جلسه 057 - معاد
شماره جلسه
57
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
5
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 057 - معاد

بحث در مورد وحدت عالم قبر و برزخ بود که عرض شد کلمه قبر که در اکثر متون اسلامی ذکر شده به معنای همان عالم برزخ هست و در بعضی از موارد که مشخص و واضح است به معنای همان قبر مادی است.

از سطر 6 صفحه 226 تا سطر 9

به هر حال آنچه که اینجا می خوانیم حاکی از این است که تشیع و ولایت اهل بیت علیهم السلام در حرکت انسان به سمت ابدیت اصل است یعنی مثل موتور هست موتور یک وسیله ای که می خواهد حرکت کند. که اگر آن سالم بود سایر چیزها را می شود نقص ها و ضعف هایش را برطرف کرد و تحمل کرد. امّا اگر آن نبود ولی سایر چیزها زیبا و قشنگ بود و جایگاه خودش هم باشد فایده ای نخواهد داشت. قلب یک سالک به سمت یک بی نهایت ولایت هست. و برای همین هست که در روایت آمده اگر کسی ولایت ما را داشت گناهان دیگرش به او ضرری نمی رساند چون اصل را دارد و اگر ولایت ما را نداشته باشد سایر عبادات هم به کارش نخواهد آمد. چون اصل را ندارد.

از سطر 9 صفحه 246 تا سطر 12

البته این طور نیست که معصومین علیهم السلام در برزخ کمکی نکند بلکه اهم کمک خود را گذاشتند برای بعد از برزخ.

از سطر 13 تا سطر 25

یعنی بعضی ها فکر می کنند عالم برزخ یک عالم خواب آلودگی بین زندگی دنیا و قیامت است به خصوص وقتی به روایات مراجعه می کنیم یا در آیات قرآن در احوال کسانی که مبعوث می شوند و دچار حیرت هستند و یک پا در قبر و یک پا بیرون چهل سال در همین حالت می مانند آن قدر حیرت این ها طولانی هست. شاید سؤال پیش بیاید که مگر نمی دانند قیامت شده و برزخ را هم چشیدند ولی خوب به این معنا نیست، بلکه شدت آن عالم هست و بزرگی و شگفت انگیزی آن عالم است. و این که شخص وقتی از قبر می آید بیرون می داند که تکلیف ابدی او الان مشخص می شود و امروز حساب من شخص می شود و حتی کسانی که مدت طولانی در جهنم نیستند ولی مدت طولانی حساب و کتاب سختی خواهند داشت.

اولاً وارد روزی می شوند که مقدار آن پنجاه هزار سال است و ثانیاً بعد از این روز دوران محکومیت و جزا هست که معلوم نیست زمانش چقدر باشد چون زمان در آخرت غیر از زمانی است که در اینجا داریم. مثلاً یک نفر را به خاطر یک گناه صد سال نگه می دارند حالا کسانی که با خود گناهان زیادی آوردند دیگر خودتان حساب کنید.

از بینش دقیق و عمیق است که شخص متحیر است در آن لحظه از این که پرده ها کنار می رود و روشن می شود برایش حیرت دارد نه به این معنا که خواب بوده و بیدارش می کنند که حالا پاشو بیا اینجا هم قیامتی است. او عالم برزخ را با تمام شرایطی که داشته گذرانده ولی معذالک قیامت خیلی عظیم و هول انگیز است و ثانیاً اینکه در عالم برزخ تعیین تکلیف نیست بلکه یک نوع حیاتی است که براساس حیات دنیا تنظیم می شود عالم قیامت تعیین تکلیف است برای آن چه که در گذشته صورت گرفته و این با آنچه که در برزخ اتفاق می افتد یکی نیست.

از سطر 26 صفحه 246 تا سطر 2 صفحه 247

قبر برزخی با قبر خاکی بی ارتباط نیست.

از سطر 3 صفحه 247 تا سطر 16

قانون اینها را که به صورت یک اصل بیان می کند در معرفت نفس خواهیم خواند که چه جوری می شود که یک ارتباطی بین روح و اشیاء خارجی ایجاد بشود مثلاً در زندگی دنیوی این قضیه مصادیق زیادی دارد مثلاً ما با یک شیئ ارتباط برقرار می کنیم بعد از فراق از او ما ارتباطمان با او کمالمان هست و یادش ما را آرام می کند و بعضی وقت ها ما را ناراحت می کند.

شیئی از ما فاصله گرفته ولی به هر حال یک ریشه و سنخیّت بین ما و او هست. فرض بفرمائید شما از محل زندگی خود دور می شوید یا در یکی از محله از محله های شهر بزرگ شدید می بینید که یک علاقه و ارتباط خاصی بین شما و آن مکان ایجاد می شود. در و دیوار و سنگ و درخت است اما از دور شما این علاقه را دارید. و این قضیه جنبه اعتباری هم ندارد. یعنی یک موقع است بررسی می کنیم که این کوچه از آن جهت که یک پیوستگی با من داشته من طرفدارش هستم یا این کشور چون کشور من است و من در این کشور متولد شدم یک موقع است که نه یک ارتباط تکوینی بین من و این مکان برقرار است، من از آن جهت که محلّ من است به آن علاقه ندارم از آن جهت که یک ارتباط تکوینی برقرار شده بین من و این محل آن را دوست دارم. این ارتباط تکوینی ممکن است بین من و غیر از محل زندگی خودم ارتباط برقرار شود. فرض بفرمائید شما می روید بوسنی با یک عده ای بچه بسیجی بوسنی با دشمن می جنگید وقتی برمی گردید دلتان برای آن مکان و آن انسان ها تنگ می شود. ارتباط مادی قطع شده ولی ارتباط تکوینی به صورت یک قضیه پشت مسائل مادی کمالمان وجود دارد. و این ارتباط سازنده هست چه سازندگی مثبت یا منفی.

شما ممکن است با یک گناه دور باشید امّا ارتباط روحی تان با گناه شما را بسازد. گناه نمی کنید ولی ارتباط روحی باهاش دارید.

یا ارتباط روحی با یک مؤمن یا یک عمل خیر یادآوری آن سازنده است مثلاً یاد امام زمان علیه السلام که به دل شما می افتد این سازنده است. در مورد اشیاء هم همین طور مثلاً یک نفر یک ماشین خریده یک مدت این ماشین را دارد بعد می رود یک ماشین مدل بالا می خرد امّا کانه با آن ماشین قبلی انس عجیبی دارد به قول یک نفر می گفت ماشین من مثل پسر من می ماند. یا یک خانه که مثلاً مدتی در آن زندگی کرده. ما با قطع ارتباطمان با اشیاء ارتباطمان به صورت واقعی قطع نمی شود. مثلاً مدت هفت سال از جنگ گذشته ولی اسم دوکوهه که می آید یا مناطق جنگی یا چیزهائی که بچه بسیجی ها را یاد آن مناطق و جنگ می اندازد می بینید که روحشان پرواز می کند. یک چیزی است که با قطع ارتباط مادی این را دلش را پرواز می دهد به آن جا و آنجائی شده و آنجا رابه عنوان زادگاه خودش می داند.

ولی به هر حال این جوری است که بین روح و بدنی که با آن انس داشته یک ارتباطی هست که با جدا شدن هنوز این علاقه هست. این علاقه را در ساعات اولیه جدا شدن روح از بدن چه در انسان ها و چه در حیوانات می بینیم. که با توجه به این که روح جدا شده ولی بدن باز علائمی از حیات و علاقه به روح نسبت به خودش دارد.

شما مثلاً سر حیوان را بریدی و پرت کردی آن طرف ولی دقایقی دست و پا می زند. آن یک قطعه مادی است باید بعد از جدا شدن یک گوشه بیفتد ولی می بینی این طور نیست. از خودش عکس العمل نشان می دهد. این نفس است که این تحرک را نشان می دهد والا از یک ماشین یک قطعه را جدا کن و بینداز آن طرف اگر تکان خورد.

از سطر 10 صفحه 247 تا سطر 15

کثرت ارتباط این را می آورد. یک موقع است که شما در روابط خودتان دوستانی دارید که زیاد ایده آل نیستند و از جنبه های مختلف ضعف دارند، اما این کثرت ارتباط یک پیوستگی و علاقه ای ایجاد کرده که شخص با این که طرف مقابلش امتیاز زیادی ندارد ولی نسبت به او علاقه مند است و نمی تواند راحت بگذارش کنار. زن و شوهر از هم جدا شدن ولی باز گهگاهی متوجه می شوند که نسبت به هم علاقه ای دارند. نه به خاطر این که از هم دور بودن یا نیازی دارند خیر واقعاً یک علاقه ای است. در یک مکالمه ای که بین معاویه علیه العنه وشیطان اتفاق افتاد ظاهراً شیطان این طور گفته که با این که خدا مرا طرد کرده و من دور شدم از او سال های سال است به من وعده جهنم کرده امّا هنوز که به درون خودم نگاه می کنم می بینم که من خدا را دوست دارم.

از سطر 16 صفحه 247 تا سطر 23

شما ببینید اصل آن چیزی است که ما دوستش داریم. داریم که کسی که چیزی را دوست داشته باشد آثار آن چیز را هم دوست دارد و متعلقات آن را. و واقعاً همین طور است مثلاً اگر یک قطعه ای از خاک کربلا به دست شما برسد هر چند بعد از 1400 سال باشد ولی با آن خاک یک معامله ای دیگر می کنید غیر از خاک های دیگر است. یا یک قطعه ای از لباس یک شهید برای شما علاقه و ارزش خاصی دارد. و این قضیه در همه انسانها هست و یک امر وجودی است و باید با این دید به آن نگاه کرد. نه این بیائیم نسبت به آن نظر بدهیم که آیا این خرافه است یا خرافه نیست.

این که آیا ریشه این قضیه غلط است یا نه به جای خودش ولی به هر حال یک ارتباطی بین روح و اشیائی که انسان به آن علاقه دارد هست. حتی کافرترین افراد هم همین طور هستند.

پس قبول این که روح بعد از جدائی به بدن علاقه دارد چیز سختی نباید باشد در حالی که میلیون ها نمونه در زندگی دنیوی داریم از این علایق. پیامبر صل الله هم وقتی از مکه می خواهند هجرت کند و با این که هجرت برای خدا است ولی ناراحت هستند با این که سراسر مکه کفر است و آن قدر هست که یک آیه برایش نازل می شود که می فرماید خداوند برمی گرداند تو را غصه نخور.

این را عرض می کنم که ما خیلی خشک برخورد نکنیم با مسائل بدانیم که عاطفه و محبت و ارتباط یک جایگاهی دارد که باید در تعلیم و تربیت و مشاوره ها و تبلیغات مورد توجه قرار گیرد.

از سطر 24 صفحه 247 تا سطر 20 صفحه 248

دقت کنید که ضمن این که به ما گفتند تعلق خود را با اشیاء کم کنید و ارتباط با آخرت داشته باشید اما عاطفه و ارتباط معقول و منطقی را عمق پیدا می کند. مثلاً شما فکر نکنید که اگر کسی به انقطاع رسید، و علاقه به خدا پیدا کرد دیگر زن و بچه اش را دوست ندارد و اتفاقاً عمق ارتباطات عاطفی او بیشتر می شود. در روایت داریم مؤمن هر مقدار که ایمانش زیادتر بشود علاقه اش به همسرش بیشتر است و این ها با هم منافات ندارد. یا آن که مرحوم ابوسعید می گوید:

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند

این به این معنی نیست که هر کسی که در خط معنویت افتاد علاقه اش به فرزند و زن کم می شود نه اتفاقاً نسبت به این ها توجه بیشتری می کند و ائمه معصومین هم اوج عاطفه بودند و مثلاً حضرت رسول صل الله در مرگ فرزند خود حضرت ابراهیم چقدر گریه می کنند. آن قدر عاطفه حضرت زیاد است که در هنگام نماز اصحاب می بینند یک دفعه سرعت نماز را زیاد می کند می پرسند چرا می فرماید مگر شما صدای گریه بچه را نمی شنوید. که حضرت حتی تحمل صدای گریه بچه را ندارد. یا این که در هنگامی برای نماز جماعت حاضر می شوند در راه وقتی بچه ها جلو او را می گیرند که یا الله به ما کولی بده حضرت نماز را عقب می اندازد می ایستد پیش بچه ها. این منافاتی با این قضیه ندارد و اما این که گفتند موتو قبلَ اَن تَموتُوا . بمیرید قبل از آن که بمیرانندتان. یعنی این که مرگ به مان معنا که خدمتتان عرض کردم یعنی از الان خودتان را مرده حساب کنید بمیرید جلوتر یعنی چه؟ یعنی ارتباطات و تعلقاتی که مانع حرکت است ببرد. ما که در هنگام مرگ وقتی می میریم ارتبطاتمون با همه چیزهایی که داشتیم قطع می شود. درست است که ارتباطات در برزخ دوباره برمی گردد سر جایش خودش و آن جا مانع است ولی اینجا ظاهراً قطع شده ارتباط. آن جا نتیجه است اما این جا وقتی می گویند بمیرید یعنی اگر زن تو نمی گذارد عبادت درست و حسابی انجام بدهی از الان نوع ارتباط را یک جوری تنظیم کن که به عبادتت برسی و اگر رشته تحصیلی تو هست که مانع است ول کن این رشته تحصیلی را. وقتی مُردی رشته تحصیلی به درد تو نمی خورد پس از الان بمیر. یعنی الان در دلت این را بکش.

والحمدالله رب العالمین