اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب بحث جلسه مان درباره عبادت بود و بخصوص نماز. خلاصه ای آنچه که قبلاً عرض کردیم خدمت عزیزان این بود که عبادت که بعنوان هدف خلقت ما در قرآن کریم ذکر شده، یکی هدف متوسط است، نه هدف غایی. بلکه وقتی می فرماید (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. عبادت وسیله ای هست که ما برایش خلق شدیم یا خلق شدیم که از این وسیله استفاده کنیم، تا به غایت مان برسیم در واقع وقتی می گوید ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، یعنی خلق ما با این شیوه تکمیل می شود. به مقصود و مقصد خودش می رسد عبادت وسیله ای است چارچوبی است که بوسیله آن به این هدف یعنی هدف خلقت خودمان نائل می شویم بنابراین میزان اینکه یک نفر چقدر به هدف خلقت خودش نایل می شود این هست که چقدر بتواند از این وسیله استفاده کند. هر چقدر توانایی یک انسان در استفاده از وسیله ای که، تنها آن وسیله او را می رساند او را به هدف خلقت بیشتر باشد به هدف نزدیکتر خواهد بود بنابراین ماها مثل یک تعداد، صنعتگر هستیم که همه انتخاب کردیم، صنعت را، یک رشته خاص را، اما میزان موفقیت ما، در این هست که در آن رشته صنعتی چقدر تبحر و تخصص پیدا کنی.
شما در شاگردان یک باشگاه ورزشی، چه کسی موفقتر است موفقتر است یعنی چی؟ یعنی به استاد شبیه تر و در ارائه توانایی های استاد خودش، موفقتر باشد. که بتواند قهرمان باشد، کسی که تمام آن فرمول ها را و رمزها و توانایی ها را بیشتر از بقیه بتواند ظهور بدهد و خوب یاد بگیرد درهمه رشته ها همینطور است علت اینکه من تکرار می کنم این را این است که به ذهن شما خوب نزدیک شود این که عبادت یک مهارت است و هر چقدر شما در این مهارت خبره تر شوید، پیشرفت کنید به هدف بیشتر نزدیک می شوید. هر چقدر در این مهارت بیشتر کار کنید به هدف تان بیشتر نایل می شوید بنابراین در میان آدمها، چه کسی آدمتر است؟ کسی که مهارتهای عبادی بیشتری داشته باشد. در عبودیت و عبادت موفقتر باشد. در عبادت و عبودیت موفقتر باشد بنابراین جمع نشدیم ما یک شب جمعه اینجا بعنوان یک امر مستحبی دور همدیگر، خوب حالا صواب دارد که دور هم جمع شویم در یک ماه، خیر، ما برای مهمترین چیزی که در زندگی ما معنا دار است و بدون آن ما یک زندگی حیوانی بیش نخواهیم داشت جمع شدیم. یعنی اگر این را از ما بگیرند عبادت را شب زنده داری و بیداری و سحر و عرض کنم خدمت تان، این چیزها از ما گرفته شود ما به قول امام سجاد علیه السلام از حدود انسانی خارج می شویم و در حدود حیوانی سقوط می کنیم.
آدمیت ما به این بستگی دارد که ما چقدر در عبادت قدرت و مهارت پیدا کنیم، و این خیلی مسئله ی مهمی است، که ما جمع می شویم اینجا چه کار کنیم احیاء یک امر مستحبی است واجب شرعی نیست. اما چه چیزی واجب است؟ مهارت پیدا کردن قدرت پیدا کردن در، عبادت. این واجب است برای همین خلق شدیم اصلاً خلق شدیم که عبادات کیفی انجام دهیم قدرتمند شویم در عبادت، ارتباط با حق تعالی، و این که به هدف خلقت مان نائل شویم، ببینید، شما وقتی در آغاز یک حرفه هستید مثال بزنم برای شما، یک کسی می خواهد با یک وسیله موسیقی کار کند مثلاً نی بزند، اگر نی را بدهند به شماها، که باید با حالت خاصی کنار لب تان بگذارید با لب و دندان شما کار می کند الان به ما بدهند ما نمی توانیم از آن صدا در بیاوریم، یعنی نمی توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم، حالا شما دقت کنید یک نفری می تواند با همان هوایی که در نی می دمد یک آهنگ بسیار زیبا ایجاد کند یک آهنگ فرح بخش ایجاد کند این چطور توانسته این کار را بکند؟ شما همان نی را می گیرید کنار لب تان می گذارید هر چه فوت می کنید صدای آهنگ نمی دهد. همین فقط یک صدای فوت می دهد. یعنی صدای حرکت هوا در لوله. ولی یک نفر است که قدرت دارد توانسته تلاش کند ارتباط برقرار کند با این نی، می تواند از آن یک آهنگ زیبا در بیاورد یک آهنگ معنادار. چون موسیقی می دانید یعنی ندارد ولی معنی دارد.
وقتی انسان می شنود می تواند با آن ارتباط برقرار کند. با آن چه که او دارد می نوازد، هر چه که بنوازد انسان ارتباط برقرار می کند چون معنا دارد حالتهای انسان در برخورد با انواع سازها و انواع موزیک ها و نوع خروجی های یک ساز فرق می کند. حالتهای انسان فرق می کند. یعنی این نی می تواند برای بخش طبیعی شما نواخته شود می تواند برای بخش شهوت شما، غضب شما، نواخته شود یک موقعی است برای بخش عقلانی شما نواخته شود گاهی وقتها برای بخش فوق عقلانی شما نواخته می شود خوب از یک هوایی که از یک لوله ای رد شود کی می تواند آن تولید را بکند در نگاه اول، وقتی به یک نفر بگویی تو می توانی از داخل این نی یک همچین کاری کنی او باورش نمی شود که من می توانم این کار را بکنم ولی وقتی شروع به تمرکز و ریاضت کشیدن و ارتباط برقرار کردن می کند آن صداهای دلنشین و زیبا کم کم ظهور پیدا می کند.
یعنی چیزی تولید می شود که اصلاً شما فکرش را نمی کردید. ولی این به این زیبایی تولید شد. وقتی به شما می گویند با عبادت شما می توانید تبدیل شوید به موجودی شبیه خداوند تبارک و تعالی، به آن ولی خدا تبدیل شوید، و آن همه قدرت های بزرگ از شما ظهور پیدا می کند کسی باور نمی کند که ما هم می توانیم با ذکر، چندتا لفظ، که از دهن ما در می آید یک مقدار حرکات بدنی با تمرکز اگر ضمیمه ای به معنی خاصی شود آثار شگرفی را ظهور بدهیم. به توانایی ها و کمالات بسیار زیادی برسیم. هیچ کس این را باور نمی کند مثال بزنم برای شما، قرآن می فرماید وقتی درباره خداوند تبارک و تعالی سخن می گوید، می فرماید ما (اینما تولوا فثم وجه الله) شما هر جا رو کنید خدا را می بینید. (هو الاول و الاخر والظاهر والباطن) در سوره حشر داریم. شما در عبادت به این کمال می رسید. یعنی اگر عبادتت درست باشد و کیفیت داشته باشد کم کم آنچه که مخفی است و شما هیچ وقت نمی دیدید آن را، بعد یک دفعه ظاهر می بینید. چون قرآن می گوید فقط خدا ظاهر است نه اینکه ما چیزهایی دیگر را ظاهر ببینیم خورشید و نور خورشید را می بینیم و ماه و نور ماه را می بینیم و بقیه چیز ها را هم می بینیم بعد دنبال خدا می گردیم در اینها، بعد من که خدایی نمی بینم شما بعد از مدتها تمرین عبادی بعداً فقط خدا را می بینید نه چیز دیگر. چون قرآن می گوید فقط خدا ظاهر است حالتهای ما وقتی این حرفها را به او می زنند مثل حالت کسی است که نی را دستش می دهند تو اگر درست یاد بگیری و بااین ارتباط برقرار کنی آن صداهای زیبا را از آن در می آوری آن صداها ظاهر می شود از همین هوا آنها ظاهر می شود همانها به وجود می آید آن موسیقی خیلی عجیب و دلنشین، ما فهم این که با عبادت چه کار می توانیم بکنیم و به کجا می توانیم برسیم قدرت بینهایت شادی ثابت نشاط ثابت، امید فراوان، آرامش زندگی، مستی و سرمستی، در آغاز کار برای ما غیر قابل باور است که می شود این طوری شد. ولی اگر کسی بتواند با عبادت ارتباط برقرار کند یعنی با این وسیله بتواند ارتباط برقرار کند جدی بگیرد آن وسیله را، بعد می بیند که این وسیله خیلی کارها می کند. مثل سایر وسایل. اگر شما به طور عادی، نگاه نکنید مثلاً به یک تلفن همراه، به یک رایانه، چون ما عادت کردیم و دیدیم برای ما ساده است یا هواپیما، نگاه عادی داشتیم یعنی یکسره به این عادت کردیم تعجب برای ما ندارد حالا یک بار شما غیرعادی به این نگاه کن شما باورت می شود با یک وسیله اینقدری از اینجا تا آن طرف دنیا بدون سیم و هیچ نوع ارتباطی که ظاهری باشد، سیمی که ندارد حالا سیم دارش هم خیلی عجیب است نه اینکه حالا سیم دارش عادی است ما چون عادت کردیم عادتاً از بچگی دیدیم که اگر این گوشی را برداری و می توانی با آن طرف دنیا صحبت کنی ولی شما با همین قانون نگاه بکن، این قانون چون کشف شده در طبیعت برای ما یک مقدار راحت است ولی اگر کسی بخواهد مکانیزمش را بفهمد باید برود ده سال دانشگاه درس بخواند تا با این آشنا شود با این مکانیزم که چه است، شما باورت می شود با این وسیله که نه سیم دارد و چیزی در گوشت می گذاری، با فشار دادن چندتا دکمه یک دفعه از اینجا با آن طرف دنیا حرف بزنید تصویر همدیگر را ببینید چه اتفاقی دارد می افتد صدا و تصویر را دارید صحبت می کنید با آن طرف دنیا بدون هیچ سیمی و کابلی، چطوری است این؟ یک ذره غیر عادی نگاهش بکنید عادی نگاه نکنید. خوب برای اینکه این رمز در بیاید شما چقدر تمرکز بگیرید باید بروید هم الکترونیک بخوانید هم باید بروید مخابرات بخوانید خوب چندتا علوم جمع شود تا شما بفهمید این یعنی چی.
حالا خداوند تبارک و تعالی در درون ما چیزی را قرار داده که ما اگر آن را با عبادت شکوفا کنیم می گوید شما با برزخ ارتباط بگیرید می گوید شما با ماوراء برزخ از همین جا ارتباط بگیری با اموات ارتباط برقرار کنید با همه ارواح ارتباط برقرار کنید، می توانید از گذشته خبر بگیرید می توانید از آینده خبر بگیرید، و خیلی کارهای دیگر می توانید بکنید. می توانید خلق کنید اصلاً، اگر با عبادت ارتباط برقرار کنید می توانید خلق بکنید بزرگانی که خلق بدن می کنند بدنهای مختلفی را تولید می کنند در یک لحظه چندجا حضور دارند این چطوری است؟ می گوید شما می تواند بدون ارتباط بدنی با هم ارتباط برقرار کنید. بدون ارتباط بدنی، یعنی کلاً بدن را حذف کنید از قوای غیر بدنی با هم ارتباط داشته باشید، الان شما شبها خواب می بینید به این مسئله خلقت توجه کنید می گوید من این را قرار دادم که شما فکر کنید یک مقدار.
برای شما آیه گذاشتم فکر کنید چی را؟ خواب دیدن را، شما شبها که خواب می بینید کدام حواستان کار می کند می بینید یا نمی بینید؟ می بینید. می شنوید یا نمی شنوید؟ می شنوید. می خورید یا نمی خورید؟ می خورید. حواس دیگر شما کارمی کند، با کدام بدن؟ با کدام بدن اینها را دریافت می کنید شما، صبح ها هم بلند می شوید همه آنچه که خوردی و نوشیدی و ادراک کردی یادت است. لذتهایش با تو است زجرها و زحمت هایش با تو است پس دیدن صورت گرفت یا نگرفت؟ صورت گرفت. با این چشم بوده؟ نه. پس با چی بوده؟ طرف می گوید من امام زمان علیه السلام را دیدم شما نمی بینید؟ نه. من خودم در جبهه همینطوری بود یکی از رزمنده ها داشتیم دعا می خواندیم ایشان تشرف پیدا کردند خدمت امام زمان، ایشان نشسته بود صحبت می کردند ما هم نشسته بودیم خدمت ایشان، ولی ایشان صحبت می کرد ولی ما چیزی نمی دیدیم، ما میگفتیم که بپرس فلان چیز چطوری است ایشان می پرسید و جواب می گرفت و جواب را به ما می داد. می گفتیم فلان کس وضعیتش چطوری می شود، ایشان می گفت که آقا می فرمایند این طوری می شود. آقا فرمودند اینطوری می شود شاید دو ساعت تمام این اتفاق طولانی، ما نمی دیدیم و او می دیدیم ما فقط می توانستیم بشنویم او کامل می دید، خوب الان ما نمی بینیم دیگر، درست است، او دارد می بیند حضرت از چه طریقی با او ارتباط برقرار کرده؟ از غیر بدن ارتباط برقرار کرده، چون اگر قرار بود ارتباط بدنی داشته باشد ما هم می دیدیم اگر حضور فیزیکی مادی داشته باشد، ما هم می دیدیم. ولی حضرت می تواند در جایگاه خودش که است، هر جای این عالم که است همان لحظه در جبهه هم باشد بیاید هزار تا مشکل را حل کند. نه جلوی یک نفر جلوی صد نفر دیگر. من یک شبی در مرقد امام رضا علیه السلام بودم در یک لحظه سه نفر با حضرت ارتباط داشتند. حالا سه نفر کم است ولی سه نفر را در جا شفا داد. در یک لحظه شفا داد. وقتی می گوییم عبادت، وقتی طرف می تواند عبادت کند با عبادت به قدرت ها و کمالات گوناگون برسد همین است. یک کسی می گفت که من می دیدم آمیرزا آقا قاضی رحمه الله علیه همیشه می آمد در قبرستان می نشست، یک تمرکزی می گرفت و ساعتها می نشست و یک گوشه ای خیره می شد، می گفتم خوب چرا یک استادی به این مهمی می آید و ساعتها وقتش را در همین قبرستان می گذراند چه کار می کن رویم هم نمی شد سوال کنم، گفت می خواستم که بیایم ایران، چندتا مشکل داشتم که یکی اینکه ایران بروم یا نروم، بعد چندتا مورد دیگر هم داشتم بعد خدمت شان رسیدم فردا یا پس فردایش ایشان فرمود که در مورد ایران اینطوری، در مورد آن مسئله ات اینطوری، در مورد مسئله دیگرت آن طوری، گفت من ماندم. من اصلاً هیچ سوالی نکردم در ذهنم بود که این مشکلات را با او در میان بگذارم دیدم ایشان دارند همه را جواب می دهند بعد گفت من ماندم وا رفتم که ایشان چطور می داند همین که در ذهنم آمد که ایشان چطوری می دانند، فرمودند که از قبرستان دارم به شما می گویم.
مثلی یکی از آقایان گفت خدمت آیت الله بهجت (حفظه الله تعالی) رسیدم چندتا مشکل داشتم می خواستم سوال کنم، از ایشان بعد ایشان آمد در خوابم، و همه راهنمایی های لازم را کرد ولی دلم آرام نگرفت گفتم خودم فردا بروم از خود ایشان سوال کنم، دلم آرام شود اینها در خواب بوده دیگر، می گوید تا رفتم، دیدم که گفت من در خواب همه را برایت گفتم دیگر. به تو گفتم من بارها این را از نزدیک خودم دیدم یک کسی آمده به من گفته مثلاً این طوری بودم دیشب آیت الله بهجت را دیدم گفتم خوب برو از او سوال کن دیشب در خواب به تو گفتم گفته که آقا دیشب در خواب به تو گفتم. یعنی از طریق بدن ارتباطی برقرار نمی شود ولی می آید در خیالت و در همان خیال خودت حقیقی ارتباط برقرار می شود و برایتان می گوید از کجا می آورد این را، از کجا می آورد این را؟ مرحوم نخودکی از کجا می آورد این را، که به مرحوم مصطفوی (رحمه الله علیه) می فرماید، من دوستم مریض شده بود رفتم خدمت ایشان گفتم دوستم دارد می میرد گفت این را ببر به او بده بخورد، گفتم نمی تواند بیاید گفت دارد می میرد، گفت خوب پس تو بخور، او خوب می شود. این چیزی نیست که مخصوص آقای بهجت باشد یا مخصوص آقای قاضی باشد، ما در جبهه هم که امکانات عبادی، خیلی قوی بود ازین چیزها می دیدیم زیاد می دیدیم. خیلی زیاد بچه های هفده ساله و هجده ساله و بیست ساله می دیدیم عرض کردم فرمانده ما به من گفت من هفده سالم بود وقتی برای خنثی کردن مین و شناسایی می رفتیم من شب اول اصلاً شوکه شدم وقتی دیدم وقتی داشتم مین خنثی می کردم وقتی دیدم چند تا عراقی چشم در چشم من با فاصله یکی دو متر از من وایستاده اند مُردم از ترس، می خواستم اسلحه را بردارم شلیک کنم، دیدم ایشان یک پس گردنی به من زد و مانع شد. گفت تو کاری ات نباشد اینها اینجا هستند تو کار خودت را بکن اصلاً به این توجه نکن که اینها دارند به تو نگاه می کنند. یکبار تعریف کردم این خاطرات را که شبهای بعد ما راحت می رفتیم پیش عراقی ها، اصلاً در سنگر شان می رفتیم من می رفتم می خوابیدم پیش عراقی ها، ناراحتی بینی هم داشتم خر خر زیاد می کردم می خوابیدم، با یقین می خوابیدیم می دانستیم که نمی بینند ما را. یقین داشتیم که نمی بینند ما را. هر چه هم که لازم داشتیم می رفتیم از چادر آنها بر می داشتیم انگار خانه خودماست. خیلی راحت خودمانی، حالا این را یک جا بگو، مثلاً اینجا داریم می گوییم، یکجا من گفتم، یکی گفت راست می گفتید یا شوخی بود داشتید سر ما را گرم می کردید.
واقعاً این طوری بود وقتی امکانات عبادی و قدرت عبادی زیاد می شود شواغل کم می شود مشغله ها کم شود این مسئله فقط برای آیت الله نیست. برای آیت الله نیست، اگر خدا جبهه را نصیب تان می کرد و یک مدت در جبهه تمرکز داشتید یک مدت تهجد داشتید می دیدید که خیلی کارها می شد، دیگر عادی می شد برای شما، یقین می خواهد، یعنی معرفت می خواهد، این که مثلاً بدانی هیچ کاره ای، آنی که همه کاره است خداست و هر چه که بخواهد می کند. شما کجای دنیا دیدید که یک نفر آفتابه بگیرد به سمت چند نفر خلع سلاح شوند و اسلحه را بیندازند زمین کجا شما دیدید که یکی مسلسل بگیرد شلیک کند به طرف یک نفر و یک دانه گلوله هم به او نخورد. این یعنی چی؟ شما صدها جلد کتاب از این چیزها در جبهه داریم ما، الان شما می گویید که کتاب عطش و سوخته و آسمانی را می خوانیم کتاب در محضر لاهوتیان را می خوانیم کارها و عجائب غرائب علما، خوب شما مال بچه بسیجی های خودمان را بگیرید بخوانید که عین همان هاست و خیلی هم راحت است. محمد راحت بیست و نه ساله و بیست و هشت ساله به کجا رسیده که به من هفده ساله می گوید تو کاری نداشته باش که اینها اینجا هستند اینها تو را نمی بینند. چقدر کار کرده، چقدر دوره دیده مگر؟ چقدر عبادت کرده مگر، چقدر فرصت داشته، مثل علما شصت سال هفتاد سال تمرکز داشتند؟ نه.
بدانید خدا، آدم باید بفهمد خدا او را برای چی خلق کرده، نه اینکه ما را خلق کرده که فقط این باشیم، نه. این یکی از کارهای عبادی است عبادت این کار را می کند عبادت این کار را می کند. خوب بنابراین توجه کنیم عزیزان که، ما باید جدی بگیریم مسئله عبادت را شوخی نکنیم با آن، کی می تواند یک تایپ خوب انجام دهد یک نی خوب بنوازد کی می تواند یک حرکت ورزشی خوب انجام دهد، یا یک حرکت زیبای ژیمناستیک انجام دهد، کی می تواند؟ کسی که جدی بگیرد حرکات را. یعنی برود تمرکز بگیرد و سعی کند پاها و بدنش را نرم کند اینقدر تمرکز بگیرید و تمرین و تکرار کند. کسانی که در سیرک کار می کنند در نگاه اول این کار شدنی نیست شما می گویید این چطوری می تواند این کار را می کند ولی می بینید که زحمت کشیده و به این توانایی رسید تمرکز گرفته کار کرده جدی گرفته مسئله را. اگر جدی بگیرید، و بدانید که این وسیله، وسیله ای است که قرار است شما را برساند به آدمیت و به کشف و یقین برساند، (وعبدوا ربک حتی یأتیک الیقین= عبادت کنید خدا را تا اینکه به یقین برسید. یقین آرامش، قدرت، شادی، نشاط، اینها همه از طریق عبادت به دست می آید وقتی یک مومن نشاطش دائمی است یعنی هیچ وقت در عمرش غصه نمی خورد. (لاخوف علیهم و لا هم یحزنون) از کجا می آید این قدرت؟ نه ترس دارند نه غصه. چندین بار در قرآن آمده این قدرت از کجا می آید؟ از عبادت درست و حسابی، بنابراین وقتی شما با این خوب ارتباط برقرار نکنید بویی از ایمان حقیقی، شیرینی ایمان قدرت ایمان و آثار ایمان نمی توانید ببرید. این خصوصیاتی که در کتابهای حدیث مفصل در مورد مومن نوشته شده که مومن این است این است، کدام مومن است؟ مومنی که خودش را جدی گرفته، ایمانش جدی است حقیقی است آرامش دارد. مومن یعنی کسی که دلش به امنیت و آرامش رسیده نسبت به آن عقیده اش. باور کرده واقعاً. شب اول من باور نمی کردم که چون مومن نبودم، وقتی فرمانده من می گوید کسی نمی بیند ترا، من از ترس او قبول می کردم. که کسی نمی بیند مرا. ولی او مومن بود آرامش داشت او برای همین می توانست به من آرامش بدهد مومن یعنی کسی که به دیگران امنیت بدهد دل دیگران را آرام بکند قدرتمند کند. یعنی مومن همه صفتهای که ذکر کردم می تواند به دیگران انتقال دهد می تواند دیگران را آرام بکند، می تواند دیگران را شاد بکند، می تواند دیگران را نورانی کند، چون دارد دیگر، این را دارد، او داشت می توانست این کار را با من بکند من نداشتم و فقط قبول می کردم از او. ولی خوب شبهای بعد یواش یواش ما هم مومن شدیم و دیدیم که واقعاً اینطوری است و دیگر بدون حضور هم می توانستیم این کار را انجام دهیم. بدون حضور او هم خودمان این یقین را داشتیم که برویم در سنگر دشمن و بیاییم و بخوابیم و ارتباط داشته باشیم.
پس شما خودتان باید، وقتی می گوییم عبادت را جدی بگیرم یعنی این. جلسه گذشته برایتان یک مقدار روایت خواندیم درباره، بعضی از کارهای که در نماز نباید (ما لا ینبقی للمصلین) چیزهایی که شایسته نیست یک نماز گزار انجام دهد خوب نیست یکی از کارهایی نباید نمازگزار انجام دهد و خیلی تأکید کردند که نماز گزار آن را انجام ندهد این است که نمازگزار نباید نماز را سبک بشمارد، چون شما وقتی که یک وسیله ای یک کاری را قرار است بکنید آن کار را جدی نگیرید، یعنی متوجه نباشی که با این قرار است چه کار کنی و با این قرار است کجا برسی وقتی این را ندانستی، برای شما سبک می شود. تباه کردن عبادت می شود. بی دقتی وقتی بکنی نسبت به آن، خوب طبیعی است که نمی توانی از آن استفاده کنی، علت اینکه عبادت برای ما هیچ کدام از تأثیرهایی را گفتند برای ما ندارد این است که ما اصلاً خیال نداریم با آن کاری بکنیم ما دائماً گفتیم که این نماز یعنی همیشه تصور ما این است که عبادت و نماز یک تکلیف است، ما آدمهایی هستیم که برای یک کار دیگری هستیم در این دنیا، برای کار دیگری خلق شدیم و ضمناً یک خدایی هم این عالم دارد که از بدشانسی ما این آخرین پیغمبر را برای ما فرستاده، مسیحی و یهودی ها خیلی شانس داشتند که خیلی قدیم فرستاده بود پیامبر را و خیلی تکلیف ندارند و بدشانسی این آخری را فرستاده که ما هم متأسفانه زد و مسلمان شد بابا ها و اجداد ما هم بیکار بودند مسلمان شدند و ما هم مسلمان شدیم و در این مسلمان شدن این احکام به ما رسید و باری شد در گردن ما و تکلیفی هم است که رو دوش ما است کاری هم نمی توانیم بکنیم. همینطوری ماندیم دیگر نمی دانیم هم چه کار کنیم مگر می شود گذاشتش کنار، خورده به گوش ما متأسفانه، ای کاش اصلاً در این مملکت نمی بودیم و در گوش ما نمی خورد و راحت بودیم حالا بعضی ها اصلاً رودروایستی هم ندارند با وجودی هم که می دانند درست هم است راحت می گذارند کنار. بعضی ها هم نه، می گویند حالا به گوش ما خورده ما مجبوریم، الان خانم هایی هستند که چادرهایشان را محکم در سر شان می کنند در تهران شما نگاه کنید همین شهرری خودمان، می گویند مجبوریم، از قدیم به ما اینطوری گفتند، ولی اصلاً اجازه نمی دهند که دختران شان محجوب باشد دختران بی حجاب شان را با افتخار هم می آورند بیرون و میگویند ما بدبخت شدیم بچه های ما بدبخت نشوند. چقدر پدرها هستند الان خودشان بیچاره نماز می خوانند ولی اصلاً دوست ندارند بچه هایشان مذهبی باشند و نماز بخوانند میگویند بچه ها اصلاً غصه نخورید شما مثل ما یک موقع نروید مجالس عزاداری، افسرده می شوی شاد باش راحت باش خوب باش، آرایش کن، با نشاط باش بیرون برو، خودت را خیلی اذیت نکن. درس خود را بخوان، مهندس بشوی، دکتر شوی، یک کاره ای شوی برای مملکت، ما هم بدبختی گیر افتادیم دیگر، گرفتار شدیم به این مسائل دینی، عادت کردیم حالا شما نیاز نیست چه اشکال دارد. شما سعی کنید آدم های مفیدی باشید مثل ما بدبخت و بیچاره و عوام بار نیایید. خیلی ها اینطوری فکر می کنند. مثل بدبخت و بیچاره نشوید و شما آدم های بزرگ و روشنی شوید برای جامعه تان آدمهای مفیدی شوید.
دخترشان را لخت کرده پسرش را بدبخت کرده می فرستد آن طرف و این طرف، عشقش این است که بچه اش می خواهد لیسانس بگیرد. یا یک فوق لیسانس بگیرد. این بچه در یک رشته و یک شرکتی بیچاره را بگیرند به کار، بچه ام مفید است اصلاً نفهمیده کی است این؟ می گوید ما بدبختی دین ما اینطوری است دیگر این مشکل دین ماست. مسیحی ها را نگاه کن چه عشقی می کنند. هفته یک بار کلیسا رفتند که رفتند نرفتند هم نرفتند آزادند هر کاری دلشان می خواهد می کنند. بقیه مردم را نگاه چقدر راحت اند، ما بیچاره ها صبح نماز، ظهر نماز، عصر نماز، مغرب نماز، عشا نماز، نمی دانم یک ماه رمضان روزه بگیریم دعای کمیل، انواع و اقسام و مفاتیح به این کلفتی، نمی دانم چی و چی خیلی بیچاره شدیم قرآن هی یکسره بخوان، ذکر بگو، هی تسبیح بگو ازین مجلس به آن مجلس، چه کار باید کنیم حج یک مصیبت در زندگی ما، خمس یک مصیبت، زکات یک مصیبت، امر به معروف و نهی از منکر همینطور بدبخت شدیم و بیچاره شدیم رفت پی کارش.
حالا یکی از کارهایی که از ما خواستند نماز است. و ما هر دفعه گرفتاریم و باید این کار را بکنیم چشم این کار را هم می کنیم. واقعاً خیلی ها می گویند خدایا هفده رکعت نماز باشه خوب می خوانیم اصلاً بعضی ها اینطوری هستند می گویند نمی شود هفده رکعت را یکجا بخوانیم و راحت شویم و بعضی ها این کار را می کنند. سراغ دارم که می گوید من هفده رکعت را شب یکجا می خوانند بعضی ها اصلاً نمی خوانند خودشان را راحت کردند. بعضی ها یک خط در میان می خوانند بعضی ها یکجا می خوانند. می گویند ولم کند خدا، شب هفده رکعت را می خوانم. عقده ای را دارد دیگر. عقده حجاب من را دارد وایستاده آن بالا یک خدای عقده ای به تمام معنا به من می گوید موسیقی گوش نکن خوب چی اش حالا به تو می رسد بعضی ها اینطوری می کنند یعنی چی یعنی بخاطر همین نوار گوش کردن و رعایت نکردن حجاب من، خدا من را می برد جهنم؟ عجب خدای عقده ای و نفهمی است عجب خدای خشنی است و این می خواهد من را جهنم ببرد. این اصلاً هیچ چیز را نفهمید نمی فهمد جهنم یعنی این که یعنی وقتی تو این کار را انجام نمی دهی خودت با جهنم سنخیت پیدا می کنی. وقتی یک بچه ای ناقص از رحم متولد می شود اینجا مگر کسی او را اذیت می کند؟ نه.خودش نمی تواند از اینجا لذت ببرد چون دستگاهش را نیاورده. ما در آخرت یک بهشت بیشتر نداریم، جهنم چیست؟ جهنم مخلوق خودت است. یعنی عدم تطبیق با بهشت می شود عذاب. تو با بهشت تطبیق نداری می شود عذاب، جهنمی ها و بهشتی ها هم یکجا هستند این در بهشت دارد لذت می برد این هم در همانجا دارد عذاب می کشد. (باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب) آیه قرآن است آیه صریح قرآن. ما همه اینطوری هستیم یعنی ما نماز و عبادت برای ما حکم یک مزاحم را دارد در زندگی ما و چون ما آدمهای خوبی هستیم و دین و پیغمبر را قبول کردیم و دوست شان داریم قبول کردیم و می گوییم باشه چشم چشم چشم، هی اعصابم را خرد نکن هر وقت وقت شد چشم. این را هم یکی از کارهای مان می دانیم و انجامش می دهیم هیچ وقت کار اصلی و جدی محسوبش نمی کنیم. در طول کار های ما حالا یک گوشه ای از این وقتی که داریم بین ظهر و مغرب یکجایی این سه دقیقه وقت می گذاریم و یک کاری می کنیم دو سه دقیقه است دیگر چهارتا لفظ می خواهیم بگوییم و چهار تا حرکت انجام می دهیم انگار ورزش است. تمام شد. یک ذره هم که ناراحتی وجدان و عذاب وجدان داشته باشیم یک تسبیحی هم می گوییم که نمی فهمیم چه می گوییم تند تند انگار دنبال مان گذاشتند و مسابقه است خودم را زود می رسانم آن سر تسبیح، این را هم می گوییم و دوتا ماچ می کنیم مهر را. بدو بدو برو دنبال کارت. شصت سال اینطوری نماز می خوانیم. حضرت فرمود مثل کلاغ که هی نوکش را می زند به زمین، شخص این طوری است تعبیر کلاغ را می آورد. تمام شد. خدا معطل بود این را هم دادید برو بابا. جدی نیست برای ما. یک رفیقی داشتیم خیلی شوخ است هنوز هم است من قبل از اینکه بروم قم، این ده سال بود که می رفتم قم برای درس، حجره ایشان می رفتیم یکی دو ساعت پیش از مغرب می رفتیم آنجا، پیش مطالعه ای بود، تا برویم سردرس، بعد، یک روز یکی از این بچه های خوب، و معتقد آمد آنجا، گفت علی آقا قبله کدام طرفی است؟ گفت قبله این طرفی است این نماز صبح و ظهر و عصرش را خواند بعد گفت اکبر شوخی کردم قبله آن طرف بود. خوب گفت پس باطل است خواند بعد گفت شوخی کردم دوباره این طرف خواند و سه طرف بعد آخرش هم گفت این همه اش باطل است قبله این طرف بود. خوب هیچی بیچاره خواند محجوب و معتقد و مثلاً من باید یک نماز بخوانم، هفته بعد یک دیگری آمد یک آقا جوادی داشتیم آمد آنجا بعد گفت علی جان قبله کدام طرف است گفت این طرف است. این نماز ظهر و عصرش را خواند و گفت شوخی کردم قبله آن طرف است این جواب داد برو بابا خدا کلاهش را هم بیندازد هوا که همین چهاررکعت را برایش خواندیم. من که دیگر نماز نمیخوانم.
فلسفه ما اینطوری است که مثلاً خدا باید خیلی کیف کند که من چهاررکعت خواندم و یک ماه رمضان روزه گرفتم خدا باید عشق کند که ما این کار را برایش کردیم حضرت امام حسین و حضرت زهرا باید خیلی سرمست شوند مثلاً ما آمدیم ده روز گریه کردیم نیم لیتر اشک ریختیم سینه زدیم و خیلی باید حال کنند آنها.ما این کارها را کردیم برایشان. کلی منت، کلی فخرفروشی، تازه به بندگان خدا که می فروشیم هیچ چی، خودمان گنده تر از بقیه و عزیزتر از بقیه می دانیم و همه را ریز و آلوده و گناهکار می بینیم که مثلاً ما یک بار توانستیم این کار را بکنیم. خودش تا دیشب نمی دانست نماز شب چیست یک امشب موفق شد نماز شب بخواند از فردا همه را ریز می بیند. از فردا همه را غافل و آلوده و گناهکار می بیند. اصلاً ما نفهمیدیم برای چی آمدیم در این دنیا، یعنی عبادت برای ما جدی نیست. ولی شما نگاه کنید سایر مهارتهای جمادی، نباتی و حیوانی برای ما جدی است، برای ما جدی است، یعنی چی، یعنی اینکه ما وقتی می خواهیم با یکی از مهارتهای غیر از مهارتهای ماوراء طبیعی و الهی روبرو شویم در آن جهت تمرکز می گیریم تا موفق شویم. رانندگی وقت می گذاریم یاد می گیریم تمرین می کنیم الان چندتا حرفه بندگان خدا بلدند. چندتا فن و حرفه ورشته بلدند بندگان خدا، اصلاً نمی شود حسابش کرد، این خانم خیلی خانم خوبی است از هر انگشتش صدتا هنر می ریزد آشپزی اش یک، گلدوزی اش یک، خیاطی و گلسازی و مروارید بافی اش یک، تایپش عالی، زبانش چقدر قشنگ است گیتار می زند چقدر، ... اینها را چطوری یاد گرفته، همینطوری که یاد نگرفته برای هر کدامش صدها ساعت وقت گذاشته جدی گرفته و به این هنرها رسیده و خوب می گوییم در مهارت های انسانی چقدر قوی است اصلاً می تواند عصبانی نشود یعنی حیوان نشود، آن لحظه که باطن سگی و گرگی می آید سراغش می تواند گرگ نباشد گاز نگیرد ندرد نیش نزند؟ نه. می تواند یک گرگ به او حمله کرد در امان باشد گرگ کیست؟ یک شخص دیگری که گرگ صفت است می خواهد آدم را عصبانی کند و آدم را برنجاند می تواند نرنجد به این مهارت رسیده این مهارت در کجا به دست می آید؟ در مهارتهای انسانی است، یعنی می تواند نرنجد در اینجا می بینیم که نه، یک وقت دیدی که آن کسی که شما فکر می کردید هزارتا هنر از هر انگشتش می بارد وقتی نوبت به مهارت های انسانی می رسد می بینیم به هیچ وجه نمی تواند.
می تواند حسود نباشد، حسادت یعنی چی؟ یعنی چیزی که به قول امام هزاران قرن های آخرتی انسان در جهنم باید بسوزد شوخی است مگر، جهنم، تا درمان شود یک دانه اش، توانستید یک کاری بکنید حسود نباشید. توانستی یک کاری بکنی که اگر یک کسی خواست حسادتت را تحریک کند حسود نشوی. بله لیسانس داری فوق لیسانس داری دکتری، خیلی آدم قوی استی در این مورد، ولی می توانی خودپسند نباشی، توانستی تکبر را که قرنهای آخرتی درمانش در جهنم طول می کشد از خودت دور کنی. می توانی؟ نوبت بخش انسانی که می شود و صفات انسانی، کدام هایش را می توانی از خودت ظهور بدهی میتوانی یک نفر را که بدی کرده در حقت ببخشی اش راحت، می توانی ندید بگیری، کدام اسم از اسمای خدا در تو تجلی کرده؟ عبادت یعنی وقتی می گوید (هو الظاهر) تو تمام ظهور را در خدا ببینی. و اصلاً خدا را ظاهر ببینی و اگر به هر چی نگاه کنی بتوانی اول و آخر را ببینی. (هوالاول و الاخر) اول هر چیز و آخر هر چیز. (ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده= هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه قبلش و با او و بعدش خدا را دیدم.» می توانی؟
به یک شی نگاه بکنی هر شی، از خودت بگیر تا دیگران تا اشیای دیگر، این خدا را در هر سه مرحله با آن نگاه کنی. این کار سختی نیست. این را به شما بگویم مهارت در عبادت، مهارت در مباحث انسانی، خیلی خیلی ساده تر از بسیاری ازین مهارتهای که ما الان همه ما بلدیم به دست می آید ولی مسئله این است که ما آن مهارتها را جدی گرفتیم و سبک نشمردیم مهارت انسانی و عبادی را جدی نمی گیریم و سبک شمردیم. یعنی اصلاً نمی خواهیم با نماز ارتباط برقرار کنیم با احکامش آشنا شویم با فرمولش آشنا شویم با قنوتش با سجده اش با الفاظش آشنا شویم الان به ما بگویند شما بعد از بیست سال نماز خواندن یک دور یک ترجمه از نماز بگو ببینم چی است؟ می توانی نماز را ترجمه کنی و توضیح بدهی که چی می گویی شما در نماز. یک دور، مثلاً وقتی می گویی الله اکبر، الله کیست و اکبر یعنی چی؟ این یعنی چی؟ (الحمدلله رب العالمین) یعنی چی؟ بیست سال نماز خواندی، اگر ما جدی گرفته باشیم می توانیم این کار را بکنیم ولی جدی نگرفتیم. یعنی ما فقط یک چیز مزاحم دانستیم آنرا. واقعاً مواظب نیستیم به هیچ چیزش مراقبت نداریم. برای اینکه بار است تحمیل است خوش مان از آن نمی آید. چون بار و تحمیل است نمی توانیم. شما عزیزان قدر خودتان را بدانید خیلی بدانید، برای این کوچک خودتان برای این خدمتگزار خودتان شما خیلی در چشم های من بزرگ هستید این که بتوانید الان من هر ماه شما را دارم زیارت می کنم در اینجا در خیلی جاها زیارت تان می کنم این همت و جدیت شما و این قدرت شما برای اینکه شب بیایید تا صبح بیدار بنشینید خیلی این نوید است نوید خیلی مهمی است شما اینکه خودتان را یواش یواش عادت می دهید به این بیدار ماندن ها به تمرکز و حوصله و شب زنده داری آن هم از سخت ترین کارش است شما فکر کنید عبادت نماز، دعای کمیل، زیارت عاشورا، سینه زنی و روضه خوانی خیلی کار راحتی است ولی اینکه انسان بنشیند و تمرکز بگیرد و حرف بزند کار راحتی نیست.
کار خیلی خیلی سختی است. و این مژده است این بشارت است بر شما، که شماها می توانید حتماً می توانید هیچ کدام تان، خودتان را دست کم نگیرید حتماً می توانید با عبادت ارتباط خوبی برقرار کنید. مواظب باشید شیطان شما را پیش خودتان کوچک نکند وقتی با این عبادت خیلی کارها می شود کرد با این آثار و خواصی که گفتم، شماها واقعاً می توانید به آن برسید.
چه بسا خیلی از شما ها الان داشته باشید. خیلی از آرامش و ها و شادی هایتان را اگر دقت کنید ناشی از همین خصوصیتهای خوبی است که دارید.خیلی از نشاطهایتان، امیدهایی که دارید، ناشی از همین خصوصیتی است که دارید این ها را جدی بگیرید. این حوصله داشتن، این حضور قلب تان، این توانایی که دارید را این صبرتان را جدی بگیرید خوشحال باشید از آن و خدا را شکر کنید که دارید. خدا دارد به شما نشان می دهد که می توانید. نشان می دهد که شدن فقط کار دیگران نیست ما هم می توانیم بشویم. ما هم می توانیم بشویم. این را خیلی جدی بگیرید و خدا را شکر کنید. شاید من دارم یک ساعت است که صحبت می کنم و شما دارید با تمرکز گوش می کنید فکر می کنید یک ساعت تمرکز در شب کار راحتی است؟ نیمه ی شب گذشته، ما وارد سمت سحر می شویم شما نشستید با نشاط دارید گوش می کنید ان شاءالله یک مقدار دیگر تمرین کنید یک مقدار دیگر عادت کنید بعد که آقای قریبی می آید اینجا برای شما صلوات می گوید و آقای اسکندری ذکر می گوید و شما که مشغول نماز می شوید می بینید که همان تمرکزی را که در سخنرانی من گرفتید می توانید همان را یواش یواش آنجا، بگیرید بعد می بینید که خیلی از اسماء یواش یواش در شما ظهور پیدا می کند به شرطی که بفهمید که چی دارید می گویید. این خیلی مهم است. بفهمید چی دارید می گویید. فهمیدن این که ما چی داریم می گوییم کار سختی نیست. یعنی اگر این را انسان بفهمد که چی دارد می گوید با قدرت تمرکزی که شما ها دارید الان ساعت دو و سه باشد قدرت تمرکزی که شما الان دارید تمرین می کنید یکسال است بیشتر از یک سال است که دارید می روید که نیمه شب با نشاط بنشینید و تمرکز بگیرید خوب این را یواش یواش انتقال بدهید روی خود اصل نماز می بینید که خیلی کارها می توانید بکنید. فکر نکنید این مثلاً حتماً کار خیلی از اولیاست که می کنند نه. شما بیش از یکسال است که دارید می آیید و تا سحر می نشنید و تمرین تمرکز کردید و تمرین کردید که با خواب تان مبارزه کنید به خواب تان غلبه کنید و ضمن اینکه بیدار می نشینید بحث علمی یک بحث علمی کامل را بنشینید گوش کنید بعد هم بفهمید خوب شما همین تمرکز را قدرت فکر و فهم را یواش یواش ببرید در قسمتهای بعدی عبادت تان می بینید که آثار خوب و بابرکتی خواهد داشت.
والحمدلله رب العالمین