اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمد الله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد و اله طاهرین
صفحه 136- بدن اخروی. عرض شد بعد از این که انسان روحش از بدن قطع علاقه کرد هر دوی اینها سیری را انجام می دهند روح در عالم ارواح سیرش را انجام می دهد ،بدن علم در عالم جسم سیرش را انجام می دهد ،با حفظ سنخیت بین این دو سنخیت بین روح و جسم باقی می ماند اما تحولشان جدای از هم صورت خواهد گرفت .بحثی که بود این بود که ما بدن مادی خودمان را که این جا داریم به همین نحوی که مادی هست در قیامت نخواهیم داشت توضیح داده شد گفتیم که بدنی که ما داریم هم جزئی از همین نظام خلقت هست که کل نظام خلقت در حال تغییر هست .
در مورد زمین عرض کردیم یوم تبدل الارض به غیر الارض روزی که زمین تغییر می کند و تبدیل به چیز دیگر می شود زمین هست اما زمین دیگری هست : قرآن می فرماید : قطعاً زمین زمین دیگری باشد ذراتی هم که در او است ذرات دیگری است نحوه دیگری خواهد بود بحثی که در این جلسه در رابطه با بدن اخروی داریم همان را می فرماید با استفاده از یک آیه دیگر در جلسات ابتدائی معادعرض کردیم در توضیح این آیه که کل شیء هالک الا وجه هرچیزی مالک هست مگر وجه خدا . عرض شد همه موجودات جنبه وجه الخلقی خودشان را از دست می دهند و با جنبه وجه الربی ظاهر می شوند قطعاً بدن ما هم همین طور خواهد بود .
یعنی بدن اگر بدن هست و بدن مادی متعلق به یک روحی هست اون هم با حفظ مادی بودن خودش ، جنبه وجه الربی خودش ظاهر می شود . نه با همین جنبه وجه الخلقی آنجا ظهور پیدا بکند . می فرماید : توأم با همه زمین و اجزای آن همه آسمانها و اجزای مربوط به آنها ذرات بدنی هر انسانی به صورت ذرات زمینی است با تبدل و تحول وجود سرابی و جنبه وجه الخلقی خود را از دست می دهد و جنبه وجه الربی خود را بدست می آورد و آن سوی این ذرات بدنی جلوه گر می شود . کل شی هالک الا وجهه و پس از این چنین ذرات بدنی با وجود بالاتر و حقیقی جلوه گر شده است بدن ساخته می شود و به عبارت دیگر این ذرات بعد از یافتن این وجود حقیقی و به وجود بالاتر به صورت بدن در آمده و بر اساس سنخیت موجود بین آنها و روح ،روح وبدن با هم متحد می شوند پس بدن مادی است اما این بدن که ما باهاش سرو کار داریم ، نه با این قوانین مادی که هستش الان خیر این یک نکته .
خود به خود این بحث به وجود می آید که نظام با این قوانین حاکم برآن ، این بدن نیست اونجا بدن چه هست ؟ اونجا بدن احکام ویژه خودش را دارد احکام ویژه متناسب با اون عالم بعضی ها هم تشبه کردند و گفتند که اگر اون بدن باشه خوب نمی شه که ماده باشه و احکام مربوط به این جهان را نداشته باشه یا ماده باشه و یک احکام دیگری برایش حاکم باشه در حالیکه این طور نیست می تواند ماده باشه و احکام اونجا را هم داشته باشه شما در جنین همین مسأله را دارید .
جنین وقتی در عالم رحم عالم مادی است ولی محکوم هست با یک سلسله قوانینی که اون قوانین با دنیا سازگار ندارد محیط آبی هست محیطی که جنین در آن زندگی می کند غیر از آن محیطی است که در دنیا زندگی می کند اما در همان محیط جنینی و آبی با نوع تنفس متغییر با این نوع تنفسی که بعد از تولد دارد آماده می شود برای چی؟ برای یک شرایط زمینی غیر از شرایط زیستی رحمی .
در توانایی اش در استعدادش در همه چیز تغییر می کند با آنچه که در رحم بود با آنچه که در بیرون از رحم است بسیار متفاوت است و اصلاً قابل مقایسه نیست . وجودی که انسان در رحم دارد با وجودی که بعد از تولد دارد که در این باره باز بیشتر توضیح خواهیم داد .
لذا در بحث بعد که بدن اخروی احکام مخصوص دارد می فرماید :» که با این بیان متوجه می شویم که بدن اخروی و بدن ساخته شده و در حشر در عین این که همین جسم و بدن است در عین این که از همان ذرات بدنی هر انسانی ،بدن اخروی او تشکیل شده است و همان ذرات است که بعد از مبتلاتی به صورت بدن جدید درامده است .در عین حال در اثر همین تبدلات دارای احکام و آثار جدید که قبلاً نداشت خواهد بود و نیز بعضی از آثار و احکام دنیوی را نخواهد داشت .
که قسمت مهمی از خواص و آثاری که در بدن دنیوی وجود دارد و لازمه بدن دنیوی است ،نیست ونمی تواند باشد و تعبیر صحیحتر نباید باشد بدن دنیوی ومادی در اثر همان مادی بودن یک سلسله آثار و خواص به خصوص از باب کون وفساد واجد است که این آثار و خواص را در نظام اخروی و در عوالم بالا و در بهشت ها و جهنم ها ندارد .
کون و فساد یعنی چی یعنی کون یعنی ایجاد می شود و بعد از بین می رود و فاسد می شود غذا می خوری غذا تبدیل به سلول می شود سلول قسمتی از بدن شما را تشکیل می دهد بعد از یک مدتی سلول از بین می رود و سلول جدیدتر به وجود می آید ایجاد و فساد را می گویند کون و فساد: ایجاد و از بین رفتن تمام اصلاً نظام ماده نظام کون و فساد هست دیگه یعنی یک چیزی متحول می شود جدید ایجاد می شود ، از ذرات قبلی و از ذرات دیگه ای و بعد تبدیل می شود یک چیز دیگری و وجود دیگری از بین می رود و این که برزخ در قیامت نیست .
مثلاً در برزخ که قرار نیست کون و فسادی باشد . در برزخ در قیامت خواصی که هست در آنجا مثلاً غذایی که ما می خوریم این دیگه دفع نیست در آنجا و چیز های دیگه ای که هست در آنجا ما حتی فساد به معنای فساد مادی که هست ،نداریم هرچند چیز هایی شبیه مثلاً شما یک پرنده رو داریم که مومن می خواهد بخورد گوشتش می خورد و لی باز آن پرنده زنده می شود . یعنی این لذت خوردن را می برد ولی خوب باز هست سرجایش هست که حالا در بحث تزاحم هم و تمانع عرض می کنم خدمتتون که اشیاءعالم در آنجا دارلاسلام است و هیچ کدام ضد دیگری در آن عالم نیست و اشیاءشون مزاحم دیگری نیستند .
به هیچ وجه پس کون و فساد در این معنایی که ما داریم در این جا ،در انجا نیست در آخرت نخواهیم داشت چیزی از بین برود و چیزی ایجاد بشود .بدن اخروی متناسب با عوالم اخروی است این هم تکوین اون بحث است در بند دوم این بحث می فرماید : دقت و تأمل در بحث احادیث و آیات مربوط به عوالم بالاتر و به بهشت و جهنم ها به خوبی ما را به این حقیقت و واقعیت می رساند که نظام بهشتی و احکام و آثار آن و همچنین نظام جهنم و آثار و لوازم آن وبه طور کلی نظام های بالاتر اخروی و احکام آن ما در عین تشابه جزئی با نظام مادی دنیا مغایرت ها وامتیاز ها ی کلی و اساسی دقت کنید : مغایرت ها و امتیاز های کلی و اساسی با نظام مادی و احکام آن و آثار آن داشته و فرق اصولی با و بنیادی با عالم ماده و به تعبیر دیگر دنیای ما دارد . در آیات و روایات به یک سلسله موضوعات و مسائلی در خصوص عوالم بالاتر و بهشت ها و جهنم ها برخورد می کنیم و با یک رشته احکام و آثار روبرو می شویم که برای ما با معیارهای شناخته شده که دارد کاملاً نامأنوس و نا شناخته و ناسازگار و یا مغایر با یافته های ما در این نظام می باشد .
و احیاناً غیر قابل هضم، به طوری که گاهی تصور ذهنی آنها برای ما مشکل بوده و از ترسیم و تصویر آنجا در ذهن و فکر عاجز می گردیم و به این نتیجه می رسیم که فعلاً با ادراکات موجود ما و با معیار های شناخته شده در اینجا قدرت فهم و در ک آنها را نداشته و ظرفیت دریافت و هضم و درک آنها را واجد نیستیم و آنها یک سلسله موضوعات و مسائل هستند که درک آنها و دریافت وهضم آنها به یک موجودیت برتر و بالاتر و وجود بالاتر و درک و شعور عالی تر نیاز دارد .
خوب یک توضیحی این جا بدهم خدمتتون . ما دقیقاً در این جا نسبت به اون عالم مثل جنین بود ،عرض کردم همانطوری که جنین هیچ فهمی دقیق نمی تواند از عالم دنیا داشته باشد از هیچ چیز نمی تواند فهم دقیق داشته باشد ،بهش عرضه بشود ،نمی تواند بفهمد که این نظام بسیار گسترده تر از نظام رحمی هست و نظام جنینی هست تنوع نعمتها و،قدرت بهره برداری وسعت مکان و زمان و مسائل دیگه ای که الان هستش ،او هیچ وقت نمی تواند یک جنین درک بکند که بعداً چه خواهد بود و به چه دنیایی منتقل خواهد شد دقیقاً فهم ما از آخرت به همین صورت است و در رحم دنیا یک فهم این چنینی داشته باشیم. حتی اینهایی هم در قرآن آمده حور و قصر و شراب و درخت و میوه و گوشت پرنده حوری و اینها که آمده اینها الان مطابق فهم ماست یعنی با فهم الان ما یک چیزی فرموده خداوند تبارک وتعالی ولی این که حقیقت اینها چی هست واقعاً فهمش مشکل است . خیلی خداوند تبارک و تعالی فرمود : و لا تعلم نفس هیچ نفسی، نه نفس بخصوصی هیچ نفسی نمی داند که ما اخفی قرةالعین چه چیزی شده مخفی شده از چشم روشنی ها ، واقعا آن چشم روشنی که در اخرت هست واقهاً چه هست چه از جهت عذابش و چه از جهت نعمتش هستش
حضرت امام سلام الله علیه ،ما چهارشنبه خدمت یکی از این اولیاء خدا رسیده بودیم تعریف می کردند از قول پسر امام که می آید گاهی سر می زند به من برای من نقل کرده که من امام را تا پنج ،شش ماه که اصلاً خوابش را ندیدم بعد از پنج شش ماه که یکدفعه خواب دیده بودم که آمده بود تومنزل و قدم می زد آنجایی که همیشه عادت داشت قدم بزنه و می گفت من می دانستم که ایشان از دنیا رفته است به ایشان عرض کردم ،آقا اون دنیا چه خبر ؟
بعد گفت با یک حالت جدیت و حالت خاص به من گفت : خیلی بیش از آن چه که ،اول گفت که خیلی خبرهاست . خیلی خبرها و بعد گفت که پیش از آن چه که من خوانده بودم و می دانستم و شنیده بودم خبر هست ، اونجا ، اون طرف دقت در حساب را تذکر داده بود، امام که آنجا خیلی مو را از ماست می کشند بیرون خلاصه . خیلی ظریف برخورد می کنند واقعاً ما آدم آنجا لرزیدم به خودم ، با این زندگی گله و گشادی که ما داریم با این روابط گله و گشادی که داریم ما و بی توجهی ها . خیلی ول و یله هستیم نه مراقتبی داریم نه مواظبتی داریم نه هرچه اومد ، هرچه از دهن مان اومد هرچه گفتیم ، هرچه شنیدیم ،هر کاری کردیم با این وضعیتی که داریم من که واقعاً خیلی ترسیدم یک تکان حسابی خوردم فرموده بود دستت را تکان بدی می گن چرا تکان دادی ، چرا دستت را بالابردی .
خلاصه خیلی هستش چه اون حسابش چه اون نعمت هاش که ما اصلاً نمی فهمیم مثلاً این که فرض بفرمائید طرف خواب برادر مومن خودش را دیده که چهل سال بعد از مرگش خوابش را دیده و گفته که تو در چه حالی بودی ؟گفت هیچی من که امدم این جا یک حوری بهشتی آمد ،دست بردم سمتش که در آغوشش بگیرم این بند گردنبدنش حالا مثلاً پاره شدم همان که دولا شدم آن را جمع کردم گفت چهل سال است برای اون گذشته برای مایی که این جا هستیم ولی برای او به اندازه دیدن یک حوری هست .
مثلاً یک لذت آن چنانی این قدر این جا دیر می گذرد و آنقدر اونجا زود لذت هایش. حالا چیز های دیگر که ما اصلاً میتوانیم درک بکنیم و هرچی هست هیچی اش را نمی توان درک کرد .قرآن کلی فرموده و ما تعلموا نفس نمی فهمد کسی که چیزی مخفی شده است . چون ما نعمتهای دنیا را ، لذت های دنیا را مقایسه کنید با نعمت و لذت های جنین . ببینید اصلاً می شود مقایسه کرد ؟ یا اصلاً نمی شود مقایسه کرد همین فقط همین هرچه استعداد در رحم هست جمع کنید و بگویید که این با استعدادی که در دنیا هست اصلاً می شود مقایسه کرد ؟بعد حالا همین وضعیت ما را ببینید در آخرت و ابدیت یک چیز بی نهایت . تازه این جا که عالم ماده است و هزارو یک محدودیت درش هست اونجا که اصلاً ........اگر ماده هستش ماده اش اصلاً یک جوری هست که تزاحم و محدودیت نمی پذیرد . یک ماده ای هست که سنخیت با بی نهایت دارد . نه مثل داده بدن ما که بی نهایت سنخیت ندارد .
50 سال 60 سال اگر راه بیاید 100سال اون هم با هزار و یک مریضی و گرفتاری صددفعه بیمار شدن و خوب شدن .ببین حالا اونجا یعنی چه که ما واقعاً نمی توانیم بفهمیم و درک بکنیم که چه هست آن طرف .
از باب مثال قرآن کریم عوالم بهشتی را دارلسلام می نامد یعنی نظام و نظام هایی که در آنجا و در بین موجودات آنها تزاحم و تمانع وجود ندارد و هیچ موجودی موجودیت موجود دیگر را در هیچ شرایط و احوالی تهدید نمی کند و کل نظام وحقایق و موجودات آن و روابط آن و احکام سنن حاکم در آن همه بر اساس سلم و سلام است و نه بر اساس تزاحم و نفی و طرد که در عالم ماده و بردنیا حاکم است یکی از نام های آنجا دارالسلام است .
دقت بفرمائید وقتی که می گوئیم : نام ، نام ، اسم حاکی از یک حقیقت است در آنجا . اسم گذاری آنجا بر اساس اسم گذاری های این جای ما نیست . مثلاً یکی اسمش هست ،اسمش را می گذارند فرضاً محمد ولو این که خیلی هم شاه مثلاً لعنت الله علیه ،اسمش محمد ، محمد رضا هست این اسم با شخصیت روحی او اصلاً هیچ سنخیتی ندارد . اسم گذاری های این جانیست ، اسم گذاری های که خداوند تبارک وتعالی می کند بر اساس یک حقیقت هست و حالا اگر یک چی در آخرت اسم دارد این اسم حاکی از یک حقیقتی است که آن وقت یک معنای دیگر هم دارد که اگر من دقت کنم هر دو یش را این جلسه بگویم بهتر هستش .
اولین مطلب در مورد اسم گذاری این هست که بدانیم که این حاکی از یک حقیقت هست یعنی وقتی خداوند مثلاً حضرت علی را می گذارد علی خداوند اسمش را می گذارد علی دیگه اشتق من العیین این علی از علی مشتق شده واقعاً مظهر عظمت خداوند تبارک و تعالی است در روی زمین . از هر نظر ،نظر قدرت ، از نظر جلال ، از نظر علم ، از نظر اراده الهی ، از هر نظر که شما بگویید علی علیه السلام مظهر هست در مورد خداوند تبارک و تعالی . علی به معنای واقعی خودش . اسم حضرت علی با مسما است . یعنی واقعاً شباهت و یک تجلی است از علی اعلاء یا زینب سلام الله علیه . زینب اَب یعنی زینت پدر حسن ، حسین ، سجاد ،صادق ، باقر ، کاظم و تا آخر علیه السلام همه اشان همین طور هستند . همه اشان حکایت از یک حقیقت هستند اما بقیه اسم گذاری های بقیه این جوری نیست . در مورد آخرت ، اسم داریم به نام دارالسلام باید ببینیم یک خصوصیت داریم که هست که آنجا را اسم گذاشتند دارلاسلام والا که سلامت نمی گذارند اسمش را . دارالسلام بودند یعنی چی ؟
یعنی وقتی آنجا دار تضاد و تزاحم نیست . اشیاء عالم آنجا ، مواد آنجا با یکدیگر تفاهم ندارند . شما مثلاً می فرماید بهشتی ها هر جا اراده کنند چشمه هستش . خوب یعنی هر جا دلشان بخواهد توی بهشت چشمه هست . ما این جا این جوری نیستش شما تو کره زمین هر جا اراده بکنی ، نمی توانی ساختمان بسازی . هزار و یک جور بالا سرش می آیند .که ان قلت که آقا اون را که اونجا نمی شود زمینش باید اونجوری باشه شیر آب را که نمی شه اونجا بگذاری . رودخانه مثلاً می خواهی کانال کشی بکنی ، حمام بخواهی بسازی ، هزار و یک درد سر داری برای ساختن ساختمان . اونجا می فرماید نه ، هر جا مومن دلش بخواهد اونجا چشمه می شود .
این چشمه بودن با این که مکان کافی باشد تزاحم هم ندارد، باز اونجا درخت باشه تزاحم ندارد و چیز هایی که حالا هست در آنجا این جنبه مادی است .
و جنبه بالاتر هست که در بهشت روحاً هم اهل سلم هستند . لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیما الا قیلا سلاماً سلاما و یا مثلاً سلام علیکم بما صبرتم . ملائکه وقتی می گویند سلام علیکم سلاحشان مثل سلام تعارف ما نیست . سلام های ما هم نباید تعارف باشد و غالباً هم در بین منیست ولی اون یک حقیقت هست که فرشته ها می گویند سلام علیکم را از جایی نثار می کنند یک حقیقت هست که نثار می کنند سلام علیکم یعنی همین دارالسلام علیکم یعنی برشما باد این دارلاسلام بما صبرتم به خاطر آنچه که صبر کردید و لهم دارلسلام . باز در آیاتی هست لهم دارالسلام لربهم عند ربهم برای آنها هستش دارالسلام نزد پروردگارشان . ادخلو ها بسلام آمنین : داخل بشوید در این بهشت در حالیکه در ایمنی هستید در امان هستید و چیز های دیگه هست که آنجا همیشه در سلامت هستند . در دار السلام هست و بهم سلام می کنند و جز سلام چیز های دیگه ای نخواهد شنید و به هر حال در بین بهشتی ها حسادت و کبر نمیدانم ، غرور، دعوا ، درگیری ، ناراحتی هیچی از این چیز هایی که تزاحم ایجاد می کند و ناراحتی ایجاد می کند نه وجود ندارد در این باره داریم که بهشتیان در ک چشمه ای قبل از این که وارد بشوند اینها می رون در یک از این چشمه ها وقتی می روند در یکی از این چشمه ها وقتی می روند جاودانگی پیدا می کنند و در چشمه دیگری که میروند از هر عیب و نقص و ضعف روحانی پاک می شوند از حسادت ها از کینه ها از چیزهای دیگه و این طور سالم وارد بهشت ابدی خواهند شد .
این طرف قضیه در باره اسم گذاری ها و اسم ها . نکته دوم که اهمیت خیلی زیادی دارد این هست که خود بهشت هم اسم هستش برای چیز دیگری . اونجا دارالسلام هست و اون احکام را دارد ،اما اون احکام را چرا در دروس معرفت اثبات کردیم. نفس در بهشت و جهنم نیست . بهشت جهنم در نفس هست و ثابت و صحبت هم شد پیرامونش که بهشت و جهنم مخلوق نفس خود انسان هست .
اگر یک همچین بهشتی آنجا هست حکایت از سلامتی هست قبل از آن . یعنی نفسی باید آن را خلق کرده باشد نفسی که سلامت برآن حاکم باشد . دارای قلب سلیم باشد ،دارای نفس سلیم باشد شخص که بتواند آن بهشت را ایجاد بکند لذا نمی شود کسی که روابطش با احکام با دنیا با خدا با خلقت با مومنین با ناس خراب هست آنجا وارد دارالسلام بشود و این سلامتی باید بر همه روابط ما حاکم باشد چه با خدا رابطه اش صلح آمیز باشد خدا را بپسندند ،دوستش داشته باشه به او عشق بورزد .
ایراد به خدا نگیرد ،غر نزد ،سوءظن به خداوند تبارک و تعالی نداشته باشه وظانین بالله کسانی که به خدا سوءظن دارند خدایی که مورد سوءظن ما قرار بگیرد و مورد سوال ما قرار بگیرد یعنی خدایی که رفت زیر سئوال او هیچ وقت نمی تواند محبوب و معشوق ما باشد .حقیقت عالم این هست که لا اله الا الله یعنی یک حقیقت خداوند در جهان قرار داده است و آن لا اله الا الله هست . اصلاً این حقیت هست جاودانگی هست و حقیقت این هست که انسان بدون الله هم آرامش نخواهد داشت تمام آرامش قلبش و خوشبختی اش در این هست لقاء اوست وقتی این چنین هست اگر من این عاشق و معشوق کدورتی ایجاد بشود و روی معشوق لکه بیفتد و علامت سؤال ایجاد بشود ،هیچ وقت عاشق جذبش نمی شود .
در مورد خداوند عرض کنم ببینید شما در خصوصیت عشق و عاشقی های غیر الهی خصوصیت /آنها این بود که حبک لشیء یعمی و یسمع : محبت تو به چیزی تو را کور و کر می کند . خصوصیت عشق این هست که کور و کر می کند یعنی معشوق عیب دارد ولی عاشق نمی بیند چشم ها یش کور می شود و گوش هایش کر می شود چون این عاشق شده متوجه نیست . عین المحبه عمی معایب محبوب و اذنه السماع عم مصابیح چشم عاشق از عجیب های معشوق کور هست و گوش او از شنیدن بدی های او کر . علی علیه السلام فرمود.
ببینید در عشق بازی های قلابی ،اصلاً خصوصیت عشق عیب پوشی است . ندیدگرفتن ،ندیدن، نه این که نیست، هست، این نمی بیند و نمی شنود حالا شما تصور کنید در یک عشق و عاشقی حقیقی که مربوط به خداوند هست خداوند آن طرف یک موجودی هست که سبحان است یعنی منزه است یعنی عیب بردار نیست . مهربان مطلق هست ،رئوف مطلق هست سبحان هست عیبی به او برداشته نمی شود .شما در عشق وعاشقی های دنیوی کور کر می شوی ،اصلاً نمی بینی عیبی را که بخواهی مانع بشود ، همچنین کور می کند که اصلا ًشخص فقط معشوق خودش را میبیند هر که ،که می خواهد باشد ،هر چه که می خواهد باشد .در مورد عشق و عاشقی در باره خداوند تبارک و تعالی اصلاً خداوند آن طرف عیبی ندارد ، این طرف عیب دارد و عاشق نمی بیند خصوصیت عشق را به معنای حقیقی این هست که عیب پوشی می کنید این خصوصیت عشق هستش که عیب پوشی می کند ،کر کننده است ،کور کننده است در عشق به خداوند تبارک و تعالی چطور می شود که انسان عاشق باشد و عیب بیند ، این جا چطور یک معشوقی که سرتا عیب هست ، عیب نمی بینی درش و همش خوبی می بینی و اصلاً بدی نمی بینی ،بعد اون طرف که او منزه است ، پاک است مطلق هست ، اکبر هست ، سبحان هست ، پاک هست ، تو چه طور می توانی عیب بینی اگر عیب دیدی قطعاً نمی تواند معشوق برای تو و اگرعاشق باشی عیب نمی بینی . تمام قضیه این هست که همه جاهایی که ما گیر می دهیم به خدا برای این هست که ما اون ، هنوز روابط عاشقی نشده است ،روابط دوست داشتن خدا ، حب به خدا نشده است به درجه عالی نشده است حب شدید رو بهش می گوین عشق . که بدون استثنا حب داریم حتی کنار هم حب دارند ولی عشق نه ! نمی شه انسان عاشق باشه و عیب بینه ، نمی شه انسان عاشق باشه مثلاً عاشق امام زمان باشه وگیر بده به امام زمان و امام زمان را ببرد زیر سئوال ، خدا را ببرد زیر سئوال . نمی شود توی عشق همچین چیزی ممکن نیست .
چطور در عشق های پست مادی اصلاً کسی عیب نمی بینه و چطور می شود در عشق در این در جات عالی ، ایراد بگیرد به خدا خدا عادل نیست خدا چرا این کار را کرد خدا چرا این طور . اگر جای خدا بودم چنان عجب خدایی هستش این دیگه نمی تواند معشوق باشه ، اون وقت روابط سالم نیست بنده خدا بین بنده و عقل سلامتی که لازم است در روابط حاکم نیست .
در درجه اول انسان باید سعی کند ، روابطش را با خدا سالم کند و بعد با نظام خلقت، روابطش را سالم کند با نظام خلقت . چون خداوند فرمود : دنیا را هم بدون نقص آفریدم الذی احسن کلشء خلقه ثم هدی . هر چیزی را قشنگ آفریدم .هر آنچه که ما در صحرا نهادیم ، تو زیبا ببین که زیبا ما نهادیم . اگر ما بد دیدیم تو طبیعت ، طبیعت را زشت دیدیم به خلقت خدا ایراد گرفتیم که چرا حالا این این جوری شد چرا اون اونجوری شد ، چرای این جای طبیعت این جوریه . چرا این حیوان اینطوری هست چرا ...........
پس معلوم هست که ما احسن نمی بینیم اینجا اختلاف هست بین ماو خدا . یعنی چه ؟ یعنی خداوند از دیدگاه خودش که نگاه می کند می گوید من کلاً احسن و زیبا آفریدم حالا من بگم که تو زیبا نیافریدی بین من و خدا اختلاف هست دیگه . پس یکی داره این وسط اشتباه می کند . او می گوید من زیبا نهاد ،در کمال عدل . بالعدل قامت السموات والرض در آیه قرآن هست من می گویم نه این آسمان و زمین به عدل بنیاد نشده است در نظام طبیعت عدل نیست زیبا نیست وقتی من این جوری بگیرم ،اختلاف می افتد بین من و معشوق دیدگاه ما عوض است خود همین تغییر دیدگاه یعنی سنخیت نیست چون هر چقدر سنخیت باشد ،دیدگاه ها یکی می شود .وحدت بین دیدگاهها ایجاد می شود .چرا که سنخیت بین افراد هستش یا بین دو طرف هست .وقتی که ما اختلاف دیدگاه داریم با خداوند یا رسول الله ،خوب رسول الله فرموده است احسن کل شء خلقه بهر حال از نفس پیامبر این ، قرآن به او نازل شده جزءباور های نبی اکرم هستش ،ساختار وجودی پیغمبر یعنی قرآن او قائل است . لذا با پیغمبر هم سنخیت ندارم با هیچ کدام از معصومین سنخیت نداریم چون اونها می گویند زیباست ،احسن کل شءخلقه لذا با اینها هم ما اختلاف داریم .
این سلم اثرات خارجی هم می گذارد : در روابط خارجی هم اثر دارد مرحوم خوانساری رحمةالله علیه در جنگ عراق و انگلیس که ایشان اسیر شدند خوب انگلیسی ها می خواستند ایشان را بکشند ،یک شیر در نده آورده بودند این من را من سال 64 بود از مرحوم اراکی رحمةالله علیه مصاحبه کرده بودند در یک مجله یک روزنامه و من آنجا مطالعه کردم ایشان می فرمود که شیر آورده بودند که آیت الله خوانساری را بخورد . شیر رفت نشست پیش آیت الله خوانساری مثل یک حیوان اهلی . یک حیوان درنده دیگه گذاشتند یعنی این تأثیر می گذارد در روابط . حیوان ها هم می شناسند شخصی را که اهل سلم هست و روح آن چنانی دارد .
همین طور حیوانات دورو برو پیغمبر می گشتند بقیه معصومین علیه السلام می گشتند ،حیوانات وحشی هم همین طور ما و جبهه هم داشتیم شخصیتهایی که این چنینی بودند کسانی که شخصیت و وجودشان سلم برآنها حاکم بود آنقدر روح لطیفی داشتند خیلی چادر اینها را هی دیدی تو چادرشان عقرب بود ،مار بود ،هیچی . نه اون با اینها کار داشت ،نه اونها با این کار داشتند یک وجود سلم .
با حیوانات در سلم بودند . اونها هم این را می شناختند توی عوام رزمنده اسلام بود روح عالی داشت . توی عوام هم من یک فامیلی داریم چند بار خدمتتون هم عر ض کردم ، پیر مرد ی هست می گفت من راننده اتوبوس بودم داشتم برای مسافرت ، مسافرها را می بردم مشهد . تو بین راه مسافر ها آب نداشتیم تشنه ا شان شده بود کنار پیاده رو من نگه داشتم دو تا از این دبه ها برداشتم سرازیر شدم توی دره تا آب بردارم و بیاورم . لب چشمه که رسیدم تو لب چشمه دیدم یک پلنگ نشسته گفتم گربه مرتضی علی بنشین سرجات ، اومدم آب ببرم برای زوار امام رضا علیه اسلام همین رو گفتم و ساکت نشست سر جایش و ما هم آب را پر کردم و راه افتادیم و اومدیم مثل یک گربه اهلی نشسته بود این هم مثال از عامه .
واقعاً اگر در روابط انسانها سلم باشد و عشق بورزند به مخلوقات خدا ، دیگه مار را آنجوری نمی بینند ، دیگه پلنگ رو اونجوری نبینند شیر رو اونجوری نبینند . اینها هم موجودات خدا هستند هر کدامشان ، تسبیح دارند ، عبادت می کنند هر کدامشان خدا را خوب این می بینی سلم در روابط حاکم شده است .
و از مهمتر سلم در روابط انسانی هست که از ناحیه ما تیری متوجه کسی دیگر نشود جهنمی متوجه کسی دیگر نشود . تو روابطمان یک موقع حسادت تحریک نشود و به خاطر حسادتمان کسی را اذیت کنیم ، حرفی بزنیم ، دل کسی را برنجانیم حرف زمختی از دهانمان خارج بشود ناراحت بکنیم کسی را .جلوی شهواتمان را بگیریم جلوی خودخواهی هایمان را بگیریم ، جلوی منیت هایمان را بگیریم . اینها در روابط با همسر مثلاً اینقدر انسان احتیاج داره به سلم که این قدر احتیاج به حوصله و مردانگی داره که روابطش با همسرش طبق مسلم باشه زندگی کنه و ظلمی به همسرش نکنه .
آقای حسن زاده آملی (رحمةالله علیه )خواندیم در این خاطره سخنرانی بخوانید حتماً این سخنرانی اش را که هم روزنامه چاپ کرد هم تلویزیون پخش کرد ،بخوانید که حتماً فرمود مرحوم سید حسن (الهی طبا طبائی ، برادر مرحوم طبا طبائی رحمةالله علیه ایشون خوب با ارواح ارتباط داشت با مرحوم روح مرحوم قاضی رحمةالله علیه ارتباط داشت . من به او گفتم سلام ما را به ایشون برسان وسفارش ما را به ایشون بکن . می گفت من در آمل بودم یه موقع آمد . یه موقعی غروبی بود نشسته بودیم تو خونه داشتم استراحت می کردم و چه می کردم بچه ها آمدند خانه و سرو صدا کردند من ناراحت شدم که چرا سر وصدا می کنید و یکی دادی هم زدم . همین یک داد مختصری زدم بعد هم اومدم بیرون خودم ناراحت شدم که چرا داد زدم .
بعد هم رفتم شیرینی خریدم و چیز های دیگر رفتم از دلشون در آوردم ، هیچی نگفتم ولی باز آرامش قلبی نداشتم دیگه حرکت کردم رفتم تبریز خدمت استاد صبح بود . خدمت استاد سلام و علیک کردم گفت آقا ما سلام شما را به مرحوم قاضی رسانیدم ولی من خود تعبیرش یادم نیست ولی مفهوم آن این بود که گله داریم از دست آقای حسن زاده چرا مثلاً سرزن و بچه اش دادزده یعنی چه .
خوب ما تو این درجه از ظرافت هم سلم احتیاج داریم . در روابط با خانواده نسبت پدر نسبت به مادر خیلی ، خیلی وقت ها هم خراب می کنیم باید سعی کنیم زود هم اصلاح کنیم که تکرار نشود هیجان ، عصبانیت ، حرص ها تعصب ها جهالت ها می یاد سراغمان . یک جا خراب می کنیم کار را . این باید اول انسان آگاهی کسب بکند و بعد هم خود دار باشه تا این جوری نشود .
با برادارن دینی اش هم سلم داشته باشه ، مواظب باشه روابط خراب نکنه ، منیت ها که می یاد ، روابط رو خراب بکند شهوت ها خراب نکنه . اون بحث مفصلی که دوشنبه ها من خدمت شما عرض کردم در باره اتحاد بین مومنین و وحدت بین مومنین ولزومش این که انسان پرهیز بکنه تا می تواند از این عاملین . سعی کند که نباشد لااقل نفسانی نباشه یک موقع انسان نفسانی هم نیست ولی اختلاف واجب می شود . نفسانی نیست . او نفسانی نیست . منشأاختلاف جای دیگر است . با هم درگیر می شوند . لااقل از طرف ما نباشند . سعی کنیم که ریشه های نفسانی اختلاف را در وجود خودمان و عدم سلم را کم بکنیم این خیلی مهم است و هر قدر که انسان روحش قوی تر می شود و ایمانش زیادتر می شود رابطه اش با بقیه سالم تر است در سلم هست و نه زبانش نیش داره .
نه زبانش داره نه هیچ کدام از اعمالش . از ناحیه او چیزی متوجه کسی نمی شود . ما این سلامی هم که داریم سلام علیکم که به هم می گوییم یعنی تو از ناحیه من در سلم هستی از ناحیه من در سلم هستی ما واقعاً خجالت می کشیم نسبت به امام زمان علیه السلام سلم نداریم به ایشان می گوییم انی سلم لمن سالمکم ولی خوب واقعاً سلم نداریم ما. که مادر سلم نیستم و اردات هم داریم دوستشون هم داریم ولی خیلی مانده که در سلم خوب و کاملی برسیم و به سر برسیم .
باید سعی مان این باشد که به این درجه برسیم عشق بورزیم . به همدیگر ، همدیگر را دوست داشته باشیم فدای همدیگر بشویم . خار وجود همدیگر می باشیم . خار وجود همدیگر می باشیم . خار مثل گل که کسی می خواد دست بزند این کار نمی گذاره که کسی دست به اون گل لطیف را بچیند . ما باید نسبت به همدیگر خار باشیم و نگذاریم کسی به حریم دیگری نزدیک بشود حریم دوستان نزدیک بشود از حریم همدیگر دفاع بکنیم . لال نباشیم . به خصوص برای ذوی الحقوق ، بخصوص بزرگان ما ، اساتید ما ، یک موقع از آنها غیبت بشود ،حرفی زده بشود ، اگر بخواهیم سکوت بکنیم ،هزار و یک مشکل بعد ها برای ما بوجود می آید . عاق می شویم و مشکلات دیگری هست بهرحال باید رعایت بکنیم . هر مقدار شخص حقوقش بیشتر باشه حرمت هم بیشتر لازم داره . نسبت به برادر های مومنین همینطور دفاع از همدیگر این برکت می آورد روابط عاطفی مون را سعی کنیم زیاد کنیم .
در اسلام یک فرمول هست یک قاعده هست که هر مقدار ایمان شخص زیادتر می شود عاطفه اش هم زیادتر می شود بر عکس تصور به اصطلاح خیلی از حزب الهی ها که فکر می کنند که اگر کسی ایمانش زیادتر بشود سرد است روابطش کمتر تحویل می گیرد دیگران را . یا روابط عاطفی نداره مثلاً عشق به خداوند عشق به امام زمان علیه السلام یا سیرو سلوک مستلزم این هست که ما عاطفه نداشته باشیم نسبت به دیگران دیگران را دوست نداشته باشیم .
اگر به کسی علاقه ای هست ، یا دلتنگ کسی شدیم این منافات دارد با عشق به خداوند تبارک وتعالی که شما چرا این را دوست داشتی ، دلت تنگ شد برای اینها . نه بابا این حرف ها نیستش !
شما مثلاً سید الشهدا علیه السلام برادر غریبی زحمت کشیده بود ند شعری را درآوردن بودند که خیلی زیبا بود و الان هم یادم نیست آن شعر که براتون بخونم در باره زنش سید الشهدا دو سه شب رباب از خانه می رود بیرون می روند با ام کلثوم مثلاً سید الشهدا دو سه شب زنش را نمی بیند چه شعری خوانده مثلاً در فراق دو سه شب زنش و مثلاً عاطفه شدید این قدر به هم علاقه دارند .
هنر این نیست که ما مثلاً بگوئیم برای پیمودن راه خدا می باید بی عاطفگی به خرج بدهیم مثل خیلی از این بچه ها یی که در جبهه بودند نامه نمی نوشتند برای پدر و مادرشان تلفن نمی زدند مرخصی نمی آمدند که مثلاً به زنشان سر بزنند به بچه اشان سر بزنند . فکر می کردند این جزء مثلاً یکی از درجات ایمانی است که مثلاً نیام سربزنم به ، البته از نظر این که جهاد نیاز داشته باشه خوب نیاد، عملیات باشد نیاید، اون هنر است که آنجا انسان علاقه و عواطف خود را ذبح بکنه و به خاطر خدا مثلاً در جبهه باشه کسی کشته بشود . یا موقعی که جبهه بهش نیاز دارد آنجا بانه . اما این عشق به خدا و پیمودن راه خدا مستلزم این نیست که ما اون موقع هم که می توانیم محبت بکنیم محبت نکنیم و دریغ کنیم و می توانیم مهربانی بکنیم و عاطفه بخرج دهیم ، ندهیم و خراب کنیم .
امام صادق علیه السلام می فرماید کسی که ، گمان نمی کنم، وقتی می گوید گمان نمی کنم یعنی واقعاً این طوری نیست که مرد ایمانش زیاد بشود به خدا و محبتش به زنش زیاد نشود یعنی رابطه مستقیم داره بین ایمان به خدا زیاد شدن محبت به زن . انسان بتواند عشق ورزی کند واقعاً ،کلمات خوب از دهنش در بیاد . کلمات محبت آمیز از دهانش در بیاد . بعد کلمات زمخت به کار نبرد . خیلی ها فکر می کنید این خلاف مردانگی هست و یا خلاف مثلاً ایمان هست خلاف تقوا هست ، خلاف توحید هست که بتوانند حرف محبت آمیز به همسرشون بزنند و عزیزم بگویند بهتر از آن بگویند شیرین تر از اون را بگویند بتوانند ببوسد اصلاً هنر بوسیدن . مثلاً پدرش را ببوسد و مادرش را ببوسد قشنگ خواهرش رو بتواند ببوسد .
برادرش بتواند همسرش را بتواند ببوسه و عشق ورزی بکنه این را خیلی ها فکر می کنند که این جزء اسلام نیست و اسلام یک جوردیگه داره جلوه گر می شود مرحوم علامه من دو تا خاطره ازشون دارم رحمةالله علیه . راجع به زنش وقتی که فوت کردند بعضی از دوستانشون می گفتند : مدتها بعد از رحلت همسرش وقتی که اسم ایشون می آید شدید گریه می کرد . می گفت ایشون خیلی زحمت می کشید زن خوبی بود سعی میکرد مزاحم من نشود می دانست که من خسته می شوم .
خودش نیم ساعت نیم ساعت چایی می آورد می گذاشت جلوی من که من دارم مطالعه می کنم ، بنشینم چایی بخورم که خستگی ام در برود . این قدر ادب داشت و رعایت می کرد نبی اکرم صلوات و سلم شش ساله بود که مادرش فوت کرده پنجاه سالگی می رفته سر قبرمادرش و چه گریه هایی می کرد برای مادرش پیامبر بود مثلاً یکی از دوستهای خدیجه مال اون سال های اول بعثت بود می آمد سر می زد اینقدر پیغمبر اکرام می کرد عبایش را می انداخت زیر پای این خانم این خانمی که دوست خدیجه سلام الله علیها بود . روابط این قدر در جامعه احترام داشت نه مثل الان فراموشکار ی های الان ، طرف ازدواج می کند باباش یادش می رود ننه اش یادش می رود فک و فامیل ها را فراموش می کنند . اصلاً متوجه نیست .
نباید این طوری باشه . ولی متأسفانه حالا . می خوام بگم سلم رو دقت می کنید تا کجا باید بیاد و اثرات آن چی هستش و به کجا ها می رساند تو روابط عاطفی دقت بکنید . دخترشون می فرمایند وقتی همسرشون از قم که حرکت می کرد حالا ایشون یا علمش زیاد بوده یا بحر حال قرار داشتند که بیایند وقتی چند دقیقه دیر می شد مرحوم علامه منقلب بود پا می شد قدم می زد مثلاً دخترم دیر کرده از قم داشته می آمده، نیامده نگران شده که چرا ایشون دیر کرده ، دیر رسید . نگران بودند ما خیلی وقت ها قساوت را به جای مردانگی و ایمان و تقوا می گیریم و فکر می کنیم این جوری هست .
منعی نکردن در روایات از عشق ورزی ، از عاطفه داشتن ، از مهربانی کردن و این را بیشتر در زمینه و بستر سلم دارم مطرح می کنم ، بحث عشق ورزی و عاطفه نیست ولی خوب باید توجه داشته باشیم تا می توانیم در روابطمان سلم داشته باشیم وبه سمت سلم برویم و این میسر نمی شود مگر این که انسان به خودش غلبه کند .
شما به هر مقدار که به ناخودتان فشار بیاورید ، روابط تان با دیگران سلم پیدا می کند . هر مقدار به ناخود غلبه داشته باشید روابط تان با دیگران به سلم تیدیل می شود و هر مقدار ی ناخود غلبه بکند ممکن نیست که به سلم برسید .چون ناخود ، خود را می خواد دیگر . نا خود همش نفسانی هست . من بخورم، من لذت ببرم .کسی مزاحم خوردن و لذت من نشود . بعضی از انبیاء داریم که ما بعضی از افراد می افتند از کفار بودند می خواستند اینها را اذیت کنند می رفتند منزل ، نصف شب در می زدند می گفتند آقا من مسئله دارم .
نصف شب از خواب بیدار می کردند بعد رسول الله می گفتند : بگو می گفت آی ببخشید یادم رفت .شب آقا را مثلاً بیدار کرده بودند دو باره فردا شب یک نفر دیگه رو می فرستادند و می رفت آقا را از خواب بیدار می کردند و می گفت آقا مسئله دارم ، از خواب بدار می کردند . بفرمائید . آقا یادم رفت . می گفتند که مانعی نیست انشاءالله یادتون می یاد حالا ما اگر یکی مزاحم خواب مان بشود ، خودم را عرض می کنم ببینید چه وضعی پیش می آید . این قدر اسیریم یک ذره مثلاً یکی غذای مان را بردارد و بخورد و یا مثلاً سر سفره سالادمان را بردارند ، نوشابه امان را بردارن ، اصلاً تمام شئون از پایین تا بالا تکان می خورد . یعضی ها برای یک دانه مثلاً من اصلاً عجیبه یک وقتهایی دیدم یک افرادی یک موقعیت اجتماعی دارند، پستی دارند و یک کیفی و تشکیلاتی و ماشین ، بعد یک میهمانی می بینی سر غذا چنان ناراحت می شود خشمگین می شود که چرا مثلاً سینه مرغ را آوردی برای من ، ران می خواستم .
خیلی ! ناراحت می شوند خیلی ما تو خودمون هستیم خیلی ماها گرفتار هستیم . واقعاً تا از خودمان در بیایم و تبدیل به یک انسان بشویم و آدم و انسان بشویم خیلی مانده ما متاسفانه گرفتار خودمان هستیم لطف کردند این جا برادر عزیزمان زحمت کشیدند ، این شعری را آوردند که تبرکاً براتون بخوانم از سید الشهدا ءعلیه السلام زمانی که دخترم سکینه و همسرم رباب به دیدار بستگانشان می روند ، آن شب فراق آنان ،آنچنان طولانی به نظر می رسد که گویا آن شب به شب های دیگر پیوسته است و هرگز پایانی برای آن متصور نیست .
این رو سید الشهدا می گوید بعد نگوییم که این زنها چقدر ضعیف النفس هستند که شوهرشان دو دقیقه دیر می آید ، دلواپس می شوند یا نگران می شوند یا اگر شب دو روز نیاد خونه این جوری می شوند . مثلاً بهشون هم تشر بزنیم مگر من مردم مگر من مردم دیگه بهر حال نرویم دیگه می رویم بیرون ، نه ! توجیح بکنیم این رو عیبی هم ندارد ، روابط حسنه هم برقرار باشه ، اما گله نکنیم از این که اونها نارحت بشوند از این که اونها دلواپس بشوند . از این که اونها دلشوره بگیردشون یا یکذره ناراحت بشوند ، یا دیگر بشود و اینها . اگر خودمان این طوری نیستیم باید شک کنیم ، به سلامت عاطفی خودمان .
بهداشت روانی خودمان که ما اصلاً وارد نخواهیم شد . بهر حال باید این جا این رو پیاده کنیم . اینجا سلامتی رو پیاده کنیم در خودمان که بتوانیم این دارالسلام را در آن مرحله ادراک بکنیم .خوب باشد دیگه برای جلسه دیگر و آیاتش را هم می خوانیم و یک مقداری در باره دار السلام بودن بهشت هم توضیح خواهیم داد
والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین پاسخ به سئوالات
ما معراج ، معراج حضرت همجسمانی بوده بهر حال ، این درش بحث هست اصلاً ما در بحث چیز هم عرض کردیم که معراج پیامبر به اقوال مختلف هست در بحث توسعه نفس که آیا اصلاً نفس پیامبر آنقدر توسعه داشت که به بهشت و جهنم راه پیدا بکند و برسد معنا داره اصلاًمعراج پیامبر که حضرت را بردارند و ببرند آنجا . که اصلاً حضرت احتیاج داره که ببرنش آنجا و نشانش بدهند . یا این که نفس آنقدر توسعه داره که آنجا در محضر پیامبر باشه . این که می گن معراج اصلاً یعنی چه اختلاف هست در این قضیه و بنده هم الان نمی توانم توضیح بدهم ، بله قول قوی اش این هست که جسمانی هست ولی خوب می گن این جور مباحث هم هست و مباحث کمی نیست .
حالا سئوال هست در باره این قضیه باید خوب مورد بررسی قرار بگیرد دار السلام یعنی خانه سلامتی حکایت از آن بهشتی می کند که آن معانی رو که عرض کردم از سلامتی هستش
والحمد الله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله طاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم