جلسه 004 - مهارت‌های زندگی ۱
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - مهارت‌های زندگی ۱

سؤالات:

1)در مورد کفویت مذهبی سوال کرده اند .

کفویت در تمام جنبه ها به خوشبختی ما کمک می کند ، کفویت تحصیلی ، خانوادگی ، اقتصادی ، محیطی؛ از کدام منطقه؟ دو تا مازندرانی باشند بهتر از این است که یکی مازندرانی باشد. به شرطی که دو شرط اصلی باشد. برای خوشبختی دو شرط احتیاج است: 1) توانایی‌های اخلاقی . 2) توانایی‌های ایمانی . این دو مورد باید قوی باشد، بقیه چیزها فرع‌اند. اگر تناسب برقرار باشد، مثل تناسب‌های سنی، تناسب در فرهنگ، در زبان ، در کشور، در مذهب، خیلی بهتر هست. اما اصلش این است که قدرت و کفیت ایمانی و اخلاقی باشد. بنابراین، داشتنِ مذهب مشترک در خوشبختی نقش خوبی دارد و اختلافش می‌تواند خطرساز باشد. که مثال زدم؛ مثلا یکی شیعه و دیگری سنی باشد.

2) من علاقه شدیدی به همسرم دارم به گونه ای که در چند ساعتی که پیش من نیست دلتنگش می شوم و این شدت عشق در من موجب شده تا علاقه و محبتم به اعضای خانواده ام بسیار کم شود ؟

این اسمش علاقه نیست، این اسمش ذلت است، آویزان بودن است. این خوب نیست. علاقه به معنای حقیقی‌اش یعنی من بتوانم مهرورزی کنم، طلب نداشته باشم، کم هم نیاورم. چرا؟ وقتی یک کسی بتواند از کانون عشق وکانون عاطفه جذب بکند، به طرف مقابل عشق ورزی دارد، ولی وابسته نیست. یعنی این‌طور نیست که اگر رهایش کرد، فرو بریزد. اگر این‌طور باشد، ‌این آدم نیست. آدم این‌طوری خرد می‌شود.

بالعکس، گفتیم هر چه قدر ایمان افزایش پیدا می کند، مهرورزی افزایش پیدا می کند. این که شما عاشق همسرت هستی خیلی خوب است، درود بر شما. ولی این که نمی توانی به بقیه مهرورزی کنی و اگر او نباشد به شدت روابطت از نظر عاطفی با دیگران کاهش پیدا می‌کند، این خیلی بد است. یعنی خواهر،‌برادر، پدر، مادر، حق پدر و مادر خیلی عظیم است، یعنی همه اینها چون همسرم پیش من نیست باید بروند در سایه؟! این اصلا خوب نیست، این ضعف است.

در تربیت اسلامی شما باید به هزاران نفر مهرورزی کنی، دوست داشته باشی، عاشق باشی اما تحقیر نشوی، نیاز نداشته باشی. اگر بخواهی فکر کنی که طرف رهایت کند به هم می‌ریزی، افسرده و پژمرده می شوی، این خیلی بد است. این ضعف خوب نیست. اگر بخواهی جبران کنی، چطوری باید جبران کنی؟ چطوری می‌توانیم به میلیون‌ها نفر محبت کنیم اما وابسته نباشیم؟ (یعنی تعادل و نشاطمان حفظ شود)

بگذارید یک مثال بزنم: دیده‌اید در مغازه‌ها لیوان را چطور می‌چینند؟ یک آقایی رفته بود مغازه لیوان بخرد، گفته بود این چه لیوانی است که نه سر دارد و نه ته! ببینید! وقتی نگاه غلط باشد قضاوت هم غلط است. ما وقتی خودمان را انسان معنا نمی کنیم، این ذلت‌ها ایجاد می شود. اساسی ترین اصل در تربیت انسانی و معنوی چیست؟ سنگ بنای تربیت دینی و معنوی چیست که اگر انسان آن را داشته باشد دیگر هیچوقت در زندگی‌اش مشکلات پیش نمی‌آید؟ نه با فرزندش مشکل پیدا می‌کند، نه با همسرش، و نه با پدر و مادرش؟

اولین سنگ بنا که به ما قدرت می دهد و شخصیت انسانیِ ما شکل می‌گیرد؛ لااله الا الله . من  انسان، دلبری جز خدا ندارم. اله خدا نیست، معبود هم که در قرآن‌ها یا تفاسیر و یا در ترجمه‌ها نوشته‌اند، غلط است. اله یعنی اونی که تو رو واله می‌کند، شیدایت می‌کند، به سمت خودش می‌کشاند، عاشقت می‌کند. در تربیت اسلامی، عشق حقیقی برای انسان فقط یک مصداق دارد، آن هم معشوق کل است. او هم همان کسی است که کمالات را با هم دارد، و او خداست. خدا ابزار من نیست. ما کنار خانه خدا هم که می‌رویم، برای ما مثل امام حسین و امام رضا‌علیهم‌السلام شده، وقتی دستمان را به پرده کعبه می‌گیریم، می‌گوییم من زن می‌خواهم، من شوهر می‌خواهم، یا یک همسر برای فرزندم، یک مشکل اقتصادی دارم، چک برگشتی دارم. یعنی در واقع خدا یک عاملی برای حیوانیت من، برای جنبه‌های گیاهیِ است. دعا کن شفا پیدا کنیم. ما باید خواسته‌هایمان را از خدا بخواهیم، اما در تربیت دینی اساساً انسان دلبر و معشوقی جز خدا ندارد. کمال مطلق است. این‌که امام خمینی رحمت‌الله می‌فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، راست می‌گوید. معاویه هم عاشق خداست، یزید هم به عشقِ خدا امام حسین‌علیه‌السلام را کشته.

چرا؟ برای این‌که اینها می‌خواهند محدود نباشند. انسان، جز به نامحدود شدن در تمام کمالات، راضی نیست. و فقط با رسیدن به کمال مطلق هست که خوشبخت می‌شود، احساس خوشبختی می‌کند. یعنی فقط با رسیدن به خدا هست که احساس آرامش می‌کند. فرق امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام و معاویه این هست که امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام فهمیده معشوق کیست، معاویه در زمین به دنبالِ آن بی‌نهایت بودن می‌گردد. و الا الهِ او هم این است. رئیس جمهور آمریکا که الآن دارد این‌ همه جنایت می‌کند، ما را تهدید هسته‌ای می‌کند، می‌گوید ایران مزاحمِ من است، ما را محدود می‌کند، پس به دنبال چه می‌گردد؟ نامحدود شدن.

نامحدود شدن چیزی است که ما برایش خلق شده‌ایم. یعنی شبیهِ خدا شدن. لذا ما با شعار «لااله الاالله؛ یعنی من دلبری، معشوقی جز خدا ندارم، من فقط قیمتم خداست، عاشق حق‌تعالی هستم» این باعث می‌شود انسان در عواطف هیچوقت کم نیاورد، اصلا هیچ‌کس نتواند انسان را تحقیر کند، له کند یا کم بگذارد. «دوستت ندارم»، «تو را نمی‌خواهمِ» دیگران، اصلا نمی‌تواند در آدم تأثیر منفی بگذارد. آدم کوچک نمی‌شود. در یک کلام این را بگویم؛ (چون قطعاً خیلی از سؤال‌هایتان مربوط به این است) ما اساساً نباید آویزانِ عشق محدود شویم، ما فقط باید دلدادۀ عشقِ نامحدود باشیم. وقتی به کوچک اکتفا می‌کنی، حقت است که تحقیر شوی. به کوچک اکتفا نکن.

3) همسر بنده در بیرون از منزل شوخی های بدنی می‌کند؟ هرچه من تذکر می‌دهم، ‌ایشان می‌گوید که از علاقۀ زیاد است و این روشِ‌ من است. لطفاً بگویید روشش را عوض کند.

ما یک کتاب داریم به نام اخلاق معاشرت. ببینید اخلاق ریاضی است، ما خیلی وقت ها علاقه داریم که یک کاری را انجام دهیم؛ داد بزنیم، به قول ایشان نیشگون بگیریم، شوخی بدنی کنیم. اما این منجر به چیزی که ما دوست داریم نمی‌شود.خیلی وقت ها نتیجه عکس می‌دهد. ما باید ریاضیاتِ رفتاری را یاد بگیریم که اگر می خواهید یک روابط پایدار داشته باشید، شوخی‌هایتان اصلاً بدنی نباشد. شوخی بدنی را حذف کنید، مگر در جاهایی که می‌دانید لطافت هست، ظرافت هست، تولید کننده عشق است. (کم، خیلی لطیف و ظریف، یک جاهای خاص.) ولی در مهارت‌ها حتماً باید کار کنید. نمی‌شود در ریاضیاتِ زندگی با اینکه من اینطوری دوست دارم بازی کرد.

این علامت بدی نیست که یک نفر پدر و مادرش را به شدت دوست داشته باشد، به آنها علاقه داشته باشد، توجه کند. نباید هم خدایی ناکرده، نعوذ بالله، حسادتِ در محبت ایجاد شود. چون حسادت شروع کوچک شدن و ذلیل شدن است. مثلاً شوهرِ من نباید بقیه را دوست داشته باشد، به بقیه توجه و مهربانی کند، به بقیه، به فامیل‌هایش، به پدرش، مادرش، به خواهرهایش سر بزند. خیلی بد است. یک زنِ کریم و بزرگ زنی هست که از عاطفی بودنِ شوهرش نسبت به دیگران، استقبال می‌کند.

اما این به غیر از دخالت است. نباید در زندگیِ ما دخالت کنند. یعنی باید پسر اجازه ندهد کسی برایش تصمیم بگیرد، هیچکس نباید تصمیم بگیرد، هیچکس نباید دخالت کند. حریم زندگی، خبرهای زندگی، مسائل شخصیِ زن و شوهر، باید بین خودِ زن و مرد باشد. بیان نکنند. این ضعف است که یک پسر تا یک طوری می‌شود قهر کند و به خانه مادرش برود، یا حتی یک دختر، یا بروند خبرها را به یکدیگر بگویند: «فلانی اینطوری کرد...» این اصلاً چیزِ خوبی نیست. دخالت اصلاً نه، مهرورزی و عاطفه، هیچ اشکالی ندارد.

4) آیا این جمله درست است که مدام درِ گوش زوجین می خوانند: دعوا نمک زندگی‌ات است؟

نه. به هر تعدادی که دعوا صورت بگیرد ما فشار و عذاب قبر داریم. این که قرار باشد دعوا باشد، خیلی نمکِ بی مزه‌ای است. ولی طبیعیِ زندگی است، نمکِ زندگی نیست. درگیری، اختلاف، طبیعیِ زندگی است. چرا طبیعیِ زندگی است؟ چرا تنش، درگیری، اختلاف ممکن است بوجود بیاید و طبیعی هم هست؟ چون دو سیستم هست و تفاوت دارند. تا این دنده‌ها بیایند قشنگ در هم بیافتد، چند سالِ اول زندگی، تا به ثبات برسی کار دارد و این طبیعی است. نباید هم آن را جدی بگیری، پیش می‌آید،‌ آدم فرمول که داشته باشد حلش می‌کند. این طبیعی هست.

5) در ارتباط با بروز ندادنِ عصبانیت و فروکش کردن آن سؤال کرده‌اند. راه‌های تبدیل عصبانیت و فروکش کردنِ آن بیان کنید.

توضیح دادم، سی‌دی غضب و حلم را کار کنند. اتفاقاً در صحبت‌هایی که الآن می‌کردیم، مقدار زیادی فرمول در رابطه با همین قضیه بود؛ فرمولِ تغافل و تجاهل، یعنی خود را بغفلت و نادانی زدن، خود را به نشنیدن زدن و فرمولِ تحمل. و این که من اگر عصبانی شوم اولین کسی که آسیب می‌بیند خودم هستم. مثل حسادت می‌ماند، اولین قربانیِ عصبانیت و حسادت روح و جسمِ خود انسان هست. انسان از نظر روحی تحلیل می‌رود، فشارقبر زیادی برایش ذخیره می‌شود، از نظر جسمی به چشم، مغز و اعصاب فشار خیلی زیادی می‌آورد. آدم وقتی می‌داند با خودش چه کاری می‌کند، این کار را نمی‌کند، و اصلاً به این سمت نمی‌رود. ولی مهم‌تر حلم است که مرحله بعدی این است که اصلاً تحریک نشود، انسان تحریکِ عصبی نشود. این خیلی مهم است. این مهارت‌ها را ما قبلاً توضیح داده‌ایم که به همان بحث‌های خودمان مراجعه کنید. سی‌دی غضب و حلم. البته دو سی‌دی دیگر هم که خیلی در این قدرت کمک می‌کند و آن مباحث معنوی و شکرو رضا هست.

5) چگونه خودمان را با زندگی مشترک و شرایط آن وفق دهیم و تفاوت‌های آن را با دوران مجردی درک کنیم؟

مسیر رشد انسان در دوران مجری با مسیر رشد انسان در دوران متاهلی، با یکدیگر فرق دارد. مثل دوران رحمی هست با دنیا. آدم وقتی در رحمِ مادر هست، رشدش در محیطِ آبی بودن است، در آنجا تنفس نمی‌کند، در محیط آبی هست، خون خوردن است. اما وقتی به دنیا می‌آید شرایطش این است که شیر بخورد و در محیطِ هوایی باشد، تنفس کند.

در زندگی زناشویی باید بدانیم ارزش ها، کمالات، رشد، قدرت، شادی و آرامش، پذیرفتن شرایطِ زندگی متاهلی است. اگر بخواهیم با اندیشه ها و خیالات و عادت‌های دوران مجردی ، بخواهیم در زندگی متاهلی بیاییم، به شکست می رسیم. دقت کنیم که ما دیگر آن دختر یا پسر مجرد نیستیم.

ما باید در وقت‌گزاری‌ها، تنظیم وقت، این دقت کنیم و باید به انتخاب‌ها و ارتباطاتمان هم توجه کنیم که ما دیگر الآن متاهل هستیم. وقتی این را پذیرفتیم، یواش یواش وفق پیدا می‌کنیم. البته مطالعات نقش زیادی در این زمینه دارد، تمرین هم که بالاخره إن‌شاءالله پیش می‌آید. منابع آن: کتابِ هنر رضایت از زندگی ، اخلاق معاشرت و راهنمای خانواده می تواند به شما کمک کند .

6) من دوست ندارم بچه دار شوم ولی خانم بنده عاشق بچه است چه کار کنم؟

بچه دار شدن اگر با مراقبت هایی که دوره سه الی شش ماهه است (که ما می‌گوییم) انجام شود، بچه یک ثروت ابدی هست، یک تجارتِ آخرتی و ابدی است. هم مایه شیرینی، بقا و قدرت زندگی هست و هم باعث سود آخرتیِ کلان است. چون در قران می‌فرماید: یک بچه معادل همه انسانهای زمین قیمت دارد. لذا انبیاء وقتی بچه می خواهند، به خدا نمی‌گویند خدایا ما بچه می خواهیم. حضرت ذکریا می‌گوید: «رب هب لی ذریه طیبه» یک نسل پاک به من بده. یک بچه یک نسل از انسان‌هاست که قیمتش خیلی زیاد است. برای همین هم اگر یک دختر و پسر، یک زن و مرد بچه‌دار نشوند، دکتر جوابشان کند بگوید بچه‌دار نمی‌شوند، بهتر است بروند از یک جایی بچه بیاورند. چون این کار کردنِ روی بچه، تحمل بچه،‌ انسان را به مقاماتِ بزرگ انسانی و اخلاقی می‌رساند.

خیلی از کمالاتِ انسانی، با بچه‌دار شدن و تحمل بچه و تربیت بچه نصیب انسان می‌شود. اگر یک بچه را که خوب، با یک شخصیت مثبت تربیت کنید، خداوند ثواب رشد و هدایتِ همۀ انسان‌ها را به‌ شما می‌دهد. آدم نباید خودش را از این تجارت عظیمِ آخرتی محروم کند. در سی‌دی همسرانِ جوان توضیح داده‌ام، به آنجا مراجعه کنید که بیشتر این مسئله روشن شود. ولی حتما قبل از بارداری از ما برنامه بگیرید، چند ماه جلوتر خودتان را آماده کنید که وقتی بچه می‌آید هم اذیت کمتری داشته باشید و هم شما باقدرت و لذت بیشتری بتوانید با او برخورد کنید.

7) در در مورد نگه داشتنِ مشکلات در ذهن (اختلاف زن و مرد) در این که اگر مشکلی، کدورتی پیش بیاید، یکی از طرفین زود فراموش می‌کند و طرف مقابل در ذهن نگه می‌دارد.

اصطلاحا به این حمله از عقب می‌گوییم. در دشمن‌شناسی توضیح دادیم. همین مباحثی که در تلوزیون هم پخش شد، ما حدود40 جلسه بحث دشمن شناسی را داشتیم. مباحثی که در اینجا هست از تلوزیون هم کامل‌تر است. ما آن موقع 40 جلسۀ چهل دقیقه‌ای بحث کردیم ولی الآن در سی‌دی‌ها تقریباً 60 جلسۀ یک ساعته هست.

قرآن می‌فرماید شیطان از 4 طرف به انسان حمله می‌کند (یعنی باید آدم را تمرین بدهد): جلو، عقب، راست و چپ. مثلِ یک باشگاهِ ورزشی هست. آنهایی که رزمی‌کار هستند می‌دانند وقتی در باشگاه می‌روند، بعد از یک مدت که حرکاتِ مستقیم و رو در رو را تمرین می‌کنند، باید تمرین‌های حرکات پهلو و پشت سر را کنند. یکدفعه چهار نفر به آدم حمله می‌کنند آدم باید این چهار نفر را جواب بدهد، بتواند از پسِ این چهار نفر بربیاید.

شیطان چهار نوع حمله دارد: «»(سوره اعراف، آیه 17) جلو، عقب، ‌راست و چپ. حملۀ عقب؛ حمله از گذشتۀ ماست. چون شیطان که با ما رابطۀ فیزیکی ندارد،‌ در فکر حمله می‌کند. وقتی می‌گوییم از عقب به شما حمله می‌کند یعنی گذشتۀ شما را مطرح می‌کند. در گذشته سه چیز هست که می‌تواند دعوا و غصه ایجاد کند (دقت کنید)، یعنی هم اضطراب ایجاد می‌کند و هم غم. بر خلاف شادی و آرامش. 3چیز در گذشتۀ انسان هست که توجه به آن می‌تواند شادی و آرامش ما را به هم بزند: 1)کدورت‌ها 2) شکست‌ها 3) گناهان.

ما یک مواقعی داریم پیرمرد و پیرزن‌ 60-50 ساله دعوایشان می‌شود، می‌آیند با ما صحبت می‌کنند. می‌گوید: این شب عروسی‌مان اینجوری کرد، او چهل سال پیش آن‌طوری شد، آدمی که اینطوری نگه می‌دارد هیچوقت مورد مغفرتِ خدا قرار نمی‌گیرد. کسی که عرضه ندارد دیگران را ببخشد اصلاً نباید از خدا توقع بخشش داشته باشد. کسی که گذشته را در ذهنش نگه می‌دارد خیلی بد است. باید زود بشویی پی کارش برود، نگه داشتنش کار اشتباهی است.

چون شیطان روی آن کار می‌کند. این را دقت کن که خودت هم نیستی، او در ذهنت مدام کار می‌کند؛ دیدی چکار کرد؟ دو روز پیش دیدی، یک هفته پیش دیدی چکار کرد؟ دیدی مادرش چکار کرد؟ دیدی خودش چکار کرد؟ بعد هم منظور داشت، چرا اینجوری کرد؟ چرا اینجوری گفت؟ من که نمی‌توانم ببخشمش.

وقتی از عقب یک نفر را نگه داری چه اتفاقی می‌افتد؟ نمی‌تواند رشد کند، چون ایستاده. عمر دارد می‌گذرد و این کم می‌آورد. خیلی خطرناک است. در کدورت‌ها اصلا نباید به گذشته فکر کنی. شکست‌هایت هم همینطور. چون وقتی شکست‌هایت به یادت می‌آید و یا یک کسی شکست‌هایش را برایش به یاد می‌آورد، که تو آدمِ بی‌عرضه‌ای هستی،‌ دائماً به ما تلقینِ بی‌عرضگی می‌شود؛ تو ناتوانی،‌ تو بی‌عرضه‌ای‌، تو نمی‌توانی،‌ تو ضعیفی،‌ اصلاً آدم نمی‌تواند رشد کند. این که می‌گویند شرط تجارت این است که کسی که این حس را ندارد نباید وارد کار آزاد شود. شکست، باختن، در تجارت یک اصل است. ممکن است آدم ورشکست شود.

کسی که تحملِ کم آوردن و مشکلات چک و جک بازی را ندارد، وارد کار تجارت و کار آزاد نشود. برود کار دولتی کند، برود یک جا کارمند شود، یک لقمۀ محدود داشته باشد، دیگر اضطراب هم ندارد. اما اگر در کار بازار رفتی که 9 برابر برکت در تجارت است، (تجارت و بازرگانی، خرید و فروش کار مقدسی است) اما اگر خواستی بروی در 9 برابر تجارت، باید قدرت ریسکت هم زیاد شود.

زندگی اینطوری است که اگر کسی خواست رشد کند، شکست هم دارد. افتادن دارد،‌ شکست دارد، آدم با همین بزرگ می‌شود. بنابراین نباید یک کسی مدام شکست‌های خودش یکسره به یادش بیاید. عبرت گرفتن خوب است، عبرت بگیرد، اما غصه‌دار نباید کنیم. این یادتان باشد،‌ ما باید خودمان را به دو ستون ببندیم: شادی و آرامش. وقتی قرار است یک فکر برای من اضطراب ایجاد کند، باید رهایش کنم. این که چه کسی چکار کرد و... خدا بزرگ است، ‌وقتِ‌ انتقامش هم هست، اگر طرف در حق من ظلم کرده خدا جواب می‌دهد. این که علی‌علیه‌السلام قدرت دارد و می‌گوید وقتی به من فحش می‌دهند می‌گویم با یک علیِ دیگری هستند،؛ طرف وقتی فحش می‌دهد نمی‌تواند که در برود، وقتی ظلم می‌کند فرار وجود ندارد. عجله‌ای برای تنبیه‌اش نیست، خدا بهتر از من تنبیه‌تان می‌کند.

تازه من می‌توانم شبیه خدا شوم، من می‌توانم ببخشم، من می‌توانم ندید بگیرم، من می‌توانم مغفرت کنم. غصه ندارد. در همه شرایط نمی‌شود،‌ درست است. جاهایی که ممکن است ادامه‌دار شود، باب شود؛ بله، در آنجا انسان باید مقابله کند. آن هم روش دارد، تازه نه هرجور برخوردی.

بنده یک گناه کرده‌ام، شیطان می‌آید می‌گوید تو خیلی آدمِ پستی هستی،‌ آدمِ آلوده‌ای هستی، اصلاً تو برای چه می‌خواهی بروی پیش امام رضاعلیه‌السلام؟ تو فلان گناهان را کرده‌ای. تو برای چه می‌خواهی مکه بروی؟ تو این‌ همه بدی، تو تا دیروز چکار کردی،‌ اجازۀ آشتی به من نمی‌دهد. و این یک دروغ است. شما دریا دریا هم که گناه کرده باشی،‌ وقتی می‌خواهی توبه کنی،‌ خدا هیچ وقت در را نمی‌بندد. به داوودعلیه‌السلام می‌فرماید اگر گناهکارانی که با من قهر کرده‌اند می‌دانستند من با چه اشتیاقی منتظرشان هستم، از شوقِ من می‌مردند. چه برسد به آنهایی که گناه نمی‌کنند، اشتیاق من به آنها بیشتر است.

ما یک خدایی داریم که هیچ‌وقت رهایمان نمی‌کند، محال است با ما قهر کند، یک خدایی داریم که وقتی گناه می‌کنیم دشمنِ ما نمی‌شود، کینه به دل نمی‌گیرد، یک خدای مهربانِ اینچنینی داریم. یک خدای دوست داشتنی. بنابراین نباید شیطان بگوید تو آلوده‌ای، نمی‌توانی توبه کنی. تو کجا و توبه؟ تو کجا و امام زمان؟ تو کجا و خانۀ خدا؟ تو کجا و آشتی؟

پس این 3 تا را شیطان به رخ می‌کشد و هدفش چیست؟ این را دقت کنید که چقدر قشنگ قرآن می‌گوید: «انما النجوا من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» میگوید شیطان نجوا می‌کند تا شما را غمگین کند. خدا پیام می‌دهد که شما غمگین نشوید. نباید غمگین شوید،‌ اگر غمگین شوید خدا از ما گله دارد. می‌گوید شما غمگین نشوید، نجوایی که دارد می‌کند می‌خواهد شما غمگین شوید و شما با او مبارزه کنیدو غمگین نشوید. پس نباید مدام با گذشته بازی کنید. اگر می‌خواهید رشد کنید باید گذشته را کنار بگذاریم. من یک حال دارم.

آینده هم همین‌طور، آینده هم خیلی اضطراب ایجاد می‌کند. فردا چه می‌شود؟ نکند اینطوری شود؟‌ نکند اتفاق بیافتد؟ اگر آنطوری شد چه؟ کارتونِ گالیور را دیده بودید؟ هم‌سن و سال‌های ما، آنهایی که کارتون گالیور را دیده بودند، یک گلامی در این کارتو گالیور بود، همیشه می‌گفت من می‌دونستم، من می‌دونم، ما موفق نمی‌شویم؛ همۀ ما یکی از اینها در وجودمان داریم که یکسره به ما می‌گوید تو موفق نمی‌شوی،‌ تو شکست می‌خوری، تو عرضه نداری، اگر اینجوری بشوی چه می‌شود... مدام به رخمان می‌کشد. باید دقت کنیم که ما به اینها تن ندهیم. لذا خیلی بد است که انسان گذشته را باخودش نگه دارد. زود دلتان را پاک کنید.

هنر یک انسان، یک آدمِ حقیقی این است که اگر کدورتی بین خودش، همسرش یا یک شخص دیگری بوجود آمد، همانجا دفنش می‌کند. یعنی فردا،‌ دو ساعتِ بعد با خودش ندارد. چون نگه داشتنش غصه دارد، نگه داشتنش عذاب با خودت می‌آورد.

8) در مورد حسادت در محبت

حسادت در محبت جز اینکه انسان را ذلیل کند کار دیگری نمی‌کند. تحقیر می‌کند. در محبت، حسادت نداشته باشید، کریم باشید، مثل خدا باشید. حسادت بستنِ راه محبت است. شخص می‌گوید خواهرم به محض این که به مادرش، پدرش، برادرش،‌ محبت می‌کند به من برمی‌خورد. خیلی بد است. کسی که جلوی محبت را می‌گیرد، خودش هم کم می‌آورد. بگزاریم محبت افزایش پیدا کند،‌ بگزاریم جوشش پیدا کند. محبت، جوششِ اسم خداست. اسم رحمان و رحیم خداست. تو هم اینطوری باش. پیغمبر با دشمنانش چوری رفتار می‌کرد؟ حدیثش را هم برایتان خواندم، خداوند با کسانی که با او قهر می‌کنند چطوری رفتار می‌کند.

اگر گفتی فقط من را دوست داشته باش، فقط من را نگاه کن، به کسی توجه نکن، شخص دیگری را دوست نداشته باش، به من برخورد، مطمئن با نمی‌توانی محبوبش شوی. ما نمی‌توانیم با مراقبت عشق را فقط متوجه خودمان کنیم. یک کار می‌توانیم انجام دهیم؛ به ضرر خودمان تخم تنفر را در همین طرف می‌کاریم.

تو با منعِ کرامت، با منع اخلاق خوب نمی‌توانی عشق تولید کنی. این فقط ضد عشق است. ما وقتی روش را بلد نیستیم،‌ تیشه به ریشۀ خودمان می‌زنیم. اگر گفتی شخصِ دیگری را دوست نداشته باش، اولین کسی که قربانی می‌شود خودت هستی. نگوییم شخصِ دیگری را دوست نداشته باش، به شخصِ دیگری توجه نکن.

9) در مورد مدت دوران نامزدی؟

اینها را هم من و هم کارشناسانِ دیگر، در میثاق مفصل توضیح داده‌ایم. دورانِ نامزدی به سه صورت هست که یکی از آنها نامزدی بدون محرمیت است. که این اگر قرار است طول بکشد اصلاً چیزِ خوبی نیست، مگر چند روزِ اول. مثلاً فرض بفرمایید، چند روز و یک هفته عیبی ندارد. ولیی باید زود به هم محرم شوند. محرمیت هم دو جور است؛ یا موقت یا دائم است. موقت ابزار است، یعنی ما باید مقدماتِ کار را فراهم کنیم تا به عقد دائم برسیم. وقتی به عقد دائم رسیدیم آن یک بحث دیگر است. در مورد عقد دائم، آفت‌ها و فوایدش، تقریباً 4-3 جلسۀ 90 دقیقه‌ای بحث شده. آفاتِ دورانِ عقد، فواید دوران عقد. این را مفصل توضیح داده‌ایم. یک سلسله فواید و یک سری آفات دارد. اما دورانِ نامزدی (به آن معنا که نوشته‌اند) بهتر است خیلی طول نکشد.

در مورد هم‌سن بودن هم سؤال کرده‌اند؛ نه. هیچ اشکالی ندارد. به شرط اینکه کمالاتِ عاطفی، اخلاقی و معنوی رعایت شود. دخترها زودتر از پسرها پخته می‌شوند، دخترها در نه سالگی به بلوغ می‌رسند، نه سالگی هم نباشد در ده، یازده، دوازده سالگی، پسرها کمی دیرتر بالغ می‌شوند. یعنی رشد عقلانیِ دختر و اینکه می‌تواند طرفِ‌ خدا قرار بگیرد و مسئولیت بپذیرد، زودتر از پسر اتفاق می‌افتد. این پختگی در دخترها زودتر اتفاق می‌افتد تا پسر. اما نباید این را مطرح کنید و یا به رخِ طرف بکشید.

خانمی که یکسره عقلانیت، سواد، معلومات، پختگیِ خودش را به رخ همسرش می‌کشد، بی‌عرضگی‌ها و اشتباهاتِ همسرش را به رخ می‌کشد، این به مرورِ زمان همسر بودنِ خودش را از دست می‌دهد. یعنی خصوصیات همسریِ خودش را از دست می‌دهد. یک خانم عاقل کسی است که اگر همسرش اشتباه می‌کند و او بیشتر از همسرش هم می‌فهمد، باید اجازه بدهد همسرش اشتباهاتش را کند و پختگی‌هایش را تکمیل کند. ولی اگر به رخ بکشد دیگر خودش از حالت محبوبیت درمی‌آید. یک آقا بالاسر می‌شود. اصلاً اینجوری خوب نیست که یکسره مچ می‌گیرد، یکسره تذکر می‌دهد؛ این کارت غلط است، این کارت درست است، این کار را بکن، این کار را نکن، اینجا اشتباه کردی، آنجا اینطوری، من بهتر از تو می‌فهمم... این خوب نیست.

مرد هم نباید این را به زن بگوید. چون اعتماد به نفس طرف مقابل را از او می‌گیرد و جلوی پخته شدن را می‌گیرد. ما باید به یکدیگر فرصت دهیم که اشتباه کنیم و بعد جبران کنیم.

10) اگر همه حرمتها و احترام ها از بین رفته باشد و هیچ کدام هم نخواهند از سر غرور رابطه بهتر و جدیدی را شروع کنند؟

این را توضیح دادیم. این یک امر شیطانی هست. این خودتان هم نیستید. یادتان باشد؛ وقتی می‌گوییم غرور یعنی من نیستم. چون من از جنس خدا هستم، آن منِ حقیقیِ من اصلاً‌ غرور ندارد، منِ حقیقیِ من صفت‌های بد را به خودش نمی‌گیرد. اگر من صفتِ بد گرفتم آن مربوط به شیطان من است که دارد من را تأمین می‌کند. که من الآن می‌خوام یک رابطۀ جدید را شروع کنم، نمی‌خواهم گذشته را ببخشم، نمی‌خواهم از گذشته صرف‌نظر کنم؛ دلزدگی، این مالِ شیطان است. این صفت را کنار می‌گزاریم، این خوب نیست. اگر کسی این صفت را داشته باشد خودش محروم و محدود می‌شود. از زندگی‌اش خیر هم نمی‌بیند.

11) راجع به غر، قهر و گریه نوشته‌اند؛

گریه اشکالی ندارد، خانم‌ها یک مقدار عاطفی هستند و زود گریه می‌کنند، کولی‌گری و بچه‌ننه بازی و اینها نباشد، این اشکای ندارد. ولی غر و خلاف است. مثل حسادت در محبت است. غر و قهر مانعِ محبت است. یعنی اگر کسی غر زد، قهر کرد، این امتیاز بدست نمی‌آورد. (یادتان باشد) بلکه امتیاز از دست می‌دهد. در روش‌های زناشویی یک تعداد روش هست که افراد (چه زن‌ها و چه مردها) معمولاً از آن استفاده می‌کنند برای اینکه خودشان را تثبیت کنند، در حالی که دارند خودشان را تضعیف می‌کنند و می‌اندازند. قلدری، کلفت کردنِ صدا، کتک زدن، از موضع قدرت صحبت کردن، خودخواهی، قهر، غر، نق ‌زدن؛ از هرکس که باشد،‌ چه مرد و چه زن فرقی نمی‌کند، اینها چیزهایی است که ممکن است طرف را مجاب کند، آرام کند،‌ ساکت کند، ولی اصلاً عشق را تولید نمی‌کند.

ما چقدر خانم‌هایی داریم که آن‌قدر احترام بچه‌هایشان، پسران بزرگشان، همسرانشان را دارند که نمی‌دانید، خیلی حرمتشان را نگه می‌دارند، اما اصلاً نمی‌توانند عاشقشان باشند. می‌گوید اگر من به این نرسم و یا اگر کوتاه نیایم این می‌خواهد یکسره آتش بزند، یکسره می‌خواهد فساد ایجاد کند، یکسره می‌خواهد دردسر درست کند، یکسره می‌خواهد جهنم درست کند.

بدترینِ آدم‌ها کسی است که بخاطر قهر، غر، داد، فریاد، عصبانیتشان، ملاحضه‌شان را کنند. این بدترین آدم‌ها هستند. از خدا خیلی دورند، اینها عذاب قبر زیادی دارند، در دنیا هم آدم‌های ناآرامی هستند.

12) ما یک سال و نیم است که عقد کرده ایم و اجازه نمی دهند بر سر خانه و زندگیمان برویم؟

دلیل این باید بررسی شود که چرا اجازه نمی‌دهند، اگر خودتان واقعاً می‌خواهید بروید و شرایطتان فراهم هست، نباید مانع شوند. روش‌های مقابله با پدر و مادرها را در سی‌دیِ میثاق توضیح داده‌ایم که اگر والدین مخالف ازدواج شما و یا مخالف این هستند که از مرحلۀ عقد به عروسی برسید، باید چکار کنید. اول این که باید خودتان باور کنید می‌خواهید زندگی‌تان را شروع کنید، با خواهش، با مهربانی و حتی چاپلوسی صحبت کنید. چاپلوسی از طرف داماد نسبت به پدر و مادرزن چیز بدی نیست. در مورد هر کسی چاپلوسی بد است جز در مورد خدا و پدر و مادر و پدرزن،‌ مادرزن و پدر شوهر و مادر شوهر، حکم پدر و مادر را دارند، مثل معلم که حکم پدر را دارد. بنابراین چاپلوسیِ اینها هیچ اشکالی ندارد. اگر شده غرورتان را کنار بگذارید، با چاپلوسی، با خواهش، واسطه استفاده کنید، آدم‌های آبرومند، آدم‌های قدرتمند، آدم‌هایی که اینها حرف‌هایشان را بیشتر قبول دارند، مثلِ روحانیِ محل، بزرگ فامیل، کسانی که پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر حرمتشان را دارند، اینها را وسیله قرار دهید، استفاده کنید، شفیع قرار دهید، از آنها خواهش کنید. إن‌شاءالله از روش‌های مسالمت‌آمیز شروع کنید. نشد هم باید دختر به روش‌های تندتر، اعتصاب غذا، با تهدید بیشتر کمک کند.

13) اگر از رفتار دیگران ناراحت نشویم، پس باید خودمان را نبینیم؟

توهین به خود حقیقی محال است. مثل اینکه به این لیوان بگویم ای پلاستیک، ای ظرف یکبار مصرف. هیچ چیزی از این کم نمی‌شود، دارد توهین می‌شود ولی شخصیتِ این سر جای خودش هست. همیشه به بخش حیوانیِ ما توهین وارد می‌شود. بخش انسانی چون از جنس خداست، اصلاً قابل دسترسی نیست که کسی بتواند به او توهین کند، دست کسی به او نمی‌رسد. آن جاهایی که شما احساس می‌کنید تحقیر شدید،‌ توهین شدید، مالِ بخش حیوانی‌تان است. بخش انسانی را که نمی‌شود پایین آورد، چون آن از جنسِ خداست، اصلاً قیمتش هم کمتر از خدا نیست. لذا مثل اینکه ما به خدا بگوییم: ای جسم. هر چه بگوییم خدا خداست، سر جای خودش است، کوچک نمی‌شود. شما به یک الماس بگو شیشه. به بلندای ابدیت عاشق خودت و شخصیتِ خودت شوی، آن منِ الهی را که از جنس خداست دوست داشته باشی. آن هیچ‌وقت توهین‌بردار نیست. مثل این‌که به یک ثروتمند مدام بگویی ای گدا. او می‌داند، خیالش هم راحت است که حسابش پر از پول است. حالا شما مدام به او بگو گدا. طوری‌ش نمی‌شود، از حسابش هم کم نمی‌شود.

ما زمانی احساس می‌کنیم به خطر افتاده‌ایم، تحقیر شدیم که منِ خودمان را با منِ حیوانی‌مان یکی می‌گیریم، به هم می‌ریزیم.

14) در میان گذاشتن مشکلات با همسر درست است؟

به شرطی که همسر ظرفیت کافی را داشته باشد، قدرت مشاوره دادن یا همدردی داشته باشد، به جای تحقیر،‌ توهین، سرزنش، با تو همدردی کند، بله. می‌ارزد، خیلی هم خوب است که انسان مشکل را درمیان بگذارد. برای این هم که سی‌دی‌ها و کتاب‌های خاصی هست: کتاب‌های موفقیت و آرامش، راه‌های غلبه بر نگرانی‌ها، سی‌دی‌های رشد و قدرت در سایۀ سختی‌ها، بلا و بهشت.

15) برای پرهیز از قضاوت زود هنگام

سی‌دی دشمن شناسی است. چون خیلی از جنبه‌های شخصیتی رفتاریِ دیگران بر ما معلوم نیست. نمی‌شود براحتی قضاوت و حکم کرد. چون ما در دل مردم نیستیم بدانیم چطور هست.

16) فرمودند مسائلی مثل تهیه جهیزیه توان و تمرکز من را حتی در درس‌هایم می‌گیرد؟

این حمله از جلو می شود. حالا چه می‌شود؟ اگر نشود؟ چطوری هست و... انسان نباید دلشوره‌های اینچنینی به خودش راه بدهد. فرموده‌اند چطوری جلوی تنبلی و بی‌حوصلگی را بگیریم؟ همانطور که تا الآن گرفته‌اید. شما هر کدامتان در بخش‌هایی از زندگی‌تان با تنبلی و بی‌حوصلگی مبارزه کرده‌اید. شما الآن دانشجو هستید، یعنی هرکدام از شما آدم‌های برجسته و نخبه‌ای هستید. مگر می‌شد شما بدون مبارزه با تنبلی و بی‌حوصلگی، دانشجو شوید و تا الآن درس بخوانید؟! در ورزش، در رشته‌های دیگر،‌ کامپیوتر، زبان، خیاطی، گلدوزی، رانندگی در کارهای دیگر... چطور آدم می‌تواند، این همه کار کردی چطور عمل کردی؟ به همان شیوه‌ای توضیح دادم؛ 1)آموزش 2)تمرین. ولی رمزش تلقین است. اگر کسی خواست بر تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها غلبه کند، باید به خودش زور بگوید. یک زمانی باید یقۀ خودش را بگیرد، خودش را هول بدهد.

خدا امام را رحمت کند، می‌فرمود: انسان بدونِ تلقین به هیچ‌جا نمی‌رسد. باید یک ذره انسان به خودش زور بگوید، بگوید می‌توانم، به خودش پیام‌های مثبت بدهد و تلقین کند.

17) ایراد گرفتن از یکدیگر

برای اینکه یک مواقعی به یکدیگر ایراد نگیرید، حرف‌های یکدیگر را بفهمید، تفاهم کلامی پیدا کنید، به هر دو توصیه می‌کنم برنامه بگیرید و از یک برنامه استفاده کنید. ایراد گرفتن از کلامِ یکدیگر،‌ تحقیر کردن است. خوب نیست انسان دیگران را تحقیر کند یا اینکه بدبین باشد. در سی‌دی دشمن‌شناسی اینها را توضیح داده‌ایم که ما نباید اینگونه باشیم که یکسره منفی‌ترین برداشت‌ها را کنیم. چون اینها را شیطان به ما القا می‌کند که زشت‌ترین، بدتری، ضعیف‌ترین برداشت‌ها را از کلام و رفتارِ دیگران کنیم.

یک قاعده خدمت شما بگویم؛ ما برای تفسیر خوب رفتارها و کلامِ دیگران، دلایل مثبت همیشه بیشتر از دلایل منفی داریم. اما اینکه چرا ما در رفتار‌ها و گفتارهای دیگران، سریع سمت منفی‌ترین دلایل می‌رویم، این است که شیطان بر ما غلبه می‌کند و ما به شیطان باج می‌دهیم، آدم‌های قوی‌ای نشدیم. امام علی‌علیه‌السلام فرمود کسی که نمی‌تواند رفتارهای دیگران را خوب ببیند، ضعف از خودش است. خودش مریض است که نمی‌تواند اینطوری ببیند. لذا ما باید خودمان را تقویت کنیم. اگر برنامۀ مشترک بگیرید این مسائل إن‌شاءالله حل می‌شود.

18) آیا باید همیشه از خود گذشت؟ تا کی؟ در صورت مثبت بودن پس حق زندگی چیست؟

نه. اینکه می‌گوییم از خودگذشتن، منظور این نیست که یک طرف همیشه فداکاری، یک طرف قلدری کند. اتفاقاً یک کسی به امام صادق‌علیه‌السلام گفت همیشه من کوتاه می‌آیم، من همیشه خدمت می‌کنم. حضرت فرمود آن کسی که به او خدمت می‌کنی خودش هم به تو خدمت می‌کند؟ گفت نه. فقط من، یک‌طرفه است. حضرت فرمود این کار کارِ خیلی بدی هست، هیچ کرامتی نیست. برای کسی بمیرید که برای شما تب کند.

در علاقه هم ما داریم، می‌فرماید: «ما وجدت ذلا مثل اشتغال قلبی بفارق القلب منی؛ هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.» عشق یک‌طرفه،‌ علاقۀ یکطرفه خوب نیست، خدمت و فداکاریِ یکطرفه هم اصلاً خوب نیست، باید دوطرفه باشد. بنابراین از صحبت‌های من سوء برداشت نشود که ما می‌گوییم همیشه ما کوتاه بیاییم. ما برای اینکه زندگی‌مان جهنم نشود، برای اینکه شیطان غلبه نکند، آتش نگیرد، یک جاهایی باید این کار را انجام دهیم. اما طرف مقابل هم باید همین‌گونه باشد. نباید بگذاریم به سمت یک‌طرفه بودن برود. ما برای تربیت خودمان در صحنه‌های مختلف زندگی از خودگذشتگی برایمان خوب است و لازم و سازنده است.

19) با توجه به این که حضرت نوح یک انسان کامل بوده و خواستار بچۀ نیک بوده، غذاهای حلال به همسر و فرزندش داده، چرا فرزندش کافر می‌شود؟

عامل تأثیرگزار در زندگیِ افراد دو جور است. 1)وراثت 2) محیط. حضرت نوح‌علیه‌السلام از آن جهت که مربوط به خودش بود کوتاهی نکرده. قرآن دو زن را به عنوان کفر مثال می‌زند، یکی زنِ نوح است. «ضرب الله مثلا للذین کفروا امرات نوح، امرأت لوط» زنِ نوح بزرگ‌ترین کافر تاریخ هست. چرا؟ قرآن دلیلش را می‌گوید، می‌گوید چون این در همراهیِ پیغمبر کافر بود. کما این‌که دوباره الگوی ایمان را هم یک زن مثال می‌زند. کلاً در قرآن الگوی کفر و ایمان زن است. «ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرات فرعون» می‌گوید چرا زن فرعون الگوی ایمان است؟ برای اینکه زیر دست فرعون بزرگ شده، زیر دست فرعون مؤمن بود. یعنی آدمِ خوب کسی است که در محیط بد خوب باشد و آدمِ بد کسی است که در خوب‌ترین محیط هم بد باشد.

بنابراین زنِ نوح الگوی کفر بوده. اول اینکه ژنتیکی به بچه‌اش کفر داده، ثانیاً محیط هم تأثیرگزار بوده. به طور متوسط مادر تأثیرش 55درصد و پدر 45درصد است. محیط هم می‌تواند اثر بگذارد. ممکن است پدر و مادر کوتاهی نکنند ولی محیط خراب کند، چون بچه اختیار دارد، انتخاب می‌کند. اینکه می‌گوییم ژنتیکی، اینطور نیست که آدم اتوماتیک کوک می‌شود، بلکه توان‌ها و زمینه‌ها را دارد. ممکن است در محیط بد، بد شود. لذا این مسئله ربطی به حضرت نوح ندارد.

20) این که ما زود به قهر و جدایی فکر کنیم

این کار شیطان است. چون ما گفتیم، 95درصد طلاق‌هیامان همین تصمیم‌های بچه‌گانه است که زود به بن‌بست می‌رسیم. نه. ما مهارت‌ها را بلد باشیم اصلا به بن‌بست نمی‌رسیم. وقتی مهارت‌ها را یاد بگیریم هیچوقت لازم نیست اینجوری زود تصمیم بگیریم به اینکه مثلاً همه چیز تمام شده باشد.

21) مادرشوهری را در نظر بگیرید که کاملاً رک و بی‌پرواست و از همه چیز و همه کس حتی عروسش در تمام شرایط ایراد می‌گیرد اما هیچ‌یک از خطاهای خودش به چشم خودش یا شوهرش نمی‌آید، اصلاً اهل منطق نیست.

در برخورد با یک مادرشوهرِ اینچنینی، نه فقط مادرشوهر، ممکن است یک شخص دیگری اینطوری باشد. پدرشوهر باشد، جاری باشد، باجناق باشد، یک آدمِ اینطوری، فرمولِ تغافل و تجاهل خیلی مهم است. و بعضی از عروس‌ها از یک روشِ دیگر استفاده می‌کنند که در سی‌دی همسران جوان توضیح داده‌ایم. فرمول این است که از نظر روانشناسی به آن «جریان موازی» می‌گویند.

یک جریانِ موازی با مادرشوهر ایجاد می‌کند. یعنی کاملاً خودش را در بسیاری از موارد همراه، همفکر و هم‌جهت مادرشوهر نشان می‌دهد. تنش‌ها را در این جهات کم می‌کند، ایرادهایی که به خودش گرفته می‌شود را هم ندید می‌گیرد و با محبت کردن، هدیه دادن، چاپلوسی‌های خیلی خردمندانه، قاپ مادرشوهر را می‌دزدند. گفته بود دمِ کدخدا را ببین، ده را بچاپ.

بعضی از دخترها یا پسرها خیلی هشیارند، اول کار می‌داند که اگر بخواهد خوشبخت باشد فقط این همسرش نیست که باید راضی نگه‌اش دارد، باید پدرشوهر، مادر شوهر، پدرزن،‌مادر زن، دمشان را ببیند. و اینجور افراد خیلی موفق‌اند. چون یک وکیل مدافع قدرتمند برای خودشان درست می‌کنند. خیلی شده، ما دیده‌ایم عروس‌های موفقِ اینطوری، بعداً اگر یک ذره پسره خواسته پایش را کج بگذارد، این عروس خیلی به مادرشوهر، پدرشوهر مسلط است، آنها وکیل مدافع این شدند. ولی این یک ذره زیرکی و از خود گذشتگی می‌خواهد، احتیاج به این و مهارت‌های مهرورزی و عاطفه‌ورزی دارد. خیلی خوب است اگر اینطوری کند. در غیر این صورت باید تحمل کند.

در رابطۀ رفتار با خانوادۀ همسر و توقعاتشان از همسر انسان،‌ در سی‌دی همسران یک بحث مستقل داریم. اگر همسر ما یا یک خانمی که مشکل دارد، اگر همسرشان می‌تواند خدماتی به خانوادۀ خودش بدهد، عروس نباید ناراحت شود، این هیچ اشکالی ندارد. آنها هم پدر و مادر شما هستند، هیچ فرقی نمی‌کند. وقتی «هو انت» را گفتی، فکر کن جای عکس بود، اگر عکسش کنی می‌فهمی که خیلی راحت هست. اگر پدر و مادر تو بودند و می‌خواست به آنها خدمت کند، چطوری بودند؟ حالا دارد به پدر و مادر خودش خدمت می‌کند. این یک کرامت است، یک بزرگواری، یک مردانگی است. به شرط اینکه در عواطف و مسئولیت‌هایی که مرد دارد، اختلال ایجاد نکند. اگر اختلال ایجاد نکرد همراهی و تشویق کنید و اینطوری إن‌شاءالله با کرامت، با بزرگواری، بزرگ می‌شوید.

22 ) در رابطه با ارتباط مرد با زن‌های دیگر مثل نگاه کردن‌ها و...

اول اینکه حساسیت کار را بدتر می‌کند، ضمناً یک مرد هم باید نسبت به همسرش حرمت نگه دارد و هیچ دلیلی ندارد که وقتی با همسرش هست یا غیر از اینکه با همسرش هم باشد(چون با همسر بودن فلسفه‌اش همین است)، نگاه و توجه به نامحرم یا زن‌های دیگر نکند و نگوید که این عیبی ندارد، من قصد خاصی ندارم، همینطوری نگاه می‌کنم. خب همینطوری نگاه و نظربازی نکند. یک موقع هست که انسان به طور طبیعی چشمش می‌افتد، هیچ اشکالی ندارد. از آن‌طرف هم خانم نباید سخت‌گیری کند. طبیعی هست که انسان در اجتماع می‌رود، در خیابان می‌رود، در جاهای دیگر است، طبیعتاً ممکن است چشم انسان به نامحرم بیافتد. این عیبی ندارد. و این اعتماد را باید دو طرف در یکدیگر ایجاد کنند. بدبینی هم نباشد.

اگر یک آقایی می‌بیند خانمش به او بدبینی دارد باید سوءظن او را برطرف کند، یک خانم هم در این زمینه سخت‌گیریِ بیش از حد نداشته باشد.