عنوان بحث امشب مان که ادامه بحث جلسه گذشته است از نظر آیات قرآنی ،جهنم از آثار لقاء حق با اسماء غضب است بحث این بود ه همه انسانها بدون استثناء به لقاء حضرت حق تبارک وتعالی خواهند رسید و خداوند را با اسماء جلال و جمال لقاء خواهند کرد بحث در مورد لقاء ذات جلسه گذشته عرض شد که لقاءذات ممکن نیست و همه لقاء انسانها اسماء و صفات است که در مورد آن توضیح دادیم و اما لقاء با اسما ء رحمت و غضب گفتیم که جهنم آثار لقاء حضرت حق است با اسما ء غضب نویسنده محترم در این بخش چند آیه آورده اند در این باره که خدمتتان عرض خواهم کرد .
از آیات قرآن این حقیقت نیز بر می آید که جهنم و جهنم ها از آثار لقاء پروردگار با اسماء غضب و سخط انتقام و رد است در این خصوص نیز آیات زیادی با نگاه دقیق وجود دارد که ما به بعضی از این آیات اشاره می کنیم و بعد از بررسی اجمالی دقت بیشتری به عهده شما می گذاریم. البته مباحث تفصیلی این چیز هایی که ما الان بصورت کلی بیان می کنیم در جلد دوم خواهیم رسید که ارتباط بسیار نزدیک وتنگاتنگی ارتباط عاقل و معقول ، بحث تغذیه در مورد نفس دارد آنجا خیلی کار بسیار عمیقی کردند نویسنده محترم ، ما هم تحقیق زیادی کردیم روی این قضیه که انشاء الله تحقیقات خودمان را هم قرآن خدمتتان عرض خواهم کرد در باره جزئیات این کلیاتی که این جا داریم می خوانیم .
- سوره انفال آیه 16: و من یولهم یومئذ ... غضب من الله و ماواهم جنهم و بئس المصیر. کسی که در میدان جنگ و جهاد پشت به دشمن بکند به استثناء آنانی که منظور شان فرار نبوده و بلکه به کار بردن فنون جنگی و به نحو دیگر تاختن بر دشمن و یا پرداختن و پیوستن به یاران رزمنده که غضب الهی روی آورده و مأوای او جهنم است و جهنم جای برگشت بدی است. در این آیه در خصوص فرارکنندگان از میدان جهاد و جنگ روایت است که آنان با غضب حق مواجه شده و خدا را با غضب ملاقات می کنند و در نتیجه نهایت امر آنها غضب است. جهنم از آثار لقاء حضرت حق با اسم غضب است. اینجا غضب را می آورد و بعد می فرماید نتیجه اش و ماواه جهنم.
سوره ال عمران آیه 162« افمن اتبعه رضوان الله کمن باء سخط من الله و ماوه جهنم و بئس المصیر. باز هم اینجا یک سخط آورده بعد از سخط مسئله جهنم را آورده.
آیا کسی که تبعیت از رضوان حق می کند پس طالب رضوان است مانند کسی است که روی به غضب و سخطی از خدای متعال بیاورد و ماوای او جهنم است و جهنم نقطه برگشت بدی است. در این آیه نیز با وضوح بیان می کند عده ای از انسانها روی به غضب و سخط الهی می آورند و او را با اسماء غضب ملاقات می کنند و در نتیجه ماوای آنها جهنم است.
3.سوره آل عمران آیه 88و 87 « اولئک جزائهم ان علیک لعنه .... و الملائکه و الناس اجمعین خالدین فیها لا یخفف عنهم ...» جزای آنها این است که بر آنها لعن و طرد خدای متعال و ملائکه و همه مردم جمیعند و در این لعنت و ترس همیشه می مانند و هیچ وقت عذاب از آنها تخفیف نمی یابد. و نظری به آنان نمی شود و یا مهلتی به آنان داده نمی شود. جرم هایی ذکر کردند که این نتیجه آن جرمهاست.
در این آیات با بیان جالب و تمهیدات دقیق در مرحله اول می فرماید آنان مشمول لعن و طرد و غضب الهی می شوند و سپس می گویند در این لعن و غضب الهی خلود دارند. و همیشه می مانند و بعد می گوید هیچ وقت عذاب آنان تخفیف نمی یابد. دقت و تأمل در جمله بندی این آیات حقایق زیادی را روشن می گرداند اول این که آنان به خدا در حالی که خدای متعال آنان را لعن و طرد می کند می رسند، لقاء با غضب. و ثانیا این که غضب و لعن همیشگی است. خالدین فیها. ثالثا این که شمول لعن و عذاب برای آنان است و همان جهنم است یعنی عذاب و جهنم از آثار غضب و لعن است. در آیه ی شریفه لعن وطرد خدای متعال را که همان غضب است واقعیتی حساب می کند و واقعیتی می داند که عده ای از انسانها به آن می رسند و همیشه در آن می مانند دقت کنید لعن را یک امر اعتباری نیست یک امر حقیقی می گیرد این جا می فرماید که لعن واقعیتی است که عده ای به آن لعن می رسند مثل : سخط مثل غضب که به آن می رسند و درش سکنی می کنند در آن لعن و در آن می مانند .
واقعیتی که منشأعذاب و یا عین عذاب است زیرا بعد از بیان این که آنان در لعنت و طرد همیشه هستند، می گوید که عذاب آنان تخفیف هم ندارد. لا یخفف عنهم العذاب. این طور نیست که لعن و طرد و عذاب الهی غضب و لعن خشک و خالی باشد لعن و غضب منشأ عذاب هاست و یا عین عذابهاست و جهنم و عذاب همان لعن و طرد و غضب و یا از آثار آنان است.
ما در روایات هم داریم که اگر می خواهید کسی را لعن کنید اگر فرد مستحق لعن نباشد لعن به خود فرد بر می گردد که حالا به این مناسبت من یادم آمد این نکته را پرهیز داده اند که کسی را لعن کنیم مگر این که واقعاً مستحق لعن باشد نکته دیگر اینست که می فرماید غضب ولعن الهی غضب ولعن خشک و خالی نیست یعنی خداوند برخورد با بندگان را در مقام عمل ظاهر خواهد کرد .
این که می گوئیم مثلاً یکی ناراحت می شود ، فقط خداوند که این نیست معصومین علیهم السلام هم همین طورهستند یعنی به محض این که انسان طوری برخورد کند که موجب تأسف معصومین (ع)یا خداوند تبارک و تعالی شود اثری وضعی بر زندگی او ظاهر خواهد شد " فلما آسفونا انتصمنا " موقعی که مار را تأسف دادند و ناراحت کردند ما انتقام گرفتیم .
در باره معصومین هم همین طور اگر انسان خوشحال کند آنها ،عملی انجام دهد که امام زمان (عج) که نامه عملشان دوشنبه و پنج شنبه بدستشان می رسد خوشحال بکند خوشحال حضرت یک مثل وصفی در زندگی ما خواهد گذاشت ،نه این که فقط بگوئیم ،خوب حضرت خوشحال شده . نه این طور نیست خوشحالی حضرت (اینها در مباحث رابطه معرفت نفس و امامت است )که هنوز اینها را نگفته ایم بحث امامت و امام شناسی و نفس را ، چه ارتباطی دارند با هم این جا ، امام چه نقشی دارد در این قضیه که خوشحال کردن امام و معصوم (ع) یک حقیقتی است که تأثییر وضعی بر زندگی انسان خواهد گذاشت ، همانطور که غمگین کردن آنها این طور است حالا ما وقتی می گویئم دل امام زمان را بدرد آوردیم یا امام زمان شرمنده می شود این شرمندگی تأثیر دارد در زندگی شخص . امام زمان یک فرد عادی نیست که مثلاً اگر متأسفش کردیم ،فکر کنیم به جایی بر نمی خورد تأسف اگر در مورد افراد عادی هم بکنیم باز بی تأثیر نیست ولی در مورد معصومین (ع) مسئله خیلی بزرگتر و مهمتر از این حرفها است . یا مثلاً صلواتی که ما می فرستیم برآنها ، انها را برایشان ، صلوات ،که اینها را خوشحال می کند ولی مقامی به مقام آنها اضافه نخواهد کرد ولی شاد می کند اینها را و شادی اینها تأثیر می گذارد در رندگی ما .
در واقع ما داریم چه کار می کنیم یک موازنه است و ما داریم معامله می کنیم ،ما در واقع با صلوات فرستادن به خودمان درود می فرتستیم و خودمان را داریم روشن می کنیم و خودمان را داریم به جلو می بریم .
بطوریکه اصل بهشت ها به بیانی اهل جهنم ها همان لعن و عذاب الهی است و عذاب های آنها آثار و ظهورات لعن و غضب است.
یعنی خداوندا را اگر غضبناک کنی به هر حال ، غضب خدا را در کجا ظاهر می شود ، در مقام عمل ، در رابطه با عاقل هم روایتی داریم که شخصیت عاقل را ، عاقل غضب اش را در عملش ظهور خواهد داد ،برعکس جاهل که غالباً غضبش را در کلاسش ظهوری می دهد بصورت فحش و حرفهای رکیک و پرخاشگریها ، اما عاقل غضبش در عملش ظهور خواهد کرد که خیلی ظریف و لطیف است به تعبیر قرآن متین است برخورد عاقل در هنگام عضب که چگونه غضب می کند باطن جهنمها ، طرد و لعن و غضب است و ظاهر آنها عذاب ها و آتش هاست آنچه که در اصل عذاب دهنده و کوبنده است طرد و لعن و عذاب است و عذاب های دیگر صورت هایی از آنها و ظهورات آنهاست. پس در واقع آن
آنچه که بصورت مارو اژدها و آتش و .............ملاحضه می کنیم به صورت ظاهری است و آنچه با آن برخورد داریم از یک حقیقت سرچشمه می گیرد و آن حقیقت چیست ؟ غضب
بطوریکه اصل بهشتها وجه کریم و حق و اسماء رحمت اوست و رسیدن بهشت ها یعنی رسیدن به وجه کریم و لقا او با اسماء رحمت و نعمت های بهشتی از آثار و جلوات این بهشت های اصلی است همینطور جهنم ها هم در اصل همان غضب و سخط و طرد و لعن است. و عذاب های آنها آثار و جلوات جهنم های اصلی است. در
جلسات گذشته عرض کردیم وقتی مسئله لقاء به رحمت را بیان کرد می فرمود کسانی که لقاء به رحمت دارند چیست جزایشان ؟ که در بهشتهایی که جنات تجری من تحت الانهار است ظهور رحمت را کجا می گفت ظاهرش را می گفت رحمت وقتی ظاهر می شود بصورت بهشت ظاهر می شود همین طور اینجا هم همین طور وقتی غضب ظهور پیدا می کند ظهورش بصورت جهنم است ولی هیچ وقت نکته ای را که عرض کردم فراموش نکنیدو آن نکته اینست که جهنم در دنیاست و بهشت هم همین طور و جهنم در نفس انسان است ما جهنم را می سازیم جهنم چیزی نیست که مثلاً بعداً بوجود آید و حادث بشود و همین طور بهشت به این روابط دقت کنید به آن نسبت که عرض کردم ،فرمول اصلی بحث را توجه کنید که یک مقدار بیشتر متوجه بشوید که وقتی می گوئیم غضب خدا ظاهر می شود چگونه ظاهر می شود بحث عزةخداوند تبارک وتععالی را که عرض کردیم که مادر اسماء جلال است . اسم العزیز و این است که منشأهمه آن برخورد ها خواهند شدو انسان وقتی بالعزیزبرخورد نامناسبی کند ظهورش بصورت غضب و جهنم است یعنی چه ؟ اینرا دقت بکنیم که باز نرویم سراغ اعتبار و این که مثلاً مسئله بهشت و جهنم را انتساب به خدا بدهیم در قرآنکریم از ملاقات حضرت حق با اسما ء غضب تحذیر شده است .
تحذیر به معنی این که شما نزدیک نشوید خودتان را نگه دارید از غضب خدا «و قدمو الانفسکم واتقوالله واعلموا انکم ملاقوا و بشر المؤمنین» برای خود و به نفع خود اعمال و روش های صالح را پیشه ی خود نموده و مقدم بدارید و قبل از خود به سوی قیامت بفرستید و از خدا بترسید. و بدانید که حتما شما اورا ملاقات نموده و به او خواهید رسید و بشارت بده به مؤمنین. سوره بقره آیه 223 و ترجمه آیه پاراگراف سوم صفحه 121
این که می گویند قوموالانفسکم خود بخود شخص کننده این نکته ایست که عرض کردیم خدمتتان یعنی خودتان آنچه را که می خواهید برای خودتان بسازید در قرآن بارها آمده که اینها می گویند ای کاش ما بر قدمت لحیوتی ایکاش من می فرستادم برای خودم می فرستادم برای خودم می فرستادم یا این که ناراحت است از آنچه که فرستاده اظهار نفرت می کند از آنچه که فرستاده یعنی آنچه که خودش ساخته و خلق کرده همان را ملاقات خواهد کرد .
قدمو لا نفسکم بفرستید جلوتر برای خودتان واتقوالله واعلمو انکم ملاقو بدانید که ملاقات خواهید کرد خدا را و بشر المومنین تأکید می کند که کاری کنید که لقاء شما لقاءی باشد به صلاح شما و نه موجب عذاب و گرفتاری سوره یونس آیه 27و معنی آیه والذین کسبوالسیئات جزا سیئه بمثلها و ترهقهم ذله ما لهم من الله من آصم کانما اغشیت وجوههم قطع من اللیل مظلما ... کاصحاب النار هم فیها خالدون» آنانی که سیئات و بدی ها را برای خود کسب کردند.
روی ماده کسب خیلی باید در قرآن دقت کنید ،مسأله اکتساب است مثل چیست مسأله اکتساب مثل جنین که در دوران جنینی خودش در رحم اکتساب می کند ،چه چیزی را اکتساب می کند ؟ قوا وشرایطیرا که با منطبق با شرایط زیستی دنیا است ی منطبق با شرایط زیستی دنیا نیست ، به هر حال آن جوری برخورد ی را که دنیا می کند با یک جنینی که متولد شده برخوردی است براساس فقط مکتسبات خودش دنیا یک جور است یعنی یک شرایط زیستی ثابت دارد این شرایط زیستی ثابت برخوردهای متفاوت می کند با انواع تولدها با انواع مکتسبات این را فراموش نکنید .
آنانی که سیئات و بدیها را کسب کرده اند جزای هر بدی بمانند همان بدی خواهد بود خوب دقت کنید در این مسئله جزای هر بدی بمانند همان بدی خواهد بود یعنی هر طور که خود را تطبیق داده باشد با شرایط زیستی همان طور خواهید دید همان برخوردی که باید بشود می شود .
و ذات پستی آنان را به خواری کشیده و چیزی آنها را از غضب خدای متعال حفظ نمی کند گویی صورت های آنان را پاره هایی از شب ظلمانی فرا گرفته است. و آنها اصحاب آتش بوده و در آن خلود دارند. در این آیه با جمله ما لهم من الله من آسم که تعبیر مخصوصی است از خود و از لقا خود با غضب می ترساند و این که چیزی از خدا یعنی از غضب خدا نمی تواند در آن روز مانع و رادع باشد.
نمونه بعد لا تتخذوا المؤمنین الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذالک .... الا ان تتقوا منهم تقاه .... و الی الله المصیر. نباید مؤمنین خود را تحت ولایت کفار قرار بدهند و آنان را به جای مؤمنین صالح ولی خود اتخاذ بکنند و هر کسی این کار را انجام بدهد هیچ رابطه ای با حضرت حق ندارد مگر این که این کار در ظاهر به عنوان تقیه بوده و در باطن برای مقابله با کفار بوده و روشی برای مبارزه باشد و خدای متعال شما را از خود تحذیر می کند و به سوی اوست برگشت. و در این آیه با جمله و یحذرواکم الله نفسه خدا شما را تحذیر می دهد از خودش از نفس خودش و پرهیز می دهد این که می گوید از نفس خودش پرهیز می دهد یعنی چی؟ یعنی از لقاءاو با وجه کریم نیست بلکه لقاء با وجه غضب از خود یعنی با اسما ء غضب تحذیر می کند .
باز در همین سوره آیه 30 : می فرماید یوم تجدوا کل نفس ما عملت من خیر محذرا و ما عملت من سوء ... و یحذرکم الله نفسه والله رئوف بالعباد.
دو مطلب متضاد را در کنار هم آورده است روز قیامت روزی است که هر کسی آنچه را که از اعمال خیر انجام داده حاضر می یابد باز دقت کنید یعنی خود عمل را آنجا می بینید و نیز هر عمل بدی را هم حاضر می یابد در واقع می خواهد بگوید که ما فکر نکنیم نظام جزا ءو پاداش ،عمل و جزاءیک چیزی که ما یک عملی را انجام بدهیم و یک چیز دیگر به ما پاداش بدهند در مقابل این عمل مثل این که بنده بیایم این کلاس را نظافت بکنم بگویم پنجاه تومان هم پول بده ،تناسبی بین این پنجاه تومان و نظافت وجود ندارد اصلاً این نیست یک قوانینی خداوند خلق کرده که آن قوانین محیط به آن عالم هستند در این عالم ما خودمان را برای قوانینی که محیط به این عالم هست آماده می کنیم به محض این که منتقل شدیم وجود آن قوانین خود بخود جزا و پاداش ما را متناسب با آنچه که این جا تنظیم کردیم خواهند داد .
کاملاً متناسب است حتی قیافه هایی هم که افراد پیدا می کنند آنجا مثلاً سگ می شوند خوک می شوند خرس می شوند یا هر حیوان دیگر باز تناسب دارد بینشان .
و نیز هر عمل بدی را هم و نیز هر عمل بدی را هم حاضر می یابند و آرزو می کنند که ای کاش بین او و اعمال بد فاصله ی بسیار زیاد بود. و ارتباط با او نداشت و خدای متعال شما انسان ها را از خود تحذیر می کند و خداوند به بندگان رأفت دارد.
از یکطرف می فرماید تحذیر می کند و از آن طرف می فرماید خداوند به بندگانش رأفت دارد .سوره مائده آیه 2: تعاونوا علی البر و تقوا و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوالله ان الله شدید العقاب. همدیگر را به کارهای خوب و تقوا معاونت کنید و مبادا بر اثم و عدوان معاونت بکنید. و بترسید از خدای متعال که او شدید العقاب است.
البته حالا یک بحث اخلاقی خیلی مفصل هم دارد این ، خیلی هم لازم و ظریف هم هست این بحث که کمک به تقوی افراد یگدیگر را به کمک تقوا داشتن کنند و نه به معصیت کمک کنند خیلی این بحث ظریف است بین ز و شوهر مثلاً کمکی که زن می کند به تقوای مرد ، کمکی مرد می کند به تقوی زن پدر کمک می کند به تقوا فرزندش ، فرزند کمک می کند به تقوا پدرش دوستان همدیگر را به تقوا کمک می کنند طوری عمل می کنند نسبت به یکدیگر که شخص بتواند تقوای خودش را حفظ کند و در سیر تقوا رشد کند خیلی این بحث ظریفی است به همین کلی گویی هم که من می کنم بازحمتی این کلی گویی هم عنوان این بحثی را که عرض می کنم مشخص نمی کند بحث جدایی می طلبد ولی خوب حتماً روی آن دقت کنید یکی از تعیین کننده ترین آیات در تنظیم روابط انسانهاست یا تعیین کننده ترین و مهمترین آیات است .
در تنظیم روابط بین اسانها این روابط اساسش باید در تقوی باشد
دراین آیه بعد ازجمله و اتقوالله جمله ان الله شدید العقاب را می آورد و از خدای متعال می ترسد زیرا که از اسماء او شدید العقاب است و با لحن خاصی از لقاء او با اسم شدید العقاب که از اسم غضب است برحذر می دارد.
سوره مائره آیه 95 : افا الله اما صرف و من عاد فینتقم الله من ان الله عزیز ذوانتقام. باز مسئله عزت را مطرح می کند. خداوند تبارک وتعالی اگر کسی بخواهد برگردد به گناه . خدای متعال از آنچه گذشته است عفو نموده است و هر کسی دو باره به آن چه بوده باز گردد ، خداوند از او انتقام می گیرد و خداوند متعال عزیز و صاحب انتقام است علت این که خداوند انتقام می گیرد اینست که عزیز است بحث عزةرا هم که صحبت کردیم که چه رابطه بین عزةخدا و برخوردهایی است که با بندگان خدا در قیامت می شود . این جا با لحن خاصی از لقاء اوبا اسم منتقم که از اسم العزیز است سرچشمه می گیرد. بر حذر می دارد.
علاوه بر کیفیت لقاء تجسم اوصاف و اعمال هم نعمت و عذاب می شود اینهم یک مطلب که بگویم و این بحث را تمام کنیم .از مطالب گذشته فهمیدیم که بهشتها و نعمتهای آنها و جهنم ها و عقوبت های آنها از آثار لقاء حضرت حق با اسماء رحمت و اسماء غضب است. ولی این بدان معنا نیست که جزئیات اوصاف و عقاید معلوم نمی گردد. و بدان معنی نیست که جزئیات اوصاف و اخلاق واعمال انسانها ظهوری در بهشت و نعمت های آنها و جهنم ها و عذاب های آنها نداشته باشد. جهت لقاء با اسماء رحمت ویا با اسماء غضب نتیجه ی راه و روش و اوصاف و اعمال خصوصیت اکتسابی است و بس. به طوری که مشروحاً گفتیم. هر حرکتی و هر سیری از هر انسانی لقاء متناسب را به دنبال خود خواهد داشت و هر لقائی هم با بهشت یا بهشت ها را به دنبال خود می آورد یا جهنم را و این در حقیقت این معنا را می دهد که بهشت ها و جهنم ها نتیجه راه و روش و اعمال و حرکات خود انسان است.
ببینید یک موقع است که کسی کاری می کند که می گویند تو یار بهشت اثر کارهای خوبی که کردی اینست که به بهشت بروی . خوب حالا اینها می روند بهشت بهشت چیست ؟ آیا منظور است که یک شرایطی است مثلاًیک باغی ، بوستانی سرزمینی بسیار بزرگی که حالا عرضها که عرض السموات والارض با آن اندازه که در قرآن ذکر شده اینجاست که می گونیند حالا شما بروید و لذت ببرید ، تا حد اولش یعنی تا حد کلی که صحبت شد که به هر حال بهشت از آثار لقاء با اسما ء رحمت است و جهنم از آثار لقاءحق با اسما ءغضب است بله این طور است که هرکس می رود جهنم با غضب روبرو است و هر کس می رود بهشت با اسماء رحمت روبرو است
اما بحث دیگری که هست اینست که خصوصیات فردی هر شخص ، اخلاقش ،صفاتش ، اعمالش عادتهایش و آن صفات اکتسابی که کسب کرده تو خود بهشت و نوع بهشت او تدثیر دارد یعنی در بهشت است جای خود اما چه بهشتی بسته به این است که او چه بهشتی را حالا بحث بهشت را دو سه جلسه دیگر می رسیم بحث دارلاسلام بودن بهشت را جلسه دیگر می رسیم به آن ، بحث دارلاسلام بو.دن بهشت را صحبت می کنیم ، یک زمانی هم یادم است در دروس معرفت بحث بهشت ، بحث دارلاسلام بودن بهشت را عرض کردم این جا هم دو سه جلسه دیگر می رسیم . انشا ء الله
که بهشت هر کس متناسب با خودش است این که فرمود مومن در بهشت می رود شکی نیست اما بهشت مخلوق نفس خودش است ظرافتهای بهشت می گفت من یک حوری را خواب دیدم مرحوم دستغیب رحمةالله علیه ، اگر یکی از کتابهایشان را یادم نیست کجاست ،خواب دیدم خوب خیلی هم زیبا بود این حوری خیلی به او میل پیدا کردم . بعد می خواستم طرفش بروم که اجازه نداد ، گفت که حالا که فعلاً زنده هستی بعد از مرگ می توانی به من برسی . بعد پرسیدم چرا این قدر نورانی هستی ؟ صورتت این قدر نورانی است ؟ گفت این به خاطر اینست که به خاطر اشکهای توست اشکهای که می ریزی سحرحا ، هر مقدار که تو گریه کنی صورت من نورانی تر است ببینید در این که همه حوری دارند و همه بهشتی دارند در آن شکی نیست اما زیبائی خود همسر بهشتی هم میزان زیبائی وظرافت و لطافتش ، اینها که باطز سازنده اش خود انسان است .
خیلی باید به این قانون دقیق توجه کنی که همه اش کسب همه ساختن ایت که خودت هم میسازی و جهنمها این که افرادی می گویند آتش هست ،مار هست ، شکی نیست خوب هست مار و عقرب و .......اما نوع مارها و نیش مارها نوع خوابی که شخص می بیند باز متناسب با خلق خودش است . این را باید دقت کنید که هم بهشتمان و هم جهنممان ،شرابی که انسان می خورد میوه ای که می خورد حتی در بهشت را در آیات بهشت قرآن که نگاه می کنید که بهشت را تقسیم می کند همه بهشتها مثلاً عالیترین درجه بهشت را مطرح می کند در جات متوسط بهشت را مطرح می کند ما درجات پایین داریم در بهشت نصیب هر کسی نمی شود متناسب با خودش ، دقیقاً مثل همین نمونه که مثال زدم مثال کلی خودمان اینست که هزاران کودک سالم متولد می شوند اما سلامتی نسبت بههر کدام معنا ی ویژه خودشان دارد همه را می گوئیم سالم متولد شدند الحمد الله .
مثلاً طرف می گوید همه بچه های من سالم متولد شده اند به یک پدر ، مادر بگوئید شما بچه ناقص دارید متولد شده می گویند نه بچه هایم همهسالم متولد شده اند اما واقعاً سلامتی برای هر کدام از این بچه ها نسبت به خودشان یک معنای خاص دارد برای خودش مثل این که الا به ما می گویند شما سالمید می گوئیم الحمد الله سالمیم . اما اگر بخواهید آزامایش دقیقی انجام بگیرد روی بدنها می بینید که همه یکجور جواب نمی دهند همه سئوالات ما را یک جور جواب نمی دهند مثل این که همه بیماریها یکجور جواب نمی دهند دقیقاً خواست خود هر فرد است سلامتی یا بیماری اش .
ولی غیر از این نکته دیگری هم باید توجه داشته باشیم و آن این که هر کدام از اوصاف و خصلت ها و خلق ها و علاقه ها و محبت ها و عداوت ها و آرزوها و عادت ها به هر کدام از افکار و عقاید و اعمال و روش ها نیز مبدأ نعمت ها و عذاب های متنوع در روز لقاء در بهشت ها و جهنم ها می گردد.
این دیگر خیلی غوغاست که شما حتی آرزوهایتان ،آرزو کنید چیزی را وقتی به دلتان می آید هوس یک چیزی را می کند ، تمنای چیزی را دارید ، این حالا اینها خیلی مقررات دارد در بحث تغذیه خواهم گفت خدمت عزیزان که اصلاً چرا این طور است چرا وقتی ما می گوئیم آرزو کسی به محضی که چیی را وارد دلش می کند و می خواهند این یک اثر آنطرف می گذارد سریع برای این وضعیت این را خواسته چون خواستن که می دانید شوخی نیست وقتی ما می گوئیم ما چیزی را می خواهیم این یک چیز حکایت از یک حقیقت می کند که چرا این را خواسته ای از یک ذاتی ناشی می شود ، این طور نیست که همین طور الان تمنای ، شما بگوئی من الان مثلاً فلان موسیقی را گوش می کنم یا ایه قران را می شنوم صوت قرآن را یا بخوانم ، این همین طوری که نیست
در بحث عرض کردیم که قاعده مان این بود که طلب مجهول مطلق حال است هر طالبی با مطلوب خودش سنخیت و آگاهی خاصی دارد یعنی بین هر طالب و مطلوب یک سنخیت وجود دارد ونهر آگاهی از طالب به سوی مطلوب است حالا این که فردی یک همچین چیزی آرزویی کرده ، یکی می گوید آقا مگر گناه است آرزو ما هم یک آرزو کردیم الان مثلاً می گویند در ادبیات خودمان داریم آرزو برجوانان عیب نیست این اینطور هم نیست که مثلاً این آرزو ،ارزو که اصلاً این آرزو شده ، چرا این تمنا آمده در دل ، این حکایت از یک چیز می کند حالا یکی است ممکن است کار بد انجام ندهد اما بالاخره بعضی اوقات هوسش بیاید که در دلش این که هوس آمده باید مورد کنکاش قرار گیرد و بررسی شود که چرا اصلاً آمد این هوس و این حاکی از چه می کند که این هوس آمد در این جنگی که لرها داشتند با رضا خان ،انگلیس ها هم اطراف رضا شاه را گرفته بودنمد ، این سردار لرها را گرفته رئیس لرها را در این جنگی که داشتند و علیه رضا شاه دستگیرش می کنند .
یکی از انگلیس ها به رئیس لرها (حالا این رئیس لرها بوده و جنگجو بوده و مبارزه بوده علیه رضا شاه هم می جنگیده ، نه روحانی بوده نه عالم بوده نه فقیه بوده یک لرآزاده بوده می گوید امامان ما معصوم بودند گناه نمی کردند ، آن با همان لهجه لری می گوید بله ما می گوئیم امامها معصومند ،گناه نمی کنند ، می پرسند که شما خوب ممکن است بگوئید این گناه نمی کند قبولاما شما می گوئید فکر گناه هم نمی کنند (به سرشان نمی زند )لر با همان لهجه لری اش می گوید تو هیچ فکر می کنی که گی ایخوری ؟ به رئیس به ان انگلیسی می گوید ، می گوید تو فکر می کنی که وقتی مدفوعت را بخوری مدفوع بخوری ؟ بنده خدا می ماند که چه جواب بدهد می گوید فکر نمی کنم یعنی فکر نمی کند که یعنی آن طور می بیند که کسی فکر نمی کند چرا ما فکر یک چنین کاری به سرمان نمی زند ، هیچ وقت چون هیچ رابطه سنخیت علاقه ای نیست بین ما نمی طلبیم دیگر فکر نمی کنیم گفتیم بین طالب و مطلوب چه چیزی وجود دارد ، سنخیت وجود دارد امامان ما هم گناه را همین طوری می بینند لذا به فکر شان هم نمی خورد مثل خود بعضی از بچه حزب الهی ها که شاید تا آخر عمرشان شاید ، یک بار هوس نکند که مثلاً مشروب بخورد یا نعوذ بالله زنا بکند یا مثلاض آدم بکشد قتل مثلاً بیاید در ذهن من که حالا بکشم یا مشروب بخورم یا اصلاً از این فکرهای باطل نمی آید اصلاً به مخیل ، عده ای شان .
اما اگر موقعی آمد باید ریشه اش بیاید چون مثلاً ما فکر نکنیم آرزو چیزی است که مثلاً از روی هوا رد شده و پرش ما را هم گرفته ، این که یک همچین میلی در دل ما ایجاد شده دقیقاً باید مورد بررسی قرار گیرد که اصلاً چرا اینرا خواستمش شما اینرا بگذارید در میزان لا اله الا الله یعنی آنچه که انسان باید بشود و برسد که لا اله الا الله بعد با میزان لا اله الا الله بیاید سراغ خواستنی های دلمان آنوقت ببینیم چقدر ما با لا اله الا الله فاصله داریم دور هستیم با لا اله الا الله و هی محتاجیم که بیشتر بگوئیم و محتاجیم که اینرا بیشتر پیاده کنیم در دلمان تا ما بتوانیم بصورت واقعی بگوئیم لا اله الا الله و این نفسمان با لا اله الا الله یکی شود خیلی کارداریم اله هایی که در دل ما می آید و ما می خواهیمش واقعاً همرنگ با خداوند تبارک وتعالی است ، در همان راستاست یا نه این اله هایی که در دل ما می اید چیز های دیگر است حالا چرا اصلاً آمده این هوس را کردم ، چطور شد من این هوس را کردم و آمد این اصلاً خود آرزوها که می آید سراغمان تمنای چیز ها ، ملاک خوبی است برای این که ما خودمان را در طول سیر اریابی کنیم که ما چرا اینرا خواستیم این چرا آمد در دل ما ، چرا حاضر شدیم عوض بکنیم چرا فکر عوض کردن آمد در دل ما من خواستم که من چیز دیگری را می خواستم چیز دیگری را به من پیشنهاد دادند این وسط حالا گفتم حالا عوض می کنیم دیگر به هر حال اینرا می گویم می چسبیم گفت نشسته بود روی بام به دختری می گفت خیلی دوستت دارم خیلی زیبا هستی ،چنین و چنان لب بام نشسته بود دختر به او گفت ما که عددی نیستیم اصلاً نه زیبایی داریم نه چیزی ، ببین آن دختری که دارد رد می شود ،چقدر زیباست چقدر خوشگل است خوبرو اگر اوست من پس چیستم .
یک شعر هست که الان یادم رفته ار مرحوم نراقی در آورده اند این برگشت که دختر را نگاه کند که دارد توی کوچه می رود و مثلاً خوشگل تر است کیست اینهم زود هولش داد پایین و گفت رو رو عاشقی بر تو حرام است تو معامله گر هستی هی به منمی گویی تو را می خواهم وقتی که یک پیشنهاد دیگر به تو داده می شود آنطرف را نگاه می کنی پس معلوم است تو می خواهی تجارت کنی این وسط ،با من تا زمانی هستی که پیشنهاد دیگری داده نشده حالا ما می خواهیم ارزیابی کنیم دیگر ،خیلی وقتها می آید در دل ما ،یک موقع عقب نشینی هست ،یک موقع تغییر مواضع هست ،بابا ولش کنید بتراشیم خودمان را راحت کنیم ،برویم . چهار شنبه سر درس بودیم استادمان می فرمود از قول مرحوم سید جمال گلپایگانی رحمةالله علیه مرحوم سید جمال گلپایگانی صاحب مکاشفات هستند .
خیلی آدم بزرگی هستند ، در نجف در همین جلد اول معاد شناسی هم من یادم هست از ایشان ،جناب آقای طهرانی یک چند تا مکاشفه ذکر کردند ، بعد برایمان آقا جمال تعریف کرده بود اینرا برای گویا پدر همین استاد ما که یکی از همین آقایان مجتهدین ، مجتهد بوده مجتهد مسلم ، از نجف می آید نی رود تبلیغ برای قزوین ، حالا این می آید می رود می ماند می گفت من یکبار دیدم یک آدم ریش تراش کرد آمد در نجف (چند سال بعد ) با کت و شلوار و یک وضعی اصلاً ، سلام و علیک کرد با من و من نشناختم این بنده خدا را که این کی است بعد آشنایی داده من اصلاً تعجب کردم که این آقا مجتهد و از این جا رفته پایین با وضع دیگر رفته قزوین اما بعد چند سال این طور باز گشته ، حالا گفته بود داستان مفصل است و من نمی خواهم آن داستان را بگویم اما حالا چی گذشته است به این آنجا حالا گرفتار یک مجلس شرابخواری شده آنجا بعد نمی دانم مستش می کنند
و بعد چه کارش می کنند و اینها به هر حال سر سر اینطرف در می آورد یک آقایی که مثلاً تا آن مقام آنجا رفته،حالا چه میشود که تغییر مواضع داده می شود یکدفعه مثلاً طرف می گوید که کم هم نیست یعنی این طور نیست ما چقدر بسیجی داریم تغییر موضع داده ، چقدر در سپاه نداریم افرادی که تغییر موضع داده اند
؟نداریم واقعاً ؟از لباسش معلوم است لباسی که می پوشد معلوم است این به هر حال ظهور دارد دیگر این صورتش از آرایش مو از آرایش ریشش مشخص است ، نمیدانم روحانی همین طور باز نگاه می کنی ، از سلوکش مشخص است به هرحال یک چیز هایی آمده دلش این که خواستنها ، خواستن خلاصه مفت نیست به هر حال این که آمده یک علتی داشته و وقتی هم که بیاید گران تمام می شود
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد
یعنی این طور نیست که اگر شما چیزی را آرزو کردید ، مفت باشد ، خوب حالا ارزو کردید بعد بگویید نمی خواهم نه اصلاً همین که آرزو کردی گران تمام شده پایت چیزی را نوشته از تو پرداخت کرده همین که خواستن این طور نیست که مثلاً بروید در رستوران بعد بگوئید خیلی دوست دارم جوجه کباب بخورم اما چون پول ندارم کوبیده می خورم .
حالا نه ای طور نیست که حالا کوبیده را به پایت حساب کنند پایت کوبیده حساب نمی کنند ، مثل این جا نیست آنجا چیزی را که تو خواستی به پایت حساب می شود در جهت مثبت آنهم خیلی عالی است ، جهت مثبتش بیائیم یک مقدار به خواسته های خودمان نگاه کنیم و شکر کنیم بعضی از این خواسته هایی را که در دلمان می آید و بپرورانیم همین ها را و سعی کنیم در دیگران هم اگر ایجاد می شود خفاش نکنیم ،همین را بپرورانیم ،امام سجاد (ع)در همین دعای مکارم عرض می کند الهم صل علی محمد و آله و بلغ به ایمانی اکمل الیمان و اجعل یقینی افضل الیقین یقین مرا بالاترین یقین قرار بده و بعد می فرماید والله به نیتی الی احسن نیات را بده آرزو یعنی همه شخصیت انسان اصلاً انسان با تمام شاکله اش آرزو می کند آرزوها نشان دهنده شاکله شخص هستند و اگر کسی یک معیار قیامتی جلو چشمش باشد و بگذارد روی آرزوهای یک نفر ،معلوم می شود این چه کاره است ، مثل این که مثلاً می گذارند روی خون آدم گروه خون را می فهمند این گروه آ است و این گروه بی است ، مثل این که دستگاه که اشعه ایکس دارد شخص می رود پشت این دستگاه همه چیز نشان داده می شود ، مثل این دستگاه ام آر ای که الان آمده شخص می رود به آنجا همه بیمارهیایش را نشان می دهد یک دستگاه فشار خون یا هر دستگاه دیگری که بر ملا می کند ، دستگاه فسیلم برداری یا هر دستگاه دیگر . آرزو تمام هویت انسان را نشان می دهد ، هر کس میی خواهدخودش را بشناسد به آرزوهایش نگاه کند به میلهایش نگاه کنید که آرزوی چه چیزی هایی را می کند خیال او کجا ها می رود به چه چیز هایی فکر می کند اینها نشان دهنده است این شخصیت را تماماً نشان می دهد به عالیترین نیات می فرماید و اینرا ما هی باید تبدیلش کنیم .
امام سلام الله علیه فرمود قاعده است در تحصیل یک همچین مقاماتی که از تلقین استفاده کند یعنی تلقین کنیم در خودمان و تلقین کنیم در دیگران و بگذاریم دیگران هم به این عالیترین نیات برسند یعنی در واقع ما رسیدیم اگر دیگران هم برسند ، ما در واقع اگر توانستیم کسی را به هالیترین نیات برسانیم یا به نیتهای عالی برسانیم ، ما رفتیم ممکن است ما بمانیم او برود ولی باز ما رفتیم ، باز آنی هم (آن کسی هم )که می رود شأن ماست دارد می رود . این خیلی مهم است پس بپرورانیم اینرا حالا مثلاً آنوقت باید ببینیم که این شعر هایی که در وصف معشوق گفته می شود در وصف امام زمان گفته می شود بعد نیتهایی هست و آدم می آید در ذهنش دست حضرت را بگیرم و بگذارم روی سینه ام سرم را بگذارم روی پایش سرم را بگذارم روی سینه حضرت می آید دیگر در ذهن ،آدم تمنا می کند اینها را ، چرا این تمنا ها نمی اید برای ما تمناها اصلاً آرزوها ی این چنینی یک جا آدم مثلاً می اید می رسد مثلاً واقعاً فشار می آید به آدم مثلاً می گوید خدایا اما مثلاً وقتی که می رسند یا کسانی که از نظر علمی کم هستند دیگر هی خیلی فشار می آروند به خودشان می گویند :
خدایا خیلی نوکرتم این خیلی نوکرتم که به خدا می گوید یعنی یک چیز به دل این آمده که این جا خواسته بگه یعنی خواسته نوکری کند . حالا تو کجائی تا شوم من چاکرت ، چارقت دوزم کنم شانه سرت .
این که آمده ، یعنی یک چیزی بوده که اینر ا خواسته و اینرا باید بزرگش داشت اکرامش کرد پرورشش داد رشدش داد چرا ؟ حضرت سجاد عرض می کند عبدک فداک بنده ات به فدایت شود اگر ما یک وقت به دلمان آمد فدای خدا شویم خدایا یا دورت برگردم اگر این نیت آمد این نیت سازنده است ، روح به جایی رسیده است که می خواهد دور خدا بگردد فدا بشود برای خدا.
لذا ما داریم در بحث نیت حالا انشا ءالله عرض خواهم کرد در بحث دروس معرفت که اگر یک بار من طلب شهادة به صدق نیت مات شهیداً و لو کان علی فراش هر کس شهادت را یک مرتبه از روی صدق نیت بخواهد ،شهید می میرد ولو اگر در خانه اش باشد در خانه اش ، ولو کان علی فراش ، اگر در رختخواب بمیرد ،نفس رسیده به جایی که یک بار می خواسته عاشق خدا بشود یک بار رسیده به عشق خدایی و می خواسته فدای خدا بشود ،رفتم که خودم را فدای خدا بکنم .
آن اوج و خوشی بحال آنکسی که می رسد به آن اوج خودش را همان جا خودش را نگه می دارد ،یعنی از این که خودش را فدای معشوقهای کند نجات می دهد و بعد می رسد یک جا که به خدا می گوید فدایت شوم در همان فدایت شوم عمرش را می گذراند یعنی هر وقت خدا بخواهد فدا بشود ،این فدا می شود ، اصلاً همیشه حالت فدایت شوم را دارد ، خوب کسی که همیشه حالت فدایت شوم را دارد کم نیست این ، اینرا حفظش باید کرد اگر آمد در دلمان اگر امادگی شهادت آمد ،اگر آمادگی ایثار آمد عشق ورزی آمد همین را پرورشش می دهیم نگه اش داریم ، اینها را از دست ندهیم فکر نکنیم مثل بعضی از این نادانها و احمقها که این خصوصیت در روحشان بوده و الان اظهار پشیمانی می کنند می گویند ای وای ما چقدر ساده بودیم یک زمانی می خواستیم شهید بشویم ، یک زمانی اصلاً بی کله بودیم .
حواسمان نبود مثلاً می رفتیم در خط مقدم ،عجب اشتباهی کردیم ،خوب شد نمردیم تلف بشویم ،یک آزاده را دیدم خیلی دلم برایش سوخت گفت من چند سال عمرم را بیخود تلف کردم خوب این چرا ،چرا باید این هم اثری بدی دارم پشیمانی از آن وضعیت گران تمام می شود ،پایان سال ، از این که مرگ بر شاه گفتم از این که جبهه رفتم از این که اسیر بودم از این که در بسیج بودم از این که روحیه شهادت طلبی داشتم ،از آن حالتهای معنوی الان بعضی ها هستند که آن حالت معنوی را داشته اند اما خودشان دیگرباور نمی کنند که آن حالتها را ، حتی مسخره می کنند هم در خودشان هم در دیگران خوب این از کجا ناشی شده ،از کجا آمده این روحیه ،خیلی بداست که آدم برسید به آنجا اما هی عقب گرد کند و آن حالات را نگه ندارد و نپروراند ،دوستش نداشته باشد اکرام نکند آنها را ،کم نیست که بیاید یک همچین قیمتی ،مگر هر دلی می رسد به این جا که به خدا بگوید که من فدایت شوم ،ا ز صدق نیت هم بگوید من فدایت شوم خوب الان که رسیده چقدر باید شاکر باشد اینرا که رسید به اینجا که تو این را بگویی ،خوب نگهش داد . حیف است واقعاًیعنی این که خواسته بشود که گفتیم خواستن ریشه دارد ،چرا همه نمی خواهند ،آن وقت که جنگ بود ،چرا یک عده مخصوصی بار بهشت سال جنگ روی دوششان گذشت .
اینهمه جوانها ول می گشتند و در خیابانها ،یکی از آنها نگاه نمی کرد این طرف بچه ها را حتی مسخره می کردند ،( ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنو یضحکون) می خندیدند به اینها ساده لوحهای پخمه ،پا می شوند با یک آهنگ آهنگران پا می شوند می روند مثلاًبا یک سرود هی می روند جبهه خودشان را فدا می کنند ،نمی فهمد خوب حالا این چه می فهمد به جایی رسیده است که می خواهد دور خدا بگردد ،فدا بشود برای خدا ،لذا ما داریم در بحث نیت حالا انشاءالله عرض خواهم کرد در بحث دروس معرفت که اگر کسی یک بار (من طلب شهادةبه صدق نیت ،مات شهیداًولو کان علی فراش ،همه کس شهادت را یکمرتبه از روی صدق نیت بخواهد شهید میمیرد .
ولو اگر در خانه اش باشد در خانه اش ،ولو کان علی فراش ،اگر در رختخواب بمیرد ،نفس رسیده به جایی که یکبار می خواسته عاشق خدا بشود یکبار رسیده به عشق خدایی و می خواسته فدای خدا بشود ،رفتم که خودم را فدای خدا کنم ،آن اوج و خوشا بحال آنکسی که می رسد به آن اوج و خودش را همان جا خودش را نگه می دارد ،یعنی از این که خودش را فدای معشوقهای قلابی کند نجات می دهد بعدمی رسد یکجا که به خدا می گوید . فدایت شوم در همان فدایت شوم عمرش را می گذراند .
یعنی هر وقت خدا بخواهد فدا بشود ،این فدا می شود اصلاًهمیشه حالت فدایت شوم را دارد خوب کسی که همیشه حالت فدایت شوم رادارد ،کم نیست این ،این را حفظش باید کرد ،اگر آمد در دلمان ،اگر آمادگی شهادت آمد ،اگر آمادگی ایثار آمد ،عشق ورزی آمد ،همین پرورشش می دهم نگه اش داریم ، اینها را از دست ندهیم فکر نکنیم مثل بعضی از این نادانها و احمقها که این خصوصیت درروحشان بوده و الان اظهار پشیمانی می کنند می گویند .
ای وای ما چقدر ساده بودیم یک زمانی می خواستیم شهید بشویم ،یک زمانی اصلاًبی کله بودیم ،حواسمان نبود مثلاًمی رفتیم در خط مقدم عجب اشتباهی کردیم ،خوب شد نمردیم تلف بشویم یک آزاداه را دیدم خیلی دلم برایش سوخت ،گفت من چند سال عمرم را بی خود تلف کردم ،خوب این چرا ،چرا باید ،این هم اثر بدی دارم پشیمانی از آن وضعیت گران تمام می شود ،پایان سال ،از این که مرگ برشاه گفتم از این که جبهه رفتم ،از این که اسیر بودم از این که در بسیج بودم . از این که روحیه شهادت طلبی داشتم ،از آن حالتهای معنوی . الان بعضی ها هستند که آن حالت معنوی را داشته اند .
اما خودشان دیگر باور نمی کنند آن حالتها را جتی مسخره می کنند ،هم در خودشان و هم در دیگران ،خوب این از کجا ناشی شده ،از کجا آمده این روحیه ،خیلی بداست که آدم برسد به آنجا اما هی عقب گرد کندو آن حالات را نگه ندارد و نپروراند ،دوستش نداشته باشد اکرام نکند آنها را کم نیست که بیاید یک همچنین قیمتی ،مگر هر دلی می رسد به این جا که به خدا بگوید که من فدایت شوم ،از صدق نیت هم بگوید من فدایت شوم ،خوب الان که رسیده چقدر باید شاکر باشد این را که رسید به این جا که تو این را بگویی خوب نگهش دار حیف است واقعاًیعنی این که خواسته بشود که گفتیم خواستن ریشه دارد ،چرا همه نمی خواهند ،آن وقت که جنگ بود،چرا یک عده مخصوصی بار هشت سال جنگ روی دوستشان گذشت ،اینهمه جوانها ول می گشتند در خیابانها ،یکی از آنها نگاه نمی کرد این طرف بچه ها را حتی مسخره می کردند ،(ان الذین اجرمو کانوا من الذین آمنو یضحکون )می خندیدند به اینها ساده لوحهای پخمه ،پا می شوند با یک آهنگ آهنگران پا می شوند می روند مثلاًبا یک سرود می میروند جبهه خودشان را فدا می کنند ،نمی فهمند خوب حالا این چه می فهمد قضیه را .
مگر شوخی است دل را تکانش بدهی حضرات می فرماید : عزالله الجبال الهون من عزالةالقلوب عن موضعهیا قلب عن موضعه کندن کوهها را احتزاز کندن یک قلب از موضعش است ،کسی قلبش از موضعش خارج بشود بخواهد ،فدای خدا بشود مگر این راحت است چرا همه نخواستند این را .
اگر راحت است کشک است ،اگر همین طوری مفت است این را چرا همه نخواستند ،عاشورا را داشتیم در کربلا چرا هفتاد ودو نفر ماندند ،آنهمه که با امام حسین بودند پس کجا رفتند ،جنگ خودمان را هم دیدیم دیگر ،خواستن خیلی بحث سهمی است بحث آرزو ،تمایلات خیلی باید روی این کار شود که اصلاًاین چرا آمد و اصلاًاین چه قوانینی در نظام ما فوق دارد ،قوانینی که به هر حال مکانیز می خواستند باید روشن بشود خلاصه این چیست این وسط البته نتایجی دارد این خواستن که ایجاد شده ،این آرزوهایی که دردل ما ایجاد شده ،خلاصه این که می گوید ظهور دارد آرزوها ، البته چون بحثش نیست و من گریز می زنم بعضی اوقات ودست خودم نیست ،از بحث می کشم ،علاقه باز همین طور محبتها ،عداوتها چرا بدست آمد از فلانی چیزچرا بدت می آید .
واقعاًمی گوید من بدم می آید از فلان چیز ،خوشم نمی آید اصلاًنمی توانم فلان شخص را بپذیرم ،هیچ انسی با او ندارم وقتی می بینمش ،این طوری می شوم ،این کشک نیست همین طوری نباید ساده از کنارش گذشت ،که شخص در روابط خانوادگی یا فامیلی یا در روابط دوستانه ،حدش طوری است که از فلان شخص خوشش بیاید یا از فلان شخص بدش بیاید منشأ دارد اینها ،باید ریشه یابی بشوند اینها که این چرا این طور است واقعاًچرا ما از یک متدین خوشحال نمی آید چرا شخص عمامه می بیند خوشش نمی آید آخر این از کجاست همین طووری است واقعاًکه عمامه دیده بدش آمده از ریشو بدش آمده این که ریشو بدش آمده حکایت از چه می کند از ریشو بدش می آید . از ریش تراش و قرتی و و سوسول خوشش می آید ،از فاسد و خوشش می آید چهر های فسق . بغضها به چه علت ،خیلی باید در خودمان ریز شویم تا یک مقدار حل کنیم این قضایا را والله ،در قوانین ، در روابط ،قوانین ثابت داریم ،مومنین اینچنین هستند .
مومن مثل عسل شیرین است در روایت داریم ،قانون کلی می گوید : مومن مثل عسل شیرین است ،حالا اگر ما شیرین نیستیم ،این به کجا باز می گردد که ما شیرین نیستیم . چرا مومن خصوصیات این است که جذب کننده است جذاب است شخصیت اش ،پس چرا ما نمی توانیم بکنیم این کار را . دروغ گفته خداوند ،نعوذ بالله تو شخصیت مومنین این طور است ،چرا پیغمبر توانست ،نگوئیم آن پیغمبر بود ،پیغمبر یک روح دارد به میزانی که شباهت به روح پیغمبر پیدا بکنیم ما هم باید این خصوصیات پیغمبر در ما ظهور پیدا بکند به میزانی که ما نزدیک می شویم و درست عمل می کنیم باید ظهور پیدا کنیم خوب ظهور پیدا نکرده دیگر پس معلوم است نزدیکی واقعی نیست ما صوری داریم نزدیک می شویم این اثرات از ما ظهور پیدا نمی کند باز سر خودمان را کلاه نگذاریم .
هی به خاطر اعمالمان اوج نگیرد ما را ، لوس بشویم عجب بگیرد ما را فکر کنیم خبری است ، حال حتماً اگر بخوهیم موفق بشویم در یک مقدار مطالعه خودمان و شناخت خودمان که خیلی مهم است باید بر روابط کلی حاکم بر روابط انسانها آگاه بشویم بعد خودمان را برآن روابط کلی بسنجیم آیا ما ظهور داریم یا نداریم این را باید دقت کنیم ما در حد این کلاس بیشتر از این نمی توانم عرض کنم خدمتتان رد شدیم تا .
برعکس فکر مثلاً ثواب نیت کار خیر است اصلاً محسوب نمی شود که ندارد مفهوم نیست )است اثر وضعی خودش سر جای خودش است این طور نیست که اگر کسی نگاه کرد با این که گناه محسوب نمی شود اما اثر وضعی هم داشته باشد برای همین می گویند وقتی کسی کار بدی کرد جزاءکارش همین است که همان کار بد را کرده جریمه دیگری نمی خواهد به او بدهند جزائش این بود که این کار را کرد همین که این کار را کرد جزائش است یعنی این قدر سقوط کردی که این کار بد ازت سر زد ،این اصلاً سقوط است دیگر خودش سقوط است همین که سر زده یعنی چه ؟
ظرافت دارد توجه کنید به این نکته جزای کار خیر همین است که کار خیر را انجام داد و جزای کار بد همین است که این کار بد سر زد ، بعدش دیگر تنبیه دیگر نباشد همین که از تو این سر زد خودش این خودش هست و این سر زده از تو هیچ اثر دیگری هم که نداشته باشد ، این کارهای ما هیچ اثری نداشته باشد . همین که ما مقداری از عمرمان را ، صرف آن شد یعنی مقداری از حرکت جنینی مان صرف این شد این خودش این خیلی تبعات دارد برای ما خیلی مهم اسیت هیچ از (مفهوم نیست )جزایت همین است که این را انجام دادی .
به عبارت روشنتر اصل نظام های بهشتی و جهنمی از آثار لقاء با اسماء رحمت و غضب است. حالا این قسمت را من نخوانم فقط خواهش می کنم روی آن قضیه خصلتها، خلق ها ، که ظهور می کند آنجا توجه کنید و مکتسبات نیت ، هست بحثهای زیادی این جا پیش می آید وقتی می گوئیم مکتسبات کسب کننده کیست، راههای کسب چیست کجاها کسب صورت می گیرد و قوانین حاکم بر کسب چیست؟
الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین