مقام عرشی فاطمه زهرا 19/11/1396
سلام علیکم و رحمة الله@
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همۀ شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکۀ الهی ولایت.@
قرار شد که ما چند جلسهای را درباره وجود نورانی و مقدس حضرت زهرا به مناسبت این ایام الهی مطالبی را خدمت شما عرض بکنیم، این مطالب هر چند عنوان و موضوعیتش با حضرت زهرا است امّا زیرمجموعۀ ولایتی حضرت زهرا یعنی ائمه را هم در بر میگیرد، در واقع ما سیر جامعه کبیرهمان همینطور ادامه پیدا میکند و فهم اینطور مسائل در فهم جامعه کبیره بسیار بسیار دخیل هست.@در مورد حضرت زهرا روایتی را از امام صادق از قول آباء طاهرینش و از زبان پیامبر نقل کردیم که فرمود: «خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ قَبْلَ أَنْ يَخْلَقَ السَماواتِ وَالأرض» فاطمه نورش، حقیقتش آفریده شد قبل از اینکه آسمان و زمینی خلق بشود.@شنوندهها که حداقل بعضی از آنها خیلی شنوندههای فهمیده و عاقلی بودند سؤال میکنند که اگر زهرا سلاماللهعلیها قبل از آسمان و زمین نورش خلق شده پس حقیقتاً انسان نیست، یعنی انسان مثل ما، حضرت فرمود: «فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ» یک حوری بهشتی انساننماست.@این کلمات را خوب دقت کنید که خیلی مهم است، چون وقتی که ما خلقتمان از نور اهل بیت هست هر چه به مقام آنها انتساب میدهند در واقع باطن ما و حقیقت ماست، پس مادر ما فاطمه زهرا یک وجود اینطوری دارد که حالا در موردش توضیح میدهیم.@یک جنبه و یک باطن بهشتی و متصل به بهشت در ظاهر فاطمه زهرا است، یعنی این خانمی که الان یک بدن طبیعی دارد بدن زنانه دارد، آن نور که الان در روی زمین یک بدن زنانه دارد، و مثل انسانهای دیگر جنبۀ طبیعی و زمینی دارد، ازدواج، زایمان میکند، غذا میخورد، جنبۀ طبیعی دارد، شخصیتش یک بُعد و یک باطنی دارد که آن بُعد و باطنش اتصال دائم به بهشت دارد، یعنی یک حقیقت بهشتی است که در قالب یک زن ظهور دارد.@بعد شنونده سؤال میکند که حالا که اینطوری هست حضرت کجا بوده؟ مکانش کجا بوده؟ فرمود: «كَانَتْ فِی حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ» در یک جایگاهی در ساقۀ عرش هست، که توضیح دادم عرش چیست، و گفتیم که عرش مرکز فرمانروایی خداست، در نمودار منحنی هم روی پاورپوینت و صفحه دیدید.@جایی که اسماء الهی تسلطشان را بر کل ماسوی الله آغاز میکنند آنجا را عرش میگویند، مرکز حاکمیت و مدیریت و تدبیر الهی است، پس حضرت زهرا، یک جنبۀ عرشی دارد، جنبۀ عرشی ایشان بالاتر است یا جنبۀ بهشتی؟ که میگوید حوری هست؟ جنبۀ عرشی، چون آن قبل از هر چیز دیگری هست.@و توضیح دادیم هر چیزی که قبلیت دارد قدرتش، شدت وجودیش و ارزشش، و سیطرهاش و احاطهاش بیشتر است، پس ما روی زمین، با شخصیت، یا شخصیتهایی روبرو هستیم که در عین اتصالشان به آن مقام عرشی یک ظهور مادی هم دارند، آن هم خداوند لطف کرده در حق ما این ظهور را دارد به ما نشان میدهد، آورده در زندگی ما، و متن زندگی ما.@یعنی او وقتی که پایین میآید و به صورت یک انسان ظهور میکند، مقام اصلیش را سر جای خودش دارد، اتصالش سر جای خودش هست، در بحث اردو اینجا هم شاید یک مثالی زده باشیم، در تنزل این چطوری میشود؟ رابطه استاد و شاگرد، استاد وقتی که دارد از مقام فوق عقلانی خودش چیزی را میخواهد برای شاگرد بگوید، در مورد یک معرفت فوق عقلانی مثل الله، اسماء الله، اهل بیت که اینها فوق عقلانی هستند.@استاد که خودش این مقام و جایگاه را دارد، باید چطوری شاگرد را به آنجا برساند؟ این را خوب دقت کنید در همۀ مراحل خلقت خداوند همین کار را میکند، استاد باید از مقام فوق عقلانی خودش تنزل بکند بیاید در مرحلۀ عقلانیش یعنی در مرحلهای که با قالب، تفکر، قاعده و فرمول هست، استاد محدود میشود.@چون باید قالببندی بکند، میخواهد تفکر کند که چه چیزی به شما بگوید، در مرحلۀ عقلانی میخواهد قاعده و علم و فرمول به شما بدهد که شما بتوانید آن حقیقت فوق عقلانی را درک بکنید؛ وقتی که آمد در مقام عقلی خودش هنوز با شما ارتباطی ندارد، باید در مقام وهم و خیال خودش تصور بکند که برای این جمعیت من باید از چه جلوههایی استفاده بکنم؟@شما الان فارسیزبان هستید، ما برای شما فارسی میگوییم، یک جا مخاطب یک زبان دیگری دارد استاد باید تصور بکند که با اینها چطوری برخورد بکند. بعد در مقام مثال خودش و مقام وهم و خیال خودش وقتی که تصور کرد قالببندی باید پیدا بکند، یعنی باید بداند که چه الفاظی را، چه واژههایی را، چه صوتهایی را باید بکار بگیرد.@بعد حالا آن را تبدیل به ماده بکند، یعنی استاد باید یک مادهای را بیافریند و خلق بکند، آن مادهای را که استاد میآفریند لفظ و صوت هست، شاگرد در کدام مرحله به استاد متصل میشود؟ مرحلۀ لفظ، ماده، یعنی ماده را میگیرد.@اما استاد وقتی که ماده را به شاگرد میدهد تحت عنوان لفظ، استاد از مقام خودش پایین آمده یا نه، در مقام خودش هست فقط ظهور لفظی دارد میکند؟ از علم خودش که پایین نیامده، علمش سر جای خودش هست، عقلش سر جای خودش هست، فوق عقلش سر جای خودش هست حس و خیالش هست، بله استاد فقط یک جلوه و یک ظهور مادی برای شاگرد میکند.@شاگرد به چه چیزی احتیاج دارد در ارتباط با شاگرد؟ به همین ظهور احتیاج دارد، حالا شاگرد این ظهور را دریافت میکند یعنی لفظ را میگیرد، خلاف مسیر استاد، که استاد نازل شد، همان بحثی که روی صفحه دیدید یک قوس نزول داشتیم، حالا شاگرد کدام قوس را طی میکند؟ قوس صعود را طی میکند، این نظام خلقت همیشه همینطور است.@الله تا ماده نزول دارد، ماده تا الله هم صعود دارد، حالا شاگرد صوت را میگیرد بعد تصور میکند اول، یعنی میآورد در مرحلۀ خیال خودش لفظ را میگیرد، واژهها را میگیرد، اگر یکی از شاگردها عربزبان باشد، انگلیسیزبان باشد، نداند استاد چه میگوید، صوت به او میخورد، اما چون تصوری ندارد از این کلمات دریافتی هم ندارد.@مخاطب فارسیزبان تصور میکند یعنی میداند استاد چه میگوید، این را میگیرد از حالت ماده در میآورد، مادهاش را میگیرد، ماده را رها میکند، صوت را دیگر شاگرد کاری ندارد، صوت را فقط تا این مرحله که دریافت بکند به گوشش بکند نیاز داشت دیگر با صدای استاد کاری ندارد.@تبدیل به معنی میکند میگوید این که دارد اینطوری حرف میزند این است بعد میآورد در عقل خودش، تعقل میکند، وقتی تعقل کرد میفهمد حالا استاد چه گفت، بعد اگر انشاءالله طهارت و پاکی باشد، گناه، معصیت، موانع نفسانی نباشد، از مرحلۀ عقل هم میرسد به مرحلۀ فوق عقلانی، یعنی تبدیل به نورانیت میشود، تبدیل به هستی میشود، تبدیل به وجود فوق عقلانی میشود.@از مرحلۀ شاگرد، از مرحلۀ دانایی به مرحلۀ دارایی میرسد، یعنی شاگرد هم آن حقیقت نورانی را دارد، بعد میبیند در زندگیش مؤثر است از کلاس رفت بیرون میفهمد تغییر کرده، خوشحالتر شده، بهتر شده، غمهایش یادش میرود، تواناییهایش بیشتر میشود، اگر این اتفاق نیفتد شاگرد فقط شاگرد است مستمع است.@یعنی همین میآید یکسال، دو سال، پنج سال فقط میشنود، و تصور هم میکند، استاد چه میگوید، ولی فایدهای ندارد چون این شاگرد روی وجودش، روی باطنش به سمت الله نیست، اصلاً به سمت غیب نیست، انگیزههایش از نشستن سر کلاس، ازدواج با غیب نیست، ارتباط با غیب نیست، ارتباط با حضرت زهرا نیست، این میآید میشنود این حرفها را قشنگ هم میفهمد که حضرت زهرا اینطوری است تمام شد.@ولی وقتی از جلسه میرود بین او و حضرت زهرا یک انس، مَحرمیت، یک عشق ایجاد نمیشود، چرا؟ چون شاگرد موقعی که نشسته اینجا قصد شدن، قصد حرکت ندارد، اصلاً این کاره نیست نمیخواهد بالا برود، او آمده نشسته فقط یک چیزی بشنود، یا یک چیزی یاد بگیرد، یعنی قصدش یک شهوت عقلانی است، اطلاعاتش میخواهد زیاد بشود، یا به انگیزۀ دیگری آمده، انگیزههای وهمی، خیالی.@ولی وقتی که شاگردی که نشسته سر کلاس روی وجودش دقیقاً همان سمتی هست که استاد دارد میگوید، این واقعاً وجودش اینطرفی هست، تا استاد اطلاعات را میدهد و شاگرد میشنود، شاگرد تا مرحلۀ فوق عقل و شدن و دارایی پیش میرود، دیگر دانایی نیست، هم دانایی اینجا، هم دارایی است، اینجا شاگرد خودش هم میشود.@یعنی وقتی که از کلاس بیرون میرود، احساس نورانیت، قرب، توانایی، شادی، آرامش میکند، چون تبدیل میشود، خوراک خورده، غذا خورده، آدم غذا بخورد که نمیشود غذا یک کسی بخورد فربهی نداشته باشد، شما این آب را هم بخوری یک آثاری دارد آثار خودش را میگذارد.@ولی اگر رفتی پای درس این استاد آن استاد، قرآن خواندی، مکه رفتی، کربلا رفتی، سوریه رفتی، ولی روی تو روی جهت آن حرم مقدس نیست شخص انگیزههای دیگری دارد، میبینی که میرود، مثل آن آقایی که میگفت اینقدر رفتم مکه و مدینه دیگر حالم به هم میخورد.@بعضیها اینطوری هستند، یعنی هیچ اتفاقی نمیافتد، قاری قرآن است، حافظ قرآن است، خودش مدرس است، مداح است، ولی روی دلش اصلاً آنطرف نیست، وقتی رویت آنطرف نبود فقط میآیی میشنوی.@پس فقط کسانی که آن طهارت را دارند و واقعاً آمدند که بشوند و لجبازیها، پوستکلفتیها، مقاومتها، سرسختیها، اینها در وجودشان نیست، تعلقهای پایینی اذیتشان نمیکند، اینها وقتی میآیند سر کلاس مینشینند استاد یک حقیقت فوق عقلانی میگوید اینها نورانیت فوق عقلانی پیدا میکنند، یک حقیقت عقلانی میگوید، اینها نورانیت عقلانی پیدا میکنند، یک حقیقت وهمی ـ خیالی میگوید اینها نورانیت وهمی ـ خیالی پیدا میکنند.@یعنی در هر صورت نور میگیرند، نور مراتب دارد. مثلاً الان من به جای حرف زدن در مورد حضرت زهرا که یک حقیقت فوق عقلانی و عرشی است بیایم راجع به روابط زن و شوهر صحبت بکنم اینجا، اخلاق بگویم، مثل درسهای هفتههای گذشته، زن و شوهر باید چطوری باشند، پدر مادر چطوری باشند، آدم با دوستش باید چطوری باشد.@این یک جنبه فوق عقلانی نیست، جنبه زیر عقل است جنبه وهمی ماست، اگر کسی نورانیت داشته باشد همین که میشنود، میبینی اخلاقش هم خوب شد با شاگردش، شوهرش، زنش، دوستش، فرزندش، اما اگر نورانیت نداشته باشد.@کتاب تربیتی خوانده اما باز هم با فرزندش وحشیانه رفتار میکند، کلاس رفته، مشاوره هم رفته، ولی باز با زنش، با شوهرش، میبینی که بداخلاقی دارد، چرا؟ چون این آدم مشکل دارد، این آدم روی دلش به سمت آن جهت نیست، 20 جلسه هم مشاوره میرود، نمیخواهد عوض بشود، یعنی تصمیم به شدن ندارد، اعتقادی ندارد، ولی همینطوری میرود.@برنامه هم میگیرد، عمل هم میکند، میگوید من شش ماه برنامه را همه سیدیها را گوش کردم، کتابها را همه را خواندم الان توقع میرود بعد از یک برنامه دو برنامه، سه برنامه، تو دیگر الان مشکلی با زنت، شوهرت، اطرافیانت، خانواده همسرت نداشته باشی، اگر کلاس آمدی بعد از این چند جلسه این مشکلات را نداشته باشی.@ولی میبینی نه آن همان سر جای خودش هست، پی این تغییری نکرده، پس قوس صعود و نزول خیلی مهم است؛ همیشه در قوس نزول، خیرات هست، برکات هست، ریزش هست، مانع نیست، یکسره میآید، مسئله از کجا شروع میشود؟ قوس نزول همیشه این هست، مشکل و داستان از کجا شروع میشود؟ از صعود.@آنجایی که شخص با تجلیات الهی مثل حضرت زهرا، پیغمبر، امام زمان، ملائکه الله، روبرو میشود درک میکند، ولی نمیتواند با آنها بالا برود، به باطن و پشت صحنه هیچ وقت نمیرسد، حالا تمریناتی که در اردو دادیم برای همین هست که ما تواناییهایمان در عبور از این ظاهر به باطن بیشتر بشود.@بعضیها اردو هم میآیند اما در خود اردو هم این اصلاً نمیخواهد اتفاق بیفتد این مثلاً گفته حالا همه دارند میروند ما هم بریم که بگوییم ما هم اردو رفتیم، بگوییم که ما در این اردو شرکت کردیم، این قصدش شدن نیست، آنجا هم خبری نیست.@بعداً هم که امام زمان بیاید باز این نمیخواهد در باطن امام زمان برود، یعنی نمیخواهد در چادر حضرت برود، امام زمان حرفهایش را هم میشنود اما هیچ اتفاقی نمیافتد، کمااینکه آنهایی که زمان پیغمبر بودند، زمان اهل بیت بودند میدیدند اینها را، اما راهی به آن باطن و آن جایگاهی که اینها دعوت میکردند نداشتند.@حضرت زهرا، اهل بیت ما را به مقام خودشان دعوت میکنند به شرط اینکه ما هم به آن مقام بینش، بصیرت، آگاهی، معرفت داشته باشیم بخواهیم هم برویم، تصمیم گرفته باشیم که میخواهیم برویم، بعد هم دستشان را بگیریم و برویم؛ از طرف آنها منعی نیست، مشکل از طرف ما هست که آیا تصمیم داریم برویم اصلاً آن جایگاه و مقام را میشناسیم، دوست داریم برویم، یا شهوتهای پایینی نمیگذارد برویم.@از یک عملیات برگشتیم آمدیم در گردان خودمان در چادرها، در پادگان دوکوهه در گردان خودمان، ما گردان تخریب بودیم، دیدم یکی از بچهها نشسته از بچههایی که دیشب با ما عملیات آمده بود، گریه میکند، گفتم چه شده، گفت فلانی همچادریمان، پسرعمویش بود، شهید شده.@گفتم ببین اینکه شهید شده همه ما هم ناراحت هستیم من هم ناراحت هستیم منم دلم برایش تنگ شده، ولی گریۀ تو اینطوری نیست، این گریۀ تو یک معنای دیگری دارد، گفت بله راستش را بخواهی اینطوری بود قبل از اینکه برویم عملیات خوابیده بودم خواب دیدم که رفتیم در صحنۀ عملیات، بعد یک دفعه از آسمان اشتباه از من است میگفت ملائکه الله بودند، حوریههای بهشتی بودند.@اینها آمدند دست یک عده را میگرفتند میبردند، گفت دست این را گرفتند بردند این آن موقع که داشت میرفت دست من را گرفت، بعد دست من را که گرفت من ناراحت شدم گفتم من نمیخواهم بیایم، بعد گفت برد یک ذره رفتم بالا یک دفعه یاد خانواده افتادم و بالاخره تعلقات دنیایی، گفت دستم را محکم روی هوا کشیدم از دستش بیرون و سقوط کردم خوردم زمین از خواب پریدم، و آن اتفاق الان افتاد آن رفت و من به خاطر تعلقاتم نرفتم.@همیشه داستان ما با قرآن، اهل بیت، حضرت زهرا، حرمها همین است، ما حرم هم که میرویم برای بخشهایی پایینی میرویم، یعنی یا مشکل اقتصادی داریم میرویم حرم، یا مشکل بدن و شفا و درد و این چیزها داریم، یا مشکلات اجتماعی، و سیاسی و ازدواج مسائل خانوادگی داریم یا مثلاً نهایتاً مشکلات علمی داریم.@با آن شخص که آنجاست کاری نداریم، امام رضایی که الان نشسته ما وارد میشویم میبیند ما را سلام و علیک با ما میکند، با ما احوالپرسی میکند، ما با این شخص کاری نداریم، یا امام رضا آمدم حاجت دارم حاجتم یک چیز پایینی است، خانه، زمین، ماشین، شوهر، زن میخواهم، مشکل اقتصادی دارم، این است داستان من.@الان مقام حضرت زهرا یک مقام عرشی است یک مقام پایینتر از عرش هم حضرت برایش گفت «حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ» یک مقام بهشتی است ایشان با حفظ جایگاه عرشیش و جایگاه بهشتیش خدا هدیهاش داده به ما، ما با آدمهای زیادی روبرو هستیم اما نمیدانیم پشت صحنۀ این آدم، این آدم بالاخره بهشتی است، جهنمی است، این آدم ملکوتی است کجایی است؟ هیچی نمیدانیم.@تنها شخصی که مطمئن هستیم که وقتی با او روبرو هستیم پشت صحنهاش بهشت میشود و بالاتر از بهشت چه کسی است؟ معصومین، مطمئن هستی با کسی روبرو هستی که آنطرف شخصیت این در باطن شخصیت این بهشت و مقام بالاتر از بهشت خوابیده.@پس وقتی به ظاهر این شخص نزدیک میشوید یعنی آن چیزی که با شما ارتباط دارد مثل رابطۀ استاد و شاگردی، آن چیزی که برای شما تدوین میکند، میگوید، بیان میکند، یواش یواش از این ارتباط ظاهر انسان به باطن راه پیدا میکند، یعنی در بهشت میرود در همین دنیا و بالاتر از بهشت.@جلسۀ گذشته برای تفهیم مطلب یک قسمتی از جامعه کبیره که حالا فکر میکنم یکی دو سال دیگر اگر عمری باشد اگر زنده باشیم و باشیم برایتان انشاءالله آنجا میگوییم که شما خطاب به ائمه چه میگویید آن جملهای که هفته گذشته عرض کردم «خَلَقَكُمُ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ» خدا شما را به صورت انوار، نورهای مختلف آفرید و شما را طائف عرش خودش قرار داد، گرد عرش او باشید، یعنی مرکز فرمانروایی خدا به صورت نور.@اینجا فوقالعاده قشنگ است، یعنی این از آن حرفهایی است که دل میبرد از آدم، آدم باید بنشیند وقتی در حرم امام رضا است یا حرم حضرت معصومه است، یا حتی اینجا انشاءالله قرار شد ماهی یکبار بخوانیم، وقتی میرسی به این جمله «حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ» خدا به ما منّت گذاشت شما را به ما داد.@چه شخصیتی خدا به ما داده، یعنی شما نگاه کنید وجود این چهارده نفر روی زمین چه هدیهای به بشریت است، شما این چهارده نفر را از روی زمین بردارید، ببینید دنیا تاریک و پر از ظلم و فساد و گند و غم و غصه و بدون آینده است.@فقط آمدن این چهارده نفر روی زمین هست که به ما امید میدهد که شما از این مزبله و جهنم و تاریکیها در میآیید و به یک جای بزرگ و خوب میرسید، تا مقام خودشان، هیچ نعمتی خداوند بالاتر از اهل بیت به انسان نداده، بعد از وجود خودش که به ما هدیه کرده خداوند، وجود خودش را، عشق خودش را، خودش را اله ما قرار داده، خیلی حرف است خدا خودش را اله ما قرار داده.@یعنی طرف عشقی ما قرار داده، میگوید اگر محبت هم هست، چون روی دل ما معمولاً به سمت آنطرف نیست شنیدن این حرفها قلقلکمان نمیدهد، تأثیر زیادی روی ما نمیگذارد، ولی اگر کسی روی دلش آنطرف باشد میفهمد که خدا با دل این چکار کرده چه چیزی به او داده، که یک دل به تو داده، که یک معشوق غیر خدا بیشتر ندارد، بخش فوق عقلانی.@ولی ما چون معمولاً با بخشهای توهمی، خیالی، نهایتاً عقلی میرویم سر کلاس و جلسات، یا مطالعه میکنیم وقتی اینها را میشنویم قلقلکمان نمیآید که من یک معشوق دارم، یک اله دارم به قشنگی و بزرگی خدا، و یک سلسله محبوبهایی دارم که به قول امام زمان فرمود: «لا حَبِيبَ إِلا هُوَ وَ أَهْلُهُ» به این بزرگی دارند، «حَتّى مَنَّ عَلَيْنا» خدا در حق ما لطف کرد.@این است که وقتی میآید خدمت امام صادق میگوید من وضع مالیم خوب نیست، بعضیها نق و غُر زیاد دارند به خاطر مسائل جمادی، گیاهی، حیوانی در زندگیشان خیلی، اینقدر این بزرگ میشود که داشتههای بالاترشان را متأسفانه نمیبینند و کفران میکنند این کار خیلی زشت است.@یعنی خدا آن همه بالا را به ما داده و ما به خاطر پایینیها با خدا مسئله پیدا میکنیم، نق و غُر میزنیم، راضی نیستیم، شکایت داریم، بیتابی میکنیم. گفت آقا فقیر هستم، امام صادق فرمود فقیری! نه، فقیر نیستی، گفت: چطور آقا؟ گفت: حاضری همۀ دنیا را داشته باشی ولایت ما را نداشته باشی؟ گفت نه آقا اصلاً، گفت پس خیلی چیز گرانی داری که حاضر نیستی با همۀ دنیا عوضش بکنی.@خیلی حرف است، شما بروید در باطن، من قطعاً هم میدانم اگر امام صادق از همۀ شما همین سؤال را بکند شما همین جواب را میدهی، چون حاضر نیستید به هیچ وجه آن عشقهای بالاتر را ول کنید بیایید پایین، این خیلی است، پس دیگر غُر و نق برای چیست، برای پایینیها آدم آن همه قشنگیها را خراب نمیکند.@«حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ» داستان را دقت کنید ریاضیات خلقت را خوب باید یاد بگیریم «في بُيُوتٍ أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه» خدا لطف کرد شما را پایین کشاند به عشق ما، به خاطر ما.@خیلی سخت است ائمه بوده، که خدا از آن بالا آنها پایین کشانده گفته حالا بیا برو یک بدن طبیعی هم بگیر برو وسط این آدمخوارهای در جزیرة العرب، که سوسمارخوار بودند، و ماجراها و خشونتهای دیگری داشتند، پیغمبر با آن لطافتش، که همۀ لطافت خدا در این آدمها ریخته، بعد یک دفعه او را آنجا میآورند.@پیامبر دارد حرف میزند میبینی از پنجره یک نفر آویزان شد آمد داخل، باور میکنید از پنجره یک نفر میآمد داخل، میخوابیدند دراز میکشیدند به پیغمبر میگفتند حالا موعظه کن چه میگفتی؟ درازکش، با همان لباسهای عربیشان، موعظه کن، پیامبر آرام، ساکت، شاد، بلند بشو ببینم، میدانی شتر چطوری مینشیند، میگفت بله، دو زانو مینشیند، میگفت بله حالا همینطوری بنشین میخواهم موعظهات بکنم.@چقدر لطافت، خیلی سخت گذشته به خاطر ما، و ما اگر قدر ندانیم خیلی بد است، یک لطافتی مثل حضرت زهرا به خاطر ما آمده زمین، بین در و دیوار له شده، فرزندش سقط شده، سیلی خورده، شمشیر خورده، به خاطر ما، خدا نه تنها اینها را برای ما آورده پایین و یک رابطۀ اینطوری بین ما و اینها برقرار کرده، یعنی اینها را سر راه ما قرارشان داده، نه تنها بلکه میگوید من اصلاً شما را از این جنس خلق کردم، اینها خانوادۀ اصلی و حقیقت و خانوادۀ آسمانی شما هستند.@خیلی بیحیایی است، بیغیرتی است، خیلی گستاخی است، بیچشم و رویی است آدم فکر کند که پیغمبر به خاطر من چه کشیده و من برای آن چیزهایی که پیغمبر کشیده ارزش قائل نباشم، حضرت زهرا به خاطر ما چه کشیده و ما به خاطر آن آزارهایی که حضرت زهرا دیده حرمت قائل نباشیم و سبک زندگی آنها را بدمان بیاید از آن، اینجاست یک آدم سقوط میکند.@آنجایی که دوست نداری شبیه حضرت زهرا باشی، دوست نداری شبیه اهل بیت باشی، اینجا آن جنایتی هست که ما در حق خودمان و آنها میکنیم. حالا بعضیها در نظام فردیشان این جنایت را میکنند، بعضیها همین جنایت را، خودشان جزء شیاطین میشوند، همین جنایت را به فرزندش، به شاگردانش، به دوستانش، به همه منتقل میکند.@یک سبک زندگی غلط، ترویج یک سبک زندگی غلط؛ پس دقت کنیم حضرت زهرا و اهل بیت یک حقیقت عرشی هستند که تا زمین کشیده شدند، این تعبیر را پیامبر در واقعۀ غدیر خم در مورد قرآن هم دارد «حَبْلُ اللهِ الْمَمْدُود» ریسمان کشیدۀ خداست قرآن، اهل بیت هم همینطور، حضرت فرمود ما حبل الله متین هستیم@وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا همۀ شما بیاوزید به حبل الهی و از هم جدا نشوید، تعبیر حبل را خوب دقت کنید، ما ریزش را در اردوی 96 یک مقدار توضیح دادیم الان هم میخواهم توضیح بدهم.@ریسمان که خدا میگوید با ادبیات 1400 سال پیش من میگویم ریسمان یعنی اگر الان یک جایی مثل اینجا آویزان باشد من میگیرم بالا میروم، ریسمان هست، اما قضیه این نیست، در قوس نزول و صعود هفته گذشته نشان دادیم، همۀ حقیقت از این نور آفریده میشود این نور یک شبکه است میآید، یک وجود مبسوط و نازل شده است، شما به هر چیزی که دست بزنید و نگاه بکنید ظهور این است.@فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله شما به هر چیزی دست بزنید با بخش خدا سر و کار دارید، خدا یک جای خاص نیست که بروی بگردی پیدایش بکنی، بگویی من الان میروم کعبه آنجا با خدا متصل بشوم، نه، خدا همه جا یکسان حضور دارد.@این خدا که با نور اهل بیت ظهور میکند، این نور اهل بیت، و مَثَل اعلی و آن حقیقت مبسوط، نفس رحمانی که به آن میگویند، آن تا پایین یکسان آمده، در واقع این که میگویند، کانال، الان میگویند کانال تلگرام، کانال که میگویند در ذهن شما از نظر هندسی چه چیزی میآید؟ یک کانال کولر، یک فضایی، میگویند کانال است یعنی از این باید بروی.@ولی میگویند کانال تلگرام، کانال تلگرام انبساطش کجاست؟ تنگی دارد الان روی زمین؟ نه، چون ماهواره است بالای زمین است همه را یک جا پوشش داده، یعنی شما هر جای کرۀ زمین باشید به این کانال وصل میشوید، اینترنت میگیری، دکمه را میزنی، رمز را میزنی موانع را روی دستگاه خودت برطرف میکنی، در یک کانالی اتصال پیدا میکنی، بعد هم ما الان چند تا کانال داریم؟@حضرت زهرا یک کانال است، یک شبکه است، همه جا حضور دارد، همه جا هست، هیچ جا نیست که نباشد، یعنی روی زمین هست، در برزخ هست، برو بالاتر از برزخ آسمانها و زمین مادی، برو در برزخ، از برزخ برو در قیامت، و بالاتر از قیامت استمرار دارد این شخصیت، اینقدر عظمت و وساطت دارد.@لذا شما در خانۀ خودتان یک کسی در خانۀ خودش به حضرت زهرا متصل میشود، در آمریکاست، در اروپاست، در آفریقاست، هر جا که هست میتواند متصل بشود، فقط باید این نحوۀ اتصال را بلد باشد، یعنی من الان چطوری میتوانم به حضرت زهرا متصل بشوم، یک اتصال صحیح و درست، میگوید من وصل شدم، رفتم پولم دادم، نِت هم گرفتم ولی آنتن نمیدهد، چرا اینطوری است؟ یک جا مشکل دارد.@یا نه، میگویند فلان مشکل ارتباطی و اتصالی برقرار است، این باید برطرف بشود، این اگر برطرف نشود ارتباط بیارتباط، ارتباطی نیست، این را خوب دقت کنید وقتی میگوییم راجع به حضرت زهرا، حضرت زهرا یک حقیقت مبسوط عرشی است که تا زمین آمده، یک کانال هست به اسم حضرت زهرا.@و این کانال یک جلوۀ دیگری دارد اسمش امیرالمؤمنین است، اسمش پیغمبر است، اسمش حضرت مجتبی است، همه یکی است، ولی جلوههایش با همدیگر فرق میکند. یک کسی بگوید من آن نور الهی که آمده عاشقش هستم ولی با جلوۀ زهراییش بیشتر میتوانم، حالا میرسیم به زودی اوائل جامعه کبیره میرسیم.@با جلوۀ زهراییش میتوانم ارتباط بگیرم ولی با جلوۀ علویش خیلی نمیتوانم رابطه برقرار بکنم، یک کسی بگوید من با جلوۀ مجتبیایش بهتر میتوانم ارتباط بگیرم، ولی با جلوۀ سجادیش نمیتوانم ارتباط بگیرم، این وقتی میگوید امام سجاد این چیزی ندارد در وجود این از امام سجاد.@میگویی پنج دقیقه میتوانی راجع به امام سجاد حرف بزنی، میبینی راجع به نویسندههای خارجی، شعرا، فیلسوفان، اصلاً داستانهایی که واقعیت نداشته، دهها ساعت میتواند سخنرانی بکند و حرف بزند، بعد حالا بگو پنج دقیقه راجع به امام سجاد بگو، نمیتواند، چون این از وجه سجادی الهی این آدم غافل است.@ولی بگو کانت، دِکارت، فلان پادشاه، فلان وزیر، کی الممالک، کی الدوله، قشنگ برایت میگوید، اصلاً همه چیز زندگی کی الممالک و اینها را میگوید، فلان زن آنطوری، فلان آقای آنطوری همه را برایت میگوید، فلان هنرپیشه، فلان فوتبالیست، فلان بازیگر بلد است، ولی بگو حالا راجع به اصلت و ریشهات با شاخه و جلوۀ سجادی چیزی بلد هستی؟ نه بلد نیستم.@چند دقیقه میتوانی راجع به حضرت سجاد صحبت کنی؟ چه چیزی از آنها داری؟ از امام باقر، از امام حسین؟ البته یک راهکارهایی هست که اینها سریعتر ما را میرساند فرمود: «کُلُنَّا سَفِینَةُ الْنِّجَاة، وَ لکِنْ سَفِینَةُ الْحُسِین اَسْرَع» ما همه کشتی نجاتیم اما کشتی حسین سریعتر میرساند.@لذا عموم مردم ارتباطشان در جلوههای الهی با کدام شخصیت بیشتر پیوند میخورد؟ با سیدالشهدا، یعنی با سیدالشهدا زود میگیرند و میروند، حتی اگر انسان جایی گیر داشته باشد سیدالشهدا گیرش را برطرف میکند.@با الله گیر داشته باشد، امام حسین زودتر برطرف میکند، با حضرت زهرا ورودی، باز امام حسین میگوید آقا میروم پیش امام حسین، امام حسین کاری میکند کار را تمام میکند. بعضیها هم نه خیلی قویتر هستند، امام حسین را دارد با همۀ بزرگیش ولی با امیرالمؤمنین راهی دارد، با امیرالمؤمنین عشقی دارد، با پیغمبر یک عشقی دارد که اصلاً با این سیزدهتای دیگر نمیتواند، همچون عشقی ندارد.@این اصلاً یک آدم قَدَری هست که با پیغمبر راهها دارد، یک کسی با حضرت زهرا اینطوری است، یک کسی با امام سجاد، یک کسی با امام باقر است، یکی با امام صادق است، یکی با امام کاظم است، یکی با امام رضا است، ما ایرانیها راه امام رضایمان بیشتر باز است، چون انس بیشتر با او داریم، رفت و آمد بیشتری با او کردیم الان راه بازتر است.@حالا اگر به جای امام رضا، امام جواد، امام عسکری، امام هادی اینجا بود مسیر ما به او بازتر بود با امام رضا کمتر، پس دقت بکنیم اینها نازل شدند با ظهورهای مادی و ما با این ظهور در ارتباط هستیم؛ حالا حضرت زهرا ما را به عنوان مادر به کجا دعوت میکند؟ چون حضرت زهرا از جنبۀ جمادی، گیاهی، حیوانی که مادر ما نیست.@حضرت زهرا ریشۀ کدام بخش ماست؟ بخش انسانی ماست، پس مادر انسانی ماست، پس این مادر ما را چه نوع تربیتی میکند؟ چه نوع تغذیهای میکند؟ و چه جایی ما را میبرد؟ این را باید خیلی دقت کنیم جفاست که ما با ائمه رابطه پایینی داشته باشیم، نمیگوییم اینها را نداشته باشیم، ما غیر از ائمه کسی را نداریم، باید در بخشهای پایینی هم در خانۀ اینها برویم بابالحوائج ما اینها هستند.@ولی جفاست که ما با اهل بیت در جنبههای پایینی ارتباط داشته باشیم و جنبههای بالایی یک مقدار کور باشد. حالا الان ما میخواهیم اتصال به حضرت زهرا پیدا بکنیم، ایام فاطمیه است، همه ایام عشقبازی و روابط خانوادگی که اختصاص به ایام خاصی ندارد.@میخواهیم ارتباط داشته باشیم، من چطوری میتوانم به وجه باطنی مادرم که حداقلش آن وجه حوراییش هست، یعنی وجه بهشتیش هست، و بالاتر از آن به آن وجه عرشیش اتصال برقرار کنم، چطوری میشود این ارتباط و اتصال برقرار بشود؟@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@