بحث امروز درباره حشر حیوانات است. نویسنده محترم، کلیتی را درباره حشر حیوانات فرمودند سپس مقدمه ای را درباره شعور حیوانات مرقوم فرموده اند و بعد در مورد حشر حیوانات در قرآن مطالبی را فرموده اند . درباره حشر حیوانات اختلاف نظر هست عده ای قائلند بعضی از حیوانات محشور می شوند عده ای قائلند که همه حیوانات محشور می شوند و عده ای قائلند هیچ یک از حیوانات محشور نمی شوند این، بحث اختلافی است اما با توجه به مطالبی که ما در این جلسه تا اینجا صفحه 50 خواندیم با توجه به دو سلسله از دلایل، یعنی دلایل تسبیح کلی موجودات که ما گفتیم تمام موجودات تسبیح دارند هیچ موجودی در عالم نیست مگر اینکه تسبیح حق تعالی را بگوید و گفتیم تسبیح همان حرکت تکاملی هست لذا خودبخود از تسبیح کلی موجودات نتیجه میگیریم اینکه حیوانات هم که جزئی از کل وجود هستند در حرکت تسبیحی و در نتیجه در حشر شرکت خواهند کرد. دسته دیگر آیات آیاتی هست که دلالت بر کلیت و عمومیت معاد می کند با توجه به مطالب و آیات و روایات و مباحث فلسفی که عنوان شد نتیجه گرفتیم که معاد اختصاص به انسان ندارد انسان جزئی از یک مجموعه است که آن مجموعه در حرکت به سوی معاد است و معاد ویژه انسان نیست. در صفحه 53 کتاب تان، در بند دوم، سطر 6، می فرماید حیوانات هم علاوه بر ادراکات حسی ادراکات بالاتری که مبتنی بر همان یافته های حسی آنهاست دارند و به طوریکه انسان ها بر پایه ادراکات و محسوسات حسی خود ادراکات بالاتر و حرکات فکری و عقلی دارند حیوانات هم با توجه به رتبه وجودی خود و با شدت و ضعف که در انواع مختلف حیوانات است از یافته های حسی خود نتیجه گیری ها دارند و به دنبال نتیجه گیری ها، قضاوت ها و تصمیم گیری دارند. بحث حرکت فکری را که می گوید در منطق یک بحثی داریم که فکر، عبارت است از یک حرکت .الفکر حرکة الی المبادی و من مبادی الی المراد یعنی انسان وقتی می خواهد راجع به یک مطلبی فکر کند از آن مورد و مشکلی که برایش پیش آمده حرکت می کند به سمت دارایی های ذهنی خودش در ذهن خودش مسائل را ترتیب می دهد بعد می رود به سمت مجهول و مجهول را حل می کند. مثلا در سر راه اول جای پا می بیند وقتی جا پا را دید، می رود سمت دارایی های ذهنی خودش، اینجا جای پایی هست چای پا دلالت بر رونده می کند پس رونده ای از اینجا رد شده و جایش مشخص است به این حرکت فکری می گویند عین این حرکت فکری که در انسان است عین این حرکت فکری در حیوانات هم هست و انجام می دهند یعنی به مجهول برخورد می کنند برمی گردند به خودشان، ترتیب امور می دهند و بعد از ترتیب دادن این معلومات، مجهول شان را حل می کنند. حیوانات با اختلاف مراتب تشخیصِ صلاح از فساد و مصلحت با اختلاف مراتب، تشخیص صلاح از فساد و مصلحت از مفسده دارند. یعنی می دانند کدام کار صلاح است و کدام کار صلاح نیست و کدام کار فاسد است و کدام کار فاسد نیست و بر اساس این تشخیص ها، تصمیم گیری ها و فعل ها و ترک ها دارند. حیوانات ضرر و نفع و ضار و نافع را می یابند. (ضار و نافع) اسم فاعل ضرر و نفع است. ضار یعنی مضر ضرر کننده و نافع یعنی نفع رساننده را می یابند و درک می کنند و به دنبال جلب نفع بوده و از ضرر آن فرار می کنند و خلاصه اینکه شعور و درک حیوانات منحصر به ادراکات حسی و تحربی نیست. بلکه بر اساس پایه های یافته های حسی خود، تجزیه ها و ترکیب ها و مقدمه چینی هاست و اصولاً از نظر درجه بندی درک و شعور و اراده ی حیوانات، قابل مقایسه با انسان ها و درک و شعور و اراده آنها نیست. و به طوری که قبلاً اشاره کردیم حیات و درک و شعور و قدرت و اراده دارای مراتب بوده، (این بحث ها تکراری است دیگر نخوانیم) دارای مراتب بوده، و هر موجودی به تناسب جهاز وجودی خود، از مراتب حیات و علم و قدرت و اراده و کمالات دیگر برخوردار است بطوریکه مرتبه وجودی انسان غیر از مرتبه وجودی حیوان است مرتبه حیات و کمالات دیگر آن هم از مرتبه حیات و کمالات دیگر حیوان جداست. ولی این تفاوت مراتب نباید موجب این اشتباه شود که ما به طور کلی شعور بالاتر از حس و یا وجود اراده را در حیوان انکار کنیم زیرا در این صورت از واقعیت دور شدیم دلیل ما بر صدق آنچه گفتیم واقعیت های عینی موجود است و هر کسی با کمی تامل و دقت در آثار و خصوصیات وجودی حیوانات همه آنچه را که گفتیم به صورت عینی در حیوانات می یابد و مشاهده می کند و بالاتر از آنچه گفتیم هم می یابد و به حقائق بیشتری هم پی می برد.
در بحث حشر و شعور حیوانات من سوالی را جواب نمیدهم تا پایان صفحه 69، وقتی به پایان این صفحه رسیدیم دوستان می توانند سوال کنند چون در طول این چند صفحه احتمالا بسیاری از سوالات مرتفع خواهد شد.
عنوان بحث بعدی اینست که نمیشود همه اعمال حیوانات را با درک حسی و حرکت غریزی تفسیر کرد در حیوانات چند مسئله هست که چند مثال محسوس میزنم راحت تر می توانید ادراک بکنید و کمی دقت میخواهد و باید نگاه کنیم در وضعیت حیوانات اطرافمان مثل سگ، گربه، موش، اسب، قاطر و چیزهایی که شما می توانید نگاه کنید و حتی مورچه ها را مورد مطالعه قرار دهیم و یک مقدار انسان وقت بگذارد برای این کار ارزش دارد بنشیند بالا سر مورچه ها و نگاه شان کند و این که سفارش شده در نهج البلاغه و علی علیه السلام سفارش کرده ما را به مطالعه ملخ و مورچه به مطالعه زندگی برخی از حیوانات .قرآن هم سفارش کرده عبادت است فیلم هایشان را هم که انسان نمی کند به عنوان عبادت، یعنی انسان بنشیند این فیلم هایی که الان پخش می شود به عنوان زندگی این موجودات، دقیق مورد مطالعه قرار دهد و سعی کند ریشه این کار را پیدا کند، مبدأ مبدا کجاست که این ها اینقدر منظم زندگی می کنند اینقدر طرح و برنامه و نظم در زندگی شان است واقعاً بنشینید فکر کنید اصلا. دیدن ها عبادت است الان علم پیشرفت کرده و باید از پیشرفت به نفع ارزش های والا استفاده کنیم یکی از با ارزش ترین برنامه های صدا و سیما همین برنامه هایی است که انسان را با طبیعت و با اسرار آفرینش آگاه می کند. ما در حیوانات اعمالی از قبیل توقف داریم وقتی حرکت میکنند توقف می کنند از قبیل عقبگرد داریم، از قبیل تغییر نقشه داریم که نقشه های شان را تغییر می دهند تا به هدفی برسند اگر قرار است حمله کنند حتی حمله شان را هم به تاخیر می اندازند، استتار داریم اختفا داریم در نظامی که استتار و اختفا دارند آن ها هم استتار و اختفا دارند .موجود هم میخواهد برود سمت یک چیزی، گربه رو نگاه کنید میخواهد برود مثلا سمت لانه جوجه ها. اگر بر اساس غریزه باشد باید سرش را بیندازد پایین برود دنبال جوجه و جوجه را بخورد اما میبینیم اینجوری نمیاد برنامه ریزی می کند مثلا من چه موقعی بروم معمولا تکایی که به جوجه ها میزنند تک هایشان موقعی است که صاحبخانه متوجه نیست، شب است، هیچوقت در شلوغی و کمتر می شود یک گربه ناشیگری کند و برود سراغ و دنبال قفسی و دنبال جوجه و مرغی بگردد یا مثلا روباه نمیاید این کار رو کند فکر می کند اگر مثلا شما در روز شما کار می کنید گربه که بیاید نزدیک و آدم رو ببیند متوقف می شود، بعد سعی می کند از راه اصلی وارد شود یواش برود مثلا سر و صدا نکند بعد چه جوری برود سر وقت جوجه ها، چه چوری در قفس را باز کند فکر میکند در قفس چه جوری باید باز شود به هر حال یک کلکی می ریزد حتی اگر از در اصلی نتواند بیاد می رود از یک در فرعی، پشت بامی، پنجره ای جایی را پیدا میکند که بخواهد حمله کند و برود سراغ آن ها. وسط راه به مانع برخورد برمی گردد می رود دوباره قایم می شود و از نو، منتظر می شود مانع برطرف شود و دوباره برود سروقت طعمه خودش. خیلی هایشان رو مطالعه کرده باشید می بینید بعضی هایشان خودشان رو اختفا می کنند در یک لحظه درست حساس می آیند بیرون و به حریف و طعمه خودشان حمله می کنند یا خیلی هایشان خودشان را همرنگ می کنند یعنی طوری رنگ خودشان را عوض می کنند بعضی از حیوانات استعدادهایی دارند که با آن استعداد می تواند رنگ خودش را عوض کند خودش را همرنگ محیط می کند طعمه بیچاره، عوضی می گیرد می آید نزدیک می بیند دیگر دیر شده و افتاده در دام. اگر مورد مطالعه قرار دهید این حالت ها را شما در حیوانات زیاد می بینید این مثالی که زدم یک مثال ساده و خانگی هست که شما باهاش سروکار دارید. ولی اگر مطالعه جدی و محققانه شود لااقل به فیلم هایی که محققین و دانشمندان تهیه کرده اند توجه شود یا کتاب هایی که در این زمینه و زندگی حیوانات نوشته شده الان ما کتاب زیاد داریم بیش از ده جلد کتاب نوشته شده راجع به زندگی حیوانات، مورد مطالعه قرار گیرد دقت و توجه مان بیشتر می شود که چقدر حساب و کتاب در کار حیوانات هست. بعضی ها علت دارد می توانیم توجیه کنیم بگوییم مثلا حالا یک غریزه است ما می گوییم اگر بر اساس غریزه باشد غریزه حکم می کند برود سمت طعمه خودش و کار خودش را بکند اما چرا تردید می کند حتی میگذرد صرفنظر می کند اگر بگوییم این هم یک نوع غریزه است می توانیم بگوییم فقط اسم عوض شده، می توانیم بگوییم غریزه مثلا پیشرفته است اما غریزه پیشرفته ای است که با آنچه در انسان است دقیقا مطابقت دارد تردید، تغییر نقشه، تاخیر حمله این ها چیزهایی است که در انسان است شما اسم این را می گذارید یک غریزه بیشتر، در اسم گذاری کسی دعوا ندارد اما اصل قضیه این است که همچین شعور و آگاهی در حیوان هم وجود دارد می خواهد اسمش را هر چی بگذارید به هر حال ترتیب امور معلوم است لتعد امور مجهوله در حیوانات هم هست حالا شما اسمش را بگذارید غریزه برتر، کسی سر اسم گذاری دعوایی ندارد ،یعنی اراده درشان است در غریزه اجبار هست یعنی حیوان غیر از آن نمی تواند انجام دهد ولی این ها تغییر نقشه است صرفنظر کردن است خیلی چیزهای دیگر در زندگی دارند. شما مثلاً بدتر از اینش را هم دارید مثلا فیلمی که نشان داد تمساحی که غریزه اش این است گوشت بخورد و حمله کند بر اساس غریزه خودش به یک آهو حمله می کند فیلمش رو دیدید دیگه، آهو را میگیره که به اصطلاح بخورد یک اسب آبی میاد به داد آهو میرسه ، اسب آبی اگه پاش بیفتد آدم میخورد ولی میبینیم میاد آهو رو از دست تمساح نجات میدهد آهو رو میاره کنار و شروع میکنه به نوازش کردن، فیلمش رو چندین بار نشان داده، نوازش میکند تا بلکه این نجات پیدا کند برود و بپیوندد به خانواده اش، بعدش هم آهو میمیرد اسم این ها را چی میخواد بذارید یا زندگی مسالمت آمیز حیوانات متضاد مثلا گربه ها و سگ ها که خیلی رفیق با هم زندگی میکنند یا حیوانات متضاد خیلی ها به بچه همدیگر میرسند حتی شیر میدهند و بزرگ می کنند جور درمیاد با هم، باید اسم این ها را چی گذاشت ،خیلی از این چیزها هست، برای همین در بحث اخلاق من گفتم خیلی از چیزها که میبینیم نباید به حساب اخلاق اسلامی بگذاریم شما وفا در سگ هم وجود دارد واقعا وفا است دیگه، بگی مثلا اخلاق اسلامی یکی اش وفا است اگر انسان وفا داشت انسان است، نه، انسانیت انسان به وفا داشتن نیست، انسانیت انسان به حیا داشتن نیست، انسانیت انسان به غیرت نیست این چیزهایی که در حیوانات وجود دارد انسانیت بالاتر از حد این جور مسائل است. به خوش معرفتی و هوای جمع و همجنس و رفیق داشتن و با وفا بودن و خیلی از این حرف ها که سر هم رو کلاه می گذارند و از معنویات دور می افتند به اسم اینکه مثلا میگن لوطی گری میکنیم، هوای همدیگر رو داریم، اخلاق رو رعایت میکنیم، مشتی هستیم داداش هستیم این چیزهایی که در زندگی حیوانات زیاد یافت می شود ولی خداوند ما را برای این چیزها نیافریده این چیزها ارزش هست و باید حفظش کند ولی این، حد انسان نیست. بحث بعدی اینست که ما در زندگی این ها مطالعه می کنیم که این ها به اصطلاح با توجه به ضرری که بهش برخورد می کنند از طعمه و هدفی که مد نظرشان است صرفنظر می کند از خواسته خودشان چون میبینه ضرر داره اگر بخواد انجامش دهد حیوان از خواسته خودش صرفنظر می کند میبیند که ضرر دارد بحث این است که خودداری از یک ضرر فقط نیاز به یک شعور غریزی ندارد نه فقط با یک شعور غریزی نمیتونه حیوان از ضرر برگردد بلکه یک شعور بالاتری هم نیاز دارد و آن این است که باید شعور داسته باشد باید از ضرر پرهیز کرد یعنی علاوه بر اینکه این چیز ضرر دارد دوم اینکه دنبال ضرر هم نباید برود یعنی یک چیز بالاتر از این مطلب هست یا مثلا انتظار مفید است اختفا مفید است استتار مفید است تغییر نقشه مفید است تاخیر حمله مفید است همه این ها را حیوان میداند حالا شما اسم این همه آگاهی را بذارید غریزه، اراده یا فکر ولی حقیقتا یکی هست. بحث بعدی مان درباره )تا صفحه 59 مطالعه کنید( شعور در حیوانات است از نظر قرآن کریم. نویسنده محترم چند نمونه از سوره مبارکه نمل آورده و اینکه در حیوانات شعور وجود دارد شعور بالاتر و اراده وجود دارد که حالا امروز هر چند نمونه اش را برسیم میخوانیم آیه 18 سوره نمل حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نمله یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لایحطمنکم سلیمان وجنوده وهم لایشعرون داستان حضرت سلیمان است که وقتی رد می شدند از وادی ای رد می شدند که لانه مورچگان بود یکی از مورچگان میگه یا ایها النمل )این را قرآن می گوید و به هر حال قطعی الصدور است( یا ایها النمل لایحطمنکم سلیمان وجنودهو هم لا یشعرون مواظب باشید سلیمان و سربازانشون در حالی که متوجه نیستند لگدمالتون نکنند بروید در لانه هایتان، بعد ادامه آیه هست که اینجا هم ننوشته فتبسم ضاحک من قولها حضرت سلیمان وقتی شنید به بقیه مورچه ها همچین چیزی را میگه خنده اش گرفت تبسمی کرد و از قول این مورچه خندید. اینجا حالا ما این آیه را شنیدیم و خواندیم ولی باید رویش تامل کنیم چه معنایی دارد آنچه ازش خواندیم یکی اینکه مورچه سلیمان را شناخته که میذونه این سلیمان است می شناسدش این آدم را می شناسد کیست دیگر اینکه امدن این ها براشون مضر است شناخت ضرر را میداند اینکه سلیمان و سربازاش می آیند دردسر است و باید فرار کنند بروند در لانه شان مسئله سوم این است که توجه داره به اینکه ممکنه این ها از روی ناآگاهی بیایند رد شوند و آن ها را لگد کنند به اینکه این ها نمی فهمند هم داره توجه میکنه "وهم لا یشعرون" کلمه شعور را بکار می آورد دقت کنید مورچه میگه لا یشعرون این ها شعورشون نمیرسه ممکنه نبینند شما رو بیایند از اینجا رد شوند حواسشون نباشد این را هم توجه دارد مطلب دیگه اینه حیوانات زبان دارند حیوانات برای خودشان زبان ویژه خودشان را دارند و سلیمان هم این زبان را می فهمد یعنی سلیمان هم به زبان مورچه آگاه است و میفهمه مورچه داره چی میگه برای همین بعد از فَتَبسَمََّفَتَبَسََّمَ ضاَحِکاً میگه مَّنَِّ قوَلْهَِاَ وَقاَلوَقَالَ رَبَِّ أَوْزِعْنِِی أَ نْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الََّتِیِ أَنْعَمْتَ عََلیََّ. خدایا به من الهام کن که أَوْزِعْنِیِ أَ نْ أَشْکُرَ نِعْمَتکََ تو را شکر کنم این نعمتی که به من دادی و من میتونم زبان حیوان را بفهمم. فهمیدن زبان حیوان یک نعمت است وقتی می گوید یک نعمت است یعنی خداوند هم می تواند این را به بقیه بندگانش بدهد یعی بقیه بشر هم احتمال این را دارند که بتوانند زبان حیوان را بفهمند و متوجه شوند همین یک آیه که از آن رد شدیم دیدیم چقدر محتوا دارد .بحث دیگر مسئله اعلام خطر است شما وقتی به مورچه ها اعلام خطر می کنید یعنی مورچه چیه؟ وقتی اعلام خطر میکنه میگه آهای مورچه ها بروید پنهان شوید بروید در خانه هایتان پنهان شوید ادخلو مساکنهم. این نشاندهنده این است وسیله ای غیر از وسائل غریزیِ معمولی که ما داریم می بینیم این ها برای اعلام خطر دارند و آن، زبان است . آن ها می توانند از زبانشان برای اعلام خطر، برای آگاه کردن همدیگر، برای برقراری ارتباط و حتی برای تعلیم همدیگر استفاده کنند که یک مورچه به بقیه مورچه ها تعلیم دهد وقتی میتونه بگه آهای سلیمان داره میاد ،حواسشون نیست و ممکنه لهتون بکنه، بروید در خانه هایتان، یک مورچه بتونه اینقدر حرف بزنه خب خیلی چیزهای دیگه هم میتونه به دیگران بگوید و بحث دیگر داشتن نظام اجتماعی حساب شده در زندگی حیوانات است، چیزهای دیگه هم می تونیم بفهمیم مثلا اعتماد مورچه ها به این، یعنی مورچه ها از قول این یک خبری را می گیرند و به خبر عمل میکنند بقیه مورچه ها هم که دارند از لانه درمی آیند خب ممکنه همشون درنیومده باشند ولی اون مورچه هایی که دارن برمیگردند میگه آره فلان مورچه گفت سلیمان داره میاد برگردید، یعنی نظام دارند هوای هم را دارند مراقب همدیگر هستند، بحث دیگر دفاع از همنوع است که در این آیه هست که حواسش به همنوع خودش هست، فکر خودش نیست که من بروم لانه و دیگه به بقیه کاری نداشته باشم نه ایها النمل ادخلو مساکنکم بروید در خانه هایتان یعنی حواسش به همنوعش هست دلسوزی داره برای همنوع خودش، احساس مسئولیت میکنه نسبت به همنوع خودش که وقتی یک خطر عمومی میاد بقیه رو خبر میکند. این یک آیه ببینید چقدر چیز میخواد به ما بگوید. حالا بقیه آیه رو براتون بخونم. این آیه که خوندم، آیه 18 بود آیه 19
را که خودم خواندم براتون و در کتاب نبود .آیه 20 و 21 وَتفَقَدَََّ الطََّی رْرَ فقَاَلفَقَالَ مََا لیِلِیَ لَاَ أرََىَ الهْدُْهدَُ أمَأَمْ کاَنکَانَ منِمِنَ الْغَائِبِینَُُِّْیٍ، ترجمه میکنم دقت کنید وتََفقَََّدتَفَقََّدَ الطََّیْ ررَ یعنی
میان تمام پرندگان گشت، کی گشت؟سلیمان .فَقَالَ مَاَ لیَِ لَاَ أَرََى الْهدُْهدَُ چی شده که هدهد را بین شماها نمی بینم أَمْ کاَنکَانَ مِنمِنَ الْغاَئِبیِنَ یا اینکه غائب است نیستش، چرا از نظر من غائب است ألَ أعُذِّ أب ن هُ أعذاباً أشدیدا ً او را عذابش میکنم تنبیهش می کنم، اینجا عذاب یعنی تنبیه أأوْ ألَأذْ أب أحن ه ُ یا سرشو می برمُِّییا اینکه باید برای من دلیل روشن و آشکاری بیاورد که چرا غائب بوده و وقتی من اومدم بازدید کنم و پرندگان را ببینم نبوده.
حالا این آیه را بررسی کنیم می فرماید لأَُعَذِّبَنَّهُ یعنی من عذابشون میکنم اولا حیوان را عذاب میکنم یعنی چه؟ یعنی متوجه است که نباید غائب شود چون عذاب زمانی است که او متوجه باشه نباید غائب باشد ،پیغمبر خداست یه آدم معمولی که نیست حتی یک آدم معمولی هم میفهمه یک حیوان را همینطوری نمیشه عذابش کرد مگر اینکه بدونه داره چیکار میکنه. چرا غیبت کرده اول از نظم و آگاهی به اینکه باید در جمع حضور داشته باشد و اینکه غیبت کرده باید جوابگو باشد یا تنبیهش میکنم یا سرشو میبرم یا اینکه باید دلیل آشکار بیاره چرا برای اینکه برای من چرا غیبت کرده، دلیل آشکار یعنی چی بِسُلْطانٍ مبُینٍ؟ دلیل آشکاریعنی حیوان قدرت دلیل آوردن باید داشته باشد یعنی قدرت بحث و استدلال داشته باشد و بگه جناب سلیمان، بله بنده اشتباه کردم نبودم بنده رو ببخشید دلیل اینکه نبود اینجوری بود، این یعنی دلیل آوردن .باید برای من دلیل آشکار بیاورد دلیل آشکار یعنی قدرت استدلال هدهد، هدهد میتونه استدلال کنه و اینکه حیوان باید اجازه میگرفت وقتی میخواست برود و به سلیمان میگفت من میخوام بروم و نیستم، این اجازه گرفتن یعنی چه؟ یعنی حیوان میفهمه باید اجازه بگیره و در حوزه درکش بوده. آیه بعد می فرماید فمکث غیر بعید فقال احطت بما لم تحط به وجئتک من سبا بنبأ یقین. کتاب رو درست کنید به جای یقین اشتباهی نوشته تعیین .إِنََِّّی وجََدتَُّ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأوُتِیَتْ مِنِ کُلَِّ شَیْءٍ وَلَهََا عَرْشٌ عَظِِی ممٌ. کتاب اشتباها نوشته تملک به جای تملکهم، درستش کنید .وَجَدْتُُها وَ قوَْمََها یسَْجُدُونَ لِلشمََّْسِ مِنْ دُونِ اللهََِّ وَ زَیََّنَ لَهُمُ الشََّیْطانالشََّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدََّهُمْ عَنِ السََّبیلالسََّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ.
خب حالا هدهد چی میگه؟ فمکث غیر بعید فقال احطت بما لم تحط به، من از چیزی خبر دارم که تو خبر نداری وجئتک من سبا بنبأ یقین و از سرزمین سبا برای تو یک خبر آورده ام که این خبر یقینی و قطعی است یک خبر قطعی برایت آورده ام إِنَّیَِّ وَجَدتَُّ امرَْأَةً تَملْکُِهُمْ من یک زنی را دیدم که بر این مردم حکومت میکرد و وَأوُتِیتَوَأُوتِیَتْ مِنِ کلُکُلَِّ شیَْءٍ از همه اسباب و امکانات هم برخوردار بود وَلَهَاَ عَرْشعَرْشٌ عَظِِی ممٌ عرش عظیمی داشت وجََدْتُهُا وَ قَومََْها خودش و قومش را در حالی دیدم یَسْجُدُونَ للِشََّمْسِ که در برابر خورشید سجده میکردند من دون الله بدون اینکه خدا را پرستش کنند و زیَََّنَ لَهُمُ الشََّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، شیطان اعمال این ها را براشون تزئین داده بود و این ها به جای خداپرستی به خورشید پرستی روی آورده بودند فَصَدََّهُمْ عَنِ السََّبیلالسََّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُُو ننَ و شیطان مانع شده بود این ها به راه راست بیایند.
خب ببینید به چه چیزهایی در این آیات توجه دارند چند مورد را نویسنده نوشته اند چند مورد را هم من یادداشت کرده ام بگویم
الف(علم و شعور هدهد بر اینکه این جریان را که شاهد آن بوده حضرت سلیمان نمیداند و احاطه به آن ندارد لذا میگه من چیزی را می بینم که تو نمیبینی، یعنی اینقدر متوجه است ) در صفحه 62 دقت کنید .
این ترجمه آیات فوق بود (..
علم و شعور هدهد بر اینکه باید این جریان را به حضرت سلیمان که مبعوث برای ارشاد و هدایت انسان هاست خبر دهد و سلیمان را درجریان بگذارد تا آن حضرت به حکم رسالت و وظیفه به ارشاد و هدایت آن ها بپردازد )بهتر بود این قسمت را نویسنده محترم به دو قسمت تقسیم میکرد یکی اینکه شعور دارد به اینکه این، پیغمبر خداست و یکی اینکه شعور دارد به اینکه باید واقعیت ها و گمراهی ها را به پیغمبر بگوید و پیغمبر برای هدایت بشر آمده یعنی حیوان این را میفهمد و داره برای سلیمان گزارش می دهد(
علم و شعور هدهد بر اینکه زن بر آنان حکومت داشته و از امکانات بالاتری برخوردارند، امکانات بالاتر یعنی چه؟ وأَوُتِیَتْ مِِن کُلَِّ شَیْءٍ که در آیه آمده یعنی من رفتم امکانات آن ها را ارزیابی کردم یک شناسایی حسابی کرده رفته سرزمین را شناخته سرزمین سبا. اینکه اینجا سرزمینی است و اسمش سبا است را میداند،بعد شاه و ملکه شان را شناخته، دینشان را شناخته، امکانات مادی و نظامی شان را شناخته و اینکه این ها از چه تشکیلاتی استفاده می کنند و چه جوری هستند، یک شناسایی کامل کرده و آمده. حالا اگه مثلا ما را برای شناسایی بفرستند می بینیم چقدر خرابکاری می کنیم، یک حیوان رفته اطلاعات جمع آورده چقدر دقیق اطلاعات با خودش آورده.
علم و شعور هدهد به اینکه زن وقوم او آفتاب بوده و در برابر آفتاب سجده می کنند ،علم و شعور هدهد به اینکه این پرستش و سجده در برابر آفتاب به جای پرستش خداوند متعال و سجده در برابر حضرت حق
است، چون میگه "من دون الله" یعنی الله را می شناسم و میدانم که باید در برابر الله تعظیم و پرستش
کرد و هیچ عبادتی نباید جایگزین عبادت الله شود برای همین است که اینها را گمراه میداند و میگه
یَسْجُدُونَ لِلشََّمْسلِلشََّمْسِ مِنْ دُوندُونِ اللهََِّ.
علم و شعور هدهد به اینکه سجده به آفتاب و پرستش آن ضلالت و گمراهی است این را هم میداند. علم و شعور بر اینکه آن ها گرفتار تزئین شیطانی شده اند یعنی، میداند شیطان آمده و آنها را گول زده، یعنی شیطان را می شناسد ارتباط شیطان با آدم را خوب می شناسد نوع نفوذی که شیطان می تواند بکند می شناسد اسم گذاری هم بلده بکنه میگه این تزئین است همان تزئینی که حضرت علی میفرماید در دعای کمیل، وَ لَمْ أَحْتَرِسْ فیِهِ مِنْ تَْزِیینِ عَدوَّی، کلمه تزئین را بکار میبرد. شیطان عملشون رو براشون زینت داده و تشخیص نمیدهند راه و روش آنان، راه و روش ناصحیح است و بر اساس آن راه هدایت به روی آن ها بسته شده که از آثار تزئین شیطان است، این هم فهمیده، چون میگه فَصَدََّهُمفَصَدََّهُمْ عَنِ السََّبیلالسََّبیلِ فَهمُْ لا یَهْتَدُُو ننَ شیطان از راه راست این ها را منحرف کرده.
مطلب دیگری هم که هست همان شناخت سرزمین سبا است و یکی دیگه این هست که اطمینان به مشاهدات خود دارد و میگه چیزی را میبینم که تو نمیبینی یعنی خبر قطعی برای تو آوردم حواسش به اطلاعات خودش هست که دست اول و دقیق است.
این ها یک سلسله علوم و اشارات لطیف و دقیق و باریک است که نه تنها نمی شود به خلاصه کردن درک و شعور حیوان در شعور غریزی آنها را توجیه و تفسیر کرد بلکه خود بیانگر این امراست در این حیوان درک و شعور بالاتر و عمیق تری وجود دارد. که شاید بعضی از انسان ها این دقت نظر و این شعور به این حقایق دارای (آن دارای را اضافه کنید) که شاید بعضی انسانها دارای این دقت نظر و شعور به این حقائق نباشند. (اولئک کالانعام بل هم اضل) که آنها حیوان یا پست تراز حیوان هستند. حیوان اینقدر می فهمد وای به حال ما که اینقدر نفهمیم. اینها مسائلی است که حکایت از درک شعور بالای حسی و غریزی و حکایت و از حرکت علمی و مقدمه چینی و جمع بندی و نتیجه گیری علمی و ادراکی می کند و به دنبال آن اراده ها و عمل ها و حرکت های عملی. آخرین آیه این است که سوره ی نمل آیه 27 قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین. خوب جناب هدهد ما بررسی میکنیم خبر تان را. بلافاصله می بینید که زود ملکه سبا را احضار می کند به وزیرش می گوید وزیرش سریع ملکه سبا را احضار می کند با تختش برش می دارد می آورد در یک چشم به هم زدن. میگوید سننظر در آینده نزدیک خواهیم دانست که تو راست میگویی یا دروغ. یعنی چی؟ یعنی پرنده دروغ گفتن را دارد. می تواند کلک بزند پرنده. می تواند به نفع خودش چیزهایی را ببافد و بگوید. اصدقت ام کنت من الکاذبین راست گفتی یا دروغ. راست و دروغ نسبت می دهد به هدهد. یعنی ما می بینیم که تو راست گفتی یا دروغ. پس معلوم است که حیوان قدرت دروغ گویی و بیان خلاف واقع را دارد. آن نتیجه گیری که اینجا باید بکنیم به عنوان خاتمه بحث این است که شناخت نظری پیامبران و پیامبر و مفاهیم هدایت، ضلالت، ایمان، کفر، صراط، شیطان، اعمال شیطان، شناخت امکانات و تجهیزات مادی که هدهد هم شناخته بود که تجهیزات نظامی شان خوب است، قوی هستند قدرتمند هستند چنین و چنان این جور علوم ما را از حیوان جدا نمی کند. این که من مطالعه بکنم مطالعه نظری داشته باشم درباره خدا، مطالعه نظری درباره پیغمبر و شیطان داشته باشم، خوب بتوانم بیان بکنم، اینها را یک حیوان هم می داند از حوزه آگاهی یک حیوان هم خارج نیست. آنچه که ما را جدا می کند این است که این حقایق بیاید در قلب ما. و به باور تبدیل بشود برای ما و در عمل ما بتوانیم به کار بگیریم. وقتی به باور تبدیل نشده برای ما و این تبدیل به خود ما نشده ما با دانستن چهارتا مسئله علمی و سرمان را با دانشگاه و لیسانس و دکترای الهیات و چقدر درس حوزه بخوانم و از لغت قرآن و زبان قرآن خبر دارم و احکام بلدم و حلال و حرام می دانم اینها را که هدهد هم می فهمد و بیان می کند. چقدر قشنگ تر تعریف می کند تزئین شیطان را از کجا می فهمد. صد عن السبیل را از کجا می فهمد. لا یهتدون را از کجا می فهمد. ما افتخار نکنیم که اینها را بلدیم. اینها هنری نیست. اینها را حیوان هم می تواند بفهمد. اگر این را هم ما نفهمیم دیگر پست تر از حیوان هستیم. ببینید چقدر از انسانها حتی به اندازه این هدهد هم شعور ندارند. که راه باطل را از کج و ضلالت از هدایت را تشخیص بدهند آن وقت انتظار داریم ما اسم اینها را بگذاریم انسان. اینطوری است که می گوید کالانعام بل هم اضل. مثل چهارپا یا بدتر از چهارپا هستیم. تازه غرور برمان ندارد که اینقدر درس خواندیم و اینقدر ... اگر این درس ها تبدیل به عمل نشود و تبدیل به خودما نشود و جزو باورهای قلبی مان نشود هیچ فایده ای نخواهد داشت. (و لا یزید ظالمین الا خسارا). خسران است بار است وبال است در روایت داریم علمی که عمل به آن نشود حجتی است بر صاحب آن. حجتی است بر عالم که روز قیامت با همان علم محاکمه اش می کند. این مهم است که ببینیم که حیوان چقدر وسعت آگاهی حیوان چقدر است ما در این حد نباید بمانیم. حیف است که خودمان را در حصار حیوانیت محدود بکنیم ودلمان را خوش کنیم خدا ما را برای کار دیگر و چیز دیگری آفریده. صفحه ی 63 را نمی دانم از این آیه قال سننظر ام صدقت ... می خواستم برایتان بخوانم خودتان تا آخر این قسمت بخوانید. تا سر حشر حیوانات از نظر قرآن، جلسه بعد می پردازیم به حشر حیوانات از نظر قرآن.
الحمدلله رب العالمین.