جلسه گذشته در مورد ارتباط ارواح بعد از مرگ با بدن مادی و قبر خاکی صحبت شد و مطالبی عرض شد و گفتیم که استفاده های از وجود این ارتباط می شود.
از سطر 9 صفحه 253 تا سطر 14
می خواهد بگوید وقتی می گوئیم که نفس و روح بعد از جدائی از بدن ارتباط با بدن دارد، احکامی را که بعداً دربارۀ زیارت قبور و اهل قبور در ایام خاص یا زیارت امکنه خاصی می خوانیم مبتنی است بر همان ارتباط که مکان ها و بدن ها تحت نظارت و ارتباط روح هستند.
از سطر 15 صفحه 253 تا سطر 15 صفحه 254
پدر شهید تقوی نیا نقل می کرد برای من که یک شب حمید را در خواب دیدم به من گفت شب های جمعه که به زیارت من می آئید زودتر مادر را بردار و برو زیرا شهدا در شب جمعه مهمان سیدالشهداء علیهم السلام هستند و من به احترام شما می بایست باشم در سر قبر و هر چقدر شما طول بدهید من از آن مجلس می افتم.
فرق مغفرت با عفو خداوند کریم این است که معمولاً ما اینها را به یک معنا می گیریم ولی معنای هر کدام فرق می کند. عفو یعنی نادیده گرفتن خطا و اشتباه و گناهان و نقایصی که بنده دارد و این برای ما خیلی نیاز است.
حرکت ما از توی جهنم شروع می شود و ما متولد جهنم هستیم در دنیا روی صراط که توی جهنم است. به سمت بهشت اگر حرکت درستی داشته باشیم و اگر نه عمیق تر می شود و سقوط.
وقتی از پایین یعنی جهنم شروع می شود به سوی بهشت، کسی می رود به سوی بهشت ذره ذره در طول گذر زمان از عمرش این جهنم ها را خاموش کند و باطل هایی که در افکار و خیالات و اعمالش است از بین ببرد و یکسره به آن چه نورانی و شایسته است متصل شود.
روند رشد انسانی یک روند تدریجی است یعنی از نقص و ضعف شروع می شود و به کمال منتهی می شود.
پس ما در عین این که به سمت خداوند متعال حرکت می کنیم آلوده هستیم و چه بسا مرتکب گناه هم بشویم. یکی از بزرگان محاسبه کرده بود در طول شصت سال عمرش اگر روزی یک گناه کرده باشد چند هزار گناه می شود و از ناراحتی اینکه این همه گناه را می خواهم در محضر خداوند بروم می میرد. و ما همیشه این چیزها را همراه خود داریم، وقتی تو راه خدا نیستیم آلوده هستیم وقتی هم در راه خدا هستیم اگر با جهالت باشد و با آگاهی نباشد خودش خیلی دردسر و مسئله درست می کند. به هر حال این آلودگی با ما است، و اگر هر لحظه بخواهد پروردگار عالم ما را پاک ببیند پاک نیستیم هیچ موقع لذا به سمت خدا هم حرکتی نمی توانیم بکنیم، لذا یکسره ما به عفو الهی احتیاج داریم. یعنی در حرکت ما به سمت خودش گناهان و آلودگی ها را نادیده بگیرد تا ما بتوانیم حرکت بکنیم. والا اگر بخواهد ما را نگه دارد تا در یک مرحله ما را پاک بشویم این امکان ندارد.
مثل یک مربی و استاد که می خواهد چیزی را یاد بدهد به شاگرد، خطاها زیاد است. همه این خطاها را ندید می گیرد. تا برسد به مرحله ای که بتواند دیگر اشتباه نکند یا کسی که می خواهد خواندن و نوشتن را بیاموزد اوّل زیاد اشتباه می نویسد ولی به مرور زمان یاد می گیرد دیگر اشتباه نمی کند این عفو الهی باعث می شود بنده بتواند به سوی خدا حرکت کند و مسیر کمال را طی کند.
و ما با نقص ها و گناهانی که در خود سراغ داریم اگر پروردگار عالم می خواست ما را تطهیر کند و عفو الهی شامل حال ما نمی شد ما الان در این مقامی که هستیم نبودیم و باید یاد بگیریم این اخلاق الهی را داشته باشیم. یعنی اگر کسی می آید در جرگه ما که با ما ارتباط داشته باشد انتظار نداشته باشیم از هر لحاظ پاک باشد و هیچ عیب و نقصی نداشته باشد. لذا باید به دیگران خیلی فرصت بدهیم و در روایت داریم که مسئولین یک دولت باید کسانی که اعمال خوب انجام می دهند تشویق کنند امّا همیشه نباید کسانی که کار بد می کنند مجازات بشوند. تا این که فرصت اصلاح خودشان را داشته باشند. و اگر یک مقام بالاتر و مسئول اعم از پدر و مادر استاد، مربی، امام این فرصت را به ما ندهند و به محض ارتکاب اشتباه او را دار بزنند انسان تربیت نمی شود و اگر می شد خداوند این طور عمل نمی کرد و هیچ خبری از آلودگی و گناه هم نیست که انسان به خاطر آن ناامید باشد نه در خودش و نه در دیگران، بگوید دیگر من آدم بشو نیستم و این مقدار از آلودگی که من دارم دیگر اصلاح بشو نیست یا فلانی دارد آدم نمی شود نه این طورنیست و نباید پل ها را پشت سر دیگران خراب کرد و این کار بسیار زشتی است.
و نباید ما در روابط با دیگران طوری عمل کنیم که فرصت توبه و بازگشت و فرصت اصلاح و آشتی با خدا را نکنند.
اخلاق پیامبر همین طور و اخلاق قرآنی و امامی هم این طور است. وحشی که حضرت حمزه سلام الله را کشت پیامبر صلی الله آن قدر عصبانی می شود و گریه می کند و قسم یاد می کند که انتقام او را می گیرم به خاطر این که حضرت حمزه را به آن وضع فجیع کشتند. ولی همان قاتل (وحشی) وقتی نامه می نویسد برای حضرت که آیا توبه من قبول است یا نه، حضرت می فرماید بله قبول است.
چون قبر خیلی سخت است، قیامت خیلی سخت است و نباید بگذاریم که مردم کارشان به آن جا بیفتد. و اگر این مطلب را بدانیم و رعایت کنیم در بسیاری از منازعاتمان نسبت به دولت، برادر، پدر و مادر، همسر، فامیل و دیگران از حق خودمان می گذریم.
یک پیرزنی از اقوام ما که خیلی با صفا بود و اهل مکاشفه هم بود من یادم هست که وقتی از دهات می آمد و ما تلویزیون می دیدیم ایشان پشت به تلویزیون می نشستند ایشان یک شوهر بداخلاقی داشتند که خیلی این پیرزن را اذیت می کرد، وقتی مُرد این زن در خواب دید که شوهرش را بسیار با وضع بدی شکنجه می کنند پرسید برای چه آن مرد گفت به خاطر این که تو را زیاد اذیت می کردم آن پیرزن باصفا می گفت وقتی دیدم این گونه است دستم را بلند کردم و گفتم خدایا اگر به خاطر من است من او را بخشیدم و نمی توانم او را در این حال ببینم. لذا باید در روابط خیلی دقت کنیم و تا روحیه عفو وگذشت در خود ما درست پیاده نشود مشمول رحمت و عفو الهی واقع نمی شویم.
قرآن کریم می فرماید اگر می خواهید خداوند سبحان شما را مشمول مغفرت خودش قرار بدهد پس شما هم اهل گذشت باشید.
حالا بیاییم سر وقت مغفرت در مغرفت ضمن این که نادیده گرفتن هست و گناهان و اشتباهات دیگران را ندیده بگیریم در ادامه او را مورد لطف و رحمت قرار بدهیم و تبدیل خوبی ها به بدی ها است.
و خداوند نه تنها نادیده می گیرد بلکه شخص را مورد رحمت قرار می دهد و آن گذشته را هم پاک می کند. و به جای آن حسنه و کار خیر قرار می دهد. یبدل الله السیئات بالحسنات کسانی که توبه می کنند به جای گناهان حسنه قرار می دهد. لذا ما هم به عفو احتیاج داریم و هم به مغفرت یعنی هم بدی های ما را ندید بگیرد و هم آنها را تبدیل به حسنه و نورانیت کند.
و ما باید این طور باشیم که ضمن گذشت از دیگران گذشته آنها را نیز جبران کنیم.
از سطر 13 صفحه 254 تا سطر 1 صفحه 255
در روایت داریم که ای کسی که سبقت گرفته رحمت تو بر غضبت که در مورد خداوند کریم و مهربان است. خداوند بنایش بر رحمت است و اصولاً می فرماید که خداوند شما را آفریده تا به شما رحمت کند.
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
و خداوند به غضب و تنبیه کردن و عذاب کردن را به او اصالت نمی دهد، و اصلاً ندارد. خداوند فقط ودیعه اش رحمت و اصلاح و بخشایش است. لذا تمام مقرراتی که برای بنده گذاشته و تمام معاملاتی که با بنده اش می کند چیزهائی است که منتهی می شود به رحمت و مغفرت و عفو و این چیزها. لذا قبر را قرار می دهد که شما بیائید آن جا و ارتباط داشته باشید و هدیه بدهید به میّت و می توانست این ارتباط را قطع کند یعنی بگوید بعد از این که کسی مُرد دیگر دعا کردن برای او فایده ای ندارد، ولی این کار را نکرد. چون بنایش رحمت است. منتظر یک بهانه است که به آن بهانه شخص را ببخشد امّا نه بهانه غیر معقول.
لذا می گوید اگر فاتحه بخوانید و دعا کنید و قرآن بخوانید به او می رسد و او را نجات می دهد. به هر حال تبدیل می شود چیزی را که ما می فرستیم در آن نظام منطبق با آن نظام می شود.
و چقدر رحمت و رأفت در دل امام و مقام معظم رهبری بوده است و آقای هاشمی می گفت که ما حتی از شکنجه گران خودمان هم گذشتیم و دل خود را از کینه نسبت به اینها پاک کردیم. و یا این بخشش ها که به مناسبت های مختلف هست مثلاً صد تا رسید را به مناسبت میلاد نبی اکرم آزاد می کنند. این بهانه است بهانه ای برای ایجاد اخلاق و معنویت و بسط انسانیت. و یا در بحث بلاعرض کردیم با گرفتاری و مریضی گناهان را پاک می کند که چیزی برای قبر و برزخ نماند یا بعضی اوقات غم های بی علت سراغ انسان می آید و این را خداوند کفاره گناهان قرار می دهد تا انسان را پاک کند. و نمی خواهد خداوند کسی کارش به آن طرف کشیده شود.
در ما هم این طور است مثلاً پدر و مادر نسبت به فرزند خود. پدر و مادر دیدگاهشان از اوّل اصالت به خوبی و خیر فرزند دارد و هیچ چیز دیگر نمی خواهد. و هر مقدار که بچه به سمت این ها برود والدین لذت می برند. و اگر از سلاحی به اسم تنبیه استفاده می کنند هیچ وقت به خاطر فرو نشاندن خشم خودشان نیست بلکه برای این است که رو به جنبه خیر بروند این جنبه سبقت رحمت است در والدین نسبت به غضب آنها و چیزی به نام غضب اصلاً اصالت ندارد در این ها . و گاهی ما با یک گذشت یک نفر را از جهنم نجات داده به سمت بهشت می کشانیم در اوایل صدر اسلام دو نفر در یک بیابان جوانی را به خاطر اسب و دارائی اش می کشند در برگشت در قبیله ای برای استراحت می روند از قضا منزل پدر این پسر مهمان می شوند، پدر این پسر می پرسد از آن دو نفر که صاحب این اسب کجاست؟ آنها ابتدا انکار و بالاخره می گویند که بله ما او را کشتیم، پدر این جوان به آنها می گوید شما الان مهمان من هستید و اسلام دستور داده که با میهمانان به نیکوئی رفتار کنیم و اگر این نبود انتقام فرزندم را می گرفتم. به خاطر همین اخلاق پسندیده آن دو نفر توبه می کنند و اسلام می آورند.
این که می گوید دلداری مخصوص که در آن نظام به درد می خورد مثلاً شب جمعه را بهانه قرار می دهد و چند هزار نفر را می بخشد یا روز جمعه چقدر نجات می دهد یا در شب جمعه اعمال چند برابر است و شب جمعه شب یاد کردن اموات است و این را در فرهنگ ما گذاشته است. و این فرهنگ باید زنده بماند که به یاد اموات باشیم و دعائی قرآنی فاتحه ای برای آنها بخوانیم و این ها مهم است. از آن طرف به نفع خود ما هم هست چرا؟ چون ما در این کار تربیت می شویم رحمت و رأفت در ما تقویت می شود جامعه به سمت اخلاق می رود و جامعه رحیمی می شود و منتقم نیست. جامعه غرب چقدر توحش در آن جا زیاد است و ما که با آن فرهنگ وحشی آشنائی نداریم وقتی مطالعه می کنیم دلمان می گیرد.
از سطر 2 صفحه 255 تا سطر 14
موضوع بعدی مکان بهتر برای قبر خاکی به لحاظ این ارتباط است.
از سطر 15 صفحه 255 تا سطرآخر
یعنی ممکن است کسی مثلاً در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام دفن شود. امّا ممکن است این دفن شدن نه تنها سودی برایش نداشته باشد بلکه به ضررش هم باشد. به هر حال این هست که ارواح شریف تأثیر زیادی بر قبر و محیطی که بدن آن ها در این مکان ذفن است دارند. و گاهی قبرها و مرده های دیگر را هم تحت تأثیر قرار می دهند. که بارها شنیدیم که از میت در خواب سؤال شده که وضع شما چگونه است و او گفته تا دیشب مثلاً در عذاب بودیم ولی به واسطه دفن فلان میت عذاب از ما برداشته شد. و نقل شده که یکی از اموات را خواب دیدند که وضع شما چگونه است و ایشان گفته بود از دیشب که فلان زن را در این قبرستان دفن کردند در عذاب همه اهل این قبرستان تخفیف قائل شدند بعد که از شوهر آن زن می پرسند می گوید همسر من هر روز زیارت عاشورا می خوانده است.
یا مکان های شریف اگر بتوانیم میتی را دفن کنیم از قبیل مجاورت شیخ صدوق تا حضرت عبدالعظیم یا مرقد امام یا کربلا یا دارالسلام نجف مخصوص برای مؤمن بسیار سودمند است به هر حال روح آن پیامبر یا امام یا ولی خدا احاطه دارد به آن مکان ثانیاً تردد فرشته ها و ملائکه بیشتر است و زائر دارد و در اثر زیارت آنها ذکر و صلوات دعا و نیایش معنویت بیشتر است و اینها همه تأثیر دارد و به آنها که در آن مکانها دفن هستند چیزهائی می رسد. این که این استفاده ها هست برای کسانی هست که بتوانند این نعمت ها را جذب کنند یعنی با ارواحی که آن جا هستند یا میتی که آن جا دفن است یک مختصر شباهتی و ارتباطی داشته باشد و یک سنخیتی وجود داشته باشد و این سنخیت در دنیا ایجاد می شود.
مثلاً یکی عاشق زیارت عاشوار و ذکر و دعاست و لذت می برد از قرآن خواندن ولی یک نفر ممکن است به قول قرآن از شنیدن این ها مشمئز شود و نمی پذیرند این چیزها را و متقابلاً از فسق و فجور و فحشا و گناه نشاط پیدا می کنند و صفا می کنند.
لذا چون بدون سنخیت دفن می شوند و آن محیط پر از نور است و نور با باطن این ها سنخیت ندارد نه تنها سود نمی برد بلکه اذیت می شود. مثل دنیا که در این جا تحمل ماندن در مسجد و قرائت قرآن و رفاقت با حزب الهی را نداشت و یا کارهای عبادی و برعکس با اهل گناه که می نشست نشاط پیدا می کرد این جا هم از نور نمی تواند استفاده کند.
یک نفر می میرد بعد اقوام او به یک نفر قاری پول می دهند که سر قبر او قرآن بخواند بعد از یک مدت قاری فرار می کند و می گردند و پیدایش می کنند می پرسند چرا فرار کردی می گوید نمی توانم بگویم می گویند بگو در امان هستی. بعد آن قاری می گوید یک روز در حین خواندن صدائی از میت بلند شد که نخوان هر وقت تو آیه ای می خوانی به من می گویند این همان آیه ای است که تو در دنیا شنیدی و اهمیت ندادی و عمل نکردی و خواندن قرآن تو برای من مایه عذاب شده و لذا من فرار کردم. و این است که قرآن کریم می فرماید: و لا یزید الضالمین الاخسارا. و یا جائی دیگر می فرماید: قرآن شفا و رحمت است برای مؤمنین و مخصوص کرده مؤمنین را.
همین قرآنی که برای مؤمنین شفا و رحمت است برای دیگران خسران و بدبختی است. چون ایمان نیاوردند و کاسه وجودشان را به سمت نور نگرفتند.
از سطر اول صفحه 256 تا سطر 9
دقت کنید این حالت که می گوئیم برای روح است در واقع برای حالت دنیائی اش بوده. درباره شهید داریم که شهید سؤال قبر ندارد از حضرت سؤال کردند چرا این طور است فرمود او در زیر برق شمشیر به سؤال پاسخ داد و امتحان پس داد. جبهه رفتند برای امام حسین آن وقتی هم که تیر خورد یاحسین گفتندب یعنی نه تنها رفتند و تیر خوردن برایش مهم نبود بلکه یاد معشوقش بود، این چه سؤالی دارند که از او بکنند، بپرسند من ربک؟!! می گوید جمع کنید بساطتتان را بابا من به عشق او آمدم اینجا و کشته شدم. این وضعی که دچارتزلزل می شوند بعضی ها وضعی است که در همین دنیا داشته و در مواجهه با گناه تمام عقاید و باورهایش یادش رفته است. آدمی هست که اگر گناه به او عرضه نشود آدم معمولی است، نماز می خواند و روزه می گیرد و غیره. امّا به محض این که به او تعارف شود مثلاً صحبت کند با یک نامحرم می بیند که یادش می رود. این که ما نگاه می کنیم یعنی این که ما یادمان رفته که نباید نگاه کنیم.
یا مثلاً طرف مسجدی و نمازخوان هست بعد در خانه یک نفر که فیلم بد می گذارد می داند نباید نگاه کند ولی بی خیال است و اهمیت نمی دهد و یادش رفته است. این صحنه یعنی این که آن عقیده در این شخص ثابت و قدرتمند نیست لذا نگاه می کند. تمام اعضا در برابر اعمال مسئول هستند از چشم می پرسند چه دیدی؟ بعد خیلی راحت می نشیند و این فیلم را نگاه می کند. در روایت حضرت از این اشخاص به مؤمن بی دین تعبیر کرده است کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند می فرماید مرده ای است بین زنده ها. تو الان نمی فهمی این فیلم با تو چه کار می کند. و این شخص در حق تو چه جنایتی می کند، بعداً معلوم می شود.
آتشش پنهان و ذوقش آشکار دود او پیدا شود پایان کار
نمی گوید برای من ضرر دارد و عقایدش نمی توانند به کمکش بیایند. وقتی این به برزخ منتقل شود ظهورش می شود تزلزل.
حالا نگوئیم این تذکرات و تلقین برای کسانی که عقایدشان یادشان نرفته چه فایده ای دارد، آنها لذت می برند از این که بشنوند، او در بهشت لم داده و نشسته ولی وقتی نام خدا را می بری کیف می کند ، قرآن بخوان برایش لذت می برد. اصلاً ما داریم که از برزخ بعضی وقت ها وارد دنیا می شوند که بیایند بهره برداری معنوی کنند، می آیند در مجلس سیدالشهداء علیه السلام که حظ کنند. به هر حال این تلقین برای همه خوب است. و این تزلزل در برزخ بدانید که از کجا ناشی می شود.
تحول ناباوری یک انسان است یعنی انسان وارد یک شرایط روحی می شود که با شرایط عادی او فرق دارد، آنجا عقیده اش یادش می رود. شما این جوری هستید مثلاً الان که اینجا نشستید یک مار از لای درب بیاید تو همه هول می شویم و می خواهیم فرار کنیم. چون شرایط اضطراری است یک چیزی است که با آن انس نداریم.
گناه و لذت گناه این است، یک مجلسی انسان می رود و وارد می شود که عقل از سرش می پرد، اصلاً یادش می رود کی بوده، چون مطابق شرایط عادی نیست و فوق العاده این شرایط به او عرضه شده است. انسان باید باورهایش را امتحان کند در شرایط فوق العاده، در جنگ و جبهه در مواجهه با گناه، و شرایط غیر عادی.
فرمول تحول این گونه است، در تقلب و انقراب حالت تا جوهره افراد روشن می شود. در حالت عادی افراد خوب هستند نماز می خواند روزه می گیرد ولی مثلاً یک دفعه به او ریاست می دهند، وقتی وارد شد و یک امکانات مالی به دست او رسید و ثابت قدم بود معلوم است عقاید و باورهایش با او بوده است.
یا به او توجه می کنند اسم او سر زبان ها می افتد باید مواظب باشد و در آن حالت معلوم می شود که این چگونه است.
آن جا هم شرایط غیر عادی است، وارد یک عالمی می شوید که با آن چه با آن مأنوس بودید فرق دارد، لذا انسان اگر عقایدش را در آن شرایط سخت و عجیب بتواند نگه دارد خیلی مهم است. فکر کنید رحم با دنیا چقدر متفاوت است این جا را با برزخ در نظر بگیرید چقدر متفاوت است.
قیافه های وحشتناک یا قیافه های دیگر حتی ما را ببیند ولی بتواند باورهایش را حفظ کند خیلی مهم است.
آن قدر ارزش دارد این باور که اگر کسی بتواند این را با خودش ببرد و آن جا هیچ کدام از این صحنه ها او را متحیّر نکند و بتواند یک یا الله آن جا بگوید خیلی مشکل است و بتواند بگوید برنده است.
از سطر 9 صفحه 256 تا سطر آخر صفحه.
والحمد الله رب العالمین