جلسه 053 - معاد
شماره جلسه
53
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
4
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 053 - معاد

تعالم برزخ را که توضیح دادیم یعنی عالمی است بین دنیا و قیامت و آخرت و از نظر لغوی یعنی حائل و پرده بین دو چیز .

کلیات برزخ در قرآن کریم بیان شده و جزئیات آنهم در روایات و احادیث ائمه سوره مومنون آیه 99تا 101 می فرماید : تا این که یکی از اینها را مرگ فرا بگیرد می گویند خدایا من را برگردان تا اینکه عمل صالح انجام بدهم درآن چیزهائیکه ترک کردم کلا این را می گوید یعنی هرگز و این حرفی است که داره می زند . در واقع اگر بخواهیم بگوئیم یعنی بی خود داره می گوید که من را برگردان .

و این لوس بازی و مسخره گی است که بگوید من را برگردان چون وقت به اندازه کافی در دنیا بوده ودر روایت داریم هر شبی که می خوابید خداوند روحرا از بدن شما می گیرد و برمی گرداند وقتی می خواهید بیدار بشوید . یعنی این هم مرگ در زندگی اتفاق افتاده و روح برگشته و می توانست برنگرده برای همین روایت داریم .

وقتی صبح از خواب بیدار می شوید دعا کنید و سجده شکر بجا بیاورید که خدایا شکر که بعد از این که مرا میرانده بود زنده کرد .ولی چون عادی شده برای ما فکر می کنیم قاعده این است که هر وقت می خوابیم بعدش بیدار شویم .

قدیمیها اعتقاد داشتند و می گفتند مثلا شب که می خوابی وصیت نامه ات را زیر سرت بگذار یا در روایت دینی داریم که هرکس بخوابد و با خودش وصیت نامه نداشته باشد یا چنین و چنان باشد و هرکس بخوابد در روایات داریم و این کنایه از این است که احتمال مرگ در خواب هست و باید فکر باشیم .

حالا این همه تجربه مرگ داریم و تجربه جداشدن از بدن ولی عبرت نمیگیریم و این شخص اگر واقعا منتقل بشود آنطرف و این در خواست را بکند این جوابش است که بیخود داری حرف می زنی .بزرگان در دستوراتی که دادند گفتند که خوب است انسان این آیه را برود در قبر بخواند بگوید که کلا به من گفته شده بعد برخیز د وعمل خود را از سر بگیرد .

ولی متاسفانه مستی ها نمی گذارند و در روایت چند نوع مستی برای ما عنوان شده یکی مستی جوانی است که خطرناک ترین دوره هست چون جوان خمود را آماده می کند برای آینده ، ازدواج ،کار تحصیلات عالیه وچه و چه و چه در مقابل این هم مرگ جوا نان را داریم می بینم در کشور خودمون و در آمریکا هم می گویند هر 2ساعت یک نوجوان کشته می شود . و بارها اتفاق افتاده که بنده خدا تا آخر رشته تحصیلات خود پیش می رود با یک تصادف می میرد یا با یک مریضی . و انسان باید هوشیار باشد .

ودر روایت داریم که خداوند جوانی را که نکند دوست داره یعنی فکر نکند که می ماند و هست و همه مسیر را خواهد رفت . جوان هم اگر این را در زندگی پیاده کند زندگی شیرینی خواهد داشت چون انس با مرگ و کندن از دنیا مزه زیادی داره و در جوانی هم راحت تر است .

تخیل آن چون جوان وابستگی اش به دنیا کمتر است برعکس پیران که هرچه از عمر آنها می گذرد وابستگی اش به دنیا بیشتر می شود . و در ادامه آیه می فرماید در ورا ی آنها برزخی است تا روز قیامت و موقعی که دمیده بشود در صور و ******نیست . یعنی دیگه هیچ نیست و فامیلی بین انسا نها نیست که بگوید پدرم هست و مادرم است و بچه من هست و یا چیزهای دیگر و می گوید همه این نسبت ها از بین می رود در آنجا و کس سئوال نمی کند یعنی کسی دنبال کس دیگر نمی گردد مثلا حال فلانی چطور است همه اسیر کار خود شون هستند .

یعنی اینقدر این کار و امر مهم هست و بزرگ که کس با کسی کار ی نداره مثلا وقتی زلزله می یاد و همه به فکر خودشون هستند که زودتر فرار کنند تا زیر آوار نمانند . ودر آنجا هم همین است مگر کسانی که آرا مش داشته باشند و بدانند بهشتی هستند .

و این آیه چند بار در قرآن تکرار شده که در آنروز کس بار دیگری را بدوش نمی کشد .

از سطر 12 ص 230 تاسطر 23

تصور برزخ و رابطه اش حتی از نظر ارتباط عوالم و جوری احتیاج به تمرین داره و خیلی باید تمرین کرد تا این مسئله محیط یودن برزخ را بفهمیم وقتی ا لدنیا فی ا لاخره بطریق اولی ا لدنیا فی ا لبرزخ سر جای خودش هست اگر آخرت را به معنای قیامت به بعد بگیریم اگر به معنای مطلق ماورای طبیعت بگیریم که ا لدنیا فی ا لاخره یعنی دنیا توی برزخ است .

و از برزخ به بعد طبق گفته علی علیه ا لسلام . این دنیا توی عالم برزخ هست تصور مادی از این نداشتن خیلی مهم است . احتیاج به تمر کز و تمرین ذهنی زیادی داره که این را بفمیم . نکته بعدی این که عالم عجیبی است انسان یک لحظه منتقل می شود به آنجا . بعنی در یک چشم بهم زدن وارد عالمی می شوید که اصلا ً هیچ کدام از احکام و آثار و خصوصیات عالم ماده را نداره .

این جور نیست که نسبت که ما را چند میلیارد سال ببرند با لا و در آنجا وارد یک عالم دیگر کنند به نام برزخ نه همین جا است و بلا فاصله بعداز مرگ منتقل به و در آنجا وارد یک عالم دیگر کنند به نام برزخ نه همین جا است و بلا فاصله بعد از مرگ منتقل به آن عالم می شویم . خواب چگونه است به محض این که چشم انسان گرم می شود خواب می بیند و وارد آن عالم می شود و به محض این که انسان را صدا می کنند سریع می آید این طرف و بیدار می شود . دقت کنید اینها آیات الهی هستند و خداوند بیهوده خواب را برای ما نگذاشته است .

از همه نظر بهت آور است از نظر زیبایی که معدن زیبائی های دنیا است . وچه از جهت عذاب و دردناک بودن و تاریک بودن . انسانها مثلاً می گویند عادت کردند به زیبائی می گویئم ولی باور کنید یک موقع هائی هست یک زیبائی هائی می یاد جلوی چشم ما که دل انسان را می برد مکان زیبا یا چهره زیبا و انسان وافعاً دست و پایش را گم می کند شاید مقاومت زیادی داشته باشد

ولی بالاخره هست چیزهائیکه دل راببرد در دنیا و کم هستند کسانی که در مقابل زیبائی های دنیا تسلیم نشوند . قضیه حضرت یوسف را شنیدید که زنها ذلیخا را ملامت کردند و او گفت مرا ملامت نکنید خودتون ببینید بعد و خیلی است که دست را ببری و خون بیاد متوجه نشوی .

چقدر حواس پرتی می خواد و چقدر زیبائی جاذب باشد که انسان وقتی کارد دستش را می برد متوجه نشود نه یک نفر دونفر همه زنهائی که آنجا بودند دستشان ر ا بریدند حالا هست از این چیزهائیکه دل مارا هم ببرد جائی که ماببریم و نفهمیم حالا دست را نه ولی دین خود را می بریم آخرت را می بریم و متوجه نشیم و یکدفعه میاد سراغ انسان .

.

امتحان را اگر از ا نسان بکند معلوم می شود هی منم منم هم اگر بکند یکجا همچین می زندش زمین که نفهمد از کجا خوردی . بگوئی من مقاومتم زیاد است و از این حرفها .

و اعتمادها و غرّه شدیم به خودمون همانجا شروع خوردن زمین است . با یک وضع اسف باری هم خدا انسان را زمین می زند که نگو یگ دفعه چشم باز می کند می بیند توی زندان است د ر تاریخ انقلاب زیاد دیدیم یک دفعه نگاه می کند می بیند که در دادگاه است یا پای چوپه دار است یا زیر شلاق .

حالا اینها یوسف دنیائی است اگر انسان به معدن آن در برزخ برسد خیلی است و بهت آور است حالا کی پیدا می شود که در آن همه زیبائی بگوید یا ا مام زمان یا اما م حسین یا خدا و همه را ول کند و طالب اینها باشد و به فکر اینها باشه و متوجه معشوق اصلی خودش باشه و محبوب های خودش باشد و در روایت داریم که در آخر ا لزمان که حضرت ظهور می کند می روند در برزخ سراغ آنها ومی گویند که حضرت ظهور کرده و در خواست می کنند کسانی که دوست دارند بیایند کمک حضرت عده ای می گویند نه ما جایمان خوب است و تکان نمی خوریم از اینجا .

این که بهت آور است تفکر کنید در آن این امتحان است که زیبائی های دنیا مارا از ذکر غافل می کند دیدن یک چهره یا فیلم سینمائی یا امکانات مادی یا مژده بهمون بدهند حواسمون سر نماز نمی تونیم نگه داریم . حالا اگر آن طرف را نشان بدهند چی می مونه برای ما .

آنطور نیست که آنجا هم با اهل بیت مأنوس باشیم نه این جا ملاک است اگر این جا زیبائی ها دل تو را نبرد شرط است و هم چی این جا است . صحنه هائی که پیش میاد تو را تکان ندهد و توکل تورا نگیرد ذهن تورا خراب نکند . این جا اگر در هنگام نماز ذکر مون سر جایش بود حواسمون سر جایش برد انس ما سر جایش بود و معنویت ما سر جایش بود اگر این جیفه که طالب آن سگ است دل مارا نبرد انشا ا لله امید است که آنجا هم متوجه اصل باشیم .

از سطر 23 ص 230 تا آخر صفحه عمده این است که ما ورمان بشود که این حرکت را داریم . و باید یه عنوان یک امر نظری به آن گاه نکنیم . این آگاهی نظری واثبات این که در قرآن ما یک همچین مسیری را داریم زیاد نمی تواند کمک کند براینکه خودمون را بسازیم مثل معاد خواندن یا چیزهائی این چنین .

مهم این است که ما این را به قلب خود وارد کنیم و تا نپذیریم که این حرکت را داریم هیچ حرکتی و کار ی هم برایش انجام نمی دهیم . این دانسته های نظری مقدمه است خیلی نمی تواند کمک بکند انسان را . خیلی ها این دانسته های نظری هم نداشتند ولی آخرت باور بودند و مرگ باور بودند و باور داشتند که رفتنی هستند و خودشون باید بروند و جواب بدهند و تنها می شوند واز همه ارتباطات قطع خواهند شد .

خوش بحال کسی که در زندگی تنها باشد یعنی علاقه خود را و ارتباط خود را با اشیاء و اشخاص و چیزهای دیگه طوری برقرار نکند که وقتی از آنها جدا شد نتواند زندگی بکند مسائل عاطفی را عرض نمی کنم انسان باید نسبت به همسر پدر ومادر فرزند و دیگران علاقه و عا طفه داشته باشد اما این علاقه و عاطفه او را از مسائل اصلی جدا نکند .

این که انسان خودش خودش باشد یک بحث دیگه است . یعنی ارتباط با اینها سر جای خودش ولی من طوری با اینها ارتباط برقرار کردم که اگر جدا بشوم ناراحت نشوم و آماده آن تنهائی کههرلحظه در تعقیب من است باشم . آن تنهائی طولانی که در پیش داریم .

از جهت روانشناسی این را توضیح بدهم . در روایت فراموشی جزء نعمتها شمرده شد که انسان مشکلات و مسائل خود را فراموش می کند و همین طور مرگ نزدیکان و غصه ها و حوادث و اگر این بخواهد در ذهن انسان بماند خیلی خطرناک است و مادام انسان در ناراحتی و کینه و دشمنی قرار دارد و فراموش کردن این چیزها ازنعمت ای خداست .حالا اگر این مسائل را انسان فراموش نکند ،حالا این وصل کنم به فرمایش استادمان که فرمود شما اگر بگویند که تمام عمرت را در ناز ونعمت باشی ولی روز آخر می گیرند و اعدامت می کنند می گوید تمم خوشی این مدت که در ناز و نعمت هستی راضی ات نمی کند وهمه اش به فکر آن روز که می خواهند اعدامت کنند و ناراحت هستی و این قضیه و فکر عیش مارا خراب می کند .

ودر روایت هست که آن آینده و زمان مرگ را مجهول گذاشته برای افراد که افراد اگر بدانند کی میمی رند آرامش ندارند . ما معلوم نیست تا فردا زنده باشیم ولی آرام هستیم ولی اگر بگویند بیست سال دیگر می میری ناراحت می شویم وتوان حرکت ازانسان سلب می شود . و میل ورغبت وهمه چی از انسان گرفته می شود اگر به یک جوان بگویند بیست سال دیگه میمیری همه اش در فکر آینده است و می گوید چرا ازدواج کنم زنم چی می شه بچه ام چی می شه چرا در س بخوانم چه فایده داره .

به جوان که نه اگر به یک پیرمرد بگویند بیست سال دیگه می میری هم همین حال را داره . و این عشق های پیر مردی که می رود توی صف برای گرفتن اجناس و شوق به انجام کارها ازاو گرفته می شود . ولی خداوند متعال هر چند این مسئله را محهول گذاشته ولی قطعاً گفته شده که تمام می شود و باید بروی و یک تنهای ابدی روح تو داره با مار وعقرب و عذاب و تاریکی یا جنت و بهشت و حور ولذت های بهشتی و غیره ......

و ما می دانیم کهیک تنهائی ابدی با روح خود داریم لذا بیائیم از اول با این انس بگیریم از روح خود فرار نکنیم خیلی ها کهبا روحشان انس ندارند تنهائی را هم نمی توانند تحمل بکنند . اگر بگوئی 5 دقیقه تنها توی خانه خودت باش وحشت او را فرا می گیره و می رود تلویزیون روشن می کنه ، رادیو روشن می کنه ، نوار گوش می ده با رفیق هایش می نشیند تلفن را بر می داره به رفیقهاش زنگ می زند . بیرون میاد تو گوچه تو خیابان و محل کار و خلاصه سر خودش را گرم می کند که تنها نباشد یعنی فرار از خودش بعد در این ارتباط هم کلی روح را آلوده می کنیم و خود را لجن مال می کنیم .

ما که می دانیم در قبر تنها هستیم پس به فکر باشیم و از خودمون فرار نکنیم . آن هم که می گویند در قبر حور است و قلمان شراب است وحتی امیر ا لمومنین همه اینها خود ما هستیم حتی اگر امام حسین هم می آید خودت هستی . امام حسینی که آموزش را خودت درست کردی و مقدمات آنرا فراهم کردی و اگر مار وعقرب است باز خودت هستی پس بیائیم از خلوت نترسیم از این که با خودمون باشیم نترسیم . از این که با علم خلوت کنیم نترسیم بعضی ها وقتی مطالعه می خواهند بکند زود حوصله اشان سر می رود .

آنهم مطالعه مسائل دینی که سازندگی هست و در اصل خلوت با خود است و این نیست که بگوئی نه من حوصله مطالعه را ندارم در معرفت نفس ثابت شد که این فرار از خود است و باطن قضیه این است که حوصله خودش را نداره برای همین با اشیاء مختلف ارتباط بر قرار می کند و اشیاء مختلف خود را از آدم می گیرند که انسان وحشت نکند. تا 12 شب 1 نیمه شب آنقدر می نشیند و سرگرم است که نهایتاً خوابش بگیره و فرصت نکند با خودش تنها باشد و ضبح هم که از خواب بیدار می شود یکسره تا شب بخصوص در این زمانه می دود و دوندگی دنبال دنیا .

و مردم هم اگر دقت کنید در روزمرههمه اش عجله دارند و دارند می دوند برای آباد کردن چی ؟ و کجا ؟ این وضعیتی است که حاکم است برما بیائیم خودمون را فارغ کنیم و در روایت داریم که خودتون را برای عبادت فارغ کنید . فارغ کن نه این که آقا من الان نمازم را می خوانم و می آیم نماز را بخوانم یعنی یک چیزی که بعهده من است و آن را باید رفع کنم ولی اصل تو هستی و تو منتظر باش و من می آیم با تو حرف می زنم یا برویم بیرون یا تلو یزیون نگاه کنم یا غذا بخورم یعنی نماز را داریم رد می کنیم از سر خود .

درست است که نماز اول وقت می خوانیم یعنی این نماز را ردش کنم بره بعد دوباره من هستم و بقیه . این فارغ کردن ، واجبات را عرض نمی کنم یعنی یک وقتی را قرار بده و با خلوت کن و بشین با خداوند متعال حرف بزن بالاخره می خواهی به لقا ء این خدا برسی یک مقدار وقت بگذاری برای این کار . یواش یواش این رابطه را برقرار کنیم ، ما که می خواهیم با او محشور بشویم عاقبت ، این هم وعده قطعی است و ما هم می دانیم . حتی اگر این وعده مرگ را نمی دادند اگر به یک کمونیست بگوئی که هیچ وعده ای را هم قبول ندارد که آیا تو تا ابد زنده هستی می گوید نه من می میرم . مرگ چیز ی است که همه قبول دارند .

در روایت تعجب ائمه را همین بر انگیخته که مردم همه می دانند که می میرند و یقین دارند ولی آنقدر به این مسئله بی تو جهی می شود . اگر با خودمون یک وقتی بگذاریم دیگر از مرگ نمی ترسیم . دیگه چهره بد آن برداشته می شود و آن چهره زیبائی که حضرت می فرماید مثل بو کردن یک گل هست جان دادن ، یا اینکه مثل این است کهلبا سها کثیف را از تنت در می آوری و یک لباس تمبز می پوشی .

می خواهم بگویم قبر خودت هستی اگر از قبر می ترسی یعنی از خودت می ترسی قبر ما است اینکه باغی از باغهای بهشت یا حفره ای از حفره ها ی جهنم نفس خود توست . روح ما باغی از باغهای بهشت است یا چاله ای است از چاله ای از چاله های جهنم چون با بینش قرآنی جز با خودمون در برزخ روبرو نخواهیم شد .

جزاً بما کانو یکذبون آنچه چیزهای که کسب کردید . مار وعقرب که از بیرون نمی یاد تو را نیش بزند پس این نفس خودم است که به این صورت تجلی کرده . پس بیائیم با خودمون انس بگیریم حتی اگر تر سناک هستیم چرا ؟ چون اول همه از خودشون می ترسند بی حوصله اند کلافه اند زود می خواهند این خلوت را ترک کنند .

اول چون خرابش کردیم بعد که انس گرفتیم می بینیم که آنقدر زیبا ئیها گذاشته شده توی این نفس که انسان لذت می بره تماشا کنه او را . واقعاً روضه است گل است وشیرین است . این مأنوس بودن با منافات با بودن با زن و بچه ،تفریح و گردش زندگی دنیا و کار برای آباد کردن دنیا بطور صحیح نداره .

فقط باید دید گاهمون را عوض کنیم . اگر می خواهیم با زن رفتار کنیم بر اساس آخرت رفتار کنیم با بچه و پدر ومادر و دیگران . شهید دستغیب رحمة ا لله علیه فرمود مومنین در همین دنیا عشقشان بیشتر از کفار است . این که می گویند دنیا زندان مومن و جنت کافر است در واقع دنیا زندان ناخود مومن است زندان خود مومن نیست ولی بعد الهی مومن دنیا برایش زندان نیست .

و ائمه تعبیر کردند که مومن در مسجد مثل ماهی در آب است . دنیا خیلی لذت داره بودن در آن نفس کشیدن آن برای همین حضرت می فرماید من یک ساعت دنیا را با آخرت عوض نمی کنم .

و باید انسان بداند که چگونه از این گلستان استفاده کند و انسان را از طول عمر خواستن از خداوند را می فهمد که خدایا به من عمر طولانی بده در راه طاعت خودت . بعد از مرگ انسان زیاد حسرت می خورد ازاین که چرا قرآن کم خوانده یا کم گوش داده و کم مطالعه و تعقل و کار فکری کردیم .

دقت کنید من دیدگاهم دیدگاه کسی نیست که می گوید اینها را انجام بده ما در آینده که پرده کنار برود می فهمیم که بهشت ما همین جا است نه آن بهشتی که مثلاً توی آن سیب گلابی است بحث من این نیست بعداً می فهمیم که چیزهای محدود نمی تواند ما را ارضا ءکند . ما آن موقعی که داشتیم قرآن می خواندیم ارتباط با بی نهایت داشتیم و آن لحظاتی که با بی نهایت حرف می زدیم برایمان می ماند .

حاصل عمرمان بود که با دوست گذشت باقی همه بی حاصلی بود و بو الهوسی بود

بعداً برای ما کشف خواهد شد . و خلوت با خود وحشت نداره برعکس خیلی هم لذت داره و خداوند هم کریم است و در حدیث قدسی می فرماید که اگر کسی یک وجب به سمت من بیاد من یک زراع بطرف او می آیم و اگر کسی به سوی من راه بیاد من به سوی او می دوم .

یک ذره اگر کسی همت کند تمام است خدا رحمت کند مرحوم علامه را از او سئوال کردند چی می خواد که به این درجه ای که شما رسیدید ما هم برسیم فرمود یک جو غیرت . بعداً اگر یک مدت قرآن نخوانی کلافه هستی آنقدر انس زیاد می شود نه از باب این که عادت کرده باشی نه از باب انس گرفتن می گویم اگر ذکر نگوئیم جبهه نرویم جماعت نرویم صلوات نفرستیم خودمون پکر هستیم .

یک مقدار که بروی به این سمت خدا اینقدر لذت اینها را به تو می چشاند که آن حدیث مصداق پیدا می کند که مومنین که در دنیا هستند لذتی می برند که بهشتی ها در بهشت نمی برند .آنچه مهم است این است که بدانیم بالاخره تنها خواهیم شد پس اینقدر فرار نکنیم از خودمون . بعضی ها تا می خواهی بشینی با آنها 5 دقیقه حر بزنی می گویند حوصله ندارم ، راجع به این چیزها حرف نزن دلم می گیره .

حالا اگر بگوئی بیا بریم قبرستان می گوید ای بابا قبرستان برای چی چون انس نداره حالا بگو با برو سینما یا پارک یا شهر بازی همچین رغبت می کنه . شادابی تمام وجودش را می گیره اگر کار هم داشته باشد می گذارد زمین . حالا بگو می خواهیم یک مجلس ذکر برویم یا برویم بهشت زهرا انواع کارها جلو چشمش میاد ، بی رغبت هست ، هزار و یک جور مشکل براخودش می تراشد که نیاد اعّم از مقدس و غیر مقدس . و این انس گرفتن هم برادران من خلوت و تنهائی می خواهد .

الان که سر کلاس هستی تنها هستی چون مخاطب نفس شماست این خوب است جلسات علمی خوب است و کمک می کند به انسان که از حالت بچگی دست بردارد بچه ای که نمی تواند سر پای خودش بایستد . روح قوی بشود بتواند روی پای خودش بایستد و بتواند تحمل تنهائی با خودش و خلوت با خودش را و لذت بردن از خودش استخراج ازخودش و خوردن از خودش .

ولی جدای از این سعی کنید وقت بگذارید با اجتماعت کار درست نمی شودخلوت برای مطالعه و این کمک می کند به شما . یک موقع هست که باز هم در خلوت طرف به یک چیزی احتیاج داره تا خودش را سر گرم کند مثلاً کتاب ولی یک موقع هست که کتاب را می بندی می گذاری کنار و خودت قوی هستی و داری که از وجود خودت استفاده کنی . خیلی خیلی که بخواهی قرآن را باز می کنی و قرآن می خوانی و تو با خدا حرف می زنی کسانی که با خدا می توانند خلوت کنند کسانی هستند که با خودشون توانستند خلوت کنند . باطن خلوت با خودمون در واقع خلوت با خداست . چون در خودمون جز نفخه الهی چیز دیگری نیست ، شیطان را که گذاشتیم کنار

از سطر 24 ص 230 تاسطر 12 ص 231

وا لحمد ا لله رب ا لعالمین