت کنیم میبینیم زیاد دچار غفلت هستیم. ولی کثرت ذکر ما را تبدیل میکند کسانی که با ذکر انس دارند را دیدید خیلی راحت به یاد مبدا خودشون میفتند خیلی از مواقعی که برای ما سخت است تسبیح دست بگیریم و ذکر بگوییم می بینیم اون ها به یاد ذکر هستند. ما در حالت عادی ممکنه ذکر بگوییم اما یه جا مثلا برویم که دیدنی و شنیدنی زیادی داشته باشد غفلت میکنیم اما میبینیم او اینجوری نیست اگر مثلا چشمش به نامحرمی بیفتد به جای اینکه نگاه کند سرش را میندازه پایین و استغفار میکند چون به نفسش مسلط است و این تسلط مجانی و سریع بدست نیامده زحمت کشیده و زمان برده مانند رانندگی و هر کار دیگر. لذا باید دقت کنیم با چیزی که بعدا به آن نیاز داریم باید زیاد سر و کار داشته باشیم از الان، با چیزی که همه حیات و خوشبختی و سعادت ابدی ما به آن بستگی دارد اینجا زیاد باهاش حشر و نشر داشته باشیم. انتظار جاهلانه و بیجایی هست که ما انتظار داشته باشیم اونجا وضعمون خوب باشه اما الان با اون چیزهایی که بعدا میخواهیم باهاشون باشیم قهر باشیم. اون چیزایی که بعدا می پسندیمشون قهر باشیم باهاشون و بهشون سر نزنیم، خدا و اهل بیت را عرض نمیکنم حداقل یک بهشت ما میخواهیم یعنی یک حیوانیت ممتد، بهشت این است، یک دنیای ممتد، ما این را بخواهیم شما مثلا عاشق حوری های بهشتی اونجا باشید که مثلا اگر کسی اونقدر زیباست که اگر اینجا کسی ببینشون از شدت زیبایی نمیتواند تحمل کند و خواهد مرد. علتش هم جلسات قبل گفتیم چرا خواهد مرد. عطر اونجا، شراب و موسیقی اونجا رو بخواهی موسیقی که خدا بخواهد ایجاد کند با موسیقی اونجا فرق دارد الان میبینیم بشر آهنگی رو میسازه بعضی اوقات انسان میشنود مات و مبهوت میماند که چقدر این آهنگ زیباست بعضی از افراد بشر چنان میخوانند که وقتی انسان می شنود مبهوت میشود چقدر صدا زیباست چقدر زیبا این را ساخته اند، دل انسان را با خودش میبرد. همین انسانی که از منی نجس ساخته شده آمده و داره اینکار را میکند انسانِ ضعیف. حالا اگه حق تعالی بخواد موسیقی بسازد و ایجاد کند داوود بخواد بخونه اون خوش چهره های بهشتی بخواهند مثلا برای ما بخوانند شرابی که خدا بخواد بسازه کاخی که خدا بخواد معماریشو کنه بهشتی که خدا بخواد طراحی و معماریشو کنه فرق داره با این چیزا. ما حتی این را هم اگه بخواهیم باید با اون ها اینجا حشر و نشر داشته باشیم حداقل اینه اینجا باید فکر اونها باشیم اما اینجا به فکر هیچدام از مظاهر بهشتی نباشیم (حالا بالاتر از مظاهر بهشتی را نمیگم) انس و رفت و آمد و طلب واقعی نداشته باشم و براش کار نکنم چه انتظاری باید داشته باشم؟ اصلا من تبدیل نشدم در من چیزی ایجاد نشده است.آمادگی و سنخیتی صورت نگرفته حالا اگر کسی بالاتر از بهشت رو میخواد نمیشه اینجا رفت و آمد نکنه اینجا هی بگیم امام زمان دوستت داریم ولی در طول هفاته هیچ خلوتی با حضرت نداریم و حرفی نداریم ما از حضرت بدن مادی اش را که نمیخواهیم ما نزدیکی با خود حضرت را میخواهیم لازم نیست بدن حضرت جلوی ما باشد ما با امام زمان حرف نداریم؟ حداقلش اینه من بشینم زیارت آل یاسین و آنچه خودشون گفته اند را تا آخر بخونم و بگم. باید خودم هم حرف داشته باشم باهاش بزنم، چرا نطلبش، چرا برای نامزد و رفیق و همسر و دوستت حرف داری بزنی ولی برای امام رضا ، خدا، حضرت علی، پیامبر امام حسین حرف و کاری نداری؟ ما میگیم خیلی خوب است خوش بحال بهشتیا ار حضور امام حسین استفاده می کنند این ها میرن سوال میکنند می پرسند، بعد در دنیا زندگی خودمون رو نگاه میکنیم میبینیم اصلا ما همچین سوالی هم نداریم نه در جستجو هستیم نه سوالی داریم نه تمنایی در ما هست. اونور را میخواهیم و میطلبیم ولی هیچ کاری نمیکنیم. در روایت داریم بهشت با تمنا هم بدست نمی آید باید انسان تبدیل شود و کار کند. این تلقین را ما از دست ندهیم، اونقدر این مسئله در خودسازی اهمیت دارد که حضرت امام (امام رو به عنوان کسی که راه را رفته و یک عارف کامل است عرض می کنم نه به عنوان ولی فقیه) می گوید انسان، بدون تلقین به هیج جا نمیرسد یعنی ما اونچه را که می طلبیم باید باهاش خلوت کنیم منتها خلوت با تمرکز. شما میخواهید ریاضیات، کامپیوتر، رانندگی یاد بگیرید باید خلوت با تمرکز داشته باشید یعنی باید براشون وقت بگذارید و بگید منم و این، میخوام این رو یاد بگیرم ببینم چیه، وگرنه اگر خلوت با تمرکز نباشد سر جلسه امتحان هیچی یادمون نمیاد سر جلسه امتحان مانند صحنه قبر و صحنه سوال و جواب نکیر و منکر است. چه کسی میتونه سر جلسه امتحان که حالت هیجان داده و وقت کم بهش دادند باید این را جواب دهد اگر جواب ندهد رد می شود و اگر رد شود خیلی خطرات تهدیدیش می کند چه کسی میتونه سر کنکور بشینه و تست ها رو خوب بزنه؟ کسیکه قبلش خوب کار کرده باشه، که وقتی سوال را جلوشون میذارن ترس و لرز نداشته باشند. دیدید بعضی ها سر جلسه، لرزش میگیرند اعصابشون خورد میشه، ترس و لرز دارند، ورقه رو میدن ولی شاگرد اول ها رو هم یادمون هست راحت و با تمرکز نوشتن و زودتر از همه برگه شان را هم دادند و شاد و شنگولند، چرا؟ چون زحمت کشیدند. اما دانش آموزانی که نخونده بودند همش با فوتبال و ولگردی و ... مشغول بودند کاغذ رو هی خط میکشیدند الکی تمرین حل میکردند بعد گوله میکردند اونطرف، آخرش هم نمره 3 و 2 میگیره تا آخر امتحان هم میشینه و وقت اضافه هم میخواد آخرش هم هیچی.
خلوت با تمرکز را دقت کنید یکی از اصول مهم در سعادت، تزکیه و تهذیب نفس انسان است. باید وقت بگذارید. برای همین هست که خداوند برای اینکه ما بهترین حالت را داشته باشیم و سریع بریم این سمت، شب را قرار داده است. ان ناشئة الليل اشد وطا و اقوم قيلا، ناشئه لیل، مناسبترین زمان برای این تلقینات هست یعنی شما در شب درگیری ندارید رفت و آمدی نیست اونقدر که در شب تمرکز دارید در روز ندارید برای همین درس خوان ها و اهل علم که کاری هم با خدا ندارند شب ها بیشت درس میخوانند برای اینکه تمرکز داشته باشند یک چیز طبیعی هم هست که مشغله ها در شب کم هست. عبادت شب با عبادت روز فرق دارد لذا قرآن به عبادت شب اهمیت میدهد به ذکر شب اهمیت میدهد، چرا؟ مثلا میخواسته ما شب از خواب بپریم؟ مزاحم خواب ما میخواسته بشه؟ خیر، شب خصوصیتی دارد که اینقدر اصرار روی آن است، سازنده تر است، حالا نیم ساعت در سحر مطالعه کند، عبادت کند، تمرکز برای هر کار دیگر بگیرد بهتر از روز است. اونچه درشب و سحر بدست می آورد تمرکز هست تمرکز بدون مشغله که بسیار سازنده و موثر است.
براحتی بخوای جذبش کنی کار ساده ای نیست این برای بعد از دورانیست که یک مدت از مرگ میگذرد انسان بخواد توجه مرده را جلب کند تاثیر دارد یعنی هر کدام از مرده ها را انسان نمیتونه توجهشونو جلب کند. زیرا منظور ما از این ارتباط و توجه وجود، اصل این ارتباط و توجه است و نه بیشتر از آن. منظور ما این نیست که اصالت، برای این ارتباط و توجه است یعنی نه اینکه این اصل هست تمام فکر و ذهن میت، بدنش هست، نه، بلکه برعکس میخواهیم بگوییم بعد از مرگ و انقطاع روح از بدن و ورود روح به برزخ در عین اینکه روح به عالم جدیدی در برگشت خود وارد شده است و در آنجا هم به برگشت و حرکت خود به سوی پروردگار ادامه می دهد و اصالت هم از آنِ مسائل برزخی و نظام جدید است که پیش آمده و اشتغال اصلی روح به همان نظام جدید و نعمت ها و عذاب ها و پیچ و خم های آن و حرکت و تلاش های متناسب با آن میباشد با این حال، بی ارتباط به بدن مادی و قبر خاکی نبوده و در ارتباط بوده است و توجهی هم به بدن مادی و قبر خاکی دارند و این توجه در ساعات و لحظات اول بر اساس انس قبلی زیادتر از اوقات بعدی است. به هر صورت جمله تحرّکه تحریکا شدیدا که در این روایت و روایات دیگر وجود دارد اینچنین عبارتی دارد و غیر از این ها اشارات و نکات دیگری در این روایت و روایات دیگر وجود دارد که از پرداختن به آن ها صرفنظر میکنیم و تحقیق در مورد آن را به اهل آن واگذار میکنیم.
بدن برزخی یا قالب مثالی:
خب مسئله در مورد بدن خاکی تمام شد از اینجا به بعد فعلا کاری با ماده نداریم، جدا میشویم میریم سراغ بدن برزخی. هی آرام آرام داره ارتباطمون با ماده و خاک کمتر می شود میریم سر وقت خود مسائل مربوز به برزخ.
در جلسات گذشته عرض کردیم که نفس در هیچ از سه نشعه ای که دارد نشعه ماده و نشعه برزخ و نشعه قیامت ، بدون بدن نیست احتیاج به بدن دارد در همه مراحلش. و هر بدنی متناسب با آن عالم بهش داده می شود در برزخ هم یک بدن برزخی به ما داده می شود حالا در مورد کیفیت و خصوصیات این بدن برزخیی میخواهیم بخونیم. روح انسان بعد از مرگ و به مجرد انقطاع از دنیا و بدن مادی، خود را با بدن برزخی و قالب مثالی می یابد و میبینه بدن دارد از همان لحظه اول انقطاع که لحظه ورود به عالم برزخ است روح، خود را با این بدن و این قالب لطیف که شبیه به بدن مادی اوست میبیند مانند خواب. وقتی خواب میبینید بدنی دارید که قدرتش بیشتر از بدن مادی است یعنی در خواب کارهایی میکنید که در بیداری نمی تونید با اون بدن مادی کنید ولی با بدن برزخی و قالب مثالیتان که در عالم خواب همراهتان است میتونید این کار را کنید. مسئله بدن برزخی و قالب مثالی چیزی نیست که بعد از انقطاع روح از بدن مادی به وجود آید و تحقق یابد و قبل از انقطاع روح از بدن مادی یعنی در دوران حیات دنیوی وجود نداشته باشد در حیات دنیوی هم اگر کسی آمادگی و صلاحیت لازم را داشته باشد میتواند خود را با همین قالب لطیف و بدن غیرمادی ببیند و بیابد. حالا توضیح خواهم داد اون هایی که بصورت اختیاری از بدن هاشون خروج میکنند خودشون رو به حالت بدنی که دارند میبینند و بزرگان و اولیا خدا هم اینکار را میکنند هم خلع بدن میکنند و بدن را رها میکنند و هم تولید بدن میکنند مثلا یک بدن تولید میکنند در جاهای مختلف برای همین بعضی از اولیا خدا و معصومین در یک زمان در جاهای مختلف دیده شدند. مثلا فلان کس امام را اینجا دیده، یک نفر جای دیگر، جاهای مختلف دیدنشون. اولیا خدا هم همینطور.
مثلا شما میرید حرم زیارت میکنید میگید من فلانی رو اونجا دیدم میگید خودش بود در حرم راه میرفت جلوی من یا فلان استاد یا فلان ولی خدا را دیدم، هیچ بعید نیست اینطور باشد و شما یک بدن ایشون رو اونجا دیده باشید. خودم اولیایی از خدا را ملاقات کردم که همچین وضعیتی داشتند که بدن های مختلفی را تولید میکردند و کاربردهای مختلفی از این بدن ها میگرفتند. این ها اصولش را در معرفت نفس باید بخونیم چرا اینجوری میشه و چطور میشه این بدن تولید شود.
باز بدونید این رو که وقتی میگم اولیا خدا، چون اولیا خدا زحمت کشیدند و الا این جنبه ارزشی ندارد از جهت توانایی، قدرت، لطافت روح ارزش هست اما از جهت اینکه ارزش آخرتی داشته باشد خیر. لذا کسانی هم که این ریاضت میکشند بدون اینکه نزد خدا ارزشی داشته باشند به این قدرت میرسند یعنی یک راه علمی داره انسان باید راه عملیش را پیش برود تا بهش برسد فرقی نمیکند مسلمان باشد یا کافر باشد این راه خاصی دارد که هر کس برود فرقی نمیکند به این درجه خواهد رسید که بتونه خارج شود و بتونه بدن خودش را ببیند و بدون این بدن مادی کارهایی را انجام دهد.
در حقیقت میتوان گفت قالب برزخی و مثالی تمثل روح است، تمثل یعنی مثال پیدا کردن، از عالم مثال می آید و روح انسان در صورت صلاحیت و داشتن آمادگی یعنی در صورتیکه زیاد در قید و بند مادی نیست و خود را از بدن مادی و تعلق سخت به آن آزاد کرده این قدرت را دارد که با بدن برزخی متمثل شود این اسارت روح و محجوب بودن او با حجاب بدن مادی و محبوس بودن او در این محبس است که پر و بال او را میشکند و از قدرت و صلاحیت او در همه ابعاد و از جمله در همین مسئله تمثل و یا به طور کلی قدرت صلاحیت او را در همه ابعاد و در مرحله تمثل به بدن مثالی از او سلب میکند. اگر کسی تعلقاتش را قطع کند این کار میتونه کند که از بدنش جدا شود و با بدن مثالی اش کارهایی را انجام دهد. پس ایشون قاعده را فرمودند که همان ارتباط با ماده است وقتی ما خیلی به بدن، لباس، خوراک، مزه توجه میکنیم نفس، همه فشارش را روی این میگذارد و اصلا کاری به خارج از بدن ندارد و تا آخر عمر به همین ها توجه دارد. مبل من، لوستر من، تلویزیونم رنگی باشه، ماشینم، غذام فلان مدلی باشد این میشه که تمام نفس، توجهش به بدن معطوف میشود و اصلا از بدن نمیتونه خارج شود.
بعضی افراد هستند وقتی غیر مسلمان بودند قدرت هایی داشتند که وقتی مسلمان شدند اون قدرت ها ازشون گرفته میشه، این به خاطر لطفیست که خدا درحق دوستان خودش میکند خداوند به عنوان هدیه این قدرت را ازش میگیرد چون مشغله های مختلفی براش ایجاد میکند و برایش مضر است. عرض کردم خدا برای برخی از اولیا خودش، هیچ کدام از حالات خروج از ماده را نمیگذارد برایشان اتفاق بیفتد حتی خواب را هم ازش برمیدارد. از نبی اکرم داریم که وقتی افراد عقلشون زیاد میشود جنبه عقلانیشون زیاد میشود خداوند هدایت های خوابی و رویایی را هم از آن ها برمیدارد. لذا افرادی که مبتدی هستند ممکنه خیلی خواب ببینند خواب امام زمان دیدم فلان جور شد خواب امام رضا رو دیدم خواب حضرت زهرا رو دیدم هی خواب دیدم. اما اونایی که قدرت پیدا میکنند به ندرت خواب در آن ها پیش می آید مگر یک خواب بسیار تعیین کننده و حساسی بوده در یک موقعی. خود ائمه هم همینطور بودند آن ها هم خواب میدیدند اما خواب حل کننده قضیه نبوده براشون و بیشتر مامور به استفاده از عقلشون بودند و بر اساس دانسته هاشون عمل میکردند ولی افرادی که ضعیف هستند ممکنه زیاد خواب ببینند و از طریق خواب هدایت شوند و قدرت پیدا کنند وقتی خوب جا افتادند و قدرت پیدا کردند خدا خواب رو ازشون برمیدارد.
خدا به بعضی ازاولیا خودش بنا به دلایل خاصی اجازه بروز قدرت هاشون رو میدهد بعضی از اولیا خدا دارند و اصلا بروز نمیدهند خیلی هم دارند بعضی از اولیا خدا دارند و بروز میدهند و اوجش را در شیخ نخودکی میبینیم که چقدر ایشون بروز مبداند یا مرحوم علامه طباطبایی گهگاهی بروز میدادند بعضی ها هم که الان نمونه هاییش را داریم اصلا بروز نمیدهند هیچ کاری نمیکند اگر بخواد دعا کند میکند به هر حال تاثیری میگذارد ولی حتی این را هم بروز نمیدهد. افراد با یکدیگر فرق دارند و همه شان هم کارشون درست است. گهگاه سوء استفاده شده برای افرادی که مبتدی بودند خراب کردند و بعضی ها ظرفیتش را نداشتند خداوند از همان اول نگذاشت در آن ها ظهور کند بعضیا ظرفیتش را هم داشتند خودشون بروز ندادند بعضیا دیدند اگر بروز دهند مسخره میشه و از توجه و تمرکز مستقیم به حق تعالی منحرف میشوند. واقعا هم حواس پرت کن هست میگفت من مدتی نماز شب میخوندم بعد یک روز صبح برای نماز صبح تنبلی کردم گفتم بذار نیم ساعت دیگه بخوابم بعد بلند میشم در همین فاصله یک حوری بهشتی را خواب دیدم دیدم خیلی زیباست عقل از سرم پریده بود خیلی مایل بودم در آغوشش بگیرم بعد رفتم چلو میخواستم خیلی نزدیک شدم بهش گفتم تو کی هستی؟ گفت من همسر تو هستم. ازش پرسیدم چقدر زیبا و درخشنده هستی گفت این گریه ها و ناله های تو باعث میشه زیبایی و نورانیت من بیشتر میشه بعد میخواستم ازش استفاده کنم گفت نه بدنت مانع هست باید بمیری و بعد از مرگت به من میرسی. گفت از خواب پریدم میگفت از شوقم فردا برای نماز شب دیگه نخوابیدم از عشق به اون حوری دیگه نماز شب میخوند ( آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مهرویان بستان خود است) خدا نکنه خدا رای کسی که ظرفیت ندارد درجه ای از برزخ را بگشاید یک خوابی ببیند اصلا خوب نیست. مثلا یک نفر میاد میگه من خواب امامزمان رو دیدم میگم خدایا الان دیگه هلاکش میکنی، یا طرف میگه آقای شجاعی من در سجده بودم یکهو یه بویی شنیدم یه طوری شدم، اونجا ترس من رو برمیداره میگم این الان براش یک دردسری دارد حالا اون که از فردا شب داره نماز شب رو به عشق حوری میخونه برای خدا دیگه نمیخونه . لذا این حالات خیلی هم خوب نیست برای همین است که خدا لطف میکند و از افراد میگیره این ها رو. اون موقع که قبل از اسلامش بوده به خاطر ریاضت هایی که کشیده خدا پاداشش را بهش داده ولی وقتی مسلمان شد خداوند میخواد براش ذخیره کند ازش میگیره و نمیتونه استفاده کند این هم منطقی است فقط باید منطق را در محدوده دنیا نگاه نکنی شعاع دیدت را از ماده تا ابدیت کنی. این کار منطقیست که خداوند با ولی خودش بکند لذا این برایش ضرر دارد و خطرناک است.
قدرت روح بر تمثل برزخی در صورت آزادی از حجاب است. نویسنده میخواد توضیح دهد چطور میشه روح تمثل برزخی داشته باشد و از بدن خارج شود عرفا و بزرگان، اصطلاحات مختلف دارند مثلا خلع بدن بهش میگن خلع بدن یعنی بدن رو رها کنی. مرحوم میرداماد میفرمایند ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر اینکه خلع بدن برایش عادت شده باشد. یعنی عادتا مثل اینکه آب میخوری بتونه حکیم براحتی اینکار را بکند و هر وقت دلش خواست بدنش را بگذارد برود مسافرت.
یکی از اولیا خدا استاد ما تعریف میکرد ایشون سال ها مریض بود بدنش زخم های بسیار ناجور داشت و گرفتار فقر و مریضی شدید بود از اولیا خدا بود در روایات داریم هر دو فقر و مریضی را از بلاهای شدید دانسته اند. هر دو را داشت. میفرمود ایام حج که میشد ایشون لباسش را درمیاورد و لباس جدید میپوشید میگفت بدنش رو که میدیدند میدیدند هیچی در بدنش نیست نه زخمی نه خالی نه جوشی، بدن مثل دسته گل. لباس ها رو میپوشید میرفت حجش را انجام میداد می آمد وقتی میومد خونه دوباره همان گرفتاری را داشت.
موضوع محجوب بودن روح به حجاب بدن و اسیر بودن او در محبس بدن را نباید مسئله ساده ای حساب کنیم اصل محجوب بودن روح به حجاب بدن و محبوس بودن آن در بدن، خود مسئله ایست که در محدود گشتن روح، به تنهایی کافیست. چه برسد به اینکه همین محدودیت و در حبس بدن بودن در نتیجه شدت تعلق روح به بدن تشدید شود و روح در قید و بند بدن باشد. ایشون چه میگویند؟ ایشون میگویند نفس اینکه خدا اراده کرده نفس به بدن تعلق بگیرد خودش برای اینکه روح بتونه عادتا خودش با اختیار این حالت را قطع کند سخت است. لذا بزرگان ما که این کارها را میکنند یا حتی غیر بزرگان و اونهایی که این کارها را تمرین میکنند مانند مرتاض ها ی هندوستان این کار را میکنند خیلی براشون زحمت داره خیلی باید ریاضت بکشند و تنهایی و تمرکز به بدن بدهند تا بتوانند همچین کاری کنند نفس این خودش خیلی مشکل است چه برسد بر روح بیاد تعلق به بدن پیدا کند بعد از تعلق به بدن عاشق مشتی حیات نفسانی و شهوات مختلف باشد دیگه این به مراتب سخت تر است. مثلا اسیر مزه، رنگ، خوشگلی و زشتی، اسیر ماشین و تشک و بو و... باشد. گرفتار شود خب به مراتب بدتر است غرق شدنش به مراتب بدتر است دیگه نمیتونه جدا شود و اگر تراکم (تراکم یعنی کثرت) تعلقات مادی و اسارت های دنیوی و غرق شدن در ماده و مادیات و اخیال الی الارض را هم به اینها اضافه کنیم (اخیال الی الارض یعنی چسبیدن و ماندگار شدن در یکجا طوریکه انسان همیشه میخواد اونجا بماند خیال میکند همیشه اونجا هستش در دنیا، یه همچین حسابی رو باز کرد اصلا به فکر رفتن و مردن نیست) در این صورت مسلما خبری از کمالات اصلی و صلاحیت های واقعی روح نخواهد بود.
تنزل روح از مرتبه اصلی و موتنِ اولین و قرار گرفتن آن در اسفل السافلین و محجوب بودن در حجاب بدن و بعد از این همه مسائل، فراموش کردنِ این جریان و توجه نکردن به آنچه پیش آمده و بالعکس بعد از قرار گرفتن در حجاب ماده و بدن، خوش بودن به آن و راضی گشتن و قانع بودن بالاتر از این دوست داشتن این حجاب و محبس و دوختن نظر به آن و وطن اول و آخر دانستن آن و سعی و تلاش در حفظ و ابقا و تثبیت آن و همت گذاشتن به تعمیر و اصلاح آن و خود را فانی در آن دیدن و متحد با آن یافتن و یا عین آن دانستن، همه و همه دست به دست هم داده و صورت اصلی روح را از او گرفته و او را از همه کمالات وجودی که داشته منفصل و جدا کرده و به جز معدودی از کمالات، آنهم در حد بسیار محدودی برای روح باقی نگذاشته است و اِلا چهره اولی و صورت اصلی روح کجا و اینهمه ظلمات متراکم کجا. چهره اولیه اش را قبلا عرض کردیم انتصال به حق تعالی بود نزدیک ترین و کامل ترین مخلوق حق تعالی، روح است که اعظم از ملائک است. اعظم از جبرئیل است. حالا بعدها خدمتتون میگویم جبرئیل از شئون روح است. یکی از شئون روح، جبرئیل است، یکی از شئون روح، اسرافیل است یکی از شئون روح، میکائیل است، یکی از شئون روح، عزرائیل است و تمام ملائکه از روح هستند همه ملائکه از شئونِ این روح هستند تا این اندازه روح، بزرگ است. حالت چهره اصلی روح ما یک همچین چیزی بوده حالا این کجا وضعیتی که ما داریم کجا؟ گرفتاری که ما در عالم داریم کجا؟ خیلی فاصله هست. نویسنده در این بحث، چند مانع را برشمرده اند که نمیگذارد انسان پرواز کند خیالاتی که داریم علایقی که به بدن داریم شهوت های مادی مختلف. همین هاست که نمیگذارد ما شب بلند شیم مثلا به یک پسر و دختر بگویند فردا عروسیتون هست تا صبح خوابشون نمیبره اگر هم خوابشون ببره خوابِ همون اتفاق را میبینند مثلا قراره بروید یک جای مهم چند بار از خواب بلند میشید مثلا بهت بگویند شب نخواب فلان قدر پول را بگیر یا شب نخواب و فلان قرضتو بگیر، خوابت نمیبره چون به اون تعلق پیدا میکنیم شدت علاقه به اون چیزی که میخواهیم خواب را از چشم انسان میگیرد مثل جبهه و شب عملیات و مثل خیلی چیزهای دیگر.
در بحث بلا این را توضیح دادم اینکه برزخ اونجا شروع میشود یعنی حساب و کتاب ها شروع میشود برای همین خداوند در روایات با شیعیان مومن این کارها را میکند مثلا به انواع، بلایا و قرض ها دچارشان میکند و آنها را به حساب قبرشان میگذارد یعنی نمیگذارد در قبر دردسر بکشد، اونجا تسویه حساب کند. میفرماید انقدر مومن برای خدا عزیز است هر چهل روز یکمرتبه با یک حادثه ای که برایش رخ میدهد خدا کناهانش را تسویه میکند در روایت داریم مثلا بیماری ای، جنگی، زخمی، گم شدن مالی حتی میفرماید گاهی غم بدون علت اون غم رو خدا میذاره تا گناهانش را تسویه کند اگر به این معنا بگیم برزخ، از همین الان شروع شده یعنی قبل از مرگ و از همین الان، حساب و کتاب شروع شده . لذا داریم قبل از مرگ، به بیماری دچارشون میکند تا وقتی به مرگ منجر شود و میمیمرند این مقدار بیماری که قبل از مرگ داشتند برای تسویه گناهانی است که قبل از مرگ داشتند تا وقتی وارد قبر و برزخ شد سبک شده باشد این احترامی است که خدا به مومن میگذارد و این محبت و علاقه ای است که به مومنین دارد
خب این هم مواردی که ایشون فرمودند فراموش کردن این جریان و توجه نکردن به آنچه پیش است، کدام جریان؟ جریان تعلق نفس که ما یک حقیقیتی جای دیگری داشتیم الان گرفتارِ این شدیم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود من جای دیگری بودم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته ام زین بدنم گرفتارم اینجا بدونه اصلش این نیست قرار نیست اینجا بموند و از اینجا خواهد رفت این را بداند و فراموش نکند اگر از وال این را بداند آنوقت ارتباطش را با بدنش تنظیم میکند. ایشون (نویسنده) مسائل دیگری هم فرمودند که واضح است و لازم نیست من خدمتتون بگویم. ایشون دوباره آیه ای را آورده اند
اینجا «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. ثمّ رددناه اسفل سافلین» ما انسان را در احسن تقویم یعنی در بهترین شکل آفریدیم چون صورت اولیه انسان است سپس او را ردش کردیم برگرداندیم به پست ترین درجه که دنیا و عالم ماده و عالم تاریکیهاست. ان الذین امنو و عملو الصالحات که استثنا آورده و میگه مومنین را هم آوردیم اینجا این الا به چیز دیگری اشاره دارد.
اگر روح بعد از تنزل و قرار گرفتن در حجاب ماده و بدن به خود آمد و خود را در حجاب دید و در محبس یافت و متذکر شد و نظری به گذشته و اصل خود و موطن اصلی خود و منزلت اصلی خود نمود و نگاهی هم به وضع فعلی و قرارگاه پست و چاهی که در آن محبوس گشته است کرد و به مقایسه پرداخت و به خسرانی که نصیب او شده پی برد و دانست که باید به تلاش و جهاد بپردازد و باید خود را از این محبس و حجاب نجات دهد و قصد موطن اصلی کند و برگشت را آغاز کرد و توبه نمود و به تحصیل انقطاع و تجرید خود از ماده و مادیات پرداخت و هجرت را شروع نمود و به سوی حق حرکت کرد و قصد و قرب حق را که موطن اصلی اوست کرد و در این راه موفق شد و مجذوب حق گردید به اندازه تجرید و انقطاق و به اندازه ای که تحصیل قرب کرده از قید و بند اسارت آزاد گشته و خود را و کمالات وجودی خود را یافته است و هر اندازه پیش برود به حضرت حق نزدیک شود خود را بیشتر و بهتر یافته و چهره اصلی خود را بیش از پیش باز کرده است.
ایشون در چند خط یکدوره سیر وسلوک را گفته از اول که انسان گرفتار مادیات می شود چیکار باید بکند تا آخرش. خودشون توضیح داده اند. حالا ایشون سه جلد کتاب برای همین چند خط و صفحه ای که خوندیم نوشته اند. اگر در این حرکت و هجرت به کمال انقطاع و انقطاع کامل نائل شد و به مصداق " ومن یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعه ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفورا رحیما" رسید هر کس از خانه خودش خارج شود در حالی که به نیت هجرت به سوی خدا و رسولش است سپس مرگ او را فرابگیرد (حتی مرگ طبیعی) اجر این فرد با خداست. خیلی مقام بزرگیست که انسان در حال هجرت بمیرد میفرماید اجر این را فقط خدا میتواند بدهد. خیلی مقام بزرگیست این رو در اعتبارات دنیایی ترجمه کرده اند مثلا اگر کسی برای رضای خدا به جهاد برود یا کسانی که برای رضای خدا خانه و کاشانه خودش را ترک کنند مثل کسانی که برای خدا و رسولش از مکه رفتند به حبشه و بسیاری از هجرت های دیگر که در طول تاریخ داشتیم. یک هجرت همین هجرت ظاهری است یک هجرت این هجرت ظاهری است که اجر و ثواب زیادی دارد یک هجرت دیگر که همین چند دقیقه پیش توضیح دادیم هجرت معنوی است، اینکه انسان از ماده، شهوات نفسانی و چیزهایی که خدا نمی پسندد رها کند و به سمت چیزهایی که خدا دوست دارد هجرت کند این بزرگترین هجرت است و اگر کسی همچین کاری کرد (منظور هجرت معنوی است) موت ارادی و انقطاع از دنیا پیدا کرد به مصداق این آیه موت ارادی پیدا کرد یعنی خودش اراده کرد مثل کسیکه از خانه اش از مکه حرکت میکند به سمت حبشه در راه بمیرد در واقع خودش این مرگ را انتخاب کرده است این اراده ی مرگ هستش اما ایشون از موت ارادی چیز دیگری را در نظر دارند مفهوم بلندتری هستش " موتوا قبل ان تموتوا"بمیرید قبل از اینکه بمیرانند شما را. دقت کنید خودتون قبل از اینکه بمیرانند بمیرید این هم یک مرگ هست در عین حیات ظاهری دنیوی به مرگ ارادی قبل از مرگ طبیعی نائل گشته اند و آزاد گشته اند و خود و کمالات وجودی خود را یافته و از جمله تمثل با بدن مثالی. خب اینجا چند تا سوال پیش اومد یکی اینکه منظور از مسئله موت ارادی و انقطاع از دنیا چیست؟ مسئله موتوا قبل ان تموتوا به چه معنی هست؟ مسئله مرگ ارادی قبل از مرگ طبیعی به چه معنا است؟ که ان شاءالله جلسه بعد توضیح کامل درمورد همه این ها میدهیم و اینکه منظور از مرگ چیست، چند نوع مرگ داریم، مرگ ارادی چیست مرگ طبیعی چیست مرگ قبل از مرگ طبیعی چیست، معنای کلمه موت چیست، میفهمیم موت به معنای فقط خروج روح از بدن نیست و معنای جامعتری دارد. ثم یدرکه الموت را اگر درک کنیم بیشتر متوجه خواهیم شد.