جلسه 003 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)

«به نام خدا»

عرض کردیم که هم در قرآن و هم در روایات توصیه های فراوانی به اتصال و ارتباط ما با معصومین (ع) شده است، در بخش ارتباط با معصومین(ع) در روایات به زیارت قبور آنها به عنوان یک امر واجب نه مستحب، به عنوان یک عهد تأکید شده است، امام رضا (ع) فرمود: « اِنَ لِکُلِ امامٍ عَهدً فی عُنُقِ اولیائهی و شیعةِ» از هر امامی عهدی به عهده ی شیعیان و دوستانش دارد، که فرمود که از جمله ی وفای به عهد چه هست؟ « زیارتِ فی قبورِهِم» زیارت قبور هست که باید انسان به عهده اش هست که انجام بدهد، و علتش هم توضیح دادیم که از چه بابت واجب هست که این زیارت انجام بشود، خُب در قرآن تقریباً ما سه دلیل مهم داریم برای این کار اول آیه ی موّدت، که آیه ی مودّت را توضیحش را دادیم « قُل لا اسئلُکُم اجراً اِلَلمودّتَ فی القربی» که از مصادیق مودّت، یعنی دوستی که در آن محبت به صرف نیست، مودّت است، مودّت یعنی دوسی که در آن عمل، فداکاری و هزینه کردن و هزینه شدن باشد، به این می گویند مودّت، قرآن مودّت اهل بیت (ع) را بر ما واجب می داند نه صرفاً دوستت داشتن را، همین اشتباه که افراد کردند و مشهور هم شد در جامعه، و صرفاً روی محبت تأکید شد و مودّت کمتر مطرح شد در حالیکه قرآن روی مودّت تأکید دارد، باعث شد که مردم حین اینکه اهل بیت (ع) را دوست داشتند تنهایشان گذاشتند، طرف به امام حسین (ع) می گوید که ( امام از ایشان سئوال می کند که از کوفه بر می گردید؟) می گوید بله، می فرمایند چه خبر؟ می گوید که قُلوبشان با شماست اما شمشیرهایشان علیه شماست، دلهایشان با شماست اما شمشیرهایشان علیه شماست، محبت بدون مودّت همین هست که افراد به قول امام رضا (ع) دوست دارند ائمه (ع) را حتی به زیارتشان هم می آیند اما سبک زندگی اهل بیت (ع) را رعایت نمی کنند انجام نمی دهند، امام رضا (ع) فرمود که هم ما را دوست داشته باشید « فَمَن زارَهُم رَغبَتاً فی زیارَتِهِم» بیاید با میل و رغبت به زیارت « وَ تَصدیقاً بما رَغِبُ» و تصدیق کندعلاقه های ائمه (ع) را، هر چه که ائمه (ع) علاقه دارند، دوست دارند، دوست داشته باشد، و هر چه را که آنها دوست ندارند را دوست نداشته باشد، یعنی باید واجبات و محرماتی را که مطرح می کنند در زندگی اش مراعات کند، روی محبت تأکید شد و مودّتی که قرآن واجب کرد رها شد، مودّت یعنی باید پا کار امامت باشی، وفادار باشی و بمانی به پایش، امام حسین (ع) به تمام اصحابی که ماندند، یعنی به همه گفت که بروند، هر کس می خواهد برود، برود، آنهایی که فرار کردند و حضرت را تنها گذاشتند آن عده ای که ماندند حضرت باز هم آنها را امتحان کرد که شما چرا ایستادید اینها با من کار دارند من بیعتم را از شما بر می دارم، که هر کس بلند شد و حرفی زد گفت محال هست که ما بدون شما زنده بمانیم، بدون شما نفس بکشیم، اگر هزار بار در راه شما کشته بشویم، باز هم حاضر هستیم که این راه را بیاییم، و تو را تنها نمی گذاریم بعد که از اینکه امام مطمئاً شد فرمود که من یارانی با وفاتر از شما نداشتم و نخواهد هم آمد یارانی مثل شما، اینقدر وفادار، کلمه ی وفا را به کار می برد، این کلمه ی وفا، همان کلمه ای است که امام زمان (ع) نبودش را مانع ظهور خودش می داند، در نامه ای که به شیخ مفید نوشتند فرمودند که اگر شیعیان ما که خداوند بر طاعتش آنها را موفق کند بر عهد ما وفادار و همدل بودند من با عجله ظهور می کردم، کلمه ی وفاداری یعنی این، یعنی پاکار بودن، وفاداری اینگونه نیست که حالا من امام حسین (ع) را دوست دارم، حالا یک زیارتی هم می آیم، وفاداری یعنی آنچیزی که حضرت به خاطرش کشته شده است را به آن حرمت بگذاریم، وقتی می گوید: « اُریدُ اَن آمر بالمعروف عنها عن المنکر» من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم، معروفها را حرمت بگذاریم، از منکرها هم دوری کنیم در زندگیمان، این می شود مودّت، وفاداری می خواهد، انسان باید پا کار باشد، خُب این سفارش شده است نسبت به ائمه (ع)، اولین دلیل مودّت، دومین دلیل در قرآن برای این زیارتها و عزاداری ها چه هست؟ تعظیم شعائر الهی است، « وَ مَن یُعَظم شعائر الله فَاِنَها مِن تقوالقلوب» تعظیم شعائر الهی یعنی علامتها و نشانه های الهی، شعائر جمع شعیره هست، یعنی علامت و نشانه، بزرگترین نشانه های خدا و علائم و علامتهای خدا چه هستند روی زمین؟ اهل بیت (ع)، علی (ع) فرمود: « اَنَ آیت الله العظمی، اَنَ آیت الله الکبری» من بزرگترین و عظیم ترین نشانه ی خدا هستم، به او می گویند خلیفة الله دیگر، یعنی مظهر خدا، یک گل هم مظهر خداست، یک درخت هم مظهر خداست، خورشید مظهر خداست، زمین مظهر خداست، نعمتها و مخلوقات همه مظهر خدا هستند، اما کاملترین مظهر خدا اهل بیت (ع) هستند، لذا قرآن وقتی تعظیم شعائر الهی را بر ما واجب می داند یعنی بزرگداشت، تعظیم نسبت به بزرگترین نشانه های خدا، ائمه (ع) بزرگترین نشانه های خدا هستند، از این جهت هم بر ما عزاداری ها، زیارت رفتن ها و این باشکوه اجرا کردنهایی که الان می شود، یک امر لازم هست از باب تعظیم شعائر الهی، سومین دلیل قرآنی تذکر به ایام الله هست، فرمود: « وَ ذَکِر به ایام الله اِنَ فی ذالک لَآیاتٍ لِکُلِ صبارٍ شکور» مردم را همیشه به یاد روزهای خدا بیاندازید، روز خدا در قرآن، همه روزها روز خدا هست، اما وقتی که خدا می فرماید « ایام الله» روز خدا یوم الله روزی هست که خداوند بیشترین جلوه را برای بندگانش به نعمت یا به عذاب می کند، خُب روز شهادت و ایام عزا، از یوم الله ها هست، چرا؟ چون بزرگترین نشانه ی خدا، خلیفه ی خدا و همان که پدر آسمانی ما هست از ما گرفته شده است، یعنی امت ضعف به خرج دادند، بی لیاقتی نشان دادند بی وفایی کردند حالا خدا غضب می کند و امام را از جامعه می گیرد، این هم یوم الله هست، که انسان باید دقت کند که یاد یوم الله ها را زنده نگه دارد، مصیبتهایی که می شود و برای جامعه اتفاق می افتد انسان بداند که چرا این مصیبت اتفاق افتاد، توجه داشته باشد به فلسفه اش، به علتش، به ریشه هایش، و تحلیل کند که چرا امام حسین (ع) با این عظمت که پسر پیغمبر(ص) هست، پسر حضرت زهرا (س) هست، پسر امیر المؤمنین(ع) هست، بیست، بیست و یک سال بعد از شهادت پدرش در کوفه، پدر ایشان خلیفه ی مسلمین، خلیفه ی رسول خدا در کوفه حاکم بوده و آنجا به شهادت رسیده است، بیست سال بعد همین مردم کوفه که با این خاندان آشنا هستند پسر پیغمبر (ص) را پسر حضرت زهرا (س) و امیر المؤمنین (ع) را اینگونه به شهادت می رسانند، همه هم ادعای محبت می کردند، پس از این جهت لازم هست، این لزوم گفتیم که دو تا آثار دارد، یک سری آثار فردی دارد، یک سلسله آثار فردی دارد، که بعضی از روایت هایش را برایتان خواندم، و یک سلسله آثار اجتماعی دارد، در مورد آثار فردی یک روایتی را از امام صادق(ع) خواندم که دیگر توضیح نمی دهم، چون قبلاً خواندم و توضیحش را هم جلسه ی گذشته داده ام، می فرماید که یک قسمتی از آن ماند که توضیح بدهم: « أَن خَرَجَ مِن منزِلِهی یُریدُ زیارتَ قبر الحسین (ع)» هر کس از منزلش خارج بشود که اراده کند زیارت قبر امام حسین (ع) را، از همان لحظه ای که می خواهد خارج بشود از خانه « اِن کانَ ماشیاً» اگر شخصی باشد که پیاده بخواهد برود چون روی پیاده روی خیلی تأکید شده است، این پیاده روی معجزه هایی را درست می کند که شما دیدید الان هم وسط این معجزه ها هستیم ما، تمام هم نمی شود شگفت انگیز هست واقعاً، و معجزه های بزرگتری هم ایجاد خواهد شد که توضیح خواهم داد، می فرماید که: « ان کانَ ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بِکُلِ خُطوةٍ حَسَنَةٌ» خدا برای هر قدمی حسنه ای می نوسید « وَ مَها اَنهُ سَیئَةٌ» گناهی از او پاک می کند، تا اینکه به قبر می رسد، وقتی که به قبر رسید چون می خواهم توضیح بدهم مسائل اجتماعی را این حدیث را تکرار کردم. « کَتَبَ الله مِن المُصلحینَ المُنتَجَبین» خدا این شخص را از مُصلحین منتَجَب می نویسد، یعنی برگزیده که حالا توضیحش را دادم یک مقدار دیگر هم توضیح خواهم داد. « حتی اذا قضا مناسک» مناسکش که تمام شد « کَتَبَهُ اللهُ مِنَ الفائِضین» خدا او را از رستگاران خواهد نوشت. « حتی اذا ارادَ النصراف» موقعی که اراده می کند که برگردد « عطاءُ مَلکٌ» یک فرشته ای می آید که از طرف رسول خداست، که این را توضیح دادم می فرماید: « اَنَ رسول الله (ص) یَقَرئُکَ سلام» به تو سلام می رساند، (چقدر عظمت دارد) و حالا پیغمبر (ص) به این زائر چه می گوید: « یَقولُ لَک» می گوید «اِستَعنِفل عَمل» عمل هایت را از سر بگیر، « فَقَد غُفِرَ لَکَ ما مَزا» برای تو همه ی آنچه که انجام دادی از گناهانت مورد مغفرت قرار گرفت، توضیح بدهم این خیلی مهم هست، مغفرت غیر از عفو هست، ما یک موقعی به خدا می گوییم « الهی العفو» عفو یعنی خدایا من یک گناهی مرتکب شدم، عدالت تو اقتضاء می کند که من را جریمه کنی، جزا بکنی، عذاب کنی، تلافی این گناهی که کردم را سرم در بیاوری، من از تو خواهش می کنم که عفو کنی من را ، یعنی از آن جریمه و جرم بگذر، در عفو، گذشت از جریمه هست اما قربی وجود ندارد، مثلاً می گویند که پدر و مادر مقتول، قاتل را عفو کردند یعنی اینکه از اعدامش گذشتند نه اینکه دیگر بروند به او محبت کنند، به او هدیه بدهند، یکطوری با او برخورد کنند که انگار اتفاقی نیافتاده است، نه، مغفرت؛ بخششی هست که در آن آغوش خدا باز می ماند، انگار که این بنده اصلاً گناهی مرتکب نشده است، یعنی در رحمت، در انس، در ارتباط بسته نیست، آن تاریکی، آن حجابی که در اثر گناه روی قلب انسان می افتد آن را خدا بر می دارد، مثل یک مادری که فرزندش حالا یک جرمی را مرتکب شده است، بچه معذرت خواهی می کند مادر انگار نه انگار که این بچه اصلاً گناهی کرده است، مثل یک پدر مهربان، به این می گویند « غُفِرَ» مغفرت یعنی خدایا گناهانم را که ندیدی که هیچ، اصلاً ندید بگیر، و انگار نه انگار که من این جرم را مرتکب شدم، با من دوست باش، رویت را از من بر نگردان، این می شود مغفرت، پس دقت کنید که آمدن به زیارت سیدالشهداء (ع) عفو ندارد، مغفرت دارد، خیلی مهم است، می گوید هر چه در گذشته اتفاق افتاد بود، مورد مغفرت قرار گرفت، و اعمالت را از سر بگیر، پس چند تا نتیجه در این حدیث داشتیم، اول اینکه شخص قبل از اینکه به حرم برسد از همان خانه که راه می افتد آرام آرام مرحله ی آمرزشش شروع شده است، قبل از اینکه به حرم برسد پاک شده است، که حالا در روایت بعدی بیشتر توضیح می دهم، نکته ی دوم این هست که شخص وقتی وارد حرم شد به مقام رسیده است، که حالا توضیحش را هم بعداً می دهم، به مقام مُصلحِ منتجب رسیده است، مُصلحِ برگزیده شده است یعنی این یک رتبه ای الان دارد که این خیلی مهم هست، نه تنها گناهانش آمرزیده شده است که به یک مقام رسیده است، نکته ی سوم این هست که یک مژده ی خیلی مهمی هم آخرش پیغمبر (ص) می دهد توسط آن فرشته و آن این هست که موانع ارتباط و تقرب تو با خدا برداشته شده است، «غُفِرَ لَک» یعنی تو با خدا الان یکطوری می توانی برخورد کنی که اصلاً گذشته ی بدی نداشتی، خدا ندید گرفته، و آنها را پاک کرد و تمام شد، پس دوباره شروع کن، مانع برداشته شده است، مانع سیر و سلوک و انس تو با خدا و اهل بیت (ع) برداشته شده است.

روایت بعدی روایت قبلی را که عرض شد را تکمیل می کند، فعلاً من این روایت را بخوانم چون این دو تا روایتی که خدمتتان عرض می کنم هم آثار فردی دارد و هم آثار اجتماعی، بعد بخشهای اجتماعی آن را شروع کنیم در موردش صحبت کنیم که بخش مهمی هست، امام صادق (ع) باز خدمت یکی از اصحابش می فرماید « زورِ الحسین ولا تَدَخو» به زیارت حسین (ع) برو و رهایش نکن، این خیلی مهم هست، یعنی این زیارت را، و حسین را رها نکن، بچسبید به حسین(ع) « سفینةٌ نجاة» که سفینه ی نجات هست و « سفینةُ الحسین اَسرَع» فرمود: « کُلُنا سَفینةُ نجاة» همه ی ما سفینه ی نجات هستیم، اما « سفینةُ الحسین اَسرَع» اما سفینه ی حسین (ع)، کشتی حسین (ع) از همه کشتی ها سریعتر انسان را می رساند، زودتر می رساند، راوی می گوید من از حضرت سئوال کردم که « مالِ مَن عطاءُ مِن الثواب» کسی که می رود پیش حسین (ع) چه ثوابی می برد؟ حالا حضرت می خواهد توضیح دهد هم آثار فردی آن را می گوید و هم آثار اجتماعی، « مَن عطاءُ ماشیاً » پیاده، روی پیاده باز تأکید می کند، پس پیاده رویها و خستگی هایتان را مواظب باشید کوچک نگیرید، غر نزنید، نق نزنید در دلتان، نگویید که خسته شدم، نگویید که اذیت شدم، این کارها خوب نیست، مواظب روحیه تان باشید شیطان ضعیف نکند، شیطان به همه ی انسانها حمله می کند، قرآن می فرماید، به خصوص آن جاهایی که قرار هست عبادتی بشود یا کار مهمی انجام بشود، کار با ارزشی باشد حمله می کند با افکار منفی، بدبینی، خستگی، پشیمانی، حسادت، زود رنجی، عصبانیت، حساسیت، تلقین می کند به کسانی که می خواهند عبادت خدا را کنند، این را یادتان نرود، یعنی هیچ کس نباید تصور کند که حالا که می خواهد به زیارت امام حسین (ع) برود، زیارت خانه ی خدا، مسجد، یا اینکه می خواهد یک کار خیری انجام بدهد، افکارش را صاف می تواند نگه دارد نه شیطان خیلی عصبانی می شود، و برای همین قرآن می فرماید چندین نوع حمله می کند، حمله ی جلو، عقب، راست و چپ که حالا اینها معانی دارد، حمله می کند حمله های مختلف تا ذهن انسان را از آن عبادت و کاری که می خواهد انجام بدهد منصرف کند، خستگی می آورد، این را باید دقت کنیم، ما در سفر کربلا، خدا مخصوصاً هم برای اینکه امتحان کند افراد را، چون می فرماید که من نمی گذرم از هیچ کس بدون امتحان، اگر بخواهد بیاید به خانه من، بخواهد برود به زیارت امام رضا(ع)، بخواهد برود به زیارت امیر المؤمنین(ع)، بخواهد برود به زیارت کربلا، و بخواهد که به من نزدیک بشود امتحانش می کنم، برایش دشمن می گذارم که اذیتش کند هم دشمن جنی، مثل جنها و وسوسه هایشان، هم آدمهایی را می گذارم سر راهشان که اذیتشان کنند، حتی آدمهای خوب، این خیلی مهم هست، قرآن می فرماید، در روایت هم داریم، حتی آدمهای خوب را خدا می گذارد که اذیت کنند آدم را، آدم می گوید که من دیگر از این آدم توقع نداشتم که این حرفها را بزند، اینطوری من را اذیت کند اینطوری به من نیش بزند، ولی این هم هست، قرآن می گوید من امتحان می کنم می خواهم ببینم که تو چقدر عاشق من هست، چقدر پا کار من هستی، چقدر حاضری به خاطر رسیدن به من اذیتهایی را که حتی دوستانت، کسانی که توقع نداشتی، آدمهایی که از آنها توقع نداری اذیتها را می توانی به جان بخری، دیگر نق و غر نزنی، پشیمان نشوی، اعصابت خرد نشود، کلافه نشوی، پشیمان نشوی، بگویی که من دیگر این کار را انجام نمی دهم، دیگر پشت دستم را داغ می کنم که این کار را نکنم، خدا امتحان می گیرد، چون مسیر خدا شوخی نیست، خدا می فرماید که من برای انبیاء خودم هم دشمن می گذارم « وَ کَذالک جَعَلنا لِکُلِ نَبیٍ عدوً» من برای هر پیغمبری دشمن می گذارم که اذیتشان کنند، چون پیغمبر (ص) باید رشد کند، دشمن داشته باشد در راه من این اذیتها را ببیند تا پخته بشود، تا قوی بشود و بتواند لیاقت خلیفة اللهی را بیشتر پیدا کند، ما هم برای همین هدف خلق شده ایم، ما هم برای همان مقام اهل بیت (ع) خلق شدیم، ما هم برای مقام امام حسین (ع) خلق شدیم، مگر ما در زیارت عاشورا نمی گوییم « اَسئَلُهُ اَن یُبَلِغنی المقام المحمود» من از خدا می خواهم که به مقام محمود برسم، خوب اگر راست بگوییم که همان مسیری که امام حسین (ع) سرش آمده سر ما هم می آید، ما عزیزتر از فاطمه زهرا (س) که ناموس خدا هست که نیستیم، ما عزیزتر از امیر المؤمنین (ع) و زنیب کبری (س) و سکینه و رقیه (س) و علی اصغر(ع) و علی اکبر(ع) نیستیم، ما عزیزتر از امام حسین (ع) نیستیم، خدا به اندازه ظرفیتهای ما البته به ما می دهد، مصیبت امام حسین (ع) که سر ما نمی آید، ولی ما هم مصائب خواهیم داشت حتماً، در زندگیمان امتحان می شویم، گرسنگی هست، مریضی هست، سرطان هست، طلاق هست، مشکل اقتصادی هست، همسایه ی بد هست، همسر بد هست، مشکلات زیادی هست انسان باید به شدّت ضعف داشت، این دوستان ما کاروان راه انداخته بودند که بروند به سوریه، از سوریه بروند به کربلا، مثلاً پانزده سال پیش، من دیدم که اینها یک روز آمدند خودشان هم رفته بودند سر خود بدون اینکه به من هم بگویند بلیط هواپیما گرفته بودند برای ما برای سوریه، بدن من که اصلاً اجازه نمی داد، ولی عشق این سوریه و کربلا، گفتم که بالاخره هر طوری که هست می روم، برای من هم فقط بلیط هواپیما گرفته بودند چون کاروان با اتوبوس بود، همه با اتوبوس رفته بودند، برای من و یکی دو نفر دیگر بلیط هواپیما گرفته بودند، خیلی هم سخت بود چون بدن من سیستم دفاعی اش را از دست داده بود به خاطر سرطان، باید یکی دو نفر زیر بغلم را می گرفتند، که راه برویم سخت بود، خلاصه ما رفتیم سوریه، قرار شد یک هفته ای در سوریه باشیم بعد برویم به کربلا، من طبق عادتی که همیشه داشتم در هیئت بی کار نمی توانستم باشم همیشه یا در آشپزخانه بودم یا بالاخره وظیفه ام را همیشه در هیئت انجام می دادم، مهمان نیستم که بروم بنشینم، بالاخره هیئت یک جایی هست که برای پدرت هست، برای خانواده آسمانی ات هست، هر کس مسئول هست آنجا باید کار کند و زحمت بکشد، عرق بریزد، برای خانواده ات هست، وظیفه ات هست، دیدم کاری از من بر نمی آید، می توانم فقط بروم در آشپزخانه، بنشینم سیب زمینی پوست بکنم برای آشپزی، می رفتم زیر زمین می نشستم سیب زمینی پوست می کندم، یک روز در همین یکی دو روز اول کار دیدم که یک پیرمردی آمد در آشپزخانه با من حرف می زد، خیلی گریه کرد این پیر مرد، چون این پیر مرد مدیر آن کاروان هم بود، نشسته بود پیش ما گفت این پیرمرد خیلی غر زد در راه، اعصاب همه را خرد کرد، سر هر چیز نق می زد ایراد می گرفت، بعد می گفت اَه اَه ما خسته شدیم، چه خبر است؟ چه زیارتی هست که ما را آوردید با این اتوبوس خسته شدیم، راه طولانی بود، ایستگاه به ایستگاه ما را نگه داشتند، گشتند، چنین و چنان شد، خودش گریه می کرد پیرمردِ، گفت که من دیشب خواب زینب کبری (س) را دیدم، فقط یک جمله به من گفت، با همین لفظ گفت آقا شما همه ی این مسیر را با ماشین آمدید و همه این مسیر را تا شام پیاده و با کتک آمدم، با شلاق و شکنجه آمدم این مسیر را، پیرمرد گفت که من خیلی خجالت کشیدم از خانم، ما با اکرام می رویم این مسیر را همه ایستگاه های صلواتی و موکب و تحویل گرفتن است، امروز من رفتم تا موکب ۱۰۷۰ رفتم برای سخنرانی برنامه داشتیم تلوزیون دیدم که خُب چه فضای بزرگی را گذاشتند حدود صد نفر کارشناس ماساژ بودند، دکتری از ایران همه را آورده بود، جاهای بهداشتی برای خانمها یک چادر خیلی بزرگ و برای آقایان هم یک چادر خیلی بزرگ گذاشته بودند، فقط ماساژ می دادند دیگر حالا غذاها و خوراکیها و اسکان ها و غذای داغ و همه چیز فراهم بود، حالا افراد هفتاد، هشتاد کیلومتر هم پیاده بیایند، آقا شوخی نیست از کربلا تا کوفه، از کوفه تا شام، این زینب کبری(س) است، عقیله ی بنی هاشم هست، دختر رسول الله (ص) است، دختر امیر المؤمنین(ع) است، دختر حضرت زهرا (س) است، برای خدا این سختی ها را دارد، عشق به خدا این سختی ها را هم دارد، ولی زینب کبری (س) خیلی خوب عمل کرد، فرمود: « و ما رأیتُ الا جمیلا» جز زیبایی چیزی ندیدم، خوب بلد بود غر نزند، نق نزند، اعتراض نکند، خوب بلد بود، خُب، پیاده روی خیلی مهم هست، این پیاده رفتن را خیلی دقت کنید، «کَتَبَ الله لَهُ لِخُطوَةً حَسَنهَ» مثل همان حدیث قبلی، خدا برای هر یک قدمی برایش یک حسنه می نویسد، « وَ مَها انهُ سَیئهَ» و یک گناه پاک می کند از او، البته یک چیزی در این حدیث هست که در حدیث قبلی نبود، این روایت خیلی مهم هست، یعنی کامل می کند دقیقاً که چرا یک کسی که می رسد به حائر حسینی خدا به او مقام مُصلِحِ بر گزیده را می دهد، چرا؟ می فرماید: « وَ رَفَعَ لهُ درَجَة» خدا نه تنها با هر قدمی که بر می دارد یک ثواب برایش می نویسد، بلکه او را یک درجه هم بالا می برد، این خیلی مهم است، « فَاِذا اطاءُ» رسید به قبر حسین (ع) « وَ کَلَ الله بِهی مَلَکَین یَکتُبانَ ما خَرَجَ مِن فَمِهی مِن خَیرٍ» خدا دو تا فرشته را بر او موّکل می کند می گوید از اینجا که رسید به قبر هر حرف خیری از دهن او آمد بیرون، هرحرف خیری از او صادر شد ثواب برایش بنویسید، اما اگر حرف بدی از دهانش بیرون آمد، اگر گناهی مرتکب شد برایش ننویسید، « یَکتُبانِ ما خرَجَ من فَمِهی مِن خیرٍ و لا یَکتُبانِ ما یَخرُجُ مِن فَمِهی مِن شَرٍ» آن را نمی نویسند، «و لا غیر ذالک» هیچی « فَاِذَن صَرَفَ» موقعی که می خواهد بر گردد « وَدَعوه» دو تا فرشته می گویند که خُب خوش آمدی وداع می کنند با این بنده، «وَ قالُ» اینجا را دقت کنید مسائلی را که می خواهیم واردش بشویم، مسائل اجتماعی، سیاسی، اینها خیلی مهم هست این به مقامی می رسد که خطاب به او می شود که « یا ولی الله» مقام ولایت الهی حالا توضیح می دهم که این یعنی چه، یعنی این مقام، مقام کمی نیست، مقام دروغی که نمی خواهند به کسی بدهند، مقام ولایت، دوستی خدا، دوست خدا، یعنی شخص با این مسیر به دوستی حق تعالی رسیده است، به ولی الهی رسیده است، به ولایت رسیده است، «یا ولی الله مغفورَ لَک» همه چیز تو مورد مغفرت قرار گرفت، کجا یک کسی می تواند به این سرعت سلوک کند؟ کجا یک نفر می تواند به این سرعت گذشته ی خودش را پاک کند و خودش را به این مقام برساند؟ چقدر سیر و سلوک لازم هست؟ برای همین فرمود: «سفینةٌ حُسین اَسرع» کشتی حسین (ع) از همه سریع تر هست، جایی دیگر اگر انسان بخواهد ارتباطش با حسین (ع) ضعیف باشد یا نداشته باشد بیافتد به سیر و سلوک و کار چهل سال، پنجاه سال شاید آنهم نرسد به اینجا، حالا نگاه کنید « مَغفورَ لَک اَنت» تا اینجا آثار فردی، از این به بعد هم فردی هست و هم اجتماعی، تعابیر را خوب دقت کنید ما بگذاریم کنار مُصلِحِ مُنتَجَب که یواش یواش وارد بحث اصلیمان شویم، بحث اصلی اجتماعیمان را که نقشه داشتند به قول حضرت امام (س) فرمود ائمه نقشه داشتند که این ثوابها را ذکر کردند، یک نقشه های ریختند برای آینده ی اسلام، و این ثوابها را ذکر کردند تا مردم به این زیارت بروند و آن نقشه عملی بشود، دقت کنید به این تعابیر، اینها واقعاً جزء شراب الهی است، «سَقاءٌ رَبُهٌ شرابً طَهورا» اینها همان شرابی هست که انسان در بهشت باید بخورد، خدا در دنیا به ما داده است با این آیات و روایات، یکی از بارزترین و کاملترین مظاهر شراب قرآن هست، حضرت فرمود قرآن شراب مؤمن هست، روایات اهل بیت (ع) هم شراب مؤمن هستند واقعاً، همان شراب طهور الهی است که انسان وقتی اینها را می شنود، انسان وقتی روی اینها تعمق می کند و تأمل می کند، وجود انسان را پاک می کند، جهل ها، ضعف ها را بر طرف می کند، نشاط، قدرت و آرامش به انسان می دهد، کار شراب الهی است، حالا دقت کنید انسان واقعاً باید صفا کند آن دو فرشته می گویند « اَنتَ مِن حِذبِ الله» تو دیگر از این به بعد خدا اسمت را نوشت در حذب خودش، چون ما حذب شیطان داریم، حذب خدا داریم، شرافت هر انسان به این هست که عضو کدام حذب باشد، میزان لیاقت و درجه ی هر انسانی، به یک کسی بگویند تو از حذب خدایی (حالا من الان فرصت ندارم آیات حذب الله را برایتان بخوانم در قرآن که خدا برای حذب الله چه مقامی در نظر گرفته است، از موضوع بحثمان خارج می شویم)، « اَنتَ مِن حذبِ الله» تو از حذب خدا هستی یعنی اوج لذت انسان این هست که خدا او را بپذیرد و بگوید که تو در حذب من هستی، در دنیا، در آخرت اگر به او گفتند که تو چه کاره هستی بگوید که من عضو حزب خدا هستم، نه اینکه آدم اینقدر بدبخت باشد برای اینکه یک مقام دنیایی بدست بیاورد برود بیافتد به پارتی بازی و دروغ گفتن و نان این و آن را بریدن و دزدی از بیت المال و اختلاس و سر مردم کلاه گذاشتن و وعده های دروغ به مردم دادن برای اینکه به من رأی بدهید، می خواهد عضو شورای شهر بشود هزار تا گرفتاری و فساد و گناه و معصیت و ظلم می کند تا عضو شورای شهر بشود، می خواهد نماینده مجلس بشود یک عالم دروغ و حقه بازی و ریاکاری و تزویر می کند، می خواهد برود رئیس جمهور بشود بدتر، خیلی زشت هست، حالا تو رئیس جمهور هم شدی قرب به خدا پیدا می کنی با ریاست جمهوری؟ بله، ریاست جمهوری، مقام، نمایندگی مجلس، ریاست، مقام، تحصیلات، رتبه ی اجتماعی، ثروت، قدرت، وسیله های خوبی هستند برای تقرب به خدا، به شرطی که انسان از آن استفاده کند و معصیت هم نکند، آلوده نکند خودش را، اما اینکه انسان یک عالم دروغ به مردم بگوید که به من رأی بدهید من مشکلات شما را حل می کنم، بعد هم بدتر بشود اوضاع، و به فکر مردم هم نباشد، حالا تو رئیس جمهور هم شدی چه قیمتی دارد؟ انسان مگر ایمان نداشته باشد که نفهمد حزب الله خدا از هزار ریاست جمهوری و حکومت دنیا بالاتر هست، به قول استاد ما از سلطنت ازل و ابد هم بالاتر هست، یک نفر عضو حزب خدا باشد، ما اگر خوب معرفت داشته باشیم که حزب خدا یعنی چه، آنوقت دیگر یک نفر احتیاج ندارد که خودش را اینطرف و آنطرف لوس کند مدام برود التماس عاطفی این و آن را بکند، گدای عاطفه ی این و آن باشد، که دیگران یک کمی به او محل بگذارند، این اینقدر خدا عاطفه به پایش ریخته است، اینقدر محبت ریخته است پای این آدم، که این اصلاً سیرِ سیر می شود، من عضو حزب امام حسین (ع) هستم، عضو حزب خدا هستم، اصلاً این خلأ عاطفی پیدا نمی کند، این آدم دیگر ناراحتی پیدا نمی کند که بگوید فلان آدم، فلان حرف را به من زد، غصه خوردم، رنجیدم می رم خودم را بُکُشم، شوهرم به من این حرف را زد و زنم به من آن حرف را زد، پدر زنم چنین گفت و ماد زنم چنان گفت، همسایه به من این حرف را زد و در محل کارم به من چنین و چنان گفتند، یا اینکه بگوید قدر من را ندانستند، این همه زحمت کشیدم به من چنین و چنان گفتند و خلاصه بیافتد به افسردگی، محال هست که یک کسی عضو حزب خدا باشد و افسرده و پژمرده باشد، دلش گرفته باشد، کدورت داشته باشد، این حرف را معصوم (ع) می زند آن هم امامی که صادق هست، یعنی حرفش عین راست است و عین حقیقت است، فرشته ها می گویند که تو عضو حزب خدا هستی، آدم وقتی که به او یک همچین درجه ای می دهند، روز قیامت هم وقتی محشور می شود با مدال حزب الله محشور می شود، خیلیها هستند که می آیند و بهشت هم می روند، اما مدال حزب الله را ندارند، اینها آدمهای خاصی می شوند، همانطور که در روایت قبل هم فرمود که مُصلح برگزیده، مُنتَجَب، هر کس نه، « اَنتَ مِن حِزب الله و حِزبِ رَسُولهی و حزبِ اهل بیت رسول» اینجاست که انسان باید قدر خودش را بداند، خدا را شکر کند که بدون اینکه لایق باشیم این نعمتهای عظیم را نسیبمان کرده است، پس نرویم خدمت امام حسین(ع) بگوییم پس من شوهر می خواستم چی شد پس، یا زن می خواستم چی شد پس، یا بگویی ای امام حسین (ع) پس چرا بچه ی مرا شفا نمی دهی؟ یا من مریض هستم چرا نباید پای من خوب بشود؟ یا کمرم خوب بشود، آقا اگر داد که داد، اگر نداد هم نداد، یک چیزی دارند به ما می دهند که هزار تا سلامتی و هزار تا دنیا به یک لحظه اش نمی ارزد، منظورم این نیست که این چیزها را از امام حسین (ع) نخواهیم، بخواهیم شفا از ابولفضل (ع) از امام حسین (ع)، از اهل بیت (ع) ولی غصه دار نباشیم، گله از آنها نکنیم، از آنها دلخور نشویم اگر به ما ندادند، یا بگویی من این همه مسیر آدم به این نیت که فلان مشکلم حل بشود، راجع به دنیایمان باشد کلاً، دارند یک چیزی به تو می دهند که بی نهایت قیمتش از دنیا بالاتر هست، بی نهایت بالاتر هست، قربی دارند به تو می دهند، لذتی به تو می دهند، مقامی دارند به تو می دهند که اگر ما این را بفهمیم، دیگر اینقدر نق نمی زنیم سر ائمه (ع) که چرا فلان مریضی را داریم، اصلاً چرا مریض شدیم؟ یا اگر شدیم چرا شفا نگرفتیم؟ تو از حزب خدا و از حزب رسول خدا، و حزب اهل بیت (ع) هستی، از این درجه بالاتر ممکن هست که خدا به یک کسی بدهد؟ از این لیاقتی بالاتر ممکن هست که خدا به یک کسی بدهد که به خاطر اینکه ما یک ذره دنیایمان کم و کاستی پیدا می کند، غر می زنیم، نق می زنیم، احساس بدی به ما دست می دهد، احساس شکست داریم، افسرده می شویم، پژمرده می شویم، خیلی بد هست، نمک نشناسی و بی معرفتی هست که خدا انسان را اینگونه تحویل بگیرد، بعد برای دنیایش بنشیند و غصه بخورد، پیامبر (ص) فرمودند: « مَن بَکاء الی دنیا دَخَلَ النار» آدمی که برای دنیا می نشیند و غصه می خورد جهنمی هست، انسان باید خجالت بکشد و حیا کند، کسی که برای دنیا غصه می خورد این غصه ها بعداً برایش عذاب می آورد، هم دنیای خودش را تلخ می کند و هم آخرتش را پس نباید برای دنیا غصه بخورد، تو حزب الله هستی، مقرب خدا هستی، مقرب رسول خدا هستی، مقرب اهل بیت (ع) هستی، بد و زشت هست، دون شخصیت توست که برای یک مسأله ی دنیایی اینقدر ناراحت بشوی، دلخور بشوی، زود رنج بشوی، از کسی ناراحت بشوی، برای یک مسأله دنیایی رابطه ات تیره بشود با یک کسی، خیلی بد هست که انسان اینقدر روحش کوچک باشد، در حالیکه اینقدر خداوند به ما رتبه و درجه می دهد، مژده آخر را هم بدهم برای این جلسه کافی هست، بقیه بحث بماند برای فردا ساعت۱۰ صبح انشا الله راجع به این ادامه می دهیم، مژده ی آخر این هست، فرشته ها می گویند: «وللهِ لا طَرَّنار بِعَینِک» به خدا قسم که تو دیگر هیچ وقت جهنم را به چشمت نمی بینی، بالاتر از این چه می خواهد باشد؟ قربان امام حسین (ع) که چطور ما را نجات می دهد، چقدر زائرها و شیعیانش را دوست دارد، چقدر این آدم بزرگ هست نزد خدا، که خدا زائرش را اینقدر تحویل می گیرد، ولی اینها بی دلیل نیست فردا می خواهیم راجع به دلیلش صحبت کنیم، زائر مسئولیت می آید به گردنش، اگر شدی حزب خدا، حزب رسول الله(ص)، حزب اهل بیت (ع)، شدی مُصلحِ مُنتجب یک رسالتی به گردنت آمده است، که باید بعد از زیارت، بعد از برگشتن رسالتت را انجام بدهی، باید درجه ات را حفظ کنی، باید مطابق این درجه ای که به تو داده اند عمل کنی، باید مطابق این درجه ای که به تو داده اند یک کارهایی را برای اهل بیت (ع) و بخصوص وجود مقدس منتقم امام حسین (ع)، وجود مقدس آقا امام زمان (ع) مسئولیتهایی دارد که باید انجام بدهی، اینطور نیست که مثلاً به یک نفر درجه ی سرهنگی بدهند ولی او برود کار یک سرباز را انجام بدهد،نه، تلف نکن خودت را، درجه ی حزب الله، حزب رسول خدا (ص) و حزب اهل بیت (ع) را به تو داده اند یک درجه ی بزرگی که از این درجه دیگر بالاتر نیست، وقتی به این درجه رسیدی باید به توان درجه ات به رسالتت عمل کنی، و یک کاری برای همان عهدی که خود حضرت می فرماید نسبت به عهدت باید کارهایی را انجام بدهی، که این را انشاالله فردا توضیح می دهیم. « واللهِ لا طرَّ النار وَ عَینک» هرگز جهنم را نخواهید دید « ولا طَراک وَ تَطمَؤکَ ابداً» جهنم هم هرگز تو را نمی بیند و تو را طعمه ی خودش نمی تواند بکند، ابداً، خیالت را راحت کرد، به شرطها و شروطها، همینطوری مُفتی نه، این را دقت کنید، شرطش چه هست؟ این هست که حالا که به این درجه رسیدی به وزان درجه ای که به آن رسیدی و این قربی که به تو دادند رسالتت را فراموش نکنی، انشاالله جلسه ی آینده می خواهم برایتان روایتی را بخوانم که فوق العاده زیبا هست و آن هم از شرابهای بسیار ناب و عالی اهل بیت (ع) هست که در کام شیعیان و دوستانشان می ریزند، و بعد انشاالله وارد بحث و موضوع اجتماعی مان می شویم.

«والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»