اعوذ باالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
بحث در جلسه گذشته به اینجا رسید که در درجه اول هر کدام از زوجین باید تلاش شان این باشد که مهارتهای آرامش و تواناییهایشان را در خودشان اول افزایش بدهند، تا بتوانند در طرف مقابل و فرزندان موثر واقع شوند. اهمیت این قضیه زمانی بیشتر روشن می شود که شما به مسئله ژنتیک توجه داشته باشید که اخلاق و رفتار شما به فرزندان شما منتقل می شود، شما شاید بتوانید یک اخلاق را در خود تحمل کنید اما همان اخلاق را در فرزند تان نمی توانید تحمل کنید؛ یعنی برایتان سخت است که در فرزند خودتان که آینه های وجود شما هستند و شما را نشان میدهند، چیزایی از خودتان را ببینید. در این باره بیشتر توضیح خواهم داد.
باید کاری کنیم چیزی از بیرون نتواند در ما تحریک ایجاد کند، کمااینکه در بخش شادی ما نیاز داریم به اینکه چیزی در درون ما ایجاد شادی بکند، نه اینکه وابسته به بیرون و خارج باشیم هر نوع وابستگی به بیرون و خارج خلاف شادی و آرامش است، چرا؟ وقتی میگوییم ما باید شادی و آرامش تولید بکنیم و داشته باشیم، باید شادی و آرامش از نفس خودم تولید بشود. اگر از بیرون از خودم بخواهد بیاید مشکل چیست؟
برای اینکه همیشگی نیست، ممکن است یک موقعی پیدا نشود و وابستگی ایجاد میکند، یک نوع اعتیاد میتواند بشود. ولی اگر انسان خودش بتواند شادی و آرامش را تولید کند و بیرون هیچ تکان دهندگی زیادی نمیتواند در انسان داشته باشد، تا این را در خودم تقویت نکنم نمی توانم این را در اطرافیانم ایجاد کنم و کمک بکنم به آرامش؛ بلکه شخصیت من، یک شخصیتی است (خوب دقت بکنیم داریم به نکته حساسی می رسیم) که نا آرام است و وقتی نا آرام است نمی تواند خودش را کنترل بکند، جلوی بیرون ریز را داشته باشد و حتی نمی تواند به خودش شادی و آرامش بدهد، این باعث می شود زمانی که من می خواهم زندگی را بهتر کنم، بدتر می شود.
خوب دقت بکنید اکثر کسانی که سر از طلاق در می آورند مثل افرادی که پیش ما مشاوره می آیند ما 95 درصد طلاق ها را تایید نمی کنیم، یعنی می شود اینطور نباشد و می شود این موضوعات را حل کرد ولی خود دختر و پسر یقین می کنند که به درد هم نمی خورند و با هم نمیتوانند خوشبخت باشند. در حالی که این اطمینان، یک اطمینان کاذب است؛ چرا؟ چون به هیچ وجه تلاش علمی و تلاش تخصصی برای آرامش و شادی نکرده اند.
این مثل همان مثالی است که زدم، که من خوب است فرانسوی نیستم چون زبانشان را بلد نیستم، مثل ترس و نا امیدی از رانندگی و شنا است در حالی که هیچوقت پشت فرمان، یا هنوز در آب نرفته آموزش را هم دیده، اما حاضر نشده است در آب برود. همیشه ترس داشته و تمرین نکرده است. لذا همیشه میترسد. لذا یقین هایی که در زندگی زناشویی ایجاد می شود که ما به درد هم نمی خوریم، این یقین ها 95 درصد غیر تخصصی و قلابی است و اصلا به درد نمیخورد. این یقین ها از سر ضعف و ناتوانی است و از سر این است که نمی دانم چه کاری باید بکنم. نه اینکه واقعاً ما به بن بست رسیده باشیم، چون ما مهارتها را بلد نیستیم، نمی دانیم هم باید چه کار کنیم؛ یعنی این ها در دادگاه هم با گریه از هم جدا می شوند دلبستگی ها سر جای خودش است ولی می دانند حتی یک ساعت هم در کنار هم نمی توانند بنشینند؛ یک ساعت هم کنار هم بمانند، با هم دیگر دعوا دارند، از اینور هم جدایی همدیگر را نمی توانند تحمل کنند.
پس در اوج اینکه همدیگر را دوست داریم و عاشق همدیگر و خودمان هستیم باید جدا شویم و نمی توانیم ادامه بدهیم، اکثراً افرادی که سر از جدایی در می آورند، در نهایت اینگونه است که چه اتفاقی افتاد بالاخره. بعد به همدیگر فرصت هم می دهند و فرصت هم میخواهند، یکی از کارهای مسخره این است که طرف مقابل می گوید که شش ماه به تو فرصت می دهم خودت را درست کنی، تو به من یک سال فرصت بده یا سه ماه به من فرصت بده خودم را درست میکنم؛ خوب سه ماه فرصت بده یعنی چه؟ یعنی میخواهی چکار بکنی در این سه ماه؟ در این سه ماه، یا شش ماه چه اتفاقی میخواهد بیفتد، میخواهی توبه، فکر و دعا بکنی؟ چه می خواهی بکنی. می گویند، نه من تجدید نظر می کنم در رفتارم، تجدید نظر یعنی چی؟ اینها حرفهای بی مبنا و بی ریشه است؛ تخصصی نیست.
یک مثال ساده: شما فکر کنید همسر شما را یک جا گروگان گرفتند، می گویند همسر شما را زمانی آزاد می کنیم که بروید یک گل شبیه به این را باید بسازید و بیاورید و ده روز هم فرصت دارید شما چه کار می کنید؟ میروید به امام رضا دخیل میبندید؟ چکار میکنید اگر همچین وضعیتی باشد؟ در زمان شاهان قدیم این مرسوم بود از این اشتباهات میکردند که میکشیمت تا این کار را انجام بدهی.
در زمان نادر شاه، نادر به حرم امام رضا (ع) رفت، یک کوری را دید در گوشه حرم نشسته بود، نادر پرسید چند وقت است اینجایی، گفت: چند سالی است، نادر گفت: می روم زیارت و بر می گردم اگر شفایت را گرفتی که هیچ و گر نه، گردنت را میزنم. حال موضوع تخصصی شد، باید برود از امام رضا شفا بگیرد. مرد نابینا رفت پیش امام رضا عرض کرد یا امام رضا نادر شاه نمیفهمد و گردن میزند و من را می کشد و خلاصه التماس کرد و شفایش را گرفت.
حال اگر برای ما همچین اتفاقی بیفتد چه کار می کنیم می رویم شفا می گیریم؟ مشکل این نیست که. وقتی آن طرف می گوید گل مصنوعی می خواهم، ما چند تا کار میکنیم. 1) می روید پیش یک استاد ماهرگل ساز و بهترینش را انتخاب میکنیم. چون زمان ما کم است.2) التماس و خواهش می کنیم که این را به ما یاد بده 3) هزینه می کنیم 4) خوب هم گوش می کنیم. جانور فربه شود از راه نوش، آدمی فربه شود از راه گوش. خوب سکوت کردن، شروعِ شدن است یعنی هر کس میخواهد بشود و به قدرت برسد، باید خوب گوش بکند و هر کس می خواهد به خوشبختی برسد باید اول بتواند خوب گوش کند. بی حوصله و بی رغبت گوش دادن و خیالبافی کردن هنگام گوش دادن و آلودگی گوشی داشتن، به درد نمی خورد. باید اول خوب سکوت بکند و خوب ببیند طرف چه میخواهد بگوید. و خوب فکر بکند.
ازحضرت سوال کردند علم چیست؟ فرمودند: بهترین علم سکوت است. خوب شنیدن، خوب یاد گرفتن و عمل کردن. آموزش لازم برای گل ساز کافی نیست تمرین هم لازم است گل را تحویل داد و مشکل هم حل شد.
وقتی من خوشبختی و شادی و آرامش را می خواهم در هر مقیاسی که نیاز داریم باید به وزان اون مقیاس باید خوب اطلاعات کسب کنیم، خوب هم تمرین کنیم. ما دو تا آینده داریم: این یادتان باشد.
یک آینده داریم، به آن آینده مشکوک میگویند، یعنی از همین الان که در سالن نشسته اید تا زمانی که از دنیا می رویم، نمی دانیم چقدر است. ما الان در کشوری زندگی میکنیم که سالی 30000نفر وقتی سوار اتومبیل میشوند، نمیدانند که پیاده نمیشوند. 30000 نفر از آنهایی که سوار اتومبیل میشوند، از همان داخل اتومبیل میروند سراغ نظام جدید زندگی برزخی شان؛ از اینجا میروند دیگر. پشت فرمان نشسته و دارد فکر میکند که من حالا رسیدم میخواهم چه کاری بکنم، فردا چه کار کنم؛ یک ماه دیگر چه کار کنم؛ یک سال دیگر چه کار کنم. اگر یک سر به قبرستان شهرتان بزنید، میبینید که چقدر جوان از ما یا امثال ما، شب عروسیشان یا در عقدشان، شش ماه بعد عروسیشان و یا قبل از تولد بچه شان از اینجا رفته اند؛ این آینده مشکوک است. معلوم نیست ما چقدر زنده هستیم ولی این دلیل نمی شود که برایش برنامه ریزی نکنیم، چون ممکنه عمرمان طولانی باشد؛ باید از زندگی استفاده کنیم بخصوص این در زندگی آینده ما [آینده قطعی ما] تاثیر زیاد دارد. پس اینکه شاید نیاد، نباید آدم رهایش بکند؛ چون شاید هم باشد. میگویند یک آقایی در خانه با کت و زیر شلواری نشسته بود، خانمش به او گفت: چرا کت پوشیده ای؟ گفت شاید مهمان بیاید، باید مرتب باشم. گفت پس چرا زیر شلواری پوشیده ای؟ گفت شاید مهمان نیاید. جالا ممکنه ما حالا حالا ها زنده باشیم و صد سال زندگی کنیم، پس باید برایش برنامه داشته باشیم.
آینده قطعی ما چیست؟ آینده قطعی ما بعد از وفات است که شامل چهار مرحله است:
1) وفات 2) انتقال به عالم جدید که میلیاردها برابر از اینجا بزرگتر، زیباتر، کاملتر و پیشرفته تر است به نام عالم ملکوت 3) عالم برزخ 4) مرحله ی آخر. 50 هزار سال قیامت است که بعد از آن حیات ابدی ما شروع می شود. ما تازه زندگی اصلی مان و دوران ابدی مان، بعد از 50 هزار سال شروع می شود.
اون مهندسی که این فضا و عالم را ساخته برای ما و شما در رشته های مختلف دانشگاهی مشغول تحصیل و مطالعه تجلیات ریاضی او هستیم، هم او این ساختار و زندگی را برای ما در نظر گرفته است؛ یعنی یک آینده مشکوک نمیدانیم چقدر است. یک آینده قطعی از وفات به بعد.
ما در هر کدام از این آینده ها (مشکوک و قطعی) بخواهیم خوشبخت باشیم باید به وزان اینها کار کنیم روی خودمان چون ساختار ما می خواهد آنجا زندگی کند. مثلاً در بخش عصبانیت، این را در آموزش ها توضیح داده ایم؛ هر یک بار عصبانیت، حجم زیادی فشار قبر برای برزخ شما میگذارد، یعنی ورودی بهشت، اینهایی که می خواهند وارد شوند چون فشار زیادی روی خودشان آوردند، روح شان متناسب با بهشت که جای سالم ها است، نیست، بنابراین فشار را متحمل می شوند.
فشار و عذاب قبر یعنی اینکه این شخص متناسب بشود و تراش بخورد با کجا؟ با بهشت؛ باید بیمارستان را تحمل بکند. جهنم بیمارستان بهشت است و باید تحمل بکند. عصبانیت خیلی هزینه دارد و برای ما گران است و هر یک بارش، ضمن اینکه آسیب های روحی فراوانی برای ما در دنیا به همراه دارد ممکن است خیلی چیزها را در دنیا، خراب کند برای آدم فشار و عذاب قبر می آورد، سوء ظن، بد اخلاقی، زودرنجی، بد دهنی و آزار رساندن به همدیگر، اینها هر کدام فشار قبر دارد. عذاب قبر دارد. و دنیا را هم خراب میکند.
پس ببینید، ما در هر وزان، در مقیاس دنیا یا آخرت هر کدام را در نظر بگیریم، نوع شخصیت ما تعیین کننده است، خوب در هر دو مقیاس چه دنیا، چه آخرت، من می خواهم زندگی کنم مرگی که برای من وجود ندارد، لذا در سنگ قبرها می نویسند تاریخ وفات، یعنی انتقال؛ فوت و مرگ لفظ غلطی است در مورد ما. یک زمانی در رحم مادر بوده ایم و زندگی کردیم و حالا وفات کرده ایم به دنیا. یا همان تولد. از رحم وفات، به دنیا تولد؛ از دنیا وفات و به مرحله بعدیمون یا ملکوت تولد پیدا میکنیم. خب باید در آنجا زندگی بکنیم.
همه شرایط زندگی اینجا در ملکوت هم هست فقط میلیاردا برابر کاملتر است، چقدر کاملتر است؟ به اندازه ای که دنیا نسبت به رحم مادر کاملتر است. هر چقدر دنیا نسبت به رحم مادر بزرگ و پیشرفته است، مرحله بعدی ما هم نسبت به دنیا پیشرفته است. تناسب ریاضی اش را در درس راه شناسی توضیح داده ام. اون هایی که میخواهند اندازه های ریاضی اش را بدست بیاورند، در راه شناسی کامل توضیح داده ایم که چه تناسبی بین مراحل بعدی است با این مرحله. دقیقا مثل مراحلی که اینجا با رحم دارد. نحوه ی زندگی، تمام پیشرفتها، قدرت ها، قدرت بهره برداری و همه چیز ها آن طرف به همین تناسب زیادتر می شود. مرحله به مرحله و رحم به رحم ما طی میکنیم و میرویم. پس من باید شخصیت و شکل خاصی داشته باشم. بعضی ها می گویند می خواهم هر طور که دلم می خواهد دوست دارم زندگی کنم. پدرم اینجور خواسته است. پدر و مادر من را این گونه تربیت کردند، من اینجور بزرگ شده ام یا محیط زندگی ما این طور است، اینها همه حرفهای بیخود است، اینی که هست و بخوای بخواه. نه این نمیشود. من یک ذره عصبی هستم؛ خب حالا عصبی هستی، میشود برطرف شود. من جوشی هستم، حالا یک سری افراد می گویند ما سادات هستیم، و زود جوش می آوریم، این حرف بدی است و توهین به سادات و اولاد پیامبر است. سادات هستیم، جوشی هستیم یعنی چه؟ سادات اتفاقا باید آرام ترین و شادترین آدم ها باشند. مثل خود پیغمبر(ص), چه کسی گفته است که سادات باید جوشی باشند. یا بعضی ها می گویند موجی هستیم.
آقایی آمد مشاوره پیش من، گفت: موجی هستم. خانم این آقا می گفت: هر وقت همسرم بیرون از منزل می رود دعا می کنیم، با فرزندان که دیگر نیاید. مثلا وقتی میرود ماموریت، هواپیمایش یکجوری سقوط بکند. بعد گفت من موجی هستم. به او گفتم: من هم موجی هستم. من هم مثل تو. واقعا هم اینگونه بود، اوایل جنگ و اوایل عروسی مان هم بود. یعنی عروسی که کردیم و رفتیم منطقه موجی شدیم. موجی جدید؛ و ما را تیمارستان بردند. گفتم من هم اینجوری بودم و ولی با همین روشها و روشهایی که پیشرفته تر از این است می گویم تمام آثار موج را از بین بردم. خیلی شدیدتر از تو هم بودم. گفتم سابقه پزشکی ات را بگو تا بهت بگویم؛ من از تو شدیدتر بودم ولی تو هم می توانی این را کنترل کنی. اسنطور نیست که اگر کسی موجی باشد نشود کنترل کرد. ما حتی آثار نطفه را هم میتوانیم از بین ببریم. آثار وراثتی را میتوانیم از بین ببریم. پدر و مادر یک کوتاهی هایی کرده اند، یک ژن های ضعیفی را انتقال داده اند، میشود از بین برد و قوی اش کرد. پس ما اصلا نشد نداریم؛ چون خدا ما را مثل خودش خلق کرده، (فعال لما یرید) هر کاری خدا بخواهد می تواند بکند، به انسان هم می گوید هر کاری می خواهی بکنی هر تغییری بخواهی، می توانی بدهی. ما اصلا نشد نداریم. مهر ورزی را در مهارت ها توضیح میدهم.
پس همه این مهارتها که لازم داریم اول باید برایش وقت بگذاریم، فرمولها و قواعد ریاضی اش را یاد بگیریم، خداوند فرموده است: ما خلق غیر ریاضی ندارد. آقا کار عشق است، کار دل است و این ها اصلا عقلی نیست! این ها حرف های بی خود است. عشق و دل همه ریاضی هستند و میشود برایشان فرمول نوشت؛ قاعده نوشت و تنفر به محبت و افزایش محبت در اول باید بشود. و مطلوب ماست. پس ما می توانیم این کار را انجام بدهیم، فقط باید اول مهارت هایش را یاد بگیریم. وقتی بلد نیستیم ازش میترسیم. اما وقتی یاد گرفتیم، معما چو حل گشت، آسان شود؛ مثل رشته های خودتان فکر میکردید که چه خبر است، اما الان که یاد گرفتید میبینید نه، برای کارشناسی ارشدش، برای دکتری و برای بالاتر از آن هم آمادگی دارید. و میتوانید یاد بگیرید. اهمیت این قضیه زمانی بیشتر می شود که شما به یک مسئله بسیار مهم فکر می کنید و آن مسئله فرزند است.
ما نمی خواهیم فقط یک عروسک درست کنیم که در خانه به ما بگوید مامان و بابا، ازش لذت ببریم و فقط بزرگش بکنیم. بعد درس بخواند و دانشگاه و سربازی برود و عروس یا داماد شدن شود. شما نگاه کنید چقدر غصه ها، و افسردگی ها پدر و مادر به خاطر بچه هایشان است، یک زمانی با چه ذوق و شوق فرزند بدنیا آوردند الان می گویند کاش به دنیا نمی آمد اذیت می کند و غصه می خورند از دست بچه ها.
بچه ها آیینه ی خود ما هستند در اشتراک اسپرم و تخمک، به طور متوسط، 45% پدر و 55% مادر صفات را منتقل می کنند. 5 دسته از صفات هست که یادداشت بکنید یا خوب به خاطر بسپارید. که این ها کاملاً قابل افزایش هستند. یعنی اگر شما ها حتی اگر ازدواج هم نکرده بودید؛ یک دختر مجرد و یک پسر مجرد هم این را دارد. و در همان دوران مجردی هم یا در حال افزایش است یا در حال کاهش است.
این صفات شامل 1) سلامت و زیبایی 2) هوش 3) عقل 4) دین 5) اخلاق، اینها قابل افزایش است. یعنی میتوانیم یک کاری بکنیم.
در مشاوره داریم که پدر و مادر سالم بودند ولی فرزند مریض بود یا یک بچه با دو سر، به دنیا آمده بود. کسانی که رشته شان پزشکی است، جنین شناسی را که نگاه بکنید میبینید که صد قطعه عکس است؛ نگاه بکنید و ببینید بچه ها چطور به دنیا آمده اند. ما در کارگاه های طولانی مدت مان عکس ها را کامل نشان میدهیم. در مباحثی که خودمان میخواهیم کاربردی کار بکنیم, این عکس ها را کامل نشان میدهیم. 5 تا سر. یک سر با دو تا صورت. یا اینکه چهار پا و یا 4تا دست، یا اینکه بچه با خود (دم) به همراه داشت، این ها پدر و مادر هایشان سالم هستند. پدر و مادر هر دو استاد دانشگاه ولی بچه مُنگل است، یا هر دو زیبا هستند ولی بچه زشت است. عکسش هم هست، هر دو ممکن است از نظر زیبایی درجه پایین یا متوسط باشند، ولی بچه فوق العاده زیباست.
پس ببینید ما درمورد بچه هایمان آرزو داریم؛ بچه ها فقط دنیای ما نیستند آخرت ما را هم تشکیل می دهند. از 50 سوال روز قیامت یکی از سوالات مهم تاثیر گذار فرزندان انسان هستند، فرزند یک موجود تزئینی نیست. شما تا قیامت نسبت به فرزندت مسئول هستی، یعنی حتی اگر بچه زشت یا مریض باشد، شما مسئول هستید.
خدا نمی خواهد هیچ بچه ای زشت یا مریض به دنیا بیاید. اینکه تو ذهن ما ها افتاده است که خواست خدا بوده و یا قسمت بوده است، این ها هیچکدوم مبنا ندارد. خدا نمیخواهد یک بچه ای مریض یا زشت باشد. خداوند می فرماید: چرا وقت نگذاشتید یاد بگیرید، خداوند 1400 سال پیش یاد داده و به پیغمبر فرموده، می خواهیم یک انسان به بلندای ابدیت می خواهیم به دنیا بیاوریم. شوخی نیست. یک سیستم ابدی است که اگر به دنیا بیاید مرگ برایش وجود ندارد. تا قیامت و بعد از قیامت نیز آثارش هست.
شما مسئول هستی نسبت به قیافه و سلامتی اش، و نمیتوانی هر قیافه ای برایش ترسیم بکنی. اگر ضعیف عمل کنی، مثلا آن کسی که نطفه اش می خواهد بسته شود شکمو باشد، مثلا شب آمیزش و انعقاد نطفه بادمجان یا ترشی بخورد، خب یکجور دیگر در می آید. یا یک کسی سیب یا به بخورد و تو گوشت و به حجم غذا دقت بکند. رنگ اتاق، نور اتاق، محیط آمیزش و خیلی چیزهای دیگر کنترل شده است؛ اصلا محصول یک چیز دیگه است؛ دیدنی های هنگام آمیزش، شنیدنی های هنگام آمیزش، خیالات هنگام آمیزش، همه این ها تاثیر دارد.
ما به دخترها و پسرها قبل از اینکه ازدواج بکنند، برنامه میدهیم. می گوییم اگر می خواهید این 5 دسته از صفات در شما تقویت شود، بیایید برنامه بگیرید موقع ازدواج. یا اگر ازدواج کرده اید، قبل از اینکه اقدام به بارداری بکنید، چند ماه جلوتر برنامه بگیرید. و دوران عقد و دوران بعد از عقد را برای تقویت این صفات ها وقت بگذارید. چون روز قیامت همه مسئول هستید در روز قیامت بچه زشت یا مریض باشد؛ پدرو مادر مسئولند. اگر بی دین باشد و گناه کرده باشد، اکر اثر ژنتیکی باشد، همه اینها در نامه عمل پدر و مادر ثبت می شود. اگر بی ایمان باشد و ایمانش ضعیف باشد، آن جا پدر و مادر را گرفتار میکند.
بچه از ما بهشت می خواهد شما حق نداری بچه ات را جهنمی بار بیاوری، نمی توانی چون نیازش بهشتی بودن است. نمی توانی برایش تصمیم جهنمی بگیری و بگویی من دوستت داشتم و دلم خواست تا اینجوری برایت رقم بزنم. نمی توانی، بچه بهشت را میخواهد. بهشت کم ترین حق بچه است، بالاتر از بهشت را هم داریم. پدرو اگر پدر و مادر بچه را طوری تربیت کنند، آلوده شود، گناه بکند، معصیت بکند، پدر و مادر در روز قیامت مسئول هستند.
فرزند بد اخلاق باشد ظلم می کند به همسرش. پدرو مادر مقصرند. چرا؟ چون ژن ضعیف به بچه داده اند. در مدرسه یا سربازی، ناراحتی کند، کتک بخورد یا کتک بزند، درمدرسه حسود یا زود رنج شود، هر دفعه مشکل برایت میسازد. خب با این بچه نمیتوانی احساس خوشبختی بکنی. یا کم هوش شود و نتواند خوب درس را یاد بگیرد و هر بار بفرستند دنبالت که چرا نمره اش کم شده است. خودت هوش ات خوب است. زنت یا شوهرت هوش اش خوب اسا، ولی بچه چرا اینطور شده است و هوش اش خوب نیست و ضعیف است. خوب درس را نمیگیرد و از بعضی از مواد درسی متنفر است. نمی تواند خوب رشد بکند. همه این ها را قبل از بارداری و در دوران بارداری میتوانستی مشکلش را حل بکنی. نکردی و برایش وقت نگذاشتی.
عقل غیر از هوش است، عقل تشخیص مصلحت و مفسده است، عقل عرضه خوشبخت کردن خودمان است، عقل هنر آرامش و شادی خودمان است. عقل غیر از هوش است؛ بعضی ها خیلی هوش دارند، هم دانشگاه قول میشوند و هم دکتر و مهندس می شوند. رتبه ی اول المپیاد رو بدست می آورند، اما آدم های عاقلی نیستند. در دنیا ما چقدر آدم های باهوش داریم که عاقل نیستند. تمام مفسده های دنیا که الان هست؛ این جنگ ها، این همه مواد مخدری صنعتی که دارد تولید می شود، این همه بمب ها و مواد کشنده و اسلحه ها، همه مال آدم های با هوش است؛ ولی عاقل نیستند. ولی اگر عقل داشتند این کار را نمی کردند بمب شیمیایی کار آدم باهوش است که خیلی هوش داشته که بمب شیمیایی درست کرده است، اما اصلا آدم عاقلی نیست؛ وسیله ای بسازیم که انسان ها را بکشیم عقل غیر از اینهاست.
بچه های مان ضمن اینکه باهوش باشند، باید آدم های عاقل و فهمیده ای هم باشند، عرضه ی خوشبخت کردن خود و همسر شان را داشته باشند. عرضه خوشبخت کردن بچه هایشان را داشته باشند. پس ما در مقابل این 5 تا صفت مسئول هستیم. باید از الان برنامه داشته باشیم. چند درصد از دانشجویان و زوجین ما قبل از اینکه بخواهند وارد مرحله انعقاد نطفه بشوند، این فرمولها را بلد هستند. اصلا چند نفر فکر میکنند که این فرمول ها وجود دارند؟ باید یاد بگیرند. من چه کتر بکنم که بچه ام مثل من نباشد و قوی تر از من باشد؟ تو دنیا و در کشور ما چند نفر میروند دنبالش؟
در دنیا چند نفر واقعاً می روند دنبال آموزش های ویژه ای که پیامبر و ائمه زحمت کشیدند این فرمولها را به ما یاد دادند. از همه چیز یاد دادند، نحوه ی آمیزش، افکار، کنترل غذا، نور و وضع آمیزش و خیلی چیز های دیگر را به ما آموزش داده اند. ما کی وقت می گذاریم که برویم این ها را یاد بگیریم.
هر وقت می گوییم بیایید یاد بگیرید می گویند درس داریم. کلاس زبان و موسیقی و ... داریم. وقت خود را صرف چیزهای می کنند که اصلا تاثیر زیادی در خوشبختی ما ندارند؛ شاید در آسایش ما تاثیر داشته باشد اما آسایش بدون آرامش به درد ما نمی خورد. آسایشی که قرار است، خودش ضد آرامش باشد به چه کار می آید. میگوید من وقت ندارم یاد بگیرم، حوصله ندارم یاد بگیرم و یا میگوید ولش کن من همه این ها را بلد هستم. این جمله مشهور، که غالبا خانم ها می آیند به ما میگویند. باز خانم ها وضعشان بهتر از آقایان است. میگویند مثلا من این مشکل رادارم. میگوییم خانم شما که همچین مشکلی دارید، با همسرتان بیایید. اما آن ها میگویند که من خودم دکتر و مهندس و استاد هستم، مشاوره چرا باید بروم. من خودم بلدم. اصلا مشاوره مال دیوانه ها است. مگر من دیوانه ام که مشاوره بروم. این ها اصلا حرف هیچکس را قبول ندارند. چون اصلا نمی خواهد تغییری بکند. یک آدم تنبلی است.
امام باقر (ع) می فرماید: کلید بدبختی های انسان در دو چیز است. این ها را یک جا بنویسید تا یادتان باشد؛ مبنای همه شکست ها چه در دنیا که آینده موقت ما، و چه در آخرت که آینده قطعی ما است، دو چیز هست؛ پایه همه بدبختی های آدم ها، کلید همه بدبختی های آدم ها، تنبلی و بی حوصلگی هست.
فرق تنبل و بی حوصله در این است، تنبل که نمی تواند شروع کند امروز و فردا می کند و بی حوصله شروع می کند اما نمی تواند ادامه بدهد؛ یعنی داغ میشود، مثل شما و اطرافیان شما یک کلکسیونی از رشته ها بوده که شروع کردید و سپس رها کردید. چند وقت زبان خواندیم و چند وقت خط و موسیقی کار کردید و دیگر ادامه ندادید. این ها همه نیمه تمام مانده است. نمی توانیم ادامه بدهیم. نمیتوانیم پایداری بکنیم. بی حوصله هستیم و نمی کشیم تا آخر. گرم میشود و داغ میشود و میگوید الان شروع میکنیم، بعد وسطش میبرد. آن هایی که تنبل هستند اصلا از اول شروع نمیکنند. این ها هم دنیایشان خراب است و هم آخرتشان.
پیغمبر می فرماید: بیشتر جهنمی ها آدم های خوبی بودند، یعنی اینها آدم هایی نبودند که ذات بدی داشته باشند، یا لج بکنند و با خدا مشکل داشته باشند. بیشتر جهنمی ها به خاطر تنبلی جهنمی شدند. به خاطر امروز و فردا کردن. یعنی یک سری وظایف داشتند که میخواستند انجام بدهند و تنبل بودند. مثلاً می خواستند رعایت کنند قوانین شرع را یک مقدار رعایت کرد یا اصلاً رهایش کردند و سر از جهنم در آوردند.
چه جهنم دنیا، چه جهنم آخرت هر دو می سوزاند مثلاً در دنیا این 75 درصد که طلاق گرفته اند مگر در جهنم نیستند؟ دارند میسوزند. بچه هایشان مریض شده اند، بچه هایشان کم هوش و منگل هستند. بچه ها مجرم هستند و زندانند و مفسده ایجاد میکنند. شوهرها و همسر هایشان در جهنم هستند. این ها آرزوی مرگ میکنند. جهنم دنیا و جهنم آخرت معلول این دو صفت است تنبلی و بی حوصلگی.
وقت بگذارید چقدر وقت می گیرد بطور مثال سی دی تربیت کودک که قبل از انعقاد نطفه تا 14 سال که مهماتش را توضیخ داده ایم، 30 جلسه است. شما یک تلفن همراه بگیرید پیش از این ساعتها وقت برای یادگیری اش می گذارید. تا همه امکاناتش را استفاده کنید.
این بچه ی من است، آینده من است، نسل من پای این بچه حساب می شود لباس یا اتومبیل نیست که هر وقت پاره یا خراب شد و تصادف کرد عوضش کنم. که مثلا اینقدر خسارت دید و تمام شد. اگر نمیخواهی فرزند را به دنیا بیاوری، به دنیا نیار. اگر عرضه خوشبخت کردن بچه را نداری به دنیا نیاور، این فرزند از تو خوشبختی می خواهد. این از تو میخوهد در سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین، اخلاق عرضه داشته باشی برایش خوراک بدهی، اگر نداری اگر فقیر و گدا هستی، اگر نمی خواهی به او بدهی، اگر نمیخواهی به او رحم کنی، اگر نمیخواهی دوستش داشته باشی، به او ظلم نکن و او را به دنیا نیار.
پدر و مادری می گوید فرزندم به دنیا آمد زندگی ام رونق پیدا کرد، تو یک عروسک یا یک طوطی لازم داشتی نه فرزند. این انسان است. یعنی او و نسل او را تو داری تعیین می کنی، ژنهای این را تو می خواهی به او بدهی و او می خواهد به نسلش بدهد. اینطور نیست که تو مسئول نباشی.
قرآن در سوره ی یاسین می فرماید: (نحن نکتب ما قدموا و آثارهم) ما هم کارهای آدم ها را می نویسم که باید جوابگوی کارهایشان باشند و هم جوابگوی آثاری که تولید کردند، باید باشند. فرزند جز آثار انسان است. شما یک جا، یک گناه وضع بکنی، یک جا معصیت درست بکنی، یک جا انحراف ایجاد بکنی، خودن ممکن است بعدا توبه هم بکنی اما آن را که تولید کردی، تو کاشته ای، این بنا را تو کاشته ای. این هر چه گناه تولید بکند با تو است. چون محصول کار تو است، اثر کار تو است. نمی توانی بگویی مال من نیست. این نفس تو، این روح تو، این گناه و این فحشا و فساد و آلودگی را را یک جا کرده، خب اگر ایجاد کرده است، پس مال تو است، محصول کار تو هست. و تو هم باید پاسخگویش باشی.
لذا وقتی می گوییم می خواهیم مهارتهای زندگی را یاد بگیریم، فقط خودم، همسرم نیستیم که؛ حتی اگر ما بچه دار هم نشویم، می توانیم در نسل ها اثر بگذاریم. بنابراین در سی دی، تربیت فرزند ننوشتیم و تربیت کودک نوشتیم. چون ممکنه من کودک داشته باشم اما فرزند خودم نباشد. من با صد تا دانشجو سر و کار دارم؛ با هزار تا دانش آموز سرو کار دارم. اینها همه فردا جز فرزندان من هستند. هر چه خوبی به این ها یاد بدهم در روز قیامت همه اش مال من است. این ها و نسلشان مال من می شوند.
برای همین است که در روز قیامت انسانها با قدرت شفاعتی محشور می شوند. یک معلمی بود و ده شاگرد تربیت کرد آن شاگرد صد شاگرد دیگر را تربیت کرد تا اینکه هزار شاگرد ساخته. روز قیامت یک معلم محشور میشود در حالی که می توانند هزاران نفر را شفاعت کنند چون تو سرنوشت هزاران نفر تاثیر مثبت گذاشته است. اثر کار خیلی مهم است بنابراین اینجور نیست که اگر خودخواهانه بگوییم نمی خواهیم تغییر کنیم، نمیخواهم اخلاقم تغییر بکند. من عصبانی هستیم، من پرخاشگرم، من حسودم، من زود رنجم، من لوس هستیم، همینی که هست. تو که میدانی پدر و مادرت تو را لوس بار آورده اند. تو که میدانی بچه ننه هستی و این اخلاق زندگی نیست. برای زندگی، بچه ننه بودن و لوس بودن مضر است و باید تغییر کند. چه کار کنم حساس نباشم و زود رنج نباشم و غصه نخورم؟ این ها همه اش قابل به دست آوردن است. پس ما باید برای این وقت بگذاریم. برنامه داشته باشیم. همت بکنیم و آموزشها را بدست بیاوریم، اطلاعاتش را بدست بیاوریم و بعد هم تمرین ها را انجام بدهیم. برای خوشبختی دنیا و آخرت هیچ صحنه ای به اندازه صحنه خانه و خانواده سازندگی ندارد.
یعنی قوی ترین باشگاه برای اینکه انسان بشود آن چیزی که باید بشود. چه در دنیا و چه در آخرت. اصلا آخرا را هم کاری ندارد، آخرت را هم قبول ندارد، نمیخواهد؛ هیچی، همین دنیا؛ قوی ترین باشگاهی که روح انسان یک روح قدرتمند بشود، باشگاه خانواده است. هیچ باشگاهی به اندازه باشگاه خانواده سوال و تمرین ندارد و برای انسان چالش ایجاد نمی کند. اگر در دانشگاه استاد بگوید آمدید سر کلاس یا اینکه نیامدید نمره شما را 20 می دهم فقط یک آدم احمق از این رفتار استاد ممکن است خوشحال بشود. باید درس به بدهی. برایم سوال تعیین کن. برایم آموزش بگذار. امتحان کن من را. در چالش بینداز من را. من را تمرین بده. من میخواهم قوی بشوم. در باشگاه ورزشی اگر کسی بخواهد قهرمان جهان بشود، یک قهرمان محلی، قهرمان کشوری، قهرمان شهری، قهرمان استانی، قهرمان قاره ای تا قهرمان جهانی؛ اگر یک نفر قهرمان جهان شد معنایش چیست؟ یعنی این بیشتر از بقیه زجر و سختی کشیده تا قهرمان جهان شده است. حالا یه مربی بگه برو بخور برو ب۷واب من کمکت میکنم قهرمان جهان بشوی؛ حرف مفت هست. ما ها همینجوری میخواهیم با کپسول و صلواتی بشویم. میگوید آقا من چکار کنم. یک دقیقه ای بگو چه کار کنم. یک دقیقه ای یک کاری بکن، میخواهم ۲۵۰ کیلو وزن بزنم. یکی از قهرمان های تیم ملی، حالا رشته اش را نمیگویم، آمده بود مشاوره پیش من، خیلی هم معطل شده بود تا وقت گرفته بود آمده بود و خودش هم کار داشت بالاخره باید تمرین میرفت. گفت من سه تا دوست دختر دارم میخواهم بدانم با کدام یک از آن ها ازدواج کنم؛ بعد یک سلسله راهنمایی کردم و گفتم اگر میخواهی دقیقا بدانی کدام یک از این ها برای ازدواج مناسب هستند باید این مطالعات و چیز ها را در بیاوری. گفت حالا چجوری در بیاورم. گفتم حالا این یک سی دی هستش و این هم یک کتاب؛ این را بخوان، از الان وقت بگیر تا ماه آینده بتوانی بیایی، او رفت و بعد از سه ماه آمد و نشست گفتم چکار کردی؟ گفت هیچی مشکلم سر جایش هست نتوانستم تصمیم بگیرم. گفتم یعنی چه که نتوانستی تصمیم بگیری؟ گفتم سی دی هایی که بهت گفته بودم را گوش کرده ای؟ گفت نه نشد. کتاب چطور؟ گفت وقت نشد تمرین داشتیم و گرفتار بودم. چند صفحه کتاب میخواست بخواند؟ صد صفحه. گفتم پس تو هیچکام از کار هایی را که من گفتم، انجام نداده ای. بعد میخواهی تصمیم هم بگیری. گفت نشد دیگر، حالا شما یک کاری اش بکن. اصلا متوجه نمیشود. یک کاری اش بکن. اصلا دقت نمی کند. گفتم باشد من یک کاری میکنم. حالا در آن رشته خودم کار کرده ام. به او گفتم خودم مدت ها در این رشته کار کرده ام. به او گفتم اول مرا راهنمایی بکن. بعد من هم میگویم چه کار کنی. گفت خب بگو چه کار بکنم. به او گفتم من اینقدر کار کرده ام و می خواهم تا قهرمانی جلو بروم. او ذوق کرد و دستور العمل هایی دارد از تغذیه و نوع تمرین و... . او شد مشاور و ما مراجعه کننده. بعد گفت که این دو تا باشگاه فقط تو تهران، غیر از این فایده ندارد. بعد تغذیه گفت روزی ۸ ساعت باید تمرین بکنید؛ همه را که گفت، گفتم دستت درد نکند. به او گفتم من همه را می توانم انجام دهم به جزء تمرین. چون ستون فقراتم در جنگ شکسته است. اصلا نمیتوانم تمرین ورزشی انجام دهم. زد زیر خنده و گفت ما را گرفته ای ها. می۷واهی با کمر شکسته تا قهرمانی بروی. گفتم خب نمیشه عیب نداره ولی دلم میخواهد بروم. گفتم حالا تو یک کاری اش بکن. او فهمید منظور من چیست. گفتم حالا شما یک کاری بکن. او هوشش خیلی زیاد است چون جز قهرمانان ملی میشود. ولی عقل ندارد حالا که من می خوام انتخاب کنم باید مهارتها را یاد بگیرم. ملاک را بشناسم. برای اتومبیل هم باید بدهی به کارشناس و یا اگر خودت میخواهی انجام بدهی باید مبنا داشته باشی. برای لباس و یا غذا و ... اگر مبنا نداشته باشی و از روی احساس انتخاب کنی پشیمان می شوی.
یک آمار جهانی به شما بگویم. این آمار جهانی است. یعنی همه جا درست از آب در می آید. که بعد از گذر چند سال از کسی سوال بکنند که حاضری با این فردی که الان زندگی می کنی ازدواج کنی؟ اغلب میگویند نه. او را انتخاب نمی کنیم. همین شغل را حاضری انتخاب کنی، اغلب میگویند نه. همین دوست ها را؟ اغلب میگویند نه. همین روش زندگی؟ اغلب میگویند نه. این همان بحث ۷۵ درصد هست که گفتیم.
چرا اکثر آدم ها از گذشته شان پشیمان می شوند؟ برای اینکه وقتی می خواستند وارد مرحله تعیین کننده انتخاب، ارتباط و رفتار و تنظیم فکر بشوند، اطلاعات و مهارت کافی را نداشتند و حاضر هم نبودند وقت بگذارند فقط کسانی پشیمان نمی شوند که با اطلاعات و مهارت رفته باشند جلو. پس این احتیاج به کار دارد. باید وقت بگذاریم این مهارت را خوب یاد بگیریم و بعد ورزشی هم عمل بکنیم. مثل مدرسه عمل بکنیم. شما اگر در زبان، تایپ و تمرین های ورزشی اشتباه بکنیم، چه اتفاقی می افتد. هیچی. از نو شروع می کنیم. نا امید هم نمیشویم. و تکرار میکنیم. کار نیکو کردن از پر کردن است. چگونه مشق ها را هی خراب میکردیم از اول مینوشتیم. چطور نقاشی را خراب میکردیم تا یاد میگرفتیم. این هم همینطور. ما باید وقت بگذاریم و هی بالا سر همدیگر معلم نشویم، برای همدیگر استاد نشویم. ببین بابا با کی بود؟ با تو بودا. به تو میگفت. اینجوری نباشد.
به همدیگر فرصت دهیم به شرط اینکه کار بکنیم، اگر قرار است کار نکنید فرصت دادن حرف بی ربطی است. فرصت بده یعنی من الان یک کار تخصصی علمی می خواهم انجام دهم؛ میخواهم یاد بگیرم. مثلا الان اخلاق من تند است، الان زود رنج هستم. الان حساس هستم؛ الان بد دهنم؛ وقتی میگویم فرصت بده، یعنی میخواهم بروم یک چیزی را یاد بگیرم که این کلمات دیگر به دهنم نیاد. به یک قدرت و توانایی برسم که بتوانم خودم را شاد و خوشبخت نگه دارم. یک فرمول خیلی مهم میگویم این را خوب دقت بکنید. سه کلمه هست؛ این را وقتی در خارج از کشور برای اساتید دانشگاه و اساتید روانشناسی و جامعه شناسی توضیح میدادم؛ حتی آن هایی که مسلمان نبودند، انگشت حیرت به دهن گرفته بودند که چطور میشود یک بحث عمیق انسان شناسی، یک اصل و حقیقت جامعه شناسی در سه تا کلمه جا شود. وقتی میگفتم امام ما این را در سه تا کلمه به ما یاد داده است، این ها به وجد می آمدند.
یک استاد دانشگاه، یکی از روسای یکی از دانشگاه آمریکا، سر یک حدیث مسلمان شد و شیعه شد؛ این خیلی معجزه قشنگی است. یک فرمول مهم به شما می دهم، در موبایلتان بنویسید. این را در خانه داشته باشید. خیلی به شما قدرت میدهد.: (الظاهر عِنوانُ الباطن، ظاهر نماینده باطن است). پس من اگر می خواهم چیزی از من ظاهر شود مثلا خوش اخلاقی. خوش اخلاقی یک ظهور است. زبان خوش، عشق، عاطفه، آرامش و شادی که یک ظهور است.
من از بیرون نمی توانم خودم را رنگ بزنم. با دلقک بازز و لورل هاردی بازی و این چیز ها نمیشود آدم خودش را شاد نگه دارد. ما میخواهیم آرامش و شادی از ما ظهور بکند. من الان از دست خودم شاکی هستم، اخلاق بدی دارم، میگویم مثلا من آدم آویزانی هستم؛ آدم سریش و بی شخصیتی هستم؛ خب الان ظهور من اینجوری هست. آدمی هستم که اگر به من قهر بکنند و محبت نکنند، به هم میریزم. به من توجه نکنند اصلا احساس میکنم معنا ندارم. من آدم بد دهن و حسودی هستم، اصلا نمیتوانم رشد یک نفر را ببینم. اذیت میشوم. من خواب بد دارم. خواب بد ظهور است. خواب های بد میبینم. ظهور است. من زود رنج و تنبل هستم، این ها ظهور هستند. از این ظهورات خودم متنفر هستم. ناراحت هستم. همسرم اینجوری است، فرزندم اینجوری هست؛ خب چه کار باید بکنم؟ بروم و با ظاهرش بجنگم؟! مثال بزنم تا خوب دقت کنید؛ ببینید وقتی بچه ناخن جوی دارد، مادر چه کار می کند؟ مادر که آگاهی ندارد، فلفل میزند، لاک میزند که ناخنش را دهنش نکند. و این عادت را بندازند ازش. این دقت نمیکند که یک باطنی دارد او را وادار میکند که ناخن بجود. این از یک چیزی ناراحت هست و یک مشکلی در باطن دارد که ظهورش ناخن جوی شده است؛ می آید جلوی این ظهور را میگیرد، بچه تیک عصبی پیدا میکند؛ یکجور دیگر میزند لکنت زبان پیدا می کند. مشکل حل نمی شود وقتی شما میخواهی با ظاهر مبارزه بکنی؛ مشکل را حل نکرده ای. هر کس یک ظاهر یا همان ظهور قشنگی میخواهد باید یک باطن تولید کننده آن را بسازد.
اگر می خواهی شاد باشی، زودرنج نباشی، عصبی نشوی، اگر میخواهی حرف دیگران نتواند ناراحت و عصبی ات بکند؛ فحش و بی محلی دیگران و مثلا نیش مادر شوهر ناراحتت نکند؛ مادر شوهر، پدر شوهر، مادر زن و پدر زن و باجناق و ... این فرهنگ را ندارد. نباید که قطع ارتباط بکنیم. قطع ارتباط حرام است. ولی او بالاخره نیش اش را میزند. اذیتش را میکند. او ما نیستیم. حالا من چه کار باید بکنم؟ باید بجنگم؟! من میتوانم باطن مادر زن و مادر شوهرم را تا حد زیادی درست بکنم. به محبت تبدیل بکنم. باطن سازی بکنم. اگر هم نتوانم در او باطن سازی بکنم. میتوانم در خودم باطن سازی نمایم. تا اون حرف ها در من هیچ رنجشی ایجاد نکند و شاد باشم.
یک فرمول دیگر: حضرت امام علی (ع) می فرماید: نصف شخصیت یک عاقل تحمل و نیمی دیگر بی خیالی است.
می فرماید من در کوچه راه می رفتم به من فحش می دادند حضرت فرمود گفتم با یک علی دیگر است. ما یک دوستی داشتیم خیلی شر بود؛ یکی از کارهایی که میکرد این بود که دو سه نفری که جلو نشسته بودند را بهشان سیلی میزد. سر سه تایی شان به همدیگر میخورد. بعد این ها عصبانی میشدند و برمیگشتند به این فحش های خیلی ناجور میدادند. اینجوری میکرد، پنجره را باز میکرد و میگفت فحش ها لطفا بیرون بروید. این یعنی کار خودش را میگرد که من عرضه دارم بی خیال باشم، یا تحمل کنم آیا عرضه دارم تغافل داشته باشم، از این گوش بگیرم و از گوش دیگر بیرون کنم؟ این یک شجاعت است، یک باطن است.اگر داشتی شجاعت است و به آرامش هم می رسی. می توانی به تناسب ظهوری که می خواهی داشته باشی مثل ظهور شادی و آرامش قدرت و عزت داشته باشی، عزیز باشی و می توانی. ذلیل نباشم و تحقیر تمسخر نشم. من میتوانم این کار را بکنم. من میتوانم شاد باشم.
سخت ترین بلا ها که سرمان آمد، فشار بلا را دارم اما آرامش را میتوانم حفظ کنم. میتوانم این کار را بکنم یا نه؟ بله، اینها همه اش باطن سازی میخواهد. شما اگر باطن سازی کردی ظهورش را هم می بینی. پس آنچه که از مشکلات زندگی میشماریم و اینکه نمی توانیم همدیگر را تحمل کنیم و باید جدا بشویم و ... این ها معلول ضعف و ناتوانی من است. الحمدلله رب العالمین.