برداشت ناصحیح از روایات و تبعات آن
جلسه ی گذشته درباره ی فهم کتایات ,استعارات , تشبیهات در کدام معصومین علیه السلام صحبت کردیم که اهمیت زیادی دارد به خاطر اینکه حقیقتی که ماورای طبیعت است یک حقیقت بسیار باعظمت و عاری از خصوصیات ماده و مادیات است . و این حقایق هزاران بار کوچکتر شده تا به صورت جلوه های مادی درآمده . وقتی با استعاره و کنایه و تشبیه صحبت میشود به هر حال در محدوده فهم مادی ما هست و انچه که ما میفهمیم از دنیا ولی حقیقت هزاران بار بزرگتر از ان چیزی است که ما می شنویم .
بعد گفتیم که کسانی که توجه به این کنایات و استعارات و تشبیهات نمی کنند در کدام معصومین علیه السلام دچار اشتباهات زیادی می شوند و دیگران هم به اشتباهات زیادی می اندازند .
مثلا این جمله را زیاد میشنویم که که مثلا این قضیه با عقل جور در نمیاد وقتی صحبت از این میشود که مگر با عقل جور در نمیاد اول از این عقل داریم تا عقل مثلا یکی از دانشمندان فیزیک که ظاهرا مارکس فلاین بوده در یک جلسه ی علمی که دانشمندان بودند ایشان میگویند من این مسئله ی فیزیک را متوجه نشدم , بعد فرزند او هم میگوید من هم نفهمیدم که چی شد حالا نفهمیدن بچه با نفهمیدن بابا خیلی فرق دارد که یکی فیزیک دان بگوید نفهمیدم .خیلی ها وقتی یک مسئله ای را می شنوند می گویند با عقل جور در نمیاد حالا میگوییم با کدام عقل؟ ایا تو چقدر میفهمی و چقدر مطالعه میکنی ایا عقل تو فعال شده یا نه .
در دروس معرفت نفس عرض کردیم بعضی ها در همان حد وهم و خیال باقی می مانند اصلا وارد مرحله ی عقل نمیشوند که بخواهند چیزی را درک کنند یا نه .
یک پزشکی که داشت طبابت می کرد درباره ی زانو و استخوان ایشان می گفت اینها از خودشون در آوردند که میگویند مثلا نماز را اینطوری بخوانید ,از نظر بهداشتی و پزشکی بیشترین فشار مواقع سجده و رکوع به زانو میاد و من هرچقدر قرآن را مطالعه کردم چیزی در نیاوردم و نفهمیدم که نماز را باید با این کیفیت بخوانی و از خودشون دراوردند و به اسم اسلام دارند غالب می کنند به مردم .
میخواهم بگویم که فقط بی سوادی نیست ممکن است تخصص هم داشته باشد در یک رشته ای اما این از نظر شناخت معارف اسلامی کودک هست . سواد داشتن و خیلی ملا بودن کافی نیست باید زبان اینجور مسائل را انسان بلد باشد یا خوانده باشد یا در این رشته کار کرده باشد تا بفهمد چی به چی هست .
مثلا فقهای ما می ایند علیه فلسفه می نویسند , بعد به او میگویی جناب فقیه شما درباره ی این مطلبی که نوشتی یا حکم دادی حلال است یا حرام است یا نجس است . درباره ی مسائل فلسفی چیزی میدانی ,کار کردی ,میبینی کار نکرده فقط یک ضدیت است ولی مطالعه نیست . جاهای دیگر هم همینطور هست . فلاسفه عرفا را تکفیر کردند ولی ایا شما ایا رفتید به وادی عرفان شهود را درک کردید که حالا دارید به یک عارف ایراد میگیرید باید هرکس در رشته ای که میخواد اظهار نظر کند واقعا کار کرده باشد . مثلا طرف فیزیکدان می اید راجب مذهب اظهار نظر میکند . اینجور اظهار نظر کردن ها , اظهار نظر های آبکی هست و اعتبارش هم در حد علومی هست که این ها دراوردند والا این یک معقوله ای هست ماورای طبیعت و کسی انتظار داشته باشدهم مسائل دینی دقیقا با عقل جور بیاید نمیشود ایا با کدام عقل .
عقل از نظر روانی تشکیل شده از , بشر وقتی متولد میشود ذهن که ندارد و بعدا تشکیل میشود , از محسوسات شروع میشود و بعد فطریات هم کمک میکند و تشکیل عقل میدهد و ذهن درست میشود و یواش یواش این چیزها برای انسان درست میشود .
خب این چیزها که از پایین شروع شده برای بشر و با این محدوده آشنایی دارد ما چطور انتظار داریم که مسائل ماورای طبیعت را درک کند .و مطابق واقع را بفهمد ,نمیشود واقعا مشکل است الان بعضی ها نشستند مقاله و کتاب نوشتند به عنوان خرافات زدایی از دین , بدعت زدایی از دین , بعد نگاه میکنی میبینی چه چیزهایی را خرافه دانستند مثلا معاد جسمانی را خرافه دانستند یا شق القمر پیغمبر را خرافه دانستند که در قران تصریح شده به آن , معراج را خرافه دانستند , این ها که نص قران کریم است نمیشود انکار کرد مثلا نسوختن حضرت ابراهیم در اتش یا نبریدن گلوی حضرت اسماعیل یاقضیه ی اصحاب کهف یا شکافته شدن دریا یا قضیه ی اژدها شدن عصای حضرت موسی .
ده ها و صدها از این امور در قران هست حالا یکی بیاد بگوید اینها با عقل جور در نمیاید ,حالا کدام عقل این عقل را از کجا اوردی و از چی این عقل تشکیل شده؟
دقت کنید ما حتی اگر محاسبه میکنیم و محکوم میکنیم عقل را این خود عقل هست که خودش را محکوم میکند .عقل میگوید اظهار نظر در این وادر کار من نیست عین جبرئیل صلی الله که به پیامبر در شب معراج فرمود:برو از اینجا به بعد محدوده ی من نیست . من یک قدم اگر نزدیک بشوم میسوزم .یا کرامات حضرت رضا علیه السلام که زوار شفا گرفتند یا بزرگان دیگر مثل حضرت عبدالعظیم و حضرت امام (ره) حالا این ها را بیابید با عقل جورش کنید . اینکه انتظار داشته باشیم معارف دینی دقیقا تطبیق کند با مسائل علمی و فیزیکی و زمین شناسی و شیمی و تحقیقات بشر که انجام داده , اینجوری نیست علم به مرور زمان پیشرفت میکند و از حقایق دینی پرده برمیدارد اما این علم هست که باید جلو برود و این چیزها را کشف کند
از سطر 5 ص 242 تا سطر 26
الی ماشاالله از این چیزها داریم در این جلسات کم مایه که مردم عوام زیاد میروند در این مجالس بخصوص در خانم ها زیاد است مثلا خانم یک مقدار سواد مکتبی دارد یا یک مقدار روخوانی قران میداند و یک مقدار احکام میداند حالا احکام انها هم خیلی سخت است و معلوم نیست از کجا اوردند این احکام را .و بنده که سر و کار دارم میدانم که این خانم ها چقدر مشکل دارند و واقعا جامعه ی فقیری است .
انقدر احکام خرافی وارد شده در این عبادات ما و فروع دین ما که حد ندارد .هرکسی یک چیزی بافته و به خورد خلق الله داده . تنها این نیست انها به فرزندان خود یاد میدهند و تنها احکام نیست , معارف الهی و معاد هست و علت اینکه نسل جوان در قبل از انقلاب و در این زمان اینطور هست به همین علت هست . علت بی دینی خیلی از جوانان همین هست که مثلا شخص در دانشگاه یا جاهای دیگر درس میخوانده .چیزهایی که میشنیده از والدین و پدر بزرگ . مادر بزرگ در مورد احکام در مورد دین بخصوص در مورد ماورای طبیعت و برزخ و ملائکه و فرشته و گناه و عقاب و ثواب ,این چیز ها را که میشنیدند همه را یک مشت خرافه تلقی می کنند . و الان هستند خیلی ها که ادای متجدد ها را در می اورند و خودشون را روشن فکر میدانند و والدین خود را یک مشت ادم خرافی می دانند علت این است که این چیزها برای مردم بازگویی نشده و ما فقر فرهنگی زیادی داریم . و چیزی را که الان در دست مردم هست به عنوان دین و معارف دینی با اصل دین خیلی فرق دارد خلاصه انقدر هست که وقتی امام زمان علیه السلام تشریف می اورند میگویند دین جدید اورده . یاتی بدین جدید اول کسانی هم که با حضرت مخالفت میکنند خود علما هستند که به امام میگویند این چیزهایی که شما میگویی جزء دین نیست .
از سطر 28 ص 242 تاسطر 3 ص244
ملکوت الموت سلام الله و علیه در هنگام گرفتن جان بر طبق باطن انسانظاهر میشود برای خوبان با چهره بسیار زیبا و شیرین و برای بد ها با چهره ی بسیار وحشتناک داریم که حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست میکند که میخواهم چهره ی ملکوت الموت را هنگام قبض روح کافر ببینم میگویند طاقت نمی اوری و بالاخره ملکوت الموت با ان چهره ظاهر میشود که حضرت غش میکند و از حالت طبیعی خارج میشوند در این فیلم ها گاهی انسان هارا بسیار وحشتناک درست می کنند که وقتی انسان میبیند واقعا میترسد و هر کس تحمل دیدن ان را ندارد و ممکن است تا اخر عمر تاثیر بگذارد روی ادم .
حالا فکر کنید خدا بخواهد یک نفر را رنگ امیزی کند و وحشتناک کند او را و بخواهد کسی را بترساند این که بشر است این طور انسان غالب تهی میکند وای به حال خدا .
از سطر 4 ص244 تا سطر 12
منظور این است که روند بهشت به صورت ابدی همیشه در اخرین مرحله نصیب انسان میشود .بسته به این است که انسان با کردار خودش چقدر ان را به خودش نزدیک کرده باشد . یکی ان را از ورای برزخ میکشاند به این طرف و از الان در بهشت است و بهشتی بودن را احساس می کند و همان بحث سعد نفس است که ارتباط برقرار میکند موقع مرگ هم خیلی راحت می رود مثل خیلی از بزرگان که ا اطمینان رفتند نمومنه ی عالی ان حضرت سلام الله که فرمود با قلبی مطمئن میروم .یا مرحوم علامه که در لحظات اخر وقتی مرحوم تهرانی به ایشان میگویند اقا سماور را روشن کنم برای چایی میگویند نه گفتم ان طرف سماور را روشن کنند .انقدر مطمئن است ایشان این تسویه حسابش این طرف انجام شده و مشخص است وقتی رفت کجا می رود .
جای دور نرویم همین بچه بسیجی های خودمون در جبهه هنگام شهادت بلند میشدند و سلام میدادند به اقا و با روحی شاد و با لبی خندان میرفتند از یک نظر حساب کتاب های جزئی مثل حق الناس هست هرچند زیاد هم جزئی نیست ولی حتی انجا هم اگر عذاب داشته باشند ولی میدانند بهشتی هستند مثلا داریم که طرف در تمام اوقات شبانه روز در بهشت است بعد یک مار می اید و او را نیش میزند که داد او به هوا بلند میشود و بیهوش میشود بعد میپرسد چرا گفته بود من در دنیا یک دو بهم زنی کرده بودم این اثر ان است ولی باز اینده روشن است .مثلا در باب بحث بلا گفتیم که شخص به خاطر گناهان چند روز اخر عمر به مریضی و سرطان و این چیزها دچار میشود تا در لحظه ی مرگ پاک شود و اگر گناهان او زیاد باشد جان او را با فشار میگیرند تا بلکه پاک شود و باز اگر گناهان او هنوز باشد مقداری از برزخ را در بر میگیرد تا پاک شود و داریم که ممکن است شخصی به علت ناپاکی زیاد تمام برزخ او عذاب باشد و حتی مقداری از قیامت را هم باید در عذاب باشد تا پاک شود چون عقاید باطن و افکار باطن روح را شکل داده و این درمان میخواهد و باید روح پاک شود یک موقع هست بچه که از مادر متولد میشود زردی دارد و یرقان دارد باید یک چند روزی در بیمارستان درمان شود یک موقع بچه ضعیف هست و او را چند روز میگذارند در دستگاه تا جان بگیرد یعنی خیلی راحت تحویل مادرش نمیدهند که برود شیر او را بخورد . بعضی هاشون مشکل بیشتری دارند مثلا دست یا پایش کج است باید این بچه را عمل جراحی کنند استخوانش را بشکنند و صافش کنند و گچ بگیرند و جوش بخورد وقتی خوب شد مرخص میشود تولد ها یک جور نیست با انواع بیماری ها و مشکلات افراد متولد میشوند خوش به حال کسی مه از حالا به فکر درمان هست و درد های روحی برایش مسئله باشد و بیخیال نشود نسبت به ان . هی به فکر مسائل مادی نباشد و فکر نکند که چیزی هم به نام حسادت در دلش امده .
در زندگی بزرگان اگر دقت کنیم عزا میگرفتند اگر یک روحیه ای مثل حسادت احیانا در انها پیدا میشد که چرا این پیدا شده چون این حسادت در برزخ کار دستش میدهد اینطور نیست که حالا امده که امده میفهمد که این حسادت یعنی مار یعنی عقرب یعنی دردسر یعنی سگ در قبر یعنی اتش میداند که این با او هست و اطمینان دارد و نگران هست لذا خیلی میترسد و میخواهد درمان کنند اگر در نماز حضور قلب ندارند براشون مسئله هست و به فکر درمان هستند اگر شوق قران خواندن و لذت ان را ندارند ناراحت هستند نه اینکه اصلا نباشد بلکه اگر یک روز این حال را نداشته باشند ناراحت هستند . خوش به حال کسی که جدی به فکر تسویه حساب است و به فکر اخرت است من دوستان جوان را بخصوص سفارش میکنم که مواظب باشید حوادث زندگی شما را از جدیت نیاندازد یعنی یه موقع یک نفر مجرد است ادم خیلی خوبی است متدین , نمازخوا , مذهبی با معنویت , ازدواج میکند یک ادم دیگری میشود ازدواج یک طوفان است باید مراقب باشید مرد باشید و ازدواج را در اختیار بگیرید و برده و عبد نباشید .ما امدیم که به ان کمال برسیم اگر قرار باشد یک ازدواج ما را از دور خارج کند این چه فایده ای دارد . باید به سلامت از این مرحله رد بشوید و نباید که شما را از باور هاتون جدا کند باید همان حساسیت نسبت به روح همیشه باشد . بچه دار شدید , پولدار شدید , رئیس شدید همیشه مواظب باشید و به تعبیر قران زندگی سراب است و این سراب ما را از حقیقت نیاندازد . و رمز ان این است که مدام با حقیقت ارتباط داشته باشیم , خصوصیت نفس این است که به محض اینکه از حقیقت خالی بشود با سراب پر میشود و اگر از معقولات خالی بشود از موهومات و تخیلات پر میشود . زندگی میشود موهوم مثل اغلب زندگی هایی که مردم دارند و دنبال چیزهایی هستند که همه مادی است و با خیال زنده هستند و زندگی میکنند عشق او این است یک طبقه را بکند دو طبقه , تلویزیون سیاه و سفید را رنگی بکند , یک ویدئو بخرد لامپ او بشود لوستر , فرشش بشود مبل , غذایش تغییر بکند , لباسش عوض بشود , ماشین او مدل بالا بشود عمر خودش را در این چیزها تلف بکند مواظب باشید که مراحل مختلف زندگی مارا از جدیت نیاندازد .
و خودمون موضوعیت داشته باشیم برای خودمون نگذاریم نا خود ما راحت کارش را بکند یکسره محاکمه کنیم او را و عتاب کنیم به او . خلاصه از دست ما عاجز باشد در روایت داریم که مومن خودش از دست خودش در عذاب است و دیگران از دست او راحت هستند . یعنی ناخودش از خودش , نفس عماره از دست نفس لوامه ,شیطانش از دست تحملش,فرعونش از دست موسی به ستوه می اید . راحت نیست که بتواند یک گناهی بکنید یا انحرافی بروید و راحت یک اخلاق را قبول نمیکند .
لذا اگر کسی در قبر نجات پیدا کند دیگر وضعش خوب است .بعضی ها نجات پیدا نمیکنند و طول میکشد تمام برزخ را در گرفتاری ها سر میبرند .مشکلاتی را که با خودشون اوردند مسائل روحی تمام برزخ را پر از عذاب میکند تا بخواهد ان مار را بکشد ان اژدها را بکشد این اتش ها را خاموش کند زمان میبرد . زمان طول میکشد و یک وقت میبیند شد قیامت .لذا همین جا بیفتیم به جان انها و باور کنیم که خودمون هستیم . ان مار و عقرب و اتش الان با ماست همین جا سعی کنیم انها را از بین ببریم و الان که جوان هستیم مناسب ترین وقت برای این کار است و باید شناخت داشته باشیم که این مار است , این عقرب است خیلی راحت با ان کنار نیاییم و انس نگیریم مثل جنین که در رحم نمیداند کور است وقتی متولد میشود کوری برایش تولید دردسر میکند .خلاصه انچه که قطعی هست ما تا دم مرگ از خطر ایمن نیستیم حتی مرحوم علامه می فرماید شیطان بعد از مرگ هم دنبال میکند بعضی ها را لذا هیچوقت احساس ارامش نکنیم .
ازسطر13ص244تاص245
والحمدلله رب العالمین