جلسه 032 - معاد
شماره جلسه
32
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
10
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - معاد

جلسه گذشته بحثی را در صفحه 138 خواندیم در مورد داراسلام بودن بهشت که توضیح دادیم ،امروز هم من ادامه بحث را خدمتتون عرض خواهم کرد قرار شد بخوانید قسمتی از بحث را . بند سوم از صفحه 138 در مورد اینست که بهشت دار تزاحم نیست و آنجا دارسلم و سلامتی است و چیزی با چیز دیگر تمانع و تزاحم ندارد میفرماید : به بیان دیگر . نظامهای بالاتر وجود و عوالم قرب و بهشت ها از یک وحدت و سنخیت خاصی در عین کثرت و همچنین از یک غیریت و کثرت خاصی در عین وحدت برخوردارند. مثال خارجی اش را اگر بخواهیم بزنیم ، بهشت در بهشت قرآن می فرماید که در مورد نهرهای بهشتی و چشمه های بهشتی می فرماید عیناً یشرب بها عباد الله و یفجرونها تفجیرا ،چشمه ای که از آن چشمه بندگان خدا می آشامند و آن چشمه را به اندازه خودشان منفجر می کنند و باز می کنند یعنی اراده بهشتی ها در بهشت کافی است که هر گاه آنها خواستند آنجا چشمه ای رویش پیدا بکند . خوب این که هرجا بخواهند چشمه رویش پیدا بکند غیر از زمین هست شما در عالم ماده هر کجا بخواهید نمی توانید چیزی را ایجاد بکنید ایجاد یک چشمه ،یک ساختمان ، یک کوه یا یک دشت و یا هر چیز دیگری ، شرایط خاصی را می خواهد اما می فرماید آنجا این طور نیست آنجا بهشتی هر جا اراده کند می تواند چشمه ای ایجاد بشود .

و این ایجاد چشمه با این که در آن مکانی که آن می خواهد چشمه ایجاد بشود چیز دیگر ی باشد نباشد ، تزاحمی ایجاد نمی کند . در باره روح خودمان هم همینطور است این جا می فرماید که از یک وحدت و سنخیت خاصی در عین کثرت در دروس معرفت نفس برای دوستان این اصل توضیح داده شده این جا هم جلسات قبل نمونه هایی از نفس را ذکر کردم که تزاحم درش نیست فرض بفرمائید شما صورتهای مختلفی را می گیرید این صورتهای مختلف را که جذب کردید هیچ کدام جذب این صورتهای مختلف ، خیالهای مختلف متضاد و متناظر با وحدت و شخصیت شما ناسازگار است .

یعنی شما در عین حال که وحدت شخصیت یک نفر هستید اما در عین حال در یک زمان می توانید صفات مختلف را بپذیرید و داشته باشید در عین حال از یک نفر بدتان بیاید و در همان حال از یک نفر دیگر خوشتان می آید . در عین کینه مهر داشته باشید حتی به یک فرد بخصوص می توانید از دستش عصبانی باشید و در عین حالی که عصبانی هستید ، دوستش داشته باشید و می پذیرد اینها را یعنی یک وحدتی یک کثرتی هست و در عین وحدت و یک وحدت است در عین کثرت و اینها هیچ کدام جمع شدنش با همدیگر مخالفتی ندارد .

اگر بخواهیم بدانیم که چطوری می شود که چیز های مختلف می شوند در یک موضوع خاص یک وحدت دارند باید بعد به نفس خودمان مراجعه کنیم که در عین حال که نفس یک واحد هست چطوری می تواند امور متضاد و متقابل را بپذیرد ،صفات مختلف یک نفس بپذیرد و در عین حال که یک نفس هستش یعنی واحد است ما همه مان می دانیم که یک نفس هستیم و یک شخصیت واحد داریم در عین وحدتی که احساس می کنیم ما صفات متضادی را قبول کردیم هیچکدامش هم ما را از وحدت نیانداخته جداًیک چیز ی است که ما عادتاً چون بهش توجه ، با آن سرو کار داریم زیاد در عمق مسئله و اعجاب آن توجه نمی کنیم چطور می شود من در عین حالیکه یک نفر هستم دهها صفات مختلف رابا هم قبول کنم .

و یا دهها تصویر را با هم قبول کنم کدام ماده می تواند یک همچنین کاری را انجام بدهد خیلی مهم است که این جمع شود در یک امر واحد در یک چیز واحد جمع شود . چون همه انسان هستیم معمولاً فکری هم نمی کنیم راجع به این حالتهای خودمان خیلی ساده از کنارش رد می شویم . اما که انسان ببیند مثلاً در عین حال خشم دارد اگر یک جا خوشحال است یک جا غمگین است در غمش شاد هست . درآن غمی که دارد شاد هست . از یک نفر عصبانی هست در عین حالیکه عصبانی است از دست او دوستش دارد .همه را جمع می کند .

از یک نفر دلخور است ولی خوب دوستش هم دارد . با این که دلخور است چطوری می شود اینها جمع بشوند در یک فرد این واقعاً از امور اعجاب انگیز خلقت است . نظامهای بالاتر وجود آنچه در نفس هست چون نفس در عالم ماده نیست .چون نفس متعلق به عالم بالا است برای همین قبول می کند وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت را می پذیرد . بر خلاف ماده. نظام های بالاتر وجود و عوالم قرب و بهشت ها از یک وحدت و سنخیت خاصی در عین کثرت و همچنین از یک غیریت و کثرت خاصی در عین وحدت برخوردارند. غیرت بین دو موجود در آن عوالم مانند غیریت بین دو موجود در عالم ماده نیست که هر کدام دیگری را طرد و نفی نموده و در شرایط زمانی و مکانی خاص و یا در وضع و جهت و نسبت های مخصوصی بین آنها تزاحم و تمانع پیش آمده، و موجودیت هر کدام از ناحیه آن دیگری تهدید بشود. داراسلام بودن عوالم بالاتر هستی، و نظام های بهشتی در برابر دارالتزاحم و دارالتمانع بودن عالم ماده یک جهت افتراق اساسی و بنیادی بین این دو نظام و بین احکام و آثار آنهاست. یعنی شما در یکطرف عالم ماده در وجود هستی که دارا لتمانع هستش ، اشیاءش با هم تداخل نخواهند کرد هرگز ، هیچ وقت شما تداخلی در اشیاء عالم نخواهید دید یعنی هر شیء و هر عنصری به جایگاه خاص خودش را اشغال خواهد کرد تغییر مکان ممکن است بدهد ، اما در تغییر مکان هم باز جایگاه ویژه خودش را خواهد داشت .

اما در بهشت این طور نیست، در بهشت دارا لسلام هست ، یعنی اشیاء آنجا خصوصیات آن عالم طوری هست که آن با هم می توانند جمع بشوند ، تزاحمی با همدیگر نداشته باشند این فرق اساسی است بین این عالم با آن عالم . فرق اساسی بین ماده عالم و ماده عالم بهشت هم همین هست یعنی بهشت ماده ای دارد که تزاحم راهی ندارد و با سلم سازگار است اما در عالم ماده بدن مادی و ماده عالم ماده اصلاً عین تزاحم و تمانع هست بعد می فرماید که جهت افتراق و امتیازی که به ظاهر و در مجموع یک جهت افتراق و تمایز و امتیاز است و در حقیقت و در مقام تفسیر موجب افتراق ها و مغایرت های بیشماری بین این دو نظام و بین احکام آنها خواهد بود به طوری که هر چه در این خصوص به تأمل بپردازیم با این افتراق ها و مغایرت ها که از این جهت افتراق اساسی پیش می آید بیشتر پی می بریم. یعنی یک افتراق هست دار التزاحم بودن عالم ماده و که این افتراق از کجاست ؟ افتراقی است از عالم بهشت عوالم بالا که آنها دارالسلام هستند اینجا در ظاهر یک اختلاف دارد آنها دار السلامند و اینها دارلاتزاحمند اما این منشأبسیاری از احکام عالم ماده و منشأ بسیاری از احکام عالم دیگر خواهد شد . همین یک خصوصیت که الان داریم می بینیم و همین دو خصوصیتی که جدا هستند منشأبسیار ی ازاحکام در آنجا خواهند بود پس این که چطور می شود یفجرونها تفجیرا هر وقت دلشان خواست بهشت آنجا در بهشت چشمه ایجاد بشود منشأ آن به کجا بر میگرده به دارالسلام بودن .

یکی از احکام بهشت این است که عبادالله ،هرجا که جا خواستند برایشان چشمه ایجاد بشود اراده کرده خوب این منشأش به کجا بر می گرده به یک احکامی هست که ریشه اش به دارالسلام بودن بهشت بر می گردد . پس نگاه کنید چه مقدار احکام مختلف هست یک گوشت یک حکم دیگرش این است که شما گوشت پرنده را می خورید آنجا لذت خوردن گوشت پرنده را می برید اما پرنده بعد زنده می شود و به حرکتش ادامه خواهد داد این چه حکمی هست از کجا گرفته می شود از دارالسلام بودن . در دارالتزاحم که دنیا هست یک همچین چیزی ممکن نیست همچین چیزی انجام نمی گیرد.

اصولاً آیات قرآنی اشعار به این حقیقت دارد که عوالم بالاتر وجود و نظام های کاملتر و نزدیکتر به حضرت حق برخلاف دنیا و عوالم پایین تر هستی، به جهت نزدیکی به حضرت حق دار سلم و سلام است و این از آثار نزدیکی آن عوالم به مبدأ وجود می باشد.

یعنی هر مقدار عالم به حق تعالی نزدیک باشد یعنی به چه ؟ به لاهوت نزدیکتر باشد چه می شود اون از سلم و رحمت بیشتری برخوردار می شود در باره نفس گریز تربیتی که از این جا می توانیم بزنیم این است که ما هم در نفس خودمان هر مقدار که به آن عالم انس بیشتری پیدا بکنیم نزدیکتر بشویم در وجود ما هم سلم و سلامتی بیشتر می شود یعنی حاکم می شود برما ، عکسش هم درست است. یعنی به هر مقدار سلم و سلامتی را پیاده کنیم در درون خودمان ببریمش به سمت سلم و سلامتی ،قرب ما به خدا بیشتر می شود از کینه ها ، از حسادتها ،از غیبتها ، از اختلافها و در گیریها ، از لفاظی ها و بحثها ، هرچه قدر دوست شویم حتی اگر بحث بفرمائید حق با شماست . حق باشماست مراء نکنید بخواهید یک چیزی را ثابت بکنید برای خودتان که آقا حق با من بوده حتی از این هم پر هیز کنید .

بعد این ما را می رساند به آن سلم ، یعنی وادی روح ما آماده می شود برای این که تیر جهنم به آن نخورد ،چون معمولاً جهنم این طور است دیگر ، جهنم یا با غیبت است یا با تهمت است یا با خیال پردازی است یا با بد گفتن است یا سخن چینی است یا مراء کردن است ، وقتی شما آتش این را در دلتان خواباندید و از بین بردید و نگذاشتیدید که تیر هایی از ناحیه های مختلف شلیک می شود برای این که دل شما را به آتش بزند آتشتان بزند مانع می شود از اینکه شما را آتش بزند .

پس معلوم است آنجا دار سلم است دیگر . آنجا اختلاف نیست یعنی تیر جهنمی هم که بیاید آنجا خاموش می شود آنجا دعوا ، درگیری ، شعله و این چیز ها نیست که بسوزاند و بنزین نیست که ماده ای قابل احتراق بود بمحض این که بخورد آنجا منفجر شود نه هیچ . مثل آبد کر است که هر نجاستی که می افتد در آن پاک می شود این طور است این جور است نمی گیرد بخودش رد می کند .

روحی که این چنین بشود در برخورد ها در معاشرتها این رشد به سمت سلامت ،هر مقدار هم این طور بشود به خدا نزدیکتر است ، برای همین فرمود محبوبترین شما نزد خدایا نزد من کسی است که خوش اخلاقتر است خوش اخلاقتر است این که مثلاً فرض می خندد . اخلاق یعنی خلقش خلق حسن هست مجموع اخلاق او خلق حسن است اینها اهمیت دارند . لذا هر مقدار ما انس بیشتری با عوالم بالاتر بگیریم ، به سمت سلم بیشتر رفتیم

بر عکس هر مقدار انسان در باطنش با آنجا قطع هست ، در پایین دارد فکر می کند ماده فکر می کند دعوا ، درگیر ی، حرص ، اضطراب فشار به همه چیز دارد بیشتر هست همه چیز بیشتر هست شما اینهایی را که راهی با دین ندارند ببینید هیچ راهی با دین ندارند ببینید که چقدر اضطراب دارند در بینشان،چقدر دعوا و درگیری هست چقدر پرخاشگری هست هر مقدار از خدا دور شوی شما ببینید جوامعی را که معنویت درشان کمک است ،هر چقدر ، بطور طبیعی ها این حرفها که مثلاً قانون قوی دارند و توانستند و کنترل بکنند و دموکراسی حاکم هست آزادی حاکم هست نظم اجتماعی حاکم است ، رشد اجتماعی حاکم است حرف است . شما آمار بگیرید یعنی بطور قطع می توانید این را بعنوان یک اصل مسلم در مسائل اجتماعی و جامعه شناسی بیان بکنید .

که هر جا شما از خدا و معنویت دور شدید تو به جامعه ای که می روید جامعه ای که از خدا دور می شود ، به هر میزانی که آن جامعه از خدا دین و معنویت دور شده ، درش فساد بیشتر بوده نسبت مستقیم دارد با هم تجاوز ،حق خوری ، بی عدالتی ، رشوه ، قتل ، جنایت ، سقط جنین ، دزدی ، بیشتر است بطور طبیعی . در جوامعی که کمتر مسائل عاطفی و معنوی هست .

بروید می بینید مصرف قرص اعصابشان و قرصهای این چنینی بیشتر است بطور طبیعی و برگردید از این طرف . هر مقدار به جوامعی که معنویت درشان حاکم است امنیت آرامش ، مفاسد اجتماعی و ناهنجاری ها آمار ش کمتر است در جامعه خودمان هم این طور است اگر مورد مطالعه قرار بدهیم بروید در زندانها نگاه کنید در زندانها ، امام سلام الله علیه فرمود ، آن موقع فرمود : شما در زندانها یک نماز خوان پیدا می کنید و یا حداقل کمتر پیدا می کنید واقعاً الان در دادگاه آنهائی که مسئله دارند هر چه مسأله فرق نمی کند مسئله دارند بروید توی دادگاه ببینید که اینهایی که توی دادگاه هستند مسأله دارند ،چند تایشان نماز خوان هستند ،چه مقدارشان با معنویت سر و کار دارند درگیر یهایشان ، شکایتها ، زد و خورد ها ، قتلها ، جراحتها ، سرقتها ، قاچاق هر چه که شما بگوئید ببینید این کار را چه تیپ افرادی انجام می دهند چه تیپ افرادی بیشتر در دادگاه پرونده دارند.

این را مطالعه بکنید در هر دادگاهی هم که شما بروید از همین دادگاه نظامی جمهوری اسلامی تادادگاههای دیگر که بروید همینطور است فرقی نمی کند . در زندانها ببینید چه کسانی بیشتر زندان می شوند همه بر می گرددد به این مسأله که اگر روح از عالم ماده پر کشید رفت بالاتر ، هر مقدار انسش هم به بالا بیشتر می شود نا هنجاری و فسادش کمتر است ، هر مقدار . جوانها را نگاه کنید این سرکوچه ایستاده ها اینهایی که با ناموس مردم سر و کار دارند ،آنهای که شلوغند .

آنهایی که بزهکارند ، بچه شان را که نگا کنید می بینید کمی پست اند اینرا فطرت هممی گیرد می فهمد اینرا . شما به یک نفر بگوئید آقا این مسجدی است این شخص ، بسیجی است این شخص ،خود بخود دل گواهی می دهد که این مثلاً نمی تواند برود سر کوچه بایستد این نمی تواند برود دزدی بکند ، این نمی تواند مثلاً یک همچون عمل خلافی را انجامبدهد از این طرف ببینید که این مثلاً نه اهل نماز است نه چیز است در خانواده مشکل دارند ،روابط عاطفی خرابی دارند ، مسائل این چنینی به او بیشتر می آید ، هم فطرت این را قبول می کند و هم آمار خارجی نشان می دهد که این جور است .

واقعاً در اجتماع هم شما یک تحقیقات جامع شناسی بکنید در یک مدرسه تحقیق بکنید بزهکاران را جمع کنید بعد ارتباطشان را با دین نگاه کنید می بینید که بزهکارترین افراد کم ارتباط ترین آنها هستند با معنویت ، همیشه دعوا ها گرگ صفتها اختلافات ، فحاشیها همه اش مال این طور افراد است بیشتر به حاکم می آیند . بر عکس هرمقدار انسان انسش با عالم زیادتر می شود دوست دارد از اینها فرار کند چرا ؟ چون عالم بالا عالم وحدت است عالم لذت است عالمی اسشت که صفا وسلم و وادی امن است و قلب آن وادی امن را آرامش می خواهد در وادی امن تشنج را دوست ندارد . هر مقدار انسان با آرامش انس بیشتری می گیرد از تشنج بیزار می شود لذا اصلاًنمی رود به سمت هیچ کاری که تشنج زا هست اختلاف برانگیز هست تشنه است نمی رود اصلاً یعنی دوست ندارد دلیکه انس داده با آنجا بعد برش گرداند . شما یک شب بلند شوید در سحر ، یعنی در خلوت ودر سکوت شب دعا بخوانید ، یک شب مثلاً پنج دقیقه با خدا حرف بزنید اثرش را در روز نگاه کنید چقدر اثر در آرامش انسان دارد همان در روان انسان می گذارد .

انس پنج دقیقه ای سکوت پنج دقیقه ای ده دقیقه ای دیشب سحر در رفتار روز تأثیر می گذارد لذتی که آن ده دقیقه آن آورده تآثیر می گذارد در روز یک مدت که انسان انس می گیرد می بیند که روابطش تنظیم می شود خود بخود با خیلی چیز ها اصلاً دیگرانس ندارد نمی تواند دیگر اصلاً شلوغی را نمی پذیرد نمیپذیرد حالا اینهابحثهایی که در دروس تخصصی معرفت نفس می گوئیم .

الان یک نمونه اش را عرض می کنم مثلاً گرایش به شلوغی هیجان ببینید مال چه تیپ افرادی است ، حتی در افراد بچه حزب الهی ها هم که شما نگاه کنید مثلاً کسی که علاقه دارد فیلم سینمائی نگه کند از نوع هالیود جنجالی بزن و بزن و بکش و بکش فیلمهایی که پر ماجرا است بطور طبیعی این شخص کمتر می تواند اهل وحدت و راحتی باشد کمتر می تواند یعنی هر مقدار ی فیلم بیشتر نگاه کند تخیل است دیگر تغذیه می شود آنهایی که بیشتر از این فیلمها نگاه می کنند کمتر لذت وحدت را می برند ، کمتر حضور قلب سر نماز دارند.

کمتر می شود اصلاًبزنند با خدا هر مقدار که این استفاده ا این فیلمها بیشتر هست چون تزاحم بیشتری را دارند تغذیه می کنند ،بعد می بیند که در رفتار خارجی اشان تأثیر دارد رفتار خارجی اشان شدیداً گرایش به تزاحم دارد ، حتی آرامترین شان را هم که شما نگاه کنید حزب الهی ترینشان را هم که شما نگاه کنید متدین، حزب الهی ، بسیجی ، یک بسیجی که شغلش ایجاب می کند مثلاً این فیلمها راتماشا کند ، وقتی تماشا می کند بعد شاید هیچ اثری در ظاهر شما نمی بینی ازش از تزاحم، اختلاف درگیری و مثلاً آن روحیه ممکن است روحیه خیلی آرامی هم داشته باشد سر نماز هم ، اما یک جای شخصیتش تزاحم ایجاد می کند مثلاً حاضر است بحث زیادی بکند ،ممکن است در بحث دینی هم باشد اما در همان بحث دینی می بینی تزاحمش ظهور پیدا می کند ،می بینی که اهل دراء است می ایستد و بحث می کند پرچانگی ، بحث ، مخ آدم را می خواهد بخورد . ظهور در بحث دینی آنجا ظاهر شده اما تغذیه اش کجاست . تغذیه اش در جایی است که به هر حال با تزاحم است ، اینها موارد تخصصی معرفت نفس است که مال هرکدام اینها مثل یک بیماری است که هر کدامشان یک طرحی می خواهد مطالعه اش ،تحقیق اش بررسی اش ،درمانش ،ویژه یابیش و خیلی مسائل دیگر .

من نمونه خواستم عرض کنم که یعنی چه ما وقتی با عالم بالا انس پیدا می کنیم این که ایشان این جا می فرماید که عوالم بالاتر وجود و نظامهای کاملتر و نزدیکتر به حضرت حق برخلاف دنیا و عوالم پایین تر هستی به جهت نزدیکی به حضرت حق دار سلام و سلام است و این از آثار نزدیکی آن عوالم به مبدأ وجود می باشد زیرا که عوالم هستی هر اندازه از نظر رتبه وجودی به مبدأ وجود نزدیکتر باشد از کثرت و غیریت دور بوده و از جمع و وحدت و در نتیجه از سلم و سلام بیشتر برخوردار خواهند بود و تجلی حضرت حق با اسم السلام در آنها بیشتر و کاملتر خواهد بود و بالعکس هر اندازه عوالم وجود از مبدأ وجود و از نظر رتبه ی وجودی دورتر باشند و در مراتب نازله قرار بگیرند از کثرت و غیریت بیشتر برخوردار بوده و از وحدت و جمع و در نتیجه از سلم و سلام دور بوده و تزاحم و تمانع شدیدتر خواهد داشت.

شما مثلاً یک نفر می گوید آقا عفو کن گذشت کن ، بحث نکن ، ببخش ، بگذر ، اصلاً راجع به این قضیه فکر نکن چه کسانی می توانند بگویند باشد ، گذشتم ، اینبار هم هیچ ، عفو کنم ندید بگیرم ، این که نصف العاقل با حتمال و نصفه تغافل ، نصف شخصیت عاقل را تحمل تشکیل می دهد و نصفش را خودش را به غفلت زدن ، این که یعنی این طور نیست که مفت بدست بیاید بگوئیم بله عاقل خوب است که تجاهل بکند و تغافل بکن و بگوئیم خوب از این به بعد تجاهل و تغافل بکنیم ،نه ، نمی شود .

شما نفست را اگر انس نداده باشی به بالا نمی توانی ، کی می توانی ، کی می تواند بگوید گذشتم عفو کردم بحث نمی کنم جدل نمی کنم نمی آیم حقم را مثلاً بگیرم . حق مثلاً حالا حقهایی که مثلاً جنبه ؛ نه که یک موقع با این بحث بخواهیم بگوئیم شخص از حق خودش بگذرد ،خیر این طور نیست . حق که می گوئیم باید با دیدگاه ابدی معنا پیدا بکند . شاید کسی است شما می خواهی حق مادی ات را بگیری اما به ظاهر می خواهی این را بگیری ، شخصی است مثلاً توهین کرده علی (ع)می گوید : علی با تو (با علی دیگری صحبت می کند )می گوید من رد می شوم از کوچه بعضی وقتها یصبنی فحش می دهی مرا صبر می کنم .

اما من رد می شوم و می گویم اینلا یصبنی مرا قصد نکرده بود با من نبود رد می شوم و می روم چرا ؟ چون شما ظاهراً می خواهی بیایی حق خودت را بگیری و بگویی مثلاً با من بودی فحش دادی همین را شما تصور کنید همین یک تکه زده شود نگاه کن می خواهی بگویی به من بودی فحش دادی مادر خودت هست مثلاً پدر خودت هست خواهر خودت است بعد چه می شود به هر حال دست به یقه می شوید و ان دو تا بیشتر می گوید و تو می خواهی جوابش را بدهی فکر کن چیزی که از روح خودت مصرف کردی بیشتر است یعنی هزینه ای که الان داری می پردازی .

نفست را داری خوراک بهش می دهی دیگر ، این چقدر تو را آلوده ات می کند تو می خواهی بروی و جلوی آلودگی را مثلاً بگیری یک درگیری مثلاً مسائل شخصی است دیگر مسائل شخصی است دقت کنید به مسائل اجتماعی و مسائل دینی کار نداریم در مسائل اعتقادی هست ، جای بحث هست ما می نشینیم در مسائل توحید هست ساعتها بحث می کنیم نبوت هست ، معاد هست ، بحث می کنیم اما الان مسئله مربوط به مسائل شخصی است مسائل خودمان .

و تا بخواهی بیایی این را زنده اش بکنی با زنت بحث بکنی با خواهرت بحث بکنی با پدرت بحث بکنی می بینی که خیلی ازت رفته خون و متوجه نیستی و فکر می کنی مثلاً با یک ساعت بحث و کل انجار و ثابت کردی حق با تو بود خبر نداری چقدر ازت رفته کلی از نفس مصرف کردی ، عمرت روحت اعصابت را مصرف کردی تا بخواهی یک چیز را زنده کنی خوب حالا فرض حق هم با تو بود خوب آخرش چی . مصرف کردی خودت را دیگر می گویم آدم موقعی که می خواهد برود دنبال حق یا دنبال یک چیز که فرض بفرمائید آنطور نیست که مفت تمام بشود کی می تواند بگوید من گذشتم عفو کردم ، یا اصلاً ندید بگیرد .

تغفل ، تجاهل ،مسائلی از این قبیل ، خود داری کردن از جدلها و بحثها و در گیریها کی می تواند بگوید ، کسی که یک چیز ی داشته باشد نفسش ، فقر نفس نداشته باشد آنهایی که فقر نفسانی دارند همه شان می خواهند بهر حال دنبال عزت نفسانی یک پری نفس ، نفس را پر کنند ، نفسشان را با یک چیزی پر کنند ، مثلاً به این که من می توانم بزنم در گوش یک نفر که از من بترسند .بگوید که همه از من حساب می برند بابام حساب می برد ، ننه ام حساب می برد ، داداش کوچکتر حساب می برد یک چیزی که بهر حال یک شخصیت ، یک قران به شخصیت این بدهد دیگر از فقری که دارد به دنبال یکی از این چیز ها هست یک طوری خودش را سرپا نگه دارد که بالاخره مثلاً جاهایی که کم بیاورد از یک نفر یک احتمال داشته باشد که یک نفر چیزی داشته باشد می رود و یقه اش را می گیرد تو بودی این طور کردی .

شروع می کند به همین ، دعوایی ، درگیری، تو اجتماع سر چهار راه ،سر خیابان ، توکوچه ، تو خانه با پدر ، با برادر، داماد ، برادر زن ، با یکی بهر حال ایجاد کند که یک ظهوری از خودش داشته باشد که یک موقع بی ظهور خودش را نبیند ، اما کسی اینها را اصلاً ظهور نمی بیند کسر است اینها برایش ، ظهور و تجلی را د رچیز دیگری می بیند .

انسانیت و دارائی نفس را در جای دیگری می بیند ، خوب اصلاً دنبال این نیست او رفتن سمت جهنم جهنم کردن است .برای او لجنزار کردن و لجنمال کردن خود اوست می روی آنجا به یک چیزی زنده کنی ، کثیف می کنی خودت را و بر می گردی خوب کی می تواند بگوید من اصلاً جواب الاحمق السمت جواب احمق اینست که سکوت بکنی با احمق بحث نکنی کی می تواند بگوید ، کسی که دلش یکجای قرص پیوند خورده ، دارد که بخورد از حقیقت ، لازم نیست از سراب بیاید خودش را با سراب مشغول کند هیچ نیازی ندارد که بیاید در سراب ، چون با حقیقت بسته است.

مثلاً شما یک موقع می بینی که سر می روید مغازه طرف می گوید آقا مثلاً پانزده تومان می شود ، شما می گویی آقا من پانزده تومان دادم او می گوید نه ده تومان دادید ، می گوئید نه آقا پانزده تومان دادم مثلاً می گوئید سه تا پنج تومانی دادم ،می گوید نه دو تا بود ،وقتت کارت عزیزاست برایت اعصابت عزیز است پولش مهم نیست پنچ تومان که بخواهی می دهی و می روی ، اما اگر کسی دارائیش پانزده تومان باشد یا همان پنج تومان باشد آن نمی ایستد او شروع می کند و بحث می کند می گوید نه الا و لله پانزد تومان دادم این پنج تومان مال خودم است .

چون فقط همین را دارد نه وقت برایش مهم است نه عمر برایش مهماست . نه جا برایش مهم است ونه پول دارد که جایی دیگر برود . فقر باعث ماندن است حالا می گوئیم اما اگر کسی خودش را با غنی مطلق پیوند داد ، می خوانیم در این دعای رجبیه ، می خواندیم شبها : و من علیَ به غناک علی فقری خدایا به غنای خودت منت بگذار به فقر من و رحم کن به فقر من غنی کن من را . کسی با غنی مطلق پیوند بخورد و اصلاً غنی یعنی همان ،دارایی یعنی همان ، یا ذخر من لا ذخر له ، ای ذخیره کسی که ذخیره ندارد یا کنز لا من کنز له ای گنج کسی که گنج ندارد کسی با گنج اصلی با ذخر اصلی با ستون اصلی پیوند خورده باشد اصلاً این چیز ها را به دارایی حساب نمی کند که مثلاً نداشتنم را احساس ضعف بکند از نداشتن آن .

بهرحال این رابطه است رابطه مستقیم هست بین سلم در قلب وانس با عالم با دارالسلام ، این هست لذا مادر تعریف قلب سلیم هم که می گویند در بهشت هیچ کسی جز با قلب سلیم وارد آنجا نمی شود . یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله الا بقلب سلیم . کسی نه مال به دردش می خورد و نه فرزندان مگر کسی که قلب سالم با خودش آورده باشد .

یعنی قلب سالم با آنجا سنخیت دارد ، الا لله الا بقلب سلیم یعنی قلب تو همین الان باید با دارالسلام پیوند خورده باشد آنجا دارالسلام هست ،چی می خواهد قلب سلیم ، در خانه سلام روح مریض را راه نمی دهند قلب سلیم می خواهد که با آن دار السلام پیوند بخورد جور شود با هم . البته نه این که به عشق دار السلام ،دار السلام معشوق ما نیست دار السلام عاشق ماست . این را باید دقت کنیم . در روایت داریم بهشت به سلمان مشتاق تر است تا سلمان به بهشت این حالت ولع و حرصی که سران اهل بهشت نسبت به مومنین دارند یعنی همسران بهشتی یک ذره شوهرشان دیر کند در روایت داریم مثلاً شوهر رفته پیش سید الشهدا پیش سید الشهداء است .

بدش را می خواهد مثل این زنهای امروزی که مثلاً تا مسجد هم آدم برود ، دیر بکند ، اصلاً برایشان مهم نیست که در مسجد بودیم ناراحت می شود غر می زند که چرا دیر کردی حوریهای بهشتی همهمین طوری هستند شما پیش خدا هم که بروید اینها ناراحت هستند . روایت داریم اینها جمعه ها که میهمان خدا هستند یک ذره معطل می شوند پیش خدا ، خدا می گوید بروید که الان حوریها ناراحتند بروید که ان طور است که این طور است . اینها این حالت مشتاقی را که در هست باید ببینیم که یک موقع فکر نکنید که کمال ما به بهشت است ،حیف است انسان مثلاً فکر کند کمالش است ،بهشت است ،نه بهشت معشوق ما نباید باشد ،حیف است دقت بکنید ،ما معشوقمان بهشت باشد بهشت عاشق ما هست اگر ما هر چقدر به سمت سلم برویم آنها عاشق ما هستند . نیاز نیست شیفته آنها باشیم بلکه ما معشوق خاص خودمان را داریم این راباید دقت بکنیم .

در آیات قرآنی با کمال صراحت و وضوح به دارالسلام بودن عوالم قرب و عوالم بالاتر و نزدیکتر به حضرت حق در موارد متعدد اشاره شده است در سوره انعام آیه 127 می فرماید: و هم دارالسلام عند ربهم و هو ولیهم بما کانوا یعملون. برای آنان است دارسلام نزد پروردگارشان و اوست ولی آنان و این نتیجه اعمال صالح آنان است.

ببینید سلم را به عمل برمی گرداند یعنی با عمل باید آن سلم را ایجاد کرد و آن سلم این طور نیست که روابط میز روابط تجاری این جا باشد مثلاً من این جا دویست تومان پول میدهم بعد مثلاً با این دویست تومان به من بیست تا تخم مرغ میدهند هیچ سنخیتی بین پولی که من می دهم با تخم مرغی که مثلاً به من میدهند نیست پول یک چیز دیگر است تخم مرغ یک چیز دیگر عوض می کنم مثلاً مثلاً فرض بفرمائید من پنج تا تخم مرغ رسمی می دهم مثلاً هشت تا تخم مرغ ماشینی می گیرم .

مثلاً اینها الان یک سنخیتی اقلاً با هم دارند . بین این تخم مرغ و آن تخم مرغ معامله این که اصلاً هیچ سنخیتی نداشته باشد نیست آنجا این طور نیست که من مثلاً ما یک کاری بکنیم که بگوید خوب حالا جزایش هم این درخت باشد و وقتی می گوید این درخت است درخته که حالا قرآن تشبیه کرده حوری و شراب و این چیز ها یی که آمده اینها از دید ماست .

اینها فعلاً از دید ما است و ما حقیقت درخت را که ندیده ایم و نمی دانیم حقیقت چه هست نمی دانیم حقیقت حوری آنجا چه هست . نمی دانیم حقیقت نهر چه هست . نمی دانیم حقیت شرابش چه هست آنچه که الان به فهمم می خورد قرآن بیان کرده و الا خود قرآن بعد از این همه صحبتی که می کند آخر می فرماید ولا تعلم نفس ما اخفی من قرةاعین هیچ کس نمی داند بهر حال چی برایش آماده شده از چشم روشنی هیچ کس نمی داند آنجا چه چیز هایی هست یک سنخیتی بین روح ما و آن درخت وجود دارد یک سنخیتی بین روح و آن شرای وجود دارد ، مثلاً شرابی که از عسل هست با شرابی که از آب هست با شرابی که مثلاً با نهری که مثلاً از آب هست نهری که از شراب هست نهری که از عسل هست یا نهری که از شیر هست اینها چه سخیتی با ما دارد باید دقت کنیم شیر چیست در نفس ما آب چیه در نفس ما خودمان ایجاد می کنیم . حتی زیبایی حوری ها و یا هر چیز دیگری یک سنخیتی در نفس ما دارد و ما خلقش می کنیم باید دقت کنیم این که می گوید مهم دارالسلام عند ربهم و بعد آخرش می فرماید بما کانو یعملون عمل باید با سلم سنخیت داشته باشد . یعنی عملی که مسالمت آمیز باشد عملی که درش سلم باشد یعنی عملی که مسالمت آمیز باشد عملی که درش سلم باشد عملی که درش سلم باشد دار السلام راهم نصیب خواهد کرد .

در این آیه به حقیقتی که گذشت با جمله لهم دارالسلام عند ربهم اشاره شده است مخصوصاً با جمله عند ربهم که بیانگر سلم مسئله است و آن این که هر عالمی به حضرت حق نزدیکتر باشد دارالسلام و جلوه گاه سلم و سلام خواهد بود.

چون می گوید دار السلام کجاست عند ربهم است دیگر نزدیک رب است در نزد رب است، ان المتقین فی جنات و عیون ادخلوها بسلام آمنین و نزعنا ما فی صدورهم غل‏ اخوانا علی سرور متقابلین لا یمسهم فیها نصب و ما هم منها بمخلصین. سوره الحجر آیات 48-45 . بدرستیکه متقین در بهشتها و چشمه ها هستند بعد به ایشان خطاب می شود که چی ؟ ادخلوها بسلام امنین داخل شوید به سلامتی در حالیکه ایمن هستید و نزعنا .......

و آنچه که از غل و ناراحتی و کینه ها بود از دل نسبت به برادر شان از دل اینها کندیم و اینها اخواناً علی سرر متقابلین در حالیکه مثل برادر هستند روی تختها در مقابل همدیگر می نشینند در دعا هم داریم ، در همین آیات قرآنی هم هست که ولا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا خدایا در دل ما گرفتگی و گره ای نسبت به مومنین ایجاد نکن ما گره ای نسبت به مومنین در دل خودمان نداشته باشیم ، غل و کینه ای نداشته باشیم نسبت به مومنین یکسره باید دعا کنیم حتی اگر با کسی هم درگیر هستیم باید بخواهیم که کینه در این چیز ها ایجاد نشود در دلهای ما نسبت به اینها دلمان نسبت به همه در سلم باشد خیلی به این معنی آیات دقت کنید که ادخلوها بسلام آمنین کلمه سلام آمده کلمه امن آمده ما این وادی امن را و این دار السلام را باید الان در خودمان ایجاد کنیم وادی امن می دانید یعنی چه یک همچین جایی که امن است یعنی چه است ؟ جایی که امن است یعنی چه ؟ چه جایی امن است ؟ کجا را می گویند جای امن ؟کسی نتواند آسیبی به او بزند آسیبی به او نرسد من از سرما و گرمای زیاد ،دزدی خطری چیزی این می شود وادی امن دل که می شود وادی امن یعنی خطری نمی تواند تهدیدش بکند آنقدر محکم هست که آنطور نیست که سر چهار راهی دختری آمد رد شد دل ما را ببرد با خودش ببرد .

این وادی امن نیست این اصلاً امنیت ندارد دل . دلی که مثلاً مسی بیاید رد شود از این جا برود یکی مثلاً برای من نامه نوشته بود که من فرضاً اصلاً تحمل ندارم من زود مثلاً کنترل از دست می دهم مثلاً اگر یک نامحرمی را ببینم خوب این اصلاً امنیت ندارد ، یک خانه ایست که مثلاً مثل یک باد به آن بخورد نسیم صبحگاهی به آن بخورد خراب می شود اینرا نمی گویند وادی امن وادی امن یعنی که انواع و اقسام فشارها بیاید خطر باشد سرما باشد گرما باشد ، دزد باشد ، حتی نقشه بریزند توش وارد شوند نتوانند وارد شوند توش قفلهایش محکم باشد .

یار دلارام دل برده از ما آرام وآرام الحمد الله

یک نفر دلش را برده باشد خدا دل آرام برده باشد ،امام زمان (ع)برده باشد یعنی کسی نتواند ببرش یک قفل امام زمان سفت زده دم این دل ما آقا ببخشید دیگر ورود ممنوع ، کسی نمی تواند وارد بشود اگر این طور باشد خیلی خوب است برسانیم انشالله خدا نصیب کند این طور که آنها یک قفل بزنند خدا بیاید بزند ، خدا هم که اگر بزند که خیلی هم نازک مزاج است خدا هم دیگر این طوری است خیلی بدش می اید کسی یک موقع کس دیگر ی . مثل این خانمها که یکی به حریم شوهرشان نزدیک می شود زود جرقه می زند چشمشان و حواسشان را خوب جمع می کنند

یار بس نازک مزاج است و غیور غیر او از محفل خود سازد دور

خدا اگر کسی دلش این طور وادی امن باشد و یعنی خطری تهدیدیش نمی کند ، حالا اگر رفت در روابطی هم وارد شد می رود در روابط اما سالم برمی گردد این طور نیست که در روابط خراب بشود و چیزی ازش نماند بزنند پنجره و درو دار و چوب و ستون همه را خراب بکنند دیگر وقتی بیاید بیرون هیچ چیزی نمانده از او این وادی امن نیست وادی امن یعنی این که اینهم فقط در یک مورد می شود ایجادش کرد با یک وسیله آنهم با معنویت و ریاضت با این می شود ایجادش کرد با مبارزه یک جای امن بسازیم درست که کسی نتواند بیاید تو همین طور با یک بادی یک چیزی همین طورکه کسی نگاهش بکند بریزد پایین همین طوری . با نگاه بریزد پایین که فایده نخواهد داشت . این ترجمه ها را بخوانید واقعاً من ، آدم چشمان را می بینم از این آیات رد می شویم چون وقتی بخواهیم روی این آیات یک موقع می بینی که تا آخر جلسه بعد هم مجبوریم روی این آیات بمانیم .

بحث هم ، بحث ما اینها نیست بحث ما شاید مثلاً مثال است در مورد سلام ، اما اینها هر کدام اینها بحث های بسیار زیبایی دارد . بعد می فرماید این که در این بهشتها آنها رادر آن جنات و عیون ناملایم نمی رسد و همیشه در آنجا هستند و از آنجا اخراج نمی شوند . این خصوصیات قلب هست باید دقت کنیم که نا ملایم نمی رسد یعنی چه ؟

این در همین دنیا اینها قلبهایشان را طوری کرده بودند که کمتر تیر می خورد . یا اگر تیر می خورد زود خاموش می شد . اگر آتشی هم می گرفت زود فرو کش می کرد با تو به هر حال سلام نگه داشته اش ، با تو ، گریه ، استغفار این ناملایمی که می گوئیم آنجا نمیخواهد باید در ناملایمات که اینجا هست انسان بتواند مقاومت بکند و ما هم منها به مخروجین اخراج نمی شود از آن بهشت و هرگز خارج نمی شوند .

می فرماید، خط آخر، می فرماید با جمله لا یمسهم فیها نصب اشاره رفته است و به مسئله دیگری هم که عبارت است از نبود زوال و فساد و آن عوالم و موجودات و روابط حاکم بین آنها اشاره فرموده است و این خود یک فرق اساسی دیگری است که بین عوالم بالاتر و فوق ماده و بین عالم ماده و دنیا وجود دارد. روایت روشنتر تغییرات و تبدلات و تحولاتی که موجب فساد موجودات و روابط بین آنها و یا موجب فساد یا از بین رفتن خود آن نظامها و تغییرات آنها گردد در آن عوالم وجود ندارد و بالعکس، نظام مادی و دنیای ما براساس یک سلسله تغییرات و تحولاتی که به مقتضای ماده در آن حاکم است و از آثار وجودی ماده می باشد همیشه در معرض زوال و فساد و فنا بوده و به محل ریزش تغییرات و زوال ها و فسادهاست. و همه موجودات آن و روابط بین موجودات و نسبت ها و همه و همه و همچنین کل نظام موجودیت اصل آنها زوال پذیر و فناپذیر می باشد و حقایق موجود در این نظام و روابط و نسبت های موجود در بین آنها از یک نقطه ای شروع نموده و به وجود می آیند و در نقطه ای از بین می روند و زائل می گردند و کل نظام در نهایت از بین رفته و به یک نظام دیگر با روابط و نسبت ها و احکام دیگری مبدل خواهد شد. یوم تبدل الارض غیر الارض و السماوات و برزوا لله الواحد القهار. روزی که زمین و آسمانها مبدل بشوند به غیر آن زمین و آسمانی که الان هستند این که می فرماید نظام ماده ، نظامی است که اینها یکسره در حال تغییر و زوال هستند و بعد نظام دیگر است ما داریم می بینیم دیگر اصطلاحاً گفتیم نظام ماده نظام کون و فساد است این جا کون و فساد و یک چیزی الان خاک است بعد تبدیل به یک چیز دیگر می شود اصلاً صورت خاکی خودش را از دست می دهد بعد یک جا می سوزد و از بین می رود و به ماده دیگری تبدیل می شود در یک سیر دیگری می افتد . نظام ماده همین تغییر و تحولات و کون وفساد را دارد .

صفحه 141 بند دوم: می فرماید دوام و زوال ناپذیری بهشتها و جهنمها و نعمت ها و عذاب ها و انسان های منعم و معذب و همچنین آثار و خصوصیات متعدد زیادی که از آیات و روایات استفاده می شود مانند نفی آثار سوء اکل؛ مثلاً آنجا هرچه می خورید آثار سوء ندارد . این جا شما لذیذ ترین غذا را یکذره زیادتر بخورید اثرات سوء دارد یک مقدار که بخورید شیرینی را طرف دو سال ، سه سال شیرنی زیادتر می خوریم طرف قند می گیرد چربی زیادتر می خورد گوشت یادتر می خورد می بینی نقرص می گیرد هر چه بهر حال زیادتر استفاده بشود بیش از حد فکر کنید که حالا لذت بخش است و می توانی استفاده بکنی بیماری خواهد داشت ممشکل خواهد داشت غذا بخوری باید بیشتر دفع شود ،هرچقدر بیشتر نوشیدنی بخوری باید بیشتر دفع بکنی اما اینجا آن طور نیست .

در آنجا در بهشت آثار سوء اکل ، نه بیماری هست نه دفع است نه دل درد هست نه تنفر ازغذا هست نه زدگی از غذای آنجا هست از خوردنیهای آنجا. ما الان نفی آثار سوء اکل و شرب از اکل و شرب انسان های بهشتی و نفی از بعضی از عوارض نامطلوب از انسان های بهشتی؛ مثلاً حسادت سراغ آنها نمی آید غصه سراغ آنها نمی آید هیچ کدام نه غم می آید هیچ وقت سراغشان نه حسادتی نه چیز هایی که بهر حال دل را شلوغ می کند و اذیت می کند ادامه مطلب و همچنین از زنان بهشتی مثلاً زن بهشتی همیشه باکره است زن بهشتی مثلاً فرض بفرمائید عادت ماهانه ندارد خون ندارد چه ندارد این چیز هایی که بهر حال آلودگیهای که زنان دنیا دارند او ندارد.

همچنین از زمان بهشتی و به طور کلی نفی هر نقیصه بدی از بهشت ها و نعمت ها و ماکولات و مشروبات بهشتی و نفی هر گونه عوارض و لوازم با تبعات نامطلوب از آن عوالم و مظاهر اینان و همچنان نفی پیری و شکستگی و مریضی و دردها و آلام و اسقام و رنج و اندوه و ملامت و غیره هیچ کدام در بهشت نیست. به خوبی هویدای این حقیقت است که بهشت ها و جهنم ها و قوانین حاکم در آنها و احکام و آثار موجود در آنها همه و همه غیر این دنیای ما و غیر این قوانین حاکم و دنیای ما و احکام و آثار موجود در دنیای ماست و در حقیقت آن عوالم، عوالم و نظام های دیگری هستند با احکام دیگر و آثار دیگر و معیارهای دیگر و روابط و نسبت های دیگر که در دنیای ما انسان های دنیوی ناشناخته بوده و با معیارهای ما قابل سنجش و تحصیل و توجیه نیست. که توضیح هم دادم که چرا قابل سنجش و توجیه نیست.

الحمد الله رب العالمین وصل الله علی سیدنا محمد و خاتم النبین