برزخ یا اولین عالم در برگشت انسان به سوی حق.
وقتی کلمه برگشت را ذکر میکنند به این معنا هست که یک آمدنی بوده و حالا برگشت داره اگر خاطر شریف تان باشد در قوس نزول بحث کردیم که انسان چه مراحلی را پشت سر گذاشته، مرحله جبروت مرحله ملکوت و بعد به مرحله ناسوت که همان دنیا هست رسیده.
ملکوت یا برزخ مرحله است که از آنجا رد شدیم و باز در برگشت هم باید از آنجا رد بشویم. البته برزخی که در آمد است با برزخی که در رفت هست و برگشت هست یک مقداری به بخاطر چیزهای که انسان اکتساب کرده فرق میکند. (من فقط روخوانی می کنم اینجا نیازی به توضیح ندارد.)
روح انسان که با آماده شدن ترکیب مادی بدن از درون ماده و ترکیب مادی سر می زند و در آن جلوه گر می شود و از باطن آن سوی ترکیب بدنی در آن دمیده می شود تا وقتی که این ترکیب مادی است صلاحیت تجلی روح در آن و تعلق روح آن را دارد طبعاً روح در آن متجلی و به آن تعلق دارد. مسئله جسمانی و حدوث بودن روح را بیان می کند. که روح جسمانیت الوجود است شروع حدوث روح و ایجاد روح از ماده است ماده ای باید تکون پیدا بکند لیاقت گرفتن روح را پیدا بکند در یک .. خاصی روح به او تعلق می گیرد. بعد می فرماید تا موقعی که این استحقاق و لیاقت را بدن دارد روح هم با آن هست و تعلق به او دارد و همین که به مقتضای علل و عواملی این صلاحیت از بین رفت روح هم از این ترکیب بدنی منقطع گشته و با انقطاع از آن در نظام دیگری یا در شرایط جدیدی قرار می گیرد نظام دیگر یا شرایط جدیدی که روح با انقطاع از بدن مادی در آن قرار می گیرد از عالم برزخ و یا عالم قبر نامیده می شود. (دقت کنید کلمه قبر و عالم برزخ را ایشان یکی آوردند) عالم قبر یا عالم بزرخ. ما وقتی مرده را در قبر می گذاریم یعنی بدن را در قبر می گذاریم تعبیر مان از قبر همان چاله ای است که جنازه را در آن می گذاریم. اما بزرگان ما تعبیر اینچنینی از قبر ندارند قبر عبارت است از خود همان عالم برزخ. و معنی بزرگتر و دیگری از قبر دارند نه این که در آن چاله را قبر حساب بکنند. آن را ما می گوییم قبر و محل دفن بدن اما عالم برزخ را هم با یک تفصیلاتی آن را هم عالم قبر اسم گذاشتند و اولین عالم از عوالم بعد از دنیاست که در برگشت انسان به سوی حضرت حق پیش می آید و به تعبیر دیگر اولین عالم از عوالم بعد از دنیاست. که در حرکت صعودی و قوس صعودی انسان به سوی خدای متعال وجود دارد حال اگر اینجا لازم شد توضیحی بعداً در مورد قبر خواهم داد.
به طوری که در تنزل انسان هم برزخ نزولی یعنی اولین برزخی که درک کردیم تا به دنیا رسیدیم آخرین عالم از عوالم قبل از دنیا که انسان از آن گذشته و وارد دنیا می گردد. پس برزخ اولین عالمی است که ما واردش می شویم در برگشت و همانطور که آخرین عالمی بوده که در موقع آمدن داشتیم قبل از ورود به دنیا. حالا عوالم سه گانه را ایشان توضیح دادند. در قوس نزول. این مسئله برزخ که حل بشود من این را قبلاً توضیح دادم. احتیاج به توضیح زیادی ندارد. فقط ایشان عوالم سه گانه را مثال زدند بنده پنج مرحله شش مرحله را عرض کردم این سه مرحله که ایشان می گوید با همان شش مرحله که من گفتم یکی است. دقت کنید که گمان نکنید که اختلافی وجود دارد. ایشان مقام ذات را جدای از اسماء و صفات ذکر نکردند که ما گفتیم هاهوت است. که حالا من از اول و بیخ و بن خدمت تان عرض کردم تا این انتها. این دوتا مرحله اش را حذف کردم بخاطر این که در بحثی که می کنیم همین دو مرحله کافی بوده و نیازی نبوده سه مرحله گفته شود. هاهوت مقام ذات است. جدای از اسماء و صفات، لاهوت مقام اسماء و صفات بود. که در رأس آن دایره ما قرار داشت و جبروت و ملکوت و ناسوت. در مورد خود انسان هم گفتیم که کون جامع است که جمیع همه این عوالم در وجود انسان پیچیده شده و به ودیعت گذاشته شده. در مباحث علمی و فلسفی با مراحل با مقدمات و براهین خاصی این مسئله بیان شده است که بین عالم ماده و مادیات و بین اسماء الهی دو عالم تجرد و مثال وجود دارد. چرا می گوید بین عالم ماده و مادیات و بین عالم اسماء الهی؟ ببینید ما لاهوت را که عرض کردیم ذات با اسماء و صفات است لاهوت اولین عالمی را که ایجاد می کند چیست؟ جبروت است. بعد عالم ملکوت است و بعد عالم ناسوت. اینجا که عالم ماده است هاهوت گفتیم مقام اسماء و صفات است. بین اسماء و صفات، (متن را یکی از دوستان بخواند).
این مسئله بیان شده است که بین عالم ماده و مادیات و بین اسماء الهی (دقت کنید) دو عالم مجرد و مثال وجود دارد یا همان عالم مثال یا خیال یا برزخ. منظور این است. (دقت بفرمایید.) ذات غیبی حضرت حق در مقام تجلیات اسمائی مبدأ وجودها و هستی هاست. ذات غیبی را گفتیم هاهوت است که وقتی تجلی می کند در مقام اسماء و صفات که در نظر می گیریم هست لاهوت. و تجلی می کند. مبدأ وجودها و هستی هاست و عوالم وجود وهستی با نظام و ترتیب خاصی از ذات حق که در مظاهر اسماء متجلی است سرچشمه می گیرد. دقت بکنید عوالم وجود و هستی با نظام و ترتیب خاص است. یعنی هر عالمی از عوالم وجودی یک رتبه و تاثیری دارد در رتبه خاصی قرار دارد در تقدم و تأخر است. و عوالم وجود هستی از آثار و جلوات اسماء الهی که ظهورات ذات غیبی اند بوده، و اولین عالم عالم تجرد و جبروت است که عالم بالاتر و نزدیکتر به مبدأ متعال و موجودات آن از مراتب وجودی بالاتر و از سعه خاصی برخوردار است. عالمی که به جای خود دارای عوالم است یعنی خود عالم جبروت دارای عوالم است که بعضی برتر از بعضی و بعضی مترتب بر بعضی و نشأت گرفته از آن. عالم بعدی عالم مثال و یا برزخ و یا عالم ملکوت است که مترتب بر عالم اول و متأخر از آن و نشأت گرفته از آن است. (دقت کنید سه نکته را) مترتب بر آن است، متأخر از آن است یعنی بعد از آن قرار گرفته و نشأت گرفته از آن است. این در بحث معرفت نفس بسیار مهم است که ما عوالم را نشأت گرفته از عوالم بالا بدانیم. یعنی یک عالم بی ارتباط با عالم قبلی خودش ندانیم. بدانیم که هر کمالی هر موجودی که در یکی از عوالم است از عالم قبلی خودش نشأت گرفته. موجوداتی که در یک عالم هستند همه شان به صورت کاملتری در عالم بالاتر وجود دارند و نشأت گرفته از آن اند که خود به جای خود دارای عوالم بوده و بعضی برتر از بعضی و بعضی مترتب بر بعضی دیگر و نشأت گرفته از آن است.
عالم آخر عالم جسم و جسمانیت و یا نظام مادی است که عالم شهادت و ناسوت نیز نامیده می شود. عالم شهادت آن تعبیر قرآنی اش است (عالم الغیب و الشهاده) و آخرین عالم از عوالم وجود و هستی و نشأت گرفته از عالم مثال، باز دقت کنید نشأت گرفته از عالم مثال، و مترتب بر عالم و به طوری که عالم اول نزدیکترین عالم به مبدأ وجود بوده و از سعه ی وجودی برخوردار می باشد عالم مادی هم دورترین عالم از مبدأ متعال بوده و از وجود ضعیفتری برخوردار است. اگر این را دقت بکنید در واقع تجلی کمالات حق تعالی است این عوالمی که داریم. یعنی خداوند تبارک و تعالی تجلی می کند و اولین عالم که نزدیکترین عالم به خدا هست دارای کمالات بالاتر و دارای سعه وجودی بیشتری است. و عالم دیگری که از آن عالم جبروت نشأت می گیرد قطعاً سعه وجودی کمتری دارد و کمالات ضعیفتری دارد. عالم ماده که از ملکوت گرفته می شود آن حتماً خیلی خیلی کمالاتی که درش است کم است. لذا این چیزیکه ما داریم می بینیم و برخورد می کنیم با آن، در عالم ماده. هر چه که هست یک صورت برزخی دارد یک برزخی دارد که در برزخ خودش وجود کاملتری دارد وجودهایی که ما می بینیم وجودهای برزخی کاملتری در عالم برزخ دارند. البته وقتی داریم می گوییم کاملتر دقت بکنید که عالم برزخ را دست کم نباید گرفت یعنی فکر نکنید که حالا همین دنیای مادی که ما می بینیم و می شناسیم و با آن زندگی می کنیم و از آن ارزیابی داریم پست ترین عوالم می دانیم و از نظر ما ملعون است و ملعون و ملعون ما فیها، آنقدر دور است از خدا که فرمود از وقتی خلقش کردم نگاهش نکردم و اگر مؤمنین حسادت نمی کردند حتی ناودان خانه کفار را از طلا قرار می دادم و خیلی پست است که مبغوض است و طالبها کلاب، یک جیفه است و طالبش سگ است ببین دل کی را برده. خیلی راحت دل کندن از آن راحت نیست. مبارزه و مجاهده طوری است که اسم این کار را گذاشتند جهاد اکبر. جهاد اکبری که از یک جیفه می خواهی دل بکنی. آنچه که ما داریم می بینیم این جیفه، پای همه لغزیده. غیر از این چندتا معصومی که ما داریم پای همه لغزیده. حالا ببینید عظمت عالم برزخ چقدر است چقدر بزرگ است چقدر عظمت دارد این عالم برزخ و چقدر باشکوه و عالی است. در جایگاه خودش عنوان شده که عالم برزخ ضعف و نقص درش نیست اگر ضعف و نقصی ما در عالم برزخ می بینیم این ضعف و نقص به نسبت عالم بالاتر خودش است. و الا یک عالم بی نقص است عالم برزخ. یعنی آنجا انسان خوب ارضا می شود خیلی عالم مهمی است عالم برزخ. هر کدام از ما هم در جایگاه خودش تا حالا شده که یک وجود برزخی داریم آنجا که بسیار وجود قوی و دارای کمالات بسیار زیادی است. توضیح می خواهند بدهند عوالم را.
هر اندازه که وجود و هستی یا موجود یا مخلوق به مبدأ وجود (بحثش چیست بحث همانی است که الان ما توضیح دادیم که هر کدام از عوالم که به خداوند نزدیکتر باشند سعه وجودی بیشتری و کمالات بیشتری دارند و هر کدام دورتر باشند سعه وجودی کمتر و کمالات کمتری دارند) مثالش هم اوایل جلسات معاد خدمت تان عرض کردم. مثل نور می ماند شما نور را از منبع خودش از چند پنجره رد بکنید وقتی می آید مثل نور خورشید از چند شیشه بتابد بیاید به ما برسد. ما اگر چراغ را خاموش بکنیم باز نوری از نور خورشید اینجا هست. این بازهم نور خورشید است ولی از چند حجاب رد شده. حالا وقتی به خودش نزدیکتر بشود شدت نور بیشتر است. همه اش نور است یک چیز است همه شان کمال است اما شدت و ضعف دارند.
هر اندازه که وجود یا هستی یا موجود و مخلوق به مبدأ وجود که وجود محض و خیر محض و کمال محض است نزدیکتر باشد و فاصله کمتر داشته و یا فاصله ای نداشته باشد یعنی واسطه و واسطه ها که علل و اسباب است بین موجود و مبدأ وجود کمتر باشد و یا اصلا نباشد از وجود و کمالات وجودی بالاتر و کاملتر و شدیدتری برخوردار بوده و بالعکس. هر اندازه که فاصله زیاد شد یعنی واسطه و واسطه های وجودی که علل و اسباب است بین موجود و بین مبدأ وجود زیاد و زیادتر باشد و موجود از مبدأ وجود دور و دورتر باشد از وجود ضعیف و کمالات وجودی ضعیف تر و محدودتری برخوردار بوده و عدم ها و نیست ها و فقدان ها و نبودن ها و نداشتن های بیشتری به سراغ آن خواهد آمد.
عالم تجرد
براساس همین حقیقت عالم تجرد و عالم مجردات و جبروت به جهت نزدیکی و قرب وجودی که به مبدأ موجود یعنی وجود محض و کمال محض و بینهایت دارد از سعه ی وجودی برخوردار بوده و از عدم ها و نیست ها و از آنچه از آثار و تبعات ضعف وجود است پاکتر است و به این حساب هم عالم جبروت نامیده می شود یعنی عالمی که خود آن و موجودات آن همه و همه از عدم ها و فقدان ها و نقیصه هایی که در عوالم پایین تر از آن و موجودات عوالم پایین تر یعنی در مثال و نظام مادی وجود دارد پاک بوده و همه این عدم ها و فقدان ها و نقیصه ها در آنها با قرب به مبدأ متعال و تابش شدید و کامل نور وجود و برخورداری از افاضات و اشرافات ربانی جبران گشته و جای عدم ها را وجود ها و فقدان ها را وجدان ها و نقیصه ها را کمالات گرفته است.
حالا خوب دقت بکنید دوتا مثال بزنم روشن شود. شما یک شی ای را دست تان می گیرید که مثلاً چرک است کثیف است گل چسبیده لکه چسبیده این را وقتی یک شیر آبی را باز کنید اما وقتی پایین می گیرید این شدت آبی که در پایین است مقداری از این شی را می کند. اگر بخواهید کاملاً این چرک ها را برطرف بکند و آلودگی را از بین ببرد شما این را هی به سر شیر آب نزدیکتر می کنید چون شدت آنجا بیشتر است آنقدر شدت است که کاملاً آن قسمت را پاک می کند. یا در نور هم همینطور. شما وقتی می خواهید چیزی ببینید خوب واضح نیست یعنی تاریکی همراهش است وقتی هی به مبدأ نور نزدیکترش می کنی میزان تاریکی ها کمتر می شود و دیگر کاملاً طوری است که دیگر هیچ سایه ای رو صفحه وجود ندارد.
عالم اول تجرد
به طوری که اشاره شد عالم تجرد به جای خود عوالم و یا دارای عوالم است اولین عالم نزدیکترین آنها به اسماء الهی است که فاصله و واسطه ای در بین نیست و مستقیماً از اسماء الهی و به تعبیر بهتر از حضرت حق که در مظاهر اسماء متجلی است سرچشمه می گیرد و در نتیجه همه اسماء حسنی و صفات علیا و کمالات الهی به نحو اکمل و احسن و در بالاترین حدی که امکان دارد در این عالم اول از عوالم تجرد جلوه گر است و این عالم از جلوه گاه تام و جامع اسماء حق و حضرت حق است. یعنی هر هستی و وجود و هر کمال وجودی را بدون حضور و اندازه هایی که در عوالم پایین تر است هست. (بدون حضور. دقت بفرمایید). یعنی هر هستی و وجود و کمال وجودی را بدون حدود و اندازه هایی که در عوالم پایین تر است واجد می باشد. همه اسمای الهی که هر کدام ظهور حق با کمال بینهایت خاص از کمالات بینهایت اوست در این عالم متجلی است و طبعاً این عالم جلوه گاه کمالات بینهایت حق است. الا این که تو مخلوق ممکن است یعنی ممکن الوجود است و نمی توان از حدود امکانی و مخلوقی پاک باشد در عین این که جلوه گاه اسماء و کمالات بینهایت است محدود به حدود امکانی و مخلوقی است ولی حدود و اندازه هایی را که در مادون این عالم است ندارد. در مورد معصومین یا انسان کلاً که به مقام تجلی کامل مظهر کامل اسماء و صفات الهی می شود همه ی اسماء و صفات الهی را انسان می تواند بگیرد الا یکی را. و آن چیست؟ واجد است انسان دیگر واجد نمی تواند باشد به مقام واجدی نخواهد رسید. در عین حال که ممکن است. در بهشت هم در نامه ای از خداوند تبارک و تعالی به بعضی ها داده می شود (من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی القیوم الذی لا یموت) از حی قیومی که هرگز نمی میرد به حی قیومی که هرگز نمی میرد. هر دو را مساوی آورده اما آن اولی که است واجب است دومی ممکن است. اختلاف شان فقط در همین است.
عوالم دیگر تجرد
پس عالم اول را خواندیم. عوالم بعدی تجرد که با نظم و حساب خاصی دیگری یکی پس از دیگری از جلوات این عالم اول از عوالم تجرد بوده و مترتب بر آن و براساس اراده حق، نشأت گرفته از آن و یا معلول های آن هستند. یعنی عالم دوم جلوه ی عالم اول و در نتیجه نازل تر از آن و عالم سوم جلوه عالم دوم و نازل تر از آن می باشد. از نظر طولی به همین ترتیب علی و معلولی و متجلی و جلوه و ظاهر و مظهر عوالم تجرد مترتب به یکدیگر می باشند. دقت کنیم رابطه عوالم با یکدیگر رابطه ی علّی است. توجه داشته باشید که رابطه علی یعنی چی؟ یعنی ما عالم ماده را معلول عالم برزخ بدانیم. تا این که منتهی بشود که عوالم مثالی در قوس طولی حدوث. و اما از نظر عرضی این هرکدام از عوالم دارای حقایق و موجودات و روابط و احکام خاص هست. یعنی چی؟ یعنی ما یک سلسله احکام و خواص. اینها از نظر طولی بوده خواصش. از نظر عرضی در خود عالم ماده ما الان یک سلسله قوانین و مقرراتی را که حاکم است بر عالم ماده. یک مقدار کوچکش را یک بحث بسیار جزئی اش را در عرض چند هزار سال بشر کشف کرده فرمولهایی که بوده قوانینی که هست، این عالم کشف کرده مقدار زیادش هم کشف نشده است و مانده. این یک سری قوانین و مقررات و یک سری روابط و نسبت ها بین موجودات عالم است. در عالم برزخ هم همینطور است در عالم بالا هم همینطور است یعنی هر کدام از اینها یک نظام خاص خودشان را دارند ما تا وقتی که در عالم ماده هستیم محکوم مقررات عالم ماده هستیم بعد اگر وارد عالم برزخ شدیم دیگر محکومت قوانین آن می شویم مثل جنین، جنین وقتی در رحم مادر است محکوم مقررات رحم مادر است محیط آبی، هر چند توانایی تنفس در هوا را هم دارد اما آنجا در محیط آبی است. در آن شرایط محکومت مقررات عالم رحم است وقتی که بیرون می آید تحت قوانین بیرون از رحم قرار می گیرد.
همه عوالم تجرد در مجموع به یک نظر و اعتبار یک عالم و یک واحد است. دقت کنید. وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت. همه عوالم تجرد در مجموع به یک نظر و اعتبار یک عالم و یک واحد است. که عبارت است از متجلی. عالم اول تجرد و جلوه های طولی متجلی. جلوه های طولی آن یعنی جلوه های طولی متجلی که عوالم بعدی تجرد می شود. و جلوه های عرضی آن که حقایق و موجودات حق عالم است. این عالم واحد نیز جلوه ی اسمای حسنای الهی است. یک قصیده مفصلی دارد آقای حسن زاده آملی حفظه الله در باره همین عوالم وجود و این که نحوه وجود از اول چطوری انجام شده چطوری یک واحد به کثیر تبدیل شده کثرت و وحدت چی هست در همین دیوان شعر شان. هر عالم مخصوص آن عالم است درست است قانون و امر کلی مادی نیست اما منطبق بر عالم است دقت بفرمایید فرقش را، یعنی چی؟ یعنی که مثلاً شما قانون به شما می گوید اگر که خواستید پرواز بکنید بر نیروی جاذبه غلبه کنید باید بال داشته باشید این بال اینطوری و اینطوری باشد آن قانون درعالم برزخ صحت ندارد یعنی قانون شما بدون بال پرواز می کنید یا قانون می گوید اگر خواستید از دیوار رد شوید باید خرابش بکنید یا از پنجره رد شوید. یک قانون کلی است اما منطبق با عالم ماده است اما در عالم برزخ شما این را ندارید. اینجوری نیست که باید دیوار برداشته شود اینجا قانون به شما می گوید مثلاً گوش اینقدر فرکانس را می تواند بشنود بیشتر از این را نمی تواند بشنود و شما هیچ مسئولیتی ندارید. چشم اینطوری باید ببیند ولی آنجا شرایط دیدن و شنیدن و خوردن و خیلی چیزهای دیگر فرق می کند. و قوانین که بر خوردن حاکم است آنجا فرق می کند با قوانینی که اینجا حاکم است. قانون هست فرمول کلی است اما منطبق بر عالم ماده است دقت کنید فرقش را. هیچ لزومی ندارد که حتماً خود قانون، قانون چیزی نیست که جنسیت داشته باشد روابطی است که حاکم است بر ماده. قوانین که بله ما امر کلی داریم می گوییم یعنی امر کلی فعلیت محض است. اصلا درش ... راه ندارد. امر کلی است. از مقوله ما مثلاً امور کلی را بالاتر حساب می کنیم از مقوله ماده ولی تصدیقش را دقت کنید یعنی امر مادی است که تصدیق دارد اگر نخواهد می تواند تصدیق نداشته باشد. یعنی شما به صورت قانون می گویید آتش، ترکیب آتش می سوزاند. حالا خدا نخواهد نمی سوزاند. یک موقع آب می سوزاند آب داشته باشد در آب می سوزد برای خدا که قانون نیست می خواهم این را بگویم که قانونی است که منطبق شده با عالم ماده یعنی عالم ماده حساب و کتاب دارد. بحثی که اینجا می خواهم بکنم به صورت مبسوطش را در جلد دوم خواهیم خواند آنجا اثبات می کنیم عالم تجرد زمان ندارد. حالا علتی که زمان ندارد این است که ماده ندارد. یک معرفی کرده فقط.
همه عوالم تجرد و مجردات از ماده و آثار و لوازم آن پاک و مجردند. اصلا علتی که می گویند مجرد، برای چی می گویند مجرد؟ تعریف سلبی است. عالم ملکوت را تعریف ایجابی که نکرده تعریف سلبی کرده تعریف سلبی یعنی چی یعنی گفته عالم ملکوت که عالمی نیست. نگفتیم که عالمی هست. تعریف سلبی کردیم گفتیم عالم ملکوت عالم مجرد است مجرد یعنی چی. یعنی چیزی که دور باشد. یعنی دختری که ازدواج نکرده و پسری که ازدواج نکرده می گویند مجرد است یعنی از جنس مخالف دور است. عالم مجرد وقتی می گوییم مجرد است یعنی ماده ندارد. از ماده بری هست. یعنی موجودات مجرد مانند موجودات مادی نیستند. موجودات مادی مسبوق به قوه و استعداد، مسبوق یعنی چی یعنی قبلش باید قوه و استعداد باشد. مسبوق به قوه و استعداد قبل از وجود و ماده ای که حامل قوه و استعداد آنهاست می باشد تا ماده ی حامل قوه و استعداد با حرکت و به تدریج و با تبدل قوه به فعلیت به صورت آن موجود دربیاید. مثلا یک دانه را شما نگاه کنید تا ماده نداشته باشد و این ماده استعداد نداشته باشد شما درختی نخواهید داشت اصلاً باید ماده باشد و ماده قوه داشته باشد قابلیت و استعداد داشته باشد و بعد در اثر حرکت که اندازه حرکت را می گوییم زمان، اندازه حرکت را می گوییم زمان، در اثر حرکت تبدیل به فعلیت برسد. همه موجودات مادی اینطوری هستند پس این دو چیز لازم است یکی برای موجودات مادی، دقت بفرمایید برای موجودات مادی قبل از وجود شان، دو چیز لازم است یک: قوه و استعداد، دو: ماده. یا اصلاً می توانیم بگوییم ماده حامل قوه و استعداد. که در این بین با توجه به حرکت به تدریج زمان هم متولد شده و پای احکام و لوازم زمان هم به میان خواهد آمد. موجودات مجرد مسبوق به قوه و استعداد قبل از وجود و ماده ای که حامل قوه و استعداد آنهاست نیستند و طبعاً مسئله خروج قوه به فعلیت یعنی حرکت به تدریج و به دنبال آن زمان و احکام زمان و لوازم آن در بین نیست. این خود به خود اثبات این است که در عالم برزخ ما زمان نداریم چون زمان را معلول ماده می دانیم. یک نکته ای که اینجا فرموده موجودات مجرد مسبوق به قوه و استعداد نیستند قبل از وجود. همانی است که ما گفتیم موجودات مجرد را از عالم خلق نمی دانیم. در عالم خلق نیاز به ماده است و ولی وقتی گفتیم مربوط به عالم امر شدند در عالم امر خداوند شرایط را چه فرمودند، فقط نفس اراده. کُن فیکون. دیگر معطلی ندارد به محضی که اراده کرد وجود پیدا خواهد کرد. به محضی که اراده کرد به وجود می آید و دیگر نیاز به ماده قبلی و استعداد و مقدمات ندارد عالم امر.
همه عوالم تجرد و موجودات آنها فعلیت محض و وجودات فعلی هستند. اصلا شما وجود ذهنی بگویید. حضرت امام سلام الله علیها، تصور بکنید به محضی که اراده می کنید ایجاد خواهد شد موجود ذهنی. مقدمه ندارد. چرا که مادی نیست. همه عوالم تجرد و موجودات آنها فعلیت محض و وجودات فعلی هستند. دقت کنید وجودات فعلی، یعنی وجودات استعدادی و قوه ای دیگر نیستند. که با کلمه ی کُن و با اراده حق و مشیت و امر او تحقق می یابد. در کلمه امر دقت بفرمایید. امر او و نه دستور او بلکه چی؟ منظور آن امر است. نه قوه و استعداد قبلی و نه ماده قبلی حامل ماده و قابلیت فعلیت را می خواهند و نه در تحقق آنها حرکت و تدریج و زمان لازم است امر حق و اراده ی او مساوی است با تحقق آنها و عینیت و وجود خارجی آنها. و به تعبیر دقیق تر امر حق و اراده ی او عین وجود آنهاست. و لذا عوالم تجرد و موجودات مجرد از نظر قرآن کریم موجودات امری نامیده می شوند و از آنها به امر حق تعبیر آورده است. مانند روح اعظم که از موجودات مجرد است و در خصوص آن می فرماید و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی. که قبلا در بحث تجرد روح انسان توضیحاتی در آیه شریفه گذشت.
بنابراین موجودات مجرد یعنی همه عوالم تجرد و موجودات آنها جلوات اراده و امر حقند و دفعی الوجود و فعلیت محض می باشند. و آنچه از وجود و کمالات وجودی باید داشته باشند واجد آن بوده و هیچ گونه قوه به فعلیت نرسیده و استعداد ظاهر نگشته در آنها وجود ندارد. (عجب عالمی است عالم برزخ و عوالم بالاتر) ما ها گرفتار این هستیم و ما در جهنم متولد شدیم و خبر از بهشت نداریم. اینطوری است دیگر ما متولد جهنم هستیم و خبر از بهشت نداریم یک چیز را که به آدم بچشانند خواب را از آدم می گیرد یک چیزی که ما همین را دیدیم اگر الان هم هی زور بزنیم چیز بالاتر بخواهیم تصور کنیم باز در همین محدوده دنیا تصور می کنیم. زیبایی را که می خواهیم بگوییم زیبایی که دیدیم خوردنی که بخواهیم بگوییم زور می زنیم. ما نمی دانیم آنجا چه خبر است. همانطور که جنین هرچقدر بهش بگویند خارج از رحم چه خبر است و چقدر فرق است از نظر تنوع نعمت و قدرت بهره برداری و توان رشد جنین چیزی متوجه نمی شود ما هم الان در رحم دنیا نمی فهمیم که بعد از تولد مان به برزخ وارد چه عالمی خواهیم شد. خود قرآن می گوید نمی فهمید فلا تعلم نفس هیچ نفسی نمی داند که ما اخفی لهم من قره اعین .... هیچ نفسی نمی داند که چه چیزی من مخفی کردم یا چه چیزی مخفی شده برای آنها از چشم روشنی ها. بنابراین موجودات مجرد یعنی همه عوالم تجرد و موجودات آنها جلوات اراده و امر حق هستند. و دفعی الوجود و فعلیت محض می باشند. و آنچه از وجود و کمالات وجودی باید داشته باشند واجد آن بوده (دقت کنید) آنچه از وجود و کمالات وجودی باید داشته باشند واجد آن بوده، و هیچ گونه قوه به فعلیت نرسیده و استعداد ظاهر نگشته در آنها وجود ندارد. این در عالم برزخ هم است یعنی در عالم برزخ هم ما این وضعیت را داریم. مرحوم فیض کاشانی در کتاب قره العیون تحت عنوان کلمه فی شأن عالم العلیین، (عالم علیین یعنی عالم بالا) صفحه 367 روایتی از علی علیه السلام نقل می کند که در شأن و خصوصیت عالم علیین و بیانگر عوالم تجرد و چگونگی آنها که ما در اینجا به قسمتی از این روایت اشاره می کنیم. کتاب درر والغرر عن امیرالمؤمنین علیه السلام سُئل عن عالم العلیین فقال، در کتاب غرر و درر آمده که از علی علیه السلام سوال شد در مورد عالم بالا، حضرت فرمود که صوره عاریه من .... عاریه من قوه و الاستعداد اینجا عاری به معنای خالی آورده. یعنی علو دارد از قوه و استعداد. وقتی علو داشته باشد دیگر آن را ندارد. فرمود استعداد و صورت های عالم و برتر از ماده ها و خالی از قوه و استعدادها می باشند که حضرت حق بر آنها تجلی نموده و آنها ظاهر شده اند و به آنها طلوع و اطلاق نموده و آنها تلاءلؤ کرده اند. مثل همان مثالی که عرض کردم نزدیکتر به نور هستند و روشنتر هستند و کاملتر. به طوری که گفتیم عوالم تجرد در سلسله ی .... مترتب به یکدیگر بوده و عالم اول جلوات اسماء الهی، عالم دوم جلوات عالم اول و معلول آن نازلتر از آن. و همینطور هر عالم بعدی جلوات عالم قبلی و معلول آن و بدین ترتیب عوالم تجرد در تنزل منتهی می شود به عوالم مثالی و برزخی. آخرین مرحله تجرد عالم چی هست؟ عالم مثال و عالم بعدی که ان شاءالله جلسه بعد عرض می کنیم.
والحمدلله رب العالمین.