جلسه 055 - معاد
شماره جلسه
55
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
5
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 055 - معاد

بحثمان رسید به سر این قسمت، عالم برزخ از نظر روایت.

در روایات ما بسیار در مورد عالم برزخ صحبت شده و در واقع آیات قرآن کریم که بسیاری شان به طرح کلیاتی پیرامون برزخ پرداختند، روایات شرح آن آیات است و مبسوط و مفصل آن آیات در روایات ما دربارۀ برزخ وارد شده جزئیاتش کاملاً صحبت شده، کیفیتش، نظام خاصی که بر آن جا حاکم است. عوالم مختلفه برزخ و چیزهایی که در برزخ تأثیر دارد، تأثیر مستقیم دارد، تأثیر مثبت دارد. چیزهایی که تأثیر منفی دارد، چیزهایی که بیشترین اثر را دارد چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی مطالب مختلف در آن جا ذکر شده است.

بحثی که قبل از این که وارد برزخ از نظر روایات بشوم، توضیح یک نکته را نویسندۀ محترم (حفظه الله تعالی) لازم دانسته اند و آن این است که زبان روایات زبان استعاره و تشبیه و این چیزهاست بیشتر در مورد برزخ به چه خاطر؟ عرض کردم که سخن از برزخ یعنی سخن از عالمی که ماوراء طبیعت است و عالمی که مقررات و قوانین حاکم بر آن جا غیر از مقرّرات و قوانین حاکم بر این جا است. این جا الفاظ می دانید که جنبۀ مادی دارند و لفظ ماده است دیگر و همان طور که قبلاً هم خدمتتان عرض کردم لفظ محدودیت دارد و نمی داند یک چیزی را که غیر عادی است از همه جهت نشان بدهد. آینه تمام نما نیست لفظ برای معانی. معانی از سنخ ماورای طبیعت است و الفاظ محدود هستند به ماده. مثل این است که در مقابل یک موجود خیلی بزرگی، شما یک آینه بگیرید، یک قسمتی از آن موجود می افتد در آینه و شما می توانید ببینید اما همۀ موجود را در آینه نمی توانید ببینید. لذا معصومین علیهما السلام وقتی که در مورد عالم برزخ یا عوالم بالاتر از برزخ توضیحاتی را دادند. آن حقیقت را آورده اند در قالب لفظ بیان کرده اند. در قالب لفظ بیان کرده اند به هر حال چون لفظ محدودیت دارد همۀ آن حقیقت در لفظ نیامده است. لذا چه در قرآن کریم و چه در روایات با کلمه مثل، کمثل، کانَّهُ با این ها زیاد شما روبه رو هستید. یعنی تشبیه است بیشتر و آن چه که واقعیت است چیز دیگری است. آن چه که واقعیت است چیز دیگری است، این را باید بدانید، اگر کسی نداند آن موقع و فکر کند آن چه که معصومین فرموده اند دقیقاً مطابق با عالم برزخ است تطبیق کامل دارد یعنی دلالتش، دلالت مطابقی است اگر کسی فکر کرد نه دلالت تضمن این طور فکر کرد به اشتباه زیاد خواهد افتاد. هم به اشتباه می افتد در درک معاد، آن وقت این چه اثری دارد. ما اگر از معاد یک درک اشتباه داشته باشیم، نوع آمادگی که خودمان برای معاد داریم، نوع آمادگی که داریم، تغییر می کند. یعنی انسان ها براساس نوع بینش شان از آینده، خودشان را برای آینده آماده می کنند. وقتی کسی دقیقاً نداند بعد از قبر در عالم برزخ چه خبر است نمی داند باید چه کار بکند چه طوری خودش را آماده کند برای برزخ. نهایتاً اکتفا می کند به تهیه یک مقداری از کلیات مثلاً یک نماز می خوانم، روزه می گیرم، فرض بفرمائید خمس می دهم، این مقدار دیگر، ولی این که آن عالم یک عالم نسبت به ماده یک عالم بی نهایتی است، آگاهی ها و دانایی های بسیار لطیف تر و ظریف تر از این نیاز است دیگر کسی به فکرش نیست، به فکر این مسائل نیست چون نمی داند اصلاً آن جا چه عالمی است و چه طور باید خودش را آماده بکند ادراک درستی از آن ندارد. ندانستن عرض کردم یک تأثیری است که روی خود انسان دارد چون انسان آن چه که آن جا نیاز دارد، تهیه نمی کند. فکر می کند یک خیالی می کند، یک چیزی به ذهنش می رسد، که من یک چیزهایی آن جا می خواهد و من تهیه می کنم. اما چون درست نفهمیده، درست هم آمادگی نمی کند آمادگی کی هست آن طور که شایسته است زمانی است که من بدانم چه می خواهم و بدانم خودم را برای چه چیزی آماده بکنم اما اگر من نمی دانم آن طرف چه اتفاقی می افتد و چه چیزهایی واقعاً نیاز هست خوب نمی توانم واقعاً خودم را آماده بکنم، این یک شکل است یک شکل هم در برخوردی که با دیگران می کنیم در برخوردی که با دیگران می کنیم در مسئله برخورد باز دو تا شاخه است: یکی برخورد آموزشی است که ما مثلاً به بچه مان به زنمان، به دوستمان به کسانی که اطرافمان هستند می خواهیم یاد بدهیم راجع به برزخ یک چیزهایی بگوئیم که چه چیزهایی به درد می خورد اگر خودمان کج فهم باشیم و درست نفهمیده باشیم قضیه را چیزهایی را به آن ها یاد می دهیم که خیلی شاید آن جا مثمر ثمر نباشد یا لااقل چیزهایی که خیلی اهمیت زیادی داشته باشد اما نتوانسته باشیم به این ها منتقل کنیم. این یک جهت، یکی از شاخه های ارتباط با دیگران است یک شاخۀ ارتباط با دیگران شاخۀ خود نفس ارتباط است یعنی وقتی می خواهم ارتباط با دیگران پیدا کنم برقرار کنم، چون از آن آینده مان خبر ندارم، نوع خاصی ارتباط را انتخاب کنم که این ارتباط خاص مضراست، دقت می کنیم این ارتباط خاص مضر است یعنی فرد مقابلم را با معاشرتی را که با او دارم به سمتی سوق می دهم که او متضرر می شود در آخرت. همسرم را طوری برایش برنامه ریزی می کنم که فرزندم را طوری برایش برنامه ریزی می کنم در تربیت طوری عمل می کنم که این ها متضرر می شوند. چرا، چون من اصلاً آن طرف را نمی شناسم، نه خودم آماده هستم، نه این ها را وقتی که فرد خودش آماده نمی شد دیگران را که قطعاً به سمت آمادگی نمی تواند سوق بدهد. بینش درست و حسابی هم نمی تواند به این ها بدهد. بعد نوع رفتارها غالباً، رفتارهای خیانت آمیز می شود. جهل حاکم است. وقتی جهل حاکم است خیانت آمیز است وقتی هم جهل حاکم نباشد، آمادگی ناقص باشد نسبت به ماوراء طبیعت رفتارمان آن خدمت عالی را که باید بکند نمی کند با دیگران، نه راهنمایی که می کنیم دیگران را، و نه رفتاری را که به کار می گیریم، عملی که به کار می گیریم برخوردی که داریم با دیگران. این ها آن خدمت عالی را نمی تواند بکند، آن بینش عالی را نمی تواند بدهد این خیلی مهم است. پس این را بدانیم زبان روایت زبان استعاره و اشاره است، حقیقت آن قضیه ورای این چیزهایی است که ما می شنویم همان طور که جلسه قبل عرض کردم، چندین بار است که متذکر می شوم این حقیقت را که خداوند تبارک و تعالی با این که ده ها آیه در مورد معاد و کیفیت آن در قرآن فرموده و بعضی جاها نعمت ها را هم به صورت جزئی ذکر کرده ، ولی یک حرف کلی که حاکم هست بر همه فرمایشات خداوند تبارک و تعالی دربارۀ معاد فرموده و آن این است که: هیچ کسی نمی داند آن طرف چه خبر است این عالمی است با شرایط زیستی متفاوت با شرایط زیستی غیر از این شرایط زیستی که ما فکر می کنیم، ما وقتی که می خواهیم راجع به قیامت فکر کنیم راجع به برزخ فکر کنیم همه اش ماده را می بریم در برزخ، حتی می گوئیم این جا جهنم است، جهنم را حالا یک آتشی تصور می کنیم، یک حیوانی تصور می کنیم مثلاً یک دندان این طوری دارد، یک مار این طوری است که یک آتشش این طوری است، بهشت را هم که می خواهیم تصور کنیم نهایتاً چه بهشتی را تصور خواهیم کرد کاخ های مثلاً یک کاخ های خیالی بعد زن هایی که مثلاً زیبایی های این طوری دارند، میوه هایی که این است، خیلی زور بزنیم همین است دیگر وقتی این را می گوید غالبش را از کجا آوردی، این قالبش از مواد فکری ماده ای که مادی ای که این جا داشتی گرفتی، نمی دانی حقیقت آن طرف چه است، حقیقت آن طرف آن چه که ما این جا الان داریم تصور می کنیم واقعاً نیست ورای آن چیزی است که ما، همان مسئله جذب غذا را عرض کردم بهت آور است همین و دیگر نمی شود گفت بهت آور است، برای همین هم شما اگر در خواب بتوانی یک ارتباطی با بزرگان، با اولیاء خدا، با معصومین حتی با شهدا برقرار کنید، اطلاعاتی بخواهی زیاد اطلاعاتی نمی توانند دستت بدهند. نمی توانندبدهند نه این که آن ها گیر دارند، قابلیت از این طرف گیر است، ما نمی توانیم بفهمیم. لذا غالباً جواب درستی نمی توانی از آن ها پیگیری در مورد توضیحات آن طرف، از این که آن جا چه خبر است، شاید توضیح جزئی بتوانند به شما بدهند، بگویند که مثلاً صلوات بفرستی خوب است، امانت داری بکنید خوب است، نمازتان را اول وقت بخوانید خوب است، یک چنین چیزهایی، تمام ساختار آن عالم که آن جا چه خبر است چه است و اصلاً مبنای آن عالم چه عالمی است و چه طوری است ما متوجه نمی شویم.

صفحه 239: استعارات، تشبیهات، کنایات، اشارات روایات: بند اول و دوم و سوم صفحه 240 (بحث) حالا یک سؤال: آیا واقعاً هیچ راهی نیست که انسان آن چه که هست بفهمد؟ چرا. این جا راه گذاشته اند برای این که انسان از قالب این استعارات دربیابد. از قالب این استعارات در بیابد و راه پیدا بکند به آن یک راه بیشتر هم ندارد. یک راه دارد آن معرفت نفس است که سریع ترین راه ها است و تزکیه نفس در میان راه ها بهترین راه معرفت نفس است که انسان نفسش را خوب بشناسد. به مسائلی پی خواهد برد که ورای استعارات و اشارات است خوب درک می کند با همۀ وجودش درک می کند آن طرف را و همچنین تزکیه نفس، پاکیزه کردن نفس از آلودگی ها، وابستگی ها، شما وقتی می گویند می خواهیم آن طرف را بفهمیم یعنی باید از این جا دربیابیم. این وابستگی نمی گذارد که تو بروی آن طرف را ببینی پایت بند است دیگر، باید بروی ببینی نمی توانی بروی ببینی، می شود به ادراک آن جا نائل آمد ولی باید این حجاب ها را از بین برد.

صفحه 240 بند اول: باید به این نکته نیز توجه ... احکام مربوط به آن ها است، خط سوم آن قدر لفظ به کار می بریم، از این طرف اثر مادی است یعنی از ماده گرفته شده است.

ادامۀ مطلب: و اصولاً این الفاظ ... خطر آخر بند: بیان نمود. صفحه 240

یعنی چه، یعنی زبان توجیه و تفسیر برزخ، زبان دیگری است، با زبانی که الان ما داریم، داریم صحبت می کنیم حتی زبان عربی که کامل ترین زبان دنیا است و به فرمودۀ قرآن زبان تعقل است، ممکن نیست زبان برزخ زبان دیگری است، آن را باید زبانش را پیدا کرد.

نه به این گَل و گشادی هم که شما می فرمائید نیست دیگر که اگر ما مثلاً، نمی شود خرده گرفت دیگر چون اصول آن چیزهایی که نیاز است و جزئیاتش را برای ما گفته اند چه کار کنید، بحث ما بحث این نیست که ما چه کار کنیم که آن جا ببریم، بحث ما بحث ادراک آن است دقت بفرمائید ما الان مقولۀ ادراک صحبت می کنیم، ادراک یک بحث دیگر است. والا ما نیازی نداریم برای این که آن جا موفق بشویم که یک چنین ادراکی را که داریم عرض می کنم خدمتتان موفق شدن به این معنا است که خرمان از پل بگذرد، انجام می دهیم. نه. ما صادق مصدق معصوم علیه السلام فرموده که این کار را بکنید می کنیم. نمازتان را اول وقت بخوانید، چشمتان را کنترل بکنید، گوشتان را کنترل بکنید. این چیزهایی را که فرموده اند قرآن رعایت کنید آن جا هم می رود با آن چه که نیازش است.

بند دوم: در نتیجه هر وقت ... .

نحوه این را در جلسۀ قبل هم توضیح دادم که ما چگونه حقایق را وقتی می گیریم، تجلیلش بکنیم، آن خصوصیات مادی اش را بگیریم، تا بتوانیم به اهلش پی ببریم ولی در مورد نزول حقایق مادی به صورت حقایق غیر مادی تجلی شان به صورت مادی است صحبت می کردند، آن جا این مطلب را خدمتتان عرض کردم، فقط تمرین راحت خواهد شد.

بند سوم: غفلت از این نکته ... . بند آخر : بنابراین حضرات معصومین... صفحه 241 – 240

با توجه به مشکل اول: یعنی نفهمی و جهالت مردم. خط سوم صفحه 241

و با توجه به مشکل دوم: محدودیت الفاظ. خط ششم.

مردم در واقع دو راه دارند. ما هم که الان شاگرد این کلاس هستیم یا شاگرد کلاس معرفت نفس هستیم وضعمان همین طور است، یک عده شاگرد نیستند حالا به قول آقای رزاقی نمی توانند بیایند بروند معرفت نفس بخوانند و این کار را کنند. اما اگر بخواهند نبازند باید یک کار کنند و آن تبعیت مطلق است مباحثی از قبیل مباحث ولایت و امامت و این ها این جا است که اوج کارائیش به کار ما می آید که ما بدون این که شناخته باشیم فقط می توانیم به صرف تکیه به ولایت معصومین علیه السلام برسیم به آن جایی که می خواهیم برسیم. لااقل آن هایی که رسیدند خیلی از آن هایی که رسیدند به اوجش، این مراحل را که طی نکرده اند که آن ها فقط یک چیز را خوب به قلبشان وارد کردند و آن این است که این معصوم هر چه می گوید: ( باینطق عن الهوی) لذا خیلی مقید بودند به این ها. خیلی مقید بوده اند. شاید دیده باشید از این افرادی که این چنین هستند و فوق العاده مقیدند از مستحبات و از پرهیز از مکروهات تا دعای دقیق واجبات و پرهیز از محرمات خیلی مراقب این ها به نتیجه رسیده اند، یک عده ای که ما هم با آن ها فاصلۀ زیادی نداریم معمولاً راحت تن به واجبات و تن به پرهیز از محرمات و تن به مستحبات و تن به پرهیز از مکروهات نمی دهند چرا؟ چون قبول نکردیم هنوز این را. بابا این واقعاً این حرام حکم زهر را دارد. یا این مستحب برای ما حکم یک وسیلۀ سریع را دارد که ما را به خیلی جاها منتقل می کند این طور جاها بحث های تخصصی و نظری خیلی به کار می آید. یعنی می تواند اگر کسی به حقایق این مسائل راه پیدا بکند آن جا دیگر مثل یک دانشجوی پزشکی می شود که مثلاً دیگر با ساختار بدن با میکروب با خیلی از چیزهای دیگر آشنایی دارد خودش خود به خود اصلاً آگاهی از آن چیزها باعث پرهیزش می شود. خود آگاهی پرهیز می دهد به او. البته هر دو بحثی که من کردم چه آگاهی و پرهیز برای موفقیت و چه تبعیت مطلق بدون آگاهی در بسیاری تکیه بر ولایت معصومین، این همۀ ارزش انسان نیست. بلکه نفس آگاهی با برزخ و نفس آگاهی با عوالم ماوراء طبیعت خوراک انسان است یعنی حوزۀ روح را وسیع تر می کند به روح وسعت و سعه می دهد. خوراک انسان است انسان خودش فطرتاً به آگاهی های این چنینی نیاز دارد فطرتاً نیاز دارد. آن هایی که کور وارد آن طرف می شوند مشکلات زیادی خواهند داشت، یعنی این طور نیست که اگر یک نفر آدم خوب رفت آن طرف مثلاً بگویند تو آدم خوبی بودی حالا بیا مثلاً این هم مشکل را دارد که می خواهد فضای عالم برزخ را بشناسد. لذا همین چیزهایی که ما داریم می خوانیم. همین هم به آن ها درس داده می شود واقعش همین طور است یعنی همین دروس معرفت نفس و همین چیزهایی که ما اینجا می خوانیم، آن جا به این ها آموزش داده می شودبعد آن ها هم می فهمند دیگر فکر نکنید وقتی وارد عالم برزخ می شوید می گویید خوب من رفتم در این عالم ادراکش می کنم. خیر این طور نیست که اگر کسی وارد برزخ شد ادراک بکند، اوائل بحث معاد این نکته را با بیان دیگر خدمتتان عرض کردیم. آن جا نیاز دارد همین معارف را پله پله بلد باشد پله پله بلد باشد، لذا بایست همین ها را دوباره به او بگویند، به او می گویند بله این روابط بوده پس نظام ماده و مثلاً برزخ این طور بوده است این طوری بوده است ساختار نظم این طور بوده است، تخیلی بوده، عقلی بوده، فوق عقلی بوده، تغذیه ای بوده، مثلاً مسائلی از این قبیل، همه این ها را باید بگذرانیم آن جا این ها را نیاز دارد به آن و می خواهد که به او یاد بدهند. حالا اگر کسی موفق شود هم عمل کند و هم بفهمد این ها را آن جا دیگر وقتی را برای یادگیری این چیزها نمی گذراند. وقتش را می گذارد برای یادگیری معارف عالی تر بالاترش را یاد می گیرد چیزهای بهترش را می فهمد در حدیث داریم کسانی که قرآن بلد نیستند، یک مقداری آن هایی که قرآن را یاد نگرفتند مقداری معطلی دارند تا یاد بگیرند خوب اگر کسی قرآن را بلد باشد معطلی دارد برای یادگرفتن قرآن نه. برای چه معطلی دارد آن موقع، برای این که ببرنش در عمق قرآن، وقت را برایش می گیرند سر کلاس باید برود بالاخره، کلاس آن ها تعطیل نیست، ولی آن جا چه خبر است، آن جا معارف است دیگر. عمق در و نفوذ در معارف الهی است. حالا اگر کسی معارف الهی هم کار کرده است باشد این جا هر مقداری این جا کار کرده باشی بیشتر آن جا خوب به چیزهای بالاتر برخواهی خورد، به هر حال سیر، سیر در بی نهایت است.

بی نهایت منزل است این بارگاه صدر را بگذار که صدر توست راه

یعنی هر چقدر بروی باز اولی دیگر چون سیر در کجاست، چون سیردر بی نهایت است از آیت الله جوادی آملی شنیدم (حفظه الله تعالی) که مثلاً عده آن جا از خداوند می خواهند که برایشان ریاضیات خواجه نصیر را تدریس کنند. یعنی آن جا باید ریاضی بخواند و عاملی است به این که این را بفهمد از ریاضیات لذت می برد از فیزیک لذت می برد. از شیمی لذت می برد. این ها را آن جا تعلیم بکنند به ایشان علم است دیگر به هر حال نمی شود انسان عالم شود و علمش بیاید درجه صد علم های درجه پایین را بلد نباشد. بالاخره آن را هم تحصیل می کند.

سؤال خوبی است که ایشان می فرمایند که کاربرد این علوم آن جا چه است؟ علوم دو تا جنبه دارند یک جنبه علوم توسعه نفس است یعنی این اصل مسلم است هر که او آگاه تر است با جاثر است نفس به حرف آگاهی وسعت پیدا می کند. به طرف آگاهی وسعت و قدرت پیدا می کند. دقت می فرمائید. یک جنبه اش جنبۀ کاربردی است جنبه کاربردی ندارد برای ما، آن جا کسی نمی خواهد مهندسی بکند آن جا با داشتن مثلاً فیزیک و شیمی. اما آن جا نفس انسان دوست دارد می خواهد که وسیع باشد بفهمد این را. اصلاً رمز نزدیکی به خدا همین طور است چون شما هر مقدار که نزدیک.

بحث این نیست، بحث ایناست که شما نفس را سؤال خوبی می فرمایند باز آقای مصطفوی، مشکل ما با آقای مصطفوی این است که ایشان دروس معرفت را نگذرانده اند در دروس معرفت جایگاه خودش اثبات شده این قضیه. که نفس اگر بخواهد به خدا نزدیک شود یعنی شبیه شود، شباهت یعنی مظهر همه چیز شدن دقت می کنید یکی از آن مظاهر مظهر علم شدن است، حقایق علمی، حقایق مادی نیستند که بخواهیم از آن چشم بپوشیم که حقایق مثل قوانین هستند فوق طبیعت هستند. فیزیک فوق طبیعت است، شیمی فوق طبیعت است این ها قوانین به اصطلاح علمی هستند. قانون ثابت کردیم که کلیات چه هستند حتی کلیات ما فوق برزخ هستند. کلیات کجا هستند در جبروت هستند عالم عقل هستند، قوانین اصلاً فهم قوانین و علم آن جا نیاز است برای وسعت نفس شما، قانون که حقیقت ابدی است دیگر مگر فرض بفرمائید دو ضرب در دو مساوی است با چهار در برزخ می شود مساوی با پنج این که نمی شود که حقیقت همه جا یکی است. قوانین و فرمول های علمی لذا نیاز بشر هست، بشر این را می خواهد که یاد بگیرد، می خواهد که بفهمد این را. حالا این کاربردی است که این جا هم از آن می توانند داشته باشند ولی بحث این است که اگر شاید سه چهار جلسه قبل را نمی دانم شاید آقای مصطفوی بودند یا نبودند، بحثی که راجع به اتحاد کمالات و اتحاد صحبت کردیم اتحاد علوم یا اتحاد خیلی چیزهای دیگر صحبت کردیم. اتحاد علم را گفتم خدمتتان دیگر که در بحث به اصطلاح تاریخ علم، فلسفه علم بحث اتحاد علوم است آن جا شما چیزی به نام فیزیک در مقابل شیمی ندارید یا ریاضیات در مقابل چیزهای دیگر، آن یک حقیقت واحد است دقت بفرمائید علم یک حقیقت واحد است، این جا که الان آمده شده فیزیک شده شیمی، شده ریاضیات ، شده فلان علم، ولی یک علم یک حقیقت واحد است دقت بفرمائید یک چیز واحد است یک نور است دقت بفرمائید.

نه این طور نیست سیر نفس، باز این ها هم مشکلات معرفت نفس است. سیر نفس طفره در آن محال است، سؤالی هم که آقای رزاقی جلسه قبل کردند همین بود دیگر، که فرض بفرمائید مردمی که در قیامت، نفخ صور شد و صوراسرافیل آمد دمید، صوراسرافیل دمیده شد بعد این ها می میرند یعنی این ها می میرند می روند به قیامت یکسره، نه، این ها باید بروند برزخ، این سیر را باید طی کند نفس طفره در آن محال است در هیچ کدام از محالاتش، این طور نیست که شما بروی مثلاً بگویی من این را طی می کنم. آن جا این ها هم با خودش می آید، چون که صد آمد نود هم پیش ماست این طوری نمی آید دست آدم. ممکن است از نظر زمان سرعت برداشته باشد، زمان برداشته شود و انسان در یک آن برسد و به این چیزها دقت می فرمائید. سرعت کم شود ولی به هر حال باید برسد یعنی اگربخواهد از نظر علمی نزدیک خداوند تبارک و تعالی بشود. جز مظاهر اسماء مثلاً بشود هر اسمی که بخواهد شود باید طی شود این. یک جا مثلاً به انسان بدهند. بله شفاعت مفهومش این است دقت می فرمائید اما شفاعت هم، این هم فرق دارد با یکدیگر. لذا مثلاً ما می گوئیم شفاعت آن جا همه نیاز به شفاعت دارند، چون سیر در بی نهایت است آن کسی این ایستاده است نیاز به شفاعت دارد ما هم که شاگردش هستیم نیاز به شفاعت داریم و معصوم هیچ وقت کسی را که استاد من است با من است یک جا شفاعت نمی کند، در یک جا نمی برند. زوری که نمی گویند که بیا سر کلاس امام حسین (ع) بنشین که مثلاً چیزی یاد بگیر که. ولی برای کسی است که قانع باشد. واقعیتش هم این طور است الان یکی از رفقا داشت سؤال کرد از من عرض کردم رابطه ما با معارف قیامت این طوری است که فرض کنید شما الان دارید ریاضیات می خوانید کامپیوتر می خوانید. مثلاً پدر شما می پرسد پسرم چه می خوانی شما می گویی من کامپیوتر می خوانم و لذا از آن لذت می بری. الان این چیزهایی که الان شاگردان و فرزندان می خوانند، پدر و مادر از آن، آن قدر که لذت می برند فرزندان نمی برند. پسرش دارد پزشکی می خواند مثلاً کامپیوتر می خواند، ریاضیات می خواند. به پدرت بگو پدر من خیلی حظ زیادی از فیزیک می برم بیا یک ساعت با هم فیزیک کار کنیم. می گوید ولم کن تو را به خدا، من خوشم نمی آید اصلاً. او نه از (پی دی) الان می فهمند لذت می برد و نه بعدش هم می خواهد این را سنخیت با آن ندارد از اول. او الان از چیزی که لذت می برد آن طرف به او می دهند دیگر. آن طرف هم به او می دهند فرض بفرما حوری و قصر و فلان و شراب و این چیزها. او دیگر از معارف آن طرف لذت نمی برد. تمنایی هم آن وقت ندارد. وقتی تمنا دارد درد را هم احساس نمی کند. دقت می فرمائید، یعنی نمی گوید من نفسم یک چیز دیگر هم می خواهد. ولی حالا به یک پسری که الان عادت کرده به کامپیوترف عادت کرده به فیزیک، عادت کرده به ریاضی، شیمی، زیست شناسی و ... به او بگو که ول کن بابا. پس برو برایت مثلاً یک ماشین می خرم پول هم داریم، ثروت زیاد، بیا و عشق بکن. حاضر نیست این کار را بکند می گوید من نیاز علمی را باید برطرف کنم. نه که من کاربرد بخواهم داشته باشم برای جامعه مثلاً توی همین جامعه بخواهم مهندسی بکنم، روح نیاز به فیزیک دارد. نیاز به زیست شناسی دارد. با غیر ریاضی روان آرامش پیدا نمی کند، کامپیوتر برایش یک خوراک است، لذا آن که با خوراکی بیشتری این جا آشنا است، بعدش چیز دیگری بدهی قانع نمی شود، آن طرف هم دنبال همین را می خواهد و ادامه می خواهد بدهد و برود، در برزخ همین را می خواهد و بالاتر از برزخ هم همین را می خواهد چرا؟ چون با نوع خوراک آشنا شده، پدر و مادر که نمی خواهند این ها را چون با این خوراک اصلاً از اول آشنا نیستند، شخصیت هم ندارند بعداً هم ناراحت نمی شوند یعنی بعداً هم همین طور نیست بگویند که ما مثلاً فلان چیز را می خواهیم. مگر این که بویی برده باشند یا بویی ببرند بعداً والاّ همان کسانی که در این جا الان راحتند، آن جا هم راحت خواهند بود. دقت فرمودید حق با شماست عده ای راحت اند و یک عده ای راحت نیستند آن طرف بالاتر برسند. الان چرا مثلاً به یک طلبه، شما خودتان خوب اهل علم هستید الحمدالله، به او بگویند طلبگی را ول کن، به دانشجو بگویند بیا دانشجویی را رها کن به کار دیگر بپرداز، بگویند بیا این را رها کن، برو مثلاً دنبال کار دیگر، می گوید من رها نمی کنم، مثلاً یک زن دیگر هم برایت می گیریم، دو تا می کنیم برایت مثلاً یا یک خانه برایت می گیریم یک موتور می گیریم، یک ماشین می گیریم که قانع بشود، این همان طلبگی را می خواهد، دقت بفرمائید حالا این را همین را بردارند ببرند برزخ، ببرند برزخ بگویند آقا حالا مثلاً این زن است. این شراب است، آن همه چیز کاخ است در این ها. این چون با یک حقیقتی برای حقایق مادی پیوند خورده به نام علم، علم جزء حقایق ماوراء ماده است دیگر. در حقایق ماوراء برزخ است آشنا شده آن خوراک را هم می خواهند لذا شروع می شود اول سؤالاتش از آن جا، هر فرشته ای نزدیک می شود می گوید بیا بنشین این جا ببینیم یک چند تا سؤال جواب بده ببینم. آن جا این طور است، حوصله حوری را هم سر می برند، حوری می ایند می نشینند که با این یک حالی بکنند می گوید بابا سؤالات ما را جواب بده، خلاصه آن جا این طور است هِی می خواهد بفهمد، نمی تواند بگذرد از این نمی تواند خودش را اغماء نکند، برای کسانی که الان می نشینند در دانشگاه ها یا توی حوزه ها درس می خوانند بی عُرضه نیستند، چلاق نیستند که بروند دنبال پول درآوردن اگر بخواهند پولشان از پارویشان بالا می رود ولی حقایق دیگری که نمی توانند چشم بپوشند از آن حقایق می خواهند آن را ارضاء بشوند، می خواهند این را بفهمند. نفهمیدن برایشان درد است یعنی فقر روحانی را رنج می برند، از فقر روحانی من الان خیلی افراد ثروتمند را می شناسم که از این که تحصیلات علمی ندارند رنج می برند. احساس بله علما همین طور بودند. بزرگان. چون این توسعۀ نفس است این بحث معرفت نفس است بحث ریاضی است ثابت می شود در جایگاه خودش. اگر کسی مطالعه بکند دوستانی که رسیدند من توضیح دادم در بحث اتحاد عاقل و معقول ثابت می شود که علم جزء انسان می شود و خارج هم نمی شود یعنی یک ارزش است. یک کمالی را انسان طی کرده است و به آن رسیده ولی بحث، آن وقت خود علم فرق می کند دقت می فرمائید جناب مصطفوی، فرق می کند. دقت می کنید آقای مصطفوی فرق می کند دیگر. مثلاً من الان می توانم نفسم را با ریاضیات ارضاء بکنم می توانم نفسم را با فوق ریاضیات ارضاء بکنم، اگر با فوق ریاضیات ارضاء بکنم، آن وقت شرافت نفسم بیشتر می شود. چرا چون ارزش علم از ارزش معلومش گرفته می شود مثلاً بر علمی به معلوم خودش، شرافتش را از موضوعش گرفته. مثلاً الان می گویند پزشکی خیلی مهم است چرا مهم است چون موضوعش بدن انسان است، یعنی انسان اهمیت دارد، هیچ وقت پزشکی را با رشتۀ مهندسی نمی شود از نظر ارزش، فایده ای که برای بشریت دارد یکی اش کرد، با هیچ کدام نمی شود دیگر و چون موضوع مهمی دارد شرافت موضوع، یکی می آید موضوع علمش را خداوند تبارک و تعالی قرار می دهد، خوب این اشرف موجودات است دقت بفرمائید وقتی موضوع علمش را می آید خدا قرار می دهد، این نفسش را با شریف ترین موجودات دارد وسعت می دهد، توسعه می دهد نفسش را، با شناخت شریف ترین موجودات. شاید اگر ما این حقیقت در جایگاه خودش است. اگر ما به علیتر بپردازیم علوم پایین را یک جا به ما بدهند نصیب ما بشود بعد، یعنی به واسطه یا شفاعت چیزی بشود اما اگر از پایین شروع کردیم تا بالا هی کار کردیم، هی کلاس داریم یعنی پله، پله، باید بالا بروی نفس این گونه توسعه پیدا می کند. یعنی راه توسعه را دارد. آن است که در جواب آقای، آقائی گفتم که چون صد آمد نود هم پیش ماست این جا آن طور نیست، بعثم آن صد نه از جهت علوم و معلومات ما آن صد از جهت آن بود حالا که خر، ما از پل گذشت. حالا که ما بهشتی شدیم به ما بدهند دیگر، این جوری نیست علم سهیم دارد هر کسی بسته به این است که چقدر برخوردار است کدام علم را بلد است کدام علم را رفته یاد گرفته، این مهم است (روی این حساب در برداشت از روایات احادیث مخصوصاً احادیثی که در باب معارف است)

صفحه 241 بند دوم خط اول: روی این حساب در برداشت از روایات و احادیث، معمولاً احادیث و روایاتی که در باب معارف است باید ... ، تا آخر بند.

علت آن که خیلی از کلاس های عقیدتی سخنرانی ها و معبرها و یا کتاب ها بی مایۀ است و دیگران را نمی تواند ارضا بکند همین است. چون اخلاف انتظار کسی که می آید و می رود می بیند که آن چه که می خواهد نمی تواند گیر بیاورد از توی این صحبت ها، نمی تواند در بیاورد، من خیلی اثر انعکاسی بدی در خیلی ها دیدم از شنیدن این صحبت ها مثلاً طرف می آید می گوید که اگر بهشت این است که خوب به من مثلاً و این به صورت مکاتب مختلفی درآمد در دنیا، یک عده می گویند هست. ما انکار نمی کنیم که هست آن طرف ولی نقدش را می چسبیم وقتی که می گوئیدمن نقدش را می چسبم دنیا را یعنی چه برزخ هم مانند دنیا است آن نسیه است و دنیا نقد خب من هم نقدش را می خواهم این یعنی این که عمقش را درک نکرده است که دارد یک و شش می کند و بعد می گوید چون که این جا نقد است من به آن می چسبم خوب از فرعون بگیرید تا خیلی هایی از کسانی دیگر تابع این مکتب هستند یعنی این جوری می گویند من برخورد زیاد داشتم امروزه هم می بینم و می آیند مثلاً کسانی که می آید اهل علم هم بودند آمدند بحث کردند اهل علوم دینی و حوزوی نه مانند دانشجویان و کسانی دیگر که می آیند آیا ما برای همین آفریده شدیم این که مثلاً زنِ این جا صد درجه خوشگلی دارد زنِ آن جا هزار درجه خوشگلی دارد این دیگر برای ما بس است ما برای این آفریده شدیم اگر کسی جواب درست و حسابی نداشته باشد بدهد به طرف این جا است که می ماند چه می خواهد بگوید من را خدا آفریده که نهایت به بهشت بروم حال آن جا زنِ است و حوری مثلاً آن جا به آدم هشتصد تا زن بدهند مثلاً در روایات هست که هشتصد زن می دهند خوب حالا این جا یکی است آن جا هشتصد تا این هنری که از یکی آن جا برای همین خدا آفریده که کاخی و قصری و مشروبی نمی دانم این دیگر نهایتش بوده دیگر. اگر نمی توانی جواب درست و حسابی بدهی این قانع نمی کند دهن را آن هم ذهن مردم الان را که بسیار نقاد هستند اگر خارج کشور بیایند که دیگر اوضاع بدتر است خیلی نقاد و دقیق و ریز بین هستند بخواهی این چنین جواب هایی بدهی به ایشان. یکی گفته بود حالا ببین گیر هست دیگر این جوری دیگر یکی گفته بود که قرآن این هم وعده داده در مورد بهشت برای مردم عربستان خوب بوده است بعد علتش واقعی ها در کتاب هایشان آوردند بعد می گویند که علت می آوریم می گویند چون آن وقت مردم عربستان آب نداشتند قحطی آب بوده است و سبزه این چیزها هم نبوده است زن ها زیبا هم نبوده لذا می گویدهمه بشارت های خدا و مژده های خدا در قرآن که نگاه می کنی و مراجعه می کنی هی گفته حوری هی گفته کاخ و هی گفته جنات تجری من تحتم انهار یعنی سبزه و درخت و باغ و آب می آید بعد خودش ادامه می دهد که این برای مردم عربستان می توانسته تشویق خوبی باشد که این ها به دین محمد (ص) بیایند و اطاعت بکنند امّا بعد خودش می گوید برای مردم اروپا که زن های زیبای زیادی دارند و این که همیشه محیط آن جا سرسبز و زیباست و پرآب است و همین چیزها را که قرآن تشبهه می کند همیشه در آن جا هست بعد می گوید که برای مردم اروپا واقعاً آن چیزهایی را که قرآن به عنوان پاداش آخرتی ذکر کرده برای مردم جاذبیه ندارد حالا بیا جواب بده به ایشان جواب بده که مثلاً آن جا به تو کویر می دهند مثلاً حالا خودش جواب می دهد اگر برای مردم اروپا می خواست قرآن نازل شود مثلاً خودش می گفت آن جا برای شما کویرهای دائمی است نمی دانم این شاید برای مردم اروپا که عاشق بیابان، صحرا و این جا چیزها هستند از بس که هی درخت و سبزه و آب و این چیزها دیده اند خسته شده اند از آن جالب تر بود این برای چه است؟ برای این که کسانی که قرآن را می خوانند وقتی که صحبت از بهشت است همین را از آن می فهمند هیچ کسی هم نیست که به او بگوید که بابا منظور این نیست که این حوری که این جا گفته نمی دانم جنات تجری من تحت الانهار گفته و بسیار از چیزهایی که گفته فکر نکنی که این ها همین هایی هست که این جا می بیند این ها زبان استعاره و زبان ارشات است خیلی حقایق است که برای این ها هست این را باید ثابت بکنید و توجیه بکنی اینجاست که ایشان می فرماید که و آنان که از این تفسیرها و توجیه ها ... (بند اول صفحه 241 تا آخر بند خط هفتم تا آخر)

من با غالب خارجی ها که روبه رو شدم مسلمان شدند غالبشان شاید ندیدم توی ایشان یک نفر حتی این هایی که من با ایشان روبه رو شدم سالها و حتی آن دانشمندی ها که آثارشان خوانده ام از طریق این جور تشویق ها آمده باشند به طرف اسلام تمامشان از طریق ارزش های فوق ارزش مادی آمده اند مثل عدالت، آزادی، معنویت، نماز، ذکر، موفقیت یا برای ارتباط با خدا از این طریق غالباً مسلمان شده اند هیچ وقت هیچ کدام به طمع این که به ایشان بهشت می دهند و مثلاً جهنم است این ها واقعاً روش تبلیغی مناسبی نمی بینم که این چیزها اگر مطرح می شد نبود برای آن ها بسیاری از ارزش های فوق مادی و حیوانی برای آن ها خیلی ارزش دارد باید برای آن ها خیلی اهمیت زیادی دارد باید این ها مطرح شود باید آموزش داده شود، باید انضاء، انضاء مهم است انضاء روش اصول تبلیغ انبیاء است. ترساندن از جهنم سر جای خودش و مژده به بهشت این هم سر جای خودش اما اگر این را صفراً ذکر کردی و از کمالات و بیان کمالات آن چیزهایی که در اسلام است و در قرآن است چشم پوشیدی موفقیّت زیادی نخواهد داشت این خیلی مهم است ما با چه روشی تبلیغ بکنیم که از اسلام است برای کسانی که تشنۀ اسلام هستند چه چیزی از اسلام را بیان کنیم که آن به سمت اسلام جلب شود تو الان برو بگو اگر نماز نخواندی حجاب برای این است که اگر موی شما معلوم باشد شما را در آن جا روانه جهنم می کنند این هیچ روش درستی برای تبلیغ نیست که بیان کنید آن چیز دیگری از شما می خواهد. انتظار دیگری از اسلام دارد، ورای این چیزها می خواهد از اسلام و گم شده چیز دیگری است. برداشت ناصحیح از روایات و تبعات آن (صفحه 241 بند دوم برداشت ناصحیح از روایات و تبعات آن خط اول تا خط پنجم) و بعد چنین توضیح داده می شود که ما واقعاً دیگر باید قبول داشته باشیم که با هم غرورمان از روی وجدان باید قبول کنیم که مبلغی که دین را به زبان مردم دنیا چه در داخل برای جوانانی که تشنه دین هستند الی ماشاءالله چه در دانشگاه ها و چه در مدارس تشنه معارف اسلامی الهی هستند نداریم کسانی که برایشان به زبان خودشان آن طوری که این ها بفهمند حقایق را برایشان بگویند. نداریم حقایق دینی را برایشان بگویند. این مشکل بزرگ تبلیغات ما است برای همین الان مثلاً توی دانشگاه کتاب معارف تدریس می شود نه آن دختره در حجابش تغییر دیده می شود و نه آن پسرهِ دست از شیطنتش برمی دارد. هیچ تأثیر زیادی کلاس اخلاق و معارف نداشته است این مال این است که آن کسی که درس اخلاق و معارف می گوید نمی تواند با زبان خودش، با زبان مردم صحبت کند. به آن اصرار دارد، قرآن اصرار دارد که هر قومی به لسان قومی باشد حتماً مُبلّغ به لسانِ قومی هی باشد و هر جا پیغمبر خدا بوده به لسانِ آن قوم بوده زبان قومش را می فهمیده و مخاطبش خودش را درک می کرده که کی هست و دارد چه می گوید نه این که مخاطب بیاید بنشیند آن جا برای خودش چیزی بگوید و از عالم دیگری بگوید و این شاید اصلاً نفهمد که او چه می گوید خب این چه تبلیغی است و چه کششی ایجاد کرده که اصلاً زبان ها به هم نمی خورد و چه دعوتی که، بچۀ جنوب شهر یک زبانی، بچۀ شمال شهر زبان دیگری دارد به لسان قومی هی خانواده فقیر یک زبان دارد و خانواده غنی زبان دیگری، کمونیست ها یک زبانی، لیبرالیست ها زبان دیگر ورزشکاران زبان دیگر دارند دکترها زبان خاصی دارند. کودک زبان خاص خودش را دارد، دختر زبان خاص خودش، پسر زبان خاص خودش این ها را باید بلد بود و این که از جهت یک زبان و این که فرهنگ های مختلف یک زبان خاص خودشان را دارند شما اگر بخواهید بروید در آمریکا تبلیغ حجاب بکنیداگر بخواهید به همین روش اینجا تبلیغ بکنید اصلاً موفقیّت نخواهید داشت توی افغانستان روش مخصوص به خودش را دارد و می خواهد و جدای از این مُبلّغ باید زبان دان باشد من که نمی توانم بروم به زبان فارسی در آن جا حرف بزنم بعد یکی بخواهد و یکی اصلاً فارسی بلد نباشد من که می خواهم مُبلّغ دین باشم باید به زبان آن ها خوب وارد باشم زبان قومی هی و یا لسان قویم هی از همین جاست که آموزش زبان درمی آید این ضرورت آموزش زبان حوزه ها علمیه از همین جاست از همین آیه است که شما باید به لسانِ قومی، قوم ما کجاست؟ قوم حوزه کجاست؟ قوم شما مگر همین مردم داخل کشورند؟ به عنوان مُبلغ دین همه مردم دنیا هستند. لذا به زبان همۀ دنیا باید وارد باشیم، حوزه باید برای روسی ها مبلغ روسی تربیت کند برای نمی دانم آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی ها، برای کشورهای عربی مبلغ عربی و برای هر قومی به زبان خودش تربیت کند. این جوری بود که افرادی که مثل آیت الله بروجردی خوش فکر بودند در حوزه ها همان موقع کلاس زبان گذاشته بود به تاریخش نگاه کنید خیلی ها، توی علمیه کلاس زبان گذاشته و خودش فرموده بود که یک طلبه ای یک زبان بداند، عالم است اگر دو زبان بلد باشد دو تا عالم است بعد از یک زمان یک عده از آخوندهای متهجل بی سواد که هیچی نمی دانند گفته بودند که آقا حالا اگر مردم بفهمند که پول خمس و زکاتشان که به شما می دهند به شما به طلبه ها می دهید که زبان بیگانه یاد بگیرند دیگر کسی به شما وجودات نمی دهد که شما این جور وجودات را مصرف می کنیدزبان یاد می گیرند؟ زبان برای چه می خواهند؟ آن قدر به آیت الله بروجردی فشار آورند که حضرت آیت الله کلاس را تعطیل کردند کلاس های زبان. ایشان کلاس های فیزیک گذاشته بود برای طلبه ها. کلاس ریاضیات گذاشته بود برای طلبه ها توی حوزه یک مرجع تقلید این قدر بینش قوی است و عمیق است. اگر ما می بینیم که کسی مانند شهید مطهری (ره) می تواند موفق می شود و شبهات زیادی را دفع کند برای این است که تحت آن جا تربیت یافت شهید در حوزه درس خواند در آن جا رشد کرد شخصیّت معنوی پیدا کرد. شخصیت معنوی و دینی و با تقوا و چیزی به عنوان ملغ مُذهَب و با تقوا نیاز دارد آن جا تربیت کرد و غیره آن جا هم (حوزه) نمی توانست جای دیگر این گونه تربیت و غیر از حوزه جای دیگر عرضه این را نداشت که تربیت کند اما خودش هرگز ذهنش را محدود به درس های در حوزه خوانده بود نکرد از همان اول می بینید شما لذا کتاب های را که می خوانید در مورد انسان، انسان شناسی، و مسائل دیگر که شهید مطهری دارد و مکاتب مختلف را مورد تحلیل قرار می دهد از کانت می گیرد برایتان از اگزیستناسیونالیست می گیرد برایتان از مکاتب غربی می گیرد از مکاتب شرقی می گیرد برایتان هم را تحلیل می کند این را که دیگر در حوزه درس نمی دادند خودش رفته دنبال این مطالب و چیزها و نقد هم می زند به روش حوزه و ایشان در کتابی که به نام روحانیت دارند و در کتاب های دیگر که باید هم نقد زد به روش حوزه و یاد می دهد که طلبه ها که حوزه باید این چیزها را داشته باشد حوزه مثلاً فلسفه غرب را نداشته باشد که نمی تواند به طلبه ها بگوید جلوی فلسفه غرب را بگیرند. مبانی و تفکرات ما را آن ها اصلاً قبول ندارند. اصلاً توی مبانی که آن ها دارند دو ضرب در دو که مساوی با چهار نمی شود شما بگوئید که من می خواهم ریاضی بخوانم دو ضرب در دو مساوی چهار می گویند نه همین جا اشکال است دو ضرب در دو مساوی شش مکاتب این ها نه این که بحث ها من بخواهم این مطلب به آن ها گیر بدهم نه از جهت ادراک شما می گوئیدکه خیلی خوب می خواهید خدا را اثبات کنید بسم الله الرحمن الرحیم ما خدا را از جهت آثارش ثابت می کنیم از برهان نظم می گوید من اصلاً نظم را قبول ندارم اتفاقاً دنیا خیلی ریخته و پاشیده است به هم دیگر اصلاً این جا بی نظمی است خیلی بی نظمی اصلاً برهان نظم را قبول ندارد تازه باید جون بکنی به او بقبولانی که این دنیا نظم دارد بعد بگویی که یک ناظم هم دارد. تازه اگر ثابت کردی ناظم دارد آن خدایی که تو از آن برداشت کردی را او برداشت نمی کند. او می گوید یک ناظمی هم دارد ولی نه الله هی که می گوئیم می خواهی قانون علت و معلول را بگویی می گوید من اصلاً علیّت را قبول ندارم خدا را می خواهی از جهت علیت ثابت کنی. اصل قضیه علیّت را قبول ندارم. من نمی فهمم علیت یعنی چه صیغه ای است بعد می گوید که خب مثلاً هر پدیده ای یک علت دارد خیلی خوب هر چه که علت دارد همین خیلی ها را زده بود زمین خوب علت خدا کجاست. بنا باشد که هر چیزی علت داشته باشد علت خدا کجاست برای این هم باید حرف می زدی روی این خیلی ما فلاسفه ای داشتیم که حتی تا مدت ها موحد بودند بعد این مسائل گذاشتند کنار هیچ کسی نبوده به این ها توضیح و توجیه درستی بکند و الکی نیست و اشتباهاتش مثلاً خیالات و صغری و کبری کردن های بیجا. راسل می گوید من موحد بودم به خدا هم ایمان داشتم و مسیحی هم بودم بعد می گوید که من بعدها برایم این سؤال پیش آمد من از طبق قانون علیت من خدا را قبول کرده بودم اگر هر چیزی علت دارد علت خدا کجاست. این سؤال که اصلش غلط طرح شده ما در همین دروس راه شناسی خیلی راحت این را برای افرادی که مبتدی هستند درس داده ایم این ها را بعد یک فیلسوف در آن جا از کار می اندازد. نمی تواند جواب گو باشد به هر حال عدم آشنایی با زبان معصوم (ع) زبان قران مشکل زیادی ایجاد می کند و باعث می شود که ما در تبلیغ توفیق زیادی نداشته باشیم این هم که الان ما می بینیم که علمای ما در ایران موفقیت زیادی دارند این است که علمای ما از زبان استدلال و بحث علمی وارد نشدند از مقوله دینی مردم استفاده کردند که ریشه در خانواده دین و نطفه اش روی شیعه بسته شده از امام حسین (ع) نمی دانم علاقه های دینی و عاطفی استفاده کردند. اگر بخواهیم یک محکِ برهانی بزنیم خیلی ها از محک برهانی رد می شوند نمی تواند جوابگو باشند نمی توانند جواب گو باشند در محک قرآنی برای همین هم باید اصرار زیادی بر برهان قوی نیست با مخالفان زیاد ارتباط برقرار نکند خیلی یک آدم قوی کارکرده روی کلام اسلام و مریض است بخواهد بیاید بحث کند با مسلمانان کم هستند در مقابلش بایستند و مقابله کنند. این را باید بگویی برای کی، برای کسانی که فلسفه بخواندگفتند که نجس است مثلاً باید کسی که نجات می داد، دین روی زمین نجات می داد همین فلسفه بود الان هم خیلی وقت ها فلسفه نجات می دهد با هیچ برهانی نمی توانند ثابت کنند آیت الله بروجردی زمانی گیر داده به آیت الله طباطبائی (رحمة الله) فلسفه نگو حوزه نگیر را قطع می کنم اگر بخواهید فلسفه بگویید ایشان را بایکت کرده بودند و حسابی تهدیدش می کردند و علامه طباطبایی یک مقدار درس علما را تعطیل کرده بودند بندگان خدا نمی توانستند ایشان تعطیل نکرد گفت اصلاً برایم مهم نیست این قضایا من تدریس خودم را می کنم، شهریه می خواهند بدهند می خواهند ندهند به هر حال ایشان به کفر خودش ماند و آن فلسفه اش را هم گفت بعد این آقای فلسفی خودمان آقای فلسفی، ایشان رفتند یک تعداد کتاب های کمونیستی و کتاب های ظاله بردند ریختند جلوی آیت الله بروجردی گفتند آقا جواب بدهید دیگر آن ها افتاده اند به جان جوان های مردم همین شیعیان، جواب بدهید این ها را، یکی را بگو جواب بدهد به این ها، ایشان بعد فرستادند دنبال علامه طباطبایی که آقا بیایید جواب بدهید، شما مثلاً، این طوری باید یکی باشد جواب بدهید این ها را، آدم نمی تواند که می گویند این ها چییست، این ها برمی دارند می آورند مثلاً خلاف قران است. خلاف حدیث است، او نه حدیث را بلد است، نه قرآن را بلد است، نه قبول دارد اصلاً، او را باید با زبان خودش جوابش را بدهی، بیش یوجزه برای علامه طباطبایی کتابی نوشت که واقعاً در نوع خودش بی نظیر است کتابی که قدرش را هم نمی دانیم ما مسلمان ها، روش رئالیسم در رابطه با استاد کتابی بود که سازمان های مارکسیستی تو ایران تحریم کرده بودند یعنی هیچ کسی حق نداشت دست به روش رئالیسم استاد بزند، چون پنبه را هم زده بود، کتاب به آن غنیی و پاورقی که قوی تر از خود کتاب هست، پاورقی استاد شهید مطهری رحمة الله زده، چیزی که الان در قرن جایش خیلی خالی است یعنی مثلاً اگر کسی به همین پنج جلد روش رئالیسم خوب مسلط بشود، برود آن جا همه کسانی که ادعای کار فکری و فلسفی کرده بودند، همه آن ها را جارو می کند می برد. خواهد خورد همۀ آن ها را، خوب کسی مثل پروفسور هانری کور من، پنج شنبه به پنج شنبه از فرانسه بلند می شود می آمد این جا با برنامه علامه طباطبایی بحث می کرد. مرحوم علامه با همین مباحث این طوری شیعه اش کرد. یک پروفسور را مثلاً شیعه اش بکند، با همین مباحث. این ها خیلی مهم است که ما به هر حال مسلح باشیم با زبان و اگر کسی مسلح نباشد در تبلیغ موفق نیست، حالا این هم به قول علی حسن، هذِهِ، زبان ما خالی شد و ما هم یک ذره بد مستی کردیم و اینها، آمد بیرون و به هر حال فرصتی نیست که راجع به این مسائل صحبت کنیم، دوستان جوان من هم به خصوص کسانی که طلبه هستند یا کار تبلیغ می کنند به هر حال نیاز دارند که این صحبت ها را بشنوند و فرصتی هم نیست در این مسائل زیاد صحبت بکنیم، خوب بماند این بماند برای جلسه بعد، ادامه بحث را خواهیم داد.

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا خاتم النبین (ص) و آله الطیبین الطاهرین. وسلم تسلیماً کثیرا