شب 27 ام ماه مبارک رمضان که خدمت عزیزان رسیدیم، بحثی را شروع کردیم، که فشرده و خلاصهی آن این بود که ما یک حرکتی به سمت ابدیت داریم، همهی ما بدون استثناء، از خدا هستیم، مال خدا هستیم. از خدا شروع کردیم و به خدا برمیگردیم. در حرکت به سمت ابدیت، فرصتی به نام عمر داریم که باید از آن نهایت استفاده را بکنیم. عمر، برابر هست به تنهایی، با 4 مرحلهی وفات، یعنی تولد ما به برزخ و ملکوت، حیات برزخی و ملکوتی که تا قیامت ادامه دارد، حشر در قیامت گذران روز قیامت که 50 هزار سال است، و حیات ابدی بعد از قیامت. تمام این 4 مرحله، مربوط به این هست که ما دنیایمان را چگونه بگذرانیم. معلول دنیاست. دنیا به تنهایی، سازندهی همهی این 4 مرحله است. به عبارت دیگر، دنیا برابر است با ابدیت. توان ساخت همهی ابدیت را دنیا دارد. وقتی این جوری شد، دنیا برابر شد با نظام ابدیت، ساعت های دنیا، دقیقه های دنیا غیر از دقیقه های آخرتی هست. با هر دقیقه از دقایق دنیا، با هر ساعت از ساعت های دنیا، انسان میتواند میلیون ها سال و میلیاردها سال از سال های آخرتی را به نفع خودش به طور سعادتمند تمام کند. بنابراین، ما باید نهایت دقت را در گذران عمرمان بکنیم. ائمه (علیهم السلام)، متعدد، امیرالمؤمنین، حضرت سجاد، نبی اکرم، علیهم السلام، بارها فرمودند که مواظب باشید، یک زمانی شما را در محکمهی عدل الهی، نگه میدارند و از کیفیت گذران عمرتان، ازتان سوال میکنند، این یک امر قطعی و حتمی هست، که چگونه عمرت را گذراندی، جوانی ات را چگونه گذراندی. ما فرصت زیادی نداریم. باید از این فرصت نهایت استفاده را بکنیم. سوالی که من آن دفعه مطرح کردم این بود که ما سریعترین مسیر، برای حرکتمان به سمت ابدیت چه چیزی هست. گفتیم انسان ها راه های مختلفی را انتخاب میکنند برای اینکه خودشان را به سعادت و خوشبختی برسانند. کارهای خیر است، اعمال صالح است، انواع عبادات هست، ولی این نکته را تذکر دادیم از کلام معصومین (علیهم السلام) که سریع ترین راه برای رسیدن به هدف عبارت است از حرکت فکری و حرکت عقلی. تعقل و فکر، انسان را سریعتر از هر عبادت دیگری و هر عمل صالح دیگری به مقصد می رساند. همانطور که قبل از شروع جلسه خدمتتان عرض کردم، هدف خلقت رسیدن انسان به شهود و یقین است که از مقولهی معرفت است. بنابراین، اگر کسی در معرفت کار بکند، تفکر کند، اهل تعقل باشد، با سرعت بیشتری نسبت به سیر مردم حرکت میکند. خیلی از مردم هستند که علاقهی زیادی به عبادت و گذران وقتشان در اعمال و مناسک دارند. اما کمتر وقت میگذرانند، کمتر حوصله میکنند به اینکه به تفکر و تعقل بپردازند و همین باعث می شود که سرعت چندانی نداشته باشند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را مثل جان خودش میبیند و دوستش دارد مثل خودش، برای جان خودش که در قرآن امیرالمؤمنین را می دانید که، به عنوان جان رسول الله معرفی کردند. خداوند تبارک و تعالی امیرالمؤمنین را جان رسول الله معرفی کرده. رسول خدا وقتی دارد برای جان خودش، محبوب دل خودش، راه را معرفی میکند، به امیرالمؤمنین میفرماید وقتی میبینی مردم به کثرت عبادت مشغول هستند، تو به تعقل مشغول باش تا از بقیهی مردم سبقت بگیری و حدیث معروف امام جواد (علیه السلام) را برایتان خواندم که فرمود: (القصد الی الله تعالی بالقلوب بلکم من اتعاب الجوارح بالاعمال) حرکت به سوی خدای تعالی با قلب، رساننده تر است از به زحمت انداختن بدن در عبادات. بعضی با عبادات و به زحمت انداختن بدن درعبادات میخواهند مسیر را طی بکنند ولی بعضی ها با به زحمت انداختن فکر و تعقل میخواهند مسیر را طی بکنند. و امام جواد (علیه السلام) میفرماید حرکت فکری، حرکت معرفتی رساننده تر است تا حرکت عبادی و بدنی. و همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمود: (القصد الی الله بالقلوب ابلق من قصد الیه بالبدن و حرکات القبلوب ابلق من حرکات الاعمال) قصد به سوی حق تعالی، با قلب ها، رساننده تر هست از قصد به سوی خدا با بدن. با حرکات بدن. زیباترین حرکت بدنی که میتواند انسان را به سرعت به خدا برساند، شهادت و جهاد است. که از آن بالاتر نداریم حرکت بدنی با ارزش تر از جهاد و شهادت نداریم. ولی در همین باره فرمود: (مداد العلما افضل من دماع الشهدا) مرکب علما، از خون شهید و شهدا بالاتر است. چرا، چون مقولهی فکر و معرفت را پرورش می دهد و حرکات قلبی، رساننده تر از حرکات اعمال هست. امام صادق (علیه السلام) فرمود. این روایت را خواندم برایتان و این دعای امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: (جعلنا الله و ایاکم ممن یسعا بقلبه الی منازل الابرار برحمته) خداوند ما و شما را از کسانی قرار بدهد که با قلب خودشان سعی و تلاش میکنند تا به منازل ابرار و نیکان به رحمت خدا برسند. بعد در این رابطه صحبت کردیم که معرفت اساس هست، و ما باید بیشترین وقتمان را صرف معرفت بکنیم و بعد توضیح دادیم که باید این معرفت را سطح خانواده گسترش بدهیم و فقط برای خودمان نباشد، به خصوص توضیح دادیم که یک مرد در درجهی اول، باید نیازهای علمی و معنوی خانواده اش را تامین کند، به یاد خانواده و به فکر خانواده باشد، خانواده را آن طورکه اهل بیت (علیهم السلام) خواستند تربیت کند، رفتار و اعمال خودش را، کردار خودش را با خانواده اینطور تنظیم بکند. بعد هم عرض کردیم که به خصوص جوانانی که میخواهند ازدواج کنند باید به فکر باشند که ازدواج صرفاً رفع یک نیاز طبیعی نیست، ازدواج محبوب ترین بناء هست در نزد حق تعالی، ورود به این محبوب ترین بناء باید همراه با سه آمادگی مادی، عاطفی و علمی و معنوی باشد که این را توضیح دادیم. بنابراین، اساساً انسان باید در تمام سطح روابطش، چه روابط شخصی اش، چه اجتماعی چه خانوادگی اش، به فکر گسترش معرفت که هدف خلقت هست باشد. سیدالشهداء (علیه السلام) دربارهی این آیه شریفه (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) فرمود: یعنی لیعرفون. تا به عرفان برسند و امشب هم شب عرفه است و فردا هم روز عرفه است و باید به فکر عرفان و معرفت باشیم. آخرین بحثی که آن جلسه برای شما عرض کردم و وعده کردم که در جلسهی آتی که برقرار می شود بحث را ادامه بدهیم، بحث فکر بود که ابزار معرفت است، انسان بدون فکر به معرفت نائل نمیشود. در اسلام، سفارش زیادی کردند که مسلمان حقیقی و مؤمن حقیقی باید اهل فکر باشد. اهل دقت نظر باشد. سکوت زیاد داشته باشد. خلوت زیاد داشته باشد. تعمق زیاد داشته باشد. اهل تمرکز باشد. یک مسلمان واقعی، یک مؤمن حقیقی کسی است که اهل تمرکز است، دقت نظر و ریزبینی، باید داشته باشد. تا بتواند آن منازلی را که برایش آفریده شده حرکت بکند. کسانی که نمیخواهند کار فکری بکنند، نمیخواهند فکر بکنند، ریاضت فکری بکشند، آن ها قدرت و سرعتی نخواهند داشت. و رشدشان در یک سطح خیلی خیلی پایینی متوقف میماند و امر کرده اند که اهل تفکر باشید. من امشب میخواهم در مورد خود تفکر با شما صحبت کنم. اهمیتش و بعد زمینه های فکر را ذره ذره ان شاءالله خدمتتان عرض کنم. عجلهای هم نداریم. یعنی همین امشب مثل شب 27 ام باز تاکیدمان روی فکر است و چیزهایی که میتوانیم در موردشان فکر کنیم. بعضی از عزیزان می آیند به ما می گویند، یا در روایات زیاد تاکید شده روی تفکر، که یک ساعت عبادت از 70 سال، یا یک سال عبادت بالاتر است، یک ساعت تفکر، ما راجع به چی فکر کنیم اصلاً، میخواهم راجع به همین بحث کنیم که ما چه زمینه های فکری داریم در مورد چه چیزهایی باید فکر بکنیم، اولویت های سرمایه گذاری فکری را خدمت عزیزان عرض بکنیم. خب، با یک صلوات به محضر مقدس آقا امام زمان (علیهالسلام) که ایشان را شفیع قرار بدهیم و توسل کنیم به محضر ایشان و از محضرشان، کسب فیض و نورانیت بکنیم، میرویم به استقبال روایت اهل بیت (علیهمالسلام). روایت اول از امام حسن هست، حضرت مجتبی (علیهالسلام)، وقتی روایت را میخوانم باز تاکید میکنم، عزیزان توجه داشته باشند، شما در محضر معصوم نشسته اید. وقتی روایت را شما باز میکنید، پیام معصوم هست، با شهادت صدها هزار نفر این روایت به دست من و شما رسیده، صدها هزار نفر از علما، شهدا و مجاهدین و خونشان ریخته شده، غیر از جانبازان، غیر از اسراء و کسان دیگر، تا این امکانات برای ما فراهم شود که ما به محضر معصوم راه پیدا کنیم و این روایت را بشنویم، قبلاً در زمان ائمه اینطور نبوده، افراد خون دل زیادی میخوردند تا بتوانند امام را ببینند یک حدیث از امام بشنوند، خیلی خون دل ها میخوردند، نقشه ها میریختند تا خودشان را بتوانند به امام برسانند. با انقدر به برکت خون شهدا و روحانیت شیعه و مجاهدین اسلام، به راحتی به محضر اهل بیت راه پیدا کردیم. حالا امام مجتبی دارد ماها را نصیحت میکند، به ما دارد سفارش میکند، می فرماید من به شما تقوای الهی را سفارش میکنم، توصیه میکنم به تقوای الهی، یعنی اینکه در زندگیتان در مورد رعایت روابط و حدود الهی تقوا داشته باشید. آن چه که خدا برای شما تایین کرده را تقوا داشته باشید و رعایت بکنید. بعد میفرماید: (اوصیکم بتقوی الله و ادامه التفکر) اینکه شما مدام اهل تفکر باشید. این خیلی مهم است. حضرت میگوید شما مدام اهل فکر باشید. ادامه خیلی حرف است، ادامه یعنی مدام کردن، مادام آوردن فکر، اینکه انسان لهو نداشته باشد فکرش. علی (علیه السلام) می فرماید: (التفکر فی غیر لحکمه هوس) فکر کرد در غیر حکمت هوس است. مواظب باشید فکرهایتان سر چیزهای غیر حکیمانه، بچگانه، خیالبافی های کودکانه و شیطانی نرود. چون هوسباز و هرز میشود فکرهایتان. دیگر نمیتوانید کنترلش بکنید. هروقت میخواهید جدی باشید، دیگر نمیتوانید جدی باشید، به هزل و شوخی و مسخرگی کشیده میشوید. فکرهایتان را هرز نکنید. فکرهایتان را آلوده نکنید. جدی بار بیاورید. اهل تعمق بار بیاورید. قوی بار بیاورید فکرهای خودتان را. حالا تعبیر خیلی زیباست. می فرماید: (فان تفکر ابو کل خیر و امه) تفکر هم پدر هر خیری است، هم مادر هر خیری است، توجه بفرمایید. در مورد کمترین چیزی ما همچنین چیزی را داریم، ما اگر هر چیزی داریم یک زوجیتی به کار برده شده. ولی در مورد خیر، یعنی همه ی خوبی که ما با خیر تشبه به خداوند تبارک و تعالی پیدا میکنیم، می فرماید اگر میخواهید اهل خیر باشید، پدر هر خیری و مادر هر خیری تفکر است. انسان با فکر، از شر و جهنم درمی آید و مراتب بهشت را به سرعت طی میکند. با فکر هست که از منجلاب گرفتاری ها، مفاسد، غم ها، غصه ها، افسردگی ها، ناامیدی ها و ترس ها درمی آید، به شجاعت ها، شادی ها، امیدها، نشاط ها می رسد. فکر، خیلی مهم است. تفکر بکنید. تفکر بسیار سریع مشکلات انسان را حل میکند. خیلی با سرعت. که حالا الآن میرسیم به اینکه در مورد چه چیزی باید تفکر بکنیم. یکی از چیزهایی که خیلی به ما سفارش شده در موردش تفکر بکنیم، تمیز و تفکیک بین ابدیت و اوامر ابدی و موقت است. می فرماید: (تمییز الباقی من الفانی من عشر فی النور) امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود. اینکه انسان در تفکر به یک جایی برسد که وقتی با هر پدیده ای، با هر ارتباطی، با هر چیزی که قرار است از او وقت و ذهن و پول و روح بگیرد، بتواند تشخیص بدهد که اینجایی که قرار است سرمایه گذاری عاطفی و قلبی بکند، سرمایه گذاری مالی و فکری بکند، وقت بگذارد، رفاقت بگذارد، بتواند تفکیک شود، کجایش ابدی است و به درد می خورد و ماندنی است و کجایش رفتنی است و لیاقت سرمایه گذاری را ندارد. حضرت می فرماید انقدر تیز بشوید، (من اشرف النظر) در عالی ترین قلهی تفکر شما به اینجا می رسید که وقتی که با هرچیزی ارتباط برقرار میکنید میگویید این ماندنی نیست، حیف است برایش سرمایه گذاری کنم، من حیفم که سرمایه گذاری کنم برای این کار، من ابدی هستم، ابراهیم را نگاه کنید، این درس بزرگی را به ما یاد میدهد: (انی لا احب الآفلین) من افول کنندگان و موقت ها را دوست ندارم، من چیزهایی که باهام تا ابدیت نمی آیند را دوست ندارم، چون در روایت داریم در روز قیامت، حدیث را خواندم از ادت الداعی، در بحث عمر، حضرت می فرماید روز قیامت 50 هزار سال، قرآن کریم قیامت را 50 هزار سال معرفی میکند، فرصت زیادی است این 50 هزار سال، که لحظه به لحظهی عمر ما را ازش سوال بکنند. ما مگر چقدر عمر میکنیم، بگو 150 سال، اگر عمر بکنیم، 50 هزار سال فرصت گذاشتند آنجا، که این 150 هزار سال شما را ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظه اش را بپرسند چه کردی، می فرماید 24 صندوق برای هر 24 ساعت شما باز می کنند آنجا. دانه دانه می آورند صندوق ها را باز میکنند. وقتی کار خیر انجام دادی در این صندوق را که باز می کنند به قدری شادی به تو دست میدهد، از آن ساعتی که در اطاعت خدا و عبادت خدا، و رشد خودت گذراندی که اگر این شادی تو را بین همهی جهنمی ها تقسیم کنند، جهنمی ها از عذاب راحت میشوند، احساس عذاب نمیکنند ولی بعضی از این صندوق ها، درشان را که باز میکنند، درشان گناه و معصیت است در آن ساعاتی که در 24 ساعت شما معصیت کردی، به قدری به انسان غصه دست میدهد که اگر غم آن را تقسیم کنند بین همهی بهشتی ها، بهشتی ها همه معذب می شوند و لذت از بین میرود آنجا. انقدر انسان دردش میآید. و بعد بعضی از صندوق ها را باز میکنند برای مؤمنین. هیچی درش نیست. تلفش کرده، خالی، حسرت میخورد ای کاش این را من درست استفاده کرده بودم، برای این سرمایه گذاری میکردم. این که حضرت می فرماید (تمییز الباقی من الفانی من اشرف النظر) از شریف ترین فکرها و نظرهاست، اینکه انسان تشخیص بدهد بابا این وقت گذاری به درد من نمی خوردو من زمانی باید بروم زبان انگلسی بخوانم که فردای قیامت جوابی برای زبان خواندن داشته باشم، زبان کار خوبی است خواندنش، ولی هوسی کسی نباید بیاید بخواند. اگر رفتی، باید حتماً انگیزه ی درستی داشته باشی. یک انگیزهی معقول و درست و استفاده کنی. نه حالا دو سال رفتیم خواندیم فلان کانون، انقدر هم پول دادیم، بعد هم یادمان رفته، استفاده ای نداشتیم، رفتیم یک رشتهی دیگر. کامپیوتر خیلی ها میروند می خوانند، عمر میگذارد، فردای قیامت نمی توانی جواب بدهی، برای چی رفتی کامپیوتر خواندی بعد هم استفاده نکردی ازش، حتی مجاهدین فی سبیل الله، در روایت داریم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، می فرماید وقتی تیراندازی فراموششان شود، تمرین تیراندازی نداشته باشند معصیت کردند، آقا شما جبهه رفتی، تیراندازی کردی، جنگ کردی، کار نظامی کردی، باید با تمرین نگهش داری، سرمایه ات است، بعداً نباید دوباره وقت بگذاری بگویی این را خواندم فراموشم شد دوباره از نو شروع کنم مثل بعضی که میروند طلبگی میخوانند زبان دین را یاد میگیرند، ادبیات عرب را یاد میگیرند، آشنایی با قرآن را یاد میگیرند، بعد میگذارند فراموششان شود. دوباره وقت بگذارند یادشان بیاید. تمرین نمیکنند. خب تو یک بار این ملکه را به دست آوردی، هوسی به سراغ هیچ ارتباطی نروید، عزیزان من. به خصوص در زمان ما، به ما پیشنهادهای کلان و متنوعی می شود. رشته های مختلفی به انسان پیشنهاد می شود، هروقت قرار است روی عمر بگذاری، بدان به بلندای ابدیت گران تمام می شود پایت، حالا یک 4 سالی هم برویم این را بخوانیم نشد، حالا فعلاً با فلانی رفیق شویم یک مدت، نشد. حالا بنشینیم چند ساعتی هم اینجوری بگذرانیم، ساعت به ساعت، دقیقه به دقیقه اش حساب است، مفت ندادند عمر ابدیت ساز را که. یک ابدیت قرار است باهاش ساخته شود، آزاد نیستی هرجور بخواهی صرفش بکنی. در هر راهی صرفش بکنی. تو باید بهترین راه ها، زیباترین مسیرها، پرتضمین ترین کارها را انتخاب کنی برای حیات دنیا و ابدیتت که هم دنیای شاد و خوبی داشته باشی، هم ابدیت شاد و خوبی داشه باشی. نه اینکه سراغ هرچی بروی، برویم فلان جا، فلان چیز را شروع کنیم بخوانیم، بعدش چی؟ معلوم نیست. عمر کسی را هم تلف نکنید عزیزان، این یادتان باشد، اگریک موقعی انسان شعور این را ندارد نعوذبالله که استفاده کند از عمر خودش، مواظب باشد در رفاقت ها عمر دیگران را تلف نکنیم چون قیامت یقهی ما را میگیرند، تو مرا بدبخت کردی، تو وقت مرا تلف کردی. در انتخابات خود خیلی دقت کنید. رشتهی تحصیلی میخواهید انتخاب بکنید. دقت کنید. صرف اینکه راه برای شما با است، دلیل نمی شود برویم. صرف اینکه می توانیم بخوانیم. ما باید روی قله برسیم. یعنی وقتی سوت پایان را زدند موقع مرگ رسید، ما جواب داشته باشیم برای درست مصرف کردنش. سالم باید متولد بشویم لحظه ی تولد، وقت را باید غنیمت بشماریم عزیزان من. و اسلام بیش از هرکس دیگر روی سخنش با جوان هاست. که جوان باید مواظب خودش باشد، در روز قیامت میپرسند که در جوانی چه کردی. جوان بچه نیست، که فقط به فکر نان و مسکن باشد، فکر ازدواج باشد، دغدغهی فقط نیازهای طبیعی و عشق زمینی و از این مزخرفات صرفاً داشته باشد. جوان کسی است که به تنهایی میتواند خودش تنها، مستقلاً با خدا روبرو باشد و طرف باشد. ما از صدر اسلام، جوانان را ببینید. یک تنه در مقابل خدا احساس تکلیف و مسئولیت میکند و به تکلیف خودش قیام میکند. شما قاسم بن حسن را دارید، در جبههی خودمان، هزاران بسیجی 13، 14، 15 ساله داشتیم می گفت من در مقابل خداوند و ابدیت مسئولم، باید درست عمل کنم، جوان بچه نیست، که 27 سالش باشد، مثل این فیلم ها که در تلویزیون می سازند، جوان 27 سالهی ما را به صورت یک کودک، مسخره و با آرزوهای کوچک نشانش میدهند. هر یک انسان یک ابدیت است، باید دغدغهی ابدیت را داشته باشد. باید دغدغه داشته باشد. یک موقع گول نخورید که با یک انتخاب رشتهی تحصیلی بگویید همه چیز تمام شد، غرق شوید بروید یک موقع نتوانید خود را پیدا کنید. با یک ازدواج، فکر کنید هدف از زندگی این بوده شما به دنیا بیایید و بزرگ شوید و به یک سنی برسید و با یک جنس مخالف ازدواج کنید بعد هم خودتان را غرق مسائل زندگی کنید و نفهمیید کی هستید، از کجا آمده اید، در کجا هستید و به کجا میروید. جدی تر از خودتان و جدیتر از ابدیت، وجود ندارد. لذا حضرت می فرماید دائم فکر باشید. دائم. با فکر هست که شما تمام خیر را به دست میآورید. و بعد می فرماید تشخیص بدهید ماندنی ها را از رفتنی ها. وقتتان را صرف رفتنی ها نکنید. ما فرصت نداریم. فکر یک انسان سالم مثل فکر یک مسافر است. کسی که مسافر است هر چیزی هم که وسط راه خوشش بیاید رویش حساب باز نمی کند، میگوید من به اندازه ای که فقط یک چایی بخورم استراحتی کنم و غذایی بخورم می توانم از مواهب این ایستگاهی که در آن ایستاده ام استفاده کنم. من باید خودم را در فلان ساعت به مقصد برسانم. وقت ندارم که وایستم سر این چیزها. صرف اینکه خیلیها دارند بازی میکنند دلیل نمی شود. فکر ما باید فکر یک مسافر باشد، با موقت ها، با چیزهایی که عمر تلف می کند. به ما پیشنهاد می شود. این کتاب را بخوان. اول فکر کن، من برای چی باید این کتاب را بخوانم؟ آیا من می توانم جواب بدهم؟ این کتابی که خواندم، وقتی که صرفش کردم؟ آقا روزنامه را بازکنیم. روزنامه همه جور مطلب درش دارد. تلویزیون خیلی از مسائل را دارد پخش می کند ولی همه اش به درد من می خورد؟ من باید بنشینم نگاه بکنم؟ ذهن من انقدر بی ارزش است که هرچیزی بیاید توش یا من بریزم؟ روزنامه را از همه چیزش بردارد بخوانم؟ نه. من یک ابدیتم، ذهنم و فکرم باید صرف چیزهای اصولی خودم بشود. اصلی، آن چیزهایی که برای ابدیت من لازم هست. ما یک جنین هستیم، در رحم دوممان که دنیاست. جنین را شما نگاه بکنید، در رحم مادر، کمی استراحت و تغذیه میکند و امورات رحمیاش را میگذراند ولی بقیه ی انرژی و استعدادش را، اصل غذاهایی که جذب میکند، همه را صرف اندام سازی برای تولدش میکند. لذا هرچیزی جلویمان گذاشتند مواظب باشیم نرویم به سمتش. تفریح سرجای خودش، یکی از تلویزیون تفریح می برد، تفریح میخواهد بکند، تلویزیون تماشا کن، روزنامه می خواهی بخوانی، بخوان، بیرون می خواهی بروی، پارک برو، اما این تفریحت هدف دار باشد، اگر یک ساعت تفریح داری، بعد باید ساعت ها کار بکنی ها. اگر یک ساعت، ما در مسافرت چهجوری است، اگر یک ساعت ماشین را میزنیم بغل، ماشین خنک شود، آب و روغنی و بنزینی، خودمان هم مینشینیم تغییر ذائقه میدهیم، شام و ناهار و چایی ای میخوریم، بعد از آن مینشینیم توی ماشین، چقدر بعدش حرکت میکنیم؟ باز یک ساعت حرکت میکنیم؟ یا نه، ساعت ها رانندگی می کنیم بعد دوباره می زنیم کنار؟ حرکت ما باید اینجوری باشد. از شب هایمان، از روزهایمان، از ایام تعطیلمان، درست استفاده کنیم، یک موقع نندازند در کلهی ما، اوقات فراغت، اوقات فراغت، یعنی اینکه مثلاً درس و مدرسه تعطیل است، تابستان حالا چه کار میکنیم؟ من می روم تابستانم را نقاشی میکنم، ترجیح میدهم بروم تنیس بازی کنم، فوتبال بازی کنم، ورزش و این ها هم خوب است، ولی به عنوان اینکه به شما نیرو بدهد و برای شادی و استراحت شماست، شما کار اصلیتان چیز دیگری است، این ها هدف نیست، وسیله است، مواظب باشیم وسیله ها هدف برای ما نشوند. مستقلاً اینجوری نشوند، عمرش را طرف گذاشته تمبر جمع کرده، قوطی کبریت جمع کرده، پاکت سیگار جمع کرده، یک عمر وقتش را گذاشته سر چیزهایی که موقعی که میخواهد از اینجا برود هیچ چیزش باهاش نمی آید در ابدیت. روح خالی است، قرآن می فرماید: قلب های این ها وقتی می خواهند متولد بشوند، (افئدتهم هواء) موقعی که می خواهند از اینجا متولد بشوند، مثل جنینی است که وقتی متولد شده، عکس های جنین ها را بهتان نشان دادم دیگر، دیدید بعضی از جنین ها وقتی متولد شدند هیچ شباهتی به آدم ندارد، فقط یک تکه گوشت است آمده بیرون، نه چشم دارد، نه دست و پا، نه سر، یک طوری است که موقعی که می خواهیم تولد پیدا کنیم برای ملکوت هیچ آمادگی و بهره برداری از ابدیت و شرایط زیستی ابدیت نداشته باشیم. آنجا چشم مخصوص، گوش مخصوص، دست مخصوص، سر مخصوص، آمادگی های مخصوص می خواهد. همه باید متناسب شرایط بهشت و منطبق با ریاضیات عالم برزخ تهیه کرده باشیم. کاملاً ریاضی است. شما نگاه کنید، از وقتی که نطفه ی انسان بسته میشود، یعنی اسپرم و تخمک لقاح پیدا میکنند و سلول تخم تشکیل میشود، این سلول تخم تا وقتی که تبدیل می شود به یک جنین کامل، طبق ریاضیات و نظم خاصی حرکت میکند تا بشود یک بدن کامل. میلیاردها قوانین پیچیده ای که در رحم است. در حرکت از دنیا به ابدیت، این رحم همینجوری است، کاملاً همه چیز ریاضی و منظم است. باید با ریاضیات بروی جلو و حساب کتاب. حساب دارد همه چیز. با حساب حرکت کنیم، با تعقل حرکت کنیم، وقتمان را صرف هر چیزی نکنیم، هروقت دنیا به ما چشمک زد قرار نیست توجه کنیم، راه برای ما در هر کاری باز شد قرار نیست برویم، بله خیلی راه ها باز است، خیلی پیشرفت ها ممکن است برای انسان باشد، اما این پیشرفت ها واقعاً ابدیت ساز هستند یا نه؟ می توانند ابدیت را بسازد؟ به این فکر کنیم. لذا حضرت می فرماید که از بالاترین درجات فکر و نظر این هست که انسان بتواند فانی را از باقی تشخیص بدهد و جدا کند. به خصوص در برخورد با دنیا باید خیلی حواسش باشد که بتواند به این شرافت اندیشه ها برسد. بالاترین اندیشه ها برسد که بتواند این را تفکیک بکند در برخورد دنیا. کجای دنیا ماندنی است و چه جوری سوار دنیا بشویم که ازش برای ابدیت استفاده کنیم و کجا عقب بکشیم که ما را ذلیل و خوار و زمینگیر نکند. این خیلی مهم است. و از الآن شما باید تمرین بکنی. تا جوانیت باید یاد بگیری همه مان باید تمرین بکنیم که هرچیزی که به ما عرضه شد، قرار نیست باهاش رابطه برقرار کنیم، خیلی چیزها میآید به ما چشمک میزند عرضه می شود. ولی باید ببینیم می ارزد وقت و فکر بگذاریم یا نه. به سعادت ما ربطی دارد یا نه. کمکی میکند یا نه. صلوات ختم بفرمایید. حالا فرمول ها جزئی تر میشود، (رحم الله امرء عن تفکر فعتبر و اکبر فابصر فکان ما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن و وکان ما هو کائن من الآخره عما قلیل لم یسر) چقدر زیباست. می فرماید که خدا رحمت کند کسی را که تفکر کند، نه که دعاست، ما یک موقع میگوییم خدا پدرمادر کسی را که مثلاً چایی بیاورد بیامرزد. اینجوری میگوییم. دعاست. حضرت دعا فقط نمیکند، می خواهد بگوید رحمت مساوی است با تفکر. اساساً کسی مورد رحمت الهی واقع می شود که اهل فکر باشد. تفکر، یعنی مشمول رحمت الهی واقع شدن. آن لحظهای که تو داری تفکر میکنی، تعمق میکنی، مطالعه میکنی، می شنوی و فکرت فعال شده، لحظهای است که تو مورد رحمت الهی قرار گرفتهای، بعد میفرماید، عبرت بگیرد با تفکرش، حالا الآن وارد جزئیاتش می شویم، چقدر زیبا، از چی عبرت بگیرد؟ (واعتبر فابصر)، عبرت بگیرد تا بینا بشود. کاملاً شفاف ببیند، خب چه جوری ببیند؟ محصول یک تفکر، و یک عبرت گیری، و یک بینش، این می شود. خوب دقت کنید ببینید ما اینجوری شدیم یا نه. میگوید همیشه با دنیا و امور دنیا طوری باید ارتباط برقرار کنید که شما باید به این دو تا اندازه برسید. 1.(فکان ما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن). اگر کسی انقدر هشیار شد که توانست تشخیص دهد آنچه که از دنیا مانده به زودی از بین میرود. چیزیش نمی ماند. طولانی نبیند دنیا را. آماده باشد. اگر توانستی اینجوری نگاه بکنی که (فکان ما کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن). این زندگی من، این سواد من، این تحصیلات من، این امکانات من، این ریاست من، این برخورداری من به زودی تمام می شود. هیچ به ما وفادار معلوم نیست باشد. یکی از کارهای قشنگی که فردا می توانید انجام بدهید، کارهای خیلی خوب، این است که بروید بهشت زهرا. بروید غسالخانه. ببینید چندتا مثل شماها را میآورند آنجا. تعارف نداریم. چند نفر مثل ماها را میآورند با سن و سال های ما. حالا ما که دیگر قاچاقی زندگی کردیم، شماها هم ببینید مثل شماها چقدر میآورند. در روایت داریم هرشب خداوند یک فرشته ای را می فرستد که ندا می دهد: (یا ابناء العشرین، جدوا واجتهدوا)، آهای بیست ساله ها، تلاش کنید. جدیت داشته باشید. بیست ساله ها. هرشب فرشته صدا میکند. خیلی حرف است. از طرف خدا فرشته میآید، خداوند تبارک و تعالی، خداوند با عظمت، آهای بیست ساله ها. جدی باشید. تلاش بکنید. (یا ابناءالثلاثین، یا تغرنکم حیات الدنیا). آهای سی ساله ها، فریب نخورید. چون سی سالگی شروع و نقطهی قدرت، حرکت پر قدرت شهوانی انسان است. انسان وقتی 25 سال دارد، تصمیمات جدی دنیا طلبیاش را میگیرد برای دنیایش. نقشه ها را شروع می کند به ریختن از سی سالگی و برای یک دوران خیلی طولانی، ممکن است دچار بی حسی فطری شود. فقط فعالیت طبیعی. نه فطری. خیلی خطرناک است. لذا تیر خلاص را خدا آورده روی سی ساله ها بار کرده، به بیست ساله ها می گوید مواظب باشید تلاش بکنید جدیت داشته باشید. ولی می آورد روی سی ساله ها می گوید فریب نخورید مواظب باشید، هیچ کس به اندازه کسانی که حول و حوش سن 30 سال دارند آمادگی فریب دنیا خوردن را ندارد. چون انتخاب مسیرها معمولاً در همین سن انجام می شود. روش ها، مسیرها، فریب نخورید. اگر توانستی اینجوری ببینی که (ما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن) به زودی تمام میشود. شما خودتان در فک و فامیل هایتان نگاه بکنید چند نفر عزیز داشتید که از دنیا رفتند با سن های مختلف. داداش من که یادتان هست 21 سالش بود، تو خود شماها بود چند سال تصادف. خودم چی، بارها برای من اتفاقات وحشتناک افتاده، زودتر از آن می خواستم بمیرم، پارسال سرطان را گذراندیم، یادتان هست دیگر. تمام بوده. بارها خدا به ما گفته تمام بوده. بارها. هر شبی که می خوابی، تمام. می گوید اگر توانستی به این بیشتر برسی، مورد رحمت خدا واقع می شوی و با این بینش ارتباط برقرار کن که (عن قلیل لم یکن) همین به زودی. تمام می شود. چیزی نمی ماند. خیلی دامنه دار ارتباط برقرار نکن. نقشه های طولانی نریز، فرصتی نداری، برس به اصولت. حواست باشد پایه ها را به دست بیاوری، اگر سوت پایان را زدند، این سوال اساسی را به خود جواب بدهید عزیزان، سوال، اگر سوت پایان را زدند خدا وکیلی فردا صبح شاد می رویم ما؟ آماده ایم؟ که بگوییم ما سالم متولد شدیم و تمام برزخ را میتوانیم ازش استفاده کنیم. از همهی امکانات بهشت قدرت داریم استفاده کنیم. لنگی نداریم، معطلی نداریم، درمان نداریم، هیچی. میتوانیم یا نه. خوش به حال جوانی که همیشه آمار خودش را دارد. میداند اگر هروقت متولد شود، شاد متولد می شود. حیات ابدیش را با شادی شروع میکند. خوش به حال جوانی که اینجوری است. همیشه با همین ضریب اطمینان حرکت بکنید. همیشه اینجوری حرکت بکنید. بعدش چی. (وکان ما هو کائن من الآخره عن قلیل لم یذل) انقدر به بینش برسید که به هیچ طور ابدیت را، بگویید همین چند لحظه دیگرمی رسیم بهش، چند لحظه دیگر صحنهی باشکوه تولد من که جشن تولد من را رسول خدا میگیرد، چون داریم دیگر، مؤمن را میآید بالای سرش، 5 تن آل عبا (علیهمالسلام)، صلوات به محضرشان ختم بفرمایید. دوران رحمی زندگی من به زودی تمام میشود. کودکی دیگر نیست من میخواهم وارد زندگی جدی ابدی آخرتی بشوم. ملکوت را عرض کردم برایتان، ملکوت حداقل ده میلیارد برابر کل دنیاست. نه کل کره ی زمین. کل نظام دنیا با همهی بزرگی کهکشان ها و کیهان ها. ده میلیارد برابر. وقتی میخواهی ورود کنی به همچنین عالمی، خیلی قدرتمند باید بروی و شادی این است که انسان به زودی از این طویله درمیآید. از این رحم کوچک، کم امکانات، ضعیف، پرغصه و غم، که شیرینی هایش به قول علی (علیه السلام)، هر شیرینی اش توأم با تلخی های زیادی هست درمیآییم و یک نفس راحت میکشیم الحمدالله. خدا را شکر که وفات داریم الحمدالله. چرا بترسیم. تولد ترسناک است؟ اگر یک جنین بخواهد بعد از 9 ما ه از رحم دربیاید بیاید این طرف، ترسناک است؟ کی میترسد؟ خودش؟ دیگران؟ نه. خودش میآید به دنیا، از آن تنگی و تاریکی و محدودیت نجات پیدا میکند، پدرمادر برایش جشن میگیرند، خیلی صحنهی باشکوهی است لحظه ای که میخواهیم از اینجا برویم، خیلی باشکوه است. قرآن می فرماید این هایی که رفتند، (واستبشرون بالذین لم یلحقوا). میروند آن طرف، هی مژده میدهند از عالم برزخ، بشارت میدهند به کسانی که بهشان ملحق نشدند، می گویند شما هم به زودی می آیید اینجا. برای همین هم وقتی شما می روید سر قبر، بگویید (و انا ان شاءالله بکم لاحقون) ما هم به زودی میآییم. در این رحم تاریک و تنگ و غم انگیز نمی مانیم. به زودی ما هم می آییم. چقدر شیرین است آن لحظه. لحظه ای که وجود مقدس رسول الله با چهرهی خندانش، با آن صورت قشنگ و ماهش می آید به استقبال ما، امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، آیت الله العظما، آیت الله الکبری، مادرمان فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها)، می آید به استقبال ما، چقدر صحنه، صحنه ی قشنگی است، حضرت مجتبی (علیهالسلام) با همه ی خوشگلی ها و قشنگی ها و کریم اهل بیت، وجود مقدس سیدالشهداء امام حسین (علیهالسلام)، چقدر این صحنه ی رفتن، شیرین است. کجا همسایگی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد، چقدر شیرین است. چقدر دوست داشتنی است لحظهای که میآیند به سراغ ما. میفرماید شما وقتی که میخواهید فکر بکنید، فکرهایتان را اینجوری تنظیم کنید. حواستان باشد آنی که به شما مژده دادند الحمدالله طول نمیکشد خیلی. نزدیک است. شاد باشید. نگذارید غم های دنیا مچاله تان کند. نگذارید حوادثی که در دنیا برای شما پیش میآید اعصابتان را خورد کند، غم و اضطراب بیاورد سراغتان. از هیچی نترسید. این نیز بگذرد. الحمدالله. به زودی میگذرد و تمام می شود. فکر میکنید چقدر دیگر می ماند؟ چند سال دیگر؟ چند صباح دیگر. قرآن می فرماید وقتی شما منتقل می شوید به برزخ، بهتان می گویند چند وقت در دنیا بودید؟ (لبثنا یوما او بعض یوم)؟ مثل اینکه ما یک روز، یک قسمتی از روز در دنیا بودیم. یک نصف روز. یک خواب است. چقدرش گذشته الآن؟ الآن شما نگاه کنید، حضرت فرمود متوسط عمر امت من 60 سال است، شماها اکثرتان یک سوم، خیلیها نصفش را گذراندید، چیزی نمانده الحمدالله. یک یا حسین دیگر. ان شاءالله. شاد بگذرانید این مدت را. نگذارید مچاله شوید. قوی، پاک، حیف است خودتان را آلوده کنید. هروقت دنیا و کثافت های دنیا بهتان عرضه شد بگویید من اصلاً وقت ندارم برای این کار. حیفم. مگر چقدر درگیر میخواهم باشم که می خواهم آلوده کنم خودم را. لذا حضرت فرمود جوانی را که جوانی نمیکند دوست دارد، جوانی که حواسش هست دلش پیر باشد، حواسش هست که وقت زیادی ندارد. حالا ما 60 سال داریم می گوییم تعارف است، والا هیچ، تا سال بعد چند نفر ما ممکن است نباشیم. تعارف است. خوب باشید. خدا رحمت کند علامه را. رحمت الله تعالی علیه. گفت یک موقعی یک چیزی خیلی اذیتم می کرد. مشکلات خیلی فشارآورده بود بهم. رفتم پیش آمیرزا علی آقا. چیزهایی بهم گفت خیلی شاد شدم. حالا چیزهایی که میرزا علی آقا بهش گفته بود، مجموعش را در شعر میگوید. پیر خردپیشه ی نورانیم/ برده ز دل زنگ پریشانیم. گفت که در زندگی آزاد باش. هان گذران است جهان شاد باشد. میگذرد. احمدلله که میگذرد. خوش به حال کسی که خوب میگذراند، شاد، ارام، بانشاط، قوی، راحت. نه به خودش سخت میگیرد، نه به خانوادهاش، نه به بچههایش، نه به دوستانش، خوب و شیرین و راحت میگذراند، پاک، نه توش حسادتی هست، نه توش تکبری هست، نه عجبی هست، نه طوء ظنی هست، نه آزار و اذیتی هست، نه توش غمگین کردنی هست. هیچی. حضرت میفرماید فکر کنید. غیر از این است؟ غیر از این است که آن چه که از دنیا مانده به زودی تمام میشود و غیر از آن است که آنچه که از آخرت مانده به زودی میرسد ان شاءالله؟ و ما ان شاءالله، به برکت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، به برکت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد. به زودی چشم به هم بزنیم در یک مرحله ی جدید، شیرین، ماندنی، زیبا، از این زندگیمان قرار میگیریم. اگر ترسی هم آن طرف دارد، مال خودمان است، باید از خودمان یک ذره بترسیم، بیاحتیاطی نکنیم، خرابش نکنیم، نه خدا ترسی دارد، نه مردن. بهشت ترس دارد برزخ ترس دارد؟ هیچ جایش ترس ندارد. از خودتان بترسید خرابش نکنید. آلوده اش نکنید. سخت نگیرید. بد نگذرانید. با تنگ نظری نگذرانید. سخت بگیرید بهتان سخت میگیرند. راحت بگیرید دنیا را. زیاد نه به خودتان باعث شوید اوقاتتان را تلخ کنید نه دیگران را. اصلاً دنیا را در حد خودتان نبینید. (بعث امتجر ان تری الدنیا لنفسک ثمناً). خیلی بد تجارتی هست اگر دنیا را قیمت خودت بدانی. وقتی قیمت خودت ندانستی هیچ وقت سر هیچ یک از مسائل دنیایی خشمگین می شوی. عصبانی نمیشوی. سر خواهر برادرت، سر زن و بچه ات، سر پدرمادرت داد و بیداد راه نمیاندازی. چون حیفی برای این چیزها عصبانی شوی، حیفی برای این چیزها کدورت بیاید سراغ دلت. حیفی. حالا حضرت دارد عمق میدهد. توجه کنید این را برایتان بخوانم. یک صلوات بلند ختم بفرمایید. پس ای شنونده، دارد به ما میگوید، کی میگوید این را؟ امیرالمؤمنین (علیهالسلام). از مستی خویش به هوش آی و از خواب غفلت بیدار شو، و از خواب غفلتت بیدار شو و از شتابت بکاه. مست انقدر با سرعت نگاز برو. هی تصمیمات الکی و کیلویی بگیری با سرعت عمرت را تلف کنی. 10 سال و 20 سال و همینجوری بگذاری برای چیزی که هیچ چیزش باهات نمیآید آن طرف. و از شتابت بکاه یک ذره ترمز را بکش فکر کن و در آنچه از زبان پیامبر امی برای تو آورده شده، و از آن گریزی نیست، نیک بیندیش. راست گفته واقعاً ما وفات داریم به ابدیت؟ راست گفته که ما می میریم؟ اگر راست گفته، فکر کن، بیاندیش. اگر راست باشد خیلی مهم است. مواظب باشیم که وقتمان را تلف نکنیم. خب. این یکی از آن چیزهای ماندنی و قشنگی بود که ما باید در موردش فکر کنیم. یک بحث خیلی شیرین دیگری هست که این را هم بگویم برای امشب بس است. غیر از این یک موقع هایی یک چیزهایی هست که اگر آدم بهش فکر کند، جدی میشود. این داستان قشنگ و تکان دهنده را نگاه کنید. عطا، تعریف میکند میگوید من و عبید بن عمیر رفتیم پیش عایشه زن پیغمبر. بعد از رحلت پیامبر. میان ما و او پردهای بود، او آن طرف پرده نشسته بود و او گفت ای عبید، چه چیز مانع تو گشته که به دیدن ما بیایی، عایشه میگوید، میگوید چرا بعد پیغمبر به ما سر نزدی، عبید گفت، این فرمایش پیامبر: گاه گاه دیدن کن تا محبتت زیاد شود. این حدیث را در بحث شرح زیارت عاشورا در بحث دیدار زیارت توضیح دادم قبلاً، حدیثی از پیغمبر: (ذر قبا تزدد حبا) تند تند همدیگر را نبینید. بگذارید فاصله بیفتد تا محبتتان بیشتر شود. هرروز همدیگر را نبینید. یک روز در میان به ملاقات هم بروید. این مربوط به رفاقت است، یادتان باشد. نگویی فردا نمی روم خانه، پسفردا می روم تا بیشتر دوستم داشته باشند. نه. این برای عادات رفاقت است. در روابط زناشویی خود به خود اینجوری هست، که افراد خود به خود از هم، مشکلات زندگی باعث میشود دور بیفتند از همدیگر. خیلی، هردو کمبود دارند نسبت به همدیگر. ابن عمیر به عایشه میگوید شگفت انگیز ترین چیزی که از رسول الله دیدی برای ما بگو. حالا خوب دقت کنید. عایشه میخواهد شگفت انگیزترین چیزی که از رسول خدا دیده بگوید. جداً هم شگفت انگیز است و چقدر شیرین و جذاب. عطا میگوید عایشه گریست، ما هم باید گریه کنیم از وجود شیرین پیغمبر که همهی کارهایش قشنگ و شیرین بوده، و گفت همهی کارهای او شگفت آور بود. تا به حال فکر کردید به پیغمبر که چه دلبری میکند از آدم یک نفری؟ وجود مقدس رسول خدا بینهایت لطیف، لطیف ترین مخلوق خدا، بزرگترین مخلوق خدا اولین مخلوق خدا، او را فرستاد روی کرهی زمین برای ما. آن هم کجا؟ شرایط خشن عرب جاهلیت. فرستادش آنجا. این لطیف ترین مخلوق خدا با آن سخت ترین شرایط و خشن ترین شرایط تا ماها رشد کنیم و به لطافت برسیم. فرمود: (ما اوذی نبی مثل ما اوذیت) هیچ پیغمبری به اندازهی من زجر نکشید. خیلی قشنگ بوده پیغمبر، خیلی شیرین و زیبا بوده، خدا را شکر، الحمدالله یکی از بزرگ ترین نعمتهای ما این هست که، بزرگترین نعمت ما بعد از خود حق تعالی وجود مقدس رسول خداست که به ما داده خدا و از این قشنگتر این هست که خداوند این امکان را برای ما قرار داده که ما تا ابدیت همسایهی رسول خدا باشیم. قیافهی خوشگلش را ببینیم، باهاش حرف بزنیم، بغلش کنیم، ببوسیمش، سرمان را بگذاریم روی زانویش، درآغوشش بگیریم، هم کلامش بشویم. چقدر بد رفتار کردند با رسول الله، چقدر کم قدرش را دانستند کسانی که دورش بودند، حالا نگاه کنید این تکهی قشنگ را از پیغمبر، چقدر زیباست. اصلاً لطافت را شما نگاه بکنید. من میخواهم خوب توجه بکنید شما منتقل بشوید به این لطافت ها، خودتان هم لطیف شوید. همین یک روایت را اگر امشب شما بگیرید و با پیغمبر هم نوایی بکنید، همراهی بکنید می بینید که شما به سرعت لطافت میآید سراغتان. خیلی سریع میآید سراغتان، خوب گوش کنید، میگوید در شبی که نوبت حضور آن حضرت در خانه ی من بود، پیش من آمد، به طوری که پوست بدنم با پوست او تماس پیدا کرد. همین که به هم نزدیک شدیم، بغل هم خوابیده بودیم یا پیش هم بودیم، دیدم فرمود، مرا بگذار تا به عبادت پروردگارم عز و جل بگذرانم، اجازه می دهی پا شوم عبادت کنم؟ سپس برخاست و به طرف مشک آب رفت و از آب وضو ساخت و حالا شما حرکات رسول خدا را نگاه بکنید. راه رفتنش، السلام علیک حین تقوم، میگوییم به امام زمان، سلام بر تو موقعی که مینشینی و سلام بر تو موقعی که میایستی و سلام بر تو موقعی که مینشینی. سلام به راه رفتنت، دورت بگردم آقا. سلام به وضو گرفتنت، سلام به صورت شستنت، آب ریختنت، آنگاه به نماز ایستاد، تکبیر پیغمبر چقدر قشنگ است، الله اکبر، و شروع به گریه کرد، وجود نازنین و مبارک رسول خدا با آن لطافت، شروع به گریه کرد، به طوری که محاسنش تر شد، سپس به سجده رفت و در سجده گریست تا جایی که زمین خیس شد. آنگاه به پهلو دراز کشید، از روی سجده یواش غلتید و به پهلو خوابید. همانجور ماند. تا آنکه بلال برای اعلام وقت نماز به آن حضرت وارد شد، عرض کرد ای رسول خدا چرا گریه میکنید؟ حال آنکه خداوند تمام گناهان گذشته و آیندهی شما را آمرزیده است. پیامبر فرمود وای بر تو ای بلال، چرا نگریم؟ پیغمبر هرچه جدی بوده، باید برای ما هم جدی باشد، اگر چیزی برای پیغمبر جدی باشد، برای ما نباشد، فاصله میافتد بین ما و پیغمبر. یعنی او چیزی را میبیند که ما نمیبینیم و برایش ارزش قائل نیستیم. چرا نگریم؟ حال آنکه خداوند امشب این آیه را بر من فرو فرستاد. ببین چه آیه ای پیغمبر را تکان داده و به گریه وادار کرده. نه آیهی عذاب است، نه آیهی بهشت. لطافت را ببینید. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در وصف متقین می گوید متقین وقتی به آیات عذاب میرسند گریه میکنند، وقتی به آیات بهشت میرسند شوق برشان میدارد، شما آیه را نگاه کنید، چه جوری این آیه پیغمر را تکان داده و به گریه وادارش کرده، شما این طوری می شوید یا نه؟ تمرین بکنید. که ان شاءالله اینجوری شوید. (ان فی خلق السماوات و الارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاوللالباب) همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز به یقین برای خردمندان نشانه هاست. یعنی هرکس میخواهد مرا نگاه کند به آسمان نگاه کند، همه چیز را میفهمد. حالا پیغمبر شروع میکند تیر را میزند. سپس فرمود وای بر کسی که این را بخواند و دربارهی آن نیندیشد. فکر می کنید مسخره آفریدم؟ قرآن می فرماید فکر میکنید باطل آفریدم این ها را برای شما؟ آسمان شگفت انگیز را که میلیون ها دانشمند در سراسر جهان مشغول مطالعهی او هستند، و قطرهای از اقیانوس پیچیدهی علم الهی در خلقت زمین و آسمان بیشتر پی نبردند، این به این پیچیدگی رها میکنید و با چهارتا اسباب بازی کامپیوتری به به چه چه میگویید؟ مستتان کرده دلقک بازی های این و آن و فیلم بازی کردن های این و آن، دنبال توپ دویدن این و آن مشغولتان کرده؟ تمرین دادم در معرفت نفس به همهی خواهران و برادران، این شب هایی که هوا صاف است باشد، تابستان هم یادتان باشد، فکر بکنید در آسمان و زمین. این ستاره ها را بالای سرتان میبینید و آمدن شب و روز، فکر زیاد در موردش بکنید. به سرعت به شما لطافت می دهد. به سرعت شما را جدی میکند. به سرعت قوای شما را قدرتمند و جمع میکند. اگر خوب به آسمان نگاه بکنید. حضرت فرمود یکی از بهترین لذت های من در جوانی وقتی که در دیر بردنش، شاید 13، 14 سالش بود حضرت، راهب بهش می گوید بهترین تفریحت چیست؟ فرمود نگاه به آسمان. بابا نگاه کن به این آسمان. به این میلیاردها ستاره که بالای سرت هست نگاه کن، عظمت را ببین و متوجه باش قیامت چقدر جدی و بزرگ است. آخرت چقدر جدی و بزرگ است. در این فکر بکنید. یعنی نیا به من بگو راجع به چی فکر کنم؟ این همه آیه اطرافت ریخته. جدی فکر کن. فکر میکنی همیشه کتاب احتیاج داری یا کسی نوار بخواند برایش یا کتاب بگذارند جلویش بخواند فکر کند، نه احتیاجی نداری، کتاب بالای سرت هست، فکر کن بهش. آسمان، به ماه فکر کن. با چه عظمتی آن بالا نگهش داشته. این خورشید دیگر چه مقولهای است؟ چند میلیارد سال. (و جعلنالسراجاً وهاجاً). همچنین چراغی را در آسمان گذاشته برای ما. تا میلیاردها سال دیگر هم نورافشانی دارد، از کجا میآید این قدرت؟ کی بهش داده؟ کی نگهش داشته؟ منظومه چیست؟ چرخش دور خورشید چیست؟ حرکت خورشید با کل منظومه در کهکشان راه شیری چیست؟ حرکت کهکشان راه شیری در آسمان به کجا دارند می روند این ها؟ ستاره آلفا چیست؟ حرکت به سمت ستاره آلفا، شمال منظومه کجاست؟ با چه سرعتی، با چه عظمتی دارد صورت میگیرد؟ کی دارد این را میگرداند؟ (ان فی خلق السماوات و الارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاوللالباب). آیات و نشانه هایی برای صاحبان خرد است. بنشین فکر کن. حضرت چی فرمود؟ فرمود آقا شما قرآن دارید باز میکنید دیگر، قرآن را باز کردید، کلام الله است قرآن. می دانید یعنی چه؟ مهم ترین نوشته ای که از اول خلقت تا کنون نوشته شده. بزرگ ترین کتابی که خداوند تبارک و تعالی نوشته. مثل کتاب ها و نوشته های بشر نیست. (فضل القرآن علی سایر الکلام کفضل الله علی خلقه) برتری قرآن به همه ی اندیشه ها و کلمات، به همه ی علوم، مثل برتری خداست بر مخلوقاتش. قرآن با سایر علوم یکی نیست. حالا این کتاب جدی را باز کردی، به این جمله برخورد کردی. ان یعنی به حقیقت. با تاکید. در خلقت آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز، نشانه هاییست برای صاحبان خرد. عاقلان. برای آنان خیلی نشانههای بزرگی است. تمرینی که دارید همین است. قلم کاغذ ببرید، شوخی نمیخواهیم بکنیم، وقتتان را نمی خواهیم گبیریم، سرکارتان نمی گذاریم، خدا امر کرده. رسول خدا فرمود وای بر کسی که این را بخواند و در آن نیندیشد. پا شو برو پشت بام، کوه، برو صحرا بنشین ساعت ها فکر کن، خیلی عبادت بزرگی است، به خدا قسم کارت به جایی می رسد، دیشب با آقای غریبی عرض میکردم با هم جایی بودیم که ستاره ها را داشتیم نگاه میکردیم، به یک جایی می رسد که انسان بیشتر از 10، 15 ثانیه قدرت ندارد نگاه کند، این عظمت انسان را میلرزاند. تمام انسان را وجود انسان را پر می کند مثل یک زلزله وجود انسان را، تمام ارکان وجود انسان را می لرزاند که این چی است خدا ساخته؟ من کیم؟ کره زمین کجاست؟ قیامت یعنی چه. نظم این ها به هم می ریزد یعنی چه؟ آن عالم چیست؟ که این آسمان با همه ی عظمتش و بعد میلیاردها سال نوری، در برابر آسمان دوم مثل یک حلقه در آسمان اول است. آسمان دوم چی است؟ آسمان سوم چی است؟ آسمان چهارم چی؟ پنجم، ششم یا هفتم چی؟ خدا کی است؟ من کیم؟ نفخه ای که از او در من دمیده شده چیست؟ من چه جوری می توانم مثل خدا بشوم؟ این که پیغمبر فرمود : (خلق الله تعالی آدم علی صورته) خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده، من کی هستم، خدا کی است؟ چه شباهتی بین من و خدا وجود دارد؟ ازینجا وارد یک آیهی بسیار بزرگتر و با عظمت تر از آسمان می شویم. آن عبارت است از خودم. که از همه ی آسمان ها و زمین بزرگتر هستم. از آسمان ها و زمین به بلندای ابدیتم. من کیم که خداوند در کتابش فرمود: خودتان را برای بهشتی آماده کنید، سرعت بگیرید، سبقت بگیرید به سوی بهشتی که اندازهی آن به اندازهی همهی آسمان ها و زمین است. مال یک نفر. بهشت یک نفر. نه همهی بهشت که همه می روند توش. بهشت یک نفر به اندازهی همهی آسمان ها و زمین است. ماها که سر 60 متر جا به حان هم می پریم، یک موقع هایی مسخره مان می گیرد، یعنی چی؟ نفس من کی است؟ که یک بهشت اینجوری می تواند فقط ارضایش کند؟ یک زمان ابدی و بی نهایت فقط می تواند اشباعش کند؟ من کیم؟ من کیستم؟ وقتی می روی آن آسمان را نگاه می کنی، بر می گردی آخر به خودت. اینجاست که وحشت انسان را برمی دارد و حیرت اندر حیرت به سراغش میآید. لذا قرآن می فرماید عقلا وقتی می روند شب به آسمان خیره می شوند، داریم امام صادق (علیهالسلام) شب ها می آمد بیرون، یک دفعه به آسمان نگاه می کرد، به قدری غرق می شد که یک دفعه به خودش میآمد میدید اذان گفتند. ما انقدر جدی هستیم؟ قرآن میفرماید وقتی اینها می روند به آسمان نگاه میکنند خوب که نگاه میکنند با این جملات شروع میکنند، ببین اگر شما مثل قرآن نشدید، همان کاری که الآن من میگویم بکنید، ببینید غیر از این میتوانید، این معجزهی الهی است که از شما دارد خبر میدهد، میگوید امکان دارد یک آدم عاقل به آسمان نگاه بکند این جملات نیاید در ذهنش. (ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار) خدایا تو این ها را باطل خلق نکردی. بیهوه و عبث خلق شده منظومهی شمسی؟ کهکشان راه شیری، میلیاردها کیهانی که کهکشان راه شیری درشان گم است. میگوید عقلا وقتی فکر میکنند به آسمان، اینجوری فکر میکنند که ربنا، از رب شروع میشود، چرا از رب شروع میشود؟ چرا نگفتیم الهی، اللهم؟ کلمهی رب را به زبان میآورند؟ رب یعنی چی؟ مالک مدبر. پروردگار فارسی است. که معنا را خوب نمی رساند. مالک مدبر. مالک همهی این ها خداست. (ولله ما فی السماوات و ما فی الارض) همه اش مال خداست. امشب شب عرفه است دیگر. آمدیم آشنا شویم با خدا. با خودمان. خدا کیست؟ من کیم؟ از رب شروع می شود، ربوبیت. همانی که متاسفانه هرروز ده بار حرف می زنی در مقابلش، یک کم لرزه در قلبت نمی افتد. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین. همهی ستایش ها، همهی قشنگی ها، همهی تعریف ها، فقط مال خداست. هیچ کس از خودش هیچ کمالی ندارد. هیچ کس از خودش هیچی ندارد. هرچه قشنگی و وجود است، مال خداست. حضرت سجاد (علیه السلام) در مناجاتش به خداوند اینگونه عرض میکند: (الهی من ان حتی توب علی) خدایا من کیم که تو به من غضب بکنی؟ انسان وقتی به تفکرمی پردازد. ناچیزی خودش را می بیند. کوچکی خودش را می فهمد. در مقابل عظمت خداوند تبارک و تعالی. خدایا، من کیم که تو بخواهی به من غضب کنی. (فبعزتک ما یزین ملکک احسانی و لا یقبهه اساعتی). خدایا به عزتت قسم، که هرگز ملک تو را کارهای خوب من قشنگ نکرده، من زین العابدین هیچ زیبایی در نظام خلقت تو ایجاد نکردم. او اینجوری میگوید ماها انقدر به خودمان و کارهایمان مغروریم، انقدر برای خودمان حساب باز میکنیم، انقدر فکر میکنیم جایگاهی اشغال کردیم که عددی هستیم. او میگوید که به عزتت قسم، شوخی نمیکند، (ما یزین ملکک احسانی). هرگز ملک تو را کار های من، احسان و زیبایی های من زیبا نکرد و گناهان من هم عددی نبوده که بتواند آفرینش به این قشنگی را کثیف و زشت بوده. مگر چه وجودی دارم که گناهان من نظام تو را بتواند خراب کند. کی هستم؟ یک ذره در مقابل یک بینهایت. امام خیلی قشنگ میگوید. امام به خداوند عرض میکند در یکی از مناجاتش، می گوید خداوند شنیدم که فرمودی، چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم؟ حواست به یک مشت خاک بودنت در مقابل خدا باشد. رب العالمین کیست؟ گفت هم بخشش قشنگ تر و راحتتر می شود، راحتتر خدا می بخشد وقتی می فهمی هیچی نیستی، هیچ کسی نیستی، وقتی به این هیچ بودن خودت پی می بری. فهم این برای تو مغفرت می آورد. هم به عظمت و زیبایی خدا، بعد وقتی سر نماز می ایستی، خوب می ایستی. الحمدالله رب العالمین. مالک و مدبر، گرداننده ی همه ی عالم ها. عالمین. همه ی ماها را او دارد میگرداند.
جلسه 003 - مباحث معنوی شبهای احیا
متن کامل (خام) جلسه 003 - مباحث معنوی شبهای احیا