جاسه گذشته بحث کردیم خداوند تبارک وتعالی با جلوه های مختلفی جلوه کرده واین جلوه ها ، جلوه ها ی ذات هستند یعنی خداوند تبارک و تعالی دارای ذاتی است که مکتوم و دست نیافتنی است اما ظهور این ذات مکتوم و مخفی بوسیله اسماء است اسماء حسنی و اسماء جمال و جلال .
در مورد غضب که عرض کردیم بعضی لقاء پیدا می کنند با غضب حق تعالی بحثمان این بود که غضب از مقام ذات انتزاع نمی شود بلکه از مقام فعل انتزاع می شود که در این باره توضیح مختصر دادیم که توضیح بیشتر خواهیم داد انشا الله .بحث امشب این است که اسماء حسنی از جمال و جلال ذات خبر می دهند اسماء حسنی الهی بصورت مطلق خبر می دهند از جمال ذات و جلال ذات یعنی تقسیم می شوند در درجه اول به اسماء جمال حالا یعنی چه ؟
به یک نظر اسماء حسنی به اسماء جمال و اسماء جلال و صفات علیای الهی به صفات جمال و صفات جلال تقسیم می شوند. بعضی از اسماء، اسماء جمالند و بعضی اسماء جلال. و همچنین بعضی صفات صفات جمالند بعضی صفات، صفال جلال.
شاید این جا سئوال پیش آید که فرق اسم و صفت چیست ؟ ما می گوئیم اسم جلال یا صفت جلال اسم جمال یا صفت جمال این را دقت بفرمائید ببینید اسم محصول ترکیب ذات هست ما که می گوئیم ترکیب مسئله بساطت خدا در ذهنشان پیش نیاید که حالا سبط است یعنی چه ترکیبی) وقتی یک ذاتی متصل به یک صفت می شود از آن اسم در می آید یعنی ذاتی تجلی می کند با صفتی از آن اسم می آید یعنی ما که جلسه قبل مثال زدم خدمتتان بعنوان انسان که دارای یک ذات هستیم وقتی مثلاً صاحب فرزند می شویم ،تا به حال عاطفه پدری درما نبوده ، همین که فرزند دار شدیم این عاطفه در ما ایجاد شد .
این مهر پدری ایجاد شد ماتجلی می کنیم با عطوفت پدری ،بعد به ما اسم عطوف یا پدر تعلق می گیرد با ذات ما در حالت عادی است اما یک موقعی ذات ما می خواهد کسی را مورد مهربانی قرار بدهد ،کسی را مورد ترحم قرار بدهد در آن حالی که ما داریم آن کار را می کنیم ،با صفت کریم به کسی کرامت می کنیم آنجا چه می شویم ؟ذات ما آنجا به صفت کریم متصف می شود و اسم ما می شود کریم ،این شخص ، شخص کریمی است می گوئیم این فرد مودبی است یعنی ذاتی است که به ادب متصف می شود بعد ظهورش می شود ،او مودب است یا مثلاً شخصی غبناک می شود ، ذات او ذات است در ذات او غضب نهفته نشده می گوئیم او عصبانی شده و الان غضب گرفته در آن حالت او عصبانی است غضبناک است پس وقتی یک اسم یک ذات به صفتی متصف می شود ظهور می کند و تجلی می کند اسم حاصل می شود . حالا می خواهد تقسیم کند جمال و جلال که از صفات و اسماء که اول از جلال شروع می کند
صفات جمال و اسماء جمال صفات و اسمائی است که خبر از کمال و کمالات بی حد حضرت ذات می دهد. و صفات جلال و اسماء جلال از تنزه حضرت ذات و قدس و طهارت آن از هر عیب و شائبه ی حد و عدم ها و نیستی ها و نداشتن ها و فقدان ها خبر می دهد و در حقیقت صفات جلال و اسماء جلال از اطلاق کمال است. یعنی چه؟ ما وقتی خداوند تبارک وتعالی را معرفی کردیم به عنوان کمال مطلق ،چیزی که کمال مطلق هست اگر چیزی مطلق بوده یا صمد بوده او را در نماز خطاب به صمد می کنیم ،وقتی صمد بود یعنی توپر صمد =توپر یعنی جای خالی ندارد ضعف نقص کمبودی ندارد خدا وقتی تبارک وتعالی را می گوئیم که صمد است بی نیاز است ،کمال مطلق است یعنی هیچ ضعف ،هیچ عدم هیچ نقص در او راه ندارد .
پس مطلق است اسمائی که اطلاق خدا را می رسانند و وقتی ما یاد می کنیم از خدا این را می رسانند که خدا منزه است ،مطلق است ،ضعف نقص، هیچ به او راه ندارد ،هیچ ضعف و نقطه شری به او راه ندارد این اسماء می شوند اسماء جلال یعنی با اسماء جلال خدا را یاد می کنیم اما وقتی می ائیم زیبائی های خدا را ، دارائیهای خدا را بیان می کنیم کمالات را بیان می کنیم ، آنجا چه اسمائی صدا می کنیم با اسماء جمال .
پس اسماء جمال عبارت هستند از اسمائی که به کمالات حق تعالی اشاره می کنند و اسمائ جلال اسمائی هستند که جنبه قدس و طهارت (پرسش اول )منزه بودن خداوند تبارک و تعالی را می رساند. (پاسخ) نه صلبیه، صفات صلبیه که یعنی اصلاً ندارد خداوند وقتی صلب می کنیم داریم به اسم ... بله بله همان است دیگر. یعنی شما وقتی دارید صفات صلبیه را می کنید دارید چه کار می کنید خدا را؟ و دارید عکسش را هم میگویید یعنی شما می گوییم خدا ظالم نیست داریم، ظلم صفات صلبیه است یعنی نیست در خداوند تبارک و تعالی کمش می کنیم. بله تسبیح و تنزیه که ما می کنیم عبارتند از بکاربردن اسماء جمال و جلال.
تسبیح کردن خدا به این دلیل است که هیچ ضعفی در خدا نیست هیچ ضعف و سستی و نقصی در خداوند نیست عنوان بعدی ما، اسماء ذات ظهورات حضرت ذات با کمالات ذاتی است. این یک تقسیم بندی بود پس تقسیم شد به اسماء جلال و اسماء جمال. حالا یک بحث دیگر داریم. یک تقسیم داریم به نام اسماء ذات و اسماء فعل.
به یک نظر اسماء حسنی الهی در مقام تقسیم بدو قسمت یعنی اسماء ذات و اسماء فعل تقسیم می شوند. اسماء ذات عبارت است از ظهورات حضرت ذات غیبی با کمالات ذاتی به این معنی که ذات غیبی و هویت غیبیه که در عین وحدت حقه، و بساطت محض عین هر کمالی از کمالات است با هر کمالی از این کمالات تعین پیدا کرد، و ظاهر گشت و تجلی نمود این تجلی اسمی از اسماء ذات خواهد بود.
یعنی وقتی حضرت ذات با یکی از اسماء مثلاً با علمش ظهور می کند ، با حکمتش ظهور می کند، با قدرتش ظهور می کند، می گوئیم قادر، وقتی با قدرت ظهور کرد می گوئیم خداوند قادر ،اسم قادر حکایت از این است آن ذات با اسم قدرت تجلی کرده.
با هر کمالی از این کمالات تعین پیدا کرد و ظاهر گشت و تجلی نمود، این تجلی اسمی از اسماء ذات خواهد بود زیرا که حضرت ذات با صفتی از صفات ذاتیه و با کمالی از کمالات ذاتیه جلوه کرده است. مانند اسم «الحی» و اسم «العلیم» و اسم «القادر» که ظهورات حضرت ذات با صفت حیات و علم و قدرت است. اسماء فعل، مثلاً خداوند جهان را خلق کرده ،با قدرتش خلق کرده با علم و حکمتش خلق کرده ،این ظهورات را ظهورات ذات گویند و این اسم ما را به آن ذات رهنمون می کند یک بحث دیگر هست در باره اسماء فعل است اسماء فعل اینست که آن ذات ، ذاتاً آن ظهورات را ندارد مگر این که در مقام فعل قرار گیرد مقام فعل یعنی چه؟
یعنی بخواهد ارتباطی برقرار کند مثلاً خداوند تبارک و تعالی را خطاب می کنیم رازق یا رزاق . وقتی می گوئیم رازق و رزق عملی است که خداوند برای بندگانش ودر باره بندگانش انجام می دهد و تا مخلوقی را نیافریند ظهوری از اسم رزاق خدا معنا ندارد رزاق زمانی است که رزق خوری باشد غفور خدا می بخشد تا بنده ای نباشد که بخشیدن خدا و غفور بودن خدا معنا پیدا نمی کند پس غفور می شود اسم فعل است یعنی از اسمائی است که از مقام فعل خدا منتزع شده یا مثلاً جواد رزاق عفوّ تواب ستار العیوب و اسمائی که در دعاها برای خداوند بکار می بریم .
و اما اسماء فعل عبارت است از اسمائی که از مقام فعل حق و در مقام فعل انتزاع می شود. و به حضرت حق انتساب داده می شوند مانند خالق و رازق و نظایر اینها. که از فعل حق انتزاع می شوند. یعنی از مقام خلق و ایجاد و رزق و در مقام خلق و ایجاد و رزق انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده می شود به بیان دیگر اسماء فعل بعضی از اسماء حسنای الهی است که از فعل حق و از افعال حق خبر می دهد و نه از ذات. از ذات خبر نمی دهد.
(پاسخ) عدل؟ نه جزء... نه این نیست. البته ما انسان را در نظر گرفتیم اگر انسان را هم در نظر نگیریم و مخلوقات دیگر را بگیریم، مثلاً و العدل قامت السماوات و الارض با عدل آسمان ها و زمین را برافراشته یا خداوند...
گرچه اسماء فعل از مقام فعل حق انتزاع می شود، و خارج از ذات و مقام ذاتند اما باید به این نکته توجه داشته باشیم، که از مقام فعل انتزاع شدن این اسماء به این معنا نیست که اسماء و صفات فعل در ذات و در مقام ذات هیچ گونه منشأ و مبدأ نداشته. و ارتباطی با ذات و مقام ذات نداشته باشند. این طور نیست. یعنی بالاخره وقتی می گوییم عدل یا رزاق بودن این به هر حال از یک ذات ناشی می شود.
مثال : بعضی از افراد کلاس مجرد هستند . نه این که بنیه و قوه پدری یا همسری را ندارند نسبت به یک همسر در ذاتشان هست فقط ظهور ندارد ،حالا اگر شما تصمیم بگیرید ازدواج نکنید روابطی که یک مرد با زن دارد به عنوان یک همسر ظهور نمی کند ، در شما آن روابط هم یک روابط خاص است یعنی هیچ وقت روابطی که یک مرد با یک زن یه عنوان همسرش ظاهر می شود در باره هیچ کس دیگر حتی زن دیگر ظاهر نمی شود نه با مادر نه با خواهر نه با عمه اش نه با هر کس دیگر .
عشق ورزی ،محبت ورزی ، دلداگی اینها مسائلی است که در باره همسر انسان مصداق پیدا می کند پس این در ذات ما هست ولی اگر ازدواج هم نکردیم و تصمیم نگرفته ایم ازدواج کنیم هیچ ظهوری پیدا نمی کند مثلاً پدر شدن یا بچه دار شدن هم همین طور . پدر شدن در مقام فعل ما در مقابل فعل نفس ما ، وجود دارد . وقتی ما می گوئیم پدری کن در حق این بچه یا استادی یا شاگردی ،یا برادری ، مثلاً اینها در زمانی است که ما ارتباط برقرار بکنیم و در مقام برقراری این ارتباط باشیم اما اگر من هیچ کلاسی را قبول نکنم هیچ شاگردی نداشته باشم ، استادی برای من معنی ندارد یا اگر همسری انتخاب نکنم ،مقام عشق ورزی ،مقام محبت مقام انس مقام مودت مقام رحمت اینهایی که در قرآن برای همسر و زوجین بیان شده نیست و خود بخود هم ظهوری ندارد .
اما نه به این معنا که در ذات من نیست این توان در ذات من نیست خیر در ذات من هست و هر وقت هم تصمیم بگیرم ازدواج بکنم این ظهور پیدا می کند و به اراده خودم بستگی دارد خوب دقت کنید مثالی که می زنم جامع و کامل است.
پیداست که مبدأو منشأ این قبیل اسماءو صفات مانند خالق و رازق و محیی و ممیت و خالق و مصور و نظایر اینها، در مقام ذات وجود دارد در عین این که این اسماء و صفات به مقام فعل مربوط است. ولی مبدأ و منشأ ذاتی دارند یعنی ذات در مقام ذات واجد کمالاتی است که مبدأ و منشأ این قبیل اسماء و صفات است. یعنی کمالاتی را داریم به صورت نهفته که اگر بخواهیم در مقام فعل ظهور کنیم به ما این توان را می دهد که ما ظهور کنیم .
به عبارت دیگر کمالات ذاتی و صفات ذاتی حضرت حق است که مبدأ و منشأ خالق و رازق بودن و محیی و ممیت بودن و خالق و مصور بودن او و مبدأ و منشأ همه اسماء و صفات فعل است، دقت شود.
نکته ابهامی که ندارد؟ ما این را داریم به برکت معرفت نفس است که راحت می فهمیم. یعنی اگر ما نخواهیم خودمان را مثال قرار دهیم چه مشکلی داریم برای فهمیدن این مطالب . این که قرآن می فرماید و به ما سفارش کرده اند خودتان را بشناسید در روایت آمده خودتان را بشناسید علیکم انفسکم و این که من عرف نفسه فقد عرف ربه اگر خودتان را در این مقام مطالعه نکرده باشی در این جا ها انسان گیر می کند و جا می ماند اگر بخواهد خدا را مطالعه کند بخواهد شناخت پیدا کند معرفت پیدا کند ، نمی شود .
وقتی آمدی و خودت را مطالعه کردی آن وقت می فهمی که خیلی مسائل را راحت می توانی بفهمی چرا چون اینها به هر حال یک نفخه الهی است و به هر حال یک شمه ای از آن است خلیفه می خواهد بشود . این توان را دارد که خلیفه بشود روی این حساب معرفت نفس خیلی برکات زیادی دارد و برکت اوست که ما می توانیم خیلی راحت بگوئیم و شما خیلی راحت مطالب را بگیرید .
اگر به نفس توجه نشود هم استاد و در فهماندن مشکل دارد و هم شاگرد و کلی باید زحمت بکشد که بفهمد این یعنی چه مقام فعل ظاهر می شود به ذات چه ربطی دارد ،چگونه می تواند ریشه در ذات داشته باشد در مقام فعل اگر خودت را مطالعه کنی می بینی چقدر فهمش آسان است .
جواب به پرسش : مثلاً وقتی شما یک گل را مطالعه می کنید هم جمیل بودنش، هم قادر بودنش هم حکیم بودنش ظهور کرده هم عالم بودن مظاهر جمال و جلال چند قانون بینشان وجود دارد وقتی خداوند تجلی می کند پس مظاهر جمال و جلال قانون هست یعنی این که جاذبه وجود دارد یک قاعده ای داریم بنام قاعده زوجیت که در معرفت نفس بیان کردیم پس مظاهر جمال و مظاهر جلال جاذبه وجود دارد همدیگر را جذب می کنند قطب مثبت و منفی که در آهنرباست همدیگر را جذب می کند که در همه جا ی طبیعت این قانون وجود دارد .یعنی جمالها به جلال گرایش دارند و جلالها به جمال و قانون بعدی این است که اینها در هم هستند یعنی تجلی می کنند با جمال و جلال یعنی با هم تجلی می کنند مظاهر را که نگاه می کنیم هر دو را با هم دارند آن زیبایی و لطافت پایین اش تیغ دارد ،یعنی این مظهر جلال است دست بزنی دستت را می برد .
به آن لطافت آن بالا دو سانت پایین تر می بیند سیستم دفاعی اش تکمیل است این پایین در بقیه موارد هم همین طور پلنگ را نگاه کنید در اوج زیبایی پوست ،چشم ،حرکات ،صورت راه رفتن آن چقدر زیباست انسان واقعاً لذت می برد از راه رفتن یک پلنگ یا شیر، اما در کنار این جلال هم دارد بعضی اوقات آنقدر غضبناک می شود که غضبناکترین حیوان پلنگ است مصداق کامل جهنم است در قرآن است تکاد تمیز من الغیض نزدیک است که از غیظ بترکد .
آنقدر عصبانی و خشمگین است جهنم نعره دارد که نزدیک است بترکد پلنگ هم همین طور است پلنگ داریم که آنقدر عصبانی است که می میرد منفجر می شود تکه تکه می شود از شدت فشاری که به او می آید و عصبانی می شود این مثلاً مظهر جمال و زیبایی است جلال هم دارد عروس را نگاه کنید عروس دریاییی چقدر لطافت و زیبایی دارد اما خدا نکند بزند ، وقتی بزند انسان را تا دم مرگ می برد اما شما نگاه کنید چقدر حرکاتش زیباست . مار را نگاه کنید چقدر زیباست حرکاتش. حالا به اسماء غضب بر می گردیم.
اسماء غضب و سخط از اسماء فعل است نه از اسماء ذات. حالا این معنا دارد که یعنی چه از اسماء فعل است. اسماء غضب و سخط مبدأ متعال از جمله ی اسماء فعل است که در مقام فعل و از مقام فعل انتزاع می شوند. به این معنی که غضب و سخط در حضرت ذات و در مقام ذات غیبی وجود ندارد و ذات همه نور و کمال و جمال و جلال و همه خیر و خوبی است. پس این در خداوند وجود ندارد غضب و سخط. به بیان روشنتر غضب و سخط مانند حیات و علم و قدرت و سایر کمالات ذاتی که در مقام ذات با وجود واحد وجود دارد (با وجود واحد یعنی چه؟ یعنی با هم بودن نه جدا جدا بودن، جلسه قبل توضیح دادیم) و عین ذات حق است نیست و در مقام ذات خلائی از غضب و سخط و انتقام نیست. حالا توضیح بدهم. (بگذار این دو سه خط هم بخوانم.) آنچه در مقام ذات وجود دارد صفات جلال است و صفات جلال در مقام فعل منشأ و مبدأ غضب و سخط و انتقام می شود. دقت بفرمایید. پس در ذات چی داریم ما؟ صفات جلال داریم. صفات جلال یعنی کمال است کمال مطلق است چیزی که مطلق بود ذاتاً ضعف و نقص قبول نمی کند. ذاتاً نمی پذیرد. وقتی نپذیرفت، مانع و مخالف هم نمی تواند بپذیرد اگر صفات جلال در مقام فعل بخواهد تجلی کند خود به خود صورت انتقام و غضب آنجا که بخواهد با جلال (دقت کنید نه با جمال) برخورد داشته باشند ظهور پیدا می کند . و غضب و سخط را پیش می آورد و غضب و سخط ظاهر می شود. حال باید به این نکته دقت بکنیم، که در مقام فعل چه چیزی پیش می آید که غضب و سخط ظاهر می گردد و چه صحنه ای در مقام فعل تحقق می یابد که موجب تحقق یافتن غضب یا سخط می شود. و شامل موجودی و یا انسانی می گردد یعنی چی شامل می گردد؟ غضب. فلما آسفونا انتقمنا هنگامی که به ما تأسف دادند ما انتقام گرفتیم " خداوند تبارک و تعالی مثلاً خداوند یک دفعه فرمان می داد فرمود که این قبیله را زیر و رو کنید این قوم را ، یک قوم را مثلاً خداوند دستور می داد یک فرشته می رفت در عرض چند ثانیه با این که یک صاعقه می آمد همه را از بین می برد چرا این طوری می شود در مقام فعل اصلا چرا غضب می گیرد شامل حیوان یا انسانی می شود. من ترجیح می دهم خود متن را بخوانم، اگر دوستان متوجه نشدند و رسا نبود آن موقع توضیح مبسوط می دهم. توضیح مبسوطی هم دارم که حتماً خواهم داد. برویم جلوتر تا ان شاءالله اگر احتیاج بیشتری پیدا کرد من می خواهم از آن مأخذی که می خواهم توضیح بدهم جدای از این بحث نیفتم. اگر این بحث نخواست آن را جدا می گویم. در جواب این سؤال که سؤال بسیار دقیق است، و جواب آن نیز باید به دقت و تعمق باشد، باید گفت که آنچه غضب و سخط را پیش می آورد خصوصیات وجودی یک موجود است که با جلال حضرت حق و صفات و اسماء جلال او سازش ندارد و متناسب با صفات و اسماء جلال نمی باشد. وقتی متناسب با اسماء جلال نشد، خود به خود ظهور این عدم تناسب به صورت غضب ظاهر می شود.
وقتی موجودی با این چنین خصوصیاتی، که با اسماء جلال نمی سازد و با صفات جلال متناسب نیست با حضرت حق روبرو گشت و او را ملاقات نمود غضب و سخط پیش می آید. حال من یک توضیح بدهم. چند مثال بزنم تا این قضیه حل شود. پدر را نگاه کنید پدر را خداوند درش رحمت و مودت دوستی و عشق قرار داده نسبت به فرزند ،هیچ وقت در تعریف پدر بیان نمی شود پدر عبارتست از موجودی که غضبناک است بچه را می زند ،کتک می زند ،پدر یعنی عاطفه و محبت مربی ،رب است او رب یعنی فقط مثل یک با غبان عشق می ورزد به گل ، دانه را تمام موانع را از سر راه آن بر می دارد آن دانه به گل تبدیل می شود و شکوفا بشود کار مربی و یک پدر اینست که نسبت به بچه اش این گونه باشد الان در کلاس ما هم چند نفر هستند غالباً زیاد کم نیستند پدر ها .
ما این احساس را نسبت به فرزندانمان داریم هیچگاه نسبت به فرزندمان خشم ،عصبانیت نداریم و بد او را هم نمی خواهیم یکسره خوبی و کمال و رشد و سعادت او را می خواهیم . کوچکترین نقص ، ناراحتی هم به او برسد قلب ما جریحه دار می شود نسبت به بچه مان در طی تربیت بچه اگر ما رسیدیم به یک مرحله ای ایکه بچه کاری کرد که با تربیت و مصالح خودش سازگار نبود یعنی مثلاً ما به پسرمان گفتیم که شما دنبال سیگار و مواد مخدر نرو این مربی گری من و عطوفت من مهر من مقام من طوری است که اگر بخواهد با این مخالفت بکند نتیجه اش به خود بچه برمی گردد .
یعنی اگر من ببینم دست فرزندم سیگار است غضبناک می شوم در مقام فعل است یعنی نسبت به بچه ام غضبناکمی شوم مثل یک سیلی در گوشش می زنم این غضب من از کجا ناشی شده از برخوردی که فرزند با من داشته دقت می فرمائید یعنی از من ناشی نیست من در مقام ذات خودم مهربان مطلق هستم . مطلق نه به معنای مطلقی که خداوند است مطلق به معنای صرف یعنی غضب در من نسبت به فرزندم وجود ندارد کینه و دشمنی نسبت به فرزند من وجود ندارد یکسره محبت است یکسره دوست داشتن است یکسره عشق ورزیدن است اما مگر این که خود بچه بیاید کاری بکند که با مقام مهرورزی من و مربی گری بودن من سازگار نباشد .
اگر بچه رفت و خطا کرد این خطای بچه در مقام محبت من و مقام مربی گری من بصورت غضب ظاهر می شود غضب می کنم به بچه که بچه تربیت شود یعنی باز غضبی است که برای بچه از رحمتم ناشی شده یعنی غضبی است که نمی پسندد قبول نمی کند ذاتاً رحمت پدری قبول نمی کند که نسبت به بچه اش بی خیال باشد یعنی ذاتاً نمی پذیرد حالا اگر هر چیزی آمد با این رحمت پدری سازگاری نکند پدر قلع و قمش می کند بچه ولو بپذیرد یا نپذیرد من بعنوان پدری که فرزندم را دوست دارم و نسبت به او محبت کامل دارم و بی شائبه هم هست محبت پدری اگر چیزی بیاید با این بی شائبه بودن و خالص بودن مقابله بکند از سر راه برش می دارم .
ولو نفهمی بچه ام باشد ولو جهالت بچه ام باشد عمل زشت بچه ام باشد می آیم به او می گویم دفعه دیگر از این کارها نکن که می زنم توی غضب من و تنبیه من محبت و رحمت خوابیده بچه جور دیگری می پسندمثل ما که خدا وقتی می خواهد تنبیه کند طور دیگری می بینیم ناراحت می شویم از دست خدا و گله می کنیم که چرا این طور کردی بچه ام همین طور است . نمی گوئیم که این غضب رحمت است از جهنم هم خداوند بعنوان رحمت یاد می کند .
فبای الاءربکماتکذبان هذه جهنم التی یگذب بها المجرمون یطوفون بینها وبین الحمیم ان ، قبأی الاء ربکما تکذبان نعمت است دیگر وقتی که نعمتها را شمرد یکی از این نعمات جهنم است این جهنمی است که خدا می گوید جز الاء من است چرا تکذیبش می کنید و جهنم برای پاکسازی است دیگر جهنم محیطی است که با خداوندی خدا و رب بودن خدا سازگاری ندارد (که پیشرو توضیح خواهیم داد )پرسش چهارم این مثال را دقت کردید چگونه شد حالا یک زن را نگاه کنید زن ذاتاً حیا دارد عفت دارد عفت صفتی است که مطلق است یعنی زن قبول نمی کند بی حیایی و بی عفتی را . ودر خصوصیات حیا و عفت زن این نیست که شمشیر دست بگیرد و مثلاً مرد را بزند را اذیت بکند .
زن حیایش حجابی دارد ،آن حجاب چادر سر کرده و محجوب می آید بیرون . اما اگر کسی او را بخواهد تعرض بکند یه حیا عفت چگونه ظهور پیدا می کند با برخود تند (لنگه کفش )ظهور پیدا می کند این دیگر نمی شود قبول نمی کند یعنی حیا ذاتاً چیزی است که بی حیایی را قبول نمی کند یعنی ضد خودش را نمی پذیرد . عفت ذاتاً چیزی است که خلاف خود را نمی پذیرد حالا اگر کسی خواست بیاید یعنی چیزی بخواهد وارد بشود قبول نمی کند این رومثال زدم برای این که متوجه بشویم گه یعنی چه که در مقام فعل غضب ظهور پیدا می کند و اصلاً به خدا ربطی ندارد مسئله غضب .
مسئله غضب به این است که خلاف رفته در حریم ، حریم برق اینست که می گیرد و می کشد . اگر کاری به آن نداشته باشی برایت روشنایی دارد عفت هم همین است دیگر . عفت را اگر کاری با آن نداشتی باشی ، حیا ءمحبت پدری ،همه رشد دهنده و خوب است ولی اگر بخواهی با آن بازی کنی کار با دم شیر بازی کردن است . یعنی اگر بی جا بخواهی بروی ، برو دست بزن به برق ، ذاتاً این را نمی پذیرد .
می کشد آدم را خشک می کند فرد را . اما شما دو تا قطب مثبت و منفی سیمها را فاز و نل را حریم که بینشان هست راحت می روند ، می رسند یکجا تلافی پیدا می کند و می شوند نور . اما اگر یکجایش بخواهد لخت باشد اینها بخواهند بی جا به هم برسند بی جا با هم تماس داشته باشند یا یکی تو حریم دیگری وارد بشود ، می بیند قبول نمی کنند مثلاً وقتی یک انسان حامل خصوصیات و رنگهایی بود که با صفات و اسماء جلال مبدأ متعال متناسب نیست و با حمل این خصوصیات با لقاء مبدأ متعال رسید و با او مواجه شد در نتیجه ی عدم تناسب این خصوصیات با جمال و صفات جلال و قاهریت جلال و غضب و سخط پیش خواهد و ظاهر خواهد شد. از باب مثال وقتی انسانی با خصوصیات انکار و رد و عدم قبول و با خصوصیات عناد و عصیان و طغیان در برابر مبدأ متعال و با خصوصیات مقابله و سرکشی و مقاومت و مخالفت با او در برابر او قرار گرفت و با این اوصاف با او مواجه گردید، و با این خصلت هایی که با خود حمل می کند، با او مقابل شد اینجا غضب و سخط ظاهر خواهد شد. زیرا این انسان با این خصوصیت با حضرت حق که دارای صفات جلال و اسماء جلال است مواجه گشت و جلال او برای موجود ضعیفی مانند انسان که با رد و انکار و مخالفت و طغیان با او روبرو گردد، و نه با متابعت (یعنی اطاعت، حرف گوش کردن) و قبول و خضوع و خشوع قاهریت داشته و غضب و سخط و انتقام را در بر خواهد داشت. مخصوصاً با توجه به ظهور و جلوه ی حضرت حق در روز قیامت با صفات جلال و اسماء جلال، خداوند در آنجا به این شکل ها ظاهر می شود یعنی ظهور کامل دارد نمی پذیرد خداوند ذات خداوند تبارک و تعالی نمی پذیرد که خلافی در مقابل او انجام بگیرد.
این غضب و امتحان از کجا می آید؟ از ذات است. گفتیم اسماء غضب در مقام فعل ظاهر می شود اما گفتیم در مقام فعل ظاهر شدن به این معنا نیست که در ذات ریشه نداشته باشد. از مقام فعل انتزاع شدن این اسماء به این معنی نیست که اسماء و صفات فعل در ذات و در مقام ذات هیچ گونه منشأ و مبدأ نداشته باشد. منشأ و مبدأ دارد.
بنابراین غضب در مقام فعل پیش می آید و تبعاً اسماء غضب از اسماء فعل انتزاع می شوند. و آنچه موجب پیش آمدن غضب در مقام فعل می گردد صفات و اسماء جلال است. و به یک لحاظ دیگر آنچه غضب و سخط را پیش می آورد اعمال و روش و یا رنگ و خصوصیت هایی است که انسان و یا هر موجود دیگری با خود حمل می کند و با حمل آنها که متناسب با صفات و اسماء جلال نیست زمینه ای را پیش می آورد و غضب و سخط را تحقق می بخشد. (بچه کاری می کند که پدر عصبانی بشود). ارباب بصیرت و ایمان می دانند که جامع صفات و اسماء جلال اسم العزیز است. حالا رسیدیم به این بحث. ببینیم چقدر فرصت داریم.
خداوند تبارک و تعالی اسمی دارد که جامع تمام اسماء جلالش است به نام العزیز. حالا عزت یعنی چی؟ عزت یعنی نفوذ ناپذیر. نفوذ ناپذیری. یعنی چیزی نمی تواند در آن نفوذ بکند. بعد این اسم العزیز عبارت است از مطلق بودن خدا و این مطلق بودن خدا از بیرون ضعف و نقص را نمی تواند متوجه اش بکند. بیرون هم که می گوییم، بیرون اصطلاحی خودمان است که می گوییم. و الا بیرون و درونی معنا ندارد. می فرماید این اسم ایجاب می کند که هر موجود و هر انسانی در روز لقاء آمادگی لقاء را داشته باشد و به گونه ای باشد که با جلال و با عزت و او ناسازگاری نداشته باشد به این معنی که صلاحیت مواجه گشتن با حضرت ذوالجلال و خدای عزیز را واجب بوده و نامتناسب نباشد عزیز این را می گوید و این همان نکته ای است که از زبان شیطان در قرآن کریم آمده است. (الان بحث بسیار شیرینی است اینجا که مطرح می کند). آنجا که شیطان می گوید:« فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین». یعنی من به عزت تو قسم می خورم، که بندگان تو را گمراه می کنم مگر بندگان مخلصت را. حالا چرا به عزت خدا قسم می خورد این جا یک ظرافت دارد عزت یعنی چه ؟ ببینید شیطان بینشش چقدر زیاد است. عزة یعنی نفوذ ناپذیری خدا. یعنی من چون تو نفوذ ناپذیر هستی کاری می کنم که این بندگان بخواهند بی خود در حریم تو وارد بشوند و با گناه و با آلودگی با تو مخالفت کنند ،مخالفت با خدا یعنی خلاف عزت خدا عمل کردن. یعنی خلاف اطلاق خدا عمل کردن. خدا می گوید این گونه باش اما ما نمی خواهیم ما می مقابله می کنیم . خوب مقابله کردن چه نتیجه ای دارد نتیجه اش به خود موجود بر می گردد یعنی من کاری می کنم که بنده ها با معصیت شان و با گناهشان با اسم العزیز تو مقابله کنند نتیجه اش به کجا بر می گردد به خودشان لاغوینهم اجمعین. حالا این جا به خودشان بازگشت خورد یعنی حالا توضیح بدهم این قسمت را بر می گردیم در آن قسمت خودمان .
در نسبت شما یک شرایط ثابت زیستی در دنیا دارید یعنی دنیا یک شرایط ثابت دارد که این شرایط تغییر نمی کند آب و هوا و فشار و ... ما انواع تولد داریم . چرا اصلاً ما انواع تولد داریم ؟ چه چیزی می آید انواع ایجاد می کند ؟ یعنی ما وقتی می گوئیم این تقسیم شد به این ها ، تولد ها تقسیم شد به تولد ناقص تولد ضعیف ، تولد بیمار تولد سالم معمولی و تولد سالم قوی یعنی ما هر وقت می گوئیم تقسیم ما کلمه را تقسیم می کنیم به فعل و اسم و حرف هر وقت تقسیم هست یعنی یک چیز ثابت داریم نسبت به امر ثابت چیز های مختلف تقسیم میشوند اگر ما امر ثابت نداشته باشیم که تولد های مختلف نداریم ما چرا می گوئیم ما پنج نوع تولد داریم چرا تولد سالم را از ضعف می توانیم تشخیص بدهیم و تولد ناقص را از بیمار می توانیم تشخیص بدهیم .
چونکه ما یک چیز ثابت داریم این طرف در فضای دنیا بعد حالا که بچه متولد شد سریع مقابل هم قرار می گیرند مقایسه می شوند ولی خوب این به درد نمی خورد والا کی می گوید دو تا سر داشته باشد بد است دو تا صورت داشته باشد بد است پنج تا سر داشته باشد کی می گوید این را ، چه کسی اینرا مشخص می کند شرایط ثابت زیستی یعنی ما یک شرایط ثابت داریم آن طرف حرکت صورت گرفته به محض این که می آید برخورد می کند با شرایط ثابت ،توی رحم است معلوم نمی شود به محض این که می آید برخورد می کند با شرایط ثابت یک دفعه تقسیم می شود شرایط ثابت حکم العزیز را دارد یعنی العزیز که می گوئیم می شود شرایط ثابت دنیا ، تولد های مختلف ، لقاء های مختلف است که بچه یا بچه ها دارند . لذا این طرف ما یک مسیر ثابت داریم این ثابت است و تغییر پذیر نیست و حالا بسته به این است که کسی که می آید با این شرایط ثابت چکار کند .
آیا شرایط ثابت دنیا بدند ، دشمنی دارند با کسی ؟ نه . خود شرایط دنیا که عذاب دهنده نیستند شرایط ثابت که عذاب دهنده نیستند ما وقتی می گوئیم یک بیمار از بیماری اش رنج می برد آیا آب و هوا و شرایط ثابت او را زجر می دهند او را اذیت می کنند نه . نوع برخوردی که بدن او با این شرایط ثابت دارد نوع تولدی که او داشته از رحم مادر آمده متولد شده این جا او را اذیت می کند به خودش هم مربوط است دیگر . من الان چشم ندارم از نداشتن چشم رنج می برم خوب من ندارم .
اقلاً طول موج هست پراز طول موج و رنگهای قشنگ در این عالم است . آنجا که محدودیت و حجاب هست مال من است چرا ؟ به این خاطر که من با شرایط زیستی ثابت خودم را تطبیق ندادم خداوند تبارک و تعالی کمال مطلق است . جمال و جلال مطلق است اگر کسی مطلق بوده به لقاء پروردگار رسید به محض لقاء پرده از حجاب برداشته شد حتی توی این دنیا هم همین ظهورش را دارد این جا این که اثرش بصورت تغییر فرد به شکل خوک ،میمون ، نار و جهنم .
آن سخنهای چو مارو کژدمت مارو کژدم گردد و گیرد دمت
این ظهورش همین هست ما باید این را احساس بکنیم در وجود خودمان می توانیم آن را احساس بکنیم مثلاً وقتی فردی حرف زشتی می زند ، انسان ناراحت می شود غضب می گیرد یعنی چیزی که نباید بشود یعنی دارد شعله را زیاد می کند با اعمالش . می فهمیم ما این را یعنی ما قشنگ می فهمیم افراد صاحب جهنم هستند یا صاحب بهشت . حامل بهشت و جهنم هستند قبلاً عرض کردیم در بحث معرفت به جای خود اثبات شده و این جا هم می شود که بهشت و جهنم در نفس هستند نفس در بهشت و جهنم نیست . من الان با اخلاقم هم حامل بهشتم هم حامل جهنم لذا وقتی شما با اخلاق خوش به یک نفر برخورد می کنی انگار در بوستان اخلاق او زندگی می کنی لذت می بری از برخورد با او ، از معاشرت با او همنشینی با او ، زندگی با او ، منتها افرادی هستند تند خو ،بد اخلاق ، زود رنج ، عصبانی ، پر توقع ، به محض این که میروی یک نیشی می خوری نمی توانی در کنارش راحت باشی در کنارش راحت نمی توانی باشی این جهنم است. به اسم العزیز دقت بفرمایید در این جا شیطان به عزت حضرت حق قسم یاد می کند و می گوید قسم به عزت تو من این انسان ها را اغوا می کنم مگر عباد مخلصین و آنهایی که در وجود آنان جز حق و عشق به حق و طلب او و عبودیت او چیز دیگری و رنگ دیگری باقی نباشد بنا به تعابیر بعضی از بزرگان، قسم یاد کردن شیطان به عزت حق بی حساب نبوده و بی جهت نیست و مسلماً جهت دارد و دارای نکته ی دقیق و عمیقی است و نکته اش ظاهراً همین است که چون تو دارای جلال و عزت هستی، من سعی می کنم انسان ها را طوری اغوا بکنم، که با عزت و جلال تو سازگار نباشد. و عزت تو آنها را کنار بزند و در روز لقاء مانع رسیدن آنان به تو باشد و موجب عذاب آنان گردد. هر موجودی و هر انسانی اگر با خصوصیت و رنگ هایی که منافات با عزت او دارد به سوی او حرکت کرد و با او که عزیز است مواجه شد، عزت حق مانع لقاء او بوده و طردش می کند. کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون.
از یک طرف می گوید لقاء کلی است از طرف دیگر می گوید از رب محجوب است. یعنی لقاء عددی از من محجوب است و ضمناً قهاریت داشته و منشأ غضب و سخط و عذاب و آتش خواهد بود. بیش از این این سخن را ادامه نمی دهیم و همه ی ارباب بصیرت را به فکر و تأمل بیشتر دعوت می کنیم. زیرا که بیش از این گفتن صحیح نیست و هر کسی که بخواهد به آنچه که حقیقت است می رسد و خدا متعال خود هدایت می فرماید. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.
حتی ما در جلد دوم بحث مبسوطی در این باره داریم و بیشتر در این مورد توضیح خواهیم داد. آنجا که می خواهیم تناسب جزا و عمل و این چیزها را بگوییم.
بهر حال بهشت و جهنم مخلوق خود انسان است خود انسان با نوع رفتارش آنرا خلق می کند. لذا قرآن در ایات زیادی اشاره می کند شما روبرو می شوید با آنچه که خودتان کرده اید یصدروالناس اشتاتاً لیرو اعمالهم اعمالشان را ببینند. برای رویت عمل خودشان هست حالابحث ظریف و عالی دارد اتحاد عاقل و معقول معرفت نفس و بحث تغذیه معرفت نفس که کاملاً حقایق زیادی روشن می شود آنجا و ما خیلی راحت مسائل را می توانیم متوجه بشویم که چقدر روابط ظریف و دقیقی حاکم است برآن نظام حرکت انسان بسوی آخرت. بله اینجا می فرماید خط آخر، نتیجه ای که از مطالب گذشته گرفتیم این بود که مجرمین به لقاء مبدأ متعال با اسماء غضب و سخط مانند «ذوانتقام و منتقم» و «شدید العقاب و شدید العذاب» می رسند و این هم یک نوع لقاء رب است که با محجوبیت از رب است.
والحمد الله رباالعالمینو صل اله علی محمد و اله الطاهرین
جواب پرسشهای مطرحشده در متن
پرسش 1) صفحه 2 صفات صلبیه خداوند اصلاً ندارد وقتی صلب می کنیم داریم بهاسم جلال خطاب می کنیم و.قتی صفات صلبیه را می کنیم یعنی مقابل آنرا بیان می کنیم مثل خدا ظالم نیست داریم صفات صلبیه را بیان می کنیم ظلم در خدا راه ندارد و این صفت را کم می کنیم .
صفحه 3 2)عدل اگر مخلوقاتدیگر را بغیر از انسان یعنی خلق را در نظر بگیریم می شود بالعدل قامت السموات و الارض با عدل آسمانها و زمین را برافراشته شد یا خداوند حق حقیقی یا اگر عدل را تعریف کنیم که ایتاء حقه کل ذی حق ، حقه : دادن حق هر ذی حقی ،احقش است می توانیم بگو.ئیم از اسماء خداست
صفحه 5)3)کمال کرامت را دارد کرامت نکند چه اشکالی دارد .
آن به ما ربط دارد که کرامت داشته باشد اما خداوند اگر کرامت هم نداشته باشد هیچ ضرری به او نمی رسد حالا بگوئیم چرا به چه کار می آید به ما مربوط نیست آن به خدا مربوط است این که ما می گوئیم از طرف خودمان می گوئیم می گوئیم خدایا اگر نبخشی یا خلق نکنی از خدا چیزی کم نمی شود خدا کمال مطلق است .
قوه داشتن عبس نیست شما الان قوه غضب را دارید .ولی از آن استفاده نمی کنید بیهوده است ؟ بیهوده نیست اصلاً خود قوه غضبیه داشتن برای شما کمال است . شما ثدرت بازو ، قدرت دفاع از خودتان را داشته باش ، خود داشتن این برای شما کمال است ، صرفنظر از این که استفاده نکنید یعنی اگر اصلاً نداشته باشید ۀنرا ضعف دارید شما فکر کن توان دفاع از خودت را نداشته باشی .
اصلاً کسی به شما حمله نکند نمی توانید بگویید شما به زور و بازو احتیاج ندارید . بحث این است که شما قاعده عدالت آنقدر گسترده باشد که کسی با کسی کار نداشته باشد اما داشتن توان این برای ما یک کمال است خودش به ذاته کمال محسوب می شود که ما داریم این را ، حال اگر شما در زندگی ات احتیاج پیدا نشود که این کار را بکنید .
عکس آنرا هم می توانید تصو.ر کنید اگر باشد و کسی شما را تهدید کند ولی شما این نیرو را داشته باشید در حالیکه این خطر وجود دارد هیچ کس هم به شما تعرضی نمی کند اما شما همین را دارید و اگر نداشته باشید نداشتن را ضعف می دانید حالا خدایی که خدا باشد و در مقام عزةهم تنها باشد اما خدایی که نتواند خلق کند نتواند روزی برساند ، خوب این مسئله نمی چسبید به خدا ، این ضعف است یعنی ذاتش را در نظر بگیریم صرفنظر از خلقش ، ان ضعف است خداوند مرید است فعال لما یرید یعنی اراده دارد و فعالیت می کند (می کند یا نمی کند ) لا یسئل اما یسئل سئوال نمی شود از او چرا کردی یا نکردی .
کمالش بله اما ذاتی نیست یعنی خداوند مجبور به خلق باشد هیچکس هم نمی تواند خداوند را مجبور به خلق کند یا بگوید خداوند مجبور به خلق است خیر . قیامت هم که بچه را نابود می کند کل چیز هایی را که فانی می کند بازهم همین طور است کان الله ولم یکن معه شی که می رسیم به آن یا هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شی مذکورا قران می فرماید انسان . زمانی بر انسان گذشته که اصلاً نبوده کمالش چرا ،همه کمالات به ذات برمی گردند اما این که ذاتی است یعنی به این عنوان که باید تجلی کند خیر .
صفحه 7) 4)جهنم جلال است اما آیا یادتان هست گفتم در غالب یگدیگر ظهور می کنند یعنی جلال در جمال ظهور پیدا می کند و جمال در جلال .
اگر معرفت نفس پیدا کنیم و اهل تحقیق باشیم می شود این کار را کرد .
صفحه 7)5)راجع به خدا قوه و فعل معنا ندارد ما می گوئیم کمالش در خداهست کمال این قضیه هست که خداوند انتقام بگیرد و غضب کند این غضب و انتقام از کجا می آید ؟ در ذات است .
ما گفتیم اگر ذاتی نیست و در مقام فعل ظاهر می شود . گفتیم اسماء غضب در مقام ظاهر می شوند ولی در مقام فعل ظاهر شدن منافاتی با این ندارد که در ذات ریشه و مبدأنداشته باشد .
این که فکر کنید فقط رحمت است خیر – از مقام فعل انتزاع شدن این اسماء به این معنی نیست که اسماء الصفات فعل در ذات هیچگونه مبدا و ریشه ای نداشته باشد منشأ و مبدا دارد اما جز اسماء ذات نیست کمالش در هستش است این جا چون کمال مطلق است نمی پذیرد نفس نیستش .