انسان و ایمانه- جلسه 16 7/10/1395
بحثمان در باره فرمایش فوقالعاده و کلیدی در شخصیت شناسی مومن بود، آنچه که بعنوان بحث شخصیت شناسی مومن عرض می کنیم به این معنی هست که مومن این جایگاه را دارد و باید خودش را به این مرحله برساند و این چزء مقامات مومن هست که اگر انسان به آن نرسد، هم در دنیا اذیت می شود و هم حسرت دارد برای او در آخرت پس چهره ای که معصوم علیه السلام از مومن به ما نشان می دهد، چهره حقیقی انسان هست که نرسیدن به آن موجب حسرت هست، فرمایشی که نبی اکرم(ص) دراین باره دارد فرمایش بسیار بلندی هست که لازم است که واقعا ساعتها در موردش سخن گفته شود و قکر کرده باشیم انشاءالله « کل مومنوا کل الغریب فی الدنیا لا ینسوا فی الاذها و لا یجذعوا من ذل له » مومن مثل غریب در دنیاست، که با عزتهای دنیائی انس نمی گیرد، از ذلتهای دنیائی هم جذع نمی کند، بی تابی ندارد نسبت به ذلتهای دنیائی، عزتهای دنیائی را معرفی کردیم ، عزتهائی که یاجمادی است،یا گیاهی است، یا حیوانی است ویا عقلی، ذلتها هم متقابلا هم همین هستند، ذلتهای مادی ، ذلتهای گیاهی ، ذلتهای جمادی و ذلتهای عقلی، گاهی وقتها انسان احساس ذلت به آن دست می دهد به خاطر یک امر کاملا مادی ، گاهی وقتها به یک امر گیاهی و بدنی ، گاهی وقتها به خاطر خلاء و کمبود حیوانی ، گاهی وقتها به خاطر یک امر عقلانی و اعتباری که حالا در باره اش سخن خواهیم گفت اولا مال که در بخش گرایشهای جمادی انسان به آن علاقمند هست چیز بعدی نیست امام صادق(ع) فرمود:« لیس منا من لم یحب الجمع المال ولیک من حلا» از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست ندارد ،پول دار شدن را دوست ندارد اما این پول دارشدن از طریق هلال باشدیعنی با شیوه هلال و روشهای هلال این پول جمع بشود و درست هم مصرف بشود که انسان دچار بیماری نشود ، بیماریهای روحی و روانی ، این مال در عین حال که خوب هست فرمود:«نعمل العان علی التقوی ال مال» مال یار خوبی برای تقوی هست، انسانی که مال دارهست می تواند حیلی جاها عفت پیشه بکند، جلوی آلوده شدنش را به خیلی از مفاسد بگیرد همانطور «تعم العون الدنیا علی الاخره »دنیا که می گویم این چهار مرحله را می گویم، هرچهارمرحله اش یار خوبی برای بخش آخرتی انسان بخش ابدی انسان هست این اشکالی ندارد اما این به این شرط که انسان عرضه داشته باشد که تحت سیتره این بخش قرار نگیرد کماکه حضرت فرمود« المالوا ماده الشهوات» مال ماده شهوات هم هست ، یعنی انسان باید کنترل بکند که اگر وضع مالیش خوب شد، به سمت دور شدن از خداوند تبارک و تعالی با این پولدارشدن نرود ما خیلی افراد داریم می شناسیم خانواده هائی که خوب بودند مسیر خوبی را طی کردند ، آمدن ما ل و ثروت در آنها همه اهل خانواده غفلت کردند الان پدیده آقا زادگی در کشورما ، مال رفاهی است ،آسایشی هست که آرامش ها را از بین برده است، وهمانطورکه قبلا ده ها بار عرض کرده ام ، در اکثر افراد آسایش وقتی زیاد می شود آرامش کم می شود به خاطر اینکه انسان باید بتواند آسایش را به گونه ای مهارت بکند ، به گونه ای مهار بکند که منجر به از بین رفتن آسایشش نشود، گاهی وقتها انسان یک خانه صد متری دارد که در آن راحت است، ولی وضع مالی خوب می شود، حالا می خواهد یک خانه صدوپنجاه متری و دویست متری بخرد که آنقدر برایش حرص و جوش می خورد که یک عالم برای خودش فشار قبر ذخیره می کند ، چون تعلقاتش دارد بیشتر می شود که حرص و جوشش نسبت به افزایش مال زیاد می شود که فکرو اندیشه و تمکرز می رود روی این موضوع ، از بسیاری از موضوعات غافل می شود، ارتباط با مال باید به گونه ای باشد که هر چقدر مال افزایش پیدا می کند ،تعادل انسان روی صراط به هم نخورد، که انسان مال را مصرف بکند برای آخرت خودش، که بتواند ازش خوب استفاده بکند اگر بخواهد به دنیا هم رونقی بدهد در کمال آرامش و وارستگی ، رونق بدهد نه اینکه برای جزءجزء مسائل دنیای اش یک عالم ناراحتی ،حرص و جوش غصه بخورد،« که من بکاء علی الدنیا الدخل علی النار» غصه اینطوری هست خوب نیست ، یک اتومبیل دارد راحت است، دلبستگی هاش کم است، وقتی که وضع مالی اش خوب می شود، می بینید که به اتومبیل جدید چنان دلبسته می شودکه و چنان وابسته می شود که روحش به اسارت در می آید، قبلا یک ماشی معمولی داشت اگر یک موقعی هم به جائی می خورد و یا کسی به آن می زد، تعادل و آرامش از بین نمی رفت، ادبش،شکرش، تمرگزش از بین نمی رفت، الان ماشینی خریده است که اگریک ذره به سپرش خط بیفتدتا چند روزذهن این بنده خدا مشغول است، و روحیه اش خراب می شود، لذا ضمنی که مال چیزبدی نیست، امانداشتنش گاهی وقتها یا فقدانش برای افرادی که از غنای روحی برخوردار نیستنتد، فقرالنفس دارند به تعبیر علی(ع) «اشدء البلاء الفقرا النقس» شدیدترین بلا این است که انسان در روحش گدا باشد و فقیر باشد، روحا غنی نباشد، بخش انسانی اش غنی نباش، وقتی نبودحالا می خواهد این فقر را، این ذلت را، این کمبود را، با غناها وعزتهای چهار گانه حسی ،گیاهی، حیوانی وعقلی پرکند و یک طوری خودش را سر پا نگه دارد، حالا وقتی که این را نمی تواند به دست بیاورد ، احساس ذلت می کند و یا وقتی که از دستش می دهد احساس بی آبروئی می کندمی گوید من یک زمانی وضع مالی خوبی داشتم توی این جامعه ، اعتباری داشتم، آبروئی داشتم حالا ورشکسته شده ام ، رویم نمی شود از خانه بیایم بیرون، این آدم عزت خودش را به پول و وضع مالی خوب می دانست حالا خجالت می کشد، یا می گوید کنه من احساس عقده می کنم ، احساس کمبود شخصیت می کنم، رفته ام از یک خانواده ای که هم سطح مانیست دختر گرفتم، این داماد دائما حقارت دارد، احساس حقارت دارد ، در حالی که اصلا خانواده دختر با این که پول دار هستند، اصلا هیچ وقت پول وثروتشان را ، یا خود دختر هیچ وقت چیزی نمی گویند، به رخ این داماد نمی کشانند، اگه بکشند که زشت است، آنها هم حقیر هستند، ولی این داماد خودش احساس حقارت دارد، این ذله نبودن مسائل اقتصادی ، این هم سطح نبودن با خانواده دختر آزارش می دهد طوری که بعد منجر می شود به اختلاف و بد اخلاقی و بدجنسی ها یی که از طریق همین آدمی که احساس حقارت دارد پیش می آید حالا تو رفتی دختری را گرفته ای که حالا وضع مالی شان خوب هست ولی مومن اند،آدمهای خوبی هستند چرا تو باید احساس حقارت به شما دست بدهدو به خاطر آن شروع کنی به ناشازگاری، شروع کنی به اختلاف افکنی، این حقارت فساد می آورد برای انسان و گاهی وقتها برعکس هست دختر هست که وارد یک خانواده می شودکه آن خانواده پسر امتیازات اجتماعی یا مالی بالایی برخوردار هستند این اختلاف سطح اقتصادی به شدت در روحیه خانواده دختر اثرمی گذارد شما اگرخودت را باور ندارید اساسا ازنظر اقتصادی وضع شان از شما بالاتر است پس وسلت بکنی ، اگر وصلت کردی باید بدانی عزت مومن در گرو ایمانش است ، نه در گرو چیزهای کوچک و پست مثل کمالات جمادی،گیاهی و حیوانی یا علمی بنابراین این طوری چیزها نباید در انسان و در مومن احساس حقارت ایجاد بکند،« ولا یجذعوا من ذللها»بله نفس یک نحو ذلت دارد نحو احساس حقارت پیش می آید برایش اما این حقارت مربوط به بخش گیاهی من است نباید من را ناراحت بکند، این یادتان باشد باز دستهای من را نگاه بکنید تحقیرها و حقارتهای بخش پایینی مان منجر به عزت بخش انسانی می شود یعنی این تعاول را خداوند گذاشته است شما به محض این چهار تا مظهر طبیعت هستند این یکی مظهر فطرت است ، شما هر وقت به طبیعت فشار بیاورید، فطرت اوج می گیردقوی می شود اساسا شرع مقدس ، شریعت برای ریاضت بخش فطرت هست ، بخش طبیعت هست شما یک دانه حکم شرعی ندارید بگویید در اسلام یک حکم شرعی وجود دارد که فطرت من را ذلیل می کند، خار می کند، اصلا این را ما نداریم من حقیقی من در آن احساس حقارت می کند، در شریعت ذلت بخشهای پایینی است بخشهای جمادی ، گیاهی ، حیوانی یا علمی خوب اگر این احساس هست خود خدا این را از ما می خواهد که د رنماز رکوع به جا بیاور، رکوع مال کدام بخش حقارت می آید به ذلت می آید بخش بدنی ما بخش گیاهی ما، شماخم می شوید سجده می کنید ولی با این رکوع و سجده کدام بخش شما اوج می گیرد و قوی می شود بخش انسانی ، در حجاب یک نحو ذلت هست انسان محدودیت دارد نمی تواند آزاد باشد ، در رعایت مسائل شرعی یک نحو خار شدن هست درروزه نفس به ذلت کشیده شده شما می زنید توی سرش از سحر تا افطار جلوی آن را می گیری اجازه نمی دهی که هر کار که دلش می خواهد بکند، بندش می کشی بخش طبیعت را به ذلت می کشی اما این منجر به عزت بخش فطری شما می شود ، منجر به آبروی این بخش می شود این که انسان در راه خدا تحمل این طور چیزها را نداشته باشد یا اینکه مثلا می گویدمن عزتم به پوشیدن لباسهای مهم و شیک هست حلا که مثلا نمی توانم د رطلبه گی لباسها یا آنچنانی بپوشم ،طلبگی را ول کنم یا بروم سراغ یک شغل که می توانم توش پولدار بشوم و بتوانم به زینتها و زیورها و تجملات برسم چون عزت را توی این می بیندتوی سادگی نمی بیند بعضی ها اگر ساده بشوند احساس ذلت می کنند، خوب این بدشان می آید لذا قانع نمی شوند طمع می کنند می روند سراغ معارف بزرگ و آن علوم و الاهیت جهاد در راه خدا ر ا، سیر و سلوک انسانی را رها می کنند می روند یک جائی طوری که بتوانند پول بیشتری بتوانند در بیاورند و با این پول بیشتر به ظواهر بهتری برسند چون از نبود این ظواهر احساس ذلت می کنند می گوید من مسیر به این قشنگی را رها کردم چون دیدم اگر بخواهم بیایم توی این مسیر بیفتم جلوی خانواده زنم که مسخره ام می کنند که همه شان پول دارند ماشینهای آن چنانی دارند ، خانه های آن چنانی دارند ، باجناغم ، کی و کی خجالت می کشم پس طلبگی را یا مسائل سیر و سلوک را یا مسائل جهادی یا مسائل دیگر را رها می کند میرود جائی که یک پولی در بیاورد استعداد شرا می فروشد در شغلی که یا توی رشته ای که فقط پول در بیاورد ، حالا این پول برای چی در بیاورد برای اینکه این آدم بی شخصیت است و احساس شخصیتش با مال می باشد ، این احساس ذلت مادی داره فشار می آورد به او از بابت خانه،از بابت اتومبیل ، از بابت لباس ، از بابت تلفن همراه ، از بابت مبلمان، ازبابت فرش،از بابت دکوراسیون خانه احساس ذلت می کند و حالا مجبور است که تن به چیزهائی بدهدکه بتواند این ذلت را جبران بکند پیامبر می فرماید: مومن جزء ندارد در ذلت «ولا یجذعوا من ذللی» بله یک موقع هائی وضع اقتصادی طلبه است گرفتاری دارد، کمبود دارد، سادگی دارد ، محرومیت دارد، مستاجری دارد، بی وسیله گی دارد، خیلی چیزهای دیگر هست که برای انسان ایجاد می شود بخوصوص توی سالهای آغازین که انسان اگر تحمل نداشته باشد به وسعت نمی رسد خوب باید استقامت بکند، در این راه این احساس ذلت در مسائل ماد ی او را نکشاند ماخیلی آدمهای مادی داشتیم این استعداد راداشتن از بزرگان ،علماء ، مجتهدین مراجع و اولیاء بشوند ولی چون از ذلت مادی می ترسیدند یا خانواده از این ذلت مادی می ترسیدند خود داری کرده اند از این که به این مقامات انسانی برسند بعدا چقدر حسرت دارد توی آخرت که انسان به خاطر دنیا و ظواهر دنیا عزت دنیائی دست از آن عزت آخرتی برداشته خوب مال داشتنش خوب است ، نداشتنش هم خوب است در هر دو قرآن می فرماید: «نبلکم بالخیر و الشرء فتنه» ما هم شما را با خوبی بامال امتحان می کنیم خیر یعنی مطلق هم هست در بحث رشد قدرت در سختیها اینها را توضیح دادم، خدا می گوید به بعضی ها ما خیر می دهیم ولی آن خیر هم به نفعش نیست چون داریم امتحانش می کنیم خیلی ها با خیر به جهنم می روند و خیلی ها با شرع به بهشت می روند ، خیر چیه است مال است، زیبائی است، هوش وحافظه قوی است ، آبروی خانوادگی هست مدر ک بالاست ، درجات اجتماعی است، زیبایی هیکل واندام هست نیدانم شهرت است قدرت هست اینها خیر است، می شود ازش استفاده خوب کرد ولی خیلی ها استفاده خوب نمی توانند بکنند ، اسیرش می شوند، در آن ذب می شوند، و ذلیل می شوند د رآسمان ذلیل می شوند، محبوبیت شان را در آسمان از دست می دهند هرچند با این خیر در این دنیا چی پیدا می کنند محبوبیت پیدا می کنند، بعضی ها هم به شرع مبتلا می شوند، شرع چی هست، بیماری است ، معلولیت هست، اسارت است نمی دانم تنهائی است، فقر است، نمی دانم مشکلات جسمی است، محرومیت از ازدواج است، تاخیر در ازدواج است از دست دادن عزیزان است، خیلی چیزها هست که برای انسان شرع است پیش می آید اما این می تواند به نفع شخص تمام بشود، شخص با این شرع می تواند اوج بگیرد به قرب خواوند تبارک و تعالی برسد قرآن می فرماید: ما هم شما را با خیر امتحان می کنیم و هم باشرع امتحان می کنیم هرچی آمد غنیمت نیست اگر خیر آمد این طور نیست که خوش به حالت بشود ، اگر شرع هم آمد این طور نیست ک بد به حالت باشد و تعریف زیبائی که امیرالمومنین از زهد می کند با این آیه تعبیر می کند علی(ع) « لک لا تسعوا علی مافاتکم ولا تفرع بماماتاکم» آن چیزهائی که خدا به شما می دهد شنغولی نکنید فرح نداشته باشید و فکر کنید که خیلی خوش به حالتان شده است حالا اگر خداوند به شما یک نعمتهائی را داده است نه نعمت می تواند بلا باشد ودام باشد خدای ناکرده می تواند استجراد باشد نعمت و انسان را به بدبختی و نکبت بکشاند خیلی ها از خوبیها و داشتن نعمتها به پستی می افتند ما یکی از اقسام مستی ، مستی یک نعمت هست در روایات هم داریم خداوند به بعضی ها نعمت می دهد ظرفیت ندارند مستی می کنند با این نعمت و بعد آسیب می بینند اینطور نیست حالا وضع مالی خوب داده است، خوشکلی داده است ، هوش و حافظه خوب داده است به تو فرصت یک دنیای خوب داده است، یک همسرخوب داده ، همه چیز به نفع ات هست ، خیلی ها از کنار نعمتها ، حتی نعمتهای معنوی ، سوء استفاده می کنند و نمی توانند خودشان را بالا بکشانند، گاهی وقتها یک نعمت خوب یک شوهر روحانی ، یک طلبه می تواند برای همسرش فتنه باشد، و همسرنتواند لیاقت این شوهر را نداشته باشد خوب ازش استفاده نکند فاصله بگیرد از خداوند ، گاهی وقتها یک زن خوب، یک زن طلبه، یک زن نورانی و یک زن معنوی فتنه می تواند باشد برای یک شوهر کم لیاقت و بی لیاقت کنا راین همسر، دور می شود گاهی وقتها یک استاد خوب فتنه می شود، همانطور که قرآن هم همانطور هم هست ،پیغمبر وخیلی ها همان طور بود« یزللو به کثرا و یهدی به الکثیرا و مایزللوا به الا الفاسقین » پیغمبر برای خیلی ها خیر بود چون از پیغمبر استفاده کردند نور بود و کشیدن بالا و برای خیلی ها خوب نبود چون که آن نفسانیت شان باعث می شد کنار پیغمبر آسیب ببینند ، حسادتها و بددلیهاشان ، احساس حقارت هاشان، مقاومت در مقابل پیغمبر ایجادکند، اگر پیغامبر سر راه اینها نبود این قدر بدبخت نمی شدند ولی پیغامبر نور وقتی سر راه این آدمهای ظلمانی قرار می گیرد تارک می شود، پس نماز عبادت خیرات،جهاد، جبهه رفتن، نمی دانم کمالات انقلابی ، جنگ رفتن ،زندان رفتن، شکنجه شدن، یار امام بودن ، سید بودن، روحانی بودن، مجتهد بودن ، مرجع بودن، توفیق به نماز شب ، خوابهای خوب ، مکاشفات خیلی اینها برای خیلی ها می تواند خوب باشد، برای خیلی ها می تواند بد باشد، مهم این است که شخص چه طوری از آن استفاده می کند شما د ردعای عالیه المضامین می گوئی خدا به من اللهم من ذوقنی العقلا کاملا علوا راجحا عزا باقیا اینها را می خواهید دیگر شش تا چیزخوب را از خدا می خواهید آخرش می گوئی چی؟ خیلی تکان دهنداست این تکه ای که از عالیه المضامین هست « وجعل ذالک کل حولی و لاتجعله علی» اینها را به نفع من به من بده، خطرناک می شود بنابراین این طوری نیست که اگر انسانها حالا مشکل مالی پیدا کرد یک ذلت مالی، یک بدهکاری ، به یک فقر ، به یک ورشکستگی دچار شد به ضررش تمام بشود ، یکی از مومنین پول دار را من سراغ داشتم من ، مرد خوبی هم بود، زکاتش به موقع بود، خمس اش به موقع بود ، بسیاری از فقرا از خانه این استفاده می کرند، چندین کارخانه داشت، چندین خانه داشت، ثروت زیادی هم داشت مرد خوبی هم بود، یک موقع از او خبری نشد، من دیدم که نیست اصلا پیدا نیست، رفته بود دو سالی غیب شده بود ، بعد هم پیداکردیم گفت آره ورشکست شدم فراری شدم خودش تعریف می کرد می گفت ، این ورشکستگی برای من خیلی خیرات داشت، خیلی خیرات زیادی داشت ، در من یک سلوک ،یک توجه به خداوند، یک خلوت برای عبادت، ایجاد کرد.
برای بعضی ها خیر است اینطورنیست که انسان به ذلت بیفتد احساس بدبختی به او دست بدهد، یا ذلتهای گیاهی ،در ذلتهای گیاهی هم انسان یک موقع قدش کوتاه است، پوستش خراب است،قیافش اینطور که باید باشد نیست یا بوده مثلا بهم خورده قیافه اش یا مثلا فرض کنید یک مشکل گیاهی دارد عقیم است مثلا نمی تواند باردار بشود ،بلاخره یک مشکل گیاهی و بدنی هست اذیت دارد بلاخره بعضی ها از آدم فاصله می گیرند، بعضی وقتها ممکن است خیلی ها این را خوششان نیاید اما مومن هیچ وقت یا سرطان می گیرد،یا مریض می شود یا تصادف می کند یا معلول می شود یک جنبه های گیاهی ، یا اینکه نه بیماری می گیرد که از خوردن خیلی از غذاها محروم می شود جنبه گیاهی هست، نمی تواند از این غذاها بخورد خیلی ها جلویش غذا می خورند نباید یک مومن به خاطر شان گیاهی اش محدودیت دارد یا محرومیت دارد ، احساس ذلت ناراحتی و غم بکند، این غم از نوع غم دنیاست که «من بکاء علی الدنیا الدخل النار » این یک امتیاز است ،بزارید من یک روایت بخوانم از نبی اکرم(ص) مهم است می فرماید: « من بعرف بلای الیصبر علی من لا یعرف ینکرو » کسی که بلا ، ماهیت بلا و آزمایش را می شناسد قشنگ صبرمی کند به آن ، ناراحت هم نیست می داند آزمایش است، می داند نه آن ثروت غنیمت است و نه آن فقر بدبختی وذلت است، ماهیت بلا را می شناسد که بلا برای آزمایش است ، شما هیچ چیزی خدانعمتی نمی دهد مگر این که « ما من قبذن اعوا من بصن من ما امرالله به عونها ان الله فیه و فیه من القضاء» هیچ قبض و بسطی نیست ، هیچ فراخی و گشا یشی یا انقباضی نیست در چیزهائی که خدا به آن دستور می دهد یا از آن نهی می کند مگراینکه در آن ابتلا وقضاء وجود دارد، آزمایش است و مومن چون ماهیت آزمایش را می شناسد صبرمی کند «ومن لا یعرف ینکروا» آنکه بلا را نمی شناسد بدش می آید از بلاها،آزمایش بدش می آید می افتد به غصه و ناراحتی، می افتد به نق و غر،عصاب خودش را خورد می کند هیچی، عصاب اطرافیانش را هم خورد می کند، بی صبرمی شود، بی تاب می شود، جزءفزء می کند، باعث می شودکه هم دنیایش خراب بشود ماقبلا یک قاعده توی انسان شناسی گفتیم یادتان نرود، نفس ماقبر ماست، یادتان نرود، نفس ما قبرماست و قبرمانفس ماست ، اگرکسی در دنیا بخواهد آلوده بشود فشار قبر دارد برای خودش تولیدمی کند، یک کسی با حسادت، با مقایسه، با احساس حقارت با جزء فزء ،با بد بینی ،با بی حوصله گی ، با عصبانیت با غر زدن، با نق زدن هی یک سرخودش و اطرافیانش را ادیت بکند این دارد فشار قبر ایجاد می کند ،قبر همان نفس شماست انسان وقتی که وارد عالم برزخ می شود ، وارد فضای نفسی خودش می شود و با نفس خودش دگیر است مثل بچه ای که رحم مادر به دنیا می آید وقتی به دنیامی آید وارد دنیا می شود به معنای حقیقی وارد دنیا نمی شود بجه ای که رحم بدنیا می آید وارد دنیا می شود اما ار کدام دریجه از دریجه محدودیتهای بدنی خودش با این دنیا ارتباط برقرار می کند یعنی بچه ای که الان چشم نیاورده است اذیت می شود، دنیا که اذیتش نمی کند نورهست، روشنائی هست قابل دیدن این نمی تواند ببیند کسی که الان درد دارد دنیا که اذیتش نمی کند، دنیا براش درد ایجاد نمی کند که این هماهنگ نیست که دارد درد احساس می کند ما هیچ وقت متقیم با متن دنیا ارتباط نداریم تا زمانی که ما زنده هستیم در دنیا ما با کدام بخش با دنیا ارتباط می گیریم با مجموعه های دارائی های حسی،گیاهی ، حیوانی ، عقلی و فوق عقلانی خود ، شما چشمت احتیاج به عینک پیدا می کند، واقعا بیرون تار می شود یانه ، بله بیرون تار است، بیرون که تار نیست بیرون شفاف است، من الان مشکل دارم، من مشکل پیداکردم از دریچه من اشیاء را نمی بینم عینک می زنم درست شد دیگر، مشکل من هستم در برزخ شما وارد بهشت می شوید وقتی انسان وفات می کند وارد بهشت می شود اگر تجهیزات آورده باشد ، این بهشت براش لذت بخش است ، وقتی تجهیزات نیاورده باشد، قلب سلیم نیاورده باشد وسائل مورد استفاده از بهشت را ندارد خوب می شود جهنم ، می شود اذیت، می شودآزار ، می شود فشار، می شود عقرب می شودمار، خراب می شود برایش پس این ما هستیم که بیرون را می سازیم نگاه کنید امیرالمومنین می فرماید: «الجزء الهلاکون» جزء بی تابی هلاک می آورد هم هلاک روح را می آورد، مشکلات دنیائی را می آورد برای انسان، هم آخرت را می آورد بی تابی ،بی حوصله گی ،جزء فزء کردن ، نق و غور زدن ، عصاب خودت ،همسرت و اطرافیانت را خرد کردن ، عصاب بقیه را خرد کردن ، سر اینکه حالا یک چیزی از بین رفت، یک چیزی از دست رفت، یک چیزی کم شد، حالا یک اتفاقی که تو دوست نداری افتاد، اینها هیچ مشکل را حل نمی کند، باز نگاه کنید چقدر زیباست از امام علی (ع) « الجزء اطعب من الصبر» جزء بی تابی رنج آورتر از خود صبراست، با صبر انسان آرامش دارد، با صبر شکردارد، با صبر مصونیت دارد، انسان با صبرآسیب نمی بیند انسان با صبر، ولی وقتی غر زدی، نق زدی، بی تابی کردی حضرت فرمود: اگر کسی به خاطر مصیبتی زد روی ران پایش ، بعضی ها صورت خود را خراش می دهند ، جیغ می زنند، فرمود ند اجرش را از دست می دهد ، حالاجزء کردی مشکل حل شد ، الان بی تابی کردی ، داد زدی ،فریاد زدی ، غز زدی ، قهر کردی ،نق زدی ، غر زدی ،طلاق دادی ، زندگی را تلخ کردی حالا خوب شد ، یعنی الان چیزی بدست آمد از آنها حادثه ای که تو به خاطرش این کارها را کردی مشکل حل شد الان نه ، تو فقط یک گناهی کردی ،ناشکری کردی ، اجرت را هم از دست دادی ، چون هر مصیبتی که به انسان وارد می شود هر بخشی اجری دارد، هم کفاره گناه هااست اجرهم دارد، تو با بی تابی ،سرصدا نق و غر ، تحقیر دیگران ،قهر کردن و زدنت عصبانی شدن و اینها فقط اجرت را از دست می دهی و خودت را کوچک می کنی چرا نشان می دهی که اینقدر حقیرهستی که دنیا می تواند تو را تحقیر بکند، نشان دادی تو عزت آسمانی ،غیبی ،الهی نداری، نشان داد ی که الله تو نتوانسته است به تو قدرت بدهد ، امام های تو، دین تو ، ایمان تو ضعیف است نتوانست است تو را در مقابل دنیا عزیز نگهدارد، که با یک مشکل مالی شروع کردی به احساس بدبختی این مشکل گیاهی احساس بدبختی و ذلت به شما دست داد ، آبروی دینت هم می بری ، آبروی شانت هم می بری، آبروی خانواده آسمانیت هم می بری ، به خاطر اینکه این قدر تو بی تاب و بی صبر هستی این قد رناشکری ، این روایت در مورد هر دو معصوم هست هم امام باقر(ع) ، هم امام باقر(ع) فرمود من آمدم خدمت امام صادق توی کوچه دیدم حضرت اضطراب دارد، ناراحت هست، کوچه قدم می زند گفتم چی شده آقا فرمود: بچه ام مریض است در حال مردن هست ، فکرهم نمی کنم بماند، یک ذره نگران این بچه ام هستم گفت من کاری داشتم رد شدم از حضرت و رفتم یک کار ی پیش آمد برگشتم یک ساعت گذشت دیدم حضرت توی کوچه است ،آرام هست، شاد هست ،قشنگ شادی ،آرامش و نشاط را در چهره اش می بینم گفتم الحمدالله خوب شد فرمود نه مرد گفت آقا آن موقع که زنده بود شما اینطوری بودید حالا که مرده، فرمود ما اهل بیت این گونه هستیم حادثه نیامده دعامون را می کنیم ، حالت طبیعی خودمان را داریم اما وقتی که آمد دیگر خوشحال هستیم «سبحان الذی یقتل الاودنا» چقدر قشنگ است سبحان الذی یقتل الاودنا ولی مزدادا له الی حبی» منزه است خدائی که بچه های ما را می کشد اما ما در دلمان چیزی جز محبت خدا اضافه نمی شود ، حالا بچه های ما را گرفت کجا برد بچه های مارا الان من عرضه ام بیشتر تو تربیت بچه ام یا خدا و اهل بیت ، بچه من که از اینجا رفتندکجا می روند ، می روند تو دامن خانواده آسمانی شان بهتر تربیت می شوندکه ، هم توی بهشت هستند که عمرا شما بچه تان برود برزخ شما بتوانید یک تماسی با او بگیرید، بابا جون می آی میگه عمرا نمی آیم تو پاشو بیا اینجا، من که اینجا نی آیم حالا باش بعدا ملحق می شوی ، نمی آید کسی برود آنطرف را ببیند مگر برمی گردد اینجا، حالا تو بشین برای بچه غصه بخور، کجارفته توی دامن فاطمه زهراست ، تو دامن انبیاء است توی بهشت هست توسط بهشتیها تربیت می شود پرورش پیدا می کند حالا این جزء فزء دارد ناشکری دارد حضرت فرمود بلا در ما چیزی جزء محبت خدا اضافه نمی کند حالا یک مشکل گیاهی پیش آمده در ساختار بدنی تو ، در تغذیه تو، در قد و قیافه تو، یک نفرکه موهایش می ریزد می بینی که صدبرابر افسردگی دارد ، حالا ریخت چی می شود موهایت ریخت مثلا از عزتت کم شد، از آبروت کم شد یک چیز توهمی است هم آن موقع دچار توهم بوده، شرک بوده، فکر می کرده مو داشتن برایش عزت و آبرو شسرافت می آورد ، هم آن موقع که ازبین رفته حالا موهایش ریخته است فکر می کند هنوز هم دچار شرک هست عزت را به این می بیند که چی هست که حالا کچل شدم چی می شود حالا چه اتفاقی می افتد، یا چیزهای دیگر و جنبه های دیگر بخشهای گیاهی ما هست جنبه بدنی ما هست، خوب الان فرض بفرمائید که بچه دار نشدید، رفتید ازدواج کردید بچه دار نشدید، فاجعه نیست ثوابش را خدا به شما می دهد، می خواستید بچه داشته باشید، چندتا بچه، این بچه چه خیراتی دارد ، خدا همه ثوابش را به شما می دهد دیگه احساس حقارت ندارد،، احساس ناراحتی ندارد، خوب خداوند اجازه نداده ، نخواسته است قرآن هم می گوید خدا به بعض ها اجازه می دهد ، به بعضیها اجازه نمی دهد، حالا من بنده خدا هستم، ابد خدا هستم، مملوک خدا هستم ، خدا اینطوری اراده کرده که من بچه دار نشوم ، حالا چیزی از عزت من، شخصیت من کم شده است، نه یک جنبه گیاهی است، یک ضعف گیاهی است، غصه خوردن ندارد، پس خوب دقت کنید« لایجزء ها من ذل لها »مومن از ذلت دنیائی جزء ندارد اصلا، اگر اتفاقی افتاد احساس بی آبروئی ، بی شخصیتی پوچی نمی کند یکدفعه دنیا جلوی چشمش تاریک بشود بگوید من دیگر افسورده بشود، پژمرده بشود، بیفتد به قرص خوردن ،قهر بکند برود یک گوشه فقط بگیرد و بخوابد، با هیچ کس حرف نزند روند طبیعی زندگیش را آسیب بزند ،نشاط اش را از دست بدهد ، وظایف دنیائی و آخرتی خودش را زمین بگذارد ، به خانواده صدمه بزند بقیه را ازوجود خودش ، از وظایف خودش محروم بکند،وظایف مادری خودش را انجام ندهد چون با شوهرش در گیر است حال توی بخش ذلتهای حیوانی توضیح می دهم اینطوری نیست مومن ،مومن اینطوری نست وظایفش را زمین بگذارد، نشاطتش را زمین بگذارد، البته مومن در هردو بخش مادی وگیاهی آدمی است که زرنگ است کسل نیست ، تلاش می کند برای جمع مال همانطور که عرض کردم کار می کند،جمع مال را دوست دارد، ما بیست ساعت در مهارتهای 2 که توصیه کردم همه کسانی که متاهل هستند این بحثهارا کار بکنند و تا یک مهارت 2 ما بیست ساعت از چهل و سه مهارت که سه مهارت اقتصاد اخلاق و عاطفه و معنویت و بیست ساعتش اقتصاد خانواده است این لازم است اقتصاد به قدر ی مهم است که حضرت فرمود یک سوم شخصیت مومن و آدم با کمال تقدیرالمعیشه است مومن معیشتش را بلد است تقدیر بکند بی فکرنیست عقلانیت و عقل معاش دارد مومن در مصرف مال در کار اقتصادی بی حساب وکتاب نیست عقلانیت داردخوب قکرمی کند دنیائی نبیند وقتی نشسته با خانمش ، با بچه هاش با دوستها یدیگرش با چهارنفر از آدم عاقل راجب مسائل مالی حرف می زند این هم بخشی از عبادت مومن است ائمه همه کار تجاری می کردند تجارت می کردند خرید وفروش داشتند چه اشکالی داشت مومن کسل نیست بی حال و تنبل نیست ما بسیاری ازذلتهای اقتصادی مان مال تنبلی است در روایت داریم کلید بدبختهای انسان دردنیا و آخرت دو چیزاست ،یکی تنبلی است و یکی بی حوصله گی ،بسیاری از اشخاصی که در دنیا ذلتهای ظاهری دارند این نیست که خدا برایشان خواسته است ، این نیست که خدا به ایشان داده، آدم تنبلی است مسواک نمی زند،وضع مالیش هم خوب نیست دندانهایش خراب می شود بعد مشکل دارد برود دکتر این دندانها را درست بکند ،یک دفعه می رود یک وام می گیرد که بخواهد ده میلیون ، بیست میلیون که بخواهد مشکل دندانش را حل بکند، بعد این گرفتاری دارد چطور پول را بگیرد ،چطوری پول را برگرداند ،قسط ها عقب بیفتد فقط به خاطریک تنبلی که مسواک نمی زند،یاورزش نمی رود بکند انواع بیماریها می آید سراغش ، انواع ضعفها و سستی ها می آید سراغش ، بدن سست روح را سست می کند، یا در تغذیه اش بی مبالاتی دارد یادر خیلی چیزهای دیگر خودش تنبل است ،کسل است در دنیا، به اسم مسائل معنوی خیلی وقتها آدمها هستند مسائل معنوی و مذهبیَ و درسی را بهانه می کنند برای تنبلی های دنیائشان ،شما کار علمی دارید یا کار معنوی دارید نمی رسیدم به دنیامان خوب اشتباه است حضرت فرمود:« من کسل ان امرالدنیا فهو ان امر الاخرتهی اکسل» مومن در مسائل دنیائیش کسل نیست ،مومن به دنیایش می رسد ، وقت می گذارد، انرژی دارد نشاط دارد در امردنیائیش چون این دنیا برای مومن عین آخرت است ،آخرت سازی می کند برایش مومن در عین حالی که تلاش می کند دنیای خوب وآبادی داشته باشد حالا اگریک وقت مشکلی آمد در مسائل جمادی یا گیاهی یا حیوانی احساس ذلت به او دست نمی دهد می گوید من تلاشم را کرده ام خدایا تو شاهدی هستی که من تنبلی نکرده ام برای پیدا کردن شغل ما لان چقدر آدم داریم شاغل نیستند اما تنبل هستند توی پیدا کردن شغل یا برای خودشان کلاسهائی می گزارند که فقط شغلهای خاصی می خواهند مرحوم علامه طباطبائی فرمود: من ده سال مجبور شدم درس را رها کنم برم کشاورزی بکنم یا خرید و فروش یا کارگری یا امله گر ی اینها چه اشکالی دارد یا من برم املگی بکنم الان من این کارها را کردم خرید و فروش کردم شاگرد شوفربود این را کردم خجالت هم نمی کشم ،جه اشکالی دارد آدم برود املگی بکند این الان بد است دون شانه من است امیر المومنین می رفت برای کسانی که غیر مذهب اسلام را داشتند کارگری هم می کرد سفارش هم می گرفت، کار می کرد اشکال داشت بری کارخانه ای یک جائی روزی زن و بچه اش را تامین بکند نه اینکه یک جا بایستد حتما باید یک شغل فوق العاده باکلاسی باشد نمی دانم اینطوری باشد اگرنباشد من دست روی دست بگذارم نه ،نه، بی کاری برای مومن نگ است، کسالت برای مومن ننگ است ،آقا ما امروز بیکارم می توانم برم تو بازار نوشته کارگر ساده می خوام بگم آقا من امروز می خواهم بیایم خدمت شما کار کنم دو روز می خواهم بیایم،یک ماه می خواهم بیایم کارگری کنم آنجا توی رستوران زده کارگر می خواهم خوب برو، مشغول کار بشو دیگر نه من کلاسم نیست برم رستوران کار بکنم، کلاسم نیست برم املگی کنم کلاسم نیست برم یکجا نمی دانم نه مومن هیج کدام اینها عارش نمی آید تنبل نیست بی حال نیست بی حصوله نیست ضمنا حالا اگر مصیبتی هم آمد احساس بدبختی و ذلت هم ندارد شخصیتش ،شخصیت بزرگی است و شخصیتش را حفظ می کند خوب در مورد جزء ،در مورد ذلتهای حیوانی و علمی هم انشاء الله بحول و قوه الهی اگر خداوند اراده کرد هستیم الحمدالله رب العالمین.