اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوب شب بسیار عزیز و مغتنمی هست، هم امشب که حقیقتاً شب قدر است و هم فردا که روز قدر است، بسیار مهم است. در روایت داریم، که اگر کسی از خود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هست فرمود (الشقی حرم من غفران الله) شقی و بدبخت کسی است که در ماه رمضان بخشیده نشود. امام صادق علیه السلام می فرماید که اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشود دیگر فرصتی نیست برایش مگر عرفه. یعنی عرفه فوق العاده مهم است در بحث عمر اگر یادتان باشد در بحث شرح حدیث عنوان بصری این توضیح دادیم که عمر معادل ابدیت است یعنی با دنیا یک ابدیت می توان خرید. عمر را با ابدیت حساب می کنند این هم ده بیست سال و چهل سالی که عمر کنیم معادل ابدیت با ما حساب می کنند معلوم نیست هر دقیقه اش چند میلیارد سال شود هر دقیقه اش از عمر اینجا، چون که ابدیت است خوب حالا عمر ما چقدر می ارزد عمر ما وقت ما جوانی ما چقدر می ارزد؟ شب ما چقدر ما می ارزد؟ روزهای ما چقدر می ارزد؟ آنجا این بحث شد که قطعات زمان از نظر ریاضی برابر اند همه ثانیه هستند اما از نظر نوع تأثیری که در روح می گذارند اینچنین نیست فرق می کند فرمولهایش را آنجا توضیح دادیم گفتم اگر کسی چهل سال پنجاه سال اشتباه رفته مسیر را، شوخی نیست این را خوب دقت کنید اگر کسی چهل سال پنجاه سال مسیر را اشتباه رفته قبل از اینکه بمیرد اگر اصلاح نکند خودش و مسیر را، تمام ابدیت را باخته، غصه ابدی می دانید یعنی چی؟ آن هم نه غصه دنیایی، یک غصه ای که یک مقدارش با شرایط زیستی برزخ است بقیه اش از برزخ بدتر. چون حداقل رقمی که برای دنیا و نسبتش با برزخ دادند یک میلیاردم است یعنی شما هر چی در دنیا ببینید هر چیز، یک ده میلیاردم برزخ است حداقل. شادی اش هم همینطوری، زیبایی هایش همینطور، کمالاتش همینطور، از آن طرف غصه ها و دردها و دلهره ها و ترسها هم همینطور. یک وقت می گوییم آتش برزخ، دقت کنید که آن آتش چیست، غم برزخ، غصه برزخ، ترس برزخ، مار و عقرب برزخ، اضطراب برزخ تشنگی برزخ گرسنگی برزخ، همینطور است هر چیزی که ما کمال دار ببینیم نقطه مقابل کمال یک امر عدمی خطرناک. مثلاً قله کمال است بالا می روی از آن، هر چقدر بالا می روی کمال است اما کنار این کمال هم یک امر منفی ایجاد می شود آن چیست؟ دره است. یک دره هم ایجاد می شود شما اوج می گیرید اوج قشنگ است یک چیزی هم همراهش است آن خطر سقوط است هر چقدر اوج بیشتر کمال بیشتر اما اگر بیفتی هم خطرناک است. برزخ یک ده میلیارد برابر کمال دارد فوق العاده زیبا، اما این اوج یک جنبه عدمی و منفی هم دارد که آن عذابش هم ده میلیاردبرابر است آتش و غصه و تنهایی و تشنگی و گرسنگی اش هم ده میلیارد برابر است اگر انسان از دست داده باشد خیلی باخته است. بد بمیرد، آماده نمیرد، بیمار بمیرد گرفتاری دارد خدای نکرده. خوب حالا می شود جبران کرد یانه؟ می شود جبران کرد. ولو شصت سال هم انسان اشتباه رفته باشد می تواند جبران کند چطوری می تواند جبران کند؟ در شرح حدیث عنوان بصری توضیح دادیم که باید از رحم های مختلف استفاده کند چون ما در رحم دنیا هستیم رحم دنیا چون رحم است اینقدر قوی است یک دوران رحمی، مثل یک رحم مادر، دوران جنینی یا دوران رحمی نُه ماه است ولی به اندازه یک عمر انرژی و توانایی ایجاد می کند دنیا هم یک رحم است رحم دوم ماست و به اندازه ابدیت انرژی و توان ایجاد می کند. چون رحم است در رحم سازندگی امکان پذیر است چون قوه هست هنوز فعلیت محض نیست، فعلیت باشد هیچ کارش نمی توانی بکنیم، مثل دنیا نسبت به رحم، اگر یک بچه یک بند انگشت کم بیاورد دنیا نمی تواند بسازد چون دنیا سازندگی ندارد نسبت به رحم، اما چون خود دنیا رحم است نسبت به آخرت، نسبت به آخرت سازندگی دارد می تواند بسازد. این فرصت است که انسان بتواند جبران کند چند نوع رحم داشتیم؟ سه نوع، رحم زمانی رحم مکانی و رحم استاد. ما گفتیم که سه نوع رحم داریم که در آن رحم ها خودمان را سرعت بدهیم هر وقت که می بینیم داریم عقب می افتیم به محض این که به یک رحم زمانی یا به یک رحم مکانی یا به یک رحم استاد، استاد هم یک رحم است برای انسان، استاد هر چقدر قوی تر باشد رحم قویتری است زودتر انسان را به مقصد می رساند. زمانها هم همینطور و مکانها هم همینطور هستند. حالا رحم زمانی یکی اش چیست؟ عرفه است حالا درست است که ثانیه هایش از نظر ریاضی با دیروز و پریروز یکی است ولی رحم زمانی است خود عرفه و شب عرفه و روز عرفه رحم زمانی است یعنی می تواند تمام اشتباهات و عقب ماندگی های یک عمر را جبران کند. چون ماه رمضان معادل چقدر بود با شبهای قدرش؟ هشتاد سال دیگر، یک عمر، یک عمر دنیا را ماه رمضان می تواند رحم است برای یک عمر دنیا، حالا عرفه خودش رحم است می تواند یک ماه رمضان را پوشش دهد اگر اشتباه کرده باشید و از دست داده باشید. خوب حالا در عرفه ما چی می خواهیم اینکه می گوید اینکه رحم است می تواند بسازد یعنی چی چیزی را ایجاد می کند که می تواند بسازد، این خیلی مهم است یک استاد چی می دهد به یک نفر که در رحم خودش شاگرد را از شقاوت نجات بدهد از جهنم نجات بدهد به بهشت برساند و شفیعش بشود شفیع شاگردش شود و شاگرد را به مقام خودش برساند چی نصیب انسان می شود در رحم مکانی و زمانی و استاد چی گیر آدم می آید که انسان می تواند گذشته را جبران کند یعنی چه نوع سازندگی ایجاد می کند که شخص اگر پیدا بکند موقع تولد به برزخ، نجات پیدا می کند. چه تحولی ایجاد می شود در این رحم ها. ما اگر محروم شدیم در ماه رمضان یا یک عمر اشتباه رفتیم اشتباه رفتن یعنی چی؟ یعنی چه کار نکردیم یعنی چی را از دست دادیم یعنی چی را نداشتیم که محروم شدیم در ماه رمضان چی باید چی گیر ما بیاید که بگوییم ما محروم نشدیم مغتنم بود برای ما و ما استفاده کردیم یک استاد چه چیزی به شاگردش بدهد چطوری یک شاگرد را از شقاوت نجات بدهد. خوب امشب می خواهم راجع به این صحبت کنیم که چی گیرما می خواهد بیاید. یعنی ما باید در این ایام چی کار کنیم در دهه اول ذی الحجه چه کار کنیم که این همه اهمیت دارد که یک شب و روزش مثل عرفه می تواند انسان را از هفتاد سال سقوط نجات بدهد یعنی یک کسی هفتاد سال از ته جهنم می کشد بالا، همان یک شب. چی گیر ما می آید اینجا، باید خوب فکر کنیم. این اگر فکر نشود اینقدر از این رحم های زمانی و مکانی می آید به سراغ ما و اینقدر رحم های استاد هست که ما کور و کر از کنار شان رد می شویم و چیزی هم گیرمان نمی آید همانطور که از ماه رمضان هم رد شدیم و چیزی گیرمان نیامد.
قبل از اینکه وارد بحث شویم این هشدار را بدهم به شما، اگر این هشدار را توجه نکنید باز این بحث ها بی فایده می شود. وقتی می آید یک نفر محروم نیست استفاده کرده موفق بیرون آمده، با اعمال قبول از ماه رمضان بیرون آمده عبادتش قبول شده الان ما برای حاجی ها دعا می کنیم که حج شان مقبول باشد این مقبولیت چی است، اول این مقبولیت دست خود آدم است جز خدا، مقبولیت عبارت است از نوع خاصی از زندگی کردن، روش خاصی در زندگی، یعنی یک تحولی ایجاد می شود که می گوییم مقبول است مثلاً فرض کنید یک بیماری دارید می روید در نزد پزشک در نزد پزشک بیمار مدتها دارو می خورد عمل کند درمان می کند مقبول بودن یعنی چی؟ یعنی خوب شدن دیگر. یعنی خوب شده باشد، ولی بیاید میلیونها تومان خرج کند ولی وقتی از بیمارستان بیرون می آید نه تنها خوب نشده باشد بدتر هم شده باشد. خوب مقبولیت یا محروم نشدن و اغتنام یعنی انسان به چیزی می رسد که آن چیز منشأ اثر در وجودش می شود وجود تغییر می کند خواهش می کنم عزیزان به این مسئله توجه کنند ما در رحم هستیم در رحم یعنی چی؟ یعنی حرکت ما به سمت آخرت یک حرکت مکانی نیست، حرکت جوهری است، کسب روحی است، مثل جنین، جنین وقتی می خواهد از رحم متولد شود به دنیا مگر مسافتی را طی می کند؟ نه در عین حالی که در رحم هست دردنیا هم هست. فقط یک تولد است، والسلام. با یک چشم به هم زدن با تولد وارد فضای جدید می شود آخرت همین جا هست الان، (ان الدنیا مع الاخره و ان الاخره محیط بالدنیا) همراه دنیا آخرت است آخرت هم محیط بر دنیا است. همانطور که رحم همراه دنیا هست و دنیا محیط بر رحم است. بنابراین شما وقتی می گوییم تحول توبه، قبولی، بازگشت، قبول شدن، هر چیزی که می خواهی اسمش را بگذاری این باید در رحم اتفاق بیفتد یعنی در حرکت جوهری که تو به دست می آورید، خوب دقت کنید آنهایی که اهل علم هستند طلبه ها و آنهایی که مطالعه کردند این کلمه رمز است خیلی چیز دست شان می آید که حرکت،حرکت جوهری است. مثل یک جنینی است که جنین وقتی یک سلول تخم است خودش متحول می شود و دائماً تحول در خود موجود دارد اتفاق می افتد. مسیر و صراط خودش است. مسیر و صراط خارج از خودش نیست مثل ما که الان در رحم دنیا هستیم صراطی هم که در قیامت است همین صراط اینجاست. الان ما رو صراط هستیم صراط هم خودمان هستیم. این یادتان باشد صراط خودمان هستیم نامه عمل کجاست؟ باز هم خودت هستی چون تحولات یک جنین رو چی نوشته می شود روی خودش نوشته می شود شما وقتی در رحم دنیا هستی نامه عملت هم خودت هستی. صراط خودت هستی، نویسنده خودت هستی، کتاب خودت هستی، نامه اعمال خودت هستی، قیامت هم اینطوری است قیامت دادگاه خودت هستی، قاضی خودت هستی، شاهد خودت هستی، صراط خودت هستی، نویسنده خودت هستی، نامه عمل هم خود هستی، جرم هم با خودت داری، جرم هم خودت هستی، ثواب هم خودت هستی همه اش خودت هستی.
اساساً تو تولدی که به برزخ پیدا می کنی یا به بهشت پیدا می کنی در عالم خودت تحول پیدا می کنی برای همین هم بزرگان می گویند جهنم و بهشت در نفس است نه نفس در بهشت و جهنم، بهشت و جهنم در خودت هست، همانطور که لذتی که از آب و هوا و صدا و فرکانس و طول موج یک جنین می برد در کجا می برد؟ لذتش در کجا نصیبش می شود؟ در خودش دارد نصیبش می شود. الان این لذتی که شما می برید کجاست در بیرون است یا در خودتان؟ در خودت هست. اگر یک کسی نمی تواند لذت ببرد منشأ عدم لذت کجاست؟ خودش هست. لذت هم در خودش اتفاق می افتد لذت چیز خارجی نیست. لذت در شماست. در خودت هست. آنجا هم همینطور است آنجا بهشت با همه عظمتش در نفس شماست. همه اش تجلی خودت هست. تجلی نفست خودت هست بهشت. بنابراین خوب دقت کنید وقتی می گوییم یک چیزی می خواهد شب قدر اتفاق بیفتد یا شب عرفه بیفتد یا روز عرفه، ما باید به یک حرکت جوهری برسیم روز عرفه این نیست که من بروم کربلا و مکه و عرفات و آنجا ببوسم و ماچ کنم و حرم را بغل کنم زیارت بخوانم دعا بخوانم گریه کنم اینها باید بشود خوب هم هست امشب هم ما باید بیاییم احیا و بشنویم و عبادت کنیم ولی اگر حرکت جوهری اتفاق نیفتد یعنی اگر آن تحول اتفاق نیفتد فایده ای ندارد برای همین آن حضرت می فرماید یک نفر شصت سال نماز می خواند یک رکعتش هم قبول نیست. چون این شصت سال برایش روشنایی نمی آورد گفتم به جای اینکه خرج فطرت شود خرج طبیعت می شود پنجاه سال است نماز می خواند هنوز نزول می گیرد خمس هم نمی دهد. دروغ هم می گوید کارهای دیگر هم می کند. چون اصلاً تحول ایجاد نشده واقعاً چیزی دریافت نشده نورانیتی نیست. ببینید این لطیفه که من همیشه تکرار می کنم برای این است که ما به آن فکر کنیم هیچ لطیفه ای نیست عزیزان مگر اینکه برای ما یک نکته حکمت آمیز دارد. نکته حکمت آمیز یعنی فکر باید کنیم. ببین اگر من تحول پیدا کردم حرکت جوهری پیدا کردم نمود دارد روشن است پنهان نیست، گفتم به یک بچه گفتند چرا زشتی گفت نه من در بیمارستان عوض شدم. اگر زشت است زشت است با کلمه تو بیمارستان عوض شدم مشکل حل نمی شود یک کسی نمی تواند بگوید من زیبا هستم. خودش دارد نشان می دهد. موقع تولد نشان می دهد نمی شود بگوید که من شاخ ندارم دم ندارم زشت نیستم. ببین اگر تو تحول ایجاد شده باشد علامت دارد این علامت ظهور باید کند در زندگی تو، همین الان باید از آن لذت ببری. همین الان باید از آن لذت ببری. از خودت لذت ببری بدانی دارایی داری، شما وقتی کلاس سواد آموزی می روی سواد یاد می گیری بعد از چند وقت احساس می کنی که سواد داری این سواد کجای شماست؟ که همیشه با شماست، همیشه هم داری، الان هم دارید سوادهایتان را، رفتید زحمت کشیدید سواد یاد گرفتید الان هم دارید با شما هست، از الان بعنوان یک دارایی دارید هیچ کس به شما نمی تواند بگوید بی سواد، شما به هر متنی نگاه کنید می خوانید با خودت هست، اگر رفتی خطاطی یاد گرفتید الان خطاطی در کجای وجود شماست در دستان و انگشتان شماست؟ نه هر وقت بخواهی با شما است. عزیزانی که مداحی کردند برای ما تشکر می کنم از آنها، اینها از کجا آوردند این هنر، با آنها هست. پس وقتی با او هست توان است یعنی ثروت دارد یعنی در حرکت جوهری این را جذب کرده و نمود هم دارد بنابراین اگر شما تحولی ایجاد کرده باشید در نگرشهایت، انتخاباتت، و رفتارهایت در بینشت در نوع دعاهایی که میکنی در خواهشهایی که داری در آرزوهایی که داری در اخلاقت و نوع برخورد و معاشرتت با دیگران حتماً تأثیر میگذارد اگر میروی خانه هنوز همان آدم قبلی هستی عصبی، پرخاشگر، فحاش، بددهن، پرتوقع، شکم پرور، شکم پرست هستی، که این چیزها عصبانی ات می کند معلوم است دارایی نداری یعنی وقتی فقدان یک کمال گیاهی حیوانی و نباتی بتواند بریزد تو را به هم و اعصابت را خرد کند و تویی که بی ادب بشوی خراب می شود. یک زن و شوهری دعوایشان شده بود در روز دعوایشان شده بود من داشتم قضاوت می کردم خانم خیلی بی ادبی کرد و بعد هم پشیمان شد و می گفت که من ناراحت بودم عصبانی بودم، ببخشید من دست خودم نبود این حرفها از دهنم پرید و اینها، به او گفتم ببین وقتی به شوهرت می گویی که من دوستت دارم این دوست داشتن کی باید ظهور کند موقعی که هیچ مشکلی با هم ندارید، موقعی که با تو خوب است؟ اخلاقش خوب است؟ مشکلی نداری؟ آقا حیوانها را نگاه کنید شیر را نگاه کنید وقتی شکمش سیر از هزارتا آهو از جلویش رد می شود اصلاً نگاهش نمی کند، آدمها هم می رود کاری با آنها ندارد شکمش سیر است. انگیزه ای ندارد که بلند شود بپرد به کسی، همه ی آدمیت آنجایی هست که تو عصبی هستی، همه ی آدمیت آنجایی هست که تو یک بدی از طرف مقابل دیدی، و حالت عادی نباشد، و آن هم اشتباه کرده باشد در حقت، اینجا معلوم می شود تو آدمی یا نه. ولی خوب حیوانها هم مثل ما هستند خوب وقتی سیر باشند مشکلی نداشته باشند کاری به کسی ندارند مار هم اگر سیر باشد ببین اگر نیش زد به کسی، نمی زند. پس این همه ما با هم خوبیم و عاشق همدیگر هستیم و می میریم برای همدیگر، و اخلاق مان خوب است و ما ها با هم، این یعنی چی؟ یعنی این کی باید معلوم شود؟ زمانی که شکم های ما سیر است نیازهای ما برطرف شده هیچ مشکلی نیست ضعفی نیست حادثه ای در خانه اتفاق نیفتاده شکستی ایجاد نشده، این که آدمها این طوری نیستند که. آدم اتفاقاً آدمیتش این است که آن موقع که وضعیتش بحرانی است آدم متعادل، نیش نزند، آرام باشد، بتواند طبیعتش را نیش بزند، به خودش غلبه کند پس این دارایی ندارد وقتی می ریزد به هم و در یک حادثه ای افسرده می شود پژمرده می شود عصبی می شود بداخلاق می شود، داد می زند، فحاشی میکند، ندارد هیچی، پس در واقع در حرکت جوهری حرکت موفقی نداشته دارایی به دست نیاورده بله ممکن است دانایی به دست آورده باشد بیست جلد صد جلد هزار جلد و دو هزار جلد کتاب خوانده باشد ولی چه فایده ای دارد وقتی تبدیل به دارایی نشده دانایی به چه درد می خورد. اگر دانایی ها به دارایی تبدیل نشود روز قیامت انسان از نظر حسرت و غم و غصه، از بیسواد هایی که آنجا هستند خیلی بالاتر است. غصه و غمش و حسرتش خیلی بالاتر است عذابش هم خیلی بیشتر است. خوش به حال آنهایی که اصلاً این چیزها را یاد نگرفته اند. الان باید نشان بدهد همین الان باید نشان دهد که تو دارایی داری تو ثروت داری تو تحول پیدا کردی تو یک توان داری، این باید الان ظهور کند. برای همین هم در حدیث داریم وقتی برادرت را سه بار عصبانی کردی نپرید به تو، سه بار عصبانی اش کن، معصوم فرموده این را، می گوید عصبانی اش کن سه بار، اگر دیدی توانست خودش را نگه دارد و نپرد به تو دوست خوبی است.
دارایی دارد. درست شد. خوب پس ما دنبال چی بگردیم در این شب و روز عرفه، دنبال یک تحول می گردیم، دنبال یک شدن می گردیم، (انکم الی الاخره صائرون و علی الله معرضون) شما صائر هستید صائر با صاد هست با سین نیست که سیرکننده باشد چون سیری اتفاق نمی افتد آخرت جایی نیست غیر از همین جا. دنیا و آخرت قیامت یک تغییر نگاه ما، مثل تغییر نگاه یک جنین به دنیا چقدر طول کشید که نگاهش تغییر کرد وارد مرحله جدید شد مسافتی طی کرد؟ نه. قیامت حادثه ی زمانی نیست که بعداً بیاید، مثلاً دنیا یک چیز طولی است که می رود و آخرش می خورد به قیامت بعد از یک مدتی نه. قیامت الان همین جا هست. چون پیغمبر فرمود (ولاخره محیط بالدنیا) محیط به دنیاست. همین جاست آخرت. یعنی یک وجود چند مرحله ای هست. آخرت، برزخ، دنیا، شما واردش می شود جبروت، ملکوت، ناسوت، همه اش هم یکی است همه اش هم در همدیگر حضور دارند حاضر اند پیش همدیگر بنابراین شما جایی نمی روید از این جا، الان کسی از اینجا افتاد جانش درآمد، کجا می رود؟ مثلاً 5 میلیارد سال می بردند او را از زمین بیرون؟ آن فضا فضای برزخ می رود. نه. مگر الان فرشته ها در این جلسه نیستند از عالم برزخ، اصلاً عالم برزخ است که دارد دنیا را اداره می کند تمام تحولاتی که اتفاق می افتد مال برزخ است شب و روز حرکت ماه، ستاره ها، رویش گلها، دانه دانه کنارشان، حضرت علی علیه السلام می فرمایند هیچ موضع قدری نیست مگر این که کنارش قدم شما فرشته ها در رکوع و سجود هستند الان چشم شما دارد می بیند قلب شما دارد می زند نبض شما دارد می زند مگر غیر از این است که یک کسی دارد این کار را انجام می دهد. مثلاً ده تا خانم باردار در جلسه ما هستند ملائکه دارند لحظه به لحظه جنینش را ترسیم می کنند صورتگری می کنند برزخ کجاست؟ برزخ فکر می کنید کجا رفته کجاست این برزخ؟ شما در حیاط و در خانه گلدان هست، خوب گلدان یعنی چی یعنی صورتگری فرشته ها، کنار هر یک دانه گل فرشته ای دارد صورتگری اش می کند ببینید دنیا اگر دمش دائم نداشته باشد رحم ناامید می شود یک لحظه ارتباط رحم با دنیا قطع شود رحم نابود می شود جنین هم نابود می شود. دنیا افاضه ی دائم نداشته باشد رحم معنا ندارد حیاتی نیست اصلاً دنیا هست که حیات مادر را حفظ می کند هستی رحم و جنین را تأمین می کند. موجودیت او وابسته به این است. اول دنیا هست بعد رحم است. اول آخرت است بعد دنیاست اول برزخ است بعد دنیاست. خوب دقت کنید من دارم چی می گویم عزیزان، ما امشب جمع شدیم بفهمیم مهمترین تحولی که در ما ایجاد می شود در حرکت جنینی فهم است معرفت است دنبال چی می گردیم در شب عرفه، اصلاً عرفه است دیگر عرفان است عرفات کجاست؟ آنجا هم محل عرفان است بعد از عرفات کجا می روند؟ من که اصلاً مشرف نشدم نه عمره و نه تمتع، از عرفات کجا می روند؟می روند مَشعَر یعنی محل شعور، شناخت و شعور. همه چیز رو این دوتاست شناخت و شعور. معرفت، معرفت، معرفت. معرفت است که اگر باشد نماز، نماز است و اگر نیست شصت سال نماز به هدر می رود معرفت است که اگر باشد ماه رمضان چیزی گیر ما می آید و اگر نباشد فقط (رب صائم لیس منه من صیامه الا جوع و ...) چه بسیار روزه داری که از روزه اش هیچ بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نمی برد. (حبّ ذا نووم الاکیاز ...) خوش بحال خواب زیرکان. و غذا خوردن شان و روزه نگرفتن شان، زیرکان کی ها هستند؟ اهل معرفت هستند.
ما اگر معرفت نداشته باشیم، همه چیز مان هدر می رود آن اکسیری که می آید جلوی همه ی اعمال و رفتار و انتخابات و ارتباطات و به آنها ارزش می دهد و معادل سازی می کند و حرکت جوهری را به سمت ابدیت و تولد سالم امکان پذیر می کند معرفت است معرفت مثل عددی است که جلوی یک میلیون صفر می آید شما یک میلیون صفر داشته باشید یک میلیون نماز خواندن و روزه گرفتن و یک میلیون حج رفتن و کربلا رفتن هیچ فایده ای ندارد کاری نمی کند اینها، آن عدد است که وقتی می آید اینها صفرها معنادار می شوند. هر چه بیشتر بالاتر. برای همین هم امشب عرض کردم که عزیزان مفاتیح بیاورند وقتی آقا اسکندری می خوانند راهنمایی کردند که فارسی بخوانند دعاها را فارسی بخوانند می فهمید فردا عرفه هم این اشتباه را نکنید که آدمهای نادان گرفتند خدا ان شاءالله از همه شان بپذیرد و همه شان را مشمول رحمت و مغفرت خودش قرار بدهد مثلاً شروع کنند یک متن عربی را سه ساعت و چهار ساعت عربی بخوانند و شما فکر کنید که خیلی به فیض رسیدید و هی این جمله های عربی را بگویی. یک جمله عربی را چهارساعت بخوانم چیزی گیرم می آید آخرش هم بگویم الاهی آمین. تحولی ایجاد شد حرکت جوهری ایجاد شد از سه ساعت نشستن آنجا و کمردرد گرفتن؟ قوز دربیاورم آدم بعد از چند ساعت، بنشیند آنجا، چه فایده ای دارد اگر قرار باشد حرکت جوهری اتفاق نیفتد و من به معرفت جدید، بینش جدید، تحول جدید، تصمیم جدید، شدن جدید، نرسم این احیاء ها و عبادتها و عرفه ها و شب جمعه ها و اینها به چه درد می خورد. به چه درد می خورد.
اگر من به یقین نرسم به چه درد می خورد، شب جنگ نهروان، که جنگ با خوارج بود یک تعدادی از این خوارج بدبخت داشتند عبادت می کردند نماز می خواندند مناجات می کردند، اینها اینطوری بودند دیگر، علی علیه السلام فریاد زد: (نوم علی الیقین) حرف چقدر بزرگ است خواب با یقین بهتر از عبادت با شک است یعنی شما هیچ کدام تان دین ندارید همه تان بدبختید هی روزه بگیرید و هی نماز بخوانید هیچ به درد تان نمی خورد آخر کافر می مانید. پس معرفت، معرفت، معرفت. ما شب عرفه دنبال چی می گردیم، برای چی اسمش را عرفه گفتند یعنی اگر عرفانی اتفاق نیفتد شناختی اتفاق نیفتد بینش جدیدی پیدا نکنیم ما، به چه درد می خورد. خوب حالا سوال، بینش به چی، عرفان به چی، دنبال عرفان کی می گردیم چی را می خواهیم بشناسیم؟ مهم ترین چیزی که ما باید بشناسیم که اگر نشناسیم هر شناخت دیگری داشته باشیم به درد ما نمی خورد شناخت خودمان و حق تعالی است. یعنی بدانم من کی هستم و او کسیت؟ در ولایت توضیح دادیم اینها را. مباحث ولایت بیست و پنج جلسه اول ولایت این را توضیح دادیم ولایت یک امر دو لنگه ای است یک لنگه اش خداست یک لنگه اش انسان. چرا؟ چون گفتم از قوس نزول که خداوند در اولین تجلی نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این نور را ایجاد می کند و این نور را مسیر زیادی را طی می کند جبروت را طی می کند و می آید در ناسوت به نطفه های ما تعلق می گیرد. و نفخه دمیده می شود و روح خدا دمیده می شود ما حقیقتاً از جهت انسانی آن نفخه را داریم بله ما روح نباتی را هم داریم روح حیوانی هم داریم ولی یک روح دیگر هم داریم که روح خداست. از آن جهت که روح خدا را داریم نفخه خدا را داریم مظهر خدا هستیم. بنابرانی ما کمال مان به دست نمی آید مگر اینکه بدانیم مال اوییم از آنجا آمدیم آنجا بودیم آمدیم اینجا، (و لکم فی الارض مستقر و متاع الا حین) شما در روی زمین استقرار و بهره مندی موقت دارید. وقتی می گوید شما منظور بدن ما نیست چون بدن ما استقرار و بهره مندی اش موقت نیست همیشه در زمین می ماند. بعد هم که مُردیم در همین زمین می مانیم از زمین که جایی نمی رویم بیرون نمی رویم، آنی که موقتاً در زمین است نفس انسانی است. نفس ناطقه ی من است که استقرار موقت دارد (انا الله و انا الیه راجعون) مال خداییم، از خدا نه. ترجمه ها می گویند ما از خداییم، از اوییم و به سوی او می رویم، نه. درست است تا یک حدودی ولی درستش این است مال خدایی و به سوی خدا برمیگردیم. برگشت است بازگشت است، رفت نیست. کی به معاد معتقد است کسی که قبول کند که قبلاً پیش خدا بوده حالا آمده اینجا و برگردد پس ما میخواهیم برگردیم بنابراین مهمترین چیزی که سعادت این موجود به آن بستگی دارد این است که مقصد را بشناسد یعنی بداند خدا کیست؟ چیزی که ما به شدت در آن دچار ضعف هستیم. من کی هستم، و خدا کیست. من کی هستم را یک مدت در این جلسات توضیح دادیم بالاخره اینقدر فهمیدیم که من جماد نیستم، گیاه نیستم، حیوان هم نیستم، زن نیستم، مرد نیستم، شوهر نیستم، زن کسی نیستم، بابا نیستم، مامان نیستم، پسر نیستم فرزند کسی نیستم برادر نیستم خواهر نیستم اینها جنبه های حیوانی من است. ولی من اینها نیستم.
من اینها نیستم. این جنبه ها را دارم این جنبه های طبیعی و گیاهی و حیوانی را دارم هست، درست، ولی من این نیستم من آنی هستم که پیش خدا بودم من نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. من پرتو خود خدا هستم من مظهر خدا هستم. دقت کنید اگر نفهمید کی هستید تا آخر ارتباطت با خدا یک ارتباط گیاهی یا حیوانی است. یعنی همه شب عرفه فرض بفرمایید که دعا که می کنیم آقای اسکندری و ... می گویند دعا کنید هر کس حاجت دارد حاجت بخواهد دست مان را می گیریم بالا حاجت های ما چیست یا گیاهی است یا جمادی است یا حیوانی است. خواسته های مان همین است چون ما خودمان را همینطوری می شناسیم یا برای زن گرفتن است یا برای شوهر کردن است یا برای مریضی است یا برای شفاست. یا برای پول است یا برای خانه است یا برای بدهی است یا برای موقعیت شغلی است یا برای جهیزیه دخترم است برای یک شوهر خوب برای دخترم است یک زن خوب برای پسرم است همین دیگر همین چیزهاست. موقعیت شغلی ما خوب شود. وقتی خودت را نمی شناسی همین ها را می خواهی دیگر. بیشتر از این نمی خواهی. خواسته ات همین است.
ندانی کی هستی تا آخر عمر خدا را همینطوری می خواهی، وقتی به تو می گویم بهشت یا جهنم می گویی بهشت، به به ، بهشت مثلاً آنجا خانه هست، خانه می شود کمال جمادی، کاخ است آنجا، بعد حوری است حوری می شود کمال حیوانی، درخت است میوه هست آنجا شراب هست چی و ... باز همین طبیعت را برمی داری در آخرت فکر می کنی که آخرت هم یعنی همین. آن وقت عبادت هم که می کنی برای همین ها عبادت می کنی یعنی یک دانه دنیا و حیوانیت ممتد و عالی و چند برابر از دنیا را می خواهی. نمی دانی خودت کی هستی، اصلاً چی بخواهی، روز اول پیغمبر آمد به تو گفت که تو کی هستی، که اصلاً باید بدانی بزرگترین آرزویت و عشقت معشوقت، خواسته ات، هوست، باید کی باشد گفت (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) بگویید هیچ دلبر و معشوقی جز خدا نیست تا رستگار شوید. (احشروالذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون الله وهدواهم الی صراط الجهیم) خیلی کمرشکن است می گوید این ها را بگیرید ملائکه، محشورشان کنید اینها را و ازواج شان را و آنچیزهایی که غیر از خدا می خواستند همه را. هدایت شان کنید در جهنم، ببرید به سمت صراط جهیم. آدم این است دیگر. شما الان گرسنه تان است غذا می خواهید ما به شما آب بدهیم راحت می شوید؟ نمی شوید. غذا می خواهید شما، بعد هم می گویند رفتید احیاء آنجا به شما غذا دادند می گویید نه می گویند خوش گذشت می گویی نه. کامروا شدید می گویی نه بابا غذا ندادند به ما اذیت شدیم. غذا می خواهیم دیگر ما. تشنه تان است هی ما به شما نان بدهیم کباب بدهیم گوشت بدهیم فایده ندارد آرامشی نیست. در قیامت می فهمی فقط معشوقت و خوراکت و آنی که می توانسته تو را خوشبخت متولد کند خود خدا بوده. بعد از مردن آدم این را می فهمد که من فقط با خود خدا می توانستم خوشبخت باشم ولی اصلاً هیچ بهره ای ندارم از او. هیچ رفاقتی دوستی انسی، هیچ چیز ندارم. اصلاً من نفخه ی خدا بودم با جفت خودم خداست آرامش پیدا می کنم با زوج خودم که خداست آرامش پیدا می کنم بابا این همه در قرآن دارد می گوید (لا اله الا الله) (لا اله الا هو) (لا تدع مع الله اله آخر) (لا اله الا هو) اصلاً معشوقی وجود ندارد برای شما. عرفه یعنی این، یعنی من بیایم بفهمم کی هستم او کیست شما تا ندانی او کی هست مقصود توچی است معشوق حقیقی تو کی هست تو عاشق چی هستی لایق تو چی است تو لایق چی هستی، چه چیزی تو را خوشبخت می کند تا آخر عمر می شوی یک حیوان مقدس. یک جانور مذهبی. یعنی کمالاتی را که آرزوی شان را داری و در فراق شان می سوزی و برای آنها احساس شادی می کنی وقتی گیرت می آید برای آنها عصبانی می شوی وقتی محروم می شوی از آنها، فقط فقط کمالاتی است جمادی، نباتی، یا حیوانی.
به طرف نگاه کنید مثلاً نماز خوان است ولی از یک تلفن همراه که ندارد افسرده است. این نماز نخوانده مگر می شود آدم افسرده شود چون تلفن همراه ندارد چون اتومبیل ندارد مگر می شود. چون مستأجرم، چون لباس ندارم، لباس شیک، شما زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها را نگاه کنید سلمان می گوید خانم را دیدم رفتم خانم را صدا کنم که کارش دارم، خانم چادر سرش می کرد، دختر پیغمبر سلام الله علیها مادر همه مان، آنکه حجت خدا بر ائمه است نه بر خلق، بر ائمه، گفت دیدم دوازده تا وصله دارد چادرش. کمال نیست برایش که می تواند شب عروسی لباس عروسی را بدهد به یک فقیر. ما به همان لباس فقیرانه خودش برود خانه شوهر. علی علیه السلام در بند کمالات جمادی و نباتی نیست که بگوید چرا این لباس تنت بود من خوشم نیامد. الان خیلی شب عروسی شان اگر یکی از این چیزها نباشد عقده می شود تا آخر عمر سر شوهر را داغان می کند یا مردها همینطور اعصاب زنشان را خرد می کنند ماشین گل نخورد بیرون نروم بوق نزنم این عروسی نیست که. خیلی ها اگر ماشین نداشته باشند احساس می کنند آدم های بدبختی هستند اصلاً تعادل شان به هم می خورد کافی است ماشین را از آنها بگیرید تعادل شان به هم می خورد احساس بی آبرویی دست می دهد به آنها.
کم می آورد جلوی باجناق ها جلوی دوستان و جلوی خواهران، و جلوی همه کم می آورد اصلاً یک دفعه احساس می کند که بی حیثیت شده از وقتی که ماشینش را از دست داده، از وقتی که خانه ندارد، مستأجر شده، این احساس می کند واقعاً بی حیثیت شده دیدی چه خاکی به سرمان شد دیدی بعد از یک عمر آبرو داری حالا بروم خانه مستأجری بنشینم. بعد از یک عمر آبروداری حالا تلفن هم نداریم. همه ما را با این ماشین دیدند همه ما را با این تلفن دیدند الان ما اینها را نداریم چقدر، می نشیند غصه می خورد آدم که غصه نمی خورد اگر غصه خوردی برای این چیزها معلوم است که آدم نیستی معلوم است که حرکت جوهری درستی انجام ندادی به سمت ابدیت و آخرت، اینها کمالات انسانی نیست که تو برایشان غصه می خوری. بریزد تو را به همدیگر، اگر می ریزد تو را به هم یعنی جان نداری ضعیف هستی، برای همین هم مردن برای ما سخت است چرا چون مردن عروسی است شادی است، تا منتقل شوی به عالمی که میلیاردها برابر قشنگ تر بزرگ تر و جذابتر از اینجاست پیش کسانی می خواهی بروی که میلیاردها برابر مهربان تر از همسرت پدرت و مادرت و خواهرت و فرزندت هستند آن هم نه یک نفر و دو نفر. پیش انبیاء پیش خود خدا، پیش اولیای خدا پیش شهدا، پیش صدیقین می روی. درمراسم تولد، جشن تولد انسان به برزخ همه شان می آیند شرکت می کنند تو وقتی یک مومن می خواهد برود آن طرف یک مجلس بسیار باشکوه گرفته می شود. شوخی نیست یک مومن، اعظمه حرمه من الکعبه حرمتش از کعبه بالاتر است. خوب می خواهی منتقل شوی به آنجا پس غصه اش چی است مگر نمی گویی عروسی است نمی گوییم عرس المومن مگر شادی نیست؟ پس تو چرا وقتی اسم مرگ می آید می ترسی. یک بلند شده آمده تب خال زد حالش خراب است دیشب خواب دیدم مردم، دیشب خواب دیدم فلان مرده من را بوس کرده، دیشب خواب دیدم فلان مرده به من گفته بیا برویم آنجا الان یک هفته است عزا گرفته مادر بزرگم در خوابم آمده گفته پا شو بیا ما منتظرت هستیم تأویلش هم بد نیست تأویلش هم قشنگ است ولی اینقدر نفهم و نادان است اینقدر چسبیده به این (اساقلتم الی الارض) سنگین شدید شما روی زمین، (ارضیتم بالحیاه الدنیا) راضی شدید به این جیفه، مرگی که اصلاً اسمش می آید قند در دلش آب شود، اینقدر ما بد با آن برخورد می کنیم.
اینقدر بد برخورد می کنیم. می ترسیم، یک بنده خدایی، یک کتاب من هدیه دادم اسم کتاب معاد بود گفتم بخوان، قشنگ است کتاب معاد، نگاه کرد گفت معاد است راجع به چیست مردن است پرتش کرد، انگار یک سوسک دادی دستش، الان می خواهد بکشدش، گفت نه نمی خواهم بخوانمش، یعنی اینقدر یک آدم بیزار و فراری از خودش. اینقدر بیزار. خوب این ندارد هیچ چیز ندارد ولی اگر کسی دارایی داشته باشد مگر می ترسد آدم پولدار است به او می گوید فلان چیز می گوید می خرم. دارم می خرم. ترس ندارد فلان چقدر است چقدر می شود بگو الان چک می کشم نمی ترسد که دست و دل کی می لرزد؟ در خرید، کسی که ندارد. آنهایی که ندارند و می روند در بازار اعصابشان خرد می شود بر می گردند و حسرت می خورند آنهایی که دارند غصه نمی خورند دست می کنند در جیبش و خرید می کند غصه ندارد. می خواهم چی بگویم، بگذار یک حدیث برایتان بخوانم از امیرالمومنین علیه السلام درباره معرفت خداوند تبارک و تعالی یعنی هدف اصلی ما. شما اگر ندانید او کیست و شما کی هستید و بین شما چه رابطه ای وجود دارد باختید. بروید بهشت هم باختی، جالب است آدم در بهشت هم می فهمد کلاه سرش رفته. خوش است نه اینکه ناخوش است ولی در حالی خوش است که می فهمد کلاه سرش رفته. من چون مناسبت عرفه است و شب عرفه است دارم راجع به این عرفان و شناخت حق تعالی صحبت می کنم. تصمیم گرفتیم که یک بحث را کلاً در مورد حق تعالی و بخصوص شناخت اسماء حق تعالی در جلسات پنجشنبه راه بیاندازیم احتمالاً در همان جلسه قرآن اتفاق میافتد.
علی علیه السلام می فرماید: (ما یَسُرُنِی لَو مِتُّ طِفلاً )یک خط است یادش بگیرید (و ادخلت الجنه و لم اَکبُر فعرفه ربی عز و جل) خوب امیرالمومنین خیلی آدم زیرکی بود خیلی بازاری بوده خدا حفظ بکند استاد ما را حضرت آیت الله مجتهدی می فرمود که امیرالمومنین بازاری بوده یعنی کلاه سرش نمی رفته هیچ کس نمی توانسته کلاه سرش بگذار رئیس کیز هاست دیگر امیر المومنین است شوخی نیست رئیس کیز ها. روز قیامت پیغمبر فرمود من تمام کلید های بهشت را می گذارم در دامن علی، تمام کلید های جهنم را می گذاریم در دامن علی، (قسیم الجنه و النار) بهشتی را علی تعیین می کند جهنمی ها را هم علی علیه السلام تعیین می کند همه را، می نشیند به جهنم می گوید وقتی یکی رد می شود می گوید (هذا لی) این مال من است. و یکی رد می شود می گوید (هذا لک) این مال توست بگیر ببرش. این امیرالمومنین هست. حالا به یک آدم زیرک که در قله عالم نشسته از روز اول خلقت تا آخر خلقت همه را دارد یکجا نگاه می کند. کسی که می گفت از من سوال کنید که من به راههای آسمان بیشتر به راههای زمین واردم. توجه کنید امیرالمومنین کسی بود کسی هست که علمای که زمانی که در نجف آیت الله بهجت می فرمود در یک جلسه خاصی ایشان فرمودند زمانی که ماها در نجف درس می خواندیم علمایی که اهل غیب بودند اینقدر فراوان بودند که در میان علما فهم از غیب و خبر از آن طرف کار خیلی معمولی بود در بین علما، گفت همه اینطوری بودند به برکت امیرالمومنین علیه السلام همه صاحب کرامت در نجف پر ازین علما بود همه می دانستند که پشت سرشان کی دارد رد می شود همه شان وقتی خواب بودند چشم هایشان می دید همه شان چشم هایشان یک کیلومتر آن طرفتر را هم می دید این امیرالمومنین است که این همه آدم کنارش تربیت می شود. این امیرالمومنین علیه السلام هست.
حال چی می گوید چقدر زیرک است اگر کلاه سر ما رفتن یعنی چی. عرفه یعنی چی، ما چی می خواهیم در این عرفه شب عرفه جمع شدیم چه می خواهیم، چه می خواهیم، می فرماید (ما یسرنی لو مت طفلاً) اصلاً دوست نداشتم در کوچکی می مردم و بهشت می رفتم، دوست نداشتم می رفتم بهشت، آقا شوخی است بهشت رفتن، خیلی شخصیت مهمی است یک بچه که می میرد یک نوزادی می میرد می رود در بهشت فوق العاده قوی است برای خودش یک سلطانی است ولی حضرت علی می فرماید من دوست نداشتم اینطوری می رفتم در بهشت، تا اینکه بزرگ شوم (فاعرف ربی عز و جل) پروردگارم را مالک مدبرم را می شناختم. یعنی قشنگی همه ی عمر به این است که آدم حتی بهشت هم نرود، و زندگی کند و در این زندگی محصولش شناخت حق تعالی باشد نه کارهای دیگر. نه ازدیاد در کمالات جمادی و نباتی و حیوانی. برای چی زندگی کنیم. نه دانشمند شدن و دکتر پروفسور و استاد شدن و اینها. اینکه من به معرفت الله برسم. خدا را بشناسم. یعنی آنی که خودم حقیقت خودم هست، آنی که من از دو درست شدم آنی که من نفخه ی او هستم آنی که من مظهر او هستم این را می شناختم. این خیلی مهم است زندگی دارد به تو حرف میزند میگوید چی میخواهی از زندگی؟ میگوید خدایا ما را ببخش ما را وارد بهشت کن روزی ما کن بهشت (ادخلنی الجنه) خوب حالا که چی؟ رفتی در بهشت، در آن وسط آن عشق و حال های که بهشتی ها دارند می کنند خداوند با اینها یک موقعی صحبت می کند می گوید جای خوبی است؟ همه می گویند بله جای خیلی خوبی است خیلی ممنون خدایا، مثلاً تشکر می کنیم از تو که ما را اینجا آوردی آن هم برای ابدیت ها، یکی از لذتهای بهشت که از خود بهشت مهمتر است این است که ابدی است. یعنی آدم می فهمد که هیچ وقت خارج نمی شود وادی امن است خروج ندارد بلا ندارد آسیب ندارد هیچ چیز نمی تواند آن را به هم بزند پیری و مریضی و غصه و محرومیت ندارد و هی دائماً افزوده می شود و رشد می کند، خدا می فرماید از این بهترش هم بود.
از این بهترش هم بود و هست، نمی ارزد ما زنده باشیم، دنیا چقدر قشنگ است عزیزان من خواهران و برادران من دنیا چقدر زیباست اگر بدانی که می خواهی با آن چه کار بکنی دنیا خیلی دوست داشتنی است لحظه به لحظه اش. اینقدر کیف دارد آدم زنده است ولی می خواهیم چه کار بکنیم حالا که زنده هستیم می خواهیم به چه برسیم؟ چقدر فرصت داریم؟ یک ذره فکر کنیم چقدر فرصت داریم ما در بهشت دنیا. بهشت اینجاست عزیزان من، حضرت علی علیه السلام می فرماید من حاضر نیستم که می رفتم بهشت یعنی می ماندم در همین دنیا، یعنی دنیا لذتش خیلی بالاتر از آن بهشت است. اگر بدانی اینجا می توانی چه کار بکنی اگر بفهمی اینجا به کجا می توانی برسی، بخدا قسم به این شب مقدس، بهشتی ها اینقدر حسرت حال شما ها را می خورند، میگویند خوش بحال اینها اینها در دنیا هستند ما اینقدر نادانیم می گوییم خوش بحال آنها که آنها در بهشت اند. ولی آنها درست فهمیدند آنها رفتند آنجا فهمیدند چه خبر است یک جنینی متولد می شود دنیا می گوید ای من باید دست می آورد برای طول موج اینجا چشم می آوردم اینجا اینها را می خواست، یعنی بدبختی ما این است دیگر، چون در رحم درد احساس نمی شود، جنینی که چشم ندارد و دست و پا ندارد درد نمی فهمد فقط هی رشد می کند رشد به درد نخور، کی می فهمد چی می آورد با خودش؟ وقتی متولد می شود تازه می فهمد که من کجا بودم چه کار می توانستم بکنم، اینجا چشم می خواهد من نیاوردم کاشکی من دست تهیه می کردم هیکلم را بزرگ کردم به دردم نمی خورد به جای سه تا سر، جنین داریم سه تا سر دارد و دست و پا ندارد هم دو تا سر اضافه مزاحمش است هم دست و پا ندارد ما وقتی می رویم آنجا می فهمیم که چقدر به خدا احتیاج داشتیم چقدر به خدا نیاز داشتیم خوب دقت کن، من این حرف را نمی زنم یک موقع هست می گویند خوب این کله اش داغ است یک کتابی خوانده مطالعه کرده آمده یک چیزهایی می گوید خیلی داغ کرده احساساتش است، ما اصلاً حق نداریم غیر از کلام خدا و معصومین به شما چیزی بگوییم اگر بگوییم قیامت جواب شما ها را باید بدهیم وقت شما را نباید تلف کنیم به چیزی که قطعی نیست یک امری که مسلم نیست نمی توانیم جواب بدهیم روز قیامت وقتی که از شماها می گیریم. شما از عمر ابدی تان سرمایه گذاری کردید آمدید اینجا نشستید من که نمی توانم سر شما را کلاه بگذارم بیایم اینجا شر و ور بگویم یا احساسات خودم را بگویم به شما.
فرمایش امیرالمومنین است می فرماید که من دوست نداشتم می رفتم در بهشت، و بزرگ نمی شدم که خدایم را بشناسم. یعنی چی؟ یعنی قدر بدانید این جوانی و عمر و این ساعتهایی که زندگی هستید لذت ببر از آن، لذت ببر از آن. غصه ی این همه نداشتن مال و خانه و نداشتن ماشین را بخوری خیلی بدبختی، بچه ام مرد، شوهرم مرد، زنم مرد، مالم را از دست دادم، زمینم، بدبخت تو بعداً می فهمی که هرباری که غصه خوردی یک چیزی از تو کم شده در آخرت هر باری که غصه خوردی برای یک چیز از چیزهای دنیا، فرق نمی کند. هر یک باری که عصبانی شدی هر یک باری که غصه خوردی هر یک باری که ناراحت شدی برای چیزی از چیزهای نباتی حیوانی و گیاهی باخت کردی قیمت خودت را پایین آوردی. اینکه فرمود چون به هر میلی که دل خواهی سپرد یعنی غیر خدا از تو چیزی در نهان خواهند برد یعنی می بازی. از تو کم می شود دل می دهی از تو می گیرند چون دل می دهی برای غیر خدا بخاطر غیر راه خدا بچسبی به یک چیزی به یک چیزی علاقه پیدا کنی می بازی. از آن طرف هم هست نه فقط چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد بلکه برای هر چیز که غصه بخوری باختی. دیوانه است انسان ناراحت شود برای دنیا بنشیند غصه بخورد. نه اینکه اگر مشکل دنیایی نداشتی فکر حلش نباشی تلاش نکنی، نه اینکه مسئله مسکن داشتی آدم عاقل خوب باید دنبال مسکن باشد آدمی که ازدواج کرده باید دنبال همسر باشد ولی چرا غصه. غصه نه. اضطراب نه. عصبانیت نه، پژمردگی نه. در اوج شادی که از ملحق شدن به خدا داری و اتصال به خدا داری تلاش هم بکن خدا هم وقتی می فهمد که تو برای آن چیزها غصه نمی خوری خیلی زودتر به تو می دهد همه بدبختی من این است که من کمالات جمادی و نباتی و حیوانی باعث شود که من یادم برود که در بهشت ارتباط با خدا باید چه کنم اینجا این بهشت است. همه ی کسانی که در آنجا نزد خدا مقرب هستند (ان المتقین فی جنات و النهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر) متقین در بهشت ها و نهرها در جایگاه صدق نزد پروردگار شان هستند. این یعنی چی نزد پروردگار، ما را از دنیا بردند آنجا، نه که آنجا عزیز شدند، اینجا در جایگاه صدق با خدا بودند فی جنات و النهر یعنی اینجا وقتی نماز می خواند تنها می شد وقتی حرف می زد با خدا می فهمید که دربهشت است می فهمید که در جنات و نهر همین جاست که من با خدا حرف می زنم سجاده است بهشت، امام سجاد علیه السلام دارد در مناجات مریدین به حق تعالی می گوید (یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی) ای بهشت من نعمت من دنیای من آخرت من. یعنی کی؟ یعنی حق تعالی. یعنی خود خدا. ببین عزیز مان آقا سید چقدر با حسرت و سوز از کربلا گفتند از حرم گفتند من دیشب نشسته بودم در خانه، بعد دیروز بود دیروز در خانه نشسته بودم مکه را نشان داد ما که مشرف نشدیم آنجا وقتی آن را می دیدیم من که سر سفره داشتم گریه می کردم دیدم احمد ما هم دارد گریه می کند پسر کوچک ما، متغیر شده بود حالش، بعد به من گفت پس کی می خواهی ما را ببری آنجا گفتم بابا می رویم ان شاءالله خوب می سوزد آدم کعبه را می بیند کعبه را می دانی یعنی کجا؟ مدینه مدینه، مدینه خیلی حالش از خود کعبه هم بالاتر است بقیع، کربلا، نجف، حرم، حرم امام رضا علیه السلام که اصلاً دلهای ما می رود این طرف و آن طرف. همه این جاهای قشنگ را خدا به ما هدیه کرده. این یادتان باشد مستقل نگاه نکنیم به آن، بدان خود خدا یعنی چی، خود خدا می دانی یعنی چی؟ خود خدا یعنی اینکه تو شب وقتی بلند می شوی وا می ایستی جلوی خدا، (وجّهت وجهی للذی فطر السموات والارض) رویم را کردم به کسی که در مقابل کسی ایستاده ام که همه ی آسمان و زمین را خلق کرد، من را ایجاد کرد روبروی این وایستادم، می دانی یعنی چی این؟ وقتی وامی ایستی جلو نماز، حالا بگو ببین خدا وکیلی مکه حالش بیشتر است؟ مدینه حالش بیشتر است؟ کربلا و نجف حالش بیشتر است یا سر نماز؟ یا خود خدا؟ اگر تو می توانی بایستی، بدبختی ما این است که ما آخر نماز نمی خوانیم اگر یک بار قسمت ما شود دو رکعت نماز بخوانیم آن وقت آنهایی که در کربلا و نجف و مکه و مدینه هستند حسرت تو را می خورند.
این قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
کجاست معشوق؟ در دل خودت با خودت، (نحن اقرب الیه من حبل الورید) ما از رگ گردن به آنها نزدیکیم. (ان الله یحول بین المرء و قلبه) خداوند بین انسان و دلش است. نزدیکتر از این،
یار نزدیکتر از من به من است ای عجب تر که من از وی دورم
خدا کجاست، کجا دنبالش بگردیم، ما اگر می رویم مکه و مدینه می رویم گم شده ما چیست، مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است.
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است. اگر کسی معرفت داشته باشد شب غوغایی به پا می شود که خیلی از آنهایی که در مکه و مدینه است چیزی به آنها نمی رسد شما فکر می کنید سیدالشهدا، برای چی حدیث داریم که خدا در روز عرفه اول به کسانی که در حرم امام حسین هستند، شما هم که دست تان نمی رسد می روید حرم حضرت عبدالعظیم که حرم کی است در واقع؟ سیدالشهداست. می گوید اول به اینها نگاه می کند بعد به حاجی ها و اهل عرفه نگاه می کند. چرا؟ چون ظهور عشق به خدا در کربلاست هیچ جای روی کره زمین به اندازه کربلا، شیفتگی در مورد خدا ذوب شدن در خدا ظهور نکرده، هیچ وقت از اول خلقت تا قیامت هیچ جا به اندازه کربلا لا اله الا الله تفسیر نشده. شما فردا عرفه امام حسین را بخوانید اگر کسی عرفه با نفهمد، به هیچ وجه از عاشورا سر در نمی آورد، اگر کسی عرفه را نفهمد از کربلا سر در نمی آورد فکر می کند کربلا یک وظیفه شرعی بوده حضرت رفته آنجا کشته شده، بله، ولی (ما رأیت جمیلا) چی بود که حضرت زینب سلام الله علیها گفت؟ جز زیبایی چیزی ندیدم. این چیست؟ معصوم می گوید (کلما اشدته علیه الامر احمر لونها) می فرماید سیدالشهدا هر چقدر سختتر می شد شرایط شادتر می شد (احمرّ) وقتی آدم بلا می بیند مضطر می شود اضطراب دارد می ترسد گرسنگی دارد تشنگی دارد رنگش زرد می شود ولی سیدالشهدا برعکس، شما نگاه کنید کربلا صحنه عملی عرفه امام حسین است یعنی شما تا عرفه را خوب نشناسید و ندانید که آن کسی که در کربلا و عاشورا آن کار را کرده در عرفه چی به خدا گفته شما مطلقاً نمی توانید کربلا را بفهمید. سر در نمی آورید از محرم، اگر کسی ذی حجه و دهه اول ذی حجه و شب و روز عرفه را خوب نفهمد کور وارد محرم می شود کور هم از محرم خارج می شود. چه درکی دارد از محرم محرم چیست؟ محرم و روز عاشورا روز ظهور لا اله الا الله است. روز ظهور لا اله الا الله. شما نگاه کنید ببینید سیدالشهدا تمام حرکات توحیدی، علی اکبر همه حرکاتش توحیدی، زینب همه حرکاتش توحیدی، علی اصغر تمام حرکاتش توحیدی است. علی اصغر گریه دارد می کند یعنی حضرت متوجه این بچه می شود که مثل ماهی که از آب افتاده بیرون در اثر تشنگی لبهای این بچه تکان می خورد، ببین به چی روزی افتاده علی اصغر، توجه بفرمایید یعنی چی. خود امام حسین بچه را بر می دارد که به او آب برساند دقت کنید در این فاصله که این علی اصغر را بر می دارد که بیاورد تا جلوی دشمن، علی اصغر اضطراب و گریه و تشنگی دارد تیر که می خورد چهره اش خندان می شود یعنی علی اصغر هم می داند که کجا می رود شما فکر نکنید که بچه شان بچه است علی اصغر هیچ فرقی با بزرگ ها ندارد خیلی کار از او بر می آید.
دقت کن، علی اصغر، کی به علی اصغر می رسد، مگر شوخی است لبخند در چهره امام حسین، بعد از این که تیر خورد یعنی این هم به هدف رسید این هم (و ما رأیت الا جمیلا) آن که نمی تواند که حرف بزند علی الظاهر، باید همان خنده ی که سیدالشهدا دارد همان احمرار وجه و سرخی وجهی که در سیدالشهداست، یا آن جمله ای که زینب سلام الله علیها می گوید (و مارأیت الا جمیلا) علی اصغر هم باید نشان بدهد چطوری نشان می دهد با خنده نشان می دهد.
یعنی بابا ما هم رسیدیم. همه شان همینطوری بودند. اصحاب همینطور بودند بنی هاشم همینطور بودند. شما نگاه کنید سیدالشهدا ذره ای، در شعرها بعضی از شاعر ها بیشتر از این درک نمی کردند، که مثلاً گاهی دلم پیش تو و پیش اوست، رو رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست، علی اکبر را در راه خدا می دهد، شاعر است دیگر شعر گفته یعنی حضرت تردید داشته که بفرستم یا نفرستم بعد می گوید در راه دوست برو فدایت کردم. اینطوری نبوده اصلاً این چه حرفی است. امام حسین در هیچ کدام از حرکات تردید نداشته. نه رباب تردید داشته، نه زینب تردید دارد، نه علی اصغر تردید دارد نه قاسم تردید دارد اصحاب هیچ کدام تردید در دلشان نیست. ابالفضل به برادرهایش می گوید برادران شما بیایید، من از شما می خواهم یک خواهشی دارم شما زودتر از من بروید کشته شوید بعد می گویند برادر، برای چی، می گوید من می خواهم این اجر داغ شما را من ببرم. مگر شما در مادرهای شهدای ما تردید دیدید، دیدید که چه کار کردند مادری که چهارتا بچه اش را داده مگر شوخی است چهار تا پسرت را دانه دانه بیایی سر جنازه اش و ببری دفن کنی، بعد پسر کوچکه گفت مادرم به من گفت نمانی من روز قیامت نمی توانم شرمنده حضرت زینب باشم، خوب مادرهای ما که در ایران خودمان هم بودند مگر تردید داشتند.
اگر الان جنگ شود ما مگر تردید داریم که برگردیم نه. ما همانطوری بر می گردیم. بدون شک، ما میدان مین و خط بهشت مان بود. مگر پدر و پسری دست به یقه شدند با هم مسابقه، پدر پسر را هول می دهد آن پدر را که کدام جلوتر بدوند در میدان مین، تردید مگر داشتند اینها؟ که امام حسین تردید داشته باشد. بدبخت آنهایی که تردید دارند آنهایی که می ترسند یا تردید دارند که بروند یا نروند بخاطر دلبستگی های جمادی و گیاهی و حیوانی، اصلاً لا اله الا الله در آنها ظهور نکرده اصلاً در توحید نبوده. مشرک، کافر، تردید برای چی.
شما اگر عرفه را نفهمید و معرفت پیدا نکنید کور و کر وارد محرم می شوید از آن طرف هم کور و کر خارج می شوید فردا ان شاءالله، امشب که تا سحر هستید، ان شاءالله خدا از شما قبول کند، ولی فردا ان شاءالله رفتید بعد که خواستید عرفه بخوانید عرفه ها را یک دور با ترجمه بخوانید این می شود عرفه شما کیف بکنید ببینید حضرت سیدالشهدا چی می گوید ببینید عرفان چیست، معرفت چیست، خدا کیست، به فارسی بخوانید امشب هم همینطور، گفتم دعاهایتان را فارسی بخوانید اگر کسی عربی بلد نیست اول سعی کنید عربی یاد بگیرید چرا که لذت و قدرتش بیشتر است. سازندگی اش خیلی بیشتر است خیلی مهم است کسی که نمی رود عربی یاد بگیرد یعنی عشقی ندارد. می بینید کسی که می خواهد اینترنت کار کند به عشقش می روند زبان و کامپیوتر یاد می گیرند چون معشوق شان هست می روند زبان خارجی یاد می گیرند، اینترنت یاد می گیرند چون می خواهند لذت ببرند لذت حیوانی جمادی گیاهی، یا لذت علم برای علم می خواهند، لذت علمی می خواهند ببرند، یک علمی چیزی یاد بگیرند برایش ارزش قائل اند اگر معشوقت را دوست داری برو زبان معشوقت را یاد بگیر اگر خدا را می شناسی و می خواهی بدانی با کدام زبان با تو حرف می زند برو زبانش را یاد بگیر. (تعلم العربیه فانها کلام الله الذی یتکلم به عباده) عربی را یاد بگیرید چون زبان حق تعالی است. شوخی نیست با این زبان با بندگانش حرف زده. دوست داری برو وقت بگذار یاد بگیر همت کن اگر می خواهی آدمتر شوی قوی تر شوی. از وقت گذاشتن برای هر چیزی لازم تر است برای شما. برای علوم دیگری که خرج می کنیم برایش، عربی هزینه هم نمی خواهد شما خودتان می توانید یاد بگیرد. دعاها را فارسی بخوانید تا بدانید که عرفه یعنی چی. تا تحول در شما ایجاد شود یک حرکت جوهری ایجاد شود منشأ یک زندگی جدید، یک بینش جدید، یک قدرت جدید، معیارهای اصلی و اساسی برای انتخاب، رفتار، ارتباط، اخلاق، اقتصاد و معاملات پیدا بکنید. می دانید هیچ کدام از اینها نباید شما را از معشوق تان دور کند و الا باخت کردید.
(معرفت الله سبحانه اعلی المعارف) معرفت حق تعالی عالی ترین معرفت است که اگر آن نباشد هیچ به درد نمی خورد. ما یک همچین جمله ای در مورد غیر خدا هم داریم، کی میداند چیست؟ (معرفه النفس انفع المعارف) نفس یعنی چی؟ نفس یعنی تمام تجلی خدا، نفس انسان، هر چقدر این را بشناسی آن را شناختی. خدا در آیینه هایی مختلف قرار گرفته یک گل آیینه ای است که مقداری خدا را نشان می دهد یک سبزه، یک درخت، ماه، خورشید، ستاره ها و آسمان و هرقشنگی که شما می بینید هر موجودی که کمال دارد مقداری از خدا را نشان می دهد ولی نفس است که تمام خدا را می تواند نشان می دهد خدا در نفس تجلی کامل کرده، نفس آیینه تمام قد خداست بقیه موجودات عالم آینه تمام قد خدا نیستند که خدا را نشان دهند کمی از خدا را نشان می دهند یک گل چقدر می تواند نشان دهد؟
به دریا بنگرم دریات بینم به صحرا بنگرم صحرات بینم
به هر چه بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنات بینم
همه اش قامت رعنای خداست، کوه، درختان، جنگل، ستاره ها، ماه، خورشید همه کمالات همه دارند او را نشان می دهند آیه خداست، (اینما تولوا فثم وجه الله) هر جا رو برگردانید خداست وجه خداست اما نفس انسان کاملترین وجه خداست. کاملترین آینه خداست. آینه تمام قد خوش به حال کسی که نمیرد و خودش را بشناسد و خوش به حال کسی که نمیرد و خدا را بشناسد.
والحمدلله رب العالمین