ب« به نام خدا»
جلسه ی گذشته بحث پیرامون عوالم سه گانه از نظر آیات قرآنی بود، گفته شد که از نظر قرآن کریم عالم وجود دارای یک عوالمی بالاتر از عوالم اندازه ها و حدود هست که از تعبیر کرده است خودِ قرآن به خزائن، یعنی عالم خزائن عالمی است که خزینه و منبع همه ی حقایق هست، « وَ اِن مِن شَئٍ اِلا عِندنا خزائِنا» خزائن هر چیزی نزد ما هست، بعد از این عالم خزائن، بالاتر از عالم حدود و اندازه ها هست عوالمی وجود دارد که دارای حدود و اندازه است، یعنی حقایق در آنجا دارای حدود و اندازه هستند، جلسه گذشته و جلسه ی قبل هم اگر یادتان باشد توضیح دادیم که چطور ممکن است عالمی که خودش درِش حد و اندازه وجود ندارد و حقایق در آنجا به صورت بسیط هست، چطور ممکن هست که در تجلی تبدیل به حد و اندازه شود، مثالهایی که زدیم، مثالهای مختلفی که زدیم شاید ده، پانزده تا مثال زدیم که چگونه این صورت می گیرد که وقتی یک حقیقتی بسیط هست و شکل و اندازه ندارد اما وقتی می خواهد وارد یک عالمی شود که خصوصیات آن عالم داشتنِ حد و اندازه هست، آن حقیقت حد و اندازه چطور تبدیل می شود به، یعنی قالبی می گیرد که برای حد و اندازه هست، این را هم که توضیح دادیم برایتان، مطلب بعد این بود که این عالم خزائن خودشان مجرد هستند و مادی نیستند در رابطه با این مطلب هم توضیح دادیم، چرا؟ چون گفتیم این عالم خزائن، عالمی است که از مقدار، اندازه و ماده بری هست و چیزی هم که بری بود خود به خود مجرد هست، در مورد این مطلب هم صحبت کردیم، ادامه بحث در مورد مجرد بودن عالم خزائن هست و همچنین در مورد عالم مثال باز مطالبی دارند که با هم می خوانیم، ناگفته نماند که مجرد بودن این خزائن و عوالم از آیه ی 96سوره ی نهل هم استفاده می شود، در این سوره می فرماید: « ما عندکُم یَنفَد و ما عِند الله (؟)» آنچه نزد شماست زائد می گردد و آنچه نزد خداوند متعال است باقی بود و زائد نمی شود، البته خُب ما برداشت های اخلاقی هم معمولاً وقتی با این آیه در ترجمه ها، یا در توضیح، حتی در تفاسیر رو به رو می شویم برداشت های اخلاقی بیشتر می کنند و برداشت هایی که بیشتر جنبه های موعظه ای دارد که آنچه که نزد شماست از بین می رود و آنچه که نزد خداست باقی خواهد ماند، کنایه از اینکه انسان کارهای خیرش را نزد خدا بهتر است بفرستد و نزد خدا اعمال و کردار ما محفوظ هست و از بین نمی رود، اما آنچه که نزد ما هست هر آنچه که هست از بین می رود و چون آنچه که نزد ما هست «یَنفد» از بین می رود، بهتر هست که ما این از بین رفتنی ها و موقت ها را تبدیل به باقی کنیم، به ماندنی ها، به ابدیت بپیوندانیم اینها را، لذا اینها را پیوند دهیم به خداوند تبارک و تعالی و برای خدا صرف کنیم که باقی بماند، مثل مالی که انسان مثلاً دارد و می تواند خرج خودش یا کارهای دیگر کند، کارهایی که معصوم هست خیلی از مردم دارند انجام می دهند اما این را برای خدا خرج کند که این می ماند و ماندنی است، یعنی از یک چیز موقت، یک مال موقت و محدود، یک امر باقی و جاودان ولی برخوردی که در این آیه می شود، برخورد وجود شناسی هست، (؟) نیست، در اینجا به باقی بودن هر آنچه که نزد حق می باشد اشاره می کند و اینکه زوال را به آنچه نزد حق است راهی نیست، و این به معنی نبود ماده که منشأ تحول و تغییر و زوال است می باشد، یعنی چه؟ چرا « ما عندالله باق» آنچه که نزد خداست باقی می ماند، ایشان می فرماید چون مادی نیستند، آنچه که نزد خداست مادی نیست، و چون مادی نیست می ماند، امر مادی از بین می رود، دچار تغییر و زوال و تحول می شود اما در نزد خدا چون مادی نیست از بین نمی رود، و خزائن و عوالم بالاتری که در آیه ی شریفه بیان گردیده است، از مصادیق « و ما عندالله باق» می باشد زیرا تعبیر آیه ی شریفه این است که « عندنا خزائنُها» نزد ما خزائن هست، اول می فرماید نزد ما خزائن هست، یعنی بچینید در قالب شکل اول منطق بگوییم، یک برهان منطقی، خزائن نزد خداست، آنچه نزد خداست باقی است پس خزائن باقی است، با این توضیح و تفسیر که در آیه شریفه داشتیم نتیجه می گیریم که آیه ی شریفه به وجود عوالم تجردِ مجردات که نزدیکترین عوالم سه گانه به مبدأ متعال است و نیز به وجود عالم مقداری پائین تر و نشأت گرفته از عوالم تجرد چه تنها عالم ماده منظور باشد و چه عالم ماده و مثال، هر دو منظور باشد اشاره می کند چرا هر دو را مثال می گوید، چرا هر دو؟ چون فرمود: « اِن مِن شئٍ لا عندنا خزائِنُها» هیچ چیز نیست مگر نزد ما آن چیز نزد ما هست که گفتیم خزائن مجرد هستند و عاری از مقدار و ماده و شکل و حد و اندازه هستند، ولی در دو عالم بعدی که ما نگاه می کنیم در دو عالم بعدی ما چه چیزی داریم؟ در یک عالمی که عالم ماده و مثال هست شکل و اندازه و حد داریم در عالم بعدش علاوه بر شکل و حد و اندازه چه چیزی داریم؟ که عالم ماده هست؟ ماده داریم، تعبیر می شود که آنچه ما تحت خزائن هست هم تعبیر می شود به عالم مثال و هم تعبیر می شود به عالم ماده و اشاره می کند و اینکه در قوس نزولی وجود عوالم تجرد مقدم بر عالم یا عوالم مقداری است، دقت کنید در قوس نزول، عالم تجرد مقدم بر عالم مقداری است، اینها را در مثالهایی که زدم خدمتتان این هست که اول شما یک حقیقتی دارید که آن حقیقت شکل و اندازه و مقدار ندارد و بعد خودتان تبدیلش می کنید به مقدار و اندازه، و به صورت ها و قالب های مختلف در می آورید این را توجه داشته باشید، از آیاتی که با صراحت بیشتر به وجود عالم مثال اشاره می کند آیه ی ۸ سوره ی رعد است که می فرماید: « وَ کُلُ شئٍ عِندَهُ بِمقدار» دقت کنید الان به دو مطلب برخورد کردیم، یک مطلب این بود که خداوند فرمود خزائن هر چیزی نزد ما است با استدلال ثابت کردیم که خزائن مجرد هستند اینجا به چیزی اشاره می کند که نزد خداست که آن چیز دیگر مجرد نمی تواند باشد، مجرد محض نمی تواند باشد، چرا؟ چون می فرماید: « وَ کُلُ شئٍ عِندَهُ بِمقدار» یعنی در نزد خدا چیزهایی هست که حد و اندازه دارد، مقدار دارد، دیگر بی مقدار و بی حد و بی اندازه نیست، «کُلُ شئٍ عِندَهُ بِمقدار» پس فعلاً با توجه به این سه تا آیه این را فهمیدیم که ۱. آنچه که نزد خداست باقی است از جمله چیزهایی که نزد خداست خزائن هست و یک چیزهای دیگر هم نزد خدا هست و آن اموری هست که مقدار دارند، این دیگر خزائن نیست، اینجا دیگر خزائن نمی تواند باشد و مجرد محض و تام و بی حد و اندازه هم نمی تواند باشد یعنی هر چیزی نزد حق با مقدار و اندازه معینی وجود دارد، چون بدون معین هم گفتیم، بدون اندازه و حد هم وجود دارد نزد خدا اما اینجا به ما اعلام می کند که با حد و اندازه اش هم نزد ما هست، وقتی می گوید با حد و اندازه اش نزد ما هست باید ببینیم که منظور چه هست، در این آیه به وجود با مقدار و با اندازه اشیاء که در نزد حق موجود است اشاره می کند و از آنجا که هر چه نزد حق است ثابت و باقی است «و ما عندالله باق» این وجودات مقداری اشیاء نیز ثابت و باقی بوده و از وقار و تحول و تغییرات موجود در عالم ماده را به آنها راهی نیست.
پس حالا چند تا مقدمه را کنار هم بگذاریم 1. «ما عندالله باق» آنچه که نزد خداست باقی است که این قانون کلی است بعد دو تا چیز فرمود نزد ما هست یکی خزائن که گفتیم مقدار ندارد، حد هم ندارد، ۲. میفرماید « وَ کُلُ شئٍ عندهُ بمقدار» هرچیزی نزد خدا هست، « کُلُ شئٍ عندهُ بمقدار» به مقدار و اندازه هست، .پس یک عالمی به نام عالم مقدار و اندازه هست در نزد خدا که نمیتواند عالم ماده باشد چون عالم ماده، «باق» نیست، ماندنی نیست پس باید عالمی باشد که در آن حد و اندازه و صورت و شکل و مقدار وجود دارد اما مادی نیست ولی باقی و ثابت است که قطعا نتیجه گرفته میشود آنچه که در نزد خداست، آنچه که در این آیه اشاره میکند عالم مثال هست.
این وجودات مقداری اشیاء نیز ثابت و باقی بوده و زوال و تحول و تغییرات موجود در عالم ماده را به آن راهی نیست و تبعاً به عالم مثال در قوس نزولی که عالم مقداری و در عین حال غیر مادی تطبیق می کند، ببینید بررسی آیات قرآن اینگونه چقدر لذت دارد اصلاً این کتاب را که انسان می خواند یاد می گیرد که چگونه تعمق کند در آیات قرآن، ما خود به خود ضمن اینکه داریم بحث معاد را می خوانیم با حقایق قرآن هم آشنا می شویم، یعنی این جنبه ای دارد که نمی شود به سادگی از فضیلت آن گذشت خیلی مهم هست، به عبارت روشن تر آیه ی « کُلُ شئً عِندهُ بمقدار» می گوید هر چیزی که در عالم ماده وجود دارد نزد خدای متعال با حدود و مقدار و اندازه ی معین موجود است یعنی برای همه ی اشیاء مادی وجودات دیگری را که مقداری است و نزد حق است اثبات می کند و تبعاً مفهموم آیه این می شود که کل حقایق و موجودات عالم ماده صورت های مقداری دیگر دارد که از نظر رتبه ی وجودی در رتبه ی بالاتری بوده و به حق نزدیکتر است و چون این وجودات و صورت های مقداری را در نزد حق می داند و هر چه نزد حق است ثابت و باقی است و تبعاً غیر مادی می باشد «و ما عند الله باق» در نتیجه این وجودات مقداری غیر مادی و باقی هم هستند، و این همان عالم مثال در قوس نزولی وجود است که عالمی است دارای حدود و اندازه ها و مقادیر و اشکال و در عین حال غیر مادی و مجرد از ماده و آثار انفعالی آن و از نظر رتبه ی وجودی هم مقدم بر عالم ماده است و این معنی که عالم ماده از آنجا نشأت می گیرد و حقایق مادی صورت های نازله ی حقایق موجود در آنجاست که در ماده به اندازه ی قابلیت آن تجلی می کند حقایق مثالی ثابت و باقی و دارای سعه ی وجودی است و حقایق مادی تابشی از آنها را متغیر و گذری و زائل و فاقد سعه ی وجودی است که راجع به این در دو جلسه ی قبل مثال های متنوعی زدیم که فکر نمی کنم جایی اشکالی پیش بیاید، اینها دو مورد از آیات قرآنی بود که دلالت بر عوالم تجرد و عوالم مثالی و مادی می کند و در اینجا آوردیم.
به طوری که اشاره شد آیات و روایات در این زمینه زیاد است و با دقت و تدبر از آیات و روایات زیادی وجود اصول سه گانه ی عالم وجود را می توان استفاده کرد که برای مراعات اقتصاد، یعنی چه اصول سه گانه؟ یعنی هم می شود به عوالم سه گانه رسید با توجه به آیات و روایات و هم می شود بر وضعیتی که در هر عالم هست رسید که برای مراعات اقتصاد از شرح آیات دیگر و روایات صرف نظر نموده و فقط توصیه بر دقت و تأمل در موارد زیر می کنیم.
۱. آیاتی که در موارد متعدد قرآن با لحن و سیاق های مختلف و متنوع در خصوص اُم الکتاب، کتاب مبین، کتاب حفیظ، امام مبین، لوح محفوظ، کتاب مستور و کتاب های دیگر مشتق از اُم الکتاب آمده است، قرآن قائل است بر عوالمی که یکی از آنها اُم الکتاب است، «عِندنا و عِندهُ اُم الکتاب» اُم الکتاب یعنی مادر همه ی کتابها، کتاب یعنی چیزی که همه ی حقایق در آن هست، بعد کتاب های دیگری را هم قرآن اسم برده است آنجا، یکی کتاب مبین هست، کتاب حفیظ هست، امام مبین هست، « فی امامٍ مبین» لوح محفوظ هست، کتاب مستور هست و کتاب های دیگر که مشتق از اُم الکتاب هست، و دلالت بر عوالم و نظام های بالاتر وجود و هستی که مقدم بر عالم مادی است می کند، واقعاً چیزِ عجیبی است یعنی نظامِ خیلی با عظمتی هست، یعنی وقتی که انسان با اینها انس می گیرد می فهمد که چه بازیهایی که مردم به آن مشغول نیستند و دارند انجام می دهند، واقعاً دارند بازی می کنند، اگر یک انسانی جدی باشد در زندگی خودش و خودش را حیوان نداند که من هم مثل بقیه باید زن بگیرم و کار کنم و یک جایی خانه بخرم و بچه دار شوم و او را بزرگ کنم و خوراکی برای او تهیه کنم و ... جدی باشد و تشنه ی معارف باشد و بخواهد که به حقایق برسد به عوالم عجیبی راه پیدا می کند چه تشریفات و نظاماتی هست، اُم الکتاب چه هست؟، کتاب حفیظ چه هست؟ امام مبین چه هست؟ لوح محفوظ چه هست؟ همه ی اینها برای انسان هست، همه اینها، این تشریفات، مثال چه هست؟ جبروت چه هست؟ خزینه چه هست؟ خزائن چه هست؟ همه ی اینها برای انسان هست، خیلی تشریفات عظیمی هست، یعنی ما نمی دانیم که چقدر مهم هستیم، واقعاً نمی دانیم که چقدر اهمیت داریم، همه ی اینها را خدا برای ما آفریده است، حالا وقتی که انسان این چیزها را می فهمد این تشریفات را در عالم خدا تعبیه کرده است برای انسان، بعد نگاه می کند می بیند که انسان چه کار می کند، نمی گویم انسان، همین مسلمانانمان، همین شیعیانی که الان هستند دارند چه کار می کنند؟ چگونه دارند زندگی می کنند یعنی هیچ توجهی ندارند که ورای آنها و به خاطر آنها چه تشریفات عظیمی خداوند قرار داده است، عالم مثال با چه عظمتی محیط هست بر این عالم، برای انسان هست و بالاتر از مثال برای انسان هست، نه انس دارند، نه علاقه دارند و نه مایل هستند که به آنجا بروند و گشتی بزنند به آنجا و ادراک کنند آنجا را، آنجایی باشند در حالیکه دیر یا زود همه خواهند رفت، همه اینجا را رها می کنند جایی که ما چسبیده ایم به آن، ما خواه نا خواه آنجا خواهیم رفت، پس بهتر است که انسان با آمادگی برود، یک کار کنیم که حسرتش ما را نکشد، بفهمیم که ما الان حالت یک جنین را داریم و رحم خیلی هم بزرگ نیست، رحم در مقابل آنچه که ما بعدش می خواهیم منتقل شویم از این رحم خیلی کوچک و محدود و بی ارزش هست، بدانیم همانطور که رحم یک عالمی هست که عالم ابزاری است، دنیا هم یک عالمی هست که عالم ابزاری هست، فقط ابزار هست و ما باید خودمان را آماده کنیم برای بالاتر از اینها، اینها هم همه در قرآن آمده است، قرآنی که ما در خانه هایمان هست و همیشه هم در این مساجد و منابر و جاهای دیگر می شنویم، اما قرآن خواندن داریم تا قرآن خواندن، آن چیزی که در قرآن به ما امر کرده است تدبر در قرآن هست که می فرماید اگر کسی تدبر در قرآن نکند مهر خورده است به قلب او، و قفل شده است قلب او، « افلا یَتدبرون القرآن اَم الا قلوبٍ اقفالها» اینکه آدم اهل تدبر در قرآن باشد خیلی مهم هست و الا شما خیلی تشریفات هم برای قرآن درست کنید، خیلی از این تشریفات هایی هم که برای قرآن درست کردند خودش مانع از تدبر در قرآن می شود، جلسه ی قرآن، شبی با قرآنی که انسان حقایق قرآن برایش مطرح شود این خیلی خوب است، خیلی خوب است این شبی با قرآنها اگر باشد، قرائت کنند، قاری ها بیایند بخوانند، این خوب است، اما ما به اینکه مأمور نشده ایم، برای این که نیامدیم، قرآن هم برای این نیامده است، اگر گفتند قرائت کنید، ترتیل بخوانید، مراسم بگذارید، ثواب دارد قاری قرآن این مجالس، برای این هست که اینها یک بهانه ای باشد برای اینکه از قِبَل اینها یک عده بتوانند آنجا شنا کنند، (؟) کنند آنجا، آوردند کنار ساحل یک عده شیرجه بزنند در آنجا بروند استخراج کنند نه اینکه ما مدام بیاییم لب ساحل، مدام لب ساحل بازی کنیم بگوییم که ما کنار دریا رفتیم، باید برویم در دریا، این مهم هست که برویم در دریا برویم، عوالم و نظام هایی که بعضی فوق بعضی دیگر و اصل و باطن آن بوده و همه هم اصول و بواطن عالم ماده می باشد و از طرفی مراتب علم فعلی حضرت حق هم مانند آیه ی ۳۹ سوره ی رعد، یک چند تا آیه در این کتاب مثال زده است و واقعاً خیلی ارزش دارد اگر در تک تک این آیات آدم مطالعه کند، تحقیق کند و تفسیر ها را نگاه کند، احادیثی که پیرامون هر آیه وارد شده است را نگاه کند « یَمهُل الله ما یَشاء و یُثبت و عِندهُ اُم الکتاب» خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد ثبت می کند و در نزد اوست اُم الکتاب، در مورد این آیه که یکی از معروف ترین آیه ها است، « یَمهُل الله ما یَشاء و یُثبت و عِندهُ اُم الکتاب» اُم الکتاب که سرنوشت همه ی موجودات و همه ی انسانها و همه ی عالم در آن ثبت و ضبط هست، آیه ی ۶ سوره ی هود: « ما مِن دابَتاٍ فی الارض الا الَلَله رزقُها و یَعلَمُ ... فی کتابٍ مبین» کتاب مبین چیز دیگری است، می فرماید که هیچ جنبده ای روی زمین نیست مگر اینکه رزق او بر خداست، خداوند رزق او را می دهد، همه ی موجودات عالم، « وَ یَعلَمُ» خدا می داند « مُستَقَرَها» مستقرها یعنی محل استقرار همیشگی او، مُستَدع، یعنی محلی که موقتاً در آن هست، خداوند محل موقت او و محل دائمی مستقر او را و محل او را می داند و همه ی اینها در یک کتاب مبین ثبت است، که کتاب مبین چه هست، سوره ی سَبأ: « لا یَعذُبُ اَنهُ مثقالُ ذره فی السماواتِ و لا فی الارض... فی کتابٍ مبین» هیچ چیز پنهان نمی شود از خدا حتی به اندازه ی ذره ای، مثقال یعنی کوچکترین ذره، چه در آسمان و چه در زمین، همه ی اینها نزد خدا حاضر هست، « و لا اصغَرُ ...» از این کوچکترش هم همینطور، « و لا اکبر...» از این بزرگترش هم همینطور، مگر اینکه همه ی اینها در کتاب مبین هست، این دومین آیه هست که به کتاب مبین برخورد کردیم، آیه ۵۹ سوره ی انعام، « وَ عِندَهُ مفاتِحُ الغَیب لا یَعلَمُها الا هو و یَعلمُ ... فی کتابٍ مبین» در نزد خدا هست کلیدهای غیب که هیچ کس نمی داند مگر خودِ خداوند و خداوند می داند آنچه که در خشکی و دریاست « و ما تَسقُطُ مِن وَرَقُها» و می داند که کدام برگ می افتد، چه برگی از درخت می افتد و چه تعداد برگ از درخت می افتد « و ما تَسقُطُ مِن وَرَقُها الا یَعلمها» و هیچ ورقه و برگی از درخت سقوط نمی کند مگر اینکه خدا این را می داند، « و لا حَبَتٍ فی ظُلُمات العرض» هیچ دانه ای در تاریکی های زمین نیست « و لا (؟)» هیچ تری نیست، « و لا (؟)» هیچ خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین، « الا کتابٍ مبین» همه چیز در محضر خداست، هیچ چیز مخفی نگه داشته نمی شود، (که اینها را ما چه استفاده ای می کردیم از آن؟ یادتان هست که استفاده می کردم که عالم محضر خداست) در دروس معرفت، بحث علم حضوری اینگونه بود که اگر قرار بود اینگونه باشد که « لا رتبٍ و لا یابسٍ الا فی کتابٍ مبین» بعد مثلاً « (؟)... الا یَعلَمُها» اگر قرار باشد اینگونه باشد یعنی مدام در محضر خدا هستیم، پس می شود عالم، علم حضوری خدا، یعنی خداوند به عالم علم حضوری دارد، سوره ی (ق) آیه ی ۴: « قَل عَلِمنا تَنقُصُل الارض مِنهُم و عِندنا کتابٌ حفیظ» ما می دانیم آنچه را که زمین از آنها کم کرده است و نزد ماست کتاب حفیظ، از آنها خطابش به مُرده ها است، که ما می دانیم که چه چیزی را زمین از مُرده کم می کند، یعنی مُرده را که می گذارند در قبر، جنازه ی او را یک مقداری از او کم می شود، بالاخره جنازه هست و مقداری از آن می ماند مقداری صرف کار دیگر می شود مقداری از آن جای دیگر جذب می شود، می گوید که ما همه ی اینها را می دانیم، یعنی می دانیم که چه مقدار ذره از این کجا رفته است و چه مقدارش کجا رفته است این را هم می دانیم، آیه ۱۲ سوره یس: « وَ کُلُ شَئٍ احصیناهُ فی امامٍ مُبین» هر چیزی را ما احصاء کردیم در امام مبین، که حالا این امام مبین خودش چه هست این هم داستانی دارد، هر چیزی حساب شده است، «احصینا» حساب کردیم آن چیز را آیه ۲۱ و ۲۲ سوره بروج، « بَل هُوَ قرآنُ مجید فی لوحٍ محفوظ» درک آن قرآن مجید هست در لوح محفوظ، می دانید منظور چه هست می خواهد بفهماند که شما بدانید عوالم بزرگی، عالم ثبت است، عالم امحاء هست که اینجا فرموده است، اُم الکتاب هست، کتاب مبین هست که چند نمونه برای شما ذکر کرده است، کتاب حفیظ هست، امام مبین هست و لوح محفوظ، می خواهد بگوید که اینها عوالمی هست در عوالم وجود، که از آن راحت رد نشوید آیه ی ۱ و ۲ سوره ی طور: « وَ طور و الکتاب المستور» قسم به طور و کتاب مستور»، آیه ۷ سوره حج: « اَلم تَعلَم اَن اللهَ یَعلمُ ما فی السماواتِ و الارض اِنَ ذالکَ ...» آیا نمی دانید که خداوند همه چیز را در آسمانها و زمین می داند، « اِنَ ذالکَ» این چیز، این دانسته های خدا در کتاب است، « اِنَ الی اللهِ یَسیر» این کار برای خدا بسیار آسان است، آیه ۲۲ سوره حدید: « ما اَصابَ مِن المُصیبَتٍ فی الارض و لا فی...»، « ما اَصاب مِن مُصیبتٍ فی الارض» هیچ مصیبتی در زمین و در درون شما در نفس های شما اتفاق نمی افتد مگر اینکه در کتاب هست قبل از اینکه ما خلق کرده باشیم حتی، « مِن قبل اَن نَقربُها» قبل از اینکه ما خلق کرده باشیم ثبت شده است، « اِنَ الی الله الی الیسر» این کار برای خدا آسان است، آیه ۱۱ سوره فاطر: « وَ ما یَأمُرُ مِن مُأمَرٍ و لا ...» هیچ مُأمَری یعنی هیچ عمر کننده ای، مُأمر یعنی کسانی که عمر طولانی کردند، هیچ کس عمر طولانی نمی کند و هیچ کس از عمرش کم نمی شود مگر اینکه در کتاب ضبط هست، این کار هم برای خدا بسیار آسان است، آیه ۶و۷و۸ سوره ی مُتفقین: « کَلا اِنَ کتابَ الفُجار لَفی سِجین» به درستی کتاب فُجار افراد فاجر در «سِجین» هست، « و ما ادراکَ ما سِجین» و شما چه می دانید که «سجین» چه هست، «کتابُ مرقوم» مرقوم یعنی کتابی که رقم زده شده است و به اصطلاح ثبت شده است، آیه ۱۸، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ سوره ی متفقین، « کَلا اِنَ کتاب الابرار لَفی عِلیین» کتاب ابرار در علیین هست، حالا علیین چه هست، « و ما ادراک علیین» ما چه می دانیم که علیین چه هست، «کتابٌ مرقوم»، کتاب مرقوم هست که کتاب مرقوم این خصوصیت را دارد، که «یَشهَدُهُ المقربون» یعنی یکی از ریزه کاریهای آیه این هست که افرادی که به مقام قرب الهی می رسند به مقام شهود کتاب مرقوم هم می رسند یعنی شاهد کتاب مرقوم هستند، مقربین، که این کتاب مشهود مقربون هست، مقربون کسانی هستند که می رسند به مقام شهادت کتاب مرقوم یا همان مقام علیین» آیه ۲۸ یعنی کتاب ابرار را اینها بر آن احاطه پیدا می کنند به کتاب ابرار که در علیین هست، آیه ۲۸ سوره ی جاثیه:« وَ ترا کُلَ اُمَتٍ جاثیه کُلُ اُمَتٍ تُدعا الی ...» تو در روز قیامت می بینی که هر امتی که به زانو در آمدند از خوف خدا و و از شدت حسرت و ناراحتی هر امتی دعوت می شود به کتاب خودش، یعنی هر امتی آنجا کتابی دارد، آیه ۱۳ سوره ی اسراء: « وَ کُلُ انسانٍ ...» هر انسانی « الزمناهُ طاهرهُ فی اُنُقٍ» طاهر خودش را یا آن کتاب اعمال خودش را « الزَمناهُ» می اندازیم به گردن خودش، « وَ نُخرجَ لَه یَوم القیامَ ...» و خارج می کنیم برای هر انسانی روز قیامت کتابی که « یَلقاهُ منشورا» آن کتاب را ملاقات می کند و می بیند در حالیکه منشور و باز هست، آیه ی ۲۹ سوره ی جاثیه: « هذا کتابُنا یَنطِقُ عَلیکُم بالحق...» این کتاب شماست، این نامه ی اعمال شماست، « یَنطِقُ عَلیکم بِالحق» که نطق می کند و خوانده می شود بر شما به حق، « انا کُنا نَستَنسِخُ ما کُنتم تعلَمون» ما استنساخ کردیم « کنا نَستَنسخُ» می نوشتیم هر چیزی را که شما انجام می دادید، همه ثبت می شد، « لِکُل اُم اَجَلٍ کتابٌ» این هم یکی از آن آیات بسیار ظریف هست که برای هر اجلی یک کتابی هست، این گروه دسته ی اول آیاتی هست که (استاد حفظهُ الله تعالی) دعوت می کنند ما را که در اینها تعمق کنیم، اینها سلسله آیاتی است که هر کدام از آنها به تفسیر و شرح مبسوط احتیاج دارد و هر کدام دارای نکات و دقایق زیادی است و کُلاً دلالت بر عوالم، نظام ها و کتاب های بالاتر وجود و هستی و مقدم بر عالم ماده می کند و هر آیه هم دلالت خاصی دارد بطوری که گفتیم در صدد شرح و تفسیر و بیان نکات و مفهوم و مراد از این آیات نیستیم و فقط اشاره به اصل آیات دقت و تأمل در آنها و معانی و مفاهیم عالی آنها را به اهل تحقیق و تأمل توصیه می نماییم زیرا که با دقت در این آیات می توان به عالم وجود و هستی و تنزلات وجود و ترتیبی که در این تنزل هست و اصول عالم سه گانه ی عوالم وجودی یعنی تجرد، مثال، ماده و حقایقی که در این رابطه وجود دارد، پی برد و نیز مراتب علم فعلی حضرت حق را تا حدودی فهمید، این دسته ی اول، دسته ی دوم آیات و روایاتی که در خصوص عرش و کرسی و هر یک از آیات و روایات هم دلالت خاصی دارد و در مجموع دال به وجود عوالم مترتب و متطابق و (؟) می باشد، کرسی چیست؟ عرش چیست؟ عالم عرش، عالم کرسی، چه عالمی هستند اینها، اینها هم جزء عوالمی هستند این عوالم چگونه عوالمی هستند، در مورد عرش و کرسی، (حالا من این را مشخص می کنم، در آخر جلسه که دوستان هر کدام از این آیات را یکی از دوستان به عهده بگیرد که تحقیقش را انجام بدهد و برای همه دوستان بیاورند تا همه استفاده کنند) دسته ی سوم، آیه ی اول سوره ی قلم: « ن و القلم و ما یسترون» در روایاتی که در شرح و بیان (ن و قلم و لوح و نحوه ی سطر و کتابت و جزئیات دیگر وارد شده اند که باز دارای نکات و اشاراتی هستند و با دقت و تأمل در آنها و با در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن و روایات و احادیث دیگر دلالت آنها بر وجود عوالم بالاتر هستی به نحوی که مترتب به همدیگر بوده و منتهی به عالم مادی می گردد روشن می شود، دسته ی چهارم، آیه ی میثاق و روایاتی که در تفسیر و تبیین آیه ی میثاق از معصومین (سلام الله علیه اجمعین) وارد شده است که هم خودِ آیه شریفه و هم روایات وارده دارای تعبیرات خاص و اشاراتی بوده و دلالت بر وجود عالم متوسط بین عوالم نور و تجرد و عالم ماده می کند عالمی که در قوس نزولی وجود و قبل از عالم ماده بوده و تقدم رتبی بر آن دارد و منطبق به عالم مثال نزولی است، آیه ی میثاق یکی از آیات پر سر و صدا و مهم قرآن است، یعنی همه ی آیات قرآن مهم است، اما این از آیاتی هست که خیلی حرف دارد خیلی هم زیبا و جالب هست، « وَ اِن اَخَذَ مِن بنی آدم مِن ظهورِهم ذُریَتَهُم وَ اشهدَهُم اَن انفُسِهم (؟) بربهم قالو بلا شَهِدنا اَن تَقولو یوم القیامَتِ انا کُنا اَن هذا غافلین »، (البته ای کاش ادامه ی آیه را هم می نوشت که ننوشته است اما من برای شما عرض خواهم کرد) آیه ی ۷۲، البته آیه ی ۷۳ هم تکمیل این هست، و هنگامیکه پروردگار تو اخذ کرد از بنی آدم، چه چیزی را اخذ کرد؟ « مِن ظهورهم» از پشت های بنی آدم، همه ی فرزندان بنی آدم، این را خدا اخذ کرد، چه چیزی را؟ « ذُریَتَهُم» ذریه هر انسانی را از پشت او در آورد، یعنی خداوند نسل به نسل از پشت هر انسانی نسل ها را گرفت و اینها را زنده کرد و به اینها حیات داد و شهادت گرفت اینها را علیه خودشان که خداوند به اینها فرمود « (؟) بربهم» آیا من پروردگار شما نیستم؟ « قالو بلا» اینکه در اشعار هم زیاد می آید، « قالو بلا» جان قالو بلا و مسائل قالو بلا، گفتند بله شما پروردگار ما هستید، همه ی انسانها هم این اعتراف را کردند، همانطور که خدا می فرماید، اینجا می فرماید از همه ی انسانها بلا استثناء من این اعتراف را گرفتم که من پروردگار آنها هستم، «شَهدنا» بله گواهی می دهیم، « اَن تقولو» روز قیامت، « انا کنا هذا غافلین» شهادت گرفتیم که روز قیامت نگویند ما نمی دانستیم، ما غافل بودیم، از ربوبیت پروردگار تبارک و تعالی، حالا بحث این هست که این مسئله به کجا بر می گردد آیا قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم در عالم مثال این مسئله بوده ما شهادت اینچنینی دادیم، قبل از اینکه بیاییم و دانه به دانه متولد شویم، یک بار آنجا این اتفاق افتاده است و هر انسانی این را شهادت داده است آیا معنای این شهادت این است که اصلاً ما در متن این عالم خداوند دارد ما را از پشت پدرانمان در می آورد و پشت ما هم فرزندان ما را در می آورد، آیا متن این دنیا هست این کاری که الان خدا می گوید که ما کردیم و ما همینطوری با خودِ وجودمان این اعتراف را داریم؟ آیا احتمالات دیگری در اینجا وجود دارد، عالم زر، عالمی که قبل از این عالم بوده و ما در آنجا اعترافاتی کردیم و مسائل مربوط به عالم زر و کُلاً بحث قرآنی شیرین هست (که من در این باره یک بحث مبسوطی خدمتتان عرض خواهم کرد) آیات و روایات مربوط به جنّت آدم (ع)، و حبوط به عالم دنیا که دال به وجود عالم متوسط منطبق به مثال است، در بحث شیطان و صور مقدس در مورد بهشت و حضرت آدم ما توضیح مفصل دادیم آنجا که آن عالم بهشتی هست که در آیه قرآن دارد که آن بهشت حضرت آدم (ع) احساس گرسنگی و تشنگی نمی کرده، احساس سرما و گرما نمی کرده در بهشتی که بوده اما آن بهشت، بهشت اصلی که در قیامت و در قوس نزول، صور ما می گوییم، آن بهشت نبوده است، بهشتی بوده است که در صعود بوده، داشته و بعد آنجا را رها کرده است و از آنجا او را بیرون کرده اند و آمده است پائین، آن چه بهشتی بوده؟ به هر حال بعد از بحث های مختلفی که شده است به این نتیجه رسیده شده که آن بهشت، بهشت برزخی بوده است نه این بهشت اصلی که آدم در آن بوده است، بهشت برزخی بوده است، یک بهشتی بوده مخصوص خودِ حضرت آدم و حوا (س)، نا گفته نماند که احادیث سعادت و شقاوت و احادیث طینت هم مانند روایات زر و میثاق و جنّت آدم (ع) است، ( از نویسنده محترم ممنون هستیم، واقعاً درس به این بدیهی و زیبایی و منابع مختلف اطلاعاتی را به آدم معرفی کند و راهنمایی های خوب و مفیدی برای اینکه بعداً آدم بتواند تحقیق کند فرمودند) بحث بعدی بحث شیرینی هست در مورد اینکه عالم ماده، ظهوری از عالم مثال هست و عالم ماده در احاطه ی عالم مثال هست که تقریباً با توضیحاتی که من خودم داده ام بحث تکراری هست ولی خُب به هر حال کلام خودِ نویسنده هم شیرین و قابل مطالعه هست، انشاء الله این بحث را هفته ی آینده توضیح خواهیم داد، والحمدلله رب العالمین.