جلسه 009 - مباحث معنوی شب‌های احیا
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
9
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - مباحث معنوی شب‌های احیا

من یک توضیحی درباره احیاء بدهم امشب اولین شب ما هست اولین تجربه ما هست قرار است هر ماه تکرار شود. ماه یک شب را دور هم جمع باشیم ان شاءالله کیفیت برنامه ها از این به بعد بهتر خواهد شد من هم قصد دارم از بعضی از اولیای الهی دعوت بکنم ان شاءالله بیایند در این جلسات باشند. شماها زیارت شان بکنید با آنها صحبت داشته باشید آنها هم برای شما صحبت بکنند. که ان شاءالله مجلس ما مجلس پر محتوایی باشد. نکته ی که در باره ی خودمان صحبت کردیم جلسه گذشته، این بود که حقیقت ما قلب هست، میزان رشد یک انسان، به میزان عبادتهای که انجام می دهد و زحمت بدنی که می کشد یا اذکاری که انجام می دهد نیست.

میزان رشد انسان به میزان خوراکی هست که گیر قلبش می آید. خواندیم از امام جواد علیه السلام: (القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلق من القصد الیه به اتعاب الجوارح بالاعمال) حرکت به سوی خدا قصد خداوند تبارک و تعالی با قلب شما را زودتر می رساند تا اینکه بدن تان را با عبادت به زحمت بیندازید حرکت فکری حرکت عقلی انسان را خیلی سریعتر از حرکت عبادی و بدنی می رساند. ما به جای اینکه ده ساعت وقت بگذاریم حرکت بدنی بکنیم ده ساعت، ده دقیقه اگر حرکت قلبی کنیم بیشتر می ارزد ثوابش هم خیلی بیشتر هست. یعنی فکر کار کند اندیشه به یک رشد برسد این از ده ها ساعت عبادت برای ما در روایات داریم بهتر است. گاهی وقتها یک ساعت تفکر معادل هفتاد سال عبادت است انسان را جلو می برد. یعنی در روح اثر ایجاد می کند یک ساعت فکر کردن، شنیدن، مطالعه کردن، تعمق کردن تعقل کردن، بنابراین ما باید روی قلب مان کار کنیم حرکت، حرکت قلبی باشد این یک نکته که در موردش باز بیشتر توضیح خواهم داد.

نکته بعد، این است که ما احیاء که می آییم چندتا فرمول در مورد حرکت قلب خدمت تان عرض کردیم. یکی این که قلب باید غذا بخورد یعنی شما وقتی که غذا را نخوردید رشدی هم نمی کنید. خیلی از عبادتها هست که انسانها انجام می دهند در طول دهها سال، و لحظه ای خوراک گیرشان نمی آید. این فایده ندارد. عبادت باید خرج خوراک قلب بشود خوراک وجود آدم بشود تا قبول باشد. برای همین هم در نماز فرمودند (لا صلاه الی بالحضور القلب) نماز نیست مگر آن مقدار که تو به آن توجه داشتی و فهمیدی که چه گفتی آن گیر تو می آید و الا بقیه اش هدر رفته است هدر رفته است به این معنا نیست که اگر نخوانیم بهتر است به هر حال حداقلش نمازی که ما می خوانیم حتی حضور قلب هم نداریم سلب تکلیف از ما می کند این نیست که بی نماز فرق ندارد نه فرق دارد خیلی هم فرق دارد فرق ندارد نیست خیلی هم فرق دارد. مهم شدن است. مهم شدن هست. حالت ما و قلب ما که اینجا هستیم در رحم دنیا، گفتیم ما در رحم دنیا هستیم، حالت ما مثل حالت جنین است در رحم مادر، ببینید جنین وقتی در رحم مادر هست خوراکهایی گیرش می آید خوب توجه کنید این خوراک ها را متناسب با شرایط زیستی دنیا تبدیل می کند یعنی یکی اش را به چشم یکی اش را به قلب یکی را به ابرو یکی را به سر به فک، این غذاهایی که می آید اینها را تبدیل می کند و درست هم تبدیل می شود موقع تولد سالم تولد می شود بعضی از جنین ها هست که عکسهایش را به شما نشان دادم غذا را می گیرند اما تبدیل می کنند به سر اضافه، دست اضافه، دم اضافه، دم اضافه که اصلاً یکی اش هم اضافه است.

چشم اضافه، بینی اضافه، دهان اضافه، آن عکسهایش را هم ملاحظه فرمودید این فایده ندارد ما اگر عبادت می کنیم خیلی از آدمها هستند در کره زمین عبادت می کنند به اسلام عبادت می کنند در فرقه های مختلف اما این غذاهایی که خورده می شود به اسم قرآن خواندن جلسه ذکر صلوات، همگی تبدیل به حالت، اینها باید بیاید ساختار انسانی ما را متناسب با بهشت بسازد، همه این خوراکها از سوی گروه های مختلف و فرقه های مختلف انجام می شود منجر به سلامت ما در حرکت به سمت آخرت نمی شود.

یعنی ساختار انسانی تشکیل نمی دهد عبادت است نماز است روزه است می آید ولی نمی آید برود عضو سازی کند متناسب با بهشت، می آید عضو سازی می کند ولی به یک شکل غیر متناسب با بهشت، طبیعی است هیولا از کار در می آید. مثل جنینی که متولد شده شکل خیلی زشتی دارد بنابراین ما در جذب ذکر، دعا، صلوات یا خوراکی که می خوریم باید دقت کنیم این خوراک حتماً پاک باشد متناسب با شرایط زیستی بهشت گیر ما بیاید. برای همین هم من درآوردی نمی شود خوراک خورد. یا خودت بنشینی برای خودت خوراک درست کنی نه. خوراک تو را باید کی معین کند؟ معصوم معین کند برای شماها، خداوند معین کند تخصصی غذا بخوری، هر غذایی فایده ندارد ما الان در نظام غذایی خودمان، در خانه یک غذاهایی درست می کنیم قاطی می کنیم می خوریم و می بینیم که بعضی از اجزای یکی از غذا اثر جزء دیگر را از بین می برد ما یک غذای خوب و خوشمزه خوردیم کیف هم کردیم شکم ما هم سیر است ولی نمی دانیم که این منجر به آن موادی که باید شود مثلاً فسفر کلیسم و پتاسیم و چی و چی منجر نمی شود چون اجزاء غذا ترکیبش یک طوری است که آثار بقیه را از بین می برد.

بنابراین فرمول غذا خوردن فرمول خیلی مهم است که باید غذا، غذای مناسب بخوریم حتماً. بعد وقتی گفتیم باید غذا گیر ما بیاید گفتیم که شماها وقتی می روید دراحیا یا در مساجد یا مثل شبهای اینجا می آیید توجه کنید دعاهایی را بخوانید که می فهمید دعاهایی را بخوانید که می فهمید حالا از شبهای بعد آقای اسکندری امشب کمیل خواندند اکثراً چون با کمیل آشنا هستید من ممانعت نکردیم. حالا از شبهای بعد وقتی خواستیم کمیل بخوانیم ما یک ترجمه کمیل می گذاریم جلوی تان که اگر ایشان عربی خواندند شما لازم نیست عربی بخوانید. دعای کمیل را عربی را نمی فهمید همزمان با این که ایشان با نوای خوب و شیرین شان عربی می خوانند شما خودتان فارسی بخوانید که غذا گیرتان بیاید و الا یک مشت جمله عربی گفتن فایده ای ندارد. به تعبیر خود علی علیه السلام به دردنمی خورد (لا خیر فی قرائه، لا تدبر فیها) در خواندنی که فکر نیست تدبر نیست چیز گیر قلب نمی آید چیزی از آن را نمی فهمیم فایده ندارد لذا شما کمیل فارسی بخوانید آنهایی که می خواهند فارسی می خواهند فارسی می فهمند آنهایی که عربی می فهمند عربی بخوانند لذا از جلسه قبل کیفیت برنامه های ما خیلی بیشتر خواهد شد.

پس یکی اینکه با ترجمه بخوانیم، اگر عربی بلد نیستیم بجای عربی، فارسی بخوانیم. یک نکته هم این است که غذاها نمی شود برای همه یک غذا تجویز کرد. برای همین هم وقتی ما برنامه اینجا داریم غیر از قضیه صلوات چون بسیار مقدس است، و مقدار قرآن که غذای همه است حتی قرآنش هم همینطور، غیر از قضیه صلوات، چون صلوات یک غذای قدرتمندی هست که چیزی به پایش نمی رسد. شما وقتی می آیید اینجا صلوات می فرستید این صلواتهایی که عزیز ما آقای قریبی می فرستند واقعاً به شماها سعه‌ی وجودی می دهد یعنی راجع به قلب توضیح می دهم قلب ما، مثل یک دانه است از خداست، مثل یک کودکی هست از خدا در ما، (خلق الله تعالی ادم علی صورته) این قلب ما باید آنقدر سعه پیدا کند که تا شبیه خود خداوند تبارک و تعالی شود یعنی بزرگ شود بزرگ شود بزرگ شود بینهایت شود. مرحوم آسید هاشم حداد به شاگردش گفت تو چی را داری از من قایم می کنیم می خواهی از آسمان چهارم فلان چیز را برایت بیاورم؟ از آسمان چهارم یعنی چی، یعنی آسید هاشم حداد یک سرش رو کره زمین است یک سرش کجاست آسمان چهارم است. آسمان چهارم یعنی ؟ یک ذره فکر کنید یعنی میلیاردها میلیارد سال نوری روح این توسعه یافته همه جای این کره و همه جای آسمانها و زمین حضور دارد همین جا نشسته، بعضی از اولیای خداوند که من خدمت شان می رسیدم همینطوری بودند این جا بود ولی همان لحظه از جای دیگر هم برای ما خبر می داد.

گاهی وقتها در یک لحظه چند جا بودند بعضی از اولیای الهی این راه را برای اولیای خدا نگذاشتند برای ماها هم این راه را گذاشتند، کار ما این است که قلب را توسعه بدهیم هی وسیعش کنیم بزرگ و بینهایتش کنیم صلواتهایی که شما فرستادید امشب مطمئن باشید یقین کنید که نفس شما را توسعه می دهد یعنی ازتنگی، چون ما هر چه زجر می کشیم غصه می خوریم افسرده می شویم ناراحت می شویم مال این است که سینه هایمان تنگ است ظرفیت های ما کم است زود جوش می آوریم زود افسرده می شویم زود غصه می خوریم زود پژمرده می شویم هر چقدر این وسعت بیشتر باشد آرامش هم بیشتر هست هر چقدر ظرفیت بیشتر شود. این شادی ثابت است آرامش ثابت است دیر طرف عصبانیت و موج افتادن می افتد. دیر به هیجان می آید دیر کسی می تواند غمگینش کند دیر حادثه ای می تواند افسرده اش کند یکی می شود یکی مثل حضرت زینب با آن همه مصیبت می گوید (ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم در آن تماماً شادی است آرامش. مثل خود سیدالشهدا که هر چه بلا بیشتر می شد او شادتر و آرامتر می شود.

پس ظرفیت ها را ما باید بالا ببریم می خواهم بیشتر در این جلسه که هر ماه یکبار داریم می خواهیم روی قلب کار کنیم ان شاءالله بحث ما قلب است که این قلب را یک مقدار سعه بدهیم راجع به پزشکی قلب، و طب قلب می خواهیم یک مقدار صحبت کنیم که ما چه کار کنیم به خودمان که، حقیقت ما همان قلب ماست که چه کار کنیم این خیلی مهم است. لذا شما که صلوات می فرستید بخصوص با این جلوه هایی که عزیزمان آقای قریبی می گویند خودتان را به اندازه همین شخصیت هایی که برایشان صلوات می فرستید بزرگ می کنید یعنی آنها برای شما همه صلوات می فرستند امشب توضیح دادیم در حرم که، صلوات در واقع درود به کی است؟ جدای از اینکه برای پیامبر و آلش هست امام صادق علیه السلام فرمود آل ما، آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آل ما هستیم و شیعیان ما. در واقع شما صلوات را برای خودتان می فرستید این صلواتهایی که فرستادید از ناحیه ی همین کسانی که فرستادید دوباره بر می گردد به خود شماها. در واقع خود شما ها را در چتر قرار می دهد و سعه ی وجودی به شما می دهد این صلواتها و شما را بزرگ می کند.

هفته یک شب جمع شدن، یا ماه یک بار جمع شدن، باعث می شود ما از بی حوصلگی نجات پیدا کنیم چون شما وقتی خودتان بنشینید ماه یکباری همچین صلواتی بفرستید حوصله تان نگیرد ولی وقتی از روح جمعی استفاده می کنید یواش یواش این جمع و جماعت و دور هم جمع شدن ماه یکبار، شما در خانه تان هم بیداری بکشید صفا بکنید این یواش یواش حوصله های شما را زیاد می کند یک عزیزی الان قبل از جلسه به من می گفت که من از آن هفته تا حالا، کلی مسیر رفت و آمدم در محل کارم شده صلوات و الحمدلله دارم می گویم این یعنی که خیلی سعه پیدا کرده سینه اش خیلی باز شده که این اجازه را پیدا کرده. خوب این خیلی خوب است یواش یواش ما باید سینه هایمان باز شود سعه پیدا کنیم. سعه پیدا کنیم دیگر تنگی قبر نمی تواند تو را بگیرد. تنگی قبر نداری تو چون وسعت پیدا می کنی. سعه پیدا کنی یعنی قیمت و سنگینی و وزن پیدا می کنی. (فمن ثقلت موازینه) هر چقدر شما سینه ات را بازتر کنی ظرفیتی که خدا می ریزد در آن چیست؟ مظروفی که می ریزد در آن بیشتر است خداوند دائم الفضل است امشب داریم ده مرتبه این دعا را وارد شده یا دائم الفضل علی البریه. ای کسی که بر مخلوقات خودت دائم الفضل هستی. دائماً داری ریزش می کنی مثل یک باران همیشگی. (یا باسط الیدین بالعطیه) ای کسی که دو دست خودت را باز کردی برای همینطوری که به بندگانت بدهی. (باسط الیدین) قبض نداری خدایا همه اش داری عطا می کنی. (یا باسط الیدین بالعطیه) (یا صاحب مواهب السنیه) ای صاحب نعمتهای بزرگ، و عالی یا صاحب المواهب السنیه صل علی محمد و آله خیر الوری السجیه فغفر لنا یا ذلعلا فی هذه العشیه) خداوند دائم الفضل است هر چقدر شما این ظرفت را بیشتر کنی، آن فضیلت خود به خود پر می کند. نمی خواهد دعا هم بکنی قشنگی صلوات این است که شما را از دعای برای خودتان باز می دارد. یعنی شما نیابت دعا برای خودتان را هم برای دنیا و آخرت تان را به جای اینکه خودتان دعا کنید به کی می سپارید در صلوات؟ می سپرید به پیامبر و آلش، آنها دیگر برای شما دعا می کنند برای دنیا و آخرت شما. قشنگی صلوات این است. که جابجا می کنیم ما.

آنها می روند در جایگاه ما برای ما صلوات می فرستند و برای ما درود می فرستند و برای دنیا و آخرت ما دعا می کنند در صلواتها و شما هم با آنها صفا می کنید و آن وقت اینها انتخاب رفیق است توضیح دادم صلوات باید با میل باشد، با میل با محبت، بعدش شما این صلوات را می فرستید الان شاید متوجه نشوید فکر می کنید خوب یک بزمی هست پنجاه نفر نشستیم دور هم ولی این طوری نیست یک مقدار که انس بگیرید بعداً یک آن طرف این بزم ومجالس را هم شاید خواهید دید این نیست که فکر کنید ما نشستیم در این منطقه اصلاً این طوری نیست الان اگر متوجه نشویم بعداً در جمع های خیلی بزرگی بعداً اینهایی که برایشان صلوات فرستادید خواهید نشست در جمع آن صد و بیست و چهار هزار پیامبر. والله قسم مبالغه نمی کنم. برای اینکه دلتان خوش باشد نمی گویم این یقینی است که دارم می گویم. یعنی در جمع، در چادر پیامبر و آلش خواهید نشست در چادر اصحاب پیامبر در مهمانی های مادر ائمه شرکت خواهیم کرد دانه به دانه، و در مهمانی های همه انبیاء شرکت خواهی کرد بزم را دقت کنید. قدرت بزم وقتی می آیید می نشینید اینجا کسل نیایید. با نشاط بیایید و بفهمید که کجا آمدید در این باطن قضیه اینطوری نگاه نکنید مجلس را. یک مقدار ذهن و فکر خود را کار بیندازیم این خیلی مهم است حتی خیال تان را هم کار بیندازید امام سجاد می فرماید که شما با خیال تان هم حال کنید لذت بخش است یک مقدار آن خیالات تان را کار بیندازید بعد یواش یواش این خیالات قوی تر می شود و بعد یک چیزهایی هم خواهید دید می فهمید و یقینی می شود برای قلب تان که آنچه که شما نشستید اینی که الان اینجا هست نیست نه اینکه بعداً خواهید نشست نه. همین الان می نشینند آنها با شما. خوب خدا نصیب کند که بفهمیم این را. ندیدیم هم اصلاً مهم نیست دیدنش اهمیتی ندارد ولی فهمش اهمیت دارد که بدانی کجا نشستی. بدانی کجا می برند تو را کجا می آورند تو را در حرم که می روی این ادراک قشنگ است یواش یواش این را شما درک می کنید چون وقتی به ما حرف می زنند دروغ نمی گویند اگر گفتند حرم حضرت معصومه سلام الله علیها قطعه ای از بهشت است یعنی خاصیت زمینی ندارد آن طوری که شما فکر می کنید شما وقتی وارد می شوی حالت عوض می شود من در یمن که بودم یک وادی هست، همه شما هم می شناسید در بحث های جغرافی هم شاید خوانده باشید به آن حضر موت می گویند یک بیابانی هست که برهوت هم اتفاقاً آنجاست ارواح اهل عذاب را در برزخ می برند آنجا در آن منطقه است برزخ کره زمینی آنجا، عذاب می کشند افراد. بعد این حالت برزخی این زمین به قدری قوی است که شما وقتی می خواهید پا بگذارید مثل این فرشهاست دو تا فرشهاست تا دم آن فرش، آن فرش است وقتی پایت را می گذاری پایت می رود روی فرش قرمز دیگر، اینجا فرش سبز است وقتی شما پایت را می گذاری در حضر موت، یک متر که می گذاری تب می کنی، تب می کنی بر می گردی تبت خوب می شود دوباره یک مرتبه می روی جلوتر تمام وجودت داغ داغ می شود تب می گیرد ترا بر می گردی خوب می شود. وضعیت عذاب برزخی آنجا خیلی زیاد است که رو اصل زمین هم تأثیر می گذارد. یعنی شما می فهمید که این زمین جهنمی است. می فهمید این زمین جهنمی است در حرم حضرت عبدالعظیم که می روید مکان های بهشتی که می روید مکانهایی که خودتان در خانه نماز می خوانید کم کم قطعه و ماهیت فضای آنجا عوض می شود در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می روید در حرم حضرت رضا علیه السلام می روید درباره اینها حدیث داریم که اینها قطعه ای از بهشت است.

آنجا که گنبد هست آن زیر مخصوصاً که می گویند بایستید و دعا کنید چون خودت می فهمید که اینجا حالت با بیرون فرق می کند. می روید در مکه می فهمید که فرق می کند کم کم ما باید ادراکات مان را تقویت کنیم بوی بهشت را استشمام کنیم بوی فضای بهشتی، بوی آدمهای بهشتی، خوراک های بهشتی، اینها را استشمام کنیم این خیلی مهم است. تو کم کم می فهمی که بله من واقعاً رفتم در بهشت و برگشتم. نسیه نیست.

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم

می فهمید بهشت اینجاست. اینجا بهشت را می فهمی کاملاً. توجه فرمودید یعنی کاملاً متوجه می شوید وقتی ورود می کنید این مهم است که شما فضاها مکانها آدمها خوراک های بهشتی را کم کم شامه تان به آن عادت کند انس بگیرد به این فضاهای بهشتی. خوب این جا که می آییم قرار است احیا بگیریم احیا گفتیم اَحیا غلط است. اَحیا یعنی زنده ها. چی درست است اِحیا یعنی زنده کردن. ما شب را می خواهیم چه کار کنیم زنده اش نگه داریم نگذاریم بمیرد شب. یک شب جمعه است سفارش هم شده شب جمعه به احیا. احیا یعنی زنده نگه دار آن را به یک چیزی که قلب تان را فکر تان را روح تان را جلا می دهد کمک می کند خوراک هست برای شما بنابراین فکر نکنید اگر ما اینجا برنامه داریم شما حتماً لازم است سخنرانی ما را گوش بکنید نه ان شاءالله بعداً یک ترتیبی می دهیم که سخنرانی این طوری نباشد یک ذره جمعتر می نشینیم من برای همین گروهی که می خواهند گوش بدهند آن طرف عزیزان می خواهند با هم قرآن بخوانند یک کسی الان حالش این است که نماز بخواند این نمی خواهد بنشیند سخنرانی گوش کند یعنی سفره این طوری نیست که همه یک غذا بخورید زوری که نیست. یک موقع است اضطرار است مثل مجلس ختم است یک غذا می اندازند به همه یک غذا می دهند و همه هم آن را می خورند ولی یک وقتی است که نه، ما که مجلس ختم نیامدیم ما آمدیم در بزم. در بزم هیچ وقت یک نوع غذا نیست یک میوه نیست نمی گذارند یک نوع نوشیدنی نمی گذارند غذاها متنوع است سر سفره یکی می خواهد سالاد بخورد یکی می خواهد کاهو بخورد یکی می خواهد نان و سبزی بخورد یکی می خواهد کباب بخورد یکی می خواهد برنج بخورد یکی می خواهد سوپ بخورد اینجا فکر نکنید اجباری است غیر از صلواتش که حالا آن جنبه خیلی عالی دارد که حالا دور هم می نشینیم و چون مشارکت است هر چقدر در این قضیه مشارکت کنید قدرتمندتر می شوید سینه تان هم بازتر می شود غیر از این مقوله صلوات دسته جمعی که یک بزم جمعی است یک همخوانی جمعی هست یک سرود زیبا هست غیر از این شما دیگر مثلاً فکر نکنید که اگر آقای اسکندری دارد کمیل می خواند شما هم کمیل بخوانید شاید شما بخواهی قرآن بخوانی بروید قرآن بخوان یا بخواهی با دو سه نفر رفقایت گپ بزنید بنشینید گپ بزنید می خواهید یک کتابی بخوانید بنشینید مهم این است که در پاتوق باشید دقت می کنید یک شب را نگذارید طبیعت به شما غلبه کند تا روی این طبیعت کم کم احاطه پیدا کنید سینه هایتان باز شود. توجه کردید روح سعه پیدا کند. چطوری بگذرانید آن را ممکن است ترجیح بدهید بروید بیرون در همین فضای نزدیک خانه ها، بنشینید اگر مزاحم همسایه ها نشوید دو نفری بنشینید و چای بردارید ودر خیابان با هم گپ بزنید و حرف بزنید راجع به یک مطلبی که دوست دارید ولی گناه نباشد. امر باطل نباشد امر گناه نباشد مطالعه کنید مجله ای بخوانید حرفی بزنید یک چیزی با همدیگر بگویید پاتوق خوب است داشته باشید یعنی ضیافت آمدید در ضیافت نمی توانید به همه مهمانها بگویید که شما بروید اینطوری بنشینید این کاری که ما گفتیم بکنید. کلاس نیست که. من هم صحبت می کنم کلاس نیست من هم سخنرانی نمی کنم. من هم با شما صفا می کنم. یک حرفی داریم با هم می زنیم گپ می زنیم لزومی ندارد فکر کنید مجبورید بیایید بنشینید اینجا اگر یک موقعی که عشق تان می کشد وسط حرف من حرفی بزنید بزنید یک چیزی را می خواهید بگویید بگویید. محدود نکنید خودتان را. ما اینجا پاتوق است نشستیم با هم گفتگو می کنیم. خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل را مرحوم دولابی را، آن جمع شان همینطوری بود یعنی وقتی می نشست ایشان، قرار به سخنرانی نبود. ایشان می نشست شروع می کرد صحبت کردن، چقدر سه ساعت، چهار ساعت، بعد هی این جمعیت می رفت و می آمد و هر کس می آمد خوراکش را می گیرد و می رفت اجبار نبود که شما بنشینید آداب هم نداشت کلاسش. یعنی یک دفعه خودش می گفت صلوات بفرستید آنها هم یک صلوات می فرستادند. حالا شما بفرستید یک صلوات.

بعد وسط کلاس شیرینی هم می آوردند پخش می کردند چای می آوردند میوه هم همه می خوردند وسط صحبتهای ایشان. خودشان یک سیگار روشن می کرد مرحوم همیشه، سه چهار ساعت یک چهار پنج تا سیگار هم می کشید دوباره هر وقت عشقش می کشید شروع می کرد ادامه دادن. گپ است گفتگو است بزم است دقت می کنید کلاس نداریم. حالا ما از یک ساعتی شروع کنیم و یک ساعت هم تمامش کنیم. با هم صحبت می کنیم. این هست یک عده می خواهند صحبت نشنوند یک کار دیگر بکنند. خدا ان شاءالله به حق امام زمان یک جای وسیعتری به ما بدهد که شما از آزادی بیشتری برخوردار باشید خدا به آقای شیری هم برکت بیشتری عنایت کند.

خوب، پس غذا یعنی آنی که خودت می خواهی، اگر در مفاتیح نگاه کرده باشید در مفاتیح برای امشب انواع و اقسام غذاها را ذکر کردند نگاه کنید در مفاتیح. با ذائقه های مختلف. یعنی دعا آمده صلوات آمده نماز آمده زیارت عاشورا آمده کمیل آمده، سوره های مختلف آمده با اندازه های مختلف آمده. ببین ذائقه ات به چی می خورد همان را انتخاب کن و مشغول باش. به هیچ کدامش نمی خورد مهم نیست این غذا فعلاً مال تو نیست ترجیح می دهی الان که با رفیقت بنشینی راجع به یک مطلب علمی صحبت کنید بروید در آن اتاق بخوابید بروید بخوابید این قشنگ است. لم بدهید بخوابید چای بخورید این خوب است یک شب را به احیا بگذرانید. یعنی یک مقدار به بیداری باشد مطالعه می خواهید بکنید اگر هم خسته هستی برو بگیر بخواب آن هم عبادت است برای شما و خیلی هم خوب است بگیرید بخوابید هیچ تلاش هم نکنید که در خستگی خودتان را نگه دارید نه. اینجا اگر قرار باشد با کسالت غذا بخوری غذای زوری اثر که نمی گذارد اثر سوء دارد. توجه کردید. اثر منفی دارد.

یک موقع دوست دارید بروید خانه تان، نگو که مثلاً بد است من الان تا اینجا آمدیم تا صبح باید بنشینیم نه. نه اینطوری نیست اینجا، احیا اینطوری نیست هر چقدر دلم خواست در بزم شرکت می کنم هر وقت دلم خواست خداحافظی می کنم و بلند می شوم می روم. خدا حافظ ما رفتیم. زوری خود را نگه نمی داریم به هیچ کس ما اینجا بدهکار نیستیم. قید هیچ کس را نداریم که مثلاً باید حتماً بیاییم بنشینیم نه. آقا اینقدر یک ساعت خوراک من است خوب یک ساعت بخورم بس است برای من. یک ساعت بعد می روم بیشتر نمی خواهم ترجیح می دهم بروم خانه مثلاً یا یک کاری دیگر بکنم. همینطوری مواظب باشید چیزی را خدای نکرده در این محفل به خودتان تحمیل نکنید چون می بازید ضرر می کنید. (لا تکرهوا الا انفسکنم العباده) عبادتها، عبادت خوراک نفس است زوری تحمیل نکنید امام صادق علیه السلام فرمود عبادت را به نفسهای خودتان تحمیل نکنید. (لا تکرهوا) تحمیل نکنید با کراهت بخواهید انجام بدهید. هیچ فایده ای ندارد. حالا هی زور هم نزن ثواب دارد ثواب هم اینطوری نیست. چون ثواب به زبان نیست اینطوری نیست که شما فرض بفرمایید هزار تا صلوات بفرستید بهتر از صد تا صلوات است اگر شما پنج تا صلوات با میل و رغبت بفرستید بهتر از هزار تا صلوات است که چرت بزنید یا رغبت به آن نداشته باشید. دهن تکان خوردن ثوابی ندارد. مگر اینکه به عنوان زبان ما یک ذکری هم زبان می گوید همینطوری خداوند هم برای آن حرکت زبان هم یک ثوابی قرار داده خیلی خوب ولی آن هم نباید کراهت در آن باشد چون کراهت مانع جذب غذا به قلب می شود. توجه کردید. مانع می شود هیچ فایده ای هم ندارد. لذا امام علی علیه السلام می فرماید شماها فقط مقداری که باید انجام بدهید حد نماز واجب تان است. و واجبات الهی، روزه را بله سی روز را باید بگیرید نماز را باید بخوانید هفده رکعت را یک حج دارید در سال. یعنی در عمرتان یک حج واجب دارید اگر قلب تان غذا می خواهد بله اگر اشتها دارد مستحباتش را هم به آن بدهید چون هی سعه پیدا می کند سینه شما شخصیت شما. اگر نه همان مقدار کفایت به واجبات بکنید بیشتر تحمیل نکنید یک وقت است من می گویم ظرفیتم کم است چرا من واجبات را می خواهم به مستحبات علاقه ندارم زور نزن. این جمع ها جمع هایی هست که کمک می کند انسان به تلقین نیاز دارد ولی باید برود در یک جمعی بنشنید جمع یک ذره هولش بدهد اگر نیایید احیاها را و اهل اینکه نکشید نفس را و ول کنید نفس تنبل است سر از جهنم در می آورید حالا که آمدید یک ذره تحمیل کن به آن یک ذره فشار بیاور اگر جا دارد می پذیرد که فشار بیاورید، فشار بیاور، مثل من که الان بازویم قبول می کند که ده بار اینطوری اش کنم وقتی می پذیرد قبول کن که این بازو قوی می شود قوی می شود باز می شود ورزش از آن بکش که بدن همیشه با نشاط باشد یک تحمیلهایی اینطوری باید بکنیم ولی بیشتر اگر می خواهیم ظرفیت را باز کنیم بیش از آنکه فشار بدنی ظرفیت بدنی باز کند چی ظرفیت می آورد برای ما؟ فکر، اندیشه و معرفت ظرفیت می آورد برای ما. توجه فرمودید. معرفت مان را زیاد کنیم مطالعه کنیم بشنویم مباحثه کنیم با هم حرف بزنیم گپ بزنیم اینطوری باشد این خیلی بهتر است حالا یک صلوات ختم بفرمایید.

خوب حالا کسانی که می خواهند استراحت کنند بخوابند چرت بزنند گپ بزنند دور بشوند از ما می توانند فاصله بگیرند به کارهای دیگر شان بپردازند یک بحثی را در مورد قلب من خدمت تان عرض بکنم. در مورد حرکت قلب، این نکته را عرض کردیم که حالت ما حالت یک کودک است بله پذیرایی کنید همینطوری می شنوند دهن شان هم بجنبد خوب است. حالت ما مثل حالت یک کودک هست بعد که این کودک باید رشد بکند و بزرگ شود فقط آقایان اگر گپ می زنند گپ شان یواش باشد تلویزیون چند وقت با چند نفر مصاحبه می کردند به آقایی گفتند که شما توصیه تان برای اینکه بعضی ها داد می زنند توصیه تان چیست گفت من توصیه می کنم یواش داد بزنند. حالا شما هم یواش گپ بزنید با همدیگر تا آقایان غذای شان را بخورند. خوب حالا فرمولهای حرکت قلب را گفتیم، گفتیم مهمترین چیز در حرکت ما به سمت ابدیت مسئله ی سلامت این کودک هست. کودک عزیز روان، یا همان حقیقت خودم، حقیقت قلب. که باید سالم نگه داشته شود. این اصولی که این دو جلسه برایتان گفتیم یک مقدار در مورد غذاخوردن های نفس بود که حالا باز هم هست که کم کم هر جلسه یک چیزهایی در مورد در مورد غذاخوردن ها و کیفیت، فرمولهای غذا خوردن خدمت تا می گوییم شما نگاه کنید این کودک قرار است شبیه و مثل خدا شود. این کودک عزیز روان قرار است مثل خدا شود کاملاً تخصصی است حرکت. یعنی به ما مربوط نیست اطلاعات ما نیست اطلاعات باید از کی گرفته شود ؟ از معصوم گرفته شود. معصوم باید این اطلاعات را به ما بدهد ما هی ذره ذره یک مقدار اطلاعات تخصصی در این زمینه خواهیم داد به شما.

خوب، چندتا نکته است که ما در حرکت مان به سمت ابدیت باید رعایت کنیم، یکی اینکه ما زمان زیادی نداریم، یعنی وقتی سوت پایان را بزنند جنین باید متناسب با شرایط زیستی آخرت باید خودش را آماده کرده باشد. وقت زیادی نداریم این یک. سوت پایان را که زدند تو باید سالم متولد شده باشی در رحم مادر، متناسب با بهشت، یعنی از شب اول قبر به بعد باید کم نیاوری وفاتت باید یک وفات شیرین و شاد وخوب در اوج آرامش حرکت برزخی ات هم همینطور. ان شاءالله برو تا قیامت، این خیلی مهم است پس ما وقت زیادی نداریم. حالا که وقت نداریم این اصول حرکت یادتان نرود اصول حرکت را در شرح حدیث عنوان گفتم خیلی سریع برایتان می گویم اصول را: 1. حرکت به عقب ممنوع است. جنین حرکت به عقب ندارد از وقتی که انعقاد نطفه دارد حرکتش رو به جلو است. نباید هی عقب برگردید. در روایت فرمود هر کس که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. ملعون یعنی چی؟ یعنی دور شده چرا که شما باید نسبت به امروز از دیروز تا حالا یک مقدار مسیر را طی کرده باشی وقتی دیروزت بهتر از امروز است یعنی حرکت به عقب کردی و دور می شوی از تولد سالم دور می شوی ملعون می شوی. هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد بنابراین ما اولین فرمول در حرکت به سمت ابدیت این است که عقب گرد ممنوع.

اصل دوم، این هست که توقف هم ممنوع است حق نداری متوقف باشی تابلوی توقف ممنوع هم هست جنین هر چهل روز یک مقام می گیرد اول نطفه است علقه، مضغه، هی همینطور رشد می کند یک طوری هست که وقتی که وقت زایمان می شود این کاملاً همه ی سیستم های مورد نیازش را برای دنیا فراهم کرده. همه سیستم های مورد نیاز برای دنیا با خودش آورده. خوب پس شما نباید توقف بکنید. دائماً باید در حرکت باشید دائماً در حرکت باشید امروز یک مسابقه ای نشان داد در اقیانوس آرام که چهل و خرده ی هزار کیلومتر با قایق مسابقه بود طرز مسابقه این طوری بود که در این مسیر قایقها نباید توقف داشته باشند یعنی یک سره، پستی و شیفتی باید حرکت کنند. اصلاً متوقف نشوند. همینطوری باید بروند. در حرکت به سمت ابدیت توقف ممنوع است. بنابراین باید یک طوری ما برنامه ریزی کنیم که یک موقع وقفه نیافتد دو سال یک دفعه قلب از کار افتاده باشد یا حرکت نکند، یا خدای نکرده چه شده باشد؟ عقب گرد کرده باشد این فایده ندارد یک موقع یک طوری وضعیت غذایی ات را بریزی که در وعده غذایی صبحانه وناهار و شام مان هیچ وقت تخلف نمی کنیم یعنی حتماً شام می خوریم فردا صبحانه می خوریم ناهار می خوریم شام می خوریم یک موقع ممکن است یک وعده نخوریم. نهایتاً دو وعده نخوریم ولی غذا را تعطیل نمی کنیم بعداً یا جبران می کنیم یا می گوییم دو وعده ترک شود به جایی بر نمی خورد.

ولی سیستم طبیعی مان ما دائم داریم حرکت می کنیم دائماً این حرکت صورت می گیرد غذا می خوریم بدن رشد می کند یعنی ما از بچگی می آید بدن تا یک وقتی توقف می کند از آن به بعد این سوخت و ساز ادامه دارد یعنی هی سلولها می میرند سلولهای جدید باید در جایش بیاید یک سره تغذیه ادامه دارد تا موقع مردن. در حرکت به سمت ابدیت عزیزان من خوراک های شما نباید متوقف شود شما دائماً باید خوراک بخورید خوراک هایی که دوست دارید شیرین هست سازگار است می پسندید ولی نباید رشد شما متوقف شود. توجه کردید. در شرح حدیث فرمول دادیم یک آقایی یک خانمی سی سال متوقف بوده، یعنی سال سی و یکم بخواهد بمیرد بد می میرد این. چهل سال متوقف بوده، آیا این می تواند کاری کند که این چهل سال جبران شود چهل سال حرکت، یا خدای نکرده به جای اینکه این چهل سال متوقف بوده حرکت به کجا داشته؟ حرکت به عقب داشته آیا می شود کاری کرد یا نه. آنجا توضیح دادیم با یک شرایط خاصی گفتیم که می شود ولی شرایط هم خیلی راحت نیست ولی می شود. باید خیلی بدوی مثلاً قرار بوده با ده کیلومتر بروی حالا یک مقدار را استراحت کردی و چرت زدی خوابیدی عقب گرد رفتی حالا بخواهی باید چه کار کنی باید خودت را برسانی به هشتاد تا. این می شود ولی فرمول دارد. وقتی سوت پایان را زدند ملائکه از ما قلب سلیم می خواهند، (یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب السلیم) کاری ندارم که تو پنجاه سال و یا سی سال عبادت کردی یا ده سال، مکه رفتی یا نرفتی، کربلا بودی یا نبودی می گویند تو باید با این مجموعه غذایی خودت یک قلب سالم با خودت می آوردی. این را ما از تو می خواهیم قلب سالم را متناسب با بهشت. اعتباری هم نیست گفتیم تکوینی وحقیقی هست. خوب بنابراین این یادتان باشد حتماً همانطور که برای بچه تان زن تان شوهر تان، پدر و مادرتان و دوستان و خودتان برنامه ریزی طبیعی دارید که هیچ کدام از کارهای طبیعی تان تعطیل نشود باید حتماً برنامه ریزی داشته باشید که هیچ کدام از کارهای فطری تان هم تعطیل نشود. حالا ما می گوییم ماه یکبار دور هم جمع می شویم یک کار فطری می کنیم که قلب خدای نکرده متوقف نباشد. ماه یکبار کافی نیست ما توان ما ماهی یکبار است ولی شما باید خودتان حتماً یک کاری کنید فردا جمعه است شما باید یکمقدار غذا بخورید شنبه غذای خاص خودش را بخورید. یکشنبه غذایش را بخورید. شما باید غذا بخورید. غذا باید بخورید پنج وعده نمازی هم که برای ما گذاشتند یا سه وعده مثل صبحانه ناهار شام گذاشتند غذاست دیگر باید بخوریش. باید خورده شود نه اینکه چهل سال نماز بخوانی نخوری آن را. نماز باید خورده شود غذای شماست.

خوب، حالا یک موقع است یا من از نماز لذت نمی برم چون خدا هم گفته می خوانم، ولی باید غذای خودت را عوض کنی اگر از نماز لذت نمی بری باشد خوب فاز غذا بالاست مثل بچه ای است که از کله پاچه و سیرابی و چلوکباب لذت نمی برد. ما کودکیم نمی توانیم از غذاهای بزرگ لذت ببریم از قرآن نمی تواند لذت ببرد خیلی خوب حالا چه کار کن، یک غذای پایین تر بخور، شیر بخور عوضش، بیسکویت بخور، شکلات بخور، میوه بخور، موز بخور، گلابی بخور، سیب بخور کم کم ذائقه ات که قوب شد بعد تخم مرغ هم می توانی بخوری کله پاچه هم می توانی بخوری سیرابی هم می خوری چلوکباب هم می خوری. این ها را می توانی بخوری بعداً. ولی غذا متوقف نشود حالا اگر مجبوریم ما نماز بخوانیم، بخوانیم ولی باید بعداً جبران کنیم برای همین می گوید که جوهره ی نماز شما تعقیبات شماست من نماز را خواندم نفهمیدم چه شد نه حضور قلب داشتم عیب نداره خدا می گوید اگر گفتی السلام علیک و رحمه الله برکاته. خودت به دلبخواه خودت یک ذره غذاهایی که می فهمی را به نمازت اضافه کن. مثلاً تسبیحات حضرت زهرا بگو، وقتی می فهمیش، صلوات را بفرست وقتی می فهمی دعا بگو ذکرهای دیگر بگو این تعقیبات می آید آن ضعف نمازت را جبران می کند. مقداری که خودت می فهمی می گوید من نماز را نمی فهمم منظور رکوع را نمی فهمم قنوت را نمی فهمم اذکار نماز را نمی فهمم ولی خوب حالا خدا گفته بخوان می خوانم. باشه. از نماز چیزی نخوردم چیزی گیرم نیامد بسیار خوب از نماز چیزی گیرت نیامد خودت غذا درست کن با موادی که دادند خودت درست کن آنی را که دوست داری. صلوات عشق می کنی، صلوات بگو. تسبیحات حضرت زهراست که گفتند معادل هزار رکعت نماز است یا پانصد رکعت در بعضی از روایات. این تسبیحات حضرت زهرا خیلی مهم است. تسبیحات توجه به معنی اش داشته باشیم استغفرالله بگو صلوات بفرست قرآن بخوان ترجمه قرآن بخوان یک مقدار بعضی از بزرگان ما در تعقیبات شان بجای این که ذکر بگویند باز می کردند یک چند بیت مثنوی می خواندند این خوراک شماست. حافظ می خواندند یک غزل خوب می خواندند این هم خوراک شماست.

خوراکت است غزل را بخور. حال کن با این غزل صفا کن با این غزل معنایش را بفهم می شود خوراک تو خدا هم قبول می کند به عنوان یک عبادت از تو. از تو این را قبول می کند بعنوان یک عبادت غذایت را بخور فقط بی غذا خودت را نگذار. بی غذا نگذار خودت را. ببین اگر الان یک غزل حافظ بخوانی خیلی بیشتر شأن می گیری مثلاً بجای یک ذکر و دعا، آن غزل را بخوان و حال کن و سرحال بیا و به رقص بیا این قشنگتر است این بهتر است خدا هم این را بیشتر دوست دارد لسان الغیب است اشعار اولیای الهی است بخوان صفا کن غذایت را بخور ولی بی غذا هیچ وقت خودت را نگذار. در بحث معرفت نفسی یک بحثی در تغذیه گفتیم این است که یک مثال زدم برای شما، این مثال را خواهش می کنم خیلی دقت کنید چون فرمول حساسی هست خواهران هم خیلی دقت کنید یک صلوات ختم بفرمایید.

ما یک سیستمی داریم به نام هوس، خدا گذاشته، مثلاً الان زمستان هست شما یک دفعه هوس میوه تابستانی می کنی فکر هم می کنی هوسباز شدی حالا شکمو هست طرف. الان هوس هندوانه کرده ولی اینطوری نیست این سیستم یعنی که وقت خداوند سیستم را یک طوری قرار داده وقتی بدن شما به یک چیزی احتیاج دارد در غذا هوس غذا را می کنی با هوس به تو می فهماند که برو هندوانه بخر بیار بخور چون بدن تو به ماده ای که در هندوانه است نیاز دارد. سیب می خواهی برو سیب را بگیر بخور. نه بابا من می خواهم با ریاضت بکشم مبارزه با نفس بکنم آن برنامه منظم دارد مبارزه با نفس می خواهی بکنی هفته یک روز دو روز روزه بگیر این خوب است هم برای جسمت خوب است هم برای روحت. برای تو که بدنت احتیاج دارد الکی مبارزه با نفس راه نندازیم.

من زیاد سراغ دارم مبارزه با نفس های الکی کردند همه آدمهای دیوانه شده خل شده تیمارستان است. یا مثلاً عقده ای شده الان. یا روحیاتش کاملاً ریخته به هم. یا تعادل بدنی، چشمهایش ریخته به هم. خوب نیست اینطوری ریاضت های الکی. شما باید غذایت را بخوری خوب بخور با نشاط بخور صبحانه ات را کامل بخور ناهارت را بخور شامت را بخور. در حدیث داریم رگی هست به نام رگ شام اگر کسی شام نخورد لعنتش می کند. بدن نیاز دارد. شما غذایت را بخور. کیفت این است این را بخور. خیلی سخت نگیربه خودت ولی اگر قرار است با شکمت مبارزه کنی این یک بحث دیگر است می بینی که یک آدمی هستی که شکم کار دستت بدهد رسوایت کند خوب یک سیستم تنبیهی بگذار مثلاً هفته یک روز را روزه بگیر هفته مثلاً دو روز را روزه بگیر ما خودمان در جوانی همین کار می کردیم هفته دو روز را مرتب می گرفتیم تازه یک روز را هم اگر نمی توانستیم می گرفتیم آن روز مستحبی را هم قضا می کردیم که یکبار نفس مان پر رو نشود تا کاملاً اختیار شکم بیاید در دست خودت که بعداً رسوایت نکند این خوب است. شما فرض کنید اینطوری. ولی آن هم باید حتماً پدر و مادرت راضی باشند زن باید بدون اجازه شوهرش نباشد زخم معده نگیری مشکلات درست نکنی با یک سیستمی که به بدن لطمه وارد نشود چون بدن مقدس است. یعنی شما آناناس هوس کردی وقتی هوس کردی یعنی برو بخور. حالا کی ها در این هوس موفقتر است بدن شان، نه. آنهایی که تنوع غذایی بیشتری داشتند. یعنی من اگر کیوی آمده باشد بگویم خوشم نمی آید کیوی نمی خورم از موز بدم می آید آناناس نمی خورم از گلابی خوش نمی آید، یک موقع هست بدن احتیاج به نارگیل دارد چون تو نخوری حافظه مغز تو از نارگیل حافظه ندارد که بتواند آن را با هوس به یاد تو بیندازد.

فقر غذایی می آید سراغت، تو کیوی خوردی آناناس خوردی موز خوردی سیب خوردی پرتغال خوردی نارنگی خوردی، حالا رفتی آنجا نارنگی خریدی خوردی حالا این دفعه یافا بخر بخور. این دفعه مثلاً فرض بفرمایید که امروز شلغم هم بخور با عقل بخورد خوب نیست آدم با شهوت غذا بخورد. غذا می خواهید بخورید با عقل. چند روز پیش خانمی مشکل داشت از نظر بدنی، به او گفتم ما همه مان اینطوری هستیم ما حتماً بدن ما به یک دانه سیب سفارش شده، به یک دانه سیب احتیاج دارد سیستم شهرنشینی حتماً در سیستم شهرنشینی به حداقل یک لیوان شیر احتیاج دارید باید بخورید می گوید از شیر خوشم نمی آید سیب خوشم نمی آید جنایت می کنی ما قرار نیست با میل مان اینطوری کنیم اگر بدن احتیاج دارد باید با عقل بخوری. دکتر گفته این دارو را بخور تلخ است ولی برای بدنت لازم است بگویی خوشم نمی آید که نمی شود ما آدمیم حیوان که نستیم که با شهوت ما همه اش. یکی می گوید آقا من کباب می خواهم خوب دیروز هم کباب خوردی پریروز هم کباب خوردی خوب حالا امروز نخور ضرر دارد این گوشت قرمز یکسره. هفته دوبار هم بس است برایت. الان ماهی بخور. ماهی خوشم نمی آید ماهی لازم است برای بدنت چربی اش لازم است. آقا ماست بخور می گوید دوست ندارم ماست بخورم تو جنایت می کنی در این تغذیه به بدنت، خداوند این ها را آفریده برای بدنت این سیستم تغذیه کند و مواد غنی به بدن برسد. در ایران خیلی درصد بالایی از مردم سوء تغذیه دارند می خورند تا خرخره هم می خورند خیلی می خورند ولی بدن ضعف دارد. موهایشان می ریزد کچل می شوند پوست پوست می شود چی می شوند چی می شوند ... یک موقع ریزش ارثی است. ما ارثی است ما بابامان امیرالمومنین هم مثل خودمان کچل بوده. ولی خوب هست که خانم موهایش بریزد مثل ما شود. درست است؟ خوب نمی رسد به بدن، می گوییم سیب بخور می گوید سیب خوشم نمی آید بدن لازم دارد شیر بخور شیر دوست ندارم دوست نداشتن نیست این سیستم ریاضی است کاملاً یعنی بدن می طلبد تو باید این شیر را برای عقلت بخوری برای خدا نیت کن بخور و لو میلت هم نمی گیرد. به دستور خدا بخور به دستور عقلت بخور سیب را بخور هر روز.

می گوید من ترب خوشم نمی آید شما ترب نخور برای کلیه هایت خدا ترب گذاشته برگ ترب بخور نه من از سبزی فقط ریحانش را دوست دارم خوب این می شود شهوت این می شود حیوانیت. ترب سیاه را هم بخور ترب سفید را هم بخور ترب سفید را الگی آفریده خدا. ترب قرمز بخوریم شما ترب قرمز هم بخور در روایت گفتند حداقل از چیزهایی که خدا آفریده حداقل یکبار استفاده کنید چون حتماً برای شما لازم است. در مستحبات هم همینطوری است که شما مستحبات را هم حداقل یکبار انجام بدهید حالا کسی خوراک هایی را معنوی، کسی کمیل نخوانده باشد یک بار حالا می بینی که کمیل خیلی حال می دهد به او. نخوانده کمیل را کم آورده در یک جا هی می خواهد برود مشاوره هی می رود پنج هزار بدهد مشاوره، مشاور حل کند مشاور هم هی گیج می زند. بنده خدا نمی داند چی اش است می رود کتاب می بخواند رمان بخواند حالش خرابتر می شود نه بابا تو امشب باید چی می خواندی؟ یک کمیل می خواندی قشنگ شنگول می شدی اگر کسی کمیل را خوانده یک بار زیارت عاشورا خوانده یک بار آل یاسین خوانده یکبار ابوحمزه خوانده، زیارتهای هفته را خوانده، قرآن را خوانده سوره های مختلف را خوانده بعضی ها مثلاً یک کسی می گوید امروز این سوره بخوانم، اگر این سوره را بخوانم قلبم می گیرد نباید بخوانی برای قلبت ضرر دارد کلام الله است ولی ضرر دارد برایت. الان تو نباید سوره بخوانی تو الان باید بجای سوره باید یک غزل بخوانی.

غزل حالت می آورد. غذایت را بخور. به غذایت توجه کن. آن را انتخاب کن. حالا فرض کن رفتی در مسجد رفتی مشهد، همه خوب یکی یک زیارتنامه دست شان است ما هم همان ها را بخوانیم نه بابا با امام رضا هم می شود حرف زد چند جور ورودی دارد چند جور فرمول دارد. بعضیهایش کلی است بقیه را خودت برو با امام رضا صفا کن اصلاً آمادگی ندارد می بینی قلب کاملاً قفل کرده آمدی بیرون با یک امید و آرزویی کندی رفتی مشهد که یک هم آغوشی زیبا با امام رضا داشته باشی تخلیه شوی بیایی شارژ شوی بیایی قوی شوی بیایی رفتی آنجا قلبت قفل کرد چون غذا بلد نیستی بخوری دهاتی خودت را نگه داشتی دهاتی ها خیلی بهتر از شهری ها می خورند. اگر دهاتی می گویم از نظر فرهنگ می گویم چون فرهنگ غذا خوردن ما درست نیست. عقب افتاده است روستایی است به قول پیغمبر. پیغمبر می گوید روستایی نباشید شهری باشید.

ده مرو ده مرد را احمق کند مرد حق را کافر مطلق کند

بی سلیقه عمل نکن هپلی نباش. بلد نیستی سیستم غذایی با نفهمی رفتی در حرم، آنجا باید کلی اوج می گرفتی چون نمی دانستی کجا رفتی چطوری باید بخوری چه کار باید بکنی شما نگاه کنید هر مهمانی که هست مهمانی ها آداب دارد مهمانی مال اقوام مختلف و گروه های مختلف آداب دارد مهمانی هنرمندها، مهمانی اساتید دانشگاه مهمانی روحانیون و علما همه یک جور نیست نحوه ورود هایشان. مهمانی عرفا و بزرگان و شما وقتی می روی خدمت یک عارف در مهمانی شرکت کنی او یک جور از تو پذیرایی می کند مهمانی وزیر هم می روی یک جور دیگر از تو پذیرایی می کند. خانه ی سفیر هم می روی یک طور دیگر پذیرایی می کند آداب افراد مختلف را باید بشناسی آداب خودت را هم باید بشناسی تو چطوری باید غذا بخوری. توجه کردید تا رشد کنید مهم این است که ما بخوریم و هی رشد کنیم.

باید برای سیستم تغذیه مان فکر کنیم همانطور که برای سیستم تغذیه بدنی ما خودمان فکرمی کنیم و دیگران برای ما فکر می کنند. همینطوری بخواهی ول کنی خودت را حالا برویم در حرم ببینم چی می شود حالا سر کلاس برویم ببینیم چیزی گیر ما می آید یا نه حالا برویم بنشینیم همینطوری، نه. یک آقایی می آید سر کلاس و می آید به من مراجعه می کند که آقا من با هزار و پانصد ششصد تا نوار روبرو هستم چطوری شروع کنم با چی شروع کنم برنامه می گیرد این سه ماهه سر حال می آید راه می افتد می رود جلو یک کسی هم می آید خودش اجتهادی یک روز اینجا می آید یک روز آنجا می رود یک روز سر درس این استاد می آید یک روز سر درس آن استاد می رود یک روز این نوار را گوش می کند مثلاً می گویم راه شناسی گوش کردی می گوید نه می گویم از کجا شروع کردی می گوید از معرفت نفس. معرفت نفس کاملاً قلبت را داغان می کند منقبض می کند معرفت نفس مال الان نیست که. فلان استاد، حضرت فلان استاد فلان درس مهم را گذاشته معرفت نفس گذاشته نمی دانم عرفان گذاشته ما هم برویم یک چیزی گیرمان بیاید اینطوری نیست اگر تو بدون آمادگی بروی سر درس فلان استاد، من دیدم دیگر سر درس بسیاری از اساتید بیشتر افراد رفتند بعد از یک مدت نماز خواندن را هم کنار گذاشته.

هفت هشت سال سر درس یک ولی خدا حالا به یک جایی رسیده که نماز هم نمی خواند. چون بد کردی باید می رفتی غذای خودت را می خوردی فقط خواستی با بقیه مسابقه بگذاری پز بدهی که ما هم پیش استاد می رویم ما هم فلان نوارها را گوش می کنیم مثلاً نوارهای کلاس اول گوش نمی کنیم. مثل این بچه هایی که بجای اینکه بروند کلاس اول می روند کتاب کلاس پنجم ابتدایی را می گیرند می خواهند این را بخوانند چه اتفاقی می افتد برای همیشه از درس ریاضی زده می شود در اصل از درس زده می شود غذای تو نبود که این. به بچه شیر می دهند اول، بعدها می رسد به فندق و پسته و کله پاچه، یک کسی شعور دارد می فهمد که این غذایی که می خواهد بخورد این نیست خوراکش می گوید خوب من سر این کلاس بیایم یا نیایم. بیا یا نیا عیبی ندارد. امروز یک عزیزی فرمودند که یک آقایی آمده بود سر کلاس آن هفته همینطوری نشسته بود من هم یک تکه ای گفته بودم گفت این خیلی برایش سخت هم بود این تکه، یادم است که یکبار دیگر هم یک همچین اتفاقی افتاده بود یک کسی، کلی هم فحش داده بود به ما، نه مقدمه را شنیده نه بحث ها را، یک موقعی یک خانمی می آید کلی هم لعن و نفرین کرده بود. برای این هست که از در آمده نشسته بحث را هم نمی فهمد نه مقدماتش را شنیده نه چیزی برایش هم جالب است این را می بیند حالش به هم می خورد راست هم می گوید حق هم دارد. همینطوری سرش را نندازه پایین بیاید داخل، بیاید بپرسد که اصلاً من کلاس بیایم یا نیایم. بیام یا نیام. این نوار را گوش کنم یا نه. چطوری بروم که راحت و زودتر اوج بگیرم. این خیلی مهم است اگر رو برنامه بروی جلو بله، راحت می روی درد سر نداری زندگی ات را می کنی به هیچ چیزت لطمه نمی خورد جریان زندگی روزمره ات آسیب نمی بیند رشد می کنی می آیی بالا. ولی اگر فرض کنید کلاسی که الان پنج سال است برپاست و تو هم بیایید بنشینی بیایی سر کلاس و فکر کنی که با بقیه هم آوردی بکنی و به پایینی ها هم احتیاج نداری و به غذای پایینی ها هم احتیاج نداری نه اشتباه است.

ما این مشکل را نه فقط در درس خودمان بلکه در درس بقیه آقایان هم داریم خیلی ها هستند از همان اول دوست دارند برود کتابهای حسن زاده را بزنند زیر بغل شان کیف می کنند بعضی ها هم از همان اول کتابهای بزرگان و اولیای خدا را می خرند آیت الله قاضی می خواند چی می خواند چی می خواند می خواهد گنده شود زود اصلاً نمی شود اینطوری. نمی شود. وقتی به او می گویی که تو باید از پایین باید شروع کنی فکر می کند که ما می خواهیم بخل کنیم نمی گذاریم که این بخورد بابا این طوری نیست چون دوستت داریم می گوییم. خوب، لذا عجله ی این طوری نباید بکنید شما غذاهای متنوع را همینطوری کم کم شناسایی کنید یکبار بخورید یکبار ختم قرآن بکنید چون می ماند. چون ذائقه شما بعدها می بینی فلان سوره خیلی با تو راه می آید شما یک موقع دلت می گیرد یک سوره مریم بخوان ببین چه کار می کند با تو. آن هم سوره مریمی که طبخش یک موقع غذای ایرانی برنج می دهند دست یک خانمی شفته در می آید حالت به هم می خورد از این برنج که درست کرده و یا دست یک خانمی می دهی که کدبانو است یک برنجی در می آورد که تو می خواهی انگشت هایت را هم به قول معروف بخوری.

عبدالباسط، یک مریم خوانده دیگر کسی نمی تواند مثل عبدالباسط دوباره مریم بخواند، الا شاید کسی پیدا شود یکبار مریمی اینطوری بخواند خودش می گفت که وقتی من سوره مریم را میخواندم یا سوره های دیگر را در باغهای بهشت قدم بر می داشتم آن لحظات در باغ بهشت بودم و سرمست از بهشت این سوره را می خواندم. شما کریم منصوری یادتان است در کنفرانس سران، چند تا آیه خواند همه را به گریه انداخت همه را حرفه ای با گریه افتادند آدمهای قسی القلب و شخصیتهای سیاسی که خیلی هم قساوت داشتند نمی توانستند جلوی خودشان را بگیرند گریه کردند برای اینکه خوب پخت آن چندتا آیه را. اگر ببینی با صدای فلان استاد قرآن نمی چسبد به تو مطلقاً نگذار نوارش را بیارند در خانه و نرو نوارش را نخر چون ضرر دارد به ذائقه ات قلبت را خراب می کند. خوب نیست. برو ببین کدام استاد موسیقی فطری اش وقتی قرآن را می خواند برایت به رقص می آورد ترا. کدام می رقصاند تو را، همچین می روی با آن تا بهشت و بر می گردی با آن صدا برو. با آن صدا برو تو.

اگر می خورد در ذوقت نخوان این قرآن را برو انتخاب کن موسیقی ها را همین موسیقی ها حالا غزل ها هم همینطور است یک خواننده را دیدی غزل خوانده غزل را ضایع کرده رفته بیشتر قرتی گری است یک قطعه موسیقی که بخواهد شما را اوج بدهد به قول مرحوم علامه تهرانی، بعضی از موسیقی ها قرب می آورد بعضی ها موسیقی می خوانند بجای قرب قلب قفل می کند کدام موسیقی با فطرت من سازگاری دارد و می تواند آن قسمت حساس دل را وقتی نوایی آمد ببرد بالا. کدام صدا، صدای کدام خواننده کدام نوا، کدام ساز، کدام ساز. این خیلی مهم است.

کدام عطر، کدام عطر هرعطری نه. بعضی از عطرها را شما می زنی قلبت کاملاً قفل کرد شناسایی کن، عطربازی کن عیبی ندارد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود شما دو سوم پولتان را بدهید عطر بخرید اسراف نکردید. یک ذره عطربازی کن. یکی دوتا سه تا ده تا پنج تا پنجاه تا عیبی ندارد. بعد ببین کدام شان وقتی که می زنی غم را از دل می برد. بعضی از عطرها شهوت را تحریک می کند بعضی ها خیال را تحریک می کند بعضی ها فطرت را تحریک می کند وقتی می زنی می برد تو را به بهشت. هر عطری را نباید بزنی. رنگ ها را دقت کن، رنگهای لباس های که می خواهی بپوشی، مثلاً هر رنگی می خواهی بپوشی کی گفته ما هر رنگی را بپوشیم همه رنگها رنگ خداست خوب است انسان فطرتاً به جایی برسد که با همه رنگها دوست باشد این کار هر کسی نیست که بتواند با همه رنگها دوست باشد اگر کسی می تواند همه از همه رنگها لذت ببرد بله. اگر تو می بینی که سرمه ای بپوشی قلبت می گیرد نپوش سرمه ای. چون قلب مهم است خدا هم یک جایی گفته که خانمها سوره یوسف را نخوانند، مستحب هم است کراهت هم دارد، کراهت هم یادتان باشد وقتی می گوید فلان عبادت کراهت دارد معنایش این نیست که نخوانی بهتر است، کراهت در عبادت یعنی ثوابش کمتر است. خوب کلام خداست، شوخی نیست ولی ضرر دارد خوب نخوان.

سوره نور بخوان. نور سازگار است. فطرت یک زن را فعال نگه می دارد. قدرتمندش می کند. هر جای قرآن خوب نیست بخوانی هر آیه ای فایده ندارد می خواهی این آیه را بخوانی این آیات گفتنش الان صلاح نیست نباید بخوانی الان. نباید بخوانی. ما یک موقع در کتابهای درسی مان می رسیم به یک جایی که اگر الان بخواهیم این جا را بخوانیم خوب نیست برای جوکلاس نمی خواندیم و می گفتیم باشد برای بعد یا خودتان بخوانید یا در شرح بخوانید بعداً یا در ترجمه در کلاس نمی خوانیم این را فعلاً. کجا می رویم می خوانیم یک جایی که با تغذیه شما ناسازگار نباشد. رنگ فرشها، ما عادت کردیم مثل رنگ قطارهای ماست ما سالها قطارهایی که برای ما استفاده کردند در راه آهن، همیشه سبز زدند، سبز سیر، بعد فلسفه اش هم این بوده که آلمانها وقتی می خواستند این راه آهن را برای ما زدند استعماری بود این راه آهن، بعضی ها می گویند خدمات رضاشاه بود اینطوری نبود آنها زدند برای اهداف خودشان می خواستند تا مسکو و شوروی بروند باید این را استتار می کردند در فضای جنگلی شمال و جاهای دیگر بخصوص، سبز زدند که استتار باشد و این ماند روی ما، حالا بعد جنگ جهانی هم ما تا چند سال پیش هم هر چه قطار می ساختند همه را سبز می زدند انگار واجب شده سبز بزنند کی گفته سبز بزن مثل اینکه واجب شده هر که می رود فرش بخرد قرمز برود بخرد. نه تو نگاه کن تو شاید سرمه ای برایت قشنگتر باشد آرام بخش تر باشد تکیه می خواهی بخری، در خانه ها تکیه سبز است و قرمز هم است ذائقه های مختلف را هم ممکن است اشباع بکند بیا به این سبزه تکیه بده راحتتری تا به آن قرمزه، بیا بنشین به این سبزه تکیه بده. رو آن فرش بنشینی اعصابت را می ریزد به هم، بیا رو فرش کرمی بنشین رو فرش لاکی بنشین. باید آدم دقت کند سلیقه داشته باشد. همین یک آقا برای خانمش، ببین خانمت چطوری از تو خوشش می آید ما اینطوری دوست دارم، و اینطوری هستیم نمی شود. یک آقایی آمده امروز می گفت من مثلاً چون ورزشکارم، باید مثلاً .... بابا ورزشکار بودن اصالتی ندارد بخدا قسم. اینطوری نیست که من خوشم می آید که سبیل هایم بیاید لبهایم را بگیرد علامت مردی است مثلاً نه. ببین زنت چطوری دوست دارد شرع را رعایت کن یک موقع زن می خواهد ما شرع را بگذاریم زیر پا. یعنی یک لباسی بپوشیم که در شأن ما نیست لباس دشمنهاست تشبه به اهل فسق است به خانم هم می گوییم اینجا خط قرمز است خدا نظر می دهد ولی در قسمت حلال، اگر کرم را هم می پوشم حالت را می گیرد حوصله ات را سر می برد نپوشم زرد بپوشم سبز بپوشم یک رنگ دیگر بپوشم موهایم را اگر یک طوری دیگر بزنم خوشت می آید آنطوری بزنم مرد هم نسبت به خانمها. خانمها هم باید رعایت کنند می خواهی بروی مانتو بخری بگویی اینطوری می خرم خوشم می آید ببین شوهرت چه طور مانتویی دوست دارد. کفش چطوری دوست دارد انگشتر چطوری خوشش می آید گردنبند چطوری خوشش می آید که تو استفاده کنی کدام عطر را دوست دارد تو بیشتر بزنی که خودت هم ضمناً دوست داشته باشی به ذائقه خودت هم بد نیاید. حقوق دیگران هم رعایت شود. مثلاً من می خواهم بروم لباس بخرم سرت را بندازی پایین بروی لباس بخری نه خوب به خانمت هم بگو بیا برویم من لباس بخرم تو چطور لباسی دوست داری من بپوشم کت و شلوارم چطوری باشد ساعتم چطوری باشد انگشترم چطوری باشد خانم هم باید اینطوری باشد این ها مهم است در غذا.

حتی آرایش سفره هم مهم است، شما یک موقع می بینی یک خانمی یک طوری می چیند که وقتی می خواهی بنشینی و این غذا را بخوری با لذت می خوری و جذب بدنت می شود همان غذا را یکی یکطوری درست می کند که وقتی می خوری، حالت گرفته می شود در یک ظرفی می گذارد می آورد جلویت که در این ظرف اصلاً نمی چسبد آدم غذا بخورد بعدها آدم قوی می شود این ها خیلی مهم ممکن است نباشد. قوی باشد کم کم که از شرایط نجات پیدا کند اما تا وقتی که در شرایط هست باید شرایط رعایت شود این شرایط. ببین شوهرت دوست دارد در کدام ظرف بخورد چینی هم می خواهی بخری کی گفته حتماً باید گل قرمز باشد نه یک نقش دیگر بخر. فنجان فرق دارد شما در این ظرف به شما شیر بدهند یا مثلاً در یک ظرف دیگر بدهند برایت فرق می کند غیر از این است مگر، فرق می کند. رنگ انگشتر، آقا می خواهد عقیق درست می کند بعضی از عقیق ها هست خوشگلتر است با روحت سازگاری دارد قابش رکابش، تسبیح ات، و خیلی چیزهای دیگر را. اگر برایت مهم است و برای کسانی دیگر که از عزیزانت است احترام بگذار هم ملاحظه نشاط خودت را بکن هم ملاحظه نشاط، بقیه را بکن. شما حالا همین حرم که می آیید نماز جماعت مثلاً حدود دو سه هزار نفر هستند پر می شود سالن تقریباً آنجا پنج هزار نفر ظرفیت دارد پر پر می شود گاهی وقتها هم، یکبار مردم خودمان را نگاه کن لباس پوشیدن هایشان را، از پشت نگاه می کنی می بینی غالباً سیاه و سفید اند. تنوع رنگ شادی رنگ کمتر می بینید در آنها، مثلی که واجب است که ما همیشه برویم کت و شلوار طوسی بخریم نوک مدادی بخریم. اهل بیت لباسهای رنگی می پوشیدند سبز می پوشیدند قرمز داریم در سیره اهل بیت، قرمز می پوشیدند لباسهای دیگری می پوشیدند.

مناسب شئون مناسب سن مناسب عرف، خوب آدم تنوع رنگ داشته باشد کی گفته مثلاً فرض بفرمایید لباس یا خانمها مصیبتی که خانمها سر مانتو دارند همین است شوهرهای بی سلیقه سخت گیر است نادان می گوید تو می خواهی بیایی بیرون حتماً یا مشکی یا سرمه ای. خوب بابا حالا یک رنگ دیگر این می میرد قلبش بابا رنگهای دیگر هم هست خوب است شاد هم هست جلف هم نیست. حالا کی گفته که حتماً باید سرمه ای بپوشد یا مشکی. نه خوب تنوع بده یک ذره شادتر باشد.

در غذای معنوی شما باید همین کار را کنید ببین یک استاد به ذائقه ات می خورد با او صفا کن یکی از آقایان می گفت من فلان نوار فلان آقا را از نوارهای استاد نیکتا را می گفت شاید بیشتر از صد بار گوش کردم خوب به ذائقه اش می خورد بیشتر گوش می دهد یک استادی هم که از آقای استاد نیکتا هم بهتر باشد تو با همان صفا کن. کتابهای متنوع از دانشمندان متنوع، اندازه هایش متنوع باشد مطالبش متنوع باشد، جلسات، عبادات، تسبیح، ذکر، قرآن، دعا در اندازه های مختلف وقتی شما حافظه معنوی تان را قوی کنید بعد یک جا که گیر می کنی حافظه ات اطلاعات کافی دارد که کدام یک از این غذاها به درد تو می خورد. کدامش می تواند تو را شاد کند دیگر گیج نمی زنی که اگر الان من بروم مکه چه کار کنم یا مثل بقیه ادا در بیاورم که آن هم هیچ حالی نمی دهد مدینه بروم چه کار باید کنم می دانی که چه کار کنیم. حرم حضرت معصومه بروی باید این طوری حرف بزنی جمکران بروی بلدی از پس خودت بر بیایی. قشنگ خودت را ارضا می کنی حرم امام رضا آنجا کلی پرواز می کنی چون بلدی چطوری پرواز کنی چون اصول دستت هست. بنابراین این به مفهوم مسئله تغذیه روح و نفس، و سلامتش خیلی ما باید دقت کنیم.

امشب مفصل برایتان صحبت کردم سرتان را هم درد آوردم. خوب تکرار هم امشب قرار نیست بکنیم. سؤالی اگر هست بفرمایید.

والحمدلله رب العالمین