امشب ان شاءالله با استعانت ازوجود مقدس آقا امام زمان که در محضر او هستیم سعی می کنیم ان شاءالله با توسل و استعانت از محضر ایشان، یک حیات قلبی، یک نشاط قلبی ان شاءالله یک نورانیت فکری پیدا بکنیم. هدیه به محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید.
بحثی که امشب می خواهم خدمت تان عرض کنم درباره سریعترین راه و بهترین راه رسیدن به مطلوب مان و هدف خلقت مان هست. قبل از اینکه وارد بحث شوم، آثار اینکه یک نفر به سمت هدف خلقت دارد رشد می کند، حرکتش یک حرکت طبیعی است حرکت خلاف و خراب و غیر قانونی ندارد این هست که انسان روز به روز به بهجت و سرور روحانی اش، به قدرت روحی اش، به امیدواری اش، به شادی اش، اضافه شود.
این شرط هست. پس ما برای اینکه ان شاءالله به یک بهجت دائمی، به یک سرور دائمی به یک قدرت روحی همیشگی برسیم، و همچنین به هدف خلقت مان نائل شویم، به دنبال بهترین راه و سریعترین راه باید بگردیم و می گردیم. زیاد هستند عزیزانی که از خواهران و برادران، مراجعه می کنند نامه می نویسند، که ما چی بکنیم بهترین راه چه هست. حالا که تصمیم گرفتیم رشد بکنیم از چه راهی برویم و رشد بکنیم حالا که فهمیدیم، اصل و نصب ما چی است از کجا آمده ایم، در کجا هستیم، و به کجا می خواهیم برویم، چه نوع کارها و اعمالی بهتر است ما انجام بدهیم چه نوع برنامه هایی در زندگی مان بهتر است داشته باشیم، دغدغه همه ماها هست. امشب به حول و قوه الهی می خواهم در باره این چه باید کرد صحبت کنیم.
با عرض بنده تقریبا همه چهره ها آشنا هستند با عرایض بنده آشنا هستید قبلاً خدمت تان عرض کردم مطالب زیادی را، انسان نفخه ی خداوند تبارک و تعالی در روی زمین هست. خداوند از خودش در ما دمیده، و بعد در نظام طبیعت قرار گرفته ایم، و این حقیقت اولیه ای که در ما هست یعنی حقیقتی که در ما هست یک حالت اولیه قبل از تولد داشته که عبارت است از همان مثل اعلی، و همان نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مدتی در طبیعت هستیم (و لکم فی الارض مستقرا و متاع الی حین) و بعد باز می گردیم، به ملکوت، و از ملکوت هم به بالاتر از ملکوت.
فقط خواهش می کنم به این نکته توجه کنید وقتی سخن از بازگشت می شود که ما قرار است برگردیم و دیر یا زود هم این اتفاق خواهد افتاد دقت کنید که ما قرار است به کجا برویم این خیلی مهم است که کجا می خواهیم برویم ما. ما می خواهیم به عالمی برویم که از نظر کمالات میلیاردها برابر بزرگتر باشکوه تر، بهتر، زیباتر، قویتر، از دنیا هست. من خواهش می کنم چون امروز موضوع بحث ما این هست فکر زیاد کنید شما در این رابطه، که وقتی می گوییم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دقیقاً اندازه ها همینطوری است یعنی شما از رحم به این کوچکی وارد یک رحم بزرگتری به اندازه دنیا می شوید حالا کسی بیاید نسبت ریاضی برقرار بکند بین رحم مادر و دنیا، چه می تواند بگوید می تواند بگوید عالم دنیا چند برابر یک رحم است؟ چه عددی را می تواند بگوید. دقیقاً از نظر تنگی، تاریکی محدودیت، ضعف عالم دنیا مثل یک رحم است در برابر ملکوت. نه در برابر ابدیت و حیات آخرت بعد از قیامت. آن یک چیز دیگر است. ولی در برابر همین عالم برزخ، یا عالم قبر، یا عالم ملکوت، سه تایش یکی است، دقیقاً دنیا به اندازه یک رحم کوچک است. وقتی ما وارد آن عالم می شویم، آن عالم یک نسبتی دارد با این عالم مثل نسبت این عالم با رحم از جهت کمالات. زیبایی ها، لذات مختلف، کمالات مختلف، علوم گوناگون، حظ و بهره معنوی، شادیها، سرورها، معنویت ها، انس هایی که بین انسان و خداوند، بین انسان و خلیفه الله، خلفای الهی برقرار می شود حظ های معنوی، واقعاً آنجا مثل اینجا نسبت به رحم است خیلی باید به این نکته فکر بکنیم.
خیلی باید فکر کنیم، من به شما قول می دهم این را تضمین می کنم که اگر ذهن شما انس بگیرد با این فکر، و در همین رابطه دائماً فکر کنید، در مورد ابدیت، بسیاری از معضلات و مشکلات فکری و روحانی شما حل خواهد شد فقط همین فکر در نظام ابدیت، تمرکز در نظام ابدیت، که آنجایی که قرار است برویم معلوم نیست که چند ساعت دیگر، چند روز دیگر، عالمی است بسیار با شکوه. بسیار باشکوه. خیلی بزرگ، اینجا را فرمودند یک جیفه است در مقابل آنجا. اینجا را فرمودند خیلی کوچک و همانی که آن را آفریده خیلی بزرگ. یک نفر آفریده اینها را، آنی که آفریده اینجا را با همه عظمتش فرمود خیلی کوچک، و آنجا را فرمود خیلی بزرگ. خیلی زیباست این آیه شریفه می فرمایدکه: این ترجمه دقیق آیه است حیات دنیا در مقایسه با آخرت، و در آخرت وقتی قرار است ارزیابی شود چیز نیست (الی المتاع) مثل یک کالا در این نظام شما نگاه کنید یک متاعی را در نظر بگیرید در این عالم چقدر گم است. می فرماید کل عالم دنیا، حیات دنیا در آخرت یک متاع بیشتر نیست.
یک متاع بیشتر نیست. درک این خیلی سخت است. یعنی شما وقتی به یک جنین هم که در رحم مادر هست به او بگویی که قرار است بروی در دنیایی که بسیار بسیار با عظمت تر از رحم هست، نمی فهمد. از جنین هم کسی انتظار ندارد که بفهمد. ما هم دقیقاً نسبت به آخرت اینطوری هستیم. خود حضرت هم فرمود (لا تعلم نفسً) کسی نمی تواند بفهمد این را. که چشم روشنی هایی که برای بندگانم قرار دادم، چی هست. (اعددت لیعبادی الصالحین ما لا عیناً رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشراً) برای بندگان صالحم چیزهایی مهیا کردم، (اعددت) آماده کردم، که هیچ چشمی تا به حال ندیده، هیچ چشمی، هیچ گوشی تا به حال نشنیده، و حتی به فکر هیچ انسانی، به قلب هیچ انسانی هم خطور نکرده آنی که ما قرار است به آن منتقل شویم.
همان خدایی که این دنیا را آفریده دارد گزارش می دهد از مرحله بعد حیات ما. و هیچ کس هم جز خدا نمی تواند گزارش بدهد از آنجا. هیچ کس نمی فهمد که آن طرف چه خبر هست. هیچ کس نمی فهمد حیات ابدی یعنی چی، حالا حیات ابدی دو مرحله است یک مرحله اش برزخ و ملکوت است یک مرحله اش، قیامت پنجاه هزار ساله بگیر که برود تا بهشت و بعد از بهشت. ما نمی فهمیم آن طرف چه خبر است خواهشاً قبل ازینکه من وارد بحث شوم، این مقدمه بود تأکید می کنم عزیزان، خواهران، برادران، خیلی تمرکز بگیرند، خلوت کنند، با این مقوله ابدیت و این نسبت. خیلی خلوت کنید که قرار است ما کجا برویم. اگر ما یکمقدار ذهن مان انس بگیرد که قرار است کجا برویم تکلیف خودمان را اینجا خیلی خوب می فهمیم که چه کار باید بکنیم از بسیاری از سردرگمی ها، ندانم کاری ها، شک ها و تردیدها، ضعف اراده ها، ترس ها، ناامیدی ها، بی نشاطی ها، در می آییم ما. اینکه ما آن طرف را در موردش فکر کنیم و باور کنیم.
خداوند می فرماید ما انبیا را با ذکر الدار ذکر خانه آن طرف خالص شان کردیم اینجا. صاف، ناب، یک دست، شاد، قوی، با نشاط، تکلیف معلوم، مشخص، با کجا، با یاد ابدیت، هر بلایی که سر ما می آید، هر گرفتاری و غم و غصه ای که دچارش می شویم مال این است که ما یادمان می رود که قرار است کجا برویم (دار) خانه ما یاد مان می رود. اینطوری می شود دیگر. الان وقتی احیا تمام شود شما می دانید می روید راحت سوار ماشین می شوید می روید. ولی اگر یادتان برود که کجا می خواهید بروید مصیبتی دارید که چطور خودتان را برسانید. این (رحم الله امرا علم من أین ...) خدا رحمت کند یعنی تمام رحمت خدا شامل حال کسی است که بداند از کجا آمده، در کجا هست به کجا می رود این به کجا خیلی مهم است اگر شناخت آن را نداشته باشیم خیلی مصیبت ها و گرفتاری ها به سراغ ما می آید این به کجا را خیلی دقت کنید خواهش می کنم. من اساساً شبهای احیا دوست دارم که یا راجع به بهشت برای شما صحبت کنم یا بزم های برزخی و بزم های ملکوتی و رسم های بعد از آن طرف. شما باید بدانید آن طرف چه خبر است اگر ندانیم چطوری می خواهیم آماده شویم اگر ندانیم قرار است کجا برویم چگونه آماده شویم. چیزی که شروعش با آمدن عزرائیل علیه السلام هست آن فرشته مقرب الهی و زیبای الهی، قبلاً گفتم که حضرت عزرائیل علیه السلام خیلی زیبا ودوست داشتنی است خیلی مهربان است خیلی قشنگ است چیزی که با حرکت متواضعانه عزرائیل علیه السلام شروع شود بعد با مکاشفه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شود. با لبخند پنج تن آل عبا شروع شود که آمدند به سراغ فرزند شان که فرزندشان را ببرند به آن طرف، استقبال خیلی خوب، جشن تولد خیلی خوب، جشن تولدی هست آنجا، برای هر یک از ما، وقتی که با این شروع شود شما توجه داشته باشید که بعدش می خواهد چی اتفاقی بیفتد بعد ازین چه چیزی است این شروع قضیه است که اینها با این وضعیت می آیند به سراغ ما و از ما استقبال می کنند با یک جشن با شکوه برزخی به استقبال ما می آیند، آبا و اجداد ما، می آیند به استقبال بچه هایشان. هر پدر و مادری که قرار است یک بچه ای از مادر متولد شود خیلی ها این طرف رحم منتظر او هستند که برایش جشن بگیرند ما هم همینطور. بعداً اگر ما بفهمیم که قرار است با ما چه کار بکنند ما اصلاً به این چیزها دقت نکنیم خیلی بد زندگی می کنیم الان اگر ما به این چیزها دقت نکنیم خیلی بد زندگی می کنیم خیلی بد و بی سلیقه و ضعیف زندگی می کنیم. و بعداً خیلی شرمندگی اش می ماند خیلی حسرتش می ماند ای بابا ما چه کار می توانستیم بکنیم قرار است کجا ها ما را ساخته بودند و چه چیزهایی برای ما در نظر گرفته بودند و ما کجا بودیم و به چه چیزهایی فکر می کردیم.
خوب، حالا با یک صلوات، باز هم از محضر وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام شروع می کنیم. چندتا فرمول هست که من خدمت تان عرض می کنم البته این فرمول را در شرح حدیث عنوان بصری عرض کردیم برای بعضی از عزیزان. ما یک حرکت قطعی و مسلم به ابدیت داریم. اول از این چهار مرحله بعد ازین مرحله سر راه ما هست یک مرحله، مرحله تولد ماست که مرحله بسیار بسیار مهمی است. چون حضرت می فرماید تمام تعیین کنندگی تمام چیزهایی که تعیین می کند وضعیت انسان را بعد از تولد، خود تولد است. یعنی خود این تولد معلوم می کند که قرار است چه چیز سر این آدم بیاید. شما دقت کنید یک موقع امیرالمؤمنین می خواهد بیاید بالا سر ما، با خنده می آید با بوسیدن با هم آغوشی می آید بالا سر ما و می برد ما را، معلوم است بعد از این خیلی خبرهاست وقتی با خنده و بوسه شروع شود، استقبال ببین چه خواهد شد یک موقع هم هست می بینی که با غضب می آید بالا سر انسان با ناراحتی می آید، خدای ناکرده. این خیلی مهم است که برای همین هم در حرمها که شما می روید اولیای خدا می گویند شما وقتی وارد حرم می خواهید بشوید، ورودی حرم معلوم است که بعدش چه اتفاقی معلوم است بیفتد در اذن دخول هم قرار است اتفاق است در اذن دخول است. این مرحله وفات. یک مرحله خود حیات برزخی است. با آن عظمتش که نمی دانیم چقدر طول می کشد مرحله سوم، مرحله قیامت پنجاه هزارساله است. و مرحله چهارم حیات پس از قیامت پنجاه هزار ساله است که ابدی است و جاودانه و انتها ندارد. همه این چهار مرحله مربوط است به این که من دنیا را چگونه بگذرانم. به کیفیت گذران دنیا مربوط است. اینکه ما چطوری متولد می شویم برزخ را چه کار خواهیم کرد قیامت پنجاه هزار ساله را چه کار می کنیم و بعد از قیامت را چطوری می گذرانیم این همین نفس خودماست که تعیین تکلیف می کند وضعیتش را. اینجا به هر کیفیتی زندگی کنی، آنجا معلوم می شود موقع مردن معلوم می شود (کما تعیشون تموتون) حضرت فرمود هر طوری زندگی کنی همانطوری متولد می شوی آن طرف. مثل جنین و دوران جنینی، جنین هر رقم دوران جنین و رحمی را بگذراند، از بعد از تولد تعیین کنندگی اش همین است که چه بلایی سرش آمده چه دورانی را گذرانده در رحم، که از اینجا به بعد چی بشود. برای همین مقصدم کجاست مقصد بینهایت است. (الیّ مرجاکم) بازگشت همه شما پیش من است می خواهید بروید پیش خدا.
برای همین دستوراتی در باره حرکت دادند به ما، که من امشب این فرمولها را خدمت تان عرض کنم و می خواهیم برویم به سراغ اینکه مهمترین فرمول در حرکت چی است. اگر امشب خوب دقت کنید چون این شبها قرار است شب قدر باشد یعنی هر یک شبش معادل سالها باشد من هم می خواهم یک بحثی را برای شما بگویم که اگر نطفه اش در مغز شما، و در قلب شما منعقد شود همین یک ساعت بحث، برای شما سالها کار می کند. یعنی سالها انرژی حرکتی شما را تأمین می کند همین بحث یک ساعته. لذا خیلی خوب دقت کنید.
چهارتا چیز چهارتا اصل ما داریم در اصول حرکت، این ها را خدمت تان می گویم بعد ازین که این چهار اصل را گفتیم می آییم سراغ راهها و قوانین، اصل اول این هست که انسان، نباید دیروزش بهتر از امروزش باشد یعنی عقب گرد نباید بکند. این عقب گرد است من دیروز وضعیتم بهتر بوده حالا حالم خراب است چون حرکت جنینی عقب گرد ندارد جنین هر چهل روز یک مقام می گیرد، نطفه، علقه، مضغه، همین طور هر چهل روز یک مقام می گیرد تا می آید بالا، همینطوری رشد می کند تا کاملاً آماده تولد شود. یعنی حرکتش عقب گرد ندارد، پس یک؛ عقب گرد ممنوع. نباید عقب گرد داشته باشیم. باید طوری وضعیت زندگی ات را تنظیم کنی که رو به رشد باشی. دوم؛ توقف ممنوع. فرمود (من ساحا یوماً فهو ملعون) این روزش بهترین دیروزش باشد ملعون است و کسی که امروز و دیروزش مساوی باشد باخته، مغبون است. یعنی توقف کرده. باید حرکت می کرد و نکرد و چون وقت تمام شود و سوت پایان را بزنند و شما یک جاهایی توقف کرده باشید کم می آورید، توشه کم می آورید، لذا باید حرکت را توقف نداشته باشی دو روزت نباید مساوی باشد. اینطوری هم نیست که حضرت فرمود دو روزت مساوی نباشد ما هم گوش بکنیم و بعد فردا هم برویم دنبال کارمان. نه. باید این سؤال پیش بیاید برای ما، من همه بحثم امشب راجع به همین است، فکر و اندیشه، این سؤال باید برای من پیش بیاید، که من باید چه کار کنم که دو روزم یکی نباشد، اول باید تکلیف این را روشن کنم بعد بروم شام بخورم و بعد بروم سر کار. بعد بروم سراغ زن و بچه ام. اول این را تعیین کنم چون اگر این تعطیل شود زن و بچه و کار و شغل، جز اینکه من را دور کند کار دیگری نمی کند. اول این باید برای من معلوم شود یک رفیقی داریم تعریف می کند یکی از عزیزان که با او دوست هست می گفت یک روزی از خانه آمد بیرون که برود سر کارش، کیفش هم دستش بوده، من هر روز بلند می شوم، صبحانه می خورم می روم سر کار، بعد هم ظهر ناهار، و شب هم بر می گردم این یعنی چی شد ما کجای کاریم. گفت نمی روم دیگر اصلاً سر کار نمی روم بایستم تکلیف خودم را معلوم کنم ما کجای کار هستیم اول این تضمین شود که من دارم به سوی ابدیت حرکت می کنم که به آنجا متولد شوم بعد رشته تحصیلی و زن و بچه و کار و شغل و فعالیتهای مختلف شوم. این را باید تضمینش بکنم چند روزی ترمز را بکشیم باید، بنشینیم فکر کنیم که بالاخره باید چه بشود وضعیت من، من چه تضمینی دارم از اینکه حرکتم رو به رشد است که عقب گرد ندارم و توقف ندارم و حرکتم رو به رشد است. اولین دغدغه من این است که اگر می خواهیم که رشد کنیم و همیشه آرامش داشته باشیم باید یک جایی حلش کنیم و حالا با شک و شبهه و حالا ببینیم چه می شود تا سال بعد و تا نمی دانم دیپلم را بگیرم، این کارشناسی تمام شود بگذار دکترا بگیرم بگذار خانه ام را بگیرم عوض کنم و این وام را چندتا قسطش را بدهم و غیره. هیچ تضمینی نیست همین الان ترمز را بکش وایستا فکر کن.
شما وقتی در جاده می روی وقتی تابلو ها اشتباه هست وقتی شک کنی که درست می روی یا نه دیگر نمی توانی پایت را بگذاری و تخت گاز بروی، نمی توانی بگویی بگازم بروم حالا به کجا می روم حالا درست یا غلط. ترمز می کنی بایستی یک کسی بیاید یک کسی را ببینی صحبت کنیم آقا این جاده به مشهد می رود یا چون هر چه گاز بدهی دور می شوی. ترمز می کنی وامیستی تکلیفت را مشخص می کنی بعد راه می افتی می روی.
چون آن طرف ما با ابدیت سر و کار داریم اصلاً شوخی بردار نیست. به هیچ وجه شوخی بردار نیست یک قران دو هزار صد هزار یک میلیارد دو میلیارد ثروت نیست یک سال دو سال صد سال یک میلیون سال ده میلیون سال نیست یک ابدیت است. به هیچ وجه شوخی بردار نیست باید بنشینی فکر کنی یعنی سرمایه ای هست که حتی خودمان هم نمی توانیم عظمتش را درک کنیم فقط اینقدر می دانیم که خدا گفته خیلی عظیم است. در مقابل این دنیا، اینجا را فرمود (لعب و لهو) یک بازیچه است آن طرف را فرمود تمام حیات آنجاست (و لدار الاخره لهی الحیوان) همه ی حیات آن طرف است اینجا هیچ سهمی از حیات ندارد مگر یک بازیچه از زندگی، یعنی اگر کسی می خواهد زندگی بکند اینجا یک بازی است فقط، یک بازی از زندگی است.
دقیقاً مثل صحنه جنگ است من یادم است در یکی از این عملیات ها نفر به نفر همدیگر را می زدیم ما تانگ هم در بین ما بود، یک فضایی این طوری بزرگ، هم تانگ بود هم آدم بود، هم آرپی جی می زدیم هم آدم می زدیم، هم کشتی می گرفتیم و هم سر و کله هم می زدیم. وضع جنگ این طوری بود یا داشتی تیراندازی می کردی می دیدی یک تانگ آمد رویت می خواهد له ات کرد. از دست تانگ در می رفتی چندتا توپ خورد در سرت. جنگ، حقیقت جنگ، حقیقت جنگ این را نگاه کنید و اسباب بازی بچه ها را نگاه کنید بازی بچه ها را با این اسباب بازی در نظر بگیرد تفنگ از این تفنگ های که تق تق صدا می دهند و تفنگ ترقه ای ها نه، اینهایی که خودشان تق تق صدا می دهند، این را در نظر بگیرید با حقیقت جنگ. فقط یک بازی است اینجا یک بازی است یک ادای از زندگی کردن است. این سایه ای از حیات است. مثل رحم دیگر، شما زندگی دنیا را نگاه کنید شما به این آبادی. بعد جنین در رحم دلش را خوش می کند که دارد زندگی می کند ما هم یک زندگی کردیم، اینقدر این زندگی پست است که ما اصلاً این حیات را جزو تولد ما هم نمی آوریم. وقتی می گویند تاریخ تولدت کی است، نمی آییم این نُه ماه را هم اضافه کنیم این نه ماه را اصلاً به حساب نمی آوریم اصلاً جز حیات نیست. آنجا ابدیت است. بالاخره ما باید بنشینیم فکر بکنیم که ما کجا می خواهیم برویم. این باید تکلیفش را روشن کنیم. بعد که تکلیفش روشن کردیم همه برنامه ها ریخته شد بعد با آرامش بقیه کارها را می کنیم اگر قرار است دانشگاه برویم با آرامش، قرار است هنرمند شوی آرامش داری، قرار است کاسب شوی، کارمند شوی، طلبه شوی آرامش داری. و الا الان هم ما داریم طلبه و روحانی هم آرامش ندارد و سایر صاحبان صنایع و حرف آرامش ندارند. چون یک بار هم ننشستند رفته حوزه مشغول شده به درس، همینطوری دارد درس می خواند می رود تکلیفش را روشن نکرده با ابدیت. رفته دانشگاه دارد می خواند که استاد دانشگاه شود، هنرمند است همینطوری دارد می رود کارمند است همینطوری دارد می رود. دست به قلم است همینطوری است دارد می رود خانم خانه دار است تکلیف خود را هنوز روشن نکرده که بابا من باید اول این خودم را در این رحم باید تنظیم حیاتم را بکنم که سوت پایان را اگر زدند تولد سالم باشد الحمدلله، مشکلی پیش نیاید، شاد زندگی کنم، و شاد و درست ادامه بدهم، شاد هم متولد شوم. این خیلی مهم است بخصوص برادران عزیز جوانم خیلی دقت کنند روی این مسئله.
سه؛ حرکت کافی نیست، حرکت باید حتماً باید سریع باشد، تنبلی، اللی و تللی کردن، حالا همینطوری گاماس گاماس قدم بزنیم، نه. وقتی نیست، ابدیت است شما باید بتوانی از بینهایت بتوانی بهره برداری بکنی. یک ابدیت است. اینجا یک ساعت را تلف کنی یک ساعت وقتی می آیی در حیات برزخی می شود چند میلیون سال، می فهمید یعنی چی؟
یک ساعت اینجا تلف شود، وقتی می رود در حیات برزخی میشود چند میلیون سال بلکه چند میلیارد سال می شود بزرگانی که می دانند، برای ما گفتند از خودمان در نمی آوریم. یک ساعت تأخیر کردن یک ساعت بازی درآوردن و معطل کردن آن طرف یک خسارت اینطوری. یعنی الان کسی که از وقتش خوب استفاده می کند و کسی که تلف می کند وقتی دوتایی شان، منتقل می شوند در برزخ فاصله این یکی با آن یکی چند میلیارد سال می شود. باید حتماً سریع حرکت بکنیم اهل سرعت باشیم، یعنی چی، یعنی اگر آدم خوبی هستی الحمدلله رابطه ات با آخرت تنظیم کردی می دانی داری رشد می کنی می دانی پسر خوب هستی دختر خوب هستی خوب حرکت می کنی الحمدلله اعمال برقرار هست و رشد دارد برقرار است دلت را خوش نکن، صرف اینکه در خیر هستی و اهل خیر هستی و الحمدلله اهل بیت به تو توجه دارند و سر از بزم ها و پاتق ها و محافل بهشتی در می آوری، الحمدلله به یاد خدا هستی و نماز می خوانی و روزه می گیری کافی نیست. همه چیز هم که تکمیل باشد دنبال سرعت باشید.
کی دارد می گوید این را، آنی که مقصود ماست خداوند تبارک و تعالی می گوید. اینطوری نیایید دیر می شود، سریع بیایید (سارعوا الی مغفره من ربکم و جنت عرض السماوات و الارض اعدّت للمتقین) سبقت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان، و بهشتی که، خدا این کلمات را چطوری بغل هم چیده خدا چه می خواهد بگوید چرا دقیقاً این کلمات چیده شده بغل هم، مغفرت و بهشت. به این فکر کنیم بهشتی که اندازه ی آن به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است. همه آسمانها. این برای یک نفر است. یک بهشت برای یک نفر به اندازه همه آسمانها و زمین است. آسمانها را دقت کنید منظور نه این آسمان دنیاست، آسمان دنیا، یک آسمان است آسمانها، ما نمی دانیم یعنی چی. فقط این قدر می دانیم که فرمودند که آسمان اول در مقابل آسمان دوم، آسمان دنیا که در آن ستاره و کهکشان هم هست صدها میلیون کهکشان در آن است این در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه ای است در آسمان اول. ما فقط همین را می دانیم اما اینکه آسمانها چی است، باورش هم کار سختی نیست. شما نسبت جنین را با دنیا بسنج وقتی به جنین بگویی که قرار است بروی یک جای بزرگ، آن نسبت به چی می سنجد یک جای بزرگ را، نسبت به رحم می سنجد. می گوید صد برابر بزرگتر از رحم است یک میلیون برابر بزرگتر از رحم است. وقتی می آید اینجا متولد می شود فعلاً چند میلیارد سال نوری، بُعد است عکس گرفتند، بعداً نمی دانیم چه می شود، فعلاً چند میلیارد سال نوری با این سر و کار داریم. قرآن هم می فرماید ما فقط آسمان اول را آسمان دنیا را ستاره گذاشتیم آسمان بعدی ستاره ندارد (و زین السماء الدنیا بزنیه الکواکب) همین آسمان است بعد با این اعداد و ارقام نجومی تو را سر و کار داده خداوند که بفهمی که آن طرف چه خبر است مقایسه ها را در نظر بگیری وقتی می گوید آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول، بدانی چی هست. بعد می فرماید که رغبت داشته باشید امام سجاد علیه السلام می فرماید: (ان کنتم راغبین لا محال فرغبوا فی جنّه ...) اگر قرار است شما میل کنید به چیزی شهوتی داشته باشید نفس چرانی می خواهید بکنید لذتی می خواهید ببرید، می خواهید عیاشی و کیافی کنید آخر بااین که نمی شود که آخر این حیات نیست انتظار دارید اینجا خیلی خوش باشید. اینجا اصلاً حیات نیست. از نظر طبیعی اش را دارد می گوید از نظر معنوی اینجا که الحمدلله رب العالمین خیلی لذت دارد. می فرماید اگر قرار است شما یک حالی بکنید (ان کنتم راغبین .. ) ناچارید یک لذتی ببرید رغبتی دارید خوب لااقل به یک بهشتی رغبت بکنید که اندازه آن به اندازه این آسمانها و زمین است اگر قرار است بخواهید آن را بخواهید، بد پسند نباشید. به این بهشت مهر پیدا کنید. بعضی ها ذهن شان می آید آنجا مثلاً فرض بفرمایید در آن میوه هست، انواع میوه های خوشمزه است یک ذره بهتر از اینجا شرابی هست و حور است و غلمانی هست و تختی و قصری، این حرفها نیست، ضریب کمالات را در نظر بگیرید ببینید یعنی چی.
اخوی من، خدا رحمت کند اموات شما را، یادتان است یک جوانی بود در بین شماها بود وقتی از دنیا رفت یک شب به خواب خواهرم آمده بود به آقای شجاعی بگویید که (من را اینطوری صدا می کرد، آقای شجاعی) هر چه در این سالها به ما درس داده، اینجا در یک لحظه به ما دادند همه کمالات را. کمالات آنجا اینطوری است شما وقتی می خواهید بروید یک لحظه اش معادل همه کمالاتی است که اینجا گرفتید. بعضی وقتها به خواب عزیزان ما آمده بود گفته بود ما الان مهمان فلان امام هستیم، مهمانی امام می دانی یعنی چی، در 5 دقیقه مهمانی فلان امام میلیاردبرابر چیزهای که در این دنیا گیر ما آمده در آنجا گیر ما می آید از نظر کمالات. جدی بگیریم. مهمان فلان امام نمی گوید که بفرما میوه بخور و چای بخور، امام از مقام خودش نصیب می کند ما را، هربار مهمانی امام، یعنی تقرب به مقام امام.
چهارم؛ سرعت هم گرفتید، کافی نیست سعی کنید سبقت بگیرید، (سابقون الی مغفره ربهم ...) سبقت بگیرید قواعد سبقت گرفتن را در زیارت عاشورا توضیح دادم، در بحث (و لعن الله بنی امیه قاطبه) گفتم سبقت با حسادت فرق می کند بعضی ها حسودی می کنند در مسائل معنوی نسبت به همدیگر که این اول سقوط است. اگر کسی بخواهد سبقت بگیرد باید از همه کمالاتی که اطرافیان و دور و بری هایش دارند لذت ببرد، هوش زیادی دارد، سواد بیشتری دارد، زیبایی بالاتری دارید معنویت بالاتری دارد همسرت، برادرت، دوستت، معلمت، هم کلاسی ات، باید لذت ببری، اگر نبری اصلاً حرکت نکردی، کسی که نمی تواند از کمالات دیگران لذت ببرد و در دلش حسادت وارد شود این توقف دارد که هیچ، عقب گرد هم می کند. وقتی می گوییم سبقت بگیرید نه اینکه من نگاه کنم ببینم اوه علامه فلانی آنجا بوده من چرا اینجا هستم اینطوری نه. خوب است اینطوری نگاه کنی باید تشویق شوی که خوب حرکت بکنید اما هیچ وقت در محبت، صلح و صفا، دوستی، آرامش، شما با بزرگان و دیگران و با خوبان با همردیفان و کسانی دیگر خللی وارد شود و الا سقوط کردی. این سبقت غیر از رقابت شیطانی هست. بعضی ها رقابت هم می کنند از نظر معنوی، اما تحت تسلط شیطان رقابت معنوی می کنند، می گویند تو زودتر یک چند شب احیا بیا، نماز شب بیشتر بخوان داری عقب می افتی. ببین فلانی چشم هایش باز شده دارد ملکوت را می بیند تو هنوز نمی توانی ببینی تو هنوز چندتا خواب بیشتر ندیدی، خراب می کند گند می زند، منظور این نیست. سبقت گرفتن، قواعدش را آنجا گفتم. یعنی در دفع طبیعت، در مبارزه با طبیعت، در غلبه ی بر طبیعت گرایی سبقت بگیرید. از خودتان هم سبقت بگیرید اگر دیروز یک کار قشنگی کردید امروز یک طوری انجام بده که نسبت به دیروزت فاصله داشته باشد. از خودت هم سبقت بگیر. با خودت هم مسابقه بگذار. (سابقوا) این چهار مرحله. عقب گرد ممنوع، توقف ممنوع، اهل سرعت باشید، در سرعت اهل سبقت باشید.
این هم مرحله دوم بحث ما. حالا می خواهیم برویم راجع به اینکه چه باید کرد و کدام راه برای ما سرعت بیشتری می آورد و سبقت بیشتری می آورد. مردم بعد از اینکه باورمند شدند چیزی را قبول کردند پذیرفتند به یک سلسله اعتقادات تن در دادند، گفتند بله ما پذیرفتیم خدایی هست قیامتی هست مبدأ و معادی هست نبوتی هست عدالتی هست معادی هست، چهارده معصومی هست، قبری هست، نکیر و منکری هست، این اطلاعاتی که همه مردم دارند، بعد از اینکه اینها را باور کردند یا قبول کردند یا لااقل تسلیم شدند در حد تسلیم، اینها به چند دسته تقسیم می شوند، عده ای سرمایه گذاری شان روی این هست که چه باید بکنیم، یعنی مثلاً خوب امشب شب قدر هست چه کار باید بکنیم می گوییم که غسل دارد شب قدر، غسل می کنیم، بعد چی دارد اینقدر رکعت نماز، خوب دیگر چی، این سوره را بخوانید، خوب برویم بخوانیم، دیگر چی دارد، جوشن کبیر دارد، این دعاها وارد شده، زیارت امام حسین وارد شده خوب بخوانیم، بیشتر به دنبال کار بدنی هستند، عبادت، آن هم از نوع بدنی اش.
لذا می بینی آدم خوبی هم هست سرمایه گذاری زیاد می کند مثلاً همتش این است که اگر پنج دفعه رفته کربلا، می کندش ده دفعه. مشهد اگر رفته پنجاه دفعه می کند صد دفعه. مثلاً زیارت عاشورا هر روز بخواند، نماز شب بخواند، ذکر بگوید، دعا بخواند، این را می گویند حرکت بدنی. امام جواد می فرماید (اتعاب جوارح بالاعمال) به زحمت انداختن بدن برای اعمال صالح و اعمال خیر. بعضی ها زیرک تر هستند آنها فهمیدند که اساساً جنین بدن نیست. جنین نفس است روح ماست. بنابراین روح باید متولد شود در برزخ، در مراحل بعدی، (یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم) فهمیده همه کاره قلب است. همه کاره چیست؟ قلب است. لذا می آید راه های میان بری را انتخاب می کند برای حرکت قلبش، برای شدن قلبش، چون اصل کار قلب است. اصل قلب است. می آید واسطه ها را کم می کند زودتر از یک راه میانبر ورودی های قلبش را پیدا می کند بعد شروع می کند به تغذیه قلبش. یعنی بیشتر به جای اینکه سرمایه گذاری روی حرکات بدنی بکند، تعبیر حرکات بدنی از امام صادق علیه السلام است بیشتر به جای اینکه سرمایه گذاری روی حرکات بدنی بکند روی حرکت قلب سرمایه گذاری می کند.
یکی چهل سال حرکت بدنی دارد، و یک نفر یک ساعت حرکت قلبی دارد، آنی که یک ساعت حرکت قلبی دارد از آنی که چهل سال حرکت بدنی داشته جلو می زند چون خوراک را مستقیم به کجا رسانده؟ مستقیم رسانده به خود قلب. واسطه ها حذف شدند سرعت خیلی بیشتر می شود این یکی رفته نوعی از حرکت را انتخاب کرده جنسی از کار را انتخاب کرده، که خیلی سرعت دارد. شما با چرتکه بخواهید حساب کنید عملیات را، تا اینکه کامپیوتر پیشترفته بخواهی حساب بکنی چقدر فرقش هست. با چرتکه. یا مثلاً یک کاغذ بگیر دستت، یک مقدار زیادی محاسبات داری شروع کنی، محاسبات زیاد بعد دانه دانه هی بنشینی بنویسی این عدد به اضافه این عدد بعد خط بکشی، هی دو بر سه و حساب بکنی و بعد زیرش بنویسی و بعد امتحان کنی که درست است یا نه. تا اینکه با سریعترین رایانه جهان کار بکنی. آن چند میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد چند میلیارد محاسبه در یک ثانیه، شما باید برای هر یک محاسبه چند دقیقه وقت بگذارید برای هر یک محاسبه اش ببین چقدر اختلاف می افتد.
کدامش بهتر است وقتی مقصدم ابدیت هست ما باید دنبال سرعت باشیم به ما گفتند سرعت و سبقت ابزاری که انتخاب می کنیم ابزار سریعی باید باشد. ما در رشته خودمان که تخریب بودیم یک موقع می خواستیم یک پلی را منفجر بکنیم پنجاه متر با ما فاصله داشت. ما یکبار به یک فتیله کبریت می زدیم که این فتیله مثلاً در یک ثانیه یک سانت می سوخت تا یک ثانیه یک سانت می سوخت این آتش باید حرکت کند سانت به سانت برود تا منفجر شود یک موقع نه، مواد می گذاشتیم یک فتیله می گذاشتیم فتیله الکتریکی می گفتند شش هزار متر را در یک ثانیه می زد. یعنی من که منیتور را می زدم شش هزار متر آن طرفتر از اینجایی که من منیتور زده بودم منفجر می شد. فرقش را نگاه کنید. سرعت چقدر فرق می کند بنابراین در اسلام به اینکه یک نفر چقدر کار کرده خیلی اهمیت ندادند، کیفیت کار خیلی مهم است. اینکه دو رکعت با کیفیت بالاتر از صد سال عبادت است. دو رکعت با کیفیت، چون قرار است قلب یک حالتی بگیرد مناسب با شرایط زیستی برزخ، قلب هم مجرد است زمان بردار نیست که می دانید روح از عالم امر است از عالم امر است یعنی (اذا ارادالله شیئا ان یقول له کن فیکون) در یک لحظه انسان می تواند متناسب با شرایط زیستی برزخ بار بیاید.
شما نگاه کنید حر را حر مگر چقدر وقت داشته، یک نصفه شب، نصف روز وقت داشته اما نگاه بکنید این چه کار کرده با طبیعتش در این نصف روز حالا فرمولهایش را در شرح حدیث عنوان گفتیم شرح رحم زمانی، مکانی، رحم استاد، توضیح دادیم این ها را. چی کار کرده که توانست یک سرعتی پیدا بکند در نصف روز که به یک جایی برسد که حضرت بگوید بابی انت و امی، به حر بگوید. قبرش شود زیارتگاه، حضرت آنطوری از حر تجلیل بکند این چقدر سرعت داشته. نصف روز و حالا بعضی ها شصت سال کار می کنند هرگز هم به پای حر هم نمی رسند در محضر معصوم هم بودند نه تنها نرسیدند بلکه عقب گرد هم داشتند دور هم شدند، پس اینکه خیلی مهم است عزیزان این نیست که من در چه سابقه ای در حوزه بودم چقدر نماز خواندم، چقدر عبادت کردم، چندبار حج رفتم چند بار . این کیفیت خیلی مهم است یک موقع یک نفر با یک زیارت امام حسین، یک بار رفته یک تحولی پیدا می کند در بعضی ها پنجاه سال زیارت هم می کنند تحولی ایجاد نمی شود. شما داستان رسول ترک را عزیز مان ایوب برای من تعریف کرد کتابش هم آمده، بگیرید بخوانید چقدر مگر کار کرده رسول ترک. که آن شیفتگی نسبت به حضرت زینب، حضرت زینب هم بیاید خودش جنازه اش را بردارد تشیع جنازه بکند این چطوری است.
بلند شود حرم حضرت زینب، شب موقعی که همه درها بسته است، چقدر حضرت زینب به رسول ترک لات، یک لات سر گردنه، با آن فساد آنطوری، چقدر حضرت زینب به او علاقه پیدا می کند که شب درهای حرم خود به خود باز می شود رسول ترک چقدر سرعت داشته خوب چرا ما اینطوری نیستیم. بچه بسیجی ها چرا توانستند یک شبه راه صد ساله را بروند. چطوری شد که یک بچه بسیجی به یک جایی رسید که مرحوم قاضی فرمود، من می آیم سر راه اینها شهید است شهید قاضی طباطبایی شوخی نیست یک عالم است یک ولی خداست شهید هم شده، می گوید من می آیم سر راه اینها خاک اینها روی من می نشیند من آن طرف، خاکشان روی من بنشیند جدی است شوخی که نمی کردند یا مسخره بازی بود یا می خواستند تواضع کنند اینها، اصلاً این نبود امام مگر شوخی است امام با هیچ کس شوخی نداشت وقتی می گوید من را با بسیجیانم محشور کن چی بوده، این بسیجی چی بوده که مثلاً یک کسی گردن کلفت و قدری مثل امام با آن مقامات، بگوید خدایا مرا با بسیجیانم محشور کن. چی است. چی شده چطوری شده یک بچه بسیجی در جبهه، چه اتفاقی افتاد جبهه همان رحم بود رحم در رحم. چهل روز رفته جبهه، یک دفعه می بینی سر از یک جاهایی در می آورد چهل روز رفته یک روز، سر از یک جایی در آوردند، که صد سال امام می فرماید صد سال طرف در حوزه نتوانسته آنجا برسد. سرعت است دیگر. حرکت در کجا اتفاق افتاد، چون گفتم روح مال عالم امر است روح برای شدن است احتیاج به زمان ندارد. یک لحظه ممکن است بشود آدم. یک لحظه، یک خانم فاحشه ای از گرد راه می رسد در یک شب آن هم یک ثانیه، چند ثانیه لحظات آخر عمرش یک کارهایی می کند که خدا می گوید به فلان عالم می گوید که بروید این دوست ما را دفن کنید. دوست.
یک عالم هم هست قبل از مرگش اینقدر خرابکاری می کند که امام می گوید هر چه بالاسرش به او گفتم بگو لا اله الا الله، نگفت. این هم از این. پس ما باید دنبال آن راههای سریع باشیم. که کدام راه سریعتر است امشب می خواهم این را برایتان بگویم. کدام راه سریعتر است ما را به مقصد می رساند بگویم یا نگویم خسته شدید. ادامه بدهم؟ اگر خسته شدید نگوییم. بگوییم. این حرکت عبارت است از حرکت قلبی. اول بگذارید من فرق حرکت قلبی را با حرکت بدنی بگویم. بعد اگر فرصت شد شما خسته نشدید یا فرصت بود من راجع به بعضی از فرمولهایش به شما عرض می کنم. یک چندتا روایت برایتان بخوانم. این ها خیلی مهم است. خدا رحمت کند اهل بیت علیهم السلام را درود و رحمت و رضوان خدا بر اهل بیت باشد که اگر آنها نبودند هیچ کس هیچ چیز نداشت. الان هم آنها نباشند هیچ کس هیچ چیز ندارد. خاک بر سر که اهل بیت را رها کردند رفتند سراغ افکار این و آن و خواستند با فکرهای این و آن خودشان را درست بکنند.
ببینید کی می تواند اینطوری حرف بزند می خوانم روایت ها را برایتان ببینید هیچ کس جز معصوم نمی تواند اینطوری حرف بزند. جز کسی که متصل به علم خداست نمی تواند اینطوری حرف بزند یک صلوات به روح محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم). امام جواد (علیه السلام) اینها هرکدامش بحثهای مفصل دارد طلب شماست، که ان شاءالله یک موقعی هایی تک بحثی هایی که پیش می آید عرض کنم خدمت تان. می فرماید که (القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلق من اتعاب الجوارح بالاعمال) چون غالب شماها، اهل فضل هستید روایت را یک مرتبه دیگر می خوانم کسانی که می خواهند بنویسند و حفظ کنند حفظ بکنند. قصد خدا را کردن، با قلب حرکت به سوی خدا با قلب، (ابلق) یعنی چی، رساننده تر، یعنی سریعتر می برد تو را. رساننده تر است تا اینکه بیایی بدنت را با اعمال به زحمت بیاندازی.
با قلبت حرکت کن بیشتر از اینکه با بدنت حرکت کنی. با قلب سریعتر می رسی. خیلی لازم نیست بدنت را حرکت بیندازی. علاقه پیغمبر به امیرالمؤمنین را نگاه کنید یک شخصیتی مثل امیرالمؤمنین دوست داشتنی تر از امیرالمؤمنین کی هست دیگر یک شخصیت مهربان و دوست داشتنی و شیرینی مثل پیغمبر نشسته امیرالمؤمنین را نصیحت می کند تو چقدر علی را دوست داری. برای علی چی می خواهی، همه آن چیزی که خودش دارد را می خواهد بدهد به علی. با یک علاقه ی ابدی به امیرالمؤمنین دارد حضرت را نصیحت می کند این یا علی هایی که پیغمبر گفته، یا علی اینطوری (اذا رأیت ) در اینها خیلی عشق خوابیده به امیرالمؤمنین. اصلاً اینطوری است معلم نسبت به شاگردش همینطوری است هیچ وقت شاگرد نمی تواند علاقه ی که معلم به او دارد به استادش پیدا بکند استاد همیشه شاگردها را به بلندای ابدیت می بیند و دوست شان دارد. شاگردها اینطوری نیستند به نفع شخصی شان استاد را دوست دارد ولی استاد بدون اینکه نیازی به شاگرد داشته باشد دوست دارد شاگردها را به بلندای ابدیت. حالا نگاه رسول الله را در اوج علاقه به امیرالمؤمنین او را نصیحت می کند علی (اذا رأیت الناس) یا علی وقتی می بینی مردم زیاد به دنبال عبادت هستند (علیک بالکثره العقل) تو زیاد تعقل کن فکر کن. بعد چی می شود محصول، (تسبقهم) یعنی چی؟ از آنها سبقت می گیری. از همه مردم سبقت می گیری اگر می بینی مردم وقت شان را زیاد دارند در عبادات صرف می کنند تو در تعقل و تفکر وقت بگذار. تفکر و تعقل شرایط دارد باید برایتان بگویم که الا قاطی نشود. یکی بگوید پس برویم بعد از این، نه تفکر با یک شرایطی. تو با تفکر از مردم سبقت بگیر این کار را بکن تا سبقت بگیری تا سبقت بگیری مهم است چرا چون خدا امر به سبقت کرده (سابقوا الی مغفره من ربهم و جنه ...) امر به سبقت شد.
بروید سبقت بگیرید راهش این است که اگر می خواهی حرکت کنی حرکت قلبی کن حرکت فکری کن. این قلب باید راه بیفتد. واسطه ها را کم کن، به قلب زودتر برسان. من یکبار در جبهه وضعیتم خیلی خراب شد آوردند مرا پشت خط، بعد چهل و هشت ساعتی همانطوری حالت بیهوشی و خواب داشتم حتی رمق نداشتم بتوانم بلند شوم، یک چند لحظه به هوش آمدم به یکی از رفقا اشاره کردم که دارم می میرم و همین. من را رساندند بیمارستان پشت خط، دکتر گفته بود که چیزی از این باقی نمانده معلوم نیست که زنده بماند یا نه، سرم زده بودند که فشار من از آن حالت وحشتناک بیاید به حالت امیدوار کننده ی برسد. یک مدت سرم زده بودند، بعد دیدند که نه، چون از طریق رگ می زنند، دکتر سرم در آورده و کرده بود در دهنم، یعنی گفته بخواهیم این سرم از رگ قطره قطره برود این اصلاً زنده نمی ماند، گذاشته بود در دهنم به هوش آمدم دیدم که به خورد من چیزی می دهند می ریزند در گلویم می گویند بخور بخور. سرمم تمام شده رفته بودند داشتند سرم درست می کردند با شکر و نمک و درست می کردند در آن وضعیت هم شکر و نمک پیدا نمی شد و بالاخره درست کردند دادند به ما، همانقدر که ما به هوش آمدیم سر پا شدیم که رساندند ما را به بیمارستان. وضعیت ماها اینطوری است زیاد فرصت نداریم که بایستیم قطره قطره بخواهد جذب شود باید واسطه ها هی کم شود سریع. سرعت خیلی مهم است. تو برو سراغ تعقل، تو برو سراغ فکر تا سبقت بگیری از بقیه.
لذا فرمودند شب قدر مهمترین اعمال چی است؟ مذاکره علمی است. نه اینکه بروی بنشینی 5 ساعت نماز و جوشن کبیر و جوشن صغیر و ... بخوانی اگر جوشن کبیر و صغیر هم گفتند آنی می تواند بخواند که بتواند تعقل کند و الا فایده ای ندارد برایش. صد رکعت نماز بخوان، هی جوشن کبیر و صغیر بخوان افتتاح بخوان ابوحمزه بخوان این به چه درد می خورد خوب ته اش چی. شب قدری که معادل هزار ماه است می دانید یعنی چی، قبلاً توضیح دادم در شرح حدیث عنوان گفتم شب قدر، یعنی یک شبی که معادل هزار ماه، بیش از هزار ماه از دنیا را می برد در آخرت. چون گفتم که چند دقیقه دنیا معادل، میلیاردها و میلیونها سال آخرتی است. یک شب قدر هشتاد سال دنیا را می برد در آخرت. ببینید چطوری باز می شود آنجا. یک شب است خیلی قوی است. امشب که سفارش کردند که احیا بکنید خیلی مهم است. امروز دعا داریم ما، روز بیست و سوم و بیست و یکم و نوزدهم هم نداشتیم. امروز دعایمان چی بود (اللهم الرزقنی فضل لیله القدر) خدایا امروز،امشب بیست و هفتم فضیلت شب قدر را به ما بده. یعنی هر چه در شب قدر به هر کس می دهی همین امشب می توانی به ما، تو بده به ما. برای همین هم ما احیاهایمان اینطوری نیست که شما فکر کنید حالا مثلاً لخت می شویم اینجا سه ساعت سر پا سینه بزنیم عرق بریزیم اتعاب بدن کنیم بدن را به زحمت بیندازیم. فکر کنید الان اینجا بنشینیم و هی گریه کنیم انتظار داشته باشید این جلسات هی شما الان وارد شوید هی مثلاً یکی دستمال کاغذی دست تان باشد هی ما بگویید هی شما اشک بریزد و هی خیس بکنید دستمال ها را.
فلان مداح معروف و مشهور را بیاوریم فلان دسته راه بیاندازیم اینجا. اینجا تا صبح فکر است فقط. تا صبح فقط فکر بکنیم. یعنی واسطه ها کم شود،
جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش
گوشهایمان را فعال کنیم تا قلبمان زودتر فعال شود فرمود یک ساعت تفکر معادل هفتاد سال عبادت است. چه کار می کند این یک ساعت با آدم. حر هم یک ساعت نشست فکر کرد. ساعت منظور، ساعت شصت دقیقه نیست ها، ساعت ممکن است چند لحظه را در بر بگیرد. ادبیات عرب موقعی که می گویند ساعت، چند دقیقه فکر، آقا ترمز دستی ها را بکشید اول این را حل کنید مگر ما عاشق سعادت خودمان نیستیم مگر ما طالب ابدیت و رحمت خدا نیستیم فرمود رحمت یعنی اینکه انسان بفهمد که از کجا آمده در کجاست و به کجا می رود. عزیز من ترمز ها را بکش از سرعت کم کن از هیاهو و دیکته های اجتماع بیا بیرون نگذار هولت بکند اجتماع. نگذار. بکش این ترمز را، بنشین یواش فکر کن قشنگ با دقت فکر کن که کی هستی من کی هستم، از کجا آمده ام، اینجا چه کار باید بکنم چه کار می کنم اصلاً کجا می خواهم بروم. یک ذره تکلیف را روشن کن اول. هی به ما عادتاً پدر و مادرها و اجتماع یاد داده که جوان تو باید دیپلم بگیری یا باید بروی سربازی یا باید بروی حوزه، بعد در حوزه باید زودتر شروع بکنی در یک رقابتی درس بخوانی سال اول این، سال دوم این، سال هفتم، بعدش باید درس خارج بخوانی بعد این کار را بکنی امسال لیسانس را گرفتی زودتر فکر فوق لیسانست باش بعد دکترا را بگیر بعد باید هیئت علمی بشوی اگر تاجر هستی آن رفیقت که تاجر بود آن سه تا مغازه دارد تو دو تا داری، به زن خانه دار هم همین را می گویند زودتر شروع کن شوهر که کردی بجنب خانه را آباد بکن، پرده ها را باید از این وضعیت در بیاید تلاش کن که فرش ماشینی تان بشود فرش دستباف، با مقیاس های اینطوری داریم اندازه می گیریم پیشرفت زندگی مان را بعد هم دلمان خوش است که پیشرفت کردیم. بله من دکترا گرفتم از وقتم استفاده کردم اصلاً معلوم نیست عزیز من، یک بیسواد ممکن است خیلی از تو جلوتر باشد با کدام مبنا می گویی، ما الحمدلله موفق بودیم بچه های ما که الحمدلله همه دانشگاهی اند، همه دکتر و مهندس شدند خودمان هم یک مدتی استاد دانشگاه بودیم از ما تجلیل هم کردند و چندتا سکه بهار آزادی هم به ما هدیه دادند مشهور شدیم در روزنامه ها اسم ما را بردند تلویزیون نشان مان دادند کتابهای ما چاپ شده، سرزبانها هستیم مورد احترامیم، این با مبنای ابدیت سازگار نیست، این با مبنای ابدیت که با نظام ابدیت که مثل یک دوران جنینی از تو اعضا و جوارح متناسب با حیات برزخی می خواهد چه ربطی دارد؟ همه اینها می تواند خراب کاری بکند می تواند علیه تو باشند.
بنشینیم فکر کنیم با چی می خواهیم بسنجیم که الان تا کجا هستیم یک کمی آرام باشیم، یک کمی آرام، یک چند روزی تعطیل کنیم دفتر و دستک مان را بنشینیم یک ذره فکر کنیم بخدا آدم یک دو سه روزی می نشیند فکر می کند بعد دیگر برایت آن گذشته ات را هم راحت می تواند جبران کند نحوه جبران گذشته را من شرح کردم در شرح حدیث عنوان بصری، گفتم که چگونه ما می توانیم سی سال چهل سال اشتباه را جبران کنیم. می شود جبران کرد. یک دو سه روزی بنشنیم فکر کنیم یک شبی بنشینیم فکر بکنیم که من باید چه کار بکنم.
روایت بعدی، امام صادق (علیه السلام) (القصد الی الله بالقلوب ابلق من القصد الیه بالبدن و الحرکات ابله من حرکات العمل) قصد خداوند تبارک و تعالی حرکت به سوی خداوند تبارک و تعالی با قلبها رساننده تر است از حرکت به سوی او با بدن. بعد می فرماید حرکات قلوب حرکات قلبی حرکات معنوی رساننده تر است از حرکات اعمال. زودتر می رساند ما را. شما سراسر قرآن (افلا تعقلون، افلا یعقلون، افلا ینذرون، فنذرون) است قرآن همه اش این است تعقل، تعقل، تعقل، فکر، نظر، نظر، دقیق حالا می گویم کاربردی اینها را باید توضیح بدهم.
فکر این باشیم. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یک دعا کرد در حق ما، در حق خودش اول، و در حق ما دعا کرده (جعنل الله و ایاکم ممن یسعی بلقلبه الی منازل الابرار برحمه) خداوند به رحمت خودش ما را از کسانی قرار بدهد ما و شما را از کسانی قرار بدهد که با قلبش سعی می کنند به منازل ابرار برسند. و (و توفنی مع الابرار) با قلب می خواهند برسند. و الا بخواهی بایستی صرف عبادت، و بدن و اعمال برسی نمی توانی فکر باید بکنی. عمیق باید شوی. من دو سه روایت را بخوانم دیگر بحث کاربردی آن بماند برای بعد چون می دانم خسته شدید یک مقدار هم نجوا بکنیم برای جلای قلب مان. نیاز داریم به نجوا و اشک که یک مقدار این زنگار ها بریزد.
(افضل القلوب قلبٌ هشیّ بالفهم) امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالاترین قلبها بهترین قلبها قلبی است که (هشی بالفهم) همراه فهم است با فهم همراه است. بهترین قلب، این دارد خط می دهد به تو دارد می گوید چه کار کنی با فهم. لذا امام صادق علیه السلام فرمود (لا خیر فی من لا یتفقه من اصحاب النار) هر یک از اصحاب ما که فهم دین ندارد خیر ندارد. شیعه بدون فهم دین به درد نمی خورد. شیعه باید اهل فهم دین باشد. دینش را بفهمد یعنی تعقل کرده باشد یعنی معرفت داشته باشد یعنی حرکتش با قلب باشد. (لا خیر فی من لا یتفقه من اصحاب النار) چون دین یعنی تمام دستوراتی که مبتنی بر هفت تخصص، که تخصصش را هم گفتم. مبتنی بر هفت تخصص برای حرکت انسان به سوی ابدیت و برای شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی است. فهم دین یعنی این. فهم دین این نه که، چطوری نماز بخواند چطوری روزه بگیرد چطوری خمس بدهد این نه، این که حداقلش هست. دین که یک مرحله اش است ظواهر و شریعتش هست. دین معارف دارد حقایق دارد دین فهمی خیلی مهم است انسان سرمایه گذاری کند برای دین فهمی.
خوب تا اینجا بس است. دو روایت دیگر هم هست که برای اینکه بحث کاربردی اش بماند برای جلسه بعد. یک جلسه شما از من طلب دارید. پس این روایت را هم داشته باشیم بالاترین قلبها قلبی است که آکنده از فهم باشد. قلب فهیم. بنابراین راه چی است برای اینکه سرعت بگیریم زودتر از دیگران برسیم، اینکه فهم مان را راه بیندازیم بجای اینکه بیشتر عمل کنیم بدون فهم، فهم مان را راه بیندازیم. در جلسه بعد راجع به مسئله کاربردی اش صحبت می کنیم که چگونه این فهم راه بیفتد تا ما سرعت پیدا کنیم و در سایه سرعت سبقت پیدا کنیم آن موقع ما اگر یکماه اینطوری کار کنیم یک سال اینطوری کار کنیم می توانیم تمام گذشته مان را جبران کنیم. و به یک جایی برسیم که فاصله داریم با همه گذشته مان اوج بگیریم. مقداری از مباحث کاربردی را در ساعت بعد عرض خواهم کرد.