جلسه 030 - معاد
شماره جلسه
30
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
10
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - معاد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی لله علی محمد و ال طاهرین لعنة الله علی اعوالهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

بحث سنخیت بین روح وبدن رو در نیا که نقطه آغاز این سنخیت است و ادامه اش در آخرت رو که بحث معاد جسمانی هم ارتباط داره جلسه قبل مقدمه ای رو عرض کردم خدمتتون امشب متنش رو هم می خونیم ذرات بدنی هر انسانی ،صفحه 131 سنخیت روح و بدن ذرات بدنی هر انسانی دارای یک ارتباط تکوینی با روح و با یکدیگر هستند این ارتباط معلول اتحادی ست که در زندگی دنیوی با تعلق روح به بدن پیش می آیدیعنی با تعلق روح به بدن در دنیا اتحاد خاصی بین روح و بدن به وجود می آید و با گذشت زمان را ادامه این تعلق تا آخر عمر دنیوی ، هر انسان این اتحاد خاص شدید تر کامل تر و تثبیت می گردد در نتیجه ارتباط سنخیت مخصوصی بین روح . بدن تحقق می یابد

، اتحاد ،البته ما خوب در نفس هم این طور داریم ،نفس هر وقت یک جایی رو مدتی باهاش انس داشته باشه ، یعنی باهاش ارتباط داشته باشه ،با یک چیز مدتی روح این خصوصیت رو داره که بعد از یه مدت با اون چیز انس می گیره ، و ارتباط بیشتری پیدا خواهد کرد ، اتحاد به نحوی است که در آثر آن می بینیم آثار و خصوصیات روح در بدن و بالعکس آثار بدن و خصوصیات آن در روح اثر می گذارد ما این تاثیر و تاثر متقابل بین روح و بدن رو هم می بینیم ،که حالا نمونه های زیادی رو میتونید شما ببینید در دنیا بین تاثیر در مورد تاثیر روح و بدن حالتهای که برای روح اتفاق می افته ، افسردگی ها ، خوشحالیها هر کدومش که هست در بدن تاثیرش هم از جهت ظاهر هستش که ظاهر بدن تغییر میکنه و هم از جهت درون بدن هستش که به سلامتی و صحت یا بیماری و سقم منجر میشه شما حالا تعجبی می کنید . قیافه شخص متعجب نگاه بکنید این قیافه که شخص متعجب به خودش می گیره . شخص شگفت زده و حیرت زده می بینی که روح تاثیر میذاره این قیافه این جور میشه چه موقع چهره خندان می شه؟ زمانی که روح می خواد بخنده چون روح هست که خنده برش عارض میشه به جسم که خنده عارض نمیشه لذا وقتی می خنده انسان قیافه انسان خندان فرق داره تاثیر روح هستش در بدن ، انسان و قتی که غمگین هست باز در چهره تاثیره داره این یه طرفه قضیه بعد خود شادی و غم، خود نشاط و آرام و احساس امنیت با ناراحتی افسردگی تاثیر داره در باطن بدن ،یعنی از جهت صحت و سقم ، مثلا الا دیگه ثابت شده خنده و شادی در سلامتی تاثیر داره، سلامتی جسم یعنی اگر کسی خندید شاد بود شادی درستا نه شادی که مضر باشه ،چون اگر شادی مضر باشه با فطرت سازگاری نداشته باشه بدن رو هم خراب می کنه.

مثل آب شور دریا میمونه که انسان به شادی باطل بکنه ، مستی باطل بکنه، آب دریا شور هست ، انسان ممکنه بخوره و موقتا تشنگی اش برطرف بشه ولی بعد تشنگی بالاتری خواهد آورد ارضاء روح از غیر طریق شرعی و غیر طریق صحیحش ناراحتی های بعدی هم برای روح به وجود میاره هم برای جسم ، اما نمونه اش رو در همه کسایی که ارتباطشون با خدا ضعیف هست می بینیم اینو الان دیگه ثابت شده به جای خودش . افرادی که اهل نشاط و خنده هستند تاثیر زیادی می ذاره در سلامتی جسمشون لذا خیلی از افراد وقتی پیش دکتر میرند ، دکتر سفارش میکه باید عصبانی نشی، نشاطت رو باید حفظ کنی ، بخندی ، شاد باشی ، گریه نکنی، غصه نخوری تا مثلا وضع بدنت خوب بشه ، حتی امروزه در پیشگیری شد سرطان، حتی در ممانعت ایجادش، میگن مأثر که هستش ، خوب این تاثیری است که روح داره در بدن ،عکسش غصه ها فشار ها و اینا بیماریهای جسمی میاره زخم معده ،زخم اثنی عشر نمی دونم ناراحتی های دیگه ای در داخل بدن ایجاد می شه از جهت حرص و جوش خوردن هایی که تأثیر روی مغز میزاره روی چشم میزاره ، روی سایر اون بدن و قوای بدنی میزاره این فشارهای عصبی که الان دیگه تا مرگ هم می بره ، بعضی وقتها فشار عصبی به قدری حساس هست زیاد هست که منجر به مرگ می شه سکته های که الان مثلاً هست خبر به روح میاد دیگه با جسم که کاری نداره خبری که به روح میاد می بینی که روح چنان منقلب می شود ، از ناراحتی این تأثیر و ار تباطی هست که بین روح و بدن هستش از این بالاترین هم ما داریم و آن سنخیتی هستش که روح و بدن دارند یعنی مثلاً در قیافه ها ، شما الان دقت بکنید ، قیافه یه حزب الهی قیافه یه فردی که متدین هست روحش انس با خداوند داره با معنویت داره ، قیافه اش فرق می کنه با کسی که اهل معصیت ، تاریکی معصیت بر قلبش نشسته اون فرق داره .اصلاً چهره ها با همدیگر متفاوت اند ، بگذریم که اهل گناه و اهل فسق خودشون رو آرایش خاصی کنند یعنی به هر حال به ظاهر لباس و قیافه افراد وصورت افراد نگاه کنید و شما متوجه می شوید این مرد ،این شخص ، به هرحال اهل دین هست یا اهل دین نیست لااقل تا یه حدودی انسان میتونه تشخیص بده اینو ، اما من حتی اینونمی خوام بگم که بگیم خوب ، بله از لباسشون هم معلوم هستش که این مثلاً حزب الهی و متدین هستش اون از لباس و وضعیت آرایش مو و سبیل و ریش و اون دختر مثلاً معلوم هستش که اهل فسق هستش مثلاً با خدا ارتباطی نداره ،نه .

اینو نمی خوام بگم بحث اصلاً اون معنویتی هست که روح به اصطلاح تأثیر معنویت هستش که روح داره و در چهره تأثیر میزاره ،مثلاًخونده میشه یعرف المومنین و یعرف المجرمون داریم که در قرآن شناخته میشن اینها به چهرۀهای خودشان نه بحث قیامتش در دنیایش هم همین طور هستش یعنی نشون میده چرا هستش که فردی زشت باشه و مثلاً قیافه در ست و حسابی نداشته باشه ،اما تو دل بروست ،یعنی انسان دوستش داره این قیافه رو ،بلال رو شما تصور بفرمایید که چقدر مورد محبت بوده ،یه کسای دیگه رو داشتیم مثلاًدر طول تاریخ هستند ،شاید قیافتاً قیافه خوبی نداشته باشند مثلاًاز نظر ترکیب قیافه ،ترکیب زیبایی نداشته باشد اما نورانیت روحش و معنویت روحش چنان در چهره تأثیر میزاره که انسان وقتی چهره رو می بینه دوستش داره ولو قیافه سالمی نداره بعضی وقتها سالمی که می گم مثلاً ترتیب اجزای صورت و چهره ریخته باشه به هم یا منظم و مرتب نباشه زیبا باشه اما باز می بینم دوست داشتنی هست ،لذا می بینید خیلی از افراد هستند که شما دوستشون هم داری روی اینکه افراد خوشگلی هم نیستند ،خیلی هستند آدم لذت می بره از دید نشون ،روحش آروم می گیره وقتی اینها رو می بینه صفا می کنه با اینها ،قیافه های زیبایی هم ندارند اما دوست داشتنی هستند ،خیلی دوست داشتنی هستند ،بعضی ها هم هستند ،این که خوشگل اند و خیلی زیبا ولی انسان وقتی می بیندشون ناراحت هم می شه .

واصلاً لذتی هم ازشون نمی بره بلکه احساس تاریکی می کنه به هر حال این روح تأثیر می زاره در نفس ،در ظاهر هم تأثیر میزاره اثراتی به اصطلاح روح ،ببینید چند مرحله الان خدمتتون عرض کردم مثال های متنوع ،تااین ارتباط عقلش رو بیشتر متوجه بشید ،در یه مرحله بالاتر تأثیر روح هستش در ،به اصطلاح روابط ،شما در روابط مثلاًمی بینی که یه نفر ،همسر زیبا داره ،ولی فوق العاده ازش متنفر هست ، اون شدیداً متنفر هستش ،چرا ؟ چون روح خوبی نداره ،روح قشنگی نداره ،می گه بداخلاق هست ،نمی دونم ،طینتش بده ،باهاش سازگاری ندارم ،آدم چنین و چنانی هست ، اصلاًکاری نداره به اینکه این شخص الان خیلی خوشگل هم هست شما برید دادگاه ببینید این مسئله رو ،چقدر طلاق ها اتفاق افتاده که مرد فوق العاده امتیازات مادی خوبی داشته ،قیافه خوب ،پول خوب ،ماشین خوب ،زن داره ازش جدا میشه و حاضر بره با یه وضعیت خیلی پایینی زندگی بکنه ،من تو ارتباطاتی که داشتیم ،مشاوره هایی که داشتیم زیاد دیدیم از اینها افرادی داشتیم که زن های زیبایی داشتند ،که مثلاًخیلی ها سرو دست می شکستند یه همچین کسی زنشون باشه این اصلاًمی گه تنفر دارم از دیدن یه همچین کسی ،به خاطر این که بعد علت رو جست وجو می کنیم که مثلاً این روح ها با هم نمی خونه سنخیت نداره روح ها با همدیگه همین که روح ها با همدیگه سنخیت ندارند و نمی خونه این نشون دهنده این هستش که باز قیافه این جا ملاک نیستش تأثیر میزنه در قیافه لذا شخص دیگه او رو خوشگل نمی بینه ، زشت می بینیدش و اصلاً براش به وقتی یادش می یاد ناراحت می شه ،و رعشه به اندامش می افته مضطرب می شه

وقتی قیافه این طرف رو به یادش میاد اصلاً نمی خواد ببیندش با این که ممکن است خیلی زیبا باشه از این عمیق ترش باز ما داریم بحث تأثیر زن هستش ژنتیک رو من جلسه قبل توضیح دادم راجع بهش ها؟ یا ندادم ؟ که مثلاً شما خوب به هر حال روح ها مثلاً خصوصیات روحی در ازدواج به ما می گن توش توجه بکنید با چه کسی ازدواج می کنید چه کسی رو بعنوان همسر خودتون انتخاب می کنید ؟ هم به زن ها سفارش شده و هم به مردها ، بعد هم در دلیلش رو هم چی هستش ؟ دلیلش این هستش که ، توجه میدن ما رو به مسائل روحی ، که این تأثیر گذار هست ، روحیات مادر روحیات پدر تأثیر گذار است مثلاً میگن از فلان خانواده ها زن بگیرید وقتی مشخص می کنند از فلان خانواده ها برید زن بگیرید بعد میگن خوب مثلاً این ها می تونند مادر های ، افراد خوبی را تربیت کنند رحم های پاک ما وقتی که شفارش می کنیم یه وقتی زیارت می خونیم درمورد اهلبیت منظور زیارت وارث می خونیم از سیدالشهدا ء ارحام مطهره رحمهای پاک که ما می گیم خصوصیت سید الشهداء را بر می گردونیم به کجا ؟ بر می گردونیم به رحمهای پاک یا وقتی سیدالشهداء خودش ،خودش را معرفی می کند میگه من فلان از پستان شیر خوردهام بر می گردونه خصوصیت خودش رو این که من زیر بار ذلت نمی رم ، ما قوم چنین و چنانی هستیم بر می گردونه به مادر خودش یا مثلا در مورد مریم سلام الله علیها لم یک امک بغیما می گن چه طور شده که تو بچه دار شدی در حالی که ازدواج نکردی ، مادر تو که بغی نبوده اینو بر می گردونند به مادر و اهمیت مادر این مسئله مادر تو که بد کاره نبوده که تو حالا این جوری این طوری شدی و دسته گل رو به آب دادی بچه دار شدی میبینید توجه دارند مردم اهل زمان مریم سلام الله علیها که نقش مادر رو قرآن می خواد برسونه که به مادر بر می گرده که اگر مادر چنین بود دختر هم مثلاً چنین خواهد شد تأثیر بیشتر مادر حتی بیشتر از پدر از نظر علمی هم ثابت شده .

به هرحال مادر تاثیر داره یا ژن به قول امروزی ها منی هست اسپرم و تخمک ، اما این دوتا حامل خصوصیات معنوی هستند دقت کنید ماده چه جوری معنویت رو با خودش حمل می کنه یعنی یه چیز مادی هستش عنصر مادی داره اسپرم یه امر مادی است تخمک هم یک امر مادی است دو تا چیز ماده هستند اما تو اینها چی هستش تو اینها سنخیت های روحی هستش از کجا آمده این دو تا اسپرم و تخمک حامل خصوصیات روح پدر و مادر هستند یعنی اون روح در این اسپرم تأثیر گذاشته روح هر جوری بود اسپرم مرد همون روحیه رو میگیره به خودش ، حامل اون روحیات هستش تخمک زن هم همین رو می گه پس معلوم هست سنخیتی بین روح و ماده برقرار می شود و روح و ماده اون قدر با هم تعلق دارند و علاقه ایجاد می شه بینشون که خصوصیات همدیگه رو به همدیگه می تونند چه کار کنند ؟

انتقال بدند جسم هم متقابلاً از این قبیل که ای ژن حامل یک روحی است که اون روح فرد دیگه ای رو شکل میده میاد روح فرد دیگه ای رو شکل میده نفس تعلق می گیره اما همین اسپرم همین تخمک که حامل پیام های هستند اون روح رو نقاشی می کنند و شکل بهش می دن ، لذا می بینی که مثلاً بچه با پدرش میره ، با مادرش میره خصوصیاتش ، اِ ، این روح جدید هست چه ربطی به اونها داره .

بعد می بینیم که به هر حال تأثیر گذاشته ژن تأثیر گذاشته و کار کرده لذا دقت بفرمائید که وقتی سنخیت روح و بدن میاد نگیم که حالا این ماده است و این یه امر غیر عادی هستش اینها چه جوری بههم ارتباط دارند این یه غوغایی هستش که ما نمی تونیم بگیم چی هستش ؟ همه توش موندن که آخه این یکی از معضلات مسائل فلسفه ومسائل معرفت نفس ، همین نوع تعلق ماده به غیر ماده است که اصلاً این یعنی چی ؟ مثلاً روح با بدن چه تعلقی داره ؟ چه جوری چیز غیر مادی مجرد صرف می تونه چه کار بکنه بایک امر مادی سالها تعلق داشته باشه .

و با هم برند و بیان و زندگی کنند ، بدن با ما داره زندگی می کنه ما با این بدن دیگه چه جوری شده که ما با این بدن ارتباط برقرار کردیم واصلاً تعلق داریم ، همه جا با ما هستش و اصلاً انگار همین هستیم این قدر با هم تعلق داریم که یه عده منکر اصل قضیه شدن گفتند روحی هم نیست گفتند بابا این چه ارتباطی بین اینها وجود داره واصلاً خدا چه کار کرده این چی جوری میشه که یه همچین ارتباطی یه امر کاملاً مجرد و یه امر مادی برقرار می شه و این تعلق هست و این تعلق قطع میشه ولی سنخیت ها می مونه

وبعد در قیامت دوباره اینها به همدیگه در یک نقطه ای می رسند با یه کیفیت دیگری تکامل یافته تر ،اینها هست هردو ، هر دو مثالهاش رو عرض کردم خدمتتون ارتباط به نحوی است که در اثر آن می بینیم آثار و خصوصیات روح در بدن و بالعکس آثار بدن و خصوصیات آن در روح اثر می گذارد و از یکدیگر متأثر باشند یعنی آثار و خصوصیاتی از بدن در روح و اثار و خصویاتی از روح در بدن و از ذرات مادی بدن پیاده می گردد و در نتیجه یک سنخیت مخصوص بین هر روح و هر بدنی تحقق می یابد و یک نوع همرنگی پیدا می کند یعنی روح هر کس با بدنش این سنخیت یک سنخیت واقعی و تکوینی است که بین روح هر انسان و بدن او و ذرات بدنی او موجود است سنخیتی که از طرفی حامل آن روح واز طرفی دیگر بدن و جسم و ذرات بدنی است سنخیتی که با جدا شدن روح از بدن و فاصله افتادن بین این دو از میان می رود به جای خود محفوظ است سنخیت بین روح و بدن باقی است این هم عنوان بحث بعدی مون این سنخیت تکوینی و واقعی که حامل آن هر دو طرف روح و بدن است از میان نمی رود نه تنها با جدا شدن روح از بدن و با قطع تعلق از جسم از بین نمی رود بلکه در هیچ صورتی و حتی با بروز تحولات و تبدلات هم معدوم نمی شود. یعنی همین سنخیتی که در زندگی دنیوی بین روح وجسم هست نه با مرگ و جدا شدن روح از بدن از میان می رود و نه با تبدل و تحولی که به بدن و جسم روی آور می شود و یا تحولاتی که به تناسب روح ، برای روح پیش می آید. بعد از جدا شدن روح از بدن و بعد از تبدل بدن به خاک این سنخیت در ذرات خاکی و اجزا خاکی بدن باقیست و ذرات خاکی حامل آن است به طوری که از طرف دیگر روح هم با تحولاتی که برای آن به تناسب خود پیش می آید نیز حامل سنخیت است برای این که به خوبی متوجه این حقیقت باشیم که جسم و بدن با تبدلات با تبدل به خاک مثلاً سنخیت مزبور رو از دست نمی دهد می توانیم در تبدل های دیگر که متوجه جسم و بدن می شود دقت نموده و نتیجه بگیریم مثلاً با تبدل ذرات بدنی به نطفه در زندگی دنیوی می بینیم که این سنخیت و ارتباط خاص بین روح و بدن و اجزای بدنی محفوظ است یعنی وقتی قسمتی از ذرات بدنی مبدل به نطفه می گردد و تغییر صورت می دهد باز همان سنخیت به جای خود باقی است و نطفه بی ارتباط با روح و فاقد سنخیت با آن نیستش می خواد بگه این قضیه رو فقط تو ندونید نطفه آمد از میون هزار ذرات بدنی امر به اصطلاح تشکیل نسل جدید رو به عهده گرفته اما این جورنیست که فقط نطفه و اون منی اومده این شکل رو ،خصوصیات روحی را از روح گرفته بلکه این کل ذرات بدن این خصوصیات رو میگیره ولی ظهورش توکجاست ؟ ظهورش در اسپرم هستش نطفه هستش که شما وقتی می خواهید این نطفه تشکیل بشه که حالا بر این انتقال می شه ما می بینیم ، یعنی این نمونه است برای اثبات این که خصوصیات روحی در بدن ظاهر می شه یه نمونه اش کجاست ؟ اونجاست که مثلاً اسپرم میتونه چه کار بکنه ؟ خصوصیات روحی فرد رو منتقل کنه به یه نسل بعدی باز هم سنخیت به جای خود باقی است و نطفه بی ارتباط با روح و فاقد سنخیت با آن نیست .

یعنی اون جوری نیست که نطفه مثلاً به عنوان یک عالم تشکیل نسل جدید بره ، هیچ پیامی از نسل قدیم با خودش به نسل جدید منتقل نکنه ، نه نقاشی شده میره اونجا ، نطفه نقاشی شده میره منتقل می شه به رحم زن و زن هم یک تخمک نقاشی شده میفرسته برای اسپرم و بعد سلول تخم رو تشکیل می دن و بعد که کاملاً با آن سنخیت داشته و ارتباط تکوینی دارند و به جهت همین ارتباط و سنخیتی هست که هر نطفه ای خصوصیاتی از روح رو با خود حمل می کند کماینکه خصوصیاتی از جسم و بدن و ترکیب بدنی رو هم از بدن حامل است البته الحمد الله با پیشرفت علم ، برکت پیشرفت علم این قضیه الان مسئله وراثت اثبات شده است دیگه الان یه مسلم هستش در علم و خوب متون دینی هم کاملاً تدییدش کرده این قضیه رو این خود گویای این حقیقت است که ارتباط و سنخیت موجود بین هرروح و بدن با تبدلات و تحولاتی که برای بدن و ذرات بدنی پیش می آید از میان نمی رود در تغییرات و تبدیلات محفوظ است .

و به طوری که در جانب جسم این چنین است در جانب روح هم مسئله به همین صورت است و هر تحولاتی برای روح پیش بیاید ارتباط و سنخیت بین آن و جسم و ذرات جسمی محفوظ است نمونه اش بزرگان از ما غیر از معصومین علیهم السلام دفن شده اند و جنازه هاشون همون طور طهارت خودش رو از روح گرفته و حس کرده الان بعد از گذشت سال ها صدها سال و هزاران سال ، اگه جنازه اونها رو بشکافیم می بینیم که قبرش رو ، می بینیم که بدن سالم است این سلامت از کجاست ؟

از اون روح ، نقاشی روح اون قدر قوی است که هنوز تاثیرش رو روی حیات جسمی اش نگه داشته ، نمونه اش شیخ صدوق که کشف شده زمان حضرت امام (س) یکی ازامام زاده ها در یکی از استان ها جنوبی کشف شد که بدن شون بعد از گذشت چندقرن سالم بود که حضرت امام توکیهان هم من خوندم که دستور نوشته بودند که این جنازه رو بدون این که به اصطلاح عکس برداری چیزی ازش بشه ، حالا نمی دونم که نشده باشد ولی امام گفتند زود دفن بکنند فقط و دفن کردند جنازه سالم. خوب چرا این جنازه سالم است؟ یا در رابطه باشهید مثلاً چرا ما حکمی داریم که حکم حاکی از یک واقعیت در رابطه با شهید غسل نداریم غسل نداره شهید در معرکه غسل نداره چرا ؟ چون طهارت روح به قدری زیاد هست در مورد شهید معرکه ، شهید واقعی در معرکه که بدن نیازی به غسل نداره اون خونش و همه چیزش طاهر هستش و به هر حال نباید غسل داده بشه گفتند دست نزنید به این بدن همین جوری دفنش بکنید شهید معرکه رو نتیجه ای که از این بیان می گیریم یک نتیجه کلی است و آن این که سنخیت و ارتباط تکوینی بین روح و بدن هر انسانی با تغییرات و تبدلات و تحولاتی که برای این دو پیش می آید ، از میان نمی رود و باقی است چه این تبدل مثلاً تبدل جسم به خاک باشد و چه تبدل دیگر باشد و چه این تبدل یک بار باشد و چه پیش از یک بار بوده باشد و تبدلات متوالی و متعدد پشت سر هم باشد و چه این تحول و تبدل درجانب روح به تناسب آن باشد و چه در جانب جسم و بدن باشد و در هر صورتی که روح و جسم ارتباط و سنخیت با یکدیگر رو داشته اند و خواهند داشت ناگفته نماند که منظور ما از سنخیت بین روح و جسم و یا روح و بدن سنخیت به اصطلاح فلسفی معروف یعنی سنخیت در نحوه و جود نیست که جسم و بدن موجودی مادی و روح موجودی مجرد و غیر مادی است .

این جوری نیست که اینها می گیم سنخیت دارند یعنی جنسشون یکی است منظور این نیستش منظور وجود یک سلسله خصوصیات مشترک بین این دو می باشد که آنها را به همدیگر مرتبط نموده و هر کدام را به دیگری تخصیص می دهد ، به هر صورت در نتیجه همین ارتباط و سنخیت بین روح بدن است که بعد از جدا شدن روح از بدن و تحولاتی که برای روح به تناسب آن برای جسم و بدن پیش می اید در مرحله ای که باید روح به بدن دوباره تعلق بگیرد و بدن و جسم باز بدن و جسم برای روح باشد یعنی در اول حشر هر روحی به سوی ذرات بدن خود و ذرات هم به سوی روح خود کشیده می شوند و به یکدیگر می رسند و دوباره با هم اتحاد پیدا می کنند .

به عبارت روشنتر همین ارتباط و سنخیت است که در اول حشر موجب کشیده شدن هر روحی به سوی جسم خود و هر جسمی به سوی روح خود می شود و این دو به همدیگر می رسند و باو وجود تحو لاتی که ، تحولات در هر دو جانب باز روح جسم خود او جسم روح خود را پیدا می کند و در یک شرایط خاص بر پایه همین سنخیت موجود بین روح و ذرات بدنی دوباره ذرات بدنی به صورت بدن در آمده و به طرف روح کشیده شده و نیز روح به سوی این ذرات کشیده می شود و با هم اتحاد پیدا می کنند بنابراین به صورت بدن در آمدن ذرات بدنی تبدیل شده به خاک با هیچ گونه اشکال علمی و عقلی مواجه نیست و بدن بعد از تبدل به خاک با تبدیلات دیگری که برای پیش می آید در یک شرایط تکوینی مخصوصی به صورت بدن در آمده و در اساس ارتباط و سنخیتی که با روح خود دارد با آن اتحاد پیدا می کند یعنی بدن انسان بعد از تبدل به خاک دو باره از مرتبه خاکی به تدبیر حق و تحریک سلسله شرایط و سنن حرکت نموده و با تحولات به صورت بدن کامل می آید و روح با آن تعلق می گیرد نقطه ای که در باره بدن تکمیل میگردد و روح هم به مجرد تکمیل آن به آن تعلق می یابد همان اول حشر است ما از مسیر این راه عرض کردیم در جلسه گذشته که خداوند نمونه هایش در تبدیل خاک به گیاه و گیاه به حیوان به انسان مکرر داره در طبیعت به ما نشون میده و در قرآن هم اشاره می کند که ما به این مسئله توجه بکنیم به این تغییر و تبدل آیه اش رو هم که خوندیم که بدونیم که چه طور می شه به ماده یه دونه خاک تبدیل به چی بشه ؟که به حیوان بشه حرکت خاک در ذرات و ذرات خاکی و هم همچنین حرکت کردن ذرات دیگر به صورت بدن در آمدن آنها تحت یک سلسله شرایط و سنن و اسباب و علل به تدبیر حضرت حق مسئله جدیدی نیست و چیزی نیست چیزی است که همیشه بوده و هست و خواهد بود بدن فعلی ما معلول همین نوع از حرکت است و این ذرات خاکی و غیره آنهاست که در شرایط خاص و تحت یک سلسله سنن و اسباب و علل ، به تدبیر حضرت حق ، به تدبیر حق ، به صورت بدن ما درآید خلقت انسان اول و خلقت هر انسانی به همین صورت است أفأینا بالخلق الاول بلهم فی لفظ من خلق جدید می گه آیا ما عاجز شدیم از خلق اول ، ما خلق اول رو به هر حال تونستیم انجام بدیم ، ما خلق اول رو کردیم آیا عاجز بودیم اونجا که نتونستیم این کار رو بکنیم خوب کردیم دیگه شد دیگه ما که خلق اول رو کردیم میگه بلکه اینها توجه به خلق اول ندارند بلهم فی لفظ من خلق جدید بلکه اینها در شک هستند نسبت به خلق جدیداینها در ریب هستند شک دارند نسبت به این که آیا می شه یه همچین خلقی صورت بگیره یا نه اگه به این شک دارید به خلق اول برگردید برای همین هم همیشه تو مسائل برگرده آغاز رو نگاه بکند خیلی بهتر معاد رو می خواد بفهمه برگردید توحید رو نگاه بکنید این خیلی آخرت رو انسان می خواد بفهمه دنیا رو نگاه بکنه اول خیلی مهم است توجه به این مسئله ،خلق آخرت رومی خواد انسان حشر رو متوجه بشه ، بیاد خلق اولیه رو نگاه بکنه ، قرآن همیشه به همون توجه میده مارو و نه تنها اصل بدن هر انسانی از طریقی حرکت و تبدل ذرات خاکی و غیره به وجود می آید بلکه علی الاتصال هم از طرفی بدن به تهلیل می رود و از طرفی ذرات خاکی و غیره جای اجزای به تهلیل رفته رو می گیرد و به صورت بدن در می آید.

در این مرحله نویسنده محترم حفظه الله تعالی علیه پرداختن به این بحث تحولات ،تحول ذرات بدنی در اول قیامت این متحول می شه بحث این هست که این بدنی که ما الان داریم به صورت مادی ، و قرار است در بهشت با روح ما انشالله ارتباط برقرار بکند درست هست مادی است ولی این ماده ماده ای که الان ما داریم نیست ماده هست اما با خصوصیات دیگری و تابع شرایط و سنن دیگری است که در جلسه قبل خدمتتان عرض کردیم ، قسمتی از این هارو بند دوم ،به همه عالم ماده که یک سلسله اسباب و علل تکوینی مقتضای یکسری اسباب و علل تکوینی تحول جدیدی رو آغاز می کند و وضع موجود و نظم موجود در آن به هم می خورد در رابطه با قیامت اول که می خواد قیامت باشه

یه همچین تحولاتی پیدا میکنه آیاتش رو هم که خوندیم و علی الاتصال تحول ، بعد از تحول پیش می آید و مراحل تحول و تبدل یکی پس از دیگری تحقق می یابد و به جایی می رسد که کل این نظام به طور کلی مبدل می گردد و به غیر این نظام تبدیل می شود یعنی نظم این نظامی که ما داریم می گیم این نظام دیگه نیست حاکم بر عالم ماده نظامی حاکم بر عالم ماده که نظام دیگری است آیه اش رو هم خداوند تبارک وتعالی در سوره ابراهیم آیه 86فرموده اند یوم تبدل الارض غیر الارض و سماوات و برزوا لله واحد قهار خوب ، روزی که زمین مبدل میشه به غیر از زمین و اسمان هم همین طور یعنی نه آسمان تابع مقررات الانش هست و نه زمین دیگه تابع یه همچین مقرراتی هست ، با نظم و نظام جدیدی هست ، زمین و آنچه که محتوایی داشته کلاً اینا چی میشن ؟ اینها تبدل پیدا می کنند یه چیزی غیر ازاین چیز که ما نمی دونیم واقعاً این چیز چی هستش ، و زمین هم همین طور خوب ، وقتی این جوری هستش کل بدن انسان ها که در این زمین رفتند و بدنشون تواین زمین مونده کل این هم چی هستش همراه با زمین تحول پیدا کرده تحول پیدا می کنه و به یک نظام دیگه تبدیل می شه .

یعنی ماده ای هست که تابع یک نظام جدیدی خواهد شد که ما نمی دونیم اون نظام جدید چیه ؟ اما به هر حال می دونیم که ماده بودنش هم سر جای خودشون هست و تابع نظام جدیدی هست روزی که زمین و آسمانها به غیر از این زمین ها مبدل می شدند همه در برابر خدای واحد قهار قرار می گیرند و همه در برابر خدای قهار قرار می گیرند و در این تحول کلی به طوری که از تعبیر مخصوص تبدل الارض غیر الارض و سماوات برمی آید همین زمین و آنچه که در آن هست و همه آسمانها و آنچه که در آسمانهاست تغییر صورت می دهند و به صورت دیگری در می ایند یعنی دیگر زمین و قطعات آن و موجودات آن به صورت فعلی نمی ماند و دیگر خاک مثلاً به صورت خاک فعلی نمی ماند و سنگها و کوهها و دریاها و اشجار و غیره و به صورت فعلی خود نمی ماند وبعد تبدل پیدا می کنند و به صورتهای دیگر می آیند که آیاتش رو هم خوندیم که کوهها چه بلایی سرشون می اد دریا ها چه بلایی سرشون میاد نمی دونم اشجار چه بلایی سرشون میاد همه رو و تکون الجبال کالعهن المنفوش ما نمی دونیم واقعاً اون موقع چه چیزی هستش که کوه مثل پنبه زده شده بشه به چه معنا هستش در این تحول کلی و تبدل همه جانبه که همه اجزای نظام مادی و زمین و آسمانها رو می گیرد ،ذرات بدنی انسان که به صورت خاک و ذرات خاکی وزمینی است نیز متبدل می شود و صورت عوض می کند و به صورت دیگری در می آید. ذرات خاکی و زمینی هر انسانی هم همگام با همه زمین و اجزاء و قطعات آن همگام با همه نظام مادی و موجدات آن مبدل می شود و به صورت دیگری که در صورت بالاتر وکامل تر و لیطفتر است در می آید تمام این قضیه توی این قضیه است که لطیف تر ،لطافتش رو هم اگه می خواید بدونید یه مقدار طرف تصورش رو که می خواد راحتر تصور بکنه قضیه رو مثل لطافت بدنی که در خواب می بینید با لطافتی که بدنی که الان این جا دارید لطافت عالم خواب با لطافت عالم خارج ، شما در اونجا که هستید و بدنتون خصوصیاتی داره که تو اینجا نداره ، در عالم خواب با بدنتون کارهایی انجام میدید که درعالم بیداری نمی تونید اون کار رو انجام بدید پروازی که با بدن مادی می کنید بدون بال در عالم خواب ، سرعتی که شما دارید اونجا نفوذی که مثلا ًاز بین اشیاء می تونید بکنید و قدرتی که در عالم خواب دارید بدنتون غیر از این بدن این به مقدار انسان می تونه تصمیم بگیره که این لطافت یعنی چی اصلاً خواب هم برای همین گذاشته به عنوان یکی از آیات خواب در اسلام مطرح استو الا شما برید حالا شما ببینید چه ضرورتی داره که خواب ببینید اگر قراربود خداوند حکیم پیامی از طریق خواب برای بشر نداشته باشه وجودش عبس بود دیگه می خواست چه کار باشه خوابها اصلاً خوب نبودند ،بنابراین با دیدن این خواب چه چیزی رومی خواد حل بکنه لذا خواب رو در قرآن به عنوان یکی از چیز هایی که معرفی می کند به عنوان مبشر معرفی می کنه ، می گه خواب مبشر هست

مومنین در خواب بشارت بهشون داده می شه که راهتون صحیح هست درست هست ، مقاومت بکنند ، استقامت پیام از طریق خواب بگیرند به هر حال خواب ، رویای صادقه جزی از اجزای نبوت هست در روایت ما داریم جزی از اجزای چی هستش ؟ پیامبری است به هر حال نوعی وحی هستش به بشر به طوری که از مجموع تغییرات قرآنی استفاده می شود و ذرات بدنی هر انسان هم که جزئی از ذرات زمینی است و در زمین باقی است در این تحول کلی با همه زمین تغییر پیدا کرده و متبدل شده و لطیف تر و کامل تر می شود لذا کسانی که می خوان کار کند رو مبحث شبه آکل و ماکول بحث معاد جسمانی اگرتوجه این حقیقت نداشته باشد همشون گمراه خواهند شد ،یعنی اگر به این آیه توجه نکنند انتظار وقتی می خوان راجع به آکل و ماکول صحبت بکنند یا راجع به زنده شدن اجسام صحبت کنند با معاد جسمانی همش دارند با نظام ، این نظام دارند مقایسه می کنند قضیه رو ، و با این توی این نظام دارند فکر می کنند که خوب حالا این چی میشه مثلاً بدن نمی دونم خاک می شه بعد گیاه می شه بعد یکی دیگه میخورش بعد چنین می شه و چنان می شه سئوالهایی که براتون پیش می آید خیلی از اگر کسی توجه نداشته باشد به اینها توجه نداشته باشد به این اصلی که الان داریم می خونیم مطلب رو حقیقتی که الان داریم از قرآن بهش توجه می کنیم و کمتر هم مورد توجه قرار گرفته درست نمی شه مسئله معاد جسمانی و شبهه آکل و مأکول و چیز هایی از این قبیل رو بفهمند و حل کنند این چنین نیست که همه زمین و اجزای آن تبدل یابند ولی ذرات بدنی انسان که در زمین است از این تبدل مستثنا باشند و این چنین هم نیست که در زمین و اجزای آن به همین صورت باقی باشد این هم به هر حال تا آخرش خودتون مطالعه بفرمائید.

والحمدلله رب العالمین.