اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
جلسه گذشته چند بحث را عرض کردیم، که یکی از مهمترین فرازهای بحث جلسه گذشته ما این بود که انسان باید در حرکت به سمت ابدیت دائماً هدف به یادش باشد. اگر هدف به یادش نباشد دچار غفلت می شود و حرکت نفس متوقف می شود. یعنی نفس به جای حرکت به سمت شرایط زیستی آخرت، به سمت کارهای دیگر می رود در انسان هم این نیرو وجود دارد که اگر تربیت شود و خودش را تربیت کند بتواند دائماً به یاد آخرت باشد و آن حرکاتی که خداوند تبارک و تعالی نحوه ی حرکتی که خداوند تبارک و تعالی به سمت آخرت خواسته آن را تأمین بکند. نحوه ی حرکت چی بود؟ قوانینش یادتان است که یکی اش عقب گرد ممنوع، توقف ممنوع، سرعت و سبقت. در حرکت به سمت آخرت اما اگر تربیت نکرد نفس را، این نفس حرکتش متوقف نمی شود اما به سمت تولد خراب تولد ناقص تولد بیمار تولد ضعیف می برد انسان را. این اصل را عزیزان فراموش نکنند. که هیچ گاه حرکت انسان به سمت ابدیت متوقف نیست، یعنی حرکت ما حرکت جنینی هست، جنین هیچ لحظه از دریافت از رحم معاف نیست یا این دریافتها متناسب است با تولد سالم یا متناسب نیست بهر حال توقف نداریم ما حتی در خواب یعنی وقتی بدن می خوابد نفس مشغول کار است از طریق قوه ی خیال حرکتش را ادامه می دهد. با خوابهای خوب یا خوابهای بد، هر چه که برایش تدارک دیده باشی. اگر کسی در بیداری حرکتش قشنگ باشد در خواب ادامه پیدا می کند آن حرکت زیبا، و شدن صورت می گیرد و اگر کسی در بیداری حرکتش خوب نباشد در خواب هم حرکتش حرکت ناخوبش حرکت بدش ادامه پیدا می کند. با همان چیزهایی که در بیداری برای قوه خیال ساخته قوه خیال همانها را می گیرد و ادامه می دهد و می رود.
گاهی وقتها شما از خواب بلند می شوید می بینید که یک خواب فرح بخش آرام، و شادکننده داری گاهی وقتها از خواب بلند می شوی انگار نه انگار که خوابیدی انگار تا صبح مشغول جنگیدن و زحمت کشیدن و درگیری و جنگ و جدال بودی. بعد بلند می شوی می بینی که اعصاب خرد خسته و ناتوان است روح ضعیف غمگین افسرده، این بخاطر این است که در روز برایش چیزهایی را فراهم کردی که شب به این شکل ادامه می دهد بهر حال حرکت نفس متوقف نیست. و یادتان باشد به سمت شدن، دائم ما داریم شکل می گیریم حالا مبنای این شکل گرفتن، این که محصول این شکل گرفتن چی است بعد ازینکه شکل گرفت دارد ما یک مقیاس و میزانی در ماوراء حیات طبیعت داریم که این شکل گیری ها بعداً با آن سنجیده می شود مثل حرکت جنین در رحم مادر، آن هرگز متوقف نیست مادر هر کاری بکند چه کار خوب چه کار بد چه تغذیه ی خوب چه تغذیه ی بد اما محصول موقع زایمان با شرایط ثابت زیستی دنیا سنجیده می شود و اینجاست که معلوم می شود چقدر نیرو و انرژی هدر رفته است از شخص. چقدر باخت کرده چقدر به چیزهایی که ضرورت نداشته پرداخته، خوب برای این ما چون باید دائماً نفس مان را اگر بخواهد حرکت سریع داشته باشد حرکت سالم و درستی به سمت ابدیت و آخرت داشته باشد باید دائماً حواسش باشد کجا می خواهد برود کی است در کجا آمده در کجا هست و کجا می رود این باید دائماً یادش باشد به محض این که یادش رفت حرکت چی می شود؟ متوقف می شود مثل این است که یک اسبی دارد می رود با سرعت خیلی زیاد هدف را گم می کند شما در اتومبیل دارد می روید یک دفعه جلوی شما مه گرفتگی شدیدی می شود دیگر نمی توانید حرکت کنید مسیر را گم می کنید تا اینکه یک جایی باید بزنید کنار بایستید درست است می زنید بغل می ایستید ولی زمان برای شما دارد می گذرد شما دارید وقت صرف می کنید اما در توقف.
عمر دارید می دهید جوانی داری می دهید جوانی که باید ساعت به ساعت قیامت پاسخ بدهی بنابراین مهمترین کاری که ما باید بکنیم این هست که نگذاریم اطلاعاتی که نیاز داریم برای حرکت به سمت ابدیت از یادمان برود ما نسبت به آن دچار غفلت شویم. حواستان باشد که من کی هستم از کجا آمدم کجا می خواهم بروم. غایت تولد من چیست من باید چطوری متولد شوم برای شرایط زیستی آنجا چه چیزی نیاز است که من باید آنها را تهیه کنم مثل جنینی که اصلاً غافل نیست. یک سره در رحم مادر دارد می سازد این کار می برد اگر کسی بخواهد این دائماً به یادش باشد باید روی دوتا چیز باید تأکید بکند یکی انتخابهایش و دیگری ارتباطاتش. انتخابها و ارتباطات باید طوری تنظیم کنیم که موجب غفلت شما نشود وسایه نیندازد روی اطلاعات ضروری در حرکت به سمت ابدیت.
گفتیم که ما سلسله اطلاعاتی از آن جهت که حیوان هستیم احتیاج داریم مثل اطلاعات شغلی، یکی بناست یکی نجار است یک قصاب است یکی نانواست یکی پزشک است اینها را از آن جهت که ما حیوان هستیم به آنها احتیاج داریم برای حیات دنیا، ولی از آن جهت که انسان هستیم و حرکتی به سمت ابدیت داریم یک سلسله اطلاعاتی نیاز داریم که اینها باید دائماً مد نظر ما باشد. در حرفه هم همینطوری است یک پزشک به محض اینکه اطلاعاتش یادش برود از حرفه اش ساقط است فقیه اگر اطلاعات فقهیش از دست برود دیگر فقیه محسوب نمی شود راننده اگر اطلاعات رانندگیش از دستش برود دیگر رانندگی نمی تواند در هر لحظه اگر انسان دچار فراموشی و غفلت شود موجب سقوط از آن مرحله می شود. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت ما یک سلسله اطلاعاتی نیاز داریم که در این سلسله اطلاعات باید دائماً به ما تذکر داده شود یک بار و دوبار وده بار هم نیست یعنی حضرت علی علیه السلام می فرماید درس یکبار تکرارش هزار بار. یعنی هی باید دائم به ما بگویند تو انسانی تو از آخرت آمدی (انا لله و انا الیه راجعون) هی باید بگویند بگویند بگویند که من یک موقعی مختصات خودم فراموش نشود گم نشوم این وسط باید دائماً حواسم به خودم باشد. در واقع آنچه که ما را کنترل می کند همین حافظه است همین نگه داشتن این که ما کجا می خواهیم برویم شما یادتان است که مریخ پیما درست کرده بودند که فرستادند به مریخ بعد چند ساعتی از زمین کنترلش کردند بعد ارتباط قطع شد آن گم شد. دیگر هم نتوانستند پیدایش کنند نفس اینطوری است اگر یک موقع ارتباط قطع شود مدتها گم می شوید یعنی ده سال گم شدی پانزده سال گم شدی گاهی وقتها انسان یک عمر گم می شود خودش، علی علیه السلام می فرماید که تعجب می کنم از افرادی که دنبال گم شده های طبیعی شان خوب می گردند اما وقتی خودشان گم می شوند دنبال خودشان نمی گردند. خودشان که گم می شوند دنبال خودشان نمی گردند فراموش می کنند که دنبال خودشان بگردند. یا حادثه ای یک کسی یک چیزی باید اتفاق بیفتد تا به او بگویی که کجایی بابا، حواست جمع باشد تو آدمی!! حواست باشد تو کی هستی برای چی متولد شدی این طرز زندگی که داری این طوری که غرق شدی با این غفلتی که تو داری می روی فردا ناقص متولد می شوی اصلاً این نیست زندگی اصلاً تو این نیستی.
یک کسی هی به ما باید این را بگوید و تذکر بدهد. تکرار در این قضیه جز واجبات است. یادتان نرود. توجه فرمودید تکرار در این قضیه جز واجبات است ما باید دائم تکرار شود تا ملکه ما شود مثل زبان انگلیسی شما یک لغت را هزار بار باید بگویی تا خوب ادا کنی و معنی اش هم در ذهنت بماند مثل هر فن دیگری که شما اگر بخواهید درست انجامش بدهی باید هزار بار تکرار کنی راننده حرفه ای یعنی چی؟ یعنی کسی که بیشتر از همه رانندگی کرده. خطاط حرفه ای یعنی چی، نقاش حرفه ای یعنی چی، مداح و آوازه خوان حرفه ای چی، نوازنده حرفه ای یعنی چی یعنی دائماً با این ساز کار کرده تا ملکه اش شده در حرکت به سمت آخرت شما به تکرار خیلی احتیاج دارید به تذکر خیلی احتیاج دارید دائماً هی یک کسی به شما بگوید که شما انسان هستید. ابدیت سر راه تان است آخرتی وجود دارد آنجا شرایط زیستی ثابتی هست تو باید خودت را برای آن شرایط زیستی که میلیاردها برابر بزرگتر از دنیاست خودت را آماده کنی و الا یک دفعه می بینی که یک چیزی باعث می شود که تو غافل شوی. آن چیزها بدهایش که بد است آدم چیزهای بد را می شناسد، مسئله که من می خواهم امشب در میان بگذارم چیزهای خوب است گاهی وقتها چیز های خوب آدم را غافل می کند.
چیزهای خوب آدم را غافل می کند یادش می رود که کی هست، یادش می رود کارهای خوب کارهای صالح، آدم قاطی می کند مثلاً می رود طلبه می شود باید حواسش باشد که یک موجودی است که حرکت به سمت ابدیت دارد آنقدر غرق درس می شود که این یادش می رود. یک دفعه می بینی که شد طلبه بداخلاق.
مداح است آنقدر در مداحی و خواندن و سبک و شعر و نحوه ی خواندن و گرم کردن مجلس و اشک گرفتن از این و آن و مجلس گردانی می گیرد او را که یک دفعه خودش هم یادش می رود که کی است یک دفعه این می شود برایش یک عادت، آن بحثی که قبلاً که کردم که عادت بسیار خطرناک است. عادی شدن کارها خیلی خطرناک است. بعد می شود برایش یک شغل اصلاً. تحصیل علم، کار قشنگی است ثواب هم زیاد دارد ولی گاهی وقتها انسان بقدری مشغول مطالب علمی می شود مطالب عقلی و صنعت و حرفه و فن و تکنولوژی و فرمولها می شود که در اینها خودش گم می شود. یعنی غرق می شود اصلاً یادش می رود کی است. این علم که می گویند حجاب اکبر است اینجاست. یعنی تو باید در حرکت به سمت ابدیت همیشه یادت باشد کی هستی اگر می خواهی بروی سراغ یک رشته تحصیلی مواظب باش این رشته تحصیلی موجب خود گم شدگی و خود گم گشتگی تونشود یعنی یک دفعه نشود بروی غرق شوی که یادت برود کی هستی. دکتر چمران را نگاه کنید در آمریکا دارد درس می خواند آن هم رشته سخت فیزیک پلاسما، بعد شاگرد اول هم هست اما یادش هم نمی رود که کی هست. حواسش است کی است خیلی زیرکی می خواهد این طالب علم فقط همینها به درد می خورند بقیه ضرر می کنند به بلندای ابدیت و ضرر هم می زنند.
ضرر هم می زنند. مواظب باشیم هر کار سیاسی، مثلاً می رود در کار سیاسی کار نظامی کار بسیج و کارهای دیگر کارهای خیر یک دفعه می افتد و ثواب هم دارد کار خیر ولی این کار خیر و ثواب درست است ثواب داری جمع می کنی برای آخرتت ولی یک موقع است که روی شعور و اطلاعاتت تأثیرگذار است این می شود یک کار برایت که در این کار گند زیاد می زنی. می بینی که خرابکاری خیلی شد در همان کار خیر. پس صرف اینکه یک کار قشنگ است و ما داریم به آن می پردازیم یک کار ارزشمند است کافی نیست باید حواسمان جمع باشد که ما صائر به سمت ابدیت و آخرت هستیم باید یادمان نرود که کی هستیم برای اینکه یادمان نرود و سرعت ما کم نشود خداوند تبارک و تعالی برای ما فرمولهای و وسایلی قرار داده که ما بتوانیم همیشه این اطلاعات مان از پس تمام ارتباطات و انتخابات که می رویم در آن می رویم که ممکن است گم شویم بیاییم بیرون و یادمان بیندازیم یعنی نمی گذارد خیلی غرق شویم تا می آییم غرق شوی این تمرینهای که خداوند تبارک و تعالی داده باعث می شود که تو بیایی سر خط دوباره و مسیرت را ادامه بدهی. نمی گذارد خفه شوی.
آن چی است؟ مهمترین وسیله ای که خداوند تبارک و تعالی برای ما قرار داده و واجب هم کرده که ما باید از این وسیله استفاده کنیم برای رسیدن به ابدیت «نماز» است. یاد خودش. نه نماز به معنای این هیئتی که ما در رساله داریم و انجام می دهیم مثلاً الله و اکبر و الحمدلله و رکوع و سجده، اینها نه، چون یک وقت خود اینها غافل می کند ما را. نه. می گوید اگر نماز می خوانی باید حواست باشد (اقم الصلاه لذکری) نماز بخوان ولی برای یاد من. یعنی این نماز ترا باید یاد من بیندازد یاد خودت بیندازد یاد ابدیت بیندازد یاد معاد بیندازد یاد معشوق بیندازد. این نماز باید این خاصیت را داشته باشد و الا دور می شوی خود همین دورت می کند. دیدی بعضیها می خواهند به این نماز اهمیت می دهند بعد انقدر مثلاً به وضویش اهمیت می دهند که می شوند وسواسی و این می شود مریضی و دور می شوند. اینقدر به گفتن کلماتش، که غلیظ باشد و از مخرج چی و چی باید ادا شود که شک می کنند که این می شود بازی برایشان یعنی شیطان دقیقاً، این یادتان باشد که هیچ کمال و فضیلتی نیست که شما داشته باشید و شیطان حتماً از آن بدل می زند به شما. یعنی تلاش این هست که بدل بزند برای همین پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: مواظب باشید که به علم تان به عمل تان به کارهای خیرتان به عبادت تان مغرور نشوید خود این ممکن است شیطان بیاید و برای اینکه غافلت کند برایت به به و چه چه بگوید خود این شود برای شما مانع و حجاب. لذا می گوید وقتی می خواهی نماز بخوانی باید حواست باشد که در نماز به یاد کی باش؟ به یاد من «خدا» باش. قویترین وسیله ای که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما گذاشته که ما با آن می توانیم خیلی سریع حرکت کنیم و حجابها را پشت سر بگذاریم و جبران گذشته را بکنیم جبران بکنیم گذشته را نماز است. اینقدر مهم است که می گوید اگر کسی می خواهد نماز بخواند یعنی نماز بخواند واقعاً اگر دو رکعت نماز بخواند تمام گناهان گذشته اش را خداوند می بخشد. (الصلاه کفاره اما قبلها) چرا؟
گزاف است این؟ گُتره ای است؟ که خدا اینطوری قرار داده قضیه را؟ نه چون صلاه که شما می خوانی نماز وقتی می خوانی خوب به معنی اش که توجه می کنی تمام باورهای که تو احتیاج داری برایت فراهم می کند اینقدر هم این باورها مهم است که می فرماید اگر اذان گفتند تو حق نداری، دعا بخوانی، هر چند دعا ذکر خداست، حق نداری ذکر بگویی نباید ذکر بگویی چه برسد حرف دنیا. چرا؟ چون خداوند این نظام را خلق کرده این دین را آفریده و در آن فرمولهایی قرار داده و آن وقت آنجا هایی که در بین فعالیت های روزانه انسان ممکن است دچار غفلت شود اذان را قرار داده برای آمادگی که از این وسیله باید سوار شوید و بروید و بدوید و بیایید و سوار شوید و بروید.
بروید بالا، (الصلاه معراج المومن) (الصلاه قربان کل تقی) نزدیک می کند با تقوایی را برای مومن. قید دارد. اذان که می گویند اگر کسی کارهایش با اذان مخالفت داشته باشد خطرناک است لذا اینجا برای اینکه تو حواست باشد که کارهای دنیایی نباید ترا از توجه به اذان باز دارد می فرماید هر کس که در هنگام اذان بنشیند صحبت های دنیایی کند مشغول صحبت های دنیایی باشد بخصوص در مراکز مقدس، زبانش هنگام مردن بند می آید کسی که موقع اذان مشغول حرفهای دنیا باشد امورات دنیای باشد زبانش موقع مردن بند می آید. نه تنها نباید دنیا را بگوید حتی ذکر هم نباید بگوید دعا هم نخواند قرآن هم نخواند. داریم قرآن هم نخوانید. چی بگوییم؟ تمام دلت را بسپار به مؤذن. با مؤذن شعارهای اساسی زندگی ات را که برای حرکت به سمت آخرت احتیاج به آنها داری تکرار کن یعنی بیا سر خط. او بگوید (الله اکبر) تو هم بگو. هی تکرار کن (الله اکبر، الله اکبر الله اکبر الله اکبر) (اشهد ان لا اله الا الله) چقدر قشنگ است شما ببینید در روز چندبار ما این شعار را می دهیم یعنی خودم می دانم حواسم هست که هیچ معشوقی جز خدا ندارم هیچ کس قیمتش به اندازه، برای من جز خدا کسی قیمت ندارد.
معادل من حق تعالی است. فقط می ارزد که من با او باشم فقط می ارزد که خودم را به او بفروشم فقط می ارزد که خودم را به او وقف کنم. خیلی این شعار اساسی است ولی خوب متأسفانه ما عادی به آن نگاه می کنیم این اذان 50 سال عادی نگاه می کنیم برای همین هم هیچ تأثیری نمی گذارد یا کم تأثیر می گذارد. این تمرکز را ما احتیاج داریم به این تمرکز احتیاج داریم تمرکز در اذان. بعد می گوید بیا وارد نماز شو، و برو بالا، یعنی محال است که شما نماز بخوانی نزدیک نشوی. نماز بخوانی تقرب پیدا نکنی تشبه پیدا نکنی مست نشوی شاد نشوی آمرزیده نشوی پاک نشوی محال است. پس اگر ما می خوانیم و نمی شویم معلوم است نماز نمی خوانیم توجه کردید. نماز نمی خوانیم. یک مثال بزنم می گوید ببین برویم در این هوا ببین نسیمش چقدر فرح بخش است وقتی می خورد به پوست آدم، چه کیفی دارد بعد می روی آنجا می بینی نه اصلاً نسیمش برای تو کیفی هم نداشت یعنی درست پوست جذب نمی کند می گوید ببخشید من یک مقدار لباسم زیاد بود یا کرم زده بودم پوستم چرب بود پوستم درست درک نکرد مانع بود برای درک، می گوید نگاه کنید این صدا چقدر قشنگ است چقدر روح را شادی می دهد بعد می گوید ببخشید من گوشم سنگین است نمی شنوم یا خش خش می آید من نمی توانم خوب درک کنم می گوید شنیدی فلان چیز را از رادیو می گوید رادیوی ما خراب بود خش خش می کرد این پارازیت ها نمی گذاشت من لذت ببرم از آن مانع بود درست است؟ می گوید بخور ببین چقدر خوشمزه است می گوید ببخشید من سوء هاضمه دارم مشکل دارم نمی توانم بخورم یعنی وجود مانع نمی گذارد خوراک جذب شود.
اگر جذب شود لذت هست امکان ندارد لذت نداشته باشد دارد. جذب نمی شود اصلاً خوب برای اینکه جذب شود باید ما چه کار بکنیم، برای اینکه جذب شود مرحله اول باید اصلاً بخوریم این را، می خواهیم جذبش کنیم باید موانع را برداریم اولین مانع، و مهمترین مانع، برای جذب نماز جذب غذاهای معنوی این است که من نمی فهمم دارم چی می گویم. یعنی من نه می فهمم الله کی است، خدا وکیلی مگر می شود کسی ذهنش را بیست ساعت پنجاه ساعت انس بدهد به الله شناسی بعد لذت نبرد و عظمت حق تعالی در دلش نیفتد. سؤال می کنم خودمان جواب بدهیم چقدر از عمر مان تمرکز در الله گرفتیم که این بینهایت کی هست بالاخره این بینهایتی که اینطوری دارد تجلی می کند کی است؟ یعنی چی این؟ این بینهایتی که پایین ترین تجلی اش دنیاست چند هزار میلیارد سال نوری، این کی است آخر این بینهایتی که اینطوری فوران و تجلی می کند دائماً در حال تجلی است شما می بینید در گلها گیاهها درختها در جنگل همه اش تجلی است یک ذره به برگها نگاه کنید یکذره به درختها نگاه کنید به میوه ها نگاه کنید به رنگهایشان نگاه کنید به عطرشان نگاه کنید به طعم شان نگاه کنید به چینش اینها نگاه کنید به آسمان نگاه کنید به اتم نگاه کنید همه اش تجلی است. بالاخره این بینهایت کی است من کی هستم اصلاً که من زنده هستم می فهمم، می خندم، گریه می کنم تعجب می کنم تعقل می کنم، شاد می شوم غمگین می شوم کی هستم من؟
این کی است که هی اینطوری دارد تجلی می کند یکی از تجلی هایش من هستم میلیاردها انسان تجلی او هستند. کی هست آخر این بینهایت. ما چقدر وقت گذاشتیم در الله تمرکز بگیریم. چقدر وقت گذاشتیم خداوکیلی؟ یا مثلاً طرف در فوتبال چقدر تمرکز دارد خیلی بلد است رایانه تمرکز دارد بلد مکانیک تمرکز داردبلد است خط کاغذ قلم جوهر تمرکز دارد بلد است عطر، عینک، شیشه خانه، گچ، آجر ساختمان تمرکز دارد فرش برنج خوردنی تمرکز دارد می فهمد اصلاً بعضی ها من می بینیم صحبت می کنند راجع به یک غذا رستوران، یعنی تمام رستورانهای مهم شهر را دارد آدرس می دهد کبابها و انواع کبابها و چطوری باید درست کرد تمرکز گرفته تا اینها را یاد گرفته، علاقمند بوده فکرکرده. و این خیلی عجیب است که ما مثلاً به تجلیات خدا بدون خدا علاقمند هستیم و تمرکز می گیریم یک عمر طرف رفته می گویند پزشک چی است می گویند پرفسور انگل شناسی است. میکروب شناس است انگل شناس است پروفسور است روی انگل کار کرده. روی میکروب کار کرده شیمی است روی موجودات ریز کار کرده تمرکز گرفته کار کرده ولی چرا ما با صاحب تجلی نمی خواهیم فکر کنیم در مورد صاحب تجلی. که او کی است؟ برای همین ما وقتی کلمه الله می آید داریم راجع به کسی حرف می زنیم که به قول امام صادق علیه السلام می فرماید نمی شناسید او را. برای همین وقتی دعا می کنیم کورکورانه و کورمال کورمال دعا می کنیم وقتی می گوییم (اللهم انّی اسئلک) اصلاً نمی دانی کی را صدا می کنی. می گفت آقا چرا اجابت نمی شود دعاهای ما گفت آخر شما کسی را می خوانید که نمی شناسید او را که کی است. اگر کسی با فهم الله بگوید الله، پیش خدا (ذاکر الله مجالسه) همنشین خداست مگر می شود در همنشینی با خدا از خدا چیزی را بخواهد و ندهد به او. ولی ما نمی فهمیم الله کی است اکبر یعنی چی؟
و این تکرار چی کار می کند با ما؟ و چرا چهار بار. (اشهد ان لا اله الا الله) وقتی من نمی شناسم او را چطوری شهادت بدهم که معشوق من است. و چطوری شهادت بدهم که این الله با این عظمت یک شخصیت بسیار بسیار با عظمت را یعنی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده ما اصلاً متوجه می شویم محمد رسول الله یعنی چی؟ یعنی چی. اگر کسی الله را نشناخته باشد در این گزاره نمی تواند کاملاً درک بکند که چی دارد می گوید می دانید یعنی چی؟ یعنی خدای فیزیک خدای شیمی خدای جبر و مثلثات خدای ریاضیات خدای مکانیک خدای نجوم خدای ستاره ها خدای کهکشانها خدای اتم او که مرکز همه تخصصها و همه علمهاست در یک نفر تجلی کامل کرده و او را فرستاده برای تو. بفهم که پیغمبر چقدر عظمت دارد. چهل سال است هی داری می گویی (اللهم صلی علی محمد و آل محمد) یک مقدار بجای این چهل سال چهل ساعت بگذار ببین محمد و آل محمد کی ها هستند. که تو داری همه اش صلّ علی محمد و آل محمد. (اشهد ان علی ولی الله) علی کیست؟ (حیّ علی الصلاه) بدوید بیایید نماز بخوانید این عجله هست در ماها؟ اصلاً مفهوم این شتاب را ما می فهمیم یعنی چی؟ و چرا شتاب؟ نمی گوید بیایید نماز بخوانید می گوید بشتابید برای نماز، اصلاً چرا شتاب؟ چرا شتاب؟ شتاب می دانید یعنی چی؟ شتاب آن معنایش را آن طرف را نگاه کنی شتاب به سمت چی است شتاب به سمت وسیله ای هست که تو با آن بروی بالا، یعنی در واقع باید فرار کنی از غیر. (حی علی الصلاه) یعنی از بقیه فرار کن. عایشه می گوید پیغمبر با ما خیلی گرم سخن گفتن بود همین که اذان می گفت احساس می کردیم غربیه شد اصلاً ما را نمی شناسد. غربیه می شد. حالا ما ها را می گویی برو پنج بعد از ظهر چهار بعد از ظهر یازده شب، کو حیّ کو فرار اصلاً فرار نمی کنیم نه می شتابیم نه از آن طرف فرار می کنیم. اینجا را داشته باشید (حی علی الفلاح) یعنی بدو که خوشبختی بدو که رستگار می شوی می فهمی که داری می دوی برای رستگاری یا نه. یعنی شده ما در این عمر مان و خودم را میگویم که بیشتر از چهل سال از عمرم گذشته یکبار احساس کنم سر ظهر صبح مغرب عشا که دارند اذان می گویند من شوقی در دلم بیفتد که دارم می روم برای خوشبختی اصلاً درک می کنم خوشبختم. کی ما می فهمیم؟ وقتی از اینجا کنده شدیم رفتیم برزخ می گوییم ای وای، آنجا (لمن الملک الیوم لله الواحد القهار) امروز سلطنت مال کیست مال خداست آنجا می فهمیم ای بابا ما یک عمر وقت داشتیم به این سلطان رفیق شویم که الان این حساب و کتاب معنا نداشته باشد خوب حساب کتاب برای رفقا معنا ندارد دیگر. اصلاً اینطوری نبوده خدا شاهد است خدا شاهد است آنقدر الان کسانی که در بهشت هستند جهنمی ها که بالمعطل، آنهایی که در بهشت هستند اینقدر حسرت می خورند که ای کاش برگردم یک صلوات بفرستم درست. یک صلوات درست و یک لااله الا الله بگویم یکبار درست بگویم و برگردم ببین چقدر سوزش دارد که آدم می رود آن طرف و یکبار نماز نخوانده، دو رکعت نخوانده، خیلی سوزش دارد این، الان چقدر خوش به حال شماهاست شب جمعه آمدید احیا می گیرید. آنها اینقدر غبطه می خورند در بهشت شان به این عیاشی های شما، به این صلوات فرستادن هایتان، به این ذکر گفتن هایتان به این بیداری هایتان، به چرت زدن هایتان، چرت زدن ها خیلی قشنگ است که کسی بخواهد چرت بزند این چرت زدن اینقدر ارزش دارد که حد ندارد الان توضیح می دهیم جلوتر که برویم چرت زدن یعنی اینکه من آدمم من جدی ام، من دارم با نفسم مقابله کنم من دارم یک کار خوب انجام بدهم نمیگذارم که سوار فطرتم شود دارم تو دهنی می زنم به طبیعتم، خداوند وقتی می بیند که بنده اش دارد چرت می زند و خوابش گرفته در روایت داریم که مباهات می کند به انسان در مقابل فرشته ها، نگاه کنید بنده ی من بخاطر من، خیلی این چرت زدنها قشنگ است. برای همین گفتم که شبها که شما می آیید اینجا خیلی دنبال این نباشید که قرآن بخوانید یا دعا بخوانید و بنشینید سخنرانی گوش بدهید، آن اتاق بغلی را گذاشتیم برای عبادت آن طوری، آن هم قشنگ است.
ولی در خانه ات نه، در رختخواب نه، خدایا من آمدم برای تو می خواستم بیدار باشم احیا بگیرم بخاطر تو خوابیدم خوابم برد چقدر لذت دارد این. خدا می فهمد که تو طالب جدی هستی. می فهمد که می فهمد گواهی می دهد که تو طالب جدی هستی. می گوید اگر طالب نبود نمی آمد. می رفت خانه اش می خوابید چرا آمد اینجا گرفت چرت زد. این پیشرفت است خودش. یعنی همان لحظه که تو خوابی داری در خوابت هم می شوی. عجیب است که انسان خواب است و خدا دارد او را می برد به سمت خودش. عجیب است که انسان خواب است و خداوند به انسان مباهات می کند، این خیلی مهم است که من متوجه باشم که (حی علی الفلاح) گزاره ی الهی آسمانی است دیگر. می توانم تصدیقش کنم یا نه؟ چون اگر نتوانی تصدیقش کنی اختلاف داری با آنهایی که این گزاره را گفتند نفهمیدی یا قبولش نداری یا درکش نکردی این نفهمیدن و درک نکردن حاکی از اختلاف توست فاصله توست با آنها. و ما از این فاصله ها بد مان می آید بعداً. ما وقتی که قشنگ ترین آدمها را می بینیم از اینکه بین ما و آنها فاصله است بدمان می آید ناراحت می شویم. خیلی ناراحت می شویم بعداً. شما اگر در بهشت هستی درست است در بهشت هستی مشغول عیاشی و کیافی هستی و بعدش هم دیگر جهنمی وجود ندارد و مرگی نیست و همان لحظه هم می فهمی الان در بهشت پیغمبر یک خبرهای دیگر است در بهشت امیرالمومنین یک خبرهای دیگر است در بهشت علی اکبر یک خبرهای دیگر است در بهشت علی اصغر یک خبرهای دیگر است در بهشت حضرت معصومه خیلی خبرهاست. همانجا هم می فهمی که تو حال حضرت معصومه را نداری همانجا می فهمی تو در آن بهشت ها نمی روی. عجیب هم است که می روی آن بهشت ها را هم می بینی می روی نگاهشان هم می کنی این فاصله ها دردآور است. لذا خیلی خوب است که آدم تلاش بکند که یک بار در عمرش مزه ی (حلی علی الفلاح) را بفهمد یعنی بدو بیا رستگاری برس بدو بیا خوشبخت شوی بدو بیا کیف کن. خیلی باور می خواهد (حی علی خیر العمل) بدو بیا بهترین کار ممکن که تو باید بکنی همین است بهترین کار. خیر العمل یعنی این بهترین کار.
ما ها نمی فهمیم آقا میرزا علی آقا است که می گوید من نمی دانم که اگر نگذارند ما را آنجا نماز بخوانیم چه بکنیم پس. چون این در نماز خیلی اتفاقها برایش می افتد. خیلی لذتها می برد. خیلی کیف دارد. قنوت کیف دارد قنوت موسیقی قشنگی دارد رکوع موسیقی اش خیلی زیباست. موسیقی سجده از همه قشنگتر است. خیلی هم آغوشی زیبایی دارد این سجده، اصلاً بعضی ها نماز می خوانند آدم متوجه می شود که این دارد می خورد حی الصلاه را در سر نماز هی همینطوری دارد انبساط پیدا می کند انبساط پیدا میکند دائماً در حال شدن است در نماز.
فرمود اصلاً از نماز سیر نمی شوم. (قرّه عینی فی الصّلاه) شادی دلم در نماز است. خیلی کلمه قشنگی است. (قرّه) را معمولاً چی ترجمه می کنند؟ نور چشم. این نیست (قرّه) اشک وقتی می آید موقعی که برای دنیا باشد داغ است ولی وقتی برای از روی شادی صورت بگیرد آدم وقتی از روی خوشحالی گریه اش می گیرد اشکش سرد است سردی چشم است. یعنی چی؟ یعنی حاکی از شادی است این قرّه اشک سرد است. یک وقت خیلی آدم از ذوق زدگی گریه می کند به آن قره می گویند . حالا می گوید من ذوق زدگی ام در نماز است. وقتی خبرم می کنند بدو بیا، مثل یک کسی است که خیلی یک نفر را دوست دارد تلفنش زنگ می زند صدای عزیزترین کس خود را می شنود در پشت تلفن چه احساسی به او دست می دهد اصلاً در این خانه رژه می رود و می آید و چشمش به تلفن است چشمش به زنگ خانه است گوشش همینطوری آماده است که اگر زنگ خورد اگر هم می خوابد آماده باش می خوابد. اگر عزیزش زنگ زد میپرد از شوق. (حی علی خیر العمل) یعنی قشنگ ترین کاری که ممکن است یک آدمی در عمرش بکند همین است الان هم باز ما نمی فهمیم ای خدا به ما معرفت بده به حق خودت در این شب جمعه، که یکبار بفهمیم که بهترین کار ما این است در این دنیا که ما نماز بخوانیم. نماز بخوانیم.
الان آنهایی که در برزخ هستند خوب می فهمند، پنج دقیقه ول شان کنند که بیایند در دنیا همه شان می آیند روی سجده، همه می روند رو سجده، در حدیث داریم وقتی که جمعه ها می روند بهشت بهشتیها در بهشت خدا، چون شنبه ها که مهمان حضرت آدم هستند یکشنبه ها مهمان حضرت نوح هستند دربهشت حضرت نوح، و مقام حضرت نوح، و دوشنبه ها مهمان حضرت ابراهیم هستند، سه شنبه ها مهمان حضرت موسی هستند چهارشنبه ها مهمان حضرت عیسی هستند و پنجشنبه ها مهمان رسول خدا هستند و جمعه ها مهمان خدا هستند، مهمانی دارند آنجا چه مهمانی هایی، چه مهمانی هایی، جشن های بهشتی با عظمت، ما نمی شینیم تمرکز بگیریم با خیالمان برویم در این مهمانی ها خیلی قشنگ است با خیال برود در این مهمانی ها شرکت کند، اگر کسی موفق شود که با این خیالش برود در این مهمانی ها شرکت کند، با همه حقیقتش خدا می برد او را در این مهمانی ها. نه آنجاها کجا؟ همین جا می برند او را در مهمانی ها. یک کمی باید تمرین کنیم. الان حرف ما همه اش همین است که شما تمرین باید کنید باید تمرکز بگیرید. ما شب جمعه ها می آییم نمی خواهیم بنشینیم گریه کنیم اشک بریزیم ذکر بگوییم می آییم اینجا فقط تمرکز مان را زیاد کنیم. تذکر باشد اینجا. تمرکز مان زیاد شود اینجا. حس بگیریم نمی خواهیم هی دوباره با نماز خواندن حواس خودرا پرت کنیم یاد بگیریم چطوری نماز بخوانیم بس است که دیگر چهل سال نماز غلط خواندیم دیگر بیاییم تمرین کنیم که نماز چطوری بخوانیم اصلاً ذکر چطوری بگوییم، اذان چطوری بگوییم چطوری بخوریم چطوری این موانع ادراک غذا را برداریم از خودمان. دنبال ثواب هم اینجا نیستیم. ثواب ببریم نه. نمی خواهیم ثواب ببریم. اصلاً خیلی هم ثواب دارد. خیلی یعنی چی؟ یعنی انقدرکه فقط خدا می فهمد ما نمی فهمیم ما دنبال این هم نیستیم ما آمدیم اینجا که بشویم. اینجا محفل انس است آمدیم یک ذره لذت ببریم. آمدیم نفس مان را تمرین بدهیم که برای خدا و ابدیت و آخرت بیدار باشد. به عنوان آدم های جدی جمع شدیم اینجا. که بابا ما بالاخره دنبال یک چیزی هستیم خدایا تو شاهد باش که ما طالب بودیم.تو شاهد باش ما از صبح شب کار کردیم خسته، غروب رفتیم حرم، چندتا کلاس، خسته کردیم خودمان را شب جمعه هم آمدیم باز نشستیم اینقدر اشتیاق داشتیم اینقدر شوق داشتیم اینقدر جدی بودیم که تو شاهد باش خدا نمی دهد به کسی که طالب است؟ به خدا قسم خداوند به کسی که ذره ای طلب در کسی ببیند خیلی چیزها به او می دهد کما اینکه داده به شماها. اصلاً داده که توانستید آمدید اینجا مگر کسی با دانایی بلند می شود در اینجا افراد با چی بلند می شوند می آیند؟ با دارایی هایشان می آیند. نه به دانایی هایشان وگر نه خیلی ها بهتر از ما ها خیلی چیزها می دانند نه. با دارایی انسان می آید دارایی به درد می خورد دانایی ها همه تلف می شود اگر تبدیل به دارایی نشود. با این مقدمه ی قشنگ آن وقت می گوید حالا تمام شد؟ کیف داشت اینطوری حرف زدن، (الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر) حالا ذکرهایی هم بین شان هست که این ذکرها هم زیباست (اشهد ان لااله الا الله) میگویی می گویی همینطوری که مست شدی می گوید یک دور دیگر برویم. اقامه، حالا که مست شدی یک دعا بکن دعایت مستجاب است برای همین مستحب است که وقتی شما نماز می خوانی اذان می گویی بین اذان و اقامه باید یک دعاهایی بخوانی برای خودت، دستت را ببر بالا یک چیزی بگو. شب قشنگترین چیزی که می توانی بگویی این است که خدایا نماز نصیب مان کن، (ربنا آتنا فی الدنیا حسنه، و فی الاخره حسنه) امام می فرماید حسنه خود خداست خدایا خودت را در دنیا به ما بده در آخرت هم خودت را به من بده. قشنگتر از این مگر ممکن است آدم دعا کند.
بعد می گوید بدو یک دور بزن ببینیم بیا برویم اقامه، می گوید اقامه اینقدر قشنگ است و لذت دارد که اگر نماز را خواندی شروع کردی نماز خواندن و یادت افتاد که اقامه نخواندی تمام مراجع گفتند که می توانی نمازت را به هم بزنی یک کیف آنطوری بکنی اگر دلت خواست می توانی نمازت را بشکن اقامه را دوباره بگو. تمرکزت را زیاد می کند دیدی طرف ماشین را راه می اندازد هی این ماشین ریب می زند این ماشین گرم نشده بود و میزند بغل و ترمز می کند موتور روشن نگه می دارد که کم کم موتور گرم شود گرم می شود اوج می گیرد می رود سرعت می گیرد می رود می گوید گرم نیستی حضور نداری بیا این یک دور اقامه را بخوان تمرکز بیاید برایت بعد این وسیله می برد تو را بالا. بعد این وسیله می بردت بالا. پس اولین کار عزیزان من این باشد که ما فهم معنای نماز بکنیم در این زمینه هم برای تمام مقاطع سنی کتاب نوشته شده، علمای ما بزرگان ما زحمت کشیدند حفظهم الله تعالی اگر آنهای هم که از دنیا رفتند رحمه الله تعالی علیهم اجمعین زحمت کشیدند دانشمندان ما روی این مهمترین وسیله کار کردند دانشمندان جاهای دیگر کار می کنند مثلاً پژو می سازند بنز می سازند وسیله می سازند زحمت می کشند دانشمندان ما هم زحمت می کشند این وسیله را برای ما کارآ می کنند که تو بتوانی تا مافوق عرش طی کنی دروغ است این؟ مجاز است؟ معصوم دروغ گفته؟ (قربان کل مومن، قربان کل تقی، معراج المومن) به تو یک براقی دادند که با این براق می روی فقط در آغوش خدا، بهشتی ها را می گفتم این بهشتی ها، وقتی جمعه ها مهمان خدا می شوند در مهمانی ها به خدا که می رسند دیگر نمی توانند جلوی خودشان را نگه دارند نمی توانند جلوی خودشان را نگه دارند تا می رسند در بهشت خدا، یک دفعه می بینی همه می افتند به سجده، سجده قشنگی هم هست. بعداً دیگر دوست ندارند از این سجده بلند شوند. داریم در تمام این هفته قشنگترین حالت این بهشتی ها همان لحظه ای بوده که در همان بهشت خود خدا، بهشت خود خدا، پیش خودش، سرشان را به سجده گذاشتند. خیلی کیف دارد بعد خداوند می فرماید که اینجا جای عبادت نیست عبادت ها مال کجاست؟ آنجا ها باید سجده می کردید. خوش به حال کسی که بفهمد که اینجا سجده کند بعضی از بزرگان نقل کردند از آنها، که آخرالزمان عمرها شصت سال است هفتاد سال است از اولیای الهی از اهل عبادت مال قرنهای گذشته زمانهای پیامبران قبل، چقدر؟ شصت سال، ای بابا ما فقط اگر شصت سال بود با یک سجده تمامش می کردیم. با یک رکوع تمامش می کردیم. چند وقت پیش خواب دیدم شب عیدی بود البته مفصل است خیلی عجیب بود این خواب، الان یادم افتاد برای شما بگویم خواب دیدم شهید شدم من را به شهادت رساندند بعد گفتم خوب حالا کجا می برند من را، دیدم که نه بهشت بردند ما را نه جهنم، بردند یک جای خیلی عالی، یک جایی که خیلی دوست داشتم بروم، بردم من را در یک معبد، یک محرابی بود گفتم مشغول شو، آنجا آمدم عبادت کنم یک دفعه دیدم توان عبادت ندارم، آنجا برای من جهنم شد. گفتم خدایا کاشکی برگردم یک ذره عبادت می کردم یاد می گرفتم برای الان، اگر می دانستم قرار بیارند من را اینجا خوب یک مقدار تمرین می کردم یک مقدار عبادت می کردم یک مقدار قوی می کردم خودم را، آنجا فهمیدم خیلی ضعیف هستم. فهمیدم خیلی ضعیفم. چون تمرین نکردم از این نماز بالا بروم با آن بالا بروم تمرین نکرده بودم ذکر بگویم تمرین نکرده بودم دعا کنم، تمرین نکرده بودم با خدا حرف بزنم خیلی کشنده بود برای من. سیر داشت خیلی جاها بردند ما را نشان دادند چطوری شد چه چیزهایی لازم بود اینها خیلی عجیب بود ولی این یک تکه اش خیلی کشنده بود اولین بار بردند ما را گذاشتند در معبد و کیف کردیم گفتیم جان عبادت، نماز، ولی دیدم که ریب می زنیم نمی توانیم ضعیفیم. قوه نبردیم.
آقا شیخ جواد آقای انصاری را خواب دیدند بعد از مرگش، گفت خواب دیدم رو سجده است گفتم خوب چطوری شد اینطوری شد اوضاع این چه شد گفت هیچی. از وقتی آمده با هیچ کس حرف نزده فقط در سجده است. فقط در سجده است ما نمی فهمیم ما می گوییم اه چقدر بی سلیقه ما اگر بودیم می رفتیم دوری ها، می رفتیم مشروب خوری راه می انداختیم می رفتیم کنار حوض و خلاصه مشغول گلابی خوردن می شدیم نمی فهمیم یعنی چی دیگر. سجده یعنی چی، رکوع یعنی چی، به خدا قسم حسرتی ما ها را بگیرد حسرت همین شبها را بخوریم اینقدر حسرت بخوریم بخاطر دو رکعت نماز، یک رکوع، یک سجده یک قنوت، یعنی وقتی اوج انفجارِ شخص می آید در بهشت خدا، پیش خدا قشنگترین کاری که می تواند بکند این است که بیفتد به سجده خدا می گوید بلند شوید بروید تا جمعه بعد. بروید قرار ما تا جمعه بعد، پس عزیزان من زحمت بکشید وقت بگذارید خیلی بد است که ما تا بحال چهارتا پنج تا ده تا کتاب درباره نماز نخوانده باشیم که ما با این نماز تا معراج چطوری برویم. طرف اینقدر دانشمند است پروفسور است از اتم اطلاعات می دهد به شما از کسوف و خسوف چند سال آینده خبر می دهد ولی نمی داند با این وسیله نمی داند چه کار کند کاملاً در این جهت بیسواد است اصلاً نمی داند این وسیله را چه کار کند این نماز، خوردنی است، چی است این؟ نمی داند این نماز چه صیغه ای است بلد نیست وقتی منتقل شود آنطرف چی به دردش می خورد؟ همین. ولی این نبرده با خودش، هیچ چیز نبرده با خودش این اولین مرتبه. که یاد بگیر حالا من خودم سعی می کنم که یادم باشد چندتا کتاب خوب شناسایی کنم برای عزیزان برای سطوح مختلف که سطوح مختلف لااقل بدانیم که نماز یعنی چی و چطوری باید از آن استفاده کرد. این یک مسئله.
مسئله دوم، وقتی فهمیدی یعنی چی؟ نحوه ی استفاده از آن چیست، حالا فهمیدی چی است؟ این خوردنی را چطوری بخوری، اثر بگذارد، از این نماز چطوری استفاده کنی که بالا بروی. قرآن می گوید شماها هر وقت لنگ بودید ضعیف شدید ناتوان شدید غمگین بودید گره افتاد در کار تان، نماز (استعینوا بالصبر و الصلاه) کمک بگیرید از صبر و نماز.
امکان ندارد ببردتان بالا. امکان ندارد مشکل تان را حل نکند. در همه زمینه ها اینطوری است بو علی می فرماید من هر وقت مشکل علمی داشتم دو رکعت نماز می خواندم اصلاً این فرهنگ است در بین آدم حسابی ها، آدم های قَدَر، ثروتمندان، اشراف فطری، یک فرهنگ است به محض اینکه کار شان گره می خورد دو رکعت نماز، وضو دو رکعت نماز به خصوص در شب، می گوید تا یک مشکل علمی پیدا می کردم می رفتم مسجد جامع، در مسجد جامع دو رکعت نماز می خواندم خداوند هم مشکل من را حل می کرد.
چرا؟ شما وقتی که مشکل دارید پیش کی می روید؟ می گویید اینجا چکم برگشت خورده بروم پیش داداشم از داداشم پول بگیرم بروم پیش رئیسم، دوستم، می روید خودت را می رسانید، از کسی که توانش را دارد که مشکلت را حل کند خوب مسبب الاسباب که خداست نماز یعنی سوار شو برو بالا. بگو خدایا گیر کردم بیا رفع کن. یکی از دعاهای فرج است خیلی قشنگ است از قول یکی از انبیاء در قرآن داریم این اقوال انبیاء فرمول هست در قرآن یادتان باشد هر پیغمبری هر طوری گیر می کرده، فرمول خاصی را می گفته، مثلاً یونس در کجا گیر می کند در تاریکی، شکم ماهی، در دریا، زیر آب، خیلی تاریک است، خیلی وحشتناک است بعد می خواهد بیاید از این تاریکی ها دربیاید، تاریکی شکم نهنگ، تاریکی آب بیاید در سطح آب، (فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین) برای همین برایشان بین مغرب و عشا نماز غفلیه گذاشتند اگر گیر کردی در تاریکی هستی نماز غفیله بخوان بیا از تاریکی بیرون، (و کذالک ننجی المومنین) همینطوری هم مومنین را نجات بدهیم، مومنین هم اگر بخواهند نجات پیدا کنند باید همین کاری که یونس کرد را بکنند برای همین در بدایات یکی از اذکاری که می گویند شخص باید التزام باید به آن داشته باشد تا از تاریکی دربیاید این هست که استمرار داشته باشد به این ذکر (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین) تا از طبیعت کم کم خارج شود. بعد نور فطرت دمیدن بگیرد. روشن شود شاد شود نورانی شود، این ذکر استمرار برایش خوب است ذکر یونسیه. نماز غفلیه می گویند بخوان مشکلت حل شود (کذالک ننجی المومنین) ولی چطوری؟ نماز غفیله دارد میخواند حواسش به هزار جا هست حتی به عبادت است که الان به نماز عشا برسیم یا نرسیم نه وقتی دستت را بردی بالا، (و ذالنّون اذ ذهب مغاضبا فظنّ ان لن نقدر علیه) فکر می کرد ما نمی توانیم کاری برایش بکنیم قادر بر آن نیستیم، (فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات) ندا داد تو هم ندا بده، نماز نمی خواهد بخوانی در قنوت هستی ندا بده، ندا بده. با ندا، با ادراکی که در تاریکی داری، بفهم کجا گیر کردی مشکلت چیست در کدام تاریکی ها گیر کردی بعد به خدا بگو (فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت) مشکل تو این است که معشوقت یادت رفته باید برگردی کجا؟ برگردی بیایی اینجا. مشکل تو این است که هوس باز شدی، مشکلت این است که خودفروش شدی، مشکل تو این است که خودت را گم کردی در تاریکیها.
برگرد سر اصل، یادت باشد که کی معشوقت است (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، فستجنا له و نجیناه من الغم و کذالک ننجی المومنین) مومنین را هم همینطوری نجات می دهیم. یک ذکر است ذکر قشنگی است. یک ذکر دیگری هست که دعای فرج است هروقت گیر کردی در یک مجلس 2162 مرتبه این را بگویید خیلی زیباست اصلاً خواندنش خیلی قشنگ است. می گوید
گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اصلاً وقتی آدم وارد این ذکر می شود به خدا بگوید گرفتارم اصلاً یادش می رود مشکلش چیست، اینقدر این قشنگ است اینقدراین قشنگ است (رب انی مغلوب فانتصر) خدایا من شکست خوردم به دادم برس. خدایا من مغلوب شدم (رب انی مغلوب فانتصر) خدایا من مغلوب شدم کمک کن به من، از کی کمک می خواهید؟ از الله. از آنی که علی کل شیءٍ قدیر است. یک کمی که می روی جلو می بینی اصلاً همه چیز باز می شود پیغمبر یکبار می گوید (ربِّ انّی مغلوب فانتصر) چقدر قشنگ می گوید. می بینید چقدر قشنگ ادب را انبیا به ما یاد می دهند. نمی گوید (یا الله انی مغلوب فانتصر) می گوید (رب) رب می دانی یعنی چه؟ یعنی ای که تو مالک منی، ای مالک من، ای مدبر من، من مال تو هستم انا لله کسی هم جز تو ندارم، (فانتصر) چقدر خوب است آدم این را برای باز شدن شکست های معنوی اش بخواند نه برای شکست های مادی اش. مجلس بگیرد، ختم بگیرد بنشیند یک جلسه در قشنگ ترین جاها، بگوید رب انی مغلوب فانتصر آن وقت ببیند که نتیجه اش چی می شود. چندتا ذکر داریم دعاهای قشنگ فرج است از انبیاء که در قرآن آمده، یکی از آن ذکرهای قشنگ که خیلی کیف دارد وقتی آدم می گوید آن را، (یا علی) است یا علی یا علی یا علی. تا کجا آدم را می برد این یا علی. اینها همه اسم های اعظم است که به کار می بریم واقعاً.
مسئله این است که ما باید یاد بگیریم از این نماز چطوری استفاده کنیم از روزه چطوری بکشیم بالا می گویند اگر خیلی گرفتاری از روزه کمک بگیرید روزه خیلی از مشکلات شما را حل می کند خیلی به شما لذت و بهجت می دهد روزه مثل این است که انسان گرفتار هزار غُل و زنجیر است یک دفعه همه را پاره می کند اینقدر قدرت دارد. روزه گرفتن یک مستی است خودش. چون جوانان عزیز مان را نگاه کنید که خودتان هم غالب تان از آنها هستید ببینید با چه لذتی، با چه عشقی، ایام البیض ماه رجب، جمع می شوند در این دانشگاه ها، مساجد، سه روز روزه، سه روز عیاشی چشیده دیگر کیفش را کرده می داند این سه روز چه کار می کند با آدم. می داند چه کار می کند.
من دفعه اول که رفته بودم اعتکاف، از اعتکاف که آمدم همین که لباس های مان را پوشیدیم و خداحافظی می کردیم و بچه ها در می آمدند از مسجد به این دوستم گفتم من حج تا به حال مشرف نشدم ولی فکر می کنم حج اینطوری است تا گفتم، گفت آری حج اینطوری است. گفت همین که از احرام که می آیی بیرون احساس می کنی از پوست آلودگی گناه، غفلت در آمدی همینطوری. گفتم فکر کنم همینطوری حال می دهد به آدم، گفت آری همینطوری لذت دارد که از اعتکاف در می آید شاد است نماز جمعه است اینطوری است اگر شما نماز جمعه رفته باشید در روایت داریم نماز جمعه که انسان می رود تمام گناهانش بعد از نماز جمعه می ریزد هر چه گناه در هفته گذشته، برای همین اگر شما در نماز جمعه رفته باشید و دقت کرده باشید بعد از نماز جمعه بدون برو برگرد شادی، یک نشاطی داری بعد از نماز جمعه که این نشاط فطری است یعنی خدا سبک کرده روحت را. همه را آمرزیده دیگر. احساس می کنی که خیلی دل شکستهای. چون بعد از نماز جمعه می خواهی ذکر بگویی می بینی که چقدر ذکرهایت می چسبد یک روضه برایت بخوانند می بینی که اوه می روی تا کجا می روی با همان یک روضه خواندن این طوری است. حس نماز جمعه این طوری است خیلی قدرت دارد نماز جمعه.
امتحان کردید همه تان می دانید. چطوری است. این مسئله است. خوب حالا مقدمه بحث را بگویم خسته تان کردم ادامه ندهم . برای جلسه آینده ان شاءالله.
اگر ما بخواهیم نماز بخوانیم بالا برویم باید در تمام مدت نماز چی داشته باشیم؟ حضور داشته باشیم که دومرحله است یکی حضور عقل است یا حضور ذهن است یکی هم حضور دل است حضور قلب است که غالباً حضور ذهن را با حضور قلب چی کار کردند؟ یکی گرفتند. نه این طوری نیست. حضور ذهن یا حضور عقل، یعنی تو متوجه باش داری چه می گویی، باید ذهنت را تمرکز بدهی که داری چی می گویی، (بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین) یعنی حواست باشد داری چی میگویی و هم فهم معانی خیلی مهم است فهم معانی نماز خیلی مهم است قشنگ و عمیقش، و هرچه عمیقتر باشد حضور تو راحت تر است لذتت هم بیشتر است قدرت پروازی ات هم بیشتر است این را خوب دقت کنید بزرگان ما مثل حضرت امام آداب الصلاه نوشتند بروید شما بخوانید، که از این وسیله 500 صفحه نوشته که چطوری از این استفاده کنی 4000 هزار حکم دارد نماز، چون اگر کسی با این بداند چه کار می خواهد بکند مهندسی ارتباط با این را بلد باشد دو رکعتش فقط دو رکعتش یک پرواز دو رکعتی، می گوید اگر کسی در نامه اعمالش ثبت شود (وجبّت له الجنه) بهشت بر او واجب می شود. اگر کسی با دو رکعت مقبول بیاید تمام است. اینقدر این نماز قشنگ است خوب آن وقت نمی ارزد ما بیاییم سرمایه گذاری کنیم؟ نمی ارزد ما وقت بگذاریم برویم یاد بگیریم پُزت این هست که زبان و نمی دانم تمبک بلدی؟ خطاطی بلدی؟ بلدی با رایانه کار کنی اینترنت می روی پُزت اینطوری است که فلان فن را بلدی دستگاه اختراع کردی؟
پُزت به این باشد که بتوانی یکبار سوار شوی بروی تا پیش خدا. بزرگ و بزرگان پز شان به این است که سوار آپولو شوند سوار سفینه فضایی شوند، بروند ماه، بروند مریخ، بزرگترین پز است دیگر تا آنجا رفتیم و برگشتیم. آقا سید هاشم به شاگردش می گفت که چی را داری از من پنهان می کنی می خواهی به تو بگویم که آسمان چهارم خبر است فلان چیز را از آسمان چهارم برایت بیاورم. سفینه کدام است؟ من آنجا هستم الان.
اگر آدم همت بکند برود یاد بگیرد که با این وسیله تا آخر عمرش یک دو رکعت برود یک پرواز به اندازه دو رکعت بتواند انجام بدهد همت بکند بچه ها همت کنید کار کنید می ارزد، هی بروید می خورید زمین، هی بروید سفینه تان بالاخره می زنند شما را زمین ولی قشنگ است بالاخره چند متر پرواز هم قشنگ است کم کم کم ان شاءاله تمرین می کنید حالا بحث ما هفته بعد سر همین است که ما باید این حضور ذهن را داشته باشیم حتماً ذهن را اگر ول کنی می دانی ذهن مثل چی میماند؟ مثل این است که شما یک تصویر را تصور کنید حالا خط خود خدا را، تا وقتی داری از آن لذت می بری که بتوانی در ذهنت نگه داری آن را، به محض این که یک نفر حواست را پرت کند تصویر چی می شود؟ تصویر نابود می شود تو سقوط می کنی می آیی پایین. ذهن عاملی است که تو را به آسمان نگه می دارد بنابراین شما باید با انرژی چی خودت را نگه داری روی آسمان؟ مثل هواپیما، در هواپیما قواهایی هست که آن بالا نگهش می دارد آن قوه ها که از کار بیفتند هواپیما سقوط میکند. موشک سقوط می کند اما اگر آن قوه همانطوری بماند و شرایط مساعد باشد این می تواند ساعتها بماند آنجا و کیف کند. نصر را چی می برد بالا؟ این سوختش این است که ذهن تان را نگه دارید از جلسه بعد می خواهم راجع به تمرینهای ذهنی صحبت کنم با شما. با ذهن باید نگه داری آن وقت ذهن را یک مدت عادت می دهید بعد می بینی که کار برایش خیلی راحت شد. خیلی راحت می شود یعنی مریض هم که هستی درد هم که داری گرفتاری هم که داری در تمام حالت ها تا می آیی شروع می کنی تمرکز می گیری می بینی رفتی، یک لحظه تمرکز می بینی رفتی تمام شد. بعد چی می شود؟ این حضور ذهن یواش یواش حضور قلب می آورد. قلب یعنی کی؟ یعنی خودت. (المرء بالقلب) انسان همه چیزش قلبش است دیگر. بعد یعنی چی؟ یعنی اول ذهنت را متمرکز معانی می کنی بعد خدا در را بر روی خودت باز می کند خودت دیگر حضور پیدا می کنی. یک مدت باید چی حضور پیدا کند؟ پس یادتان باشد یک مدت تمرین کنید تا چی حضور پیدا کند؟ ذهن. ذهن که عادت کرد و رفت و آمد و رفت و آمد و رفت و آمد مثل وزیر خارجه است هی می رود بحث می کند مذاکره می کند هی می رود می آید تا زمینه ملاقات سلاطین را فراهم کند شاه ها را، رئیس جمهور ها را، بعد که مذاکرات تمام شد وزرای خارجه می روند کنار کی ها می آیند با هم مذاکره می کنند ؟ بزرگان می آیند قلب با حق تعالی.
چی می شود؟ وقتی این ملاقات صورت می گیرد چه اتفاق های قشنگی می افتد دلتنگی یک عمر را آدم می خواهد خالی بکند. خستگی های یک عمر را می خواهد خالی کند وقتی این اتفاق می افتد بعدش چیست؟ بعدش تو می بینی در طول روز خیلی مشنگی، چرا؟ چون صبح نماز داری نافله داری قبلش نماز شب داشتی تا می آیی همچین کسل شوی و دلتنگ شوی ظهر اذان می گویند صدایت می کنند بدو بیا، بدو بیا. چه کیفی دارد. همچین سرمست که می شوی عصر صدایت می کنند. تا می خواهی یک ذره غفلت کنی صدای اذان، قشنگترین صدای دنیا اذان است. بخدا قسم، هیچ موسیقی ای، رقص آورتر شادی آورتر از اذان وجود ندارد. وقتی گفته می شود.
ما چون عادت کردیم قدرش را نمی دانیم، یکی از روحانیون رفته بود آلمان تبلیغ می کرد یکی از اولیای الهی خدمت شان بودیم تعریف می کردند می گفت این یک مدت رفت خیلی هم موفق بود در آلمان برای تبلیغ اسلام در آنجا و خیلی هم موفق عمل کرد. ول کرد آمد، ول کرد آمد، گفتیم تو که خیلی خوب کار می کردی، گفت شماها نمی فهمید شما اصلاً نمی فهمید که صدای اذان نشنوم یعنی چی؟ یکسال است. نمی فهمید یعنی چی. حرم نرفتن یعنی چی. واقعاً من لبنان که بودم منطقه مسیحی نشین، یک روز دیدم که می میرم من، معتادها را دیدی که چطور مواد کم می آورند اینطوری خمار، گفتم یکی از بچه های حزب الله بود گفتم اینجا هیچ جایی نیست ما برویم گفت یک کلیسا اینجا هست رفتیم سوار تله کابین شدیم رفتیم وایستادیم صف، کشیدیم از وسط کوهها و ساختمانها و آسمان خراش ها رفتیم رسیدیم کلیسا. حضرت مریم سلام الله علیها. آنجا یک ذره آرام شدیم فاتحه ای فرستادیم برای حضرت مریم و حضرت مسیح و صلواتی فرستادیم برای حضرت مسیح آرام شدیم.
ما چون هر روز می شنویم این را قدرش را نمی دانیم مثل ماهی در آب می مانیم می گویند آخرین کسی که آب را می شناسد کی است ماهی است. آخرین کس. خیلی بد است. خیلی این موسیقی زیباست ولی سعی کنید بدون که از شما بگیرند بفهمید چی است هنر هم همین است. بتوانی از عادت به در بیایی، قبل هم توضیح دادم، یک بار غیر عادی نگاه کن به اذان، یک بار غیر عادی به نماز نگاه کن این خدای فیزیک و شیمی و ریاضیات و جبر و مثلثات و کهکشانها و نجوم آن خدا این نماز را برای شما گذاشته. آن خدا این را برای شما گذاشته نمی فهمید چی گذاشته یک بار نگاه کن با وجود این همه تراوشات لطیف در رشته های مختلف علوم این چی است که برای تو گذاشته که تو با آن بروی بالا. غیر عادی به آن نگاه کن بچه بودیم می بردند ما را مسجد گفتند نماز بخوان، خدا را هم می خوانیم به صورت عادی نمی فهمیم آن را باید یک بار از توی این آب بپری بیرون از بیرون نگاهش کنی بعد می بینی چقدر قشنگ است همه چیز همین است. همه چیز همین است.
ان شاءالله جلسه بعد راجع به همین صحبت کنیم و همین تمرینهای اینطوری باید تمرین کنیم. که در چهاررکعت نماز چهار دفعه شک می کنیم.