مطلبی که امروز عرض می کنیم، حشر حیوان است از نظر قرآن کریم. نویسنده محترم (حفظه الله تعالی) چند آیه را انتخاب کردند، و درباره ی حشر حیوانات، ذکر کردند. آیه اول، از سوره انعام است آیه ی 38، می فرماید:«ما من دابه فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطتنا من کتاب من شیءٍ ثم الی ربهم یحشرون» می فرماید که هیچ، «داب» به معنی جنبنده است، هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست، و نه هیچ پرنده ای که به دو بال خود پرواز می کند مگر این که اینها هم یک امت هایی مثل شما هستند. (الا امم امثالکم) اینها هم مثل شما امت امت هستند. این حیوانات هم امت امت هستند. (ما فرطتنا فی الکتاب من شی ثم الی ربهم یحشرون) کتاب را هم کتاب آفرینش ترجمه کردند هم قرآن. که ما در این کتاب قرآن چیزی را فروگذار نکردیم، کوتاهی در بیان چیزی نکردیم. و یا بعضی ها کتاب آفرینش به کتاب تکوین ذکر کردند گفتند ما به کتاب تکوین چیزی را بی حساب به وجود نیاوردیم. که این که می گوید ما در کتاب آفرینش چیزی را بی حساب به وجود نیاوردیم یعنی چی؟ یعنی این که این پرنده ها هم که شما می بینید حساب و کتاب دارد کارشان و این دابه و جنبنده که روی زمین می بینید اینها بی حساب آفریده نشده. بعد می فرماید که ثم الی ربهم یحشرون، سپس اینها به سوی پروردگارشان محشور می شوند، دواب به زمین و پرنده ها اینها محشور می شوند. صریح هم می فرماید (ثم الی ربهم یحشرون) آیه بعد احتیاج به توضیح دارد این را بیشتر دقت بفرمایید از سوره فاطر آیه 45 می فرماید:« لو یاخذالله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابهٍ و لاکن یؤخرهم الی اجل علی مسما فاذا اجلهم فان الله کان بعباده بصیرا» خوب چند کلمه است که باید دقت شود اینجا. می فرماید که اگر خداوند می خواست که مردم را دقت بفرمایید انسانها را ناس به معنای مردم است اگر خدا می خواست مردم را در برابر آنچه که کرده بودند مجازات می کرد در همین دنیا مجازات می کرد، چی می شد چه اتفاقی می افتاد اگر خداوند می خواست مردم را به خاطر همه گناهان شان عذاب می کرد چه اتفاقی می افتاد؟ (ما ترک علی ظهرها من دابه) هیچ جنبنده ای روی زمین نمی ماند. یعنی همه نابود می شدند و لاکن یؤخرهم الی اجل مسما، اما خداوند این مؤاخذه را چه کار کرد؟ تأخیر انداخت، الی اجل مسما، برای یک اجل مسما. مسما یعنی نامگذاری شده و اجل معین و مشخص، قیامت. (فاذا جاء اجلهم) پس زمانی که اجل اینها زمان اجل اینها زمان مرگ اینها برسد، (فان الله کان بعباده بصیرا) پس به درستی که خداوند به بندگان خودش بصیر است. نویسنده اینجا آمده از این آیه این نتیجه را گرفتند که حیوانات هم اهل عذاب هستند و خداوند اینها را عذاب می کند به خاطر کارهایی که می کنند در قیامت، چون آیه قبل که نتیجه گرفت که محشور می شوند، اما این آیه ایشان نتیجه گرفته که خداوند اینها را عذاب می کند حیوانات را عذاب می کند، و اینها عصیان و طغیان و نافرمانی و این جور مسائل درشان است و خداوند به خاطر این عصیان و طغیان این حیوانات را عذاب می کند و ما خوب نمی توانیم این را بپذیریم از نویسنده محترم. به چند دلیل حالا من این قسمت را که نویسنده حفظه الله تعالی فرمودند، عرض می کنم خدمت تان، می فرماید که از نظر این که نه تنها بین انسانها بلکه بین جنبنده های دیگر و انواع حیوانات هم ظلم و عصیان و طغیان وجود دارد همه جنبنده ها را مؤاخذه می کرد و در نتیجه هیچ جنبنده ای، چه انسان و چه غیر انسان در روی زمین باقی نمی ماند. ولاکن مشیت حضرت حق و اراده او که به صورت سنن و قوانین متجلی است، بر این است که مؤاخذه آنها را تا مدت معینی به تأخیر بیندازیم. ما این را از نویسنده به این صورت نمی توانیم قبول کنیم. به چند دلیل که من ذکر می کنم، بعد احتمالات دیگری هم هست درباره آیه، که رویش بحث می کنیم. یکی این که اگر خداوند بخواهد حیوانات را به خاطر اعمال شان عذاب کند، یعنی ما قائل بشویم به این که حیوانات به خاطر اعمال عذاب بشوند، البته اول درباره انسان ما دقت بکنیم نظر اسلام چیست، ما درباره ی انسان در سوره مبارکه بنی اسرائیل این آیه را داریم، که «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» که ما هیچ کس را عذاب نمی کنیم تا این که برای او رسول بفرستیم؟ یعنی چی؟ یعنی شرط عذاب الهی این است که رسول بیاید و مردم پیام رسول را بشنوند و به خاطر اختیاری که دارند، یا انتخاب می کنند یا انتخاب نمی کنند، یا تبعیت می کنند یا تبعیت نمی کنند، اگر تبعیت کردند که می روند به بهشت، اگر تبعیت نکردند رسول را به جهنم می روند. این نص صریح قرآن کریم است که ما هیچ گروهی را عذاب نمی کنیم تا این که اینها پیغمبر، پیام پیغمبر به ایشان برسد. حتی ما مستضعفین فکری هم داریم، می گوید مستضعفین فکری مستضعفینی هستند که به جهنم نمی روند، مستضعفین فکری. کسانی که با این که عقل هم دارند. حتی با وجود عقل خدا می گوید ما اینها را مجازات نمی کنیم. عقل هم دارند اما اینها کسانی هستند که حلال و حرام خدا به آنها نرسیده و از دین و پیام دین آگاهی ندارند، و مرتکب اشتباهات و گناهانی هم شدند، می فرماید که اینها عذاب نمی شوند، جاهلان قاصر، اینها عذاب نمی شوند. خوب اگر ما این را درباره انسان داریم، انسانی که عقل دارد، انسانی که قرآن می فرماید: «فالهمها فجورها و تقواها» خداوند فجور و تقوا را به او اعلام کرد «و نفس و ما سواها» و به او تقوا و فجور را الهام کرد انسان حسن و قبح ذاتی اعمال را می فهمد. چه کار ذاتاً بد است چه کاری ذاتاً خوب است. با این حال قرآن می فرماید و ما کنا معذبین ... رسول، ما عذاب نمی کنیم که پیام رسول، یعنی دوتا حجت خداوند بر افراد و انسان ها دارد حجت باطنی که عقل است و حجت ظاهری که انبیا هستند می فرماید اگر حجت ظاهری نیامده باشد به کمک حجت باطنی، شخص اگر مرتکب اشتباه و خطا شد عذابی ندارد. پس وقتی ما درباره ی انسان نپذیریم که این انسان بدون پیامبر عذاب می شود. نپذیریم این را، قرآن هم می گوید عذاب نمی شود بدون پیامبر. درباره حیوانات هم نمی توانیم چنین چیزی را بپذیریم. یعنی اینکه نویسنده محترم فرمودند حیوانات اهل طغیان و ظلم و عصیان هستند ما این را نمی توانیم بپذیریم که اینها در قیامت عذاب می شوند و در جهنم بروند این را در باره حیوانات ما به هیچ وجه نمی توانیم بپذیریم. قرآن هم الان به صریح ترجمه گفتم دقت بفرمایید، اگر دقت کنید همچین چیزی که نویسنده نتیجه گرفته نتیجه نمی دهد. دقت بفرمایید یک بار دیگر من می خوانم، اگر خداوند مردم را، ببینید می فرماید ناس را، می خواست مجازات بکند به خاطر کارهایی که کرده بودند به روی زمین هیچ جنبنده ای نمی ماند. این که هیچ جنبنده ای نمی ماند، ایشان نتیجه گرفته که وقتی می خواهد ناس را عذاب کند، هیچ جنبنده ای نمی ماند، یعنی جنبنده ها به خاطر اعمال شان عذاب می شوند، «ولاکن یؤخرهم اجل مسما» ولیکن خداوند این عذاب را به زمان دیگری موکول کرده (فاذا جاء اجلهم) موقعی که اجل آنها بیاید (فان الله کان بعباده بصیرا) خدا به بندگان خودش آگاه است می داند کی را عذاب بکند کی را عذاب نکند. کی چه کار کرده. کلمه عباد راجع به حیوان به کار نمی برند. به حیوان نمی گویند عبادالله یا عبد نمی گویند. هر چند ما در حرکت تسبیحی و حرکت عبودی کل نظام حرکت عبودی دارد، عرض کردیم همان حرکت تسبیحی. اما در قرآن یا در ادبیات به حیوانات غیر انسان عباد گفته نمی شود نویسنده نتیجه گرفتند که اگر خدا می خواست عذاب می کرد پس معلوم است حیوانات را هم عذاب می کند. و به خاطر آن توضیحی که دادم، حتی انسانها را هم که پیغمبر برای شان نرسیده عذاب نمی کند خداوند. به خاطر این که نص صریح است که ما عذاب نمی کنیم. چطور حیواناتی که پیامبر ندارند عذاب می کند. این یک نکته. نکته دوم اینکه اگر بخواهیم نظر نویسنده را قبول بکنیم، باید بپذیریم که حیوانات قانون دارند، قانون زندگی دارند کتاب دارند و رسول دارند. یعنی یک چیزی برای غریزه دارند که البته با صبحت هایی که جلسه قبل کردیم که حیوان بیش از غریزه می فهمد. داستان هد هد را متوجه شدید که هدهد پیامبر را می شناسد هم شیطان را می شناسد، هم می داند حرف شیطان چی است در زندگی، هم سبیل را می شناسد راه هدایت را، گمراهی را می شناسد بله می شناسد. اگر بخواهیم نظر نویسنده را اینجا قبول کنیم بر طبق صحبت هایی که جلسه گذشته شد که حیوان بیش از غریزه می فهمد، انبیاء را می شناسد شیطان را می شناسد با توجه به نص صریح قرآن، حیوان اینها را می شناسد شیطان و ترفند های شیطان را می شناسد راه خدا را می شناسد راه انحرافی را می شناسد همه را می داند. اگر بخواهیم نظر نویسنده را قبول کنیم با توجه به چیزی که گفته باید باید بگوییم که حیوان در برابر این شناختش یک مسئولیتی هم می آید گردنش، یعنی همه حیوانات که می شناسند مثلاً مورچه ها مگس ها شیرها ببرها پرنده ها و چرنده ها همه اینها پیامبر و کتاب و شیطان را می شناسند راه هدایت و گمراهی را می شناسند پس مسئول هستند پس اگر خودشان عمل نکنند، عذاب می بینند. قبولی این مطلب ساده نیست. ما نمی توانیم به راحتی این مطلب را بپذیریم. ما همه این را قبول کردیم به نص قرآن که حیوان این مسائل را می فهمد، اما اینکه حیوان قیامتی هم به آن صورت که اهل عذاب باشد و داشته باشد و این پیغمبر برای انسان ها آمده مثلاً پیامبر حیوانات هم هست، و کتابش کتاب حیوانات هم است و اینها نسبت به کتاب و کلمات پیامبر مسئول هستند، باید اعمال خاصی را انجام بدهند، طغیانی دارند، عصیانی دارند این مشکل به نظر می آید که ما قبول کنیم که اینها به خاطر این اهل عذاب هستند. اگر بخواهیم اهل عذاب بودن حیوانات را قبول کنیم از نویسنده مجبوریم مسائل دیگر را هم و تا تبعات این سخن را هم قبول کنیم. تبعات سخن یعنی چی؟ یعنی این که حیوانات مثل انسان هیچ فرقی نمی کند مسئولیت دارند. هیچ فرقی ندارند با انسان، و آنها هم یک کاری باید بکنند و یک کاری نباید بکنند، عبادت دارند تخلف از عبادت دارند ذکر دارند تخلف از ذکر دارند. و مسائل از این قبیل که انسان دارد. آن موقع خوب تبعات دیگری پیش می آید، که پس فرق حیوان با انسان چیست، و قرآن تعبیر آنهایی که حرف پیامبر را گوش نمی کنند تعبیر به حیوان کرده، (کا الانعام بل هم اضل) تعبیر به حیوان کرده ما با اینها چه بکنیم. به هر حال این نها مشکل است که نظر نویسنده را دربست قبول کنیم جای سخن دارد. اما این که اگر خداوند می خواست انسانها را عذاب کند هیچ جنبنده ای روی زمین نمی ماند دلایل دیگری هم داشته باشد. با این تفاسیری که می شود کرد عذاب انسانها به قدری شدید است اگر خدا بخواهد انسانها را عذاب کند به قدری این عذاب شدید است که هیچ موجود زنده ای به تبع عذاب انسان زنده نمی ماند. همه از بین می بروند یعنی اینقدر شدت عذاب زیاد است که این هم برداشت بعیدی نیست. به خاطر اینکه شدت عذابی که خداوند برای بعضی از گناهان ذکر کرده یا در احادیث ذکر شده مثل زقوم و ضریع و حمیم و این چیزها به آنها می خوراند در روایت است که یک قطره از آن آب جهنم بیاید طرف زمین همه اهل زمین هلاک می شوند. این که می فرمایند اگر ما بخواهیم انسان ها را عذاب کنیم هیچ جنبنده ای روی زمین باقی نمی ماند، از آن طرف ما بگیریم. بگوییم به خاطر ارتباطی که جنبنده های زمین با زندگی انسان دارند. و اگر خداوند این جنبنده ها را نابود بکند انسان هم خود به خود نابود شده. الان در چرخه ی مواد و چرخه ی ارتباطات حیوانات با همدیگر ثابت شده این قضیه. که وقتی یک عضو را از این سیستم می گیریم ضرر به زندگی انسانها وارد می شود. مگس ها، پشه ها، سوسک ها، آن شته هایی که کشت زارها هستند و همه موجودات عالم به نحوی در بهبود زندگی انسان نقش دارند. که اگر ما یک نسل شان را از بین ببریم تبعات منفی زیادی به وجود می آید. و همه اینها برای انسانهاست و در زندگی انسانها نقش دارد. و اگر موجودات از بین بروند خود به خود زندگی انسان هم فلج خواهد شد چون یک مقدار از زندگی انسان را خودش انجام می دهد یک مقدارش هم به عهده سایر حیوانات است یعنی حیوانات دیگر دارند زندگی او را تأمین می کنند. چه به صورت زندگی حیوانات اهلی مثل گاو، گوسفند و اینها که از شیر و گوشت و پشم و ... استفاده می کنیم ماهی ها و از بقیه غیر از گوشت شان از سایر اجزا بدن اینها هم استفاده می شود یا حیوانات غیر اهلی که در طبیعت تاثیر دارد وجودشان و در طبیعت مثلاً موثر هستند انسان از طبیعت بهره برداری، اگر نباشند فرض بفرمایید این حیواناتی که مضر هم هستند به حساب ما، می روند روی این گلها می نشینند، کمک می کنند که لقاح انجام بگیرد، اگر اینها نباشند و دخالت نکنند عمل لقاح انجام نمی شود. از این جهت می توانیم بگوییم که این ارتباط بین عذاب انسان و حیات حیوانات دیگر، وجود دارد.
عرض کردیم که اگر خداوند بخواهد به انسان عذاب نازل کند برداشت اول ما همین است که اگر خداوند بخواهد عذاب وارد کند به انسانها، این عذاب به قدری شدید است که حیوانات از بین خواهد رفت. این یک مطلب. حرف دوم این است که از نوع ارتباطی که بین اینها است یعنی اگر خداوند بخواهد انسانها را عذاب کند یکی از مصادیق عذاب انسان این است که حیوانات از بین بروند. انسان بدون این حیوانات عذاب می کشد دیگر و از بین می رود و حیاتی نخواهد داشت. یکی از دلایلی هم که ما نمی توانیم نظر نویسنده را قبول کنیم این است که دابه را حتی می شود برای انسان هم به کار برد. یعنی جنبنده، چون در روایت و در آیه دابه به معنای انسان آمده. مثلاً در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام دابه الارض آمده در قرآن در سوره مبارکه نمل، کلمه دابه الارض، زمان رجعت است که ما یک دابه ای را از زمین بر می انگیزیم، در روایت گفتند دابه الارض علی علیه السلام. است. کلمه دابه و جنبنده را به علی علیه السلام، تازه این را اگر به معنای انسان بگیریم دیگر اصل قضیه منتفی است.
حشر که قبول است قرآن خودش دارد می گوید همین آیه را که خواندم:« ثم ... یحشرون» دارد راجع به حشر می گوید. که ما حشر را رد نمی کنیم بحث ما روی عذاب است. اینها محشور می شوند برای این محشور می شوند که ظلم هایی که در حق شان شده، مثلاً پیامبر فرمود زنی که گربه ای را غذا ندهد این بمیرد در خانه، جهنمی است. که اگر دو نفر بیشتر سوار مرکبی بشوند نفر سوم جهنمی است. مرکبی که فشار بیشتری به او آمده، یا مرکبی که شلاق خورده از انسان، بی جا شلاق خورد داریم که به صورت حیوان نزنیم، این مثلاً بیاید آنجا تقاص پس بگیرد. مانعی از تقاص پس گرفتن حیوانات و انتقام حیوانات و بهشت رفتن شان نیست. اما بعضی شان که جهنم می خواهند بروند این یک مسئله دیگر است. بهشت رفتن، می تواند بپذیریم همانطور که مستضعفین را می پذیریم دیوانه ها را می پذیریم. بچه ها را می پذیریم که می روند بهشت اما این که عذاب بشوند یک بحث دیگر است. برای چی عذاب بشوند؟ برای اینها چه تکلیفی بوده، چه پیغمبری برایشان آمده، چه ... اگر بخواهیم همچین چیزی را بپذیریم باید تبعات زیادی را بپذیریم. که این هم به هر حال برای حیوان ها رحمت الهی است نه عمل شان هم می شود. نه بواسطه عملی که داریم می گوییم این عملی که عرض می کنیم غیر از آن عملی است که مثلاً حالا عمل صالحی انجام دادند و چیزی که ما در عمل خودمان داریم. وعده عذاب نداریم میگویم تنبیه شان می کنیم اگر تخلف بکنند. عرض کردم ما اگر بخواهیم آن آیات را دلیل قرار بدهیم. ما تا شعور حیوانات را می توانیم بپذیریم اما اگر بخواهیم دلیل قرار بدهیم برای این قضیه آن موقع باید خیلی تبعات دیگر را بپذیریم. حالا من نظرم این است که به این راحتی نمی شود این کار را کرد. یعنی اگر شما بخواهید این را قبول کنید باید بیایید در مشکلات دیگر باید جواب بدهید. مشکلات دیگر این است که به هر حال شما ارتباط اینها را حل کنید به هر حال یعنی پیغمبری که آمده برای همه این موجودات پیغمبر است. قرآنی که آمده برای همه موجودات قرآن است. و به هر حال مسئول است البته ما درباره جن ها داریم که پیامبر ما کتاب ما هم برای آنها پیامبر است و هم کتاب ما برای آنها کتاب است. اما در حیوانات، جن را که جز حیوانات حساب نمی کنند، در حیوانات پذیرفتن این قضیه یک مقدار مشکل است. حالا شاید فهم بنده ناقص است.
عقل را ما نپذیرفتیم برای حیوانات عقل نپذیرفتیم. اگر بخواهیم این تعریف را تعمیم بدهیم که بگوییم العقل مائد به الرحمان... جنان» اگر بخواهیم اینطوری بگوییم و عبادت بگیریم عقل را آن چیزی که خداوند به آن عبادت می شود همانطور که خود آیه فرموده عبادت مال همه موجودات است آن وقت باید بگوییم که این هم عقل دارد این هم عقل دارد سنگ هم عقل دارد دیگر حیوان نمی شود دیگر همه عالم عقل دارد بعضی از موقع ها است که بعد فرق انسان با حیوان چیست. اگر بخواهیم از نظر عقل جدای شان نکنیم آن وقت اینجا مسئله داریم. آن وقت برای حیوان هم ما اینها را ثابت کردیم.
البته در مورد انسان ما صحبت کردیم خود نویسنده هم دقیق به این مسئله حواسشان بوده و اشاره کردند که ما آن برداشت عمر و فکر و تجزیه و تحلیل و آن چیزی که در انسان می بینیم در حیوان نیست همچین چیزی. اگر اینطوری بود حیوان باید تسخیر می کردند دنیا را دیگر. مثل فیلم های کارتون که شما می بینید تمدن دارند برای خودشان. فیلم های کارتون این طوری است دیگر حیوانات تمدن دارند ماشین سوار می شوند، هواپیما دارند کشتی دارند بی سیم دارند اکتشافات علمی دارند پروفسور دارند، همه چی درشان است، حقیقت قضیه این است که حیوان مسخر انسان است. قرآن می فرماید:«سخر لکم» همه اینها مسخر انسان هستند انسان یک چیزی بالاتر دارد از نظر عقل قابل مقایسه نیست.
از سیاق آیه نمی توانیم این را متوجه شویم چون سیاق آیه کلی است پیامبر اعلام این قضیه را در بین همه حیوانات دارد. آن وقت باید قائل بشویم که همه حیواناتی که در حضور حضرت سلیمان حاضر شدند مورچه آنجا یک شعور ویژه داشته، پرنده اش یک شعور ویژه داشته، بقیه موجودات یک شعور ویژه داشتند. نمی توانیم بپذیریم. می گوییم اگر بخواهیم آن را قبول کنیم تبعات زیادی را باید بپذیریم. خیلی تبعات باید بپذیریم.
انسان تربیت نامحدود دارد حیوانات ندارند. اصلاً فرق انسان این است که مخاطب قرار می گیرد. این تخاطبی که انسان قرار می گیرد نفخه ی الهی که در انسان است به این صورت در موجودات دیگر وجود ندارد. «لقد کرمنا بنی آدم... رسولا منهم» بنی آدم را ما اکرام کردیم برایشان رسول فرستادیم همه اینها را منتش را به آدمی گذاشته. ارسال رسل و انزال کتب و همه را قرآن می گوید برای بشر فرستادیم خیلی وقتها باید چیزهای دیگر را بپذیریم می گویم گیر زیاد پیدا می کنیم. در آیات و روایات زیاد گیر پیدا خواهیم کرد فقط باید بگوییم که یک حسی است به هر حال یک حسی است برتر از این چیزی که در غریزه بشر دارد می بیند. یک چیز بالاتر است. حتی فرشته ها هم مثل انسان نیستند که بخواهید با انسان مقایسه کنید نمی توانید مقایسه کنید حتی فرشته ها به پای انسان نمی رسند. انسان خیلی بالاتر از این حرفهاست.
اگر بخواهیم سندیت اینها را قبول کنیم بعد باید رویش حرف بزنیم که چی هست. فهم حیوانات منافاتی ندارد با این قضایا. همانطور که خود امام هم منافات ندارد. خود امام مامور الهی است حیوانات هم می دانند، خدا نفرموده که اینها می دانند مختارند، بحث ما سر همین است ما با نویسنده اختلاف مان سر همین است که ما می گوییم این قضیه برای حیوان تکلیف بردار نیست فهمش. آن مامور است که آن کار را انجام بدهد. حیوان مامور است که در اختیار انسان باشد تکلیف بردار نیست. ما قرار نیست که فهم را تکلیف آور معرفی نکردیم. نگفتیم فهمی که هد هد دارد تکلیف آور است. قبول نداریم. یعنی اگر فهمش تکلیف آور بود آن وقت فرقی با انسان نداشت. می گوییم اگر این را قبول کنیم باید خیلی چیزهای دیگر را هم قبول کنیم. آن اسب هایی که آمدند روز عاشورا بدن سیدالشهدا را تکه تکه کردند می توانیم فهم شانرا بپذیریم اما تعهد اینها را نمی توانیم بپذیریم بگوییم اینها تعهد داشتند؟ یا نباید می آمدند آن وقت دیگر سنگ رو سنگ بند نمی آید. آخر بحث این است که ما در دروس گذشته یک حدی را از اختیار را هم برای حیوانات صادر کردیم یعنی گفتیم که اینها تردید درشان ایجاد می شود که فلان کار را بکنند یا نکنند. تاخیر حمله درشان است نقشه ریزی درشان است مگر که این را بیاوریم در این حد، آگاهی را بیاوریم مهر حیوانیت به آن بزنیم بگوییم که یک قدرت تشخیصی است که در سطح حیوانات وجود دارد. اگر اسم هم بخواهیم بگذاریم برایش، بگوییم که این اختیاری که در اختیار انسان گذاشته شده و انسان مختار به این معنا هست، ما قطعاً خودمان هم می دانیم که حیوان در این حد نیست. یا این حد مسئولیت آور است. این را که شما می گوییم نمی توانیم بپذیریم.
قرآن بالاتر از این می گوید همه انسانها مختارند اما در بین مختارها کسی که صدای پیامبر را شنیده مسئول هست. دقت کردید. ما نفی اختیار از هیچ انسانی نکردیم انسانها همه اختیار دارند اما کسی نمی تواند بگوید که به خاطر این که اختیار دارند مسئولند. قرآن این را نمی گوید. می گوید به خاطر این که پیام پیامبر به آنها می رسد مسئول هستند. یعنی شما از جهت قوانین قضایی و جزایی مدنی که در حکومت ها هست بله هیچ انسانی با انسان دیگر، انسان متدین با یک انسان کافر در نحوه عملکردش، ... فقط تنها نه. آنی که قرآن گفته:«حتی نبعث رسولا» نبعث رسولا فقط بعثت نیست که بعثت باید به رویت مردم برسد. آنی که در آفریقا بوده هیچ پیامبر را ندیده هیچ پیام به گوشش نرسیده گناه کرده؟ بگویند تو چرا نماز نخواندی، چرا نماز جمعه نرفتی، چرا زکات ندادی، روزه نگرفتی؟ نمی شود با چیزی برخورد کرد. این اصلا خلاف عقل است خلاف صریح آیه قرآن است ما نمی گوییم چون اختیار دارند پس خود به خود مسئولند. در انسان این را قبول نداریم چه برسد به حیوان.
- مگر که گناه را شما اختیار بدهید و ترجمه مذهبی ازش بکنید. یعنی آن اختیاری که در انسان بگیرید اختیار مذهبی بگیرید.
- این احتمالاتی که شما می گویید و وقت جلسه گرفته شد برای همین دیگر. شما می گویید بحث هدهد را کرده، گفتیم اگر بخواهیم تکیه کنیم بر بحث هدهد، باید چیزهای دیگر را هم قبول کنیم نمی توانیم قبول نکنیم. اگر ما بخواهیم این را بپذیریم صریح آیه را چه کار کنیم آن وقت شما باید ...
- نظری که ایشان می گوید و نتیجه ای که خودش گرفته با نظر خود آیه تطبیق ندارد. نه با بحث الفاظش را من کردم خدمت تان، کلمه عباد، کلمه عناد حتی کلمه دابه را هم که گفتیم. بله اگر بگوییم عباد، نه این طوری نمی شود ایشان (الناس) را انسان معنا کرده. دقت کنید ترجمه را ایشان، ناس را انسان معنا کرده. در پایین هم توضیح داده می بینید که ایشان راجع به انسان بحث کرده راجع به حیوان بحث نکرده.
البته ایشان یک اشاره هم آخر کتاب کردند که قطعی و دقیق نیست. این بحث را ما در بحث جبر و اختیار هم کردیم شما دلت می خواهد بمب بیندازی یک میلیون آدم را بکشی در کنار اینها 500 هزار تا حیوان هم می میرند ظلم است این. خدا ظلم نمی کند خدا نتیجه کار انسان را طوری قرار داده که اگر کاری انجام می دهد تبعات دارد. آن تبعات گردن انسانی است که این کار را کرده یعنی به انسان می گوید تو حواست باشد اگر داری کاری می کنی مسئولیت بقیه را هم داری. همانطور که شما در کشتی نشستی مسئولیت بقیه را هم به عهده داری. اگر سوراخش بکنی همه می میرند. خدا نمی توانیم بگوییم که خدا چرا همچین کاری می کند. کشتی سوراخ شده همان قسمت که سوراخ شده این آدم بیفتد بیرون از آن بمیرد. نه خدا اینطوری عمل نمی کند خدا مختار گذاشته. شما الان دلت می خواهد یک بمب بزن همه را بکش. حیوانات را پیغمبر را هر کس را دلت می خواهد بکشی بکش. خدا جلویت را نمی گیرد. این همه پیغمبر را کشتند، جلوی کی را گرفت. انسان اختیار انسان این طوری است که خیلی نتایج دارد. البته تکامل از جهت زیستی ما در نظر بگیریم مثل تک سلولی ها، بیایند به پر سلولی ها برسند این کار را می توانیم بکنیم. اما از جهت ...
بحث به این نیست که نمی شود حیوانات را تربیت کرد راجع به خود دلفین هم یک کسی می خواست یک کاری بکند هیچ وقت فکر نمی کرد به هر حال بشر از یک جایی شروع کرده اطلاعاتش هم ناقص است امکاناتش هم ضعیف است یک موقع دیدی این کار را کرد بعید نیست از انسان.
- البته داریم حیوانات به خاطر اختلافاتی که دارند اختلاف تک سلولی، پر سلولی، یک اختلافی هم در جهادی که دارند وجود دارد بر اساس جهاد بقیه چیزها هم فرق می کند.
- عذابی که نازل شد همه حیوانات را از بین برد از هر حیوانی یک جفت با خودش برد. بقیه حیوانات هر چه بودند از بین برفتند. یا جای دیگر که خداوند عذاب نازل می کند همه از بین می رود.
آیه دیگری که نویسنده محترم آوردند سوره تکفیر است آیه 5 «و اذالوحوش حشرت» یعنی زمانی که وحوش حیوانات وحشی محشور می شوند. با توجه به اولین آیه ای که خواندیم از سوره انعام، آیه 28 سوره انعام که پرنده ها را ذکر فرمودند «و ما من دابه» هر جنبنده ای که روی زمین است «الی ربهم یحشرون» محشور می شود به سمت پروردگارش. دیگر لزومی ندارد که ما نتیجه بگیریم از این آیه، که فقط وحشی ها و حیوانات وحشی چون وحوش آورده بگوییم فقط حیوانات وحشی محشور می شوند، نه. هم حشر کلی را در ایات قبل و جلسات قبل خواندیم و هم حشر حیوانات را هم ذکر کردند گرچه این آیه دلالت خاص دارد به حشر وحوش میکند اما برای متدبر این حقیقت را می رساند که غیر وحوش هم محشور خواهند شد. بحث بعد در باره حرکت است که اگر واردش بشویم نمی توانیم از بسش بربیاییم می خورد به مغرب، بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین.