اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحثمان را که دربارۀ مقامات عرشی حضرت زهرا (س) بود و نقش مدیریتی و تدبیری حضرت زهرا را ادامه میدهیم.@
رسیدیم به آن خبری که جبرئیل(ع) با گفتن آن خبر دغدغههای حضرت زهرا (س) را آرام کرد گفتیم که دو خبر وجود مقدس حضرت زهرا را آرام کرد.@
اولی که مهمتر هست و نه فقط حضرت زهرا بلکه همه انبیاء و اولیاء و ائمه را شاد میکند و غصههایشان را برطرف میکند ظهور انسان کامل و منجی عالم هست که مدار حرکت انسانها روی جایگاه خودش قرار میگیرد و مسیر حیات انسانها در جایگاه تخصصی خودش به جریان میافتد.@
چون فقط انسان کامل هست که نیازهای اساسی، دنیایی و آخرتی انسان را میتواند تأمین کند در این هزار و چند صد سال دیدیم که وقتی انسان کامل نیست انسان نه نیاز مادیاش تأمین میشود نه نیاز گیاهی، نه نیاز حیوانی، نه نیاز عقلانی، نه نیازهای فوق عقلانیاش.@
بشر از فساد و تباهی و انحراف در همه ابعاد وجودی خودش دارد رنج میبرد و این رنج هم رنجهای جسمی است و هم رنجهای روحی. دنیا با نبود انسان کامل دچار فقرها، فسادها، ظلمها، جنایتها، خونریزیها، جنگها، خودکشیها، غصههای فراوان، دیوانگیهای فراوان، جنونهای فراوان، طلاقها، یتیم شدنها، گرفتاریهای زیادی هست و به طوری هست که هیچ شخصی و هیچ خانهای از این گرفتاریها و مشکلات نیست.@
بنابراین آمدن حضرت تمام جنبههای پنجگانه انسان را به سعادت و خوشبختی و کمال میرساند، بله همه اهل بیت (ع) از این جهت خوشحال هستند.@
گفتیم که فلسفه اینکه این همه سفارش شده از زمان خود پیغمبر که «أفْضَلُ أعمالِ أمَّتی إنتِظارُ الفَرَج» بالاترین اعمال امت من انتظار فرج هست تا دعاها و ادعیهها و سفارشهایی که دائماً شده برای همین هست که مردم را متوجه این نیاز حیاتی و ضروریشان کنند و یکی از آنها که دعای ندبه هست که مقدماتش را خدمت شما عرض کردم.@
فقط چند فراز کوچک را بخوانیم که متوجه این ضرورت و این نیاز اساسی جامعه جهانی به آن بشویم ایشان فرمودند: «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّى الله عَلَيْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ» برای پاکان از آل پیامبر و علی باید گریهکنندهها گریه کنند و نالهکنندهها ناله کنند و ندبهکنندهها ندبه کنند.@
«وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوعُ» باید اشکها جاری بشود «وَ لْيَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ يَضِجُّ الضَّاجُّونَ وَ يَعِجُّ الْعَاجُّونَ» یعنی ضجه و ناله و شیون باید سر بدهند.@
این کلمات خیلی مهم است پنج تا حالت از گریه را حضرت دارد میگوید از حالت اشک تا ضجه و شیون و ناله که هر کدام از اینها شکلهای مختلف دارد ما در فارسی اینها را تفکیک نداریم چون هر لحظه کلمهای هم که برایش انتخاب کنیم باز به معادلهای عربیاش نیاز داریم به هر حال اوج ناله از گریه معمولی از اشک ریختن غمانگیز تا ضجه و فریاد و ناله.@
میگوید این شایسته انسان است آنها که این را ندارند نمیفهمند چه بلایی سرشان آمده متوجه فاجعه نیستند که چه اتفاقی دارد میافتد اگر میفهمیدند این حالت را داشتند که چه اتفاقی دارد میافتد خود حضرت زهرا که همان اول شروع به گریه کردن کرد آن ناله حضرت که همچنان ادامه دارد در طول این هزار و چند صد سال.@
میدانست حضرت زهرا دارد برای بچههایش، برای میلیاردها فرزندش چه فاجعهای اتفاق میافتد لذا با آن شدت وارد عمل شد یعنی اصلاً زمان زمان ایستادن، صلح، سازش، کوتاهی نبود همه جوره حضرت زهرا وسط آمد.@
ولی مادر ما تنها بود مادر ما کسی را نداشت یکه و تنها بود با چهارتا بچه کوچک کاری نمیتوانست برای دفاع از انحراف مسیر انسانیت و کنار گذاشتن متخصص معصوم انجام بدهد هر کاری کرد کرد که جلویش را بگیرد ولی نهایتاً در این راه کشته شد.@
این مسأله که حضرت دارد ندبه میگوید و اسم این دعا ندبه است این در واقع کسی میتواند گریه کند و کسی گریه میکند و ضجه میزند که میفهمد نبودن امام زمان چه فاجعهای در زندگی خودش و همه انسانهای دنیا، بچهها و نسلهای آینده است ببینید الان چه بلاهایی سر دنیا آمده سر خود ما آمده.@
ببینید ما نوع غصهها و عُقدهها و گریهها و گرفتاریهایمان چقدر فرق دارد با گرفتاریها و غصههای یک انسان حقیقی، ببینید انسانهای بزرگ حتی چقدر دچار توهمات وحشتناک زندگی هستند مفاسد، گناهان، ظلمها، همه گرفتاریم این شایسته زندگی ما نیست.@
اگر حضرت بود ما در یک زمان بسیار بسیار کوتاه جزء اولیاء خدا میشدیم یعنی یک زندگی بینهایت شاد، آرام و پیشرفته، زندگی که هیچ نوع غم و غصه و نگرانی و دلشوره در آن نیست حالا ببینید ما چقدر محروم هستیم و جامعه جهانی چقدر از این قضیه محروم است.@
از همه بدتر اینکه ما ارتباطمان با غیب و خانواده آسمانیمان قطع است این قطع بودن ارتباط با خانواده آسمانی، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین که نیاز اساسی زندگی ماست نیاز اصلی حیات ماست این بزرگترین فاجعه است،.@
چرا دردش را احساس نمیکنیم که ما الان با غیب ارتباط نداریم مسأله چیست؟ به خاطر اینکه ما نگاهمان به خودمان همان جنسی هست یعنی ما درگیر بخشهای زنانگی یا مرادنگیمان هستیم و هنوز آن دغدغههای آسمانی و انسانی را پیدا نکردیم.@
ما داریم به شدت و به سرعت به سمت برزخ میرویم و هنوز غصه آخرت در دلمان نیفتاده که اگر من الان چند روز دیگر چند ساعت دیگر وفات کنم برای شرایط بهشت که یک سلسله ابزار حقیقی لازم دارد نه ابزار اعتباری، واقعاً من آماده هستم من همه ابزار لازم برای زندگی در ابدیت و آخرت را دارم با خودم میبرم؟.@
اینها فاجعه است اگر کسی آماده نباشد اگر کسی نتواند الان در دنیا با ابدیت و آخرت انس بگیرد معنایش این هست که مردنش شروع یک وحشت کامل هست مگر میشود انسان با ابدیت با آخرت با خانواده آسمانیاش انس نداشته باشد.@
و بعد بخواهد از چیزهای باطل و ضعیفی که اینجا هست و با آنها انس دارد یک عمر با اینها انس گرفته، میخواهد کَنده بشود برود یک جایی که هیچ انسی با آن ندارد چقدر مرگ معنایش برای خیلیها وحشتناک است در حالی که برای کسی که خودش را آماده کرده و انس دارد.@
وقتی دائم سن او بالاتر میرود و مسأله مرگ اتفاق میافتد برایش جذابتر و شیرینتر و آرامتر میشود این حسی که من به زودی از این قفس از این تنگنا از این غمخانه راحت میشوم فوقالعاده شیرین است یک عروسی است.@
شما کسی را دیدید که وقتی اسم عروسیاش میآید غصه بخورد؟! در اوج مشکلات هم که باید وقتی اسم عروسیاش میآید خوشحال است «المُوتُ عُرسُ المُؤمِن» ما وقتی که درست تربیت نشویم و با خانه اصلیمان و خانواده حقیقیمان انس نگیریم همین است.@
با این چهار بخش انس میگیریم این چهار بخش ما را شکنجه میدهند دنیا اینطوری است دنیا ساختارش یک طوری هست که وقتی با آن دوست میشوی دوستان خودش را به شدت تحقیر و داغون و له میکند دنیا ذاتش این است فرمود مثل مار میماند که وقتی دست به آن میزنی خوشت میآید چون خیلی نرم و قشنگ است ولی «قاتِلٌ سَمُّها» سمّش قاتل است آدم را میکُشد.@
دنیا اینطوری است دنیا باطنش این شکلی است که دوستداران خودش را خفه و له و تحقیر میکند و غصه و شکنجه میدهد ما با چیزهایی انس گرفتیم که دائماً به خاطر انس با آنها داریم تحقیر میشویم و غصه میخوریم و گناه و معصیت میکنیم.@
چون گیر اینها هستیم و از جایی که شایستگیاش را داریم و باید به آن برسیم یعنی بهشت و بالاتر از بهشت میترسیم انس نداریم علامت اینکه یک نفر مسیر را درست طی کرده این هست که واقعاً مردن برایش شیرین است اسم مرگ میآید اصلاً ناراحت نمیشود.@
ببینید قرآن چقدر قشنگ به یهودیان میگوید: «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لله مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» اگر شما واقعاً رفیقهای خدا هستید نه رفیق مردم، انس شما با الله است نه با بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلیتان اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید یعنی خوشتان بیاید و دوست داشته باشید.@ بعد میگوید: « وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» هرگز این یهودیها (یهودیها مصداق هستند) هر کسی هرگز آرزوی مرگ نمیکند «بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» به خاطر کاری که کرده به خاطر گناهان و مفاسدی که کرده به خاطر سابقه بدی که فرستاده آرزوی مرگ نمیکند.@
این فاجعه است که من باید به جای اینکه بنشینم غصه عدم انسم را با غیب و خانواده آسمانیام را بخورم و روز به روز انسم را از طبیعت کم کنم و انسم را به غیب بیشتر کنم تازه الان اولین دغدغهام این هست که با ماشین چکار کنم با فلان مورد و بچه و شوهر و با کسی که عاشقش شدم چکار کنم این تازه اول ماجراست.@
یعنی این آدم به جای اینکه جلو برود دارد عقبگرد میکند چون باید حواسش باشد که دغدغههای ابدیت و جلو را داشته باشد این هنوز درگیر دغدغههای عقب است وقتی مینشیند و میگوید من خیلی غصه دارم و من خیلی بدبخت و بیچاره هستم من خیلی مشکلات دارم باید یک کسی این را بیدار کند که مشکلات تو اینها نیست.@
اگر الان هم مشکلات داری همه به خاطر این هست که آنطرف را ترک کردی آنطرف را فراموش کردی اگر کسی با آنطرف انس بگیرد و آنطرف را ترک نکند با خود اصلیاش رفیق بشود اصلاً اینجا احساس مشکل و غصه ندارد.@
این گرفتاری ماست که ما با ترک یک محل با ترک یک شخص، رشته، شغل، با ترک یک آدم احساس وحشت و پوچی به ما دست میدهد چون با خود حقیقیمان انس نداریم و اصلاً با خود حقیقیمان زندگی نمیکنیم اگر کسی با خود حقیقی اش زندگی کرد آن موقع است که از نبودن مأنوسهای حقیقی، محبوبهای حقیقی به وحشت میافتد و گریه میکند.@
الان چطور یک کسی همسرش، فرزندش، پدر و مادرش، دوستش کنارش نباشد دلتنگ میشود و گریه میکند برای اینکه با این انس دارد حالا کنارش نیست گریه میکند و غصه میخورد اگر یک کسی خودش را شناخت از اینکه امام زمان و معشوقش کنارش نیست غصه میخورد.@
شما نمیتوانی 30 سال 40 سال دروغ بگویی «لا إله إلا الله» من معشوقی جز تو ندارم، و یا «لا حَبیبَ إلا هُوَ وَ أهلُه» من محبوبی جز محمد و آل محمد ندارم و از بیانسی غصه نخوری از بیارتباطی غصه نخوری از گرم نبودن رابطهات غصه نخوری از دوری گریه نکنی.@
طرف صد بار از دوری بچهاش، شوهرش، نامزدش، دوستش و حتی آن کسی که به حرام با او ارتباط دارد غصه میخورد بعد میگوییم از دوریِ خدا تا به حال به غصه افتادی؟ از دوری پیغمبر و اهل بیت و خانواده آسمانیات و امام زمان به غصه و گریه و دلتنگی افتادی؟ نه، این قشنگ نشان میدهد که ما باطنمان چه شکلی است، متأسفانه.@
چون گفتیم غصهها و دلتنگیها و گریههای یک آدم نشان میدهد که این آدم چقدر قیمت دارد انسان اگر غصه هم دارد غصههای اشرافی و انسانی داشته باشد این غصههای انسانی وقتی سراغ انسان آمد انسان دیگر اصلاً غصههای کوچک او را له و تحقیر نمیکند بیتاب و بیقرار نیست چون خودش را پیدا کرده.@
ولی وقتی که انسان با خودش قهر شد همه فجایع و له شدنها و تحقیر شدنها و غصه خوردنها سراغش میآید یک عالم ظلم میپذیرد یک عالم هم ظلم میکند.@
حالا ببینید امام صادق (ع) دارد با زبان بخش انسانی ما حرف میزند چون او الگو است الگوی انسانیت است حجت الله است یعنی آینه است اگر مدل غصهها و نوع غصههای شما به اندازه غصههای حضرت زهرا باشد دغدغههایتان به رنگ دغدغههای امام زمان و انسان کامل باشد قیمت میگیرید اگر دغدغههایتان این رنگی نباشد شما قیمتی ندارید.@
لذا امام صادق (ع) دارد با بخش انسانی ما حرف میزند میفرماید برای این پاکان باید گریه کرد و اشک ریخت و ناله کرد و ضجه و شیون زد که اینها کنار ما نیستند این زبان انسانیت است بخش انسانی فقط این را میفهمد بخش حیوانی این را نمیفهمد میگوید این یعنی چه.@
من الان همسایه، نامزدم، دوستم، شوهرم، زنم، همکارم نیست مینشیند یک عالم گریه میکند اما اینکه بنشینم راجع به امام زمان و فراقش گریه کنم نمیفهمم یک همچین مقولهای را درک نمیکنم یا اهل بیت یا ملائکته الله یا صدیقین یا شهدا یا انبیاء یا غیب را، من برای غیب دلتنگی ندارم.@
یعنی اینکه به خودت خیانت و ظلم کردی و غذای بخش انسانی نخوردی و دغدغههایت از بین رفته دغدغه از بین رفتن مثل یک بدنی هست که در مقابل میکروب عکسالعمل نشان نمیدهد.@
پزشکان دیدید وقتی که میکروب وارد بدن میشود بدن به شدت عکسالعمل نشان میدهد و در مقابل عفونت تب میکند این تب علامت خوبی است یعنی یک غریبه یک آلودگی وارد شد حالا بدن دارد عکسالعمل نشان میدهد و این به صورت تب معلوم میشود و به دادش میرسند.@
اما وقتی که عفونت خیلی زیاد میشود و به بدن غلبه میکند و هیچ کاری نمیتوانی بکنی دیگر بدن تب ندارد آرام میشود پزشک از همینجا میفهمد که این کارش تمام است یعنی بدن دیگر نمیخواهد در مقابل این بیماری مقاومتی بکند و مرگ را پذیرفته و دکتر میگوید که این را خانه ببرید یعنی کارش تمام است.@
وقتی یک کسی دغدغههای جاودانه و انسانی و آخرتی و ابدی را از دست میدهد غصه و نگرانی و ناراحتی و دلشوره و غیرت و حیا ندارد و به او برنمیخورد و نسبت به این بخش خودش حساسیت ندارد یعنی مقاومت ندارد وقتی مقاومت ندارد یعنی تسلیم شده نسبت به فرهنگ دشمن، شیطان و غفلت.@
لذا دیگر از این به بعد گرفتار شیاطین جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی و علمی میشود یعنی دائماً دغدغههای اینها در زندگیاش میآید این از صبح که بلند میشود تا شب نوع غصههایش یکی از این چهارتا است دغدغهها، ناراحتیهایش، افسردگیهایش، جنگهایش، صلحهایش، آشتیهایش، قهرهایش براساس یکی از این موارد هست این بنده خدا باخته.@
پس خوب دقت کنید گریه خیلی مهم است وقتی خدا ببیند برای بخش انسانیاش یک کسی گریه میکند به او قیمت میدهد هر کس اشک و دغدغه و گریه و غصه و ضجه و نالهاش برای بخش انسانی باشد و بیشتر باشد این آدم شادتر و آرامتر است و لذت بیشتری از دنیا میبرد خیلی آدم شادی است آدم شیرینی است مشکلاتش در روابط هم برطرف میشود.@
یعنی حداقل ممکن است دیگران هم آزارش بدهند و برایش مشکل درست کنند این با هیچ کس مشکل ندارد و راحت هم میتواند رد شود. یک کسی که سر پول و خرید شخصیتش بالا و پایین میشود وقتی میخواهد یک چیزی برای خودش یا دیگران بخرد چقدر فشار دارد تا بالا و پایین میشود کجخُلقی دارد پس معلوم است گیر است سر مقوله علمی و حیوانی این همه بالا و پایین میشود.@
بگردیم دنبال غصههای بخش انسانیمان، اگر خدا ببیند یک نفر درگیر این گریه و غصه است آنجا شروع رحمت و باز شدن در و شروع این هست که به تو به عنوان یک موجود انسانی نگاه میشود و حالا در به روی تو باز میشود.@
نه اینکه شب بلند شوی نماز شب بخوانی بعد وقتی که دلت شکست و اشکت گرفت یکدفعه دوباره بگویی خدایا حالا که دلم شکست و در باز شد که گریه کنم خدایا این و آن را میخواهم، ما همیشه از خدا چیزهایی را میخواهیم که ما را از خدا دور کند.@
ما همیشه گرفتار معشوقهایی هستیم و میگوییم خدایا اینها را به ما بده که ما را از تو دور کند بتها و معشوقها و الههایی به ما بده که ما را از تو غافل کند حتی موقعی که کنار کعبه هستیم، حتی موقعی که حرم امام حسین و امام رضا هستیم در نماز شب هستیم وقتی شروع میکنیم به خواستهها، یک عالم خواستههایی را میخواهیم که خدایا اینها را به من بده که من دیگر پیش تو نیایم!.@
یک موقعهایی هم ائمه را تهدید میکنیم میگوییم اگر میخواهی از شر من خلاص شوی و من نیایم اینجا کولیبازی راه بیاندازم زودتر بده برویم کار و زندگی داریم خیلی معطلمان نکن.@
یک بنده خدایی سنگ برده بود در حرم امام رضا میگفت یا بچهام را شفا بده یا همۀ شیشههایت را میشکنم با خود حضرت کاری ندارد غصه حضرت را ندارد دغدغهای با ایشان ندارد یا با ابناء و آباء ایشان، هیچی. خوش به حال کسی که غصههایش انسانی میشود قیمت پیدا میکند.@
قیمت به داشتن کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی نیست هر چه بیشتر داشته باشی وقتی که دغدغه انسانی نداری دوری، بیقیمت و ارزش هستی تو فقط زمانی باطناً زیبا میشوی و باطن انسانی پیدا میکنی و تولدت باید گفت مبارک است که نوع آرزوها و دغدغهها و غصههایت عوض بشود واقعاً انسانی بشود.@
اگر غصه امام زمان و حضرت زهرا در دلت افتاد و انسان به این بکاء رسید تازه این انسان قیمت پیدا کرده خداوند میگوید بهبه این بنده من را ببینید برای چه ناراحت است و برای چه گریه میکند و برای چه غصه دارد و به کجا میخواهد برسد و چه چیزی را دغدغه و هدف خودش قرار داده، اینجاست که آدم قیمت پیدا میکند.@
ما نه، ما اینقدر بیچاره هستیم میگوییم من از فلانی جلو بزنم، این چشم و همچشمیها را دیدید، میگوید اگر الان من 60 سال زندگیام را گذاشتم مثلاً روی یک کمال جمادی، عوضش از صدها نفر جلوتر هستم میتوانم با یک ماشین 500 میلیونی در خیابان بروم خانهام فلان منطقه است خانهام متراژش اینطوری است این لوازم را در خانهام دارم خوشبختم، خودش را با این میسنجد یعنی یک کمال دون شخصیت خودش.@
یا من مثلاً اگر الان این هستم خوشگلم، خوش هیکلم، خوش اندامم، این زیورآلات را دارم میگوید عوضش دیگران ندارند من دارم با این چیزها مسابقه میگذارد قرآن میگوید تنافس شما، مسابقات شما باید در بخش انسانی باشد در گروه انسانها باشد نه گروه حیوانات، جمادات، گیاهان، با اینها چرا مسابقه میدهید؟!@
با انسانها مسابقه بدهید در آنها سبقت بگیرید «سارِعُوا، سابِقُوا» با آدمها در آدمها مسابقه بگذارید آنجا برنده بشوید ارزش دارد، و بعد «سابقوا»، ببینید چقدر احمقانه و لوس است کسی که بدن ورزیده و سالمی دارد بعد با بچههای یکی دو ساله که تازه راه افتادند و به زور میخواهند راه بروند با آنها مسابقه بگذارد و از آنجا جلو بیافتد و ذوق کند بگوید من از این بچهها بردم و برنده شدم حالتهای ما اینطوری اینقدر بچهگانه است.@
قاعده (هو انت) میگوید تو از هر کس ببری در واقع باختی، پُز اگر بدهی باختی من این آدمها قاعده (هو أنت) است اینها همه مثل خود من هستند من اگر از اینها ببرم که شرافتی ندارم.@
من اگر وضع مالیام بهتر از کسی شد علمم بهتر از کسی شد آبرویم بیشتر از کسی شد موقعیت اجتماعیام بیشتر از کسی شد مقامم بیشتر از کسی شد این پُزی نیست این افتخاری نیست که بگویم من خیلی خوب و جلو هستم یا سوادم بیشتر از کسی شد، یعنی چی، همه من هستند با خودم مسابقه بدهم!@
این همان لطیفه است که طرف با خودش مسابقه داد کشتی گرفت دوم شد! این اتفاق برای ما میافتد ما همیشه با خودمان مسابقه میدهیم و میبازیم شما مسابقهات باید در ردیف انسانها باشد اینها آدمند «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»حالا در آدمها تو بیا سبقت بگیر ببین کجا میتوانی بروی.@
در خرج کردن جمادی، در اینکه چقدر بخش گیاهی را به آسمان فروختی تبدیل شده به تو حقیقی، در بخش حیوانی چقدر پیروز شدی در بخش عقلی و بخش فوق عقلی، این مسابقه حقیقی انسانی میشود، در اینها ما باید با هم مسابقه بدهیم.@
ما مسابقه اصلی را در غلبه بر شیطان کنار گذاشتیم شیطان دشمنی حقیقی ما است بعد صدها ساعت مینشینیم پای تلویزیون نگاه میکنیم میبینیم که چه کسی در فوتبال میبرد این یک مسابقه توهمی و گیاهی است چه کسی وزنه بیشتری میزند چه کسی متراژ بیشتری میپرد بعد هم با آن ذوق میکنیم و با آن بالا و پایین میپریم.@
مینشینیم پای تلویزیون نگاه میکنیم که چه کسی چه کسی را میبرد سریالها، غصههایمان این است که چه کسی با چه کسی ازدواج میکند و چه کسی به چه کسی نمیرسد و چه کسی به چه کسی میرسد همه غصههای جمادی و گیاهی، فیلمها و سریالهایمان را دیدید در این 40 سال که ساخته میشود چندتا از آنها دغدغههای انسانی است.@
سریالها را نگاه کنید نوع غصههای بازیگران، دغدغهها و آرزوها و جنگ و صلحشان با چیست (از خیالی جنگشان و صلحشان) همه خیالزدگی و توهمزدگی، یعنی آدم حالش بهم هم میخورد بنشیند اینها را نگاه کند.@
باید زود بلند شود یا تلویزیون را ببندد اگر در اختیار شما هست و کس دیگری نگاه نمیکند و در حق کسی نیست یا یک جایی بزند که جنگ و مسابقه آدمهای کوچک و ریز را نگاه نکند که دغدغههایشان چیست یک سریال میسازند.@
اینقدر قسمت همه داستان این هست که این به ارث و پول و فلان زن و فلان شوهر میرسد یا نه، یا از زندان آزاد میشود یا نه، همه داستانها همین است یکذره رنگ و لعابش را عوض میکنند مثل تخممرغهای مختلف هست که مزه و باطنش یکی است ولی رنگ و رویش را عوض میکنند.@
حضرت در جایگاه انسانی نشسته دارد یک دغدغه انسانی قیمتدار شرافتمند به ما میگوید، میگوید برای این پاکان شما باید بنشینید گریه کنید که این پاکان خانواده آسمانی و اصل و ریشه شما هستند حالا برای اینها غصه بخورید بنشین برای مادرت فاطمه زهرا، برای جدت سیدالشهدا، برای آباء و اجداد طاهرین خودت غصه بخور بنشین.@
برای خودت غصه بخور در زیارت عاشورا غصه خودمان را هم دارد «وَ اَن يرزُقَنِي طَلَبَ» برای یتیمی خود غصه بخور که الان امام بالای سرمان نیست ما چه فاجعهای داریم اینها نوع غصه است ولی شما در طول روز نگاه کن بالا و پایین شدن اعصابت روی چه چیزهایی است.@
و بیا مقایسهاش کن با بالا و پایین شدن اعصابت در مسائل انسانی، ببین ساعتها و دقایق غصهها و شیونها و اشکهای انسانی با ساعتهای غصهها و شیونها و گریههای بخشهای پایینی مقایسه کن این خیلی حرف دارد.@
امام صادق غوغا کرده، کاش یک زمانی می شد که ما این دعای ندبه را می فهمیدیم، «أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ» صالح بعد از صالح است صادق بعد از صادق است «أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ» این تمام یک غصه یک آدم است کجاست راه بعد از راه، این گریه و غصه دارد که ما چقدر محرومیم.@
وقتی یک کسی میگوید «أین» این امام دارد از جایگاه یک انسان که غصههای انسانی برای بچههایش دارد نگاه میکند یک بچهای که هزار بلا سرش آمده الان خودش متوجه نیست پدر و مادری که آینده را میبینند متوجه میشوند که چه فاجعهای دارد اتفاق میافتد پدر و مادری که آینده را میبینند متوجه می شوند که چه بلایی دارد سر بچه میآید.@
بچه خودش خوشحال است میگوید یک رفیق خوب پیدا کردم اینقدر با هم خوش هستیم خانهشان میرویم با هم سیگار میکشیم میرقصیم مواد میزنیم مشروب میخوریم کلی آنجا حال میدهد به پدر و مادرش میگوید برای چه شما مزاحم من میشوید.@
پدر و مادر میفهمند که آنها شیاطین دارند این بچه را از دامن خانواده جدا میکنند از دامن زن و بچهاش دارند جدا میکنند زن و بچه دارد بعد یکدفعه میبینی در پاریتها و مراسم آن چنانی هست و همه بو میکشند میفهمند که این معنایش چیست.@
یک مردی که پایش در اینجور جاها باز شود معنایش این هست که غیرت، حساسیت، دغدغه نسبت به ناموس و بچهها و پدر و مادرش و آیندهاش را از دست میدهد متوجه نیست که دارد در چه مسیری میرود ولی الان دارد خوش میگذراند چون نمیفهمد، چه کسی میفهمد و ناراحت و نگران است؟ پدر و مادر میفهمند که چه بلایی سر این آدم دارد میآید آنها خوب میفهمند.@
امام (ع) میفهمد که تو وقتی در حرم میروی و به ضریح دست میزنی و گریه میکنی چیزی از او میخواهی که امام میداند اگر این به تو داده شود چقدر پرت میشوی چند هزار سال غافل میشوی از خانواده آسمانیات، از الله، از خودت، امام چکار کند؟@
یک جاهایی مثل پدر و مادرهایی که خیلی حواسشان هست اصلاً به بچه باج نمیدهند سفت جلوی بچه میایستند بچه هم بعداً میفهمد مثل اینجا که سفت میایستند میگویند که تو حق نداری مدرسه نروی باید صبح از خواب بلند شوی و لباس بپوشی و مدرسه بروی و درس بخوانی و امتحان بدهی و نمره خوب بیاوری اصلاً کوتاه نمیآید.سر هیچ چیز ،@
اگر همه پدر و مادرها سر بقیه بخشها هم این حساسیتها را هم داشتند یک جامعه خوب داشتیم پدر و مادرها سر اینجور چیزها کوتاه نمیآیند ولی سر بخش انسانی به شدت نسبت به بچه سهلانگارند، چون پدر و مادر اول نسبت به خودشان سهلانگارند که نسبت به بچهشان سهلانگارند.@
یعنی یک پدر و مادری که خود باخته است و خودش را داده رفته به شیطان، نفس، آرزوها و آمالهای دنیای داده رفته این برای بچهاش هم همچین دغدغهها را ندارد نوع دغدغههایش برای بچه دغدغههای جمادی و گیاهی است بچهام خوشگل و سالم باشد و درس بخواند و دکتر و مهندس بشود حالا میخواهد آدم باشد یا نباشد اخلاق داشته باشد یا نداشته باشد و خیلی چیزهای دیگر برای پدر و مادر مهم نیست.@
گاهی وقتها پدر و مادر آنقدر غافل هستند که اگر بچه یک جایی خودش را پیدا کند پدر و مادر به او میگویند سر جایت بنشین، تو را چه به این غلطها، نماز میخوانی، میخواهی حجاب داشته باشی، میبینی بچه میافتد در بایکد خانوادگی، در محاصره خانوادگی، در مخالفت خانواده، چون پدر و مادر رفتند ته جهنم رسیدند.@
اصلاً تحمل یک موجود بهشتی را ندارند پدر و مادر دشمن و شیطان بچه میشوند یعنی این بچه برای اینکه خودش و معشوقهای آسمانیاش را داشته باشد باید با پدر و مادر زمینیاش درگیر بشود با عمو، عمه، خاله، دایی، فامیل، همسرش باید درگیر بشود بچههایش مسخرهاش میکنند وقتی خودش را پیدا می کند میبینیم داستان این است گاهی وقتها اینقدر آدمها غفلت پیدا میکنند.@
«أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ» چه کسی میفهمد نبودن حسن و حسین در زندگی ما چقدر تلخ و فاجعهبار است «أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ» بچههای حسین کجایند؟ «صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ» آدم واقعاً دلتنگ میشود واقعاً حسین برای ما دلتنگ میشود «أَيْنَ السَّبِيلُ» برای کسی که گم شده باشد حتماً شما در زندگیتان این اتفاق افتاده یک جایی آدم راه را گم میکند و خطرناک هم هست.@
یکجا راه را گم میکند پیدایش میکند یک موقع هست راه را گم کرده اوضاع خطرناک است این خیلی سخت است مسیر بهشت و ابدیت، گیج بودن آدم، اینکه من نمیدانم میخواهم چکار کنم الان سر در گم و بلاتکلیف هستم و نمیدانم مسیرم چیست.@
یادم هست یک شبی برای عملیاتی شناسایی رفته بودیم بعد در خاک دشمن بودیم دیدم یک ماشینی دارد میآید گفتیم ما باید این را بگیریم دشمن باشد باید او را بگیریم دوست هم باشد دارد در دل دشمن میرود، نمی دانست بنده ی خدا.@
رفتیم یکدفعه 4 ـ 5 نفری با اسلحه جلویش ایستادیم و ترمز زد و رفتیم جلو دیدیم بچه خودی است دارد سمت دشمن میرود بنده خدا نمیدانست آدم راه را گم کند و در دشمن برود، دارد میرود یک جایی که تکهتکهاش میکنند دارد جایی میرود که چیزی از او نمیماند.@
اگر یک کسی دغدغهاش این شد این جمله خیلی حرف دارد «أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ» راه کجاست، مسیر چیست، من چطوری از این عمر و جوانی و استعدادم استفاده کنم که تلف نشود علیه خودم نشود گناه نشود غافلم نکنم شادیهایم را نگیرد به من آرامش بدهد.@
نکند یک رشتهای را انتخاب کنم داغونم کند، نکند آدمهایی را انتخاب کنم سر راه زندگیام که پیوند با آنها من را به قعر جهنم میکشاند، نکند یک شغلی را انتخاب کنم که همان محل دفن من میشود الان خیلی از آدمها هستند که واقعاً مسیر را میدانند که چیست ولی دست از رشته و شغلش نمیتواند بردارد.@
میداند این مسیر غلط است و میداند باید دست بردارد و هجرت کند شجاعت هجرت را ندارد بعد میخواهد با حفظ آن شرایط جهنمی محیط کار، رشته، زندگی، خانواده و خیلی فعالیتهای دیگر، حزب، گروه، دسته، محل زندگی، محل زندگی یکطوری هست که جهنم است باید بکَند و محل دیگری برود نمیکَند میخواهد در جهنم باشد بعد موفق هم بشود.@
راه را پیدا کردن خیلی مهم است تکلیف را شناختن خیلی مهم است حضرت یک پدر است بالا نشسته برای بچههایش دارد مسیر تعیین میکند میگوید نگران اینها باشید نگران حسن و حسین، فرزندان حسن و حسین ،پدر و اصلتان باشید نگران ارتباطاتتان باشید ارتباط به قدری مهم است از دوستان و اطرافیان که نگو.@
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» خدایا من اینها را میخواهم، من میخواهم در زندگی با اینطور آدمها بروم و بیایم و ارتباط داشته باشم خدایا من رفیقهای اینطوری میخواهم دوستان اینطوری لازم دارم انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، اینها را هم خدا برای آخرت نگذاشته برای اینجاست، اصلاً برای آنجا نیست هر چهار دسته برای اینجا هستند فرشتهها برای اینجا هستند.@
خوش به حال یک کسی که خوش سلیقه باشد و دوستان خوبی را انتخاب کند خوش به حال کسی که قدر خودش را بداند و بداند که لیاقتش برای ارتباطات چه هست اینها چیزهایی است که حضرت زهرا برایش گریه کرده اگر کسی میخواهد حرمت فاطمیه را داشته باشد باید این گریهها و غصهها و این دغدغهها را در زندگیاش بیاورد.@
«أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ» کجاست؟ این کجا باید در جانت بیافتد تا این کجا در جانت نیافتد «أَيْنَ» ها نیفتد به جانت هنوز غافلی، هنوز خوابی و متوجه نیستی داستان چیست. در عملیاتی من یادم هست آنقدر خسته بودیم روز را که اصلاً نخوابیده درگیری بود و شب و عملیات و رسیدیم به جایی که نزدیک صبح دشمن به ما رسید.@
خدا رحمت کند شهید همت را به ما گفت برگردید عقبنشینی میکردیم حالا ما در مسیری باید برمیگشتیم که زمینی صاف، دشمن احاطه دارد یک منور میزد و همه ما را در بیابان میدید بعد ما برای اینکه از چشم و تیر دشمن در امان باشیم در آن حال خستگی و داغونی، این منور را که میزدند ما روی زمین میخوابیدیم.@
ولی خدا میداند ما همین که روی زمین میخوابیدیم این سر که زمین میخورد خوابمان میبرد یعنی اینقدر خسته بودیم یک لحظه با لگد مسئول گروهان، مسئول گردان، مسئول دسته، بلند میشدیم و در پهلو و پای ما میزد و میگفتیم بذار یک دقیقه بخوابیم، پنج دقیقه، بلند شوید دارند میآیند، یک عده میکشیدند، میفهمند جان داشتند که دارند میآیند یعنی چی.@
بلند میشدند دوباره چند قدم میرفتیم یک منور میخورد میافتادیم خُرخُر ما بلند میشد یعنی اصلاً حواسمان نبود جنگ و خمپاره، اینقدر توپ و خمپاره می خورد ولی کسی اینها را نمیشنید اینها را، دوباره آنهایی که سرحال بودند میفهمیدند که میخواهند ما را اسیر بگیرند ولی ما نمیفهمیدیم.@
حالا بالأخره هر طوری بود به جان کندن یک تعدادی آمدیم دهها نفر خوابیدند و اسیر شدند یکدفعه چشم باز کردند و دیدند که دستبند خوردند و دشمن دارد آنها را به اسارت میبرد.@
تکلیف دنیایی اینطوری میشود این بلا به سرش میآید میخوابد در چرت میرود اصلاً دیگر برایش مهم نیست چه اتفاقی برایش میافتد آن که بیدار است میفهمد که چه فاجعهای دارد اتفاق میافتد با لگد میزد در پهلو و پا که بلند شو کنار گوش آدم تیر میزد که بلند شو، رسید، دارد میآید.@
«أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ» یعنی کجایند آنهایی که خدا انتخابشان کرده برگزیده بعد از برگزیده کجایند؟ آن اوجها کجایند؟ آن اوجی که اگر من آن را ببینم و با آن باشم تمام سعادت دنیا و آخرت را دارم.@
آن اوجی که وقتی امام حسین و امام باقر و خود امام صادق یادش میافتد میگوید: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی» اگر من او را ببینم تمام عمرم خادم او خواهم بود این چیزی است که ما از این خدمت خیلی میترسیم ما خیلی ترس داریم از رفتن به چادر حضرت، از خرج پول، از وقت گذاشتن، از اعتبار و آبرو گذاشتن، از فعالیتهای دیگر میترسیم.@
یکطوری به حضرت نزدیک میشویم که اصلاً به دنیایمان لطمه نخورد ما خیلی ترس داریم از رفتن به چادر حضرت، و الا زهیر جلوی چشم ماست خانم همه اموال برای تو، طلاق، خوش آمدی، ما رفتیم، ما اصلاً ریسک و قمار در مسیر امام زمان نداریم ما خیلی با دنیاپرستی و معامله میخواهیم به حضرت خدمت کنیم.@
من دهها و صدها نفر را دیدم که حاضر شدند به خاطر منافع دنیاییشان از چادر حضرت در بیایند از خیمه حضرت جدا شوند از موقعیتهای خدمت داشتند نفسانیت و هوای نفس و بداخلاقی و طمعهایشان باعث شده اخراج شوند و بیرون بیافتند یا خودشان ول کنند بروند و بگویند نمیصرفد.@
این یک تکه خیلی دل میبرد و آدم را داغون میکند «أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟» یعنی خورشیدهای درخشان، فروزان، تابان، خورشید نباشد چه اتفاقی میافتد؟ یک جاهایی که ابر میشود در طول روز آدم یک موقعهایی کم میآورد.@
اگر همیشه شب باشد چه اتفاقی میافتد؟ شموس الطالعه وقتی نیست همه ما ابرزده و انوار هستیم همه ما گرفتار و مضطرب هستیم و گرفتاری و سردرگمی دارد آدم، شموس الطالعه یعنی وقتی که خورشید نیست فکر کنید یکدفعه بگویند فردا خوشیدگرفتگی داریم، کُلِ فردا شب هست، یک روزش ببینید چه به آدم میگذرد حالا یک کسی یک عمر از خورشید دور باشد.@
خدا رحمت کند امام (سلام الله علیه) را فرمود ما در انتظار رؤیت خورشیدیم «أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟» اینها خورشیدند جامعه جهانی در تاریکی است الان تاریخ در تاریکی است انسانیت در تاریکی است خورشید ندارد 1400 سال تاریکی، حداقل برای ما مسلمانها.@
«أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَةُ؟» کجا هستند آن ماههای فروزان «أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟» کجا هستند آن ستارههای درخشان، «أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟» این چند أین خیلی مهم هستند.@
به هر حال باید حواسمان جمع شود و این دغدغه أین سراغ ما بیاید، کجاست، با هیچی هم عوض نکنید اگر این از شما گرفته شود یعنی مُردی، اگر أین از شما گرفته شود یعنی سقوط کردی در جهنم پایینیها، یعنی دوری، یعنی بُعد داری.@
انسان یک موقعی به قول حضرت زهرا میافتد در جهنمهای پایینی، به قول خودش میفرماید تا من بیایم قیامت پیدایتان کنم سیصد هزار سال طول میکشد یعنی بعد از قیامت، خودشان توضیح می دهند، خواندم حدیثش را، بعد از قیامت دستم به شما میرسد آن هم چند صد هزار سال بعدش.@
۱۱۸۰سال امام زمان آواره است او دارد أین میگوید (أینَ ها را ایشان می گوید) امام صادق فرمود شما بگویید، او دارد میگوید کجایند بچههای با غیرت من، کجایند دختر و پسرهای وفادار من، کجایند دختر و پسرهای همدل من، کجایند آنهایی که قدر من را بدانند کجایند آنهایی که دلشان برای من تنگ بشود کجایند آنهایی که بفهمند من پدرشان هستم کجایند آنهایی که بفهمند بدون من نمیتوانند سعادتمند بشوند.@
این أینها را حضرت میگوید، برای ما دارد میگوید، و تا برعکس نشود هیچ اتفاقی نمیافتد ما در نکبت، تاریکی، ظلمت، جهنمهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی میسوزیم و میسوزیم و میسوزیم کاشکی فقط همین بود کاشکی فقط دنیا بود فقط دنیا نیست وقتی در این جهنم سوختی آخرتت هم باید بسوزی این بد است.@
کسی بهشت میرود که در دنیا عُرضه شادی و آرامش را داشه باشد کسی عُرضه شادی و آرامش را دارد که عُرضه خودشناسی و پیدا کردن خودش و عاشق خودش شدن را داشته باشد و عُرضه پیدا کردن خانواده آسمانیاش را داشته باشد عُرضه ارتباط و رفت و آمد با خانواده آسمانیاش را داشته باشد این حلالش، نوش جانش، گوارای وجودش، و شایستهاش هست که همیشه شاد و آرام باشد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@