در جلسه گذشته در مورد تجرد روح از نظر قرآن صحبت شد و امروز هم بحث این که روح موجود امری است و خصوصیات موجود امری را میخوانیم. همین مخلوق یعنی روح را یک موجود امری و از امر حضرت حق معرفی می کند. دو عالم در قرآن به ما معرفی میشود یکی عالم خلق و یکی عالم امر. در مورد عالم خلق خصوصیاتی را ذکر کرده که عبارتست از اینکه عالم خلق معروض عالم ماده هست و اینکه قوس را اگر بخواهیم در نظر بگیریم میشود همان عالم ناسوت یا عالم ماده و خصوصیاتش هم این است که در خلق تدریج و زمان راه داره به عبارت دیگر حرکت هست و زمان در عالم خلق.
هر خلقی که خداوند متعال معرفی می کند، حتی خلق انسان، در قرآن کریم ما میبینیم که عبارت است از یک چیز زمان دار هست. در آیاتی که در جلسه گذشته خواندیم مراحل خلق انسان دقت بفرمایید: «لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، ثم جعلناه من نطفه فی قرار مکین» انسان را از فشرده ی از گل خلق کردیم. راجع به خلق انسان می فرماید راجع به بدن انسان، بدن انسان را از گل فشرده خلق کردیم آن را قرار دادیم در یک قرارگاه مکین. آن نطفه را علقه خلق کردیم و علقه را مضغه خلق کردیم خلق هم به معنای تقدیر است در لغت اندازه گیری و تقدیر را می گویند خلق کردن. یک عالم است که عالم خلق مادیات است و زمان دار. هر چند که خداوند در قرآن به عنوان خلق ذکر می کند این هم همان امر مادی و زماندار است در مورد خلق انسان هم یک موقع می فرماید خلقنا الانسان، انسان را خلق کردیم همانطور که در آیه قبلی خواندیم آن هم مرحله مادی بدن است. البته در جای دیگر خلق را به کار برده اما نه به معنایی که الان عرض شد. خدمت تان عرض خواهم کرد عالم دیگری که معرفی می کند عالم امر است عالم امر برخلاف عالم خلق مربوط به مجردات است و خصوصیاتش این است که در عالم امر زمان راه ندارد و قوه و استعداد و مکان هم راه ندارد در مورد خصوصیاتش خدمت تان عرض خواهم کرد. اما فعلاً در این قطعه این طور می فرماید که قرآن کریم در سوره اسراء روح را از موجودات امری معرفی می کند. قل الروح من امر ربی و باز در آیه دیگر در سوره شوری می فرماید و کذالک اوحینا روح من امرنا. وحی کردیم به سوی تو روحی را از امر خودمان. (دقت کنید) روح را از امر خودمان. باز در سوره غافر آیه 15 اسم دیگر سوره غافر است سوره مؤمن. یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده خداوند روح را که از امرش است در هر کدام از بندگانش بخواهد القا می کند و می فرستد. این چندتا آیه حکایت از این می کند که روح عبارت است از یک موجود امری. حالا موجود امری یعنی چی. می رویم سراغ خصوصیات موجود امری. در سوره یاسین آیه 83 این طور معرفی می کند: «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیٍ» به درستی که امر خدا اینگونه است که هنگامی که اراده بکند چیزی را (به این آیه دقت بفرمایید) ان یقول همین که به او بگوید که «کن» باش «فیکون» می باشد. ایجاد می شود. پس منزه است خداوندی که به دست اوست ملکوت هر چیزی.
اولاً اینکه اینجا دقت کنید که میفرماید ان یقول له خدا به او میگوید مسئله گفتن و لفظ، معنی نداره یعنی این طور نیست که خدا بگوید و واقعاً لفظی را خطاب کند می فرماید که بشو، و آن هم بشود. یعنی لفظی را خدا به کار نمی برد. می فرماید وقتی اراده بکند همین که به او بگوید بشو می شود. در واقع هر موقع اراده کند می شود نه این که لفظی را به کار ببرد. مرحوم علامه میفرماید اگر بخواهد لفظ بکار ببرد دچار تسلسل میشویم ما بخاطر اینکه اگر خداوند لفظ بخواهد بکار ببرد باید برای لفظ یک اراده مجزا کند. یعنی اراده کند که من می خواهم لفظ را به کار ببرم و همینطور تا این که یک ماده ای ایجاد شود. این طور نیست. به محض اراده می شود. نمونه بارز آن را که بزرگان ما مثال زدند خود انسان است. در دروس معرف هم عرض کردیم خدمت تان شما همین که اراده می کنید تصویر مقام معظم رهبری را تصور کنید به محض اراده ایجاد می شود یعنی فاصله ای بین اراده شما و ایجاد این تصویر وجود ندارد هیچ فاصله ای. محض اراده ایجاد می شود. خداوند تبارک و تعالی نسبت به یک موجود امری اینگونه است. به محض اراده ایجاد می کند. همانطوری که ما را در بهشت قرار می دهد ان شاءالله. که در بهشت می فرماید که من اینگونه بودم که وقتی به چیزی می گفتم بشو می شد یعنی وقتی اراده می کردم شما هم اینطور هستید که وقتی اراده کنید همان می شود. پس یکی این که آنجا لفظ نیست. ان یقول له گفتاری نیست. اینجا که می فرماید: کُن، بشو در واقع همان خلق موجودات است یعنی وجود یک موجود را خداوند تعبیر به کن کرده. بشو. نکته بعد می فرماید که سبحان الذی بیده ملکوت کل شی، که البته ربط خاصی هم به آیه قبل دارد که فعلا در صدد بیان آن نیستیم. اما یک نکته ی را خوب اینجا می فرماید. می فرماید بیده ملکوت کل شی، وقتی می فرماید بیده ملکوت کل شی، یعنی صورت باطن هر شی به دست خداوند تبارک و تعالی است. ملکوت باطن هر چیزی است اولاً می فهمیم که هر چیزی باطنی دارد یعنی هر چیزی که در ظاهر است دارای یک باطنی هست. از امیرالمومنین علیه السلام است که هر ظاهری باطنی دارد. اینجا می فرماید ملکوت کل شی ملکوت هر چیز و باطن هر چیز به دست خداست. پس معلوم می شود هر چیزی یک صورت مثالی و یک باطنی دارد در واقع به این آیه که دقت کنید می فهمید که هر آنچه که شما با آن روبرو هستید در عالم طبیعت دارای یک حقیقت برتر است به نام ملکوت. اینجاست که ما خیلی از مسائلی که برای ما در باب اخلاق و عرفان گفته می شود و در برزخ متوجه می شویم مثلاً به ما می فرماید که ما مثلاً تفکر شما دارای باطن است. این که فکر میکنید یک باطن دارد این که حرف میزنید یک باطن دارد. باطن حرف شما سگ است باطن حرف شما آتش است درندگی است نیزه است تیز است این در روایت داریم از علی علیه السلام می فرماید: طعن اللسان امز من طعم السنان. طعن کلام تیزی کلام بیشتر است از تیزی یا تیزتر یا برنده تر از تیزی نیزه است گاهی وقتها انسانی کلامی به کار می برد که باطنش بسیار درد آور و سوزاننده است این باطن دارد نه این که ما بگوییم که هست یا تصور کنیم که حالا اینطور است. حقیقتاً این طوری هست. هر چیزی به تعبیر قرآن باطنی دارد. خوردن ها باطن دارد. این که بزرگان ما مکاشفه کردند که فلان کس داشت غذا می خورد ولی خون می خورد. یا چرک می خورد همان غذای حرامی بوده که می خورده این باطن دارد. قرآن می فرماید که اولئک ما یأکلون فی بطونهم الا النار که قبلاً هم توضیح دادیم این آیه را. الذین اشتروا بایاتی ثمناً قلیلا. آیات من را به ثمن قلیلی فروختند. نمی خورند در شکم های شان مگر آتش. الان این واقعاً دارد آتش می خورد اما چون عالم ملک است قرار نیست که هویدا شود او این را می بیند و فکر می کند که غذا می خورد. نوشیدنی می خورد اما باطن قضیه زقوم و حمیم است. خلق ها باطن دارد. هر چیزی شنیدنی ها دیدنی ها گفتنی ها تفکرات انسان خیالات و اوهامی که سراغ انسان می آید همه اش باطن دارد. انسان باید مواظب باشد. خودش را باز نکند. اجازه ندهد هر کلامی و فکری بیاید سراغش. این همه دقت کردند بزرگان ما در مورد ورودی های روح انسان در مورد دیدنی های شنیدنی ها تفکرات و خیالات و گفتنی ها که حساب کنید فکر کنید به راحتی نکنید. اگر اشتباه باشد شما بپذیرید این را کوتاهی کنید در ارزیابی آن. یک اندیشه را می خواهید بسنجید، یک باور را می خواهید بسنجید یک عقیده را در مورد برادرت می خواهی بسنجی یک عقیده را بپذیری که باطل است و عقیده باطل خیلی سوزاننده است. بیده ملکوت کل شی به دست خداست باطن هر چیز. باز تذکر عرض می کنم که دقت کنید هر چیزی یک باطنی دارد. عالم امر هم که می فرماید همان باطنی است که نسبت به عالم خلق است.
از این آیه بر می آید که امر خدای متعال همان کلمه کُن که عین وجود شی، و عین تحقق آن است. (دقت کنید) کلمه کُن عین وجود شی و عین تحقق آن است نه این که یک کلمه ای گفته شود بعد یک شیئ ای متحقق شود. کن عین وجود شی است لذا به بعضی از موجودات خداوند کلمه یاد کرده راجع به عیسی چی داشتیم انما المسیح عیسی بن مریم کلمه القاها الی مریم و روح منه. کلمه یا در جای دیگر هم ما داریم خداوند از امر تعبیر به کلمه کرده. اگر کسی بخواهد خوب این چند مطلب را متوجه شود به همان واژه کلمه در قرآن مراجعه کند (کلمه، کلمه الله) و بحث امر به دستش می آید که به چه معناست که کلمه کُن عین وجود شی و حقیقت آن است. و هیچگونه فاصله ای بین امر خدا و موجودی که امر به آن تعلق گرفته است نیست. امر او همان اراده او و اراده او همان شدن و تحقق مراد است. و خلاصه این که موجودی که امری است یعنی متعلق امر است دفعی الوجود و غیر تدریجی و غیر مشروط به شرایط زمانی و مکانی و استعداد قبلی و ماده قابل و نظایر اینهاست در خلق اینطور نیست. در خلق همیشه شما یک ماده اولیه دارید. انسان را خلق کردیم از... خورشید و ماه را خلق کردیم از ... یعنی کلمه از همیشه است یعنی وقتی خداوند هر جا کلمه خلق را می فرماید می بینید خلق را با از چیزی خلق کرده خدا. نمی گوید ما خلق کردیم. میگوید ما انسان را از فلان چیز خلق کردیم. آسمان و زمین را از فلان چیز خلق کردیم. در همه یک ماده اولیه ای وجود داشته قبلش. یعنی استعداد می خواهد ماده ای که استعداد داشته باشد پذیرای صورت های مختلف باشد. فعلیت پذیر باشد. از آب از خاک از گل اینهایی که خداوند در قرآن داریم پس همیشه خلق ها پس از یک ماده ی اولیه است. اما در ایجاد روح و موجودات امری اینطور نیست و به محض اراده خلق می شود. اگر می گوییم، خلق. خلق را مجازاً به کار می بریم در واقع خلق نیست یک ایجاد امری است. خود قرآن هم بعضی جاها کلمه خلق را به کار برده همان معنی امر است.
در سوره القمر آیه 50 می فرماید: و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر امر ما نیست مگر واحد. مثل یک چشم به هم زدن. در این آیه هم امر خدا را دفعی و غیر تدریجی و موجود امری را دفعی الوجود و غیرتدریجی معرفی می کند. بحث بسیار شیرین و جالبی که اینجا فرصتش نیست که خدمت شما عرض کنم شما به فکرش باشید و این یک جای ذهن تان باشد تعقیبش بکنید، بحث ارتباط امر و خلق است. که چه ارتباطی بین خلق و امر وجود دارد. اجمالاً عرض می کنیم که خلق مترتب بر امر است یعنی امری قبلاً وجود دارد و در پی آن امر خلق وجود دارد یعنی خلق بعد از امر قرار دارد و به تعبیر قرآن، که از آن بر می آید که عالم امر عالمی است که محیط بر عالم خلق است. توصیه می کنم که این ارتباط بین عالم امر و خلق را تعقیب بکنید. در نتیجه روح که از امر خدای متعال است دفی الوجود و غیرتدریجی بوده و امر و اراده مبدأ متعال مساوی است با به وجود آمدن آن یا به تعبیر بهتر، عین تحقق آن است و هیچ گونه مقید به استعداد قبلی یا ماده حامل استعداد و زمان و مکان و حرکت و ... نیست و یک موجود غیر مادی و جسمانی است. زیرا که موجودات مادی و حقایق جسمانی مادی همه تدریجی الوجود و مقید به استعداد قبلی و ماده حامل و زمان و مکان می باشد. یعنی باید ماده ای باشد که حامل استعداد آنهاست و سپس استعدادها با حرکت و به تدریج از قوه به فعل بیاید که طبعاً پای زمان و مکان هم به میان خواهد آمد. این خصوصیات تدریجی و وجود مقید به استعداد قبلی همان بحث خلق است که اینجا به اسم خلق نیاورده. بنابراین وقتی به مقتضای آیات قرآنی روح و این خلق اعظم و نزدیکترین مخلوق به مبدأ متعال که منسوب به اوست از ماده و مادیات بالاتر است و مجرد از ماده و آثار آن می باشد حقیقت دمیده شده در انسان و ترکیب بدنی انسان هم که از همین روح منسوب به خداست و در پرانتز نوشته (و نفخت فیه من روحی) و از سنخ آن است و جلوه ی نازلی است از آن مجرد از ماده و آثار آن و بالاتر از ماده و مادیات خواهد بود.
جمله طولانی است. خوب جمله ویراستاری نشده یک بار دیگر من جمله را می خوانم یک قسمت جمله را . بنابراین وقتی به مقتضای آیات قرآنی روح و این خلق اعظم و نزدیکترین مخلوق به مبدأ متعال که منسوب به اوست از ماده و مادیات بالاتر است و مجرد از ماده و آثار آن می باشد و حقیقت دمیده شده در انسان و ترکیب بدنی انسان هم که از همین روح منسوب به خداست مجرد از ماده و آثار آن است. و از سنخ آن است و جلوه ی نازلی از آن را در پرانتز بگذارید که جمله کوتاهتر شود و راحتتر بشود بخوانید.
در سوره زمر، خوب حالا چه می خواست بگوید. مقدمه اول، مقدمه ما این است روح از عالم امر است تالی قضیه ما می شود عالم امر مبرای از ماده و مادیات و قوه و استعداد است پس، نتیجه: پس روح مبرای از ماده و مادیات و قوه و زمان و مکان است در سوره زمر ایه 42 می فرماید: الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها .... علیه الموت و یرسل الاخری. خدای متعال ارواح انسانها را هنگام مرگ اخذ می کند و نیز اخذ می کند ارواح آنان را هنگام خواب. پس امساک می کند و نگاه می دارد ارواح آنانی را که خواب را بر آنان خواسته و ارسال می کند و به سوی بدنها می فرستد ارواح دیگری را که مرگ آنها. (اشتباه خواندم؟ پس بگذارید اول ترجمه اش را بخوانم و توضیح بدهم بعد).
می فرماید که خداوند در حین مرگ و در حین خواب، نفس ها را (یتوفی) کلمه توفی به معنی تحویل کامل است. یعنی به صورت کامل نفس را می گیرد. بعد می فرماید که بعضی ها برایشان مرگ حتمی است لذا روح بر نمی گردد. بعضی ها موقع خواب قرار است اینها خواب باشند و روح برگردد لذا روح به آنها بر می گردد. برای همین هم داریم بعد از اینکه از خواب پا می شوید شکر کنید خداوند را. خدا را شکر که من را برگرداند اگر می خواست این خواب را طولانی قرار می داد.
خدای متعال ارواح انسانها را هنگام مرگ اخذ می کند و نیز اخذ می کند ارواح آنان را هنگام خواب. پس امساک می کند و نگه می دارد ارواح آنانی را که مرگ را برای آنان خواسته است و ارسال می کند و به سوی بدنها می فرستد ارواح دیگر را که مرگ آنان نرسیده است.
توفی انفس به هنگام مرگ به معنی اخذ کامل انفس یعنی ارواح انسانهاست. و امساک نفس (و یمسک التی قوا علیه الموت) نگهداری آنان است در یک نظام دیگر و یک عالم دیگر. می فرماید یمسک. امساک یعنی نگه داشتن. یعنی نفس را کامل می گیرد و بعد آنجا نگهش می دارد و نمی گذارد برگردد. کدام ها را؟ آنها را که قوا علیه الموت. حکم تعلق گرفته به این که اینها بمیرند. و همچنین توفی انفس یعنی ارواح انسانها هنگام خواب (والتی لم تمت فی منامها) و نیز به معنی اخذ نمودن انفس یا ارواح انسانهاست همچنین توفی انفس یعنی ارواح انسانها هنگام خواب نیز به معنی اخذ نمودن انفس یا ارواح انسانهاست و ارسال انفس (یرسل الاخری) فرستادن آنهاست موقع بیداری به سوی بدن. از مجموعه این تعبیرات یعنی توفی انفس، امساک، ارسال به خوبی بر می آید که انفس یا ارواح انسانها حقیقت های جدایی از بدن و غیر از بدنها بوده و حقیقت های مستقلی هستند که اخذ می شوند و امساک و ارسال می گردند و نه تنها غیر از بدنها هستند بلکه از سنخ ابدان نبوده و مجرد می باشند. این هم دلایل قرآنی که می فرماید.
سوره سجده آیه 10 و 11: و قالوا ااذا ذللنا فی الارض ... لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون... وکل بکم ثم الیه ترجعون. و قالوا ااذا ذللنا فی الارض اانا لفی خلق جدید آیا موقعی که بدن ما در زمین پراکنده شد و گم شد در زمین. نمی گوید بدن ما. می گوید ذللنا. ما گم شدیم. یعنی در واقع ما یعنی کی هستیم؟ یعنی بدنیم. وقتی می گوید پخش شدیم خودشان را بدن می دانند. و قالوا ااذا ذللنا فی الارض ما پخش شدیم در زمین. آیا ما دوباره خلق می شویم جدیداً ؟ به وجود می آییم؟ بل هم بلقا ربهم کافرون بلکه اینها به لقا پروردگارشان کافر هستند. قل یتوفیکم ملک الموت، بگو تحویل می گیرد شما را فرشته مرگی که (وکل بکم) موکل است به شما (ثم الی ربکم ترجعون) سپس به پروردگارتان بازگردانده می شوید. در واقع می خواهد بگوید که موت ادامه حرکت است نه انتهای حرکت. لذا کلمه یتوفیکم می آورد.
در آیه اول تصور نادرست آنان را که فکر می کنند همین ترکیب مادی بدنی هستند و براساس آن می گویند با مرگ و متلاشی شدن بدن و گم شدن ذرات آن در میان ذرات زمین چگونه می شود به وجود بیاییم بیان می کند و این که این فقط یک استبعاد (استبعاد یعنی دور پنداری، یعنی دور بداند یعنی شدنی نیست) اول ما محال بدانیم می گوییم طرف استبعاد می کند بعید می داند. چیزی را بعید دانستن. و این یک استبعاد محض است و جمع اجزای متفرق و خلق جدید و به صورت بدن درآوردن آنها امر ممکن و مقدور است. در آیه دوم به اشتباه بزرگ آنان که خود را ترکیب بدنی خلاصه می کنند اشاره نموده و می فرماید شما تنها این بدنها نیستید که متلاشی می شوید و پراکنده می شوید بلکه اصل و حقیقت شما چیزی دیگری است که نه متلاشی می شود و نه متفرق و گم می گردد و آن را ملک موکل بر شما، اخذ کامل نموده. و شما در قبضه و حفاظت او هستید و خلاصه آنکه آنچه شمایید و با اخذکم و ترجمه یتوفیکم به آن اشاره می شود به صورت تام و کامل اخذ می گردد. خیلی ظرافت دارد. یتوفیکم شما را تحویل می گیرد. ربطی به بدن ندارد می فرماید شما را تحویل می گیرد. انگار یک چیزی بوده پوستی بوده انداخته و بعد اصل قضیه جای دیگر است. اصلا محل به بدن نمی گذارد. شما را تحویل می گیرند بدن هیچ. در این آیه با صراحت کامل حقیقت و اصل هر انسانی را غیر از ترکیب بدنی او دانسته و علاوه بر تصریح بر وجود حقیقت دیگری غیر از ترکیب بدنی در انسان اصالت را به همان حقیقت دیگر می دهد. چطوری اصالت را به آن حقیقت می دهد؟ با لفظ (کُم). که شما را تحویل می گیرد. یکی می گوید من آن بدنم. می گوید آن بدن هیچ چیز نیست. شما کامل تحویل ملائکه داده می شوید یعنی نقصی ندارد چیزی از خودش ندارد که جا گذاشته باشد همه اش رفته آن طرف. این هیچ چیز نبوده. اصالت را هم به همان حقیقت دیگر می دهد و با این اصل که آن حقیقت مانند بدن متلاشی شدنی و قابل انحلال و تفرق نیست که در نتیجه مجرد بودن آن را می فرماید. ببینید بحث اصالت روح را از کجا قرآن دارد در می آورد. دقت بفرمایید. که روح اصالتاً که بزرگان ما درمی آورد که اصالتاً مخاطب قرآن همین روح انسان است. اینها نمونه هایی از آیات قرآنی بود که دلالت بر وجود حقیقت دیگری غیر از ترکیب بدنی در انسان می کند و این که این حقیقت موجودی بالاتر از ماده و مادیات و مجرد از ماده و لوازم آن است.
آیات در این زمینه زیاد است و از هر کدام از این آیات می شود به نحوی استفاده کرد در انسان روح مجرد و غیر جسمانی و غیر مادی وجود دارد. این بحث به ما کمک می کند که ما چطوری تعمق و تدبر در قرآن بکنیم. اگر ما همه آیات قرآنی را اینطور تدبر بکنیم 45 جلسه گذشته و یاد بگیریم که در آیات و روایات دیگر هم همینطور تعمق بکنیم ان شاءالله از کسانی خواهیم بود که قرآن ما را به عنوان متدبر در قرآن قبول بکند. خیلی مهم است تدبر در قرآن.
کلام صدرالمتألهین در تجرد روح و وجود روح مجرد از منظر قرآن
مرحوم صدرالمتألهین رحمه الله علیه آیات بسیار زیبایی را انتخاب کردند و از آن تجرد روح را نتیجه گرفته اند. این را هم با هم می خوانیم. آیه اولی که ذکر می کنند آیه 75 سوره انعام است: «و کذالک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین» که می فرماید ما نشان دادیم به ابراهیم ملکوت یعنی باطن آسمانها و زمین را. برای چه نشان دادیم؟ لیکون من الموقنین تا از اهل یقین باشد. در واقع یکی از خصوصیات اهل یقین را کسانی می دانیم که یک درجه ای از درجات یقین پی بردن به ملکوت آسمان و زمین است. می فرماید که این ارتباط پیدا کردن با ملکوت و ملکوت اشیا خودش به یقین انسان اضافه می کند. انسان را اهل یقین می کند و این یک مطلب. مطلب بعد آیه دیگری است که خود حضرت ابراهیم از قول حضرت ابراهیم می فرماید:« وجهت وجهی اللذی فطر السموات و الارض حنیفا» آیه ی که قبل از اینکه ما تکبیره الاحرام را بگوییم مستحب است قرآن و دعاست و یکی اش هم این است وجهت وجهی، متوجه کردم وجهم را صورتم را. کلمه وجه خیلی قشنگ است در روایت داریم که خدایا وجه ات را از من برنگردان. رو به معنای صورتی که می گوییم نیست این صورت. وجه تمام حقیقت یک شی است. وقتی راجع به جنبه وجه اللهی صحبت می کردیم وجه الخلقی یعنی حقیقت الهی و حقیقت خلقی. زیرا که معلوم است جسم و قوای جسمی و حقایق جسمانی هیچ کدام از آنها دارای این صفات و خصوصیات سنیه از قبیل رؤیت عالم ملکوت، چون فرمود: نری ابراهیم ملکوت السموات والارض نشان دادیم به ابراهیم ملکوت آسمان و زمین. اگر ابراهیم فقط بدن مادی بود ماده قابل این نیست که ملکوت آسمان ها و زمین را پی ببرد و آن را ادراک کند. ماده قابل یقین نیست که برسد به یقین. بعد این که ماده چی باشد؟ ماده بتواند توجه بکند به چی توجه کند؟ وجه اش را متوجه کند به فاطر آسمانها و زمین. زیرا که معلوم است جسم و قوای جسمانی و حقایق جسمانی هیچ کدام از آنها دارای این صفات و خصوصیات سنیه از قبیل رویت عالم ملکوت، ایقان (یقین داشتن) توجه با وجه ذات، می گوید من با وجه خودم با وجه ذاتم، متوجه فاطر آسمانها و زمین شدم. توجه با وجه ذات، به فاطر آسمان و حنیفیت که وجه من وجه حنیف است. حنیف یعنی حق گرا. یعنی طهارت و قدس نمی باشد.
صدرالمتالهین در دنباله کلام خود در آیات قرآنی اشاره می کند و می گوید و از این آیات است کلمه (الیه یصعد کلمه الطیب والعمل صالح یرفع) ادامه آن آیه است. به سوی خداوند بالا می رود کلمه طیب. به سوی خدا بالا می رود کلمه طیب. ماده نیست که این شهود را بکند بالا برود. در تفاسیر آمده (الیه یصعد کلمه الطیب) کلمه طیب همان نیت ها و اندیشه ها و عقاید و باورهای انسان هستند که طیب و پاک هستند و بعد ادامه می فرماید والعمل الصالح یرفع. عمل صالح هم کمک می کند به بالا رفتن این اندیشه و این اعتقادات. در واقع همان اصالت ایمان و عمل صالح است. عمل کمک می کند به بالارفتن. این یک آیه. آیه بعد: «و لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» انسان را در احسن تقویم ما خلق کردیم. بعضی از مفسرین آمدند چندتا از تفاسیر را که من نگاه کردم دیدم خیلی ساده و پایین این را معنا کردند. این آیه را که ما انسان را در احسن تقویم خلق کردیم یعنی انسان را خداوند در بهترین صورت خلق کرده از نظر بدن و قوام و ... هیچ اشاره ای به این که انسان از نظر روح به بهترین خلقت است بیان نشده. (ثم رددناه اسفل السافلین الا الذین آمنوا) اگر بحث بحث بدنی باشد این الا الذین آمنوا معنا ندارد. ما انسان را در بهترین هیئت و بهترین تقویم خلق کردیم در کاملترین. او را در اسفل سافلین یعنی در درکات و پایین ترین به قول مرحوم علامه یعنی مدارج عذاب ردش کردیم و الا الذین آمنوا. یعنی کسانی که ایمان آوردند در همان احسن تقویم خودشان ماندند آنها رددناه اسفل السافلین ندارند. الا آورده استثناست. (یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه) ای نفس مطمئنه باز گرد به سوی پروردگارت در حالی که راضیه و مرضیه هست. به نظر می آید که منظور صدرالمتالهین از آوردن کلمه الیه یصعد کلمه الطیب این است که مقصود از صعود کلمات طیب به سوی حضرت حق، صعود و عروج نفوس ناطقه مجرده ی طیبه است که با تزکیه و تهذیب انقطاع و تحقق می یابد و نه بدنها یا قوای جسمانی و اگر انسان در همین ترکیب مادی و قوای جسمانی خلاصه می شد و کلمه طیب به بدنها و قوای جسمانی تطبیق می گردید علاوه بر این که اصلاح کلمه طیب به قوا و بدنهای جسمانی و مادی خالی از اشکال نبود صعود آنها به سوی مبدأ متعال معنی و مفهومی نداشت.
بنابراین آیه شریفه دلالت بر وجود نفوس ناطقه ی مجرده در انسانها می کند و همچنین به نظر می آید منظور از استشهاد به آیه (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) این است که آیه شریفه با توجه در آیه بعدی که می فرماید (ثم رددناه اسفل السافلین) سپس او را بازگرداندیم رد کردیم به سوی پایین ترین درجات، دلالت بر روح مجرد در انسان می کند. و این که روح انسان در اصل از عوالم بالاتر وجود و هستی یعنی از عوالم نور و تجرد بوده و با تعلق با بدن و ترکیب مادی بدنی محجوب به حجاب های ظلمانی گشته و در اسفل السافلین قرار می گیرد زیرا که اگر انسان در همین بدن و قوای جسمانی خلاصه بشود نمی توانیم آیه های لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل السافلین را معنی بکنیم و تفسیر درستی از آنها داشته باشیم مخصوصاً آیه دوم را. اما استشهاد به آیه (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه) دلالت این آیه بر این که نفس ناطقه و روح انسانی غیر بدن و مجرد از ماده و آثار آن است روشن بوده و احتیاجی به توضیح ندارد. یک پاورقی دارد که خودتان ان شاءالله مطالعه می فرمایید.
والحمدلله رب العالمین.