عنوان بحث امروز مان بررسی آیات و روایاتی است که از طریق دلالت تسبیح کلی سایر موجودات به عموم معاد و معاد کلی و کلیت معاد دلالت می کند. چند آیه را بیان فرمودند و هفت روایت را که ان شاءالله در این جلسه اینها را خواهیم گفت. در آیه اول، نویسنده محترم حفظه الله تعالی این آیه را آوردند آیه اول سوره حدید، سبح لله ما فی السموات و الارض، و هوالعزیز الحکیم که آنچه که در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح می کند. اگر توجه به معنی داشته باشیم که تسبیح عبارت است از حرکت تکاملی همه موجودات متوجه می شویم که وقتی می فرماید سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض یعنی آنچه که در آسمان و زمین است حرکت تکاملی دارند و حرکت تکاملی بدون هدف هم معنا ندارد پس طبق آنچه که خواندیم قبلاً انتهای مسیر به کی ختم می شود؟ به خداوند تبارک و تعالی. این که می فرماید سبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض یعنی مسیر کل موجودات به سمت خداوند تبارک و تعالی است و همه شان این بازگشت را دارند. یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض اللمک القدوس العزیز الحکیم آیه اول سوره جمعه آیه دوم این بحث مان است. آنچه که در آسمانها و زمین است خداوند را تسبیح می کنند.
آیه سوم سوره رعد آیه 13 می فرماید یسبح الرعد بحمده و الملائکه من خیفته رعد تسبیح می کند خداوند را و ملائکه نیز همچنین از ترس خداوند، یک ظرافتی است در آوردن رعد، مرحوم علامه رحمه الله علیه در ذیل این آیه در کتاب شریفه المیزان می فرماید که ما در موجودات تسبیح زبانی نداریم که به صورت زباناً بشنویم که تسبیح می کنند هر چند هم که هر موجودی برای خودش زبانی دارد و تسبیح می کند ولی آنچه که است فرضاً کوه تسبیح می کند درخت تسبیح می کند ما از اینها تسبیح و صدایی نمی شنویم یا موجودات و اجرام دیگری یا موجودات و گیاهان، رعد را با یک امر با صدا که صدا دارد اینجا، ذکر کرده یک ظرافتی در آن است. آیه چهارم سوره زمر آیه 75 و تری الملائکه حافّین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم ملائکه را می بینی که به دور عرش می گردند و تسبیح پروردگار شان را می کنند. در آیه 7 سوره غافر آیه 7 می فرماید الذین یحملون العرشَ و من حوله یسبحون بحمد ربهم، کسانی که حامل عرش هستند و کسانی که اطراف عرش هستند به گرد عرش می گردند همان ملائکه حافین من حول العرش اینها تسبیح پروردگارشان را می کنند. در سوره ی شوری آیه 5 این ششمین آیه است که می خوانیم و آخرین آیه. والملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض ملائکه تسبیح به حمد رب شان می کنند و استغفار می کنند برای کسانی که در روی زمین هستند. مثلاً ما داریم فرضاً ملائکه برای طالبین علم استغفار می کنند. در روایت داریم کلیه ی موجودات عالم برای طالب علم کسی که به دنبال علم است و مسیری را طی می کند، برای یادگیری دینش، استغفار می کنند، حتی ماهیان دریا استغفار می کنند. مگر این که آن سایر علومی که است ارتباط پیدا کند با دین یا در خدمت دین باشند. در این آیات به تسبیح آنچه در آسمانها و زمین است و به تسبیح رعد و ملائکه و حمله عرش اشاره کرده است و در آیات قبل که آوردیم به تسبیح آسمانها و زمین و تسبیح کوهها و پرنده ها با صراحت اشاره شده بود. و در آیه 44 سوره ی الاسراء هم قبلاً آوردیم به تسبیح همه ی اشیاء با یک بیان کلی و با جمله ی و ان من شیئی الا یسبح بحمده اشاره کرد سوره اسراء ان من شی یعنی نیست هیچ چیز مگر این که تسبیح به حمد پروردگار کند. و هر چیزی را که کلمه شی بر آن صدق می کند و شیئیت دارد، در تسبیح حضرت حق می داند. هر چیزی که لفظ شی را می شود برایش آورد. و اینک به بعضی از احادیث اشاره می کنیم و تعمق و تدبر در نکات موجود در آنها را، با توجه بر شرحی که در تسبیح داشتیم به عهده ارباب تحقیق و اهل زهد می گذاریم فهم این آیات و روایات منوط بر این است که دوستان توجه کامل و به معنای تسبیح که در جلسه گذشته شده بود داشته باشند اگر توجه به آن مطلب نداشته باشند به معنای تسبیح دقیقاً این آیات و روایات را نمی توانند متوجه شوند که عمق اینها چی است.
در کتاب الدر المنصور، نقل کردند حدیث از نبی اکرم، صلی الله علیه و آله و سلم، ان النبی صلی الله علیه و آله قال ان نوح لما حورت الوفات قالت لابنی آمرکم بسبحان الله و بحمده فانها صلاه کل شیء و بها یرزق کل شیئٍ. من این طوری می خوانم که دوستان اعرابش را بگذارند که بعداً در قرائت مشکل نداشته باشند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود حضرت نوح علیه السلام به دو فرزند خود گفت، من شمارا به تسبیح تحمید خدای متعال امر می کنم زیرا که تسبیح و تحمید خدای متعال صلاه هر چیز و هر موجودی است برای طلب تسبیح و تحمید همه موجودات و تسبیح و تحمید همه موجودات رزق داده می شوند. دقت و تأمل در نکات موجود به اسرار زیادی هدایت می کند مخصوصاً این که می فرماید تسبیح و تحمید هر موجودی عبادت و نماز آن موجود است و اینکه با این حرکت عبودی و تسبیحی رزق داشه می شود و آنچه را می خواهد می رسد و کمبودها و نقیصه های آن جبران می گردد. پیداست که با ادامه تسبیح اتصال شده و علی الاتصال نقیصه ها جبران می گردد.
دوتا نکته را عرض کنم یک نکته این است که تسبیح اظهار عجز است، ما کی اظهار عجز می کنیم یعنی چطور می شود اظهار عجز تسبیح باشد تسبیح یعنی منزه دانستن خداوند از هر نقص و از هر عیب، این را چطوری یک موجود تسبیح می کند موجود با تمنایی که از خداوند دارد با درخواستی که از خدا می کند به خوبی می گوید که من ضعیفم من عاجزم من ناقصم و از تویی که کامل هستی و نقص و عیبی نداری استمداد می جویم. که با این بیان همه ی موجودات به خاطر فقط ذاتی که دارند در حال تسبیح هستند. یعنی همه ی موجودات با تمنای رزق تسبیح می کنند و خود تسبیح شان اعلام عجز و ناتوانی و ضعف و نقص شان خود این یک تسبیح است. و این باعث می شود که خداوند موجودات را رفته رفته به سوی کمال هدایت کند. ارتزاق بکند، این یک نکته. نکته دوم این است که درباره وجود انسان که صحبت از ارتزاق می شود ارتزاق فقط همین نان و آب دادن ما نیست خداوند بیاید نان و آب ما را بدهد. علف ما را بدهد نه. ارتزاق بعد الهی انسان رزق دیگری می خواهد لذا تسبیحی که انسان می کند منجر به تحصیل آن رزق الهی شود. ما در جنبه طبیعی نگاه کنیم وجود ما بله دارد فریاد می زند که ما محتاجیم و خداوند رزق ما را هم می رساند اما بعد الهی ما که رزق ویژه می خواهد تسبیح اش هم تسیبح ویژه ای است. یعنی ما با تسبیح ویژه با سبحان الله گفتن به معنای واقعی خودش آن رزق را اکتساب کنیم. چون کل شئیء بها یرزق کل شیء به وسیله تسبیح هر شی ای رزق داده می شود. لذا هر بعدی از ابعاد انسان که بخواهد رزق داده شود باید آن بعد در مقابل خدا تسبیح گو باشد. لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خداوند عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی سجدت لک خیالی خدایا خیال من هم برای تو سجده می کند. پس دقت کنید که اگر ما بخواهیم آن بعد خودمان را به عنوان یک شی و یک چیز رزق برسانیم و تربیتش کنیم و تغذیه اش کنیم آن بعد ما باید مسبح باشد و تسبیح گو باشد. اینجاست که این مسئله تسبیح اختیاری انسان مطرح می شود که انسان باید خودش، اهل تسبیح باشد. خودش اختیاراً اهل تسبیح باشد تا آن بعدی که مربوط به اختیارش است و مربوط به کمال انسانی اش است آن با این تسبیح ارتزاق شود. و الا همه انسانها از اعم از اینکه خدا را عبادت کنند یا نکنند در حال تسبیح هستند. مهم این است که ما با آن تسبیح ویژه انسانی آن بعد ویژه خودمان را ارتزاق بدهیم و رشد بدهیم. لذا برای انسان تسبیح ویژه وجود دارد در قرآن هم عرض کردم سبح اسم ربک الاعلی است. راجع به موجودات نهایتا یسبحون بحمد ربهم دارد برای انسان رب الاعلی و رب العظیم مطرح است. پیداست که با ادامه تسبیح ارتزاق شده و علی الاتصال نقیصه ها جبران می گردد. روایت بعدی از تفسیر عیاشی است عن ابی عبدالله علیه السلام قال قلتُ له قولَ الله و انی شیی الا لیسبح بحمد قال کل شی یسبح بحمد و انا لنری ان تنقض الجدار هو السبیحها از امام صادق علیه السلام یکی از اصحاب می گوید که به حضرت عرض کردند در مورد قل از خداوند تبارک و تعالی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده و انی شی الا یسبح بحمده هیچ شی ای نیست مگر اینکه تسبیح پروردگار را می کند، این آیه که در سوره اسرا هست حضرت فرمود قال کل شی یسبح بحمده، هر شی دارد تسبیح پروردگارش را می کند و ما می بینیم، (لنری) که می گوید حضرت دید خود را مطرح می کند ما می بینیم که این فریاد شکاف داخل دیوار ایجاد می شود این تسبیح دیوار است. صدایی که می دهد فروریزش که می کند شکافی که بر می دارد تسبیحش است در وقاع این جوری است که دیوار با شکست خوردنش می رساند که من تناقص هستم و ضعیف هستم و نیاز به مکمل دارم. حضرت در جواب فرمود همه چیز خدای متعال را تسبیح به حمد می نماید و از نظر ما شکاف برداشتن و ریختن دیوار و صدای آن تسبیحی است از دیوار. دقت در این روایت مخصوصاً در قسمت آخر آن را که می فرماید از نظر ما ریختن دیوار و صدای آن تسبیحی است از دیوار به عهده اهل دقت و ارباب معرفت می گذاریم.
3. در تفسیر عیاشی عن جعفر بن محمد بن قال نهی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) (ان یوسن البهائم و ... وجها و انها تسبح بحمد ربها) در روایت بعدی امام جعفر صادق (علیه السلام) از پدرشان امام باقر (علیه السلام) نقل می کنند که رسول خدا نهی کرد از اینکه حیوانات را داغ بکنند، به یادتان است که دیده باشید که قبایل مختلف طایفه های مختلف چه کار می کنند؟ داغ ویژه خودشان را روی حیوان می گذارند که بدانند این حیوان مربوط به فلان طایفه است داغ می گذارند روی حیوان و حضرت نهی کرد از اینکه حیوانات را داغ بزنند یعنی بسوزانند، (و ان یضرب وجهها) و از این که در روی حیوان بزنی. (فانها تسبح بحمد ربها) به خاطر آن که آن حیوان در حال تسبیح است، اهل تسبیح است موجودی را که در حال تسبیح است. شکنجه نباید بدهی و نباید آسیب بزنیم. حیوان چقدر حقوق دارد، چقدر احترام دارد در دین و انسان چقدر بهایش بالاست. و آنانی که با انسان ها این گونه رفتار می کنند، این جنایات و توحشی که الآن حاکم است، همیشه در طول تاریخ بوده، این ها چقدر جنایتشان عمیق و سنگین است. روایت بعدی از کتاب الدر المنصور است، ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: إن النمل یسبح حضرت رسول فرمود مورچه ها تسبیح می گویند، و در همان کتاب حدیث پنجم، عن رسول الله صلی الله علیه و آله: عن قتل اضفدع و قال نعیقها تسبیح از کشتن قورباغه سوال کردنند از حضرت، فرمودند نباید قورباغه را کشت، چرا؟ حضرت فرمود صدایی که قورباغه می دهد تسبیح اوست. چه مزه دارد آدم با این دیدگاه بنشیند صدای قورباغه را بشنود یا صدای سایر موجودات، برگ های درختان، غرش آسمان، ریزش سنگ ها را آدم باید با این دیدگاه بشنود. این جوری آدم وقتی در دل طبیعت می رود تسبیح را می شنود و اگر خودش یادش برود همه این سروصداها، سروصدای یک جیرجیرک به یاد آدم می اندازد که تسبیح می گوید. عقب نمانی، ما داریم می گوییم شما هم بگویید، عقب نمانید، غافل نباشید، صدای آب، امواج دریا. همه این ها انسان را به ذکر وادار می کند. در همان کتاب قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، آجال البهائم کلها وخشخاش الارض والنمل و البراقیس والجراد و الخیل والبغال والدواب کلها و غیر ذالک آجالها کالتسبیح و اذانقضا تسبیحها فقضی الله ارواحها و لیس ... ملک الموت شی» حضرت فرمود اجل های حیوانات، بهائم چهارپایان اجل هایشان و حشرات زمین و مورچه ها و ملخ ها و اسب ها و استرها و همه جنبنده ها و غیر این ها، در تسبیح آن هاست. و وقتی تسبیح آن ها به آخر رسید، خدای متعال ارواح آن ها را قبض می فرماید و قبض ارواح آن ها به ملک الموت مربوط نیست. تمام عمر این ها در تسبیح به سر می رود. یعنی عمرشان تسبیح است عمر که به سر می رود تسبیحشان هم به سر می رود. این خیلی حرف است اگر جلسه گذشته مطلبی راجع به یسبحه و بکره اصیلا دقت کردید باشید یعنی عمر شما هم، وقتی آدم زنده است برای همین زنده است که تسبیح کند. اگر غیر از این باشید باختی، سرت کلاه رفته، بیخود نفس کشیدی، نفس کشیده اضافه وبال گردنت می شود. در روایت داریم که انسان در هر مجلسی بنشیند و در آن مجلس ذکر خدا نشود، آن مجلس حسرتی است در روز قیامت. یا (کل ساعته تمر بن آدم) این حدیث از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، می فرماید هر ساعتی که از بنی آدم بگذرد و انسان مشغول تسبیح و ذکر خدا نباشد، این ساعت باعث اندوه او در قیامت می شود. استر پدرش خر و مادرش اسب است. از آمیزش یک خر نر و یک اسب ماده به وجود می آید. باز دقت و تعمق در نکات این حدیث شریف مخصوصاً ای مسئله را که عمر آن ها و اجل تعیین شده با تسبیح آن هاست، و با انقضاء تسبیح عمر آن ها هم به پایان می رسد و همچنین دقت عمیق در این موضوع را که آن ها هم ارواح مقبوض (یعنی قبض شده، گرفتنی) دارند، و نیز تامل در این نکته را که قبض روح آن ها به ملک الموت که قابض روح انسان هاست، مربوط نمی شود و اینکه قبض از جانب خدای متعال است، حال از چه راهی باشد دقت و تامل را به اهل آن می گذارد. واقعاً جای تعمق دارد این روایتی که حضرت فرمود. عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، حدیث هفتم است، رسول الله فرمود انه مرّ علی قوماً و هو ... لهم و رواحل فقال الهم ارکبوها سالمتهٌ .... کَراسی (یا کُراسی جمع کرسی است) لاحادیثکم فی الطرق ... اکثر ذکراً لله منه، حضرت جایی از عبور می کردند و چشم شان به یک گروهی افتاد که اینها روی اسب هایشان یا مرکب هایشان سوار شده و ایستاده بودند یا روی مرکب و کجاوه هایشان سوار شده بودند و ایستاده بودند یا نشسته بودند و با هم حرف می زدند حضرت فرمود از این مرکب ها درست استفاده کنید سالم سوار اینها شوید و سالم رهایشان کنید یعنی چی، توضیح می دهد خودش می فرماید که آنها را تخت ها برای خود قرار ندهید که بر روی آنها نشسته و به گفتگو در بازارها و راه ها بپردازید یعنی وقتی اگر حرفی دارید طولانی می خواهید صحبت کنید روی اسب یا روی مرکب خودتان ننشیند و حرف بزنید چون خسته می شوند آنها، آنها تخت شما نیستند، بیایید پایین و بعد حرف تان را بزنید و بعد سوار شوید و بروید اما این ها را تخت خود قرار ندهید که روی شان بنشینید و بخواهید استفاده های دیگری غیر از سواری کنید. ببینید حیوان چقدر حقوق دارد در اسلام، در روایت داریم نفر سومی که در روی مرکب سوار شود جهنمی است. یعنی فشار می آید به او، سه نفر سوارش شوند. اذیت می شوند. بار زیاد نباید حمل کند، چقدر احترام دارد، و چه بسا مرکوبی که از راکبش بهتر است. و بیشتر از راکبش به یاد خدای متعال است. یعنی حیوان هایی که از صاحب شان بهتر هستند. چرا برای اینکه بیشتر ذکر می گویند. اینجا ما یک نکته ی اساسی را متوجه می شویم، و آن این است که برتری انسان نسبت به سایر موجودات و حیوانات به خاطر این است که انسان معنویت داشته باشد و اهل ذکر باشد. و به تأسی همین آیه و به این روایت آیاتی دیگری هم داریم که پشتیبانی می کنند انسانی که در زندگی اش معنویت نیست یاد خدا نیست، اصلاً زندگی اش جدای از انگیزه های الهی است قطعاً از حیوانات پست تر است نگوییم حیوان است پست تر از حیوان است چرا که حیوان ذکر خودش را دارد حضرت می فرماید رب مرکوبته خیر راکبها چه بسا مرکب هایی که بهتر از راکب شان هستند یعنی در نظام ارزشی بهتر است چون ذکر خودش را دارد می گوید انسان است که ذکرش را ترک کند و اهل ذکر نباشد اهل یاد خدا نباشد زندگی با انگیزه های الهی همراه نباشد این از حیوان پست تر و کمتر است. این نکته اساسی است که ما باید متوجه باشیم.
ذکر و اهمیت آن و رابطه اش با انسان و نقش آن در زندگی انسان بحث بسیار مفصل است. بنده به مناسب این روایتی که حضرت آورده درباره ی ارزش حیوان ذاکر نسبت به انسان غیر ذاکر، یک توضیحی عرض می کنم. در آیه قرآن داریم که نهی کردند از این که ما خدا را فراموش کنیم و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم الله انفسهم مانند کسانی نباشد که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرد خودشان را از یاد خودشان برد. ما اتفاقاً در وجود کسانی که اهل دنیا هستند و اهل فراموشی خدا هستند و خدا را از یاد بردند خدا هیچ نقشی در زندگی آنها ندارد و مقدرات الهی نقشی در زندگی آنها ندارد و آنها راهی با خدا ندارند، می بینیم که اتفاقا آنها آدم های خودخواهی هستند خیلی به فکر خودشان هستند و اصلاً خود محوری است ما یا خدا محوری داریم یا خود محوری اینها خیلی حواس شان به خودشان است. چون اتفاقا خودشان را هم می خواهند نمی خواهند تسلیم خدا شوند بحث اصالت انسان در مقابل خدا مطرح شده اومانیسم اکزیستانسیالیسم که در غرب است خودمحوری و انسان محوری در مقابل خدا، چرا قرآن می گوید کسانی که خدا را فراموش کردند خدا خود آنها را از یادشان برده، دچار خودفراموشی کرده در حالی که اینها بسیار به یاد خودشان هستند در این باره ما قبلاً صحبت کردیم یادتان است چی گفتیم، عرض کردیم که منظور از این که در قران می فرماید اینها را خداوند دچار خودفراموشی می کند آن خود واقعی شان است نه ناخود شان که بعد حیوانی شان است آنها اتفاقا خیلی حواسشان به ناخود شان است. حیوانیت را خوب می بینند تمام تلاش شان هم برای تقویت و تغذیه بعد حیوانی شان است کارهای شان را نگاه کنید جز به این ناخود نمی رسند محصول یک عمر تلاش و قرن ها تلاش شان را نگاه کنید می بینید که حیوانیت در آن رشد می کند خود رشد نمی کند خود یعنی آن روح الهی و نفخه ی الهی و جنبه انسانی واقعی بعد ویژه انسانی در اینها رشد نمی کند می فرماید آن از یادشان می رود. یک سوال مطرح می کنم یادداشت بفرمایید و جلسه آینده بیاورید و آن این است که رابطه بین خدا فراموشی و خود فراموشی چیست. چرا این اصل را قرآن بیان می کند که خدا فراموشی مساوی است با خود فراموشی؟ چه رابطه ای بین اینها وجود دارد. قرآن این را می فرماید که خودش یادشان می روند بعد الهی یادشان می رود چون خدا را فراموش کردند.
باز نبی اکرم صلی الله علیه و آله در روایت دیگر می فرماید: مثل بیت الذی یذکر الله فیه مثل الحی و المیت مثل خانه ای که خدا در آن ذکر می شود مثلِ زنده و مرده است. مثلِ خانه که در آن ذکر می شود منظور ذکر می شود کی ذکر می کند؟ انسان دیگر. در واقع می خواهد بگوید که انسانها براساس ذکر خدا تقسیم می شوند به زنده و مرده، خانه ای که افراد در آن ذکر می گویند زنده است و افرادی هم که در آن زندگی می کنند، زنده هستند. اما خانه ای که ذکر در آن نمی شود قبر است و افرادی که در آن زندگی می کنند مرده اند. یعنی مرده هایی هستند که حیات حیوانی دارند. حیات انسانی در آنها نیست یعنی نفس می کشد غذا می خورد ازدواج می کند دفع دارد کارهای که در حیطه فعالیت حیوان است از این می بینیم اما حیات انسانی هیچ از اینها سراغ نداریم. می گوید مرده است. در آیات چندی هم در قرآن هست که اینها را مرده خطاب میکند، انک لا تسمع الموتی، تو به مرده نمی توانی چیزی بفهمانی هر چی به او بگویی نمی فهمد آنها مرده هستند. می خواهد بفرماید که حیات انسانی به ذکر خداوند است. حیات انسان به یاد خداوند است. در روایت قریب این مضمون داریم اگر درست گفته باشم که حیاتٌ نفوس ذکر، ذکر حیات نفس است برای همین است یا از این بالاتر که ما در درس تقدیر این را مفصل خواهیم گفت که الذکر قوت الارواح ذکر غذای روح است. غذا به او نرسد می میرد. کسی که اصلاً غذا نمی خورد چقدر می تواند دوام بیاورد روحی که با یاد خدا و ذکر خدا انس نگیرد مرده است. زندگی که در آن معنویت نباشد این مرگ است. مردگی است. در روایت بعد حضرت اینگونه می فرماید حقیقت ذکر را. که ذکر فکر نکنید منظورم این است که نماز بخوانید روزه بگیرد و قرآن بخواند، خیر. من اطاع الله عزوجل فقد ذکره هر کس خدای عزو جل را اطاعت کند او در حقیقت خدا را ذکر کرده است. و ان قَلَّت صلاتهٌ و صومه و تلاوته القرآن حتی نماز و روزه و قرآن خواندنش کم باشد. حتی اگر نمازخواندنش کم باشد قرآن خواندنش کم باشد روزه اش کم باشد چون اهل اطاعت است پس اهل یاد است اهل خداست. فقد ذکره پس به تحقیق که خدا را ذکر کرده یاد خدا بوده مطیع ذاکر است. و من عصی الله کسی که معصیت می کند خدا را، او فقد نسِیه الله خدا یادش برده از یادش رفته وَ إِن کَثر حتی اگر نمازش زیاد باشد و روزه و تلاوتش زیاد باشد او خدا را فراموش کرده. او خدا را فراموش کرده. حتی اگر عبادتش زیاد باشد. اصل اطاعت است یعنی مطیع بودن را علامت ذکر و حیات می دانند. لذا علی علیه السلام می فرماید رب متنسک و لا دینَ له چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد ملاک این نیست که این تظاهرات نماز خواندن داشته باشد تظاهرات روزه گرفتن و قرآن خواندن داشته باشد ملاک میزان تبعیت است میزان غلبه ی خود بر ناخود، میزان اطاعت و میزان تسلیم بودن این میزان ذکر و حیات انسانی است نه اینکه زیاد نماز بخواند یا زیاد روزه بگیرد. بیشترین جنایتی که شما مطالعه کنید در تاریخ کسانی انجام داده اند که اهل نماز و روزه بودند. امام حسین را یک کافر نکشت همه آنهایی که آمده بودند کربلا اهل نماز بود شمر معلم قرآن بوده، همه شان نماز می خواندند. در تاریخ که نگاه کنید همینطوری بوده وضعیت بیشترین لطمه ها را که خوردیم ما از نماز خوان ها و روزه گیر ها و از اهل عبادت خوردیم پس اهل عبادت یعنی عبادت ظاهری که ما می بینیم دلیل نیست مطیع بودن دلیل است تبعیت از خدا بکند. نه اینکه ما هی ببینیم که این نماز زیاد می خواند مسجد زیاد میرود نماز جمعه و منبر زیاد میرود و گریه زیاد می کند اینها نه. اینها به درد نمی خورد. بزرگترین جنایت و جنایت ها در تاریخ توسط کسانی بوده که صور مقدس را به استخدام خودشان درآوردند. ما در بحث شیطان و صور مقدس توضیح دادیم بحثش را. شما خلیفه اول را دوم را دارید مسیر ولایت را تغییر می دهند از موضع اصلی خودش. در روایت داریم هر گناهی تا قیامت اتفاق بیفتد به گردن اینهاست کسانی که نگذاشتند رهبر الهی حاکم باشد در جامعه. این خیلی مهم است. حتی جنایت روز عاشورا همینطور است. ما در روایت داریم وقتی سیدالشهدا علیه السلام کشته شد منادی صدا داد قد قتل الحسین یوم الاثنین حسین روز دو شنبه کشته شد چرا دوشنبه کشته شد امروز جمعه است دوشنبه روز تشکیل صقیفه بود امام حسین کشته شده بود این شعر مرحوم کمپانی رحمه الله علیه دارد
«سهم عتی من جانب صقیفه و قوسه علی ید الخلیفه» برای سیدالشهداست که تیری از جانب صقیفه شلیک شد و کمانش به دست خلیفه بود. از آنجا شلیک می شود روز عاشورا می خورد به سینه سیدالشهدا علیه السلام. اینها نماز خوان، لات و اوباش و مشروب خور علنی بودند کسی اینها را به عنوان خلیفه قبول می کرد رأی می داد چرا اینها را رأی دادند به عنوان خلیفه رسول الله چون همین صور مقدس را انجام می دادند مردم می گفتند بله اینها اولین کسانی هستند که ایمان آوردند اینها نماز می خوانند پشت سر حضرت سابقه دارند جهاد رفتند اگر اینها نبود کسی از اینها تبعیت نمی کرد و آنها دلیل می شود پایگاه می شود برای اینکه خلافت را تغییر بدهند از مسیر خودش و آن کاری بکنند با بشریت که الان هنوز تبعاتش را می بینیم. لذا این ملاک نیست یک نتیجه گیری کنم جمعش کنم در یک آیه این بحث را به پایان ببریم.
حیات مساوی شد با ذکر، پس ذکر حیات انسان مساوی شد در این روایت مساوی شد با ذکر. و ذکر مساوی شد با اطاعت، نه تظاهرات دینی در خارج، نه عبادت بدنی، ذکر زبانی، فقط این نه. بلکه اینها زمانی ارزش دارد که توأم با اطاعت باشد. حالا کل این را من جمع می کنم در یک آیه در سوره مبارکه انفال می فرماید استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم. اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را می خوانند به آن چیزی که آن چیز شما را حیات می بخشد. یعنی دین، مساوی است با حیات. اما به شرطی که چی درش باشد؟ اجابت در آن باشد. یعنی اگر می خواهید حیات پیدا کنید یکی سوال می کند که اجابت هم نمی کنیم و زنده هم هستیم ولی از نظر خدا تو مرده ای، (انک لا تسمع الموتی) به کر و کور و لال هستی. صم بکم عمی. می گوید اگر حیات می خواهید، حیات واقعی می خواهید، استجیبوا. اجابت کنید تا به حیات برسید، استجیبوا لله و الی رسول اذا دعاکم لما یحییکم. یعنی طرف دیگر تساوی ما دارد جور می شود که اینجا اطاعت مساوی شده با حیات. در بالا حیات مساوی شد با ذکر. و ذکر مساوی شد با اطاعت. می خواهیم نتیجه بگیریم که حیات با اطاعت مساوی می شود. رابطه است. حیات مساوی است با ذکر. ذکر مساوی است با اطاعت. پس حیات مساوی است با اطاعت. قرآن فرمود (استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم و یحییکم). اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را می خوانند به آن چیزی که شما را حیات می بخشند. یعنی کسی که اهل اطاعت خدا نیست، زندگیش بر مبنای دین نیست برمبنای بایدها و نبایدهای دینی نیست و او زنده نیست، یک مرده است. حیات انسانی ندارد. برای همین هم قبلاً عرض کردیم دین برای انسان آمده، برای حیوانات نیامده. پس اینجا متوجه می شویم وقتی حضرت می فرماید (رب مرکوبه خیر من راکبها) برای چه می فرماید که چه بسیار مرکوبی که بهتر از راکبش است. حالا ما اگر بخواهیم پست تر از حیوان نباشیم، باید چه کار کنیم؟ باید اهل ذکر باشیم. باید یاد خدا را زیاد کنیم. یاد خدا یعنی خدا را حاکم کنیم بر زندگیمان تا از وضعیت پست تر از حیوانیت دربیاییم. اگر بخواهیم حیات انسانی داشته باشیم، اگر بخواهیم از حیوان پست تر نباشیم، درس خواندنمان، دانشگاه رفتنمان، انتخاب همسرمان، انتخاب مکان زندگی، انتخاب رشته تحصیلمان، دوست گرفتن هایمان، خرج کردن هایمان، قهر کردنمان، جنگ و صلحمان، آشتی کردنمان، همش برای او باشد. (قل ان حیاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین) بگو نماز و عبادت من، و مرگ و حیات من برای الله است که رب العالمین است. برای او زندگی می کنیم. هر مقدارش هم که خارج از آن باشد از یاد می رود، گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی/ حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت. حاصل عمر همان دمی است که با او بودی. حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت. باقی همه بی حاصلی و بالهوسی. و این را در اول جوانی باید بفهمی. یعنی اگر از اول جوانی فهمید که حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت، جوانیش را صرف سراب های مختلف نمی کند. عمرش را در این سراب ها و عوض کردن معشوق ها تلف نمی کند، که بعد بفهمد سراب بوده و آخر تشنه بمیرد. (کل احد یموت عطشان الا ذاکر الله) هر شخصی تشنه می میرد مگر کسی که اهل ذکر خداست. همه تشنه می میرند. همه در سراب از تشنگی می میرند. فقط کسی سیراب می شود که اهل ذکر خداست. لذا سید الشهداء در اوج سیرابی از دنیا می رود. و دشمنانش با شکم های پرشان در اوج فقر و تشنگی از دنیا می روند. خداوند ان شاءالله ذکر و اطاعت خودش را به ما الهام کند و ما را موفق به اطاعت و عبادت خودش قرار بدهد.
والحمدالله رب العالمین.