جلسه 058 - معاد
شماره جلسه
58
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
5
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 058 - معاد

جلسه گذشته در این مورد توضیح دادیم که چطور روح بعد از قطع ارتباط با بدن علاقه اش را با بدن حفظ می کند و از دست نمی دهد.

از سطر 21 صفحه 248 تا سطر 4 صفحه 249

این نکته قابل ذکر هست که وقتی می گوئیم با این که روح در برزخ هست خودش در کنار بدن مادی خودش را درمی یابد، قدرت روح در برزخ غیر از قدرت روح در اینجا هست و همان طور که مثال زدم قدرت روح شما در خواب بیشتر از بیداری است مثلاً در خواب می تواند پرواز کند و یا در جاهائی با سرعت های زیادی حرکت کند و حضور داشته باشد ولی اینجا نمی تواند. وقتی وارد عالم برزخ می شویم از آنجا که محیط به عالم ماده هست اینکه روح هم در کنار بدن مادی اش باشد و هم در وضعیت برزخی خودش باشد وضعیت عجیبی نیست.

حالا جلوتر برویم در مورد ائمه علیه السلام هم این مطلب پیش می آید که آنها چطور مثلاً یک میلیون زائر خود را جواب می دهد و مخاطب هم قرار می گیرد و به دلشان احاطه دارد و نمی خواهم بگویم چون امام در برزخ هست این قدرت را دارد غیر امام علیه السلام در دنیا هم بود همین گونه بود که فرقی نداشت برای امام و امام یعنی وجودی که به همه عوالم احاطه دارد و همه عوالم در محضر او هستند. ولی این را بدانید کسی که روحش به برزخ انس داشته باشد سعه روحانی بالاتر و بیشتر است. برای همین است کسانی که روح آنها وسعت دارد و با برزخ در ارتباط هستند از چیزهائی خبر دارند و می بینند که ما بی خبر هستیم.

از سطر 5 صفحه 249 تا سطر 11

در روایات آمده که میّت چگونه التماس می کند به حاضرین و آنها که خوب عمل کردند چگونه تشیع کنندگان خطاب می کنند و آنهایی که بد عمل کرد چگونه خطاب می کنند و چه چیزی درخواست می کنند. آنهائی که بد عمل کردند می گویند تند حرکت نکنید چه عجله ای دارید یک مقدار صبر کنید.

این خطابات تنها قبل از دفن نیست بلکه بعد از دفن هم این مسئله وجود دارد. به خصوص در شب های جمعه که مرده ها آزاد هستند و می آیند سراغ خانه های خودشان و گاهی مثل پرنده می آیند و از بازماندگان خودشان می خواهند که برای آنها خیراتی بدهند به خصوص که در شب جمعه تأثیر بیشتری دارد خیرات. و نبی اکرم صلی الله فرمودند که با نیکی و خیرات و صدقه به فکر اموات خود باشید و یا ممکن است که فرزندی در دوران حیات والدین درباره آنها کوتاهی نکرده ولی بعد از مرگ آنها عاق والدین بشود به خاطر کوتاهی که می کند و به فکر آنها نیست. چون آنها دستشان از دنیا کوتاه است و نیاز به خیرات و مبرّات ما دارند.

خدا رحمت کند مرحوم علامه را ایشان یک برادری داشت به نام سید حسن الهی و ایشان یک شاگردی داشت که احضار ارواح می کردند بعد مرحوم سید حسن آقا امتحان می کنند ایشان را که ببینند درست است یا نه، بعد می گویند والدین مرا احضار کن. و ایشان والدین سید حسن آقا را احضار می کنند و احوال والیدین را می پرسند و می گویند حال شما چطور است می گویند خوب است ولی از دست محمد حسین ناراحت هستیم یعنی خود مرحوم علامه بعد سید حسن آقا می پرسند چرا. پدر و مادرش می گویند به خاطر این که این المیزان را که نوشت هیچ ثوابی از آن را به ما نداد و هدیه نکرد. و بعد مرحوم علامه می گوید خدا شاهد است که من اصلاً ثوابی برایش قائل نبودم، چقدر روح بزرگ است که من اصلاً فکر نمی کردم این ثوابی هم داشته باشد که آن را به ایشان هدیه کنم. از آن به بعد هدیه می کنند به والدین. ولی این طور است که واقعاً نیاز دارند و خیلی محتاج هستند.

و من غالباً از برزخ دوستانی که شهید شدند یا مردند با اطلاع می شدم می گفتند به فکر ما باشید و ما را فراموش نکنید حالا اینها که شهید بودند چه رسد به اموات، بعضی از اموات را که خواب می دیدم در وضعیت بسیار بدی بودند و التماس می کردند.

خدا بیامرزد همه مسلمین و مسلمات را و مؤمنین و مؤمنات را. یک بنده خدائی تعریف می کرد که یک آقائی را خواب دیدم و احوال ایشان را پرسیدم که حال شما چطور است می گفت شما اگر فقر و بدبختی ما را ببینید آن استخوانی را که جلوی سگ می اندازید به نیّت ما می اندازید. که لااقل چیزی در اینجا به ما برسد و به ما کمک کند.

به هر حال این سرکشی هست و از دنیائیها کمک می خواهند.

از سطر 11 صفحه 249 تا سطر 14

البته فهم این مسئله چیز عادی است. شاید هیچ کسی از ماها که امواتی داشتیم و سر قبر آنها عادت داشتیم که برویم نباشد که این تجربه را نکرده باشید. شما وقتی می روید سر قبر با اینکه مرده در قبر نیست و در برزخ است و آن بدن است که در قبر است ولی در سر قبر چند تا احساس به شما دست می دهد احساس مشهود این است که در سر قبر متوجه احاطه میّت به خودت می شوید و متوجه می شوید که او شما را می بیند و صدای شما را می شنود. اعم از مؤمن و غیر مؤمن و قابل انکار نیست و وارد یک میدانی می شوند و آن میدان آن قدر قوی است که غلبه می کند به حال هر کسی که می رود سر قبر.

بعد اینکه ممکن است ارتباط بعدی هم برقرار شود مثلاً مرده بیاید در خواب و تشکر کند که آمدی سر قبرش یا از این که نمی آیی سر قبرش گله کند. و همه این قضیه را دارد و مخصوص افراد مؤمن هم نیست.

از سطر 15 صفحه 249 تا سطر 20

یکی از برادرانی که مداح است می گفت این سه هزار تا شهید را که آوردند شب خواب برادرم را دیدم پرسیدم حال شما چطور است گفت الحمدالله حال ما خوب است و در وضعیت خوبی به سر می بریم به خصوص این که بدن های ما چند سال زیر آفتاب در معرض حوادث طبیعی قرار داشته خداوند یک مقام دیگری هم اضافه به ما داده است. این نشان دهنده این است که خداوند یک دلجوئی به خاطر بدن می کند.

مقام دادن برای وقتی است که انسان به یک چیزی علاقه داشته باشد و از دست بدهد آن را و خداوند بخواهد جبران کند به یک نحوی.

از سطر 21 صفحه 249 تا سطر 25

البته این آیه و ما اولتیتم من العلم الا قلیلا بیشتر ناظر به وضعیت عمومی مردم هست و جنبه دوم بیشتر غلبه دارد والا کسانی هم هستند که با کمال و پیشرفت می توانند به حقیقت خیلی از این مسائل نائل شوند. ولی باز همین ها از حقیقت بسیاری از علوم محروم هستند و به دستشان نمی رسد.

فرض بفرمائید وقتی احکام الهی را خداوند تبارک و تعالی بیان می فرماید، در بحث دانش و ارزش داشتیم که بایدها و نبایدها مبتنی بر چیست هاست مبتنی بر هستی هاست پس چون چنین است دستور چنان است.

شما مثلاً با صدها یا هزاران مستحب روبه رو هستید یا هزاران مکروه در احکام داریم، یک موقع است می گویند مستحب است وقتی مرده را می خواهید دفن کنید یکجا توی قبر نگذارید و ذره ذره نزدیک قبر کنید بعد وارد کنید این را وقتی فکر می کنیم، یک کسی که کار معنوی کرده و کار معارف کرده او متوجه می شود که این مستحب یعنی چه. و با این توضیح که ما خواندیم ما می فهمیم که بله به خاطر علاقه ای که روح به بدن دارد اذیّت می شود اگر یک دفعه توی قبر کنید مرده را بلکه باید انس بدهند یواش یواش نزدیک کنند به قبر و بعداً آهسته با احترام بگذارند توی قبر.

امّا مثلاً مستحب است قبل و بعد از غذا نمک بخورید یا آب روی غذای چرب نخورید یا مستحبات دیگر حتی با کار کردن در معارف هم به دست نمی آید این یک کار پزشکی است. بالاخره خداوند نظام هستی را که خلق کرده هم مسائل معنوی مخلوق هستند هم مسائل مادی.

فرض بفرمائید لباسی که از پا به تن می کنیم ایستاده مکروه است. خوب ما همه لباس هایمان را ایستاده می پوشیم. در مطالعات علمی تازگیها یک چیزهائی گفته اند که اگر می خواهید لباس پائین بپوشید مثل شلوار بنشینید و این کار را بکنید. من هر چقدر از لحاظ معنوی جلو بروم جواب این را به دست نمی آورم چون این قضیه مربوط است به استخوان و ستون فقرات و فیزیولوژی بدن.

از سطر 26 صفحه 249 تا سطر 11 صفحه 250

به هر حال این نکته خیلی لازم است که آداب دفن کردن آداب خاصی است و این هم اهمیت دارد برای برزخ میّت. و ما متأسفانه اینها را کمتر رعایت می کنیم و نهایتاً اکتفا می کنیم به واجبات که نمازی بخوانیم و غسل کنیم و کفن کنیم. و معمولاً در هنگام دفن همه اش هیاهو و جیغ و داد است و در این بین چهار نفر آدم عاقل و دلسوز می خواهد که در آن گیر و دار به فکر آن طرف میّت باشند و بدانند که میت در فشار عجیبی است مثلاً تربت کربلا برایش بگذارند و یا جریدتین برایش بگذارند یا 40 تا مؤمن روی کفن را امضاء کنند که خدایا ما به غیر خوبی از این میّت ندیدیم و یا بعد از دفن همه یکدفعه بلند نشوند و بروند و یکی یا چند نفر بمانند و قرآن بخوانند و سوره یس و صافات بخوانند یا میّت با قبر انس بگیرد یا تلقین درست انجام بدهند یا روی قبر آب بریزند که خیلی مهم است حتی بعدها که می آیند سر قبر این آب ریختن سر قبر خیلی تأثیر دارد.

از سطر 12 صفحه 250 تا سطر آخر صفحه 250

به هر حال انسان باید پناه ببرد به کرم خداوند تبارک و تعالی و این قضیه را باید در دنیا پناه ببریم به خدا، و اگر بخواهیم در آنجا دهانمان باز باشد و در آن تنهائی بگوییم که خدایا به فریادم برس باید این جا این کار را کرده باشیم. نه این که در اینجا آن تنهائی و فقر و وحشت و فشار را فراموش کنیم و بعد آن جا نمی توانیم از خدا طلب کمک نمائی. این جا باید انسان ضجه بزند و به یاد تنهائی اش باشد. این که حضرت سیدالساجدین می فرماید ابکی لقبدیٍ من گریه می کنم برای تنگی قبرم و برای تاریکی آن، شوخی نیست این مسئله. همیشه باید توسل کنیم به آن کریم و این حالت فقر مطلق باید در ما ایجاد شود که ما هیچ نگاهی و گوشه چشمی به عملکرد خود در دنیا نداشته باشیم. که آنجا بخواهیم به آن تکیه کنیم و بگوئیم ما این کار را کردیم. فقط باید به رحمت واسعه خداوند تبارک و تعالی چشم داشته باشیم. در داستانی وارد شده یک جوانی خیلی اهل گناه بود و با خدا کاری نئداشت. روزی مریض شد و به مادرش گفت که من امشب می میرم و کارم تمام است و بعد از مرگ این پاهای مرا ببند و دور اطاق بچرخان و از خداوند بخواه تا مرا ببخشد و بگو خدایا به این فرزند بی چیز من رحم کن و مادر این کار را می کند و در همان حال ندائی می رسد که مهمان ما را رها کن و او را اذیت نکن با این کار.

این نشان دهنده این است که جوان در آخر کار به دیدگاه توحیدی خوبی رسیده یعنی اولاً ناامید نیسست و امیدوار به فضل خدا هست ثانیاً خودش را مقصر و گناه کار می داند و ثالثاً خودش را فقیر می داند و این کار هر کسی نیست.

به یک نفر که در حال جان دادن بود هر کاری کردیم که یک لا اله الا الله بگو نگفت، گفتیم وضو بگیر و در این آخر عمری دو رکعت نماز بخوان نتوانست و نخواند، از جوانی اهل گناه و معصیت بود. و چقدر خوب است که انسان به هیچ وجه به عمل خودش تکیه نکند و همیشه امید به فضل خداوند داشته باشد و خود حضرت حق می فرماید که اگر بخواهم از بندگانم حساب کشی کنم هیچ کس از عهده آن برنمی آید و بندگنا من باید به فضل من امیدوار باشند.

و ائمه چه زیبا دعا می کردند که خدایا عفو تو مغفرت و رحمت تو در هنگام مرگ بعد از مرگ شامل حال ما بکن.

و این روحیه را تا جوان هستیم باید به صورت ملکه در بیاوریم در خودمان که درباره اعمال جز به فضل پروردگار به هیچ چیز دیگری اتکار نکنیم. اعمال را انجام بدهیم از جائی که خداوند دستور داده و درست هم انجام بدهیم و کوتاهی هم نکنیم ولی چشم امیدمان به فضل پروردگار باشد. وقتی چهل تا مؤمن در کفن یک نفر امضاء می کنند که خدایا ما به غیر از خوبی از این شخص چیزی ندیدیم با این که خدا حال او را بهتر از همه می داند برای امضاهای آن مؤمنین احترام قائل است. و با این که خدا می داند ممکن است وضع این میّت بدتر از آنی باشد که اینها آدم خوبی حسابش کردند ولی خداوند احترام می گذارند به مؤمنین و او را عذاب نمی کند.

و ما باید یاد بگیریم که شفاعت مؤمنین و دوستان و اعضای خانواده و دیگران را بپذیریم. نگوئیم بابا من بهتر می دانم، درست است ما بهتر می دانیم ولی او آمده و رو انداخته که چیزی از ما بخواهد، هی مته به خشخاش نگذاریم، کریم باشیم به خصوص در عفو و گذشت دیگران و کسانی که در حق ما بدی کردند.

و خیلی مهم است که یک طرف قضیه خداوند تبارک و تعالی و یک طرف دیگر یک شخص گناهکار و خدا به امضای چهل تا مؤمن درباره او احترام می گذارد و او را می بخشد و عذاب نمی کند.

از اول صفحه 251 تا آخر متن عربی

و چه دیدگاه خوبی است که خدایا تو جانشین میت من باش و برای او کار کن، یعنی میّت وارد شده به خدا و حسابرس خداست مثل یک گناهکار که وارد شده بر یک قاضی و بعد به او بگویند جناب قاضی تو می دانی این چه کرده حالا بیایید وکیل مدافع این هم شوید. یعنی قاضی جرم را می داند و باید جزا بدهد ولی از طرفی وکیل مدافع باشد و در نزد پروردگار از جرم ماخودش دفاع کند و ما را ببخشد و این است که می گوئیم خدایا پناه می برم به تو از غضب تو.

و در دعای دیگر می فرماید خدایا تو بهتر از بازماندگان عمل کن برای من و تو به یاد من باشد. و در حدیث داریم که خود خداوند واقعاً به حال بنده اش که تنها افتاده دل می سوزاند و رحم می کند به او.

در مورد میّتی که آدم بدی بوده و در تنهائی می میرد و وضع بدی هم داشته نقل می کند که یکی از بزرگان یا انبیاء او را خواب می بیند که به او گفته می شود که این دوست ماست بروید او را دفن کنید و بعد علت را سؤال می کنند خداوند می فرماید که این دعا را خوانده بود که ای کسی که هم دنیاداری و هم آخرت رحم کن به کسی که نه دنیا دارد نه آخرت.

از سطر یک صفحه 252 تا سطر 18

این که تأثیر می گذارد این طوری است، دقت کنید سعه نفس را. در مرز دشمن حمله کرده و عده ای را کشته بین آن اتفاق و شما یک ارتباط است و یک تأثیر در شما می گذارد فاصله مکانی هیچ تأثیری در تأثیر پذیری شما ندارد. یعنی شما به هر حال با شنیدن خبر متأثر می شوید.

از سطر 19 صفحه 252 تا سطر 21

یعنی وقتی شما می خواهید بیایید با روح ارتباط برقرار کنید یک نقطه مشترک می خواهید، یک جائی که بتوانید با روح ارتباط برقرار کنید. طرف مرده و از دست شما رفته، هیچ اثری از او ندارید یک جا می توانید بروید و می دانید که او حاضر است و علاقه دارد و آن قبر اوست. این که این همه درباره قبر داشتن و احترام پیکر و قبور گفتن همین است لذا وقتی شما رفتید سر قبر دست گذاشتید روی نقطه حساس آن میت. یعنی ارتباط برقرار شده. حالا فکر کنید قبر نداشته باشد. چه جوری می خواهید ارتباط برقرار کنید. همین جوری می توانید دعا کنید ولی با او نمی توانید ارتباط برقرار کنید.

از سطر 21 صفحه 252 تا سطر 8 صفحه 253

یک نکته این است که اهل قبور وقتی شما می روید و سلام می کنید و زیارت می کنید آنها را و رحمت خدا را برای آنها می خواهید. آنها دعا می کنند در حق ما و دعاهای اموات را هم خداوند به آن توجه دارد.

خیلی وقت ها خوب است انسان مشکلاتش را از طریق اموات حل کند و از آن ها بخواهد که برایش دعا کنند. و هدیه ای بفرستد برای آنها و قرآنی بخواند و بخواهد که دعا کنند برای انسان و خیلی تأثیر دارد.

به هر حال یک تمرکز معنوی خاصی در سر قبر ایجاد می شود. مثلاً در سر قبر ائمه علیهم السلام که می خواهید با توجه به این که امام محیط به عالم است و در زمانی که در دنیا بودید کل نظام هستی در محضر آنها بوده و به هر کسی هر چیزی که می رسد از امام است چه در دنیا و چه در برزخ و بعد از آن و امام علیه السلام واسطه بین خلق و خالق است. ولی با این حال در سر قبر یک حضور مشهودتری دارند. برای همین اگر از همین جا بخواهید با حضرت رضا علیه السلام راز و نیاز کنید تا اینکه در محضر او در سر قبر او بروید فرق دارد و این تفاوت را هم وقتی در سر قبر او می روید احساس می کنید. و این یک کشف است. امام علیه السلام که فقط در مشهد نیست به هر حال احاطه دارد در تهران یا کشورهای دیگر از هر کجا او را بخوانید جواب می دهد برای همین حضرت خیلی از فیوضات خود را همان سر قبر می دهند ممکن است در نقاط دیگر کشور و جهان هم اگر کسی متوسل شوند شفا بدهد اما سر قبر بیشتر این امر صورت می پذیرد و تقریباً چند روز یک بار یکی شفا می گیرد. مثلاً یکی از رفقا که خودش مسلمان و مذهبی است ولی پدر و مادرش مسیحی هستند تعریف می کرد که یک موقعی که پدرم مریض بود و در این مدت علاقه عجیبی به امام داشت به واسطه من . یک وقتی به بنده گفت این کلمات دینت را برای من هم بخوان تا من هم مسلمان شوم در اوقات مریضی. وقتی کلمات را گفتم و او شهادتین را گفت در همین حین گفت آن آقایون آمدند در این گوشه اطاق. خوب دقت کنید آقا آن جا هم حضور دارد ولی سر قبر یک چیز دیگری است. و تمرکز دردعا خیلی مهم است و در سر قبر مثلاً مشهد مقدس وارد یک میدان مغناطیسی وسیعی می شوید و می دانید که خیلی از حرکات و سکنات شما تحت کنترل است.

و کارهایی که غیر از مشهد و بیرون می کنید ولی آنجا مرتکب نمی شوید هر چند خیلی شلوغ باشد. و هر چه به حرم نزدیک تر می شود انسان این وضعیت کنترل و ملاحظه بیشتر می شوتد. و اینها سازنده است و برای همین مردم سرمایه خرج می کنند از اینجا بلند می شوند و می روند مشهد یا در قدیم شش ماه در راه بودند تا می رسیدند سر قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام. مگر امام حسین اینجا نبود ولی خوب می روند آن جا و حاجات خود را هم می روند آن جا می گیرند و خیلی مهم است.

والحمد الله رب العالمین