در جلسه گذشته بحثمان پیرامون مراتب حیات و شعور موجودات بود و نکته ی دیگری که عرض شد، این بود که راه عبودی هر موجودی به تناسب جهاز وجودی موجود است. بحثی که امشب داریم درباره ی این است که تسلیم هر موجودی، اسلام یعنی تسلیم، اسلام و تسلیم هر موجودی، در برابر راه هایی که هست و راه هایی که تعیین شده برای یک موجود، به تناسب جهاز وجودی آن موجودات، پیمودن این راه ها یک ضرورت تکوینی است. دو مقدمه را مولف محترم ذکر کرده اند که این نتیجه را گرفته اند، یک مقدمه این است که ما راه هایی داریم به سمت کمال مطلق، و راه هایی داریم به سوی خداوند تبارک و تعالی، مقدمه دیگر این است که راه هایی که موجود است، به تناسب جهاز وجودی موجودات است، یعنی اگر کسی مجهز، من مثال زدم خدمت تان، اگر دستگاهی تجهیزات خاصی داشت مثلا نسبت به طول موج یا فرکانس حساسیت داشت، به دنبال آن ها گشت، این تجهیز وجودی باعث می شود که این بگردد دنبال چه؟ دنبالِ فرکانس. دنبال چیز دیگری نگردد. پیمودن مسیر هم با توجه و تکیه بر جهاز وجودی موجودات است، یعنی اگر موجودی جهاز وجودی مربوط به هر راه را نداشته باشد آن راه را نمی تواند طی کند، پیمودن هر مسیر لازمه اش این است که قبل از اینکه آن موجود آن مسیر را طی کند، موجود نسبت به لوازم طی آن مسیر مجهز شده باشد. اگر مجهز نشده باشد که مسیر را نمی تواند طی بکند، پس نتیجه گرفته می شود که پیمودن راه های مختلف به سوی مبدا متعال یک ضرورت تکوینی است. یعنی موجودات ناچار هستند که از این راه ها بروند با توجه به جهاز وجودی خودشان. نمی توانند تخلف کنند از راه هایی که در سر راه آنها قرار داده شده. این یک نکته.
نکته بعد این است که وقتی می گوییم راه ها، یعنی یک راه نیست، هر موجودی از راه های مختلفی باز به تناسب تجهیزاتی که دارد، حرکت را انجام می دهد و مسیر را طی می کند. نکته ی دیگر، این است که درست است که راه ها مختلف هستند، اما این نکته نباید فراموش شود که هر راهی نتیجه ویژه خودش را دارد یعنی موجود هر مسیری را که انتخاب کرد و رفت، در هر مسیری قوانینی حاکم است، مقررات و سنت هایی حاکم است که به محض اینکه موجود انتخاب می کند آن راه را، محکوم قوانین حاکم بر آن راه است، یعنی نتایج قطعی در هر راه وجود دارد که با انتخاب آن، انتخاب نتیجه ها هم شده، انتخاب راه مساوی است با انتخاب نتیجه ها. ولی به هر حال، هر نتیجه ای که باشد، همه به یک جا منتهی می شود. و آن خداوند تبارک و تعالی است. که آن هایی که در کتاب آورده، (ان الی الله تصیر الامور). یعنی همه کارهای بازگشتش به خداوند است. آیه دیگری که بسیار زیباست، (هو الاول و الآخر). خداوند اول و آخر است. اول است یعنی مبدا است، همه کمالات را دارد و موجودات را به سمت خودش به جریان انداخته، (ثم بعثهم فی سبیل محبته)، در سبیل محبت خودش موجودات را به حرکت درآورده، هم اول است، منشا همه کمالات است، مبدا است، محرک است، و هم معاد است، بازگشت است و همه به او باز می گردند. پس هم خودش اول است، و هم آخر. حرکت ها کلاً موجودات مختلف از انسان ها بگیرید که در خود حرکت انسان ها ما راه های مختلفی داریم در حرکت انسان ها، تا سایر موجودات، با اینکه حرکت ها همه منتهی به او می شوند اما باید توجه کنیم که در هر راهی قوانین خاصی حاکم است. ما این را در بحث جبر و اختیار هم عرض کردیم، که یعنی چه قضا و قدر، خواست خدا بود یعنی چه، ببینید همه موجودات مخلوق خداوند هستند، کل نظام خلقت مخلوق خداوند است، قوانین آن را هم خداوند وضع کرده، این که می گویند خواست خدا بود که انسان اینجوری شود یعنی چه، با اختیار انسان سازگاری دارد یا نه، اگر خدا می خواست اینجوری شود، مثلاً می گوییم قسمت بود اینطوری شود، خدا خواست، اگر خدا خواست و قسمت بود پس نقش اختیار ما این وسط چیست، این ها را توضیح دادم در بحث جبر و اختیار که راه ها مختلف هستند، در هر راهی هم نتایج و قوانین خاصی وجود دارد، انتخاب راه با موجود مختار است، کاری با سایر موجودات نداریم، انتخاب راه با وجود مختار است. برای اینکه ذهن شما آماده شود که یعنی چه که راه های مختلف وجود دارد و نتایج مختلف است، از انسان بگویم، فهمیدن این درباره موجودات دیگر خیلی مشکل نیست، هر راهی را که ما انتخاب کنیم قوانینی در آن راه وجود دارد، ما انتخاب گر هستیم، اما اگر راه را انتخاب کردیم محکوم قوانین آن راه هستیم و نتیجه ای که در آن راه است سر ما خواهد آمد، واضع قوانین کیست؟ خداوند تبارک و تعالی است، واضع نتایج خداوند است اما انتخاب گر کی هست؟ انتخاب گر انسان است، یعنی ما هر راهی را انتخاب کنیم نتایج آن راه را پذیرفته ایم، پس با اختیار ما منافات ندارد چون ما خودمان این را را انتخاب کرده ایم، با اینکه خواست خدا هم هست، لا موثر فی الوجود الی الله و این که بگوییم خدا این طور می خواست، با خواست خدا هم منافات ندارد به خاطر این که نتایج را کی ایجاد کرده؟ خداوند ایجاد کرده، ده ها و صدها راه وجود دارد، من درس نخوانم، درس نخواندن در اجتماع یک تاثیر دارد، درس خواندن یک تاثیر دارد، دروس علمیه یک تاثیر دارد و دروس معنویه یک تاثیر دارد، انتخاب شغل یک تاثیری دارد، سیگارکشیدن و مواد مخدر یک راهی است، این یک تاثیری دارد، یک عده می روند سراغ ورزش این یک تاثیر دارد، راه های مختلف وجود دارد، اما قوانین حاکم بر آن راه ها را خداوند وضع کرده و ما انتخاب می کنیم. مثال دیگری که من عرض کنم خدمت تان، فرض بفرمایید بنده بخواهم به این چوب نیرو وارد کنم، مثلاً نیم کیلو نیرو وارد می کنم، نیم کیلو نیرو که من وارد کردم، به قول امروزی ها نیوتون، یک نیوتون نیرو وارد کردم، دست من یک تاثیری می بیند، دو نیوتون وارد کنم یک تاثیری دارد، ده نیوتون وارد کنم ممکن است دستم بشکند، همه این ها اندازه دارد، یعنی (جعل لکل شیء قدرا) جلسه قبل گفتم در هرچیزی خداوند قدر و اندازه قرار داده، این که من با چه مقدار نیرو دستم را بزنم به این در، این با خود من است، اما نتیجه با خود من نیست، نتیجه در طبیعت است قانون عمل و عکس العمل وجود دارد، پس اگر قدرِ من یعنی اندازه، مثلا ده نیوتون بود، قضای من، قضا یعنی حکم، حکم من این است که دستم بشکند. پس راه های مختلف وجود دارد، در هر راه قوانین و نتایجی است، انتخاب گر ما هستیم اما نتایج را، سر ما هر نتایجی آمد آن را هم خودمان خواستیم. نکته دیگری که در کتاب اشاره کردند این است که چون راه ها مختلف هستند لقاءهای افراد مختلف هستند، یعنی همه موجودات به یک نحو به مبدا نمی رسند، لقایی که جمادات دارند، لقایی که گیاهان دارند، لقایی که حیوانات دارند، لقایی که انسان ها دارند یک جور نیست، خود انسان ها مختلف است لقاهای شان، همه به لقاءالله خواهند رسید، هم انسان ها، اما اینکه از چه راهی حرکت کرده باشند آنجا معلوم می شود که چه نوع لقایی داشته باشند، یک عده ای با اسم رحمان خداوند، با اسامی رحمت و رحیمیت خداوند لقا پیدا می کنند که مظهرش می شود بهشت، یک عده با غضب خدا ملاقات می کنند، آن ها هم به لقای خدا می رسند، اما با اسم منتقم خدا لقا پیدا می کنند، وقتی با اسم منتقم خدا لقا پیدا کردند مظهرش جهنم است آن جا هم خداست، فرقی نمی کند، اما این انتخاب گر ما هستیم که چه نوع لقایی را انتخاب کنیم، هر مسیری را انتخاب کنید در نهایت به خداوند خواهد انجامید. اما نوع معاد و نوع لقا فرق می کند و آن بستگی به این دارد که از اینجا چه مسیری را انتخاب کرده باشید. دقیقاً مثل تولدها، که تولدها درجات مختلف دارند، هزاران کودک که متولد می شوند هرکدام تولدشان فرق می کند با دیگری، از نظر وزن، قد، اندازه، استخوان بندی، میزان سلامتی، از جهات مختلف با هم فرق می کنند، چرا فرق می کنند؟ چون دوران جنینی مختلفی را گذرانده اند، همه متولد می شوند اما همه به یک نحو متولد نمی شوند، اختلاف وجود دارد. هزاران بچه متولد می شوند سالم هستند، اما همه از یک میزان سلامتی برخوردار نیستند، بچه هایی دیگری متولد می شوند که بیمار هستند، اما به یک میزان بیماری ندارند، ناقص الخلقه هستند اما ناقص الخلقه بودنشان یکی نیست، خیلی ها ممکن است به بهشت بروند اما درجات بهشتی شان یک جور نیست، یا به جهنم بروند، در درکات جهنم تقسیم بندی می شوند. این قسمت از کتاب را بخوانم. دقت بفرمایید. پاراگراف سوم از صفحه 23. ناگفته نماند که راه تعیین شده برای موجودات هیچ وقت منحصر به یک راه مشخص و معین نیست، بلکه هر موجودی به تناسب جهازی که دارد راه های متنوع و متعدد در پیش خود دارد و هر حرکتی که می کند و به هر راهی که می افتد، بالاخره از جمله راه هایی است که در برابر او نهاده شده است، و تسلیم همان راه بوده و به نتایج همان راه خواهد رسید. به عبارت دیگر منظور از تعیین شدن راه ها، به تناسب جهازهای وجودی و منظور از ضرورت تسلیم گشتن هر موجود در برابر راه های تعیین شده، این است که هر کدام از موجودات به تناسب خود راه های متعددی را در پیش پای خود دارد و به هرکدام از این راه ها وارد شود و در هر کدام از آنها قرار بگیرد، راهی است تعیین شده، با خصوصیات معین و نتایج مشخص و موجود بخواهد یا نخواهد، تابع قوانین و سنن حاکم در همان راه خواهد بود. شما هیچ کدام نمی توانید بگویید که ما نمی خواهیم عاشق خدا باشیم. همه را خدا عاشق خودش کرده. نهاد و فطرت انسان ها را طوری آفریده که همه بی نهایت را دوست دارند، بی نهایت مطلق را دوست دارند، ما دیگر افتاده ایم در مسیر بی نهایت خواهی، اما حرکات مختلف هستند، همه عاشق کمال هستند، یکی فقط از کمالات فقط کمالات خیالی را می بیند یکی کمالات وهمی را می بیند، یکی کمالات عقلی را می بیند، یا یکی کمالات فوق عقل را نگاه می کند، یکی اسیر خیالات حسی است، در خیالات حسی مثلاً اسیر خوردنی هایش است، اسیر مسائل جنسی اش است، اسیر رنگش است، اسیر چیزهای دیگرش هست، فرق می کند. همه، وقتی مطالبه می کنی همه انسان ها را، فرق نمی کند می بینی که او کمال می خواهد. همه کمال می خواهند، می گوید داداش تو چی می خواهی، یکی می گوید پول می خواهم، یکی زن می خواهد، یکی مقام می خواهد، یکی علم می خواهد، پیشرفت در رشته های علمی می خواهم، یکی می گوید من هنر می خواهم، یکی زیبایی می خواهد، همه کمالات هستند و منشا و مبدا همه کمالات به طور مطلق خداوند تبارک و تعالی است، ما نمی توانیم از این راه خارج شویم، همه عاشق خدا هستیم، چه بخواهیم چه نخواهیم. اما کمال انسان به این است که بفهمد عاشق خداست و مصداق را اشتباه نگیرد، معبود و معشوق را اشتباه نگیرد، به جای اینکه به مبدا اصلی توجه کند به مظاهر او توجه نکند، و قوانین و سنن حاکم کار خود را خواهد کرد. مثالی آورده بود از دانه که راه های مختلفی را ممکن است طی کند، در همان مثال دانه که آوردیم، وقتی دانه به راهی وارد شد و حرکت کرد، و نبات به خصوصی شد، تسلیم این راه و قوانین حاکم در این راه گشته است. و نمی تواند تسلیم نباشد. و اگر این راه را نرفت بالاخره در یکی از راه های تعیین شده برای دانه خواهد بود. و در هر راهی که باشد و هر حالتی که داشته باشد در همان راه سنن و قوانین تکوینی خاصی وجود دارد که دانه تحت تاثیر آن قرار خواهد گرفت و تسلیم خواهد بود و همه راه ها هم به او منتهی می شود. (ان الله تصیر الامور، هو الاول و الآخر). هر راهی در نهایت در انتهای حرکت نتیجه خاص خود را خواهد داشت و در روزی که حرکت ها تمام می شوند، یعنی در روز لقاء رب، هر موجودی به نحوی خاص خود به او می رسد. و به عبارت دیگر موجود از هر راهی پیش برود بالاخره به او می رسد و کیفیت این رسیدن ها با همدیگر فرق می کند و رسیدن هر موجودی به پروردگار به تناسب خصوصیات وجودی آن و به تناسب راه و مسیری است که پیش گرفته است و هر موجودی در روز لقاء و روز قیامت جزا و نتیجه ی حرکت و سیر خود را خواهد یافت و به شکل خاصی که نتیجه حرکت اوست به خداوند متعال خواهد رسید. دوتا نکته در اینجا هست را توضیح بدهم، چون قصدمان این است که نتایج اخلاقی و تربیتی هم بگیریم، به خصوص از این قسمت های کتاب که ممکن است مباحثش خشک باشد، این گریزها را می زنیم. وقتی هر راهی نتیجه ی ویژه ی خودش را دارد، این واقعیت را باید بپذیریم، یعنی ما خیلی وقت ها راهی را می رویم اما نتیجه اش را نمی خواهیم بپذیریم، اگر نتیجه اش سرمان آمد دچار سوء ظن به خدا می شویم. می گوید خدایا تو نمی خواستی من اینجوری نمی شدم، خواست خدا به این نبوده که دست روی تو گذاشته و تو را کشانده به آن راه و نتیجه سوار تو شده، خواست خدا این بوده که راه های مختلفی در برابر تو گذاشته و تو انتخاب کردی. در اجتماع مسائل زیادی هست که پیش می آید که نتایج به خصوصی دارد. این نتایج به خصوص را خیلی وقت ها با رفتارمان انتخاب می کنیم، فرض بفرمایید بنده الآن در جامعه سابقه ی سوئی ندارم، مثال عرض می کنم، حالا اگر رفتم با دزدان، با قاچاقچیان، ارتباط برقرار کردم، بعد گرفتند بنده را، گفتند فلانی هم قاچاق مواد مخدر شرکت کرده و دستگیر شده، برای ما 5 سال، 6 سال، زندان بریدند، این سابقه ای که من الآن دارم، یعنی به دست آوردم، می افتد در ذهن مردم، زدودنی نیست، مردم می گویند این آقا 10 سال سابقه زندان داشته برای مواد مخدر، بعد من تصمیم می گیرم که آدم خوبی باشم و دیگر این کار را نکنم اما باید بپذیرم که من در میان مردم ده سال سابقه منفی دارم، می روم به مسجد، یک جوری به من نگاه می کنند، از من پرهیز می کنند، می خواهم با کسی دوست بشوم، آغوش بازی نمی بینم، می خواهم کار کنم، به من اعتماد نمی کنند، شغل به من بدهند، می گویند سابقه منفی داری، این معتاد بوده، قاچاقچی بوده، بعد داد می کشم سر نظام، فحش می دهم به این نظام، این چه نظامی است، من می خواهم کار کنم، می خواهم زندگی تشکیل بدهم، گناه نکنم، می خواهم رشد کنم، اینجا نباید فحش را به نظام بدهم، باید بپذیرم که این مسیر را خودم انتخاب کرده ام، نتایجش را هم انتخاب کرده ام، پشیمانی هیچ موقع نتایج را از بین نمی برد، اگر رفتم با گروهکی ارتباط برقرار کردم، همه بنده را به عنوان گروهکی شناختند، که مثلاً چند سال در این گروهک سابقه داشتم و زندان رفتم و بعد بیایم، مثل جوان خالص حزب اللهی که در جبهه جنگیده به من نگاه نمی کنند. درست است من توبه کردم، توبه صادق هم کردم، اما باید بپذیرم این نتیجه ها را خودم آن موقع رقم زدم، نمی توانم پاکش کنم، حالا بخواهم توبه هم کنم، ادامه هم ندهم، مردم مرا به آن چشم دیدند، می بینند به آن چشم. آن موقع که می خواستم بروم سمت این گروهک باید این فکرها را می کردم، یعنی ما باید دقت کنیم که اثر و نتیجه ی عمل و مکافات و جزای عمل به میزان خود عمل نیست. من با یک ضربه بزنم چشم یک نفر کور شود، یک ضربه چند ثانیه است، امام چشم این برای همیشه کور است، حالا من بنشینم حرص بخورم چرا چشم این درست نشد، چرا دکترها نتوانستند کاری بکنند، چرا این باید کور بشود، عمل زماناً چند ثانیه طول می کشد، اما نتایجش را باید بپذیرم. عصبانی شدم و یک حرفی زدم، حالا بیا درستش کن، این تبعاتش می ماند، به این راحتی جبران نمی شود، کاری کردم که می ماند اثرش، پس باید دقت کنیم که هر کاری نتیجه خاص خودش را دارد، ما اگر افتادیم در مسیرش، نتایجش خود به خود سر ما خواهد آمد، بگویم من سرعت رفتم 160 تا، چرا ماشین خورد شد، فرمان رفت در شکم من، همه کشته شدند، یکی بیاید بگوید چرا این ها کشته شدند، این ها این مسیر را انتخاب کردند، اندازه و قدر کشته شدن 160 تا بوده، این ها انتخاب کردند و رفتند، کشته شدند. قبل از اینکه نتایج سر ما بیاید و قبل این که بیفتیم توی راه، باید راه را انتخاب کنیم، بدانیم که این ها نتایج دارد، پایم را روی گاز فشار می دهم باید بدانم که این نتیجه دارد، یک، دو، سه، چهار، پنج نتیجه ممکن است داشته باشد و من با فشار دادن گاز، دارم خودم را در معرض یکی از این چند نتیجه قرار می دهم و وقتی آمد باید بپذیرم، چون خودم انتخابش کردم، خیلی ها، می خواهند نتیجه کارشان را نپذیرند، بعد اعصابشان خورد می شود سر زنشان، سر پدرشان، سر مادرشان، سر همسایه شان، دوست شان، داد و بیداد و ناراحتی، دچار بدبینی می شوند، این سابقه را خراب کردی، ده سال منحرف بودی، 15 سال، آن موقع چرا این فکر را نکردی، درس نخوانده، نتوانسته شغل درست و حسابی پیدا کند، تحرک اجتماعیش کم بوده، شغل خوبی نتوانسته تحصیل بکند وضع مالیش بد است، فشار به او می آید، بدبینی اش به خداست و به نظام است و به ولایت فقیه است، چرا خودمان را تنبیه نمی کنیم، چرا به خودمان نهیب نمی زنیم که الآن که این وضع را دارم تقصیر کیست، پدر من زحمت نکشید نگفت درس بخوان؟ امکان درس خواندن برای من نبود؟ آن هایی که درس خواندند آنها زحمت کشیدند که درس خواندند، دانشگاه رفتند شغل های خوب گرفتند، مفتی که نرفتند آنجا، آن موقع هایی که راحت می خوابیدم و می نشستم پای تلویزیون و در ورزش وقت خودم را بیش از اندازه تلف کردم، یا با دوستانم این طرف و آن طرف بودم، آن ها داشتند درس می خواندند، بعد الآن می گویم چرا آن ها باید روزی 100 هزار تومان حقوق داشته باشند، به من روزی 200 تومان به من بدهند، روزی 300 تومان به من بدهند. این نتایج را دارد، افراد وقتی کار را نمی شناسند و نتایج را نمی شناسند دچار سوء تفاهم و بداخلاقی و انحراف و ضعف و سستی دین و حتی خروج از دین می شوند. فلانی چرا انقدر پول دارد، آن ها چه ماشینی دارند، وضعشان خوب است، او این راه را انتخاب کرده، راهی که منجر به ثروت شود، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود برکت ده قسم است، نه قسمش در تجارت است، خودشان هم تجارت می کردند، حضرت مثل بنده نبودند که می روم در اداره کار می کنم ماهی 10 هزار، 20 هزار تومان به من می دهند، حضرت مزدوری نمی کردند، ائمه غالباً اهل تجارت بودند، بازاری بودند به قول امروزی ها، بازاری بودند به اصطلاح امروزی ها می شود بازاری دیگر. اهل تجارت بودند. حالا من حوصله تجارت را ندارم، خطرات تجارت را به جان نمی خرم، تجارت خطرات دارد. علی (علیه السلام) می فرماید تاجر باید شجاع باشد، ریسک است، می خواهی وارد بازار شوی، یک موقع دیدی از دست رفت، چقدر هستند تاجرهایی که میلیون ها از دستشان می رود، آن ها این خطرات چند میلیون از دست دادن را تحمل می کنند، میلیون میلیون ضرر می کنند، یک موقع چند میلیون هم گیرشان می آید، بنده هم که سمت آن کار نرفته ام، تحمل از دست آن چند میلیون را ندارم، میلیون میلیون سراغ من نمی آید، ولی متعاقباً چند میلیون هم به دستم نمی آید. حالا اگر کسی وضع مالیش خوب شد یا من دچار حسادت می شوم، یا دچار بدبینی به خدا می شوم یا فحش می دهم به نظام و فکر می کنم همه این هایی که وضعشان خوب است و پول دارند و این ها، اسلامشان آمریکایی است. مد شده بود که هرکس کارش با بازار و تجارت است و وضع مالیش خوب است می گفتند این ها اسلام آمریکایی هستند، شما درد جامعه را نمی کشید، یعنی فقط مؤمنین و متدینین این هایی هستند که زیر خط فقر زندگی می کنند، این انحراف یک موقعی که پست کلیدی هم به دستش بیاید در یک سطح بدعتی می گذارد که در جامعه انحراف ایجاد می شود. افکار را می برد به سویی که انحرافات تاریخی بزرگ برای ده ها سال ایجاد میشود، یک نمونه اش مثلاً عقده هایی که مارکز داشت، عقده هایی که رهبران کمونیسم داشتند، کار را به کجا کشاندند، 70 سال جنایت در طول تاریخ بشر که قابل جبران نیست، منجر می شود به یک تئوری که آن تئوری وقتی تبدیل می شود به حکومت و میلیون ها انسان کشته می شوند به خاطرش که آخرش عقیم می شود به قول امام و می رود در موزه تاریخ سیاسی. یک نفهمی، اینکه انسان نتواند حلاجی کند و نفهمد، منجر به کجاها می شود. افراد جاهل و نفهم اگر افراد خوش زبانی باشند، منبر گیرشان بیاید، تریبونی گیرشان بیاید به قول امروزی ها و دستی به قلم و مطبوعات داشته باشند و کتابی بتوانند بنویسند منجر به چه نوع انحرافاتی می شوند، تمام تاریخ غرب را نگاه کنید و وضعیتی که دنیای غرب الآن دارد را ببینید، غرق در فساد است، غوطه ور است، کار فلاسفه شان است، فلاسفه ای که نمی فهمیدند یا نخواستند بفهمند، قلم زدند و مکتب ساختند و مکتب شان تبدیل به چه می شود، نیچه فلسفه می نویسد که می گوید ضعیف باید لگدمال شود و ضعیف حق حیات ندارد، حق با قدرتمند است، حق با قوی است، نتیجه اش هیتلر است. حزب نازی درمی آید. در طول تاریخ داریم نتیجه اش را می بینیم از تبعات آن اسرائیل ایجاد می شود. در خود ما هم همینطور، خیلی وقت ها مسائل را نمی فهمیم و درک نمی کنیم که هر راهی قوانین مشخصی دارد که حاکم بر آن است، نتایج مشخصی دارد، دلمان را آزاد می گذاریم، راه را انتخاب می کنیم و بعد زانوی غم در بغل می گیریم که چرا اینجوری شد، التماس می کنیم به این و آن یا اینکه به خدا اعتراض می کنیم که چرا اینجوری شد و انسان هم ثابت شده که نمی خواهد قبول کند تقصیر با خودش است و نمی خواهد قبول کند که اشتباه کرده، به قول روان شناسان، یک خصوصیتی در انسان است که بهش می گویند فرافکنی، وقتی اشتباه می کند، این اشتباه را می اندازد گردن دیگران، جزو مکانیزم های دفاعی بهش می گویند، بحثی است در روان شناسی به نام مکانیزم های دفاعی، از شخصیت و هویت خودش می خواهد دفاع کند، نمی خواهد قبول کند که شکست خورده، اشتباه کرده، طرح و برنامه اش غلط بوده، کار را می کند، خراب که شد می اندازد به گردن عوامل خارجی و افراد دیگری که خودش دست نخورده باقی بماند. ما می گوییم خدا می خواست. نظام اینجوری بود، جامعه اینجوری بود، پدر و مادرم اینجوری کردند تقصیر برادرم بود، گردن یک کسی می اندازیم خودمان را راحت می کنیم، یکی از اساتید ما می فرمود ما جوانیمان معتضری فکر می کنیم یعنی می گوییم خداوند آزاد گذاشته بشر را، بشر مختار است، هرکاری دلش خواست می کند، بعد که مسیر را طی می کنیم تا یک ذره پیر می شویم و به خیلی از خواسته هایمان نمی رسیم می گوییم خواست خدا بود، آن 20، 30 سال اول، اینجوری نیستیم، می گوییم با تکیه به قوا و استعداد خودم این کار را می کنم، بعد که سنمان زیاد می شود و به خواسته هایمان نمی رسیم می گوییم خدا نخواست این بشود، تقدیر این چنین بود، آنجا دیگر از معتضدی می شویم اشعری مذهب. می گویی که خدا می خواست اینطور بشود قسمت این طوری بود. اجتماع دست به دست هم داد تا کار به اینجا رسید و می اندازیم گردن این و آن، عقب افتادگی های خودمان را همه را می اندازیم گردن این و آن. بعد که می رویم و نمی رسیم و موفق نمی شویم و وقتش می گذرد شروع می کنیم به بافتن. این یک نکته. کیفیت این رسیدن ها با همدیگر فرق می کند و رسیدن هر موجودی به پروردگار به تناسب خصوصیت وجودی آن است، این هم یک نکته است که باید تذکر بدهم، کیفیت لقا به تناسب خصوصیت وجودی آن است در انسان کیفیت لقا به چی بستگی دارد؟ کیفیت لقا انسان به شاکله انسان بستگی دارد. چه شاکله ای انسان تحصیل کرده باشد و با همان شاکله لقا خواهد داشت. شاکله یعنی چی؟ شاکله را قبلاً توضیح دادیم. شاکله مجموع تغذیه هایی است که انسان از اول تولد و حتی قبل از آن از طریق وراثت تا پایان عمرش دارد که روح انسان مجموعه ی برخوردهایی است که انسان می کند، مجموعه ی شنیدنی ها، خوردنی ها، بوییدنی ها و چشیدنی ها و علوم دیگری که تحصیل می کند. مجموع ارتباطی که انسان برقرار می کند، مجموع آنچه که از محیط می گیرد و شاکله را می سازد، عقاید، اخلاق، اینها نقش اساسی دارند، شاکله انسان را می سازند، وقتی شاکله ها مختلف شد لقاها هم یکی نمی شوند، چون شما آن طرف شرایط ثابت دارید، در دنیا شما شرایط ثابت داری، بچه هایی که متولد می شوند مثلا در تهران شما در نظر بگیرید یا در کل جهان، شرایط آب و هوایی یا فشار هوا، میزان اکسیژن، اینها ثابت هستند، فشار هوا بالا و پایین نمی شود، این طرف در خارج از رحم شرایط ثابت داریم، اما توی رحم ها سیرها مختلف هستند، یعنی شاکله ها مختلف هستند، وقتی همه متولد می شوند مثلاً در یک روز هزارتا نوزاد در گوشه های مختلف شهر متولد می شوند، اما همه این ها با شرایط ثابت روبرو می شوند، بسته به اینکه چقدر با این شرایط ثابت تطبیق دارند از آرامش و راحتی و لذت برخوردار هستند و بسته به اینکه چقدر اختلاف با شرایط ثابت دارند دچار ناراحتی و عذاب و دردسر خواهند شد، کی می گوید یک کور باید دردسر بکشد، چرا یک کور ناراحت است؟ چون در دنیا طول موج وجود دارد، اگر دیدنی وجود نداشت طول موجی نبود کوری معنا نداشت، ما چرا اگر توان شنیدنمان را از دست بدهیم ناراحت هستیم چون صوتی وجود دارد و ما نمی توانیم با شرایط ثابت تطبیق پیدا کنیم، عقب افتادیم از شرایطی که وجود دارد. وقتی می فرماید فقط قلب سلیم به درد می خورد،(یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم) فقط قلب سالم به کار انسان می آید، سلامت مثل همه چیز که بعداً می خوانیم دارای مراتب است، یک عده حداقل سلامت را دارند، خوش به حالشان، یک عده هم از درجات بالای سلامت برخوردار هستند، مثل اینکه الآن در تولد ها می گوییم در این تولدها همه بچه ها سالم متولد شده اند، ولی به یک حد این ها سالم متولد شده اند؟ همه یک جور سالم نیستند، همه به یک میزان قدرت و به یک میزان استعداد متولد نمی شوند، وقتی می گوییم سلامت، منظور از سلامت به آخرت هم همینطور است، سلامت درجات دارد همانطور که بیماری درجات دارد پس اینکه در کتاب می فرماید کیفیت لقاها مختلف است، درصفحه 23-24 کتاب، که رسیدن هر مجودی به پروردگار به تناسب خصوصیات وجودی آن و به تناسب راه و مسیری است که پیش گرفته است، و هر موجودی در روز لقا و روز قیامت جزا و نتیجه ی حرکت و سیر خود را خواهد یافت و به شکل خاصی که نتیجه حرکت اوست، به خدای متعال خواهد رسید. یعنی همین لقا را خواهند داشت اما بسته به این است که با چه روحی با خدا ملاقات کند. باید بگردیم دنبال این که چه نوع تولد و چه نوع روحی سعادت ما را تامین خواهد کرد. این هم یک نکته. دیگر عرضی ندارم. جلسه بعد ان شاءالله می پردازیم به بیان اینکه آیا بازگشت موجودات به معنای نابودی موجودات هست یا به معنای الحاق جزء به کل. یا هیچ کدام، یک معنای دیگری دارد. طرح سوال را بگویم، ما می گوییم معادی دارد انسان، معاد که دارد، انا لله و انا الیه راجعون، این بازگشتی که انسان به سوی خدا می کند آیا به معنای این است که ما از خدا هستیم، برمی گردیم و محو در خدا می شویم و دیگر هیچی از ما نمی ماند، هیچ اثری، مثل این است که شما خمیری دارید اینجا در مشتتان برای مجسمه سازی عروسک سازی، تکه ای را می کنید باهاش گل درست می کنید، این گل را به هم می زنید و وصل می کنید به خمیری که دستتان است، بعد جزئی است که ملحق به کل می شود بعد خبری از گل نیست، گل هیچ ماهیتی ندارد، حل در کل می شود. آیا بازگشت موجودات، این است که موجودات در کل حل می شوند و هیچ چیز از خودشان نخواهند گذاشت، آیا به معنای نابودی کلی و نابودی محض موجودات است یا نه. اینکه قرآن می فرماید کل شیء هالکم، هر موجودی هالک است، هلاک می شود آیا این هلاک به معنای این است که همه نابود محض می شوند؟ در حالی که آیاتی داریم که برای انسان معاد قائل هست و جاودانگی است، (الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون). آن طرف جهنمی ها که اصحاب النار هم فیها خالدون. آن ها وقتی خالد و جاودان هستند این نتیجه را قرآن به ما می گوید که این ها الحاق جزء به کل نیست و نابودی محض هم نیست پس این آیه چه می گوید که کل شیء هالک، همه اشیا هالک می شوند، این از بین رفتن یعنی چه، نابودی و قبض روح یعنی چه، همه می میرند، و خداوند آن جا ندا می دهد که لمن الملک الیوم و آنجا کسی نیست که جواب بدهد و خودش فرماید لله الواحد القهار. امروز حکومت برای خداوند واحد قهار است، آیا الآن حکومت برای واحد قهار نیست؟ قیامت برای واحد قهار است یا الآن حکومت برای واحد قهار هست، پس ما چه کاره ایم این وسط؟ به هر حال این ها سوالاتی است که مطرح است در بحث معاد و کیفیت معاد که جلسه بعد به آن می پردازیم. والحمدالله رب العالمین.