جلسه 019 - گناه و عواقب آن
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - گناه و عواقب آن

سلام علیکم و رحمۀ الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان را دیگر جلسات آخر هست فکر میکنم این جلسه و یک جلسه دیگر اگر بشود درباره بخش اول توصیه امام رضا(ع) که فرموده بود به شیعیانم بگو که شیطان را بر خودشان مسلط نکنند بحثمان به حملههای شیطان نحوه ارتباط شیطان با خودمان رسید حملههای جلو عقب راست را توضیح دادیم. و در حمله چپ که گناه بود بحثمان به درازا کشید که این جلسه انشاء الله و فکر میکنم که یک جلسه دیگر جلسه پایانی این بخش باشد بعد از این میرویم سراغ بخش دوم توصیه امام رضا(ع) که آن را آغاز خواهیم کرد. موضوعی که داشتیم روی آن کار میکردیم عوامل مصونیت از گناه بود چند موردش را خدمتتان عرض کردم. یکی از مواردی که کمک میکند به اینکه انسان به سمت گناه نرود، یاد موت هست. یاد وفات و موت و لحظه تولدش هست چون گفتیم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست ما وارد یک شرائط زیستی کاملاً حسابدار و قانوندار میشویم. همانطور که جنین وقتی از رحم مادر به دنیا میاید وارد عالمی میشود که این عالم قانون و قاعده دارد که و یک سلسله لوازم احتیاج دارد که باید از رحم مادر با خودش بیاورد با هم باید وارد این فضا بشویم فضایی که واردش میشویم اسمش هست ملکوت یا برزخ یا قبر فرقی نمیکند اسمهایش مختلف هست اما یک حقیقت هست و بینهایت. وقتی میگویم بینهایت میخواهید اندازه را بگیرید باید بیایید در نسبت، دنیا چند برابر رحم مادر هست چقدر بزرگتر پیشرفتهتر پیچیدهتر قانونمندتر هست برزخ هم نسبت به دنیا همین وضعیت را دارد یعنی شما وقتی از اینجا وارد آن عالم میشوید عالمی هست که به همین مقدار بزرگتر از دنیای ماست و پییچیدهتر قطعاً تجهیزات بیشتری میخواهد. یک کسی که یک همچین عالمی سر راهش هست قطعاً نمیتواند یک آدمی باشد که بیخیال باشد این که حضرت فرمود: (شُغِلَ مَن الجنَّۀُ وَ النّارُ اَمامَه) یک آدمی که یک بهشت سر راهش هست و یک جهنم فاصله زیادی هم با آن ندارد. ما الان با بهشت و جهنم چقدر فاصله داریم بهشت که میگویم یعنی همان عالم ملکوت جهنمش کجاست جهنمش هم همانجاست در صورتی که تو تطبیق نداشته باشی مثل یک جنین جنین وقتی به دنیا میاید به یک جا وارد میشود آن کجاست؟ دنیاست دردش کجاست؟ خدا درد نیافریده مریضی نیافریده درد و مریضی کجا به وجود میاید؟ در عدم تطبیق با دنیاست. یعنی وقتی که جنین لوازم کافی را نیاورده اینجا طلب خاصی از آن میکند درخواست خاصی دارد و این آن را ندارد وقتی ندارد خودبهخود درد میکشد زجر میکشد هماهنگ نیست درد است پیچیدگی درد را دقت کنید درد خودش یکی از اسرار بزرگ هستی است. یعنی چی من دردم میاید؟ این درد یعنی چی؟ یعنی در اینجا یک سیستم فوقالعاده بینظیر پیچیده است که وقتی بدن شما با آن سیستم تطبیق میکند شما احساس نشاط به شما دست میدهد وقتی تطبیق ندارد درد دارید. این درد اصلاً خودش یکی از پیچیدهترین داستانهای نظام خلقت است که یعنی چی درد غم حزن این از کجا میاید؟ انسان وقتی که وارد برزخ میشود آن عالم بسیار بسیار باشکوه و زیبا همین که نمیتواند از آنجا بهرهبرداری بکند وسائل مورد نیاز را نیاورده خودبهخود جهنمش شروع میشود همانجا. یعنی همانطور که در این عالم الان مثلاً بنده آسیبدیده هستم ستون فقراتم درد میکند همین الان که نشستم پیش شما دارم سخنرانی میکنم باز درد دارم این درد من به شما منتقل نمیشود شما راحت مینشینید روی زمین من مثل شما خیلی نمیتوانم روی زمین بنشینم به شدت اذیت میشوم. شما راحت نشستید الان من میگویم آقا من درد دارم شما میگویید کو درد کجاست ما که دردی نداریم چه کسی این درد را میفهمد؟ خودم که عدم تطبیق دارم یعنی مشکل دارم ستون فقراتم نظمش به هم خورده خلاصه درد میکشم الان چشم من فرض بفرمایید ده ده است خیلی از شما که از من عمرتان خیلی کوچکتر هست عینک میزنید. حالا بیایید بگویید آقا من چشمم کمسو است من بگویم من نمیفهمم کمسویی یعنی چی ضعف را نمیفهمم چون چشم من این ضعف را ندارد، پس چه کسی درد را میفهمد؟ آن کسی که خودش تطبیق با سیستم ندارد جهنم که آنجا ایجاد میشود یعنی شما وقتی که تطبیق با بهشت نداری تجهیزات لازم را نداری خودبهخود زجر میکشی. مثل کسانی که رفتند بالای کوه یک نفر در کوه اکسیژن برده راحت است یک نفر بالای کوه دارد خفه میشود تجهیزات میخواهد مثل یک ماهی ماهی الان وقتی میاید بیرون آب خفگی به او دست میدهد زود میمیرد ولی ما تجهیزات داریم راحت داریم اینجا زندگی میکنیم نفس میکشیم همان چیزی که برای ما مایه حیات است برای او مایه مرگ است. حالا ما میرویم در آب برعکس میشود چون سیستم آب یک سیستم جدید است برای ما ما احساس خفگی به ما دست میدهد او کیف میکند آنجا، در بهشت هم همینطوری است شما وقتی تجهیزات را نمیبری تجهیزات آنجا به گونهای هست که اگر با آن تطبیق داشته باشی از آن لذت میبری ولی وقتی تطبیق نداشته باشی خودبهخود زجر میکشی این جهنم میشود. احساس سوختن احساس درد احساس آتش گرفتن این همهاش همین است که آدم با خودش از اینجا این تجهیزات غلط را و عدم تجهیزات صحیح را میبرد با خودش، یک کسی که یک همچین شرائطی سر راهش هست چند دقیقه دیگر ما میرسیم به بهشت و جهنم؟ چند ساعت با آن فاصله داریم؟ شما در خود همین کلاس نگاه کنید در طول این چند سال بیش از بیست نفر از همکلاسیهایتان در این کلاس به رحمت خدا رفتند چه جوان، ما از 25 ساله داشتیم شاگردهای 25 سالمان شاگردهای 20 ساله هم داشتیم از 20 سال داشتیم به رحمت خدا رفتند تا 50 ـ 60 سال. ما نمیدانیم چند دقیقه دیگر ما میدانیم فقط تا ساعتهای دیگر دقائق و روزها و ماههای آینده به جایی به نام بهشت انشاء الله میرسیم و اگر آماده نباشیم جهنم میشود یک آدم اینطوری اصلاً بیخیال نمیتواند زنگی بکند همین فقط فکر آرزوهایش باشد و فکر حرص باشد فکر دنیاطلبیاش باشد و فکر چیزهایی که اصلاً بدردش نمیخورد. غصهها گریهها چشم و همچشمیها فقدانها یک آدم عاقل هیچ وقت سراغ این چیزها نمیرود چون مسئله فوقالعاده مهمی سر راهش هست خود این باعث میشود که انسان دیگر گناه نکند چون میداند وقت بار برداشتن نیست الان ما یک سلسله مشکلات داریم که باید درمانش بکنیم چون تولد بیمار تولد بسیار خطرناکی است. گفتیم شیعیان به برکت تشیع و ولایتشان تولد ناقص ندارند ولی تولد بیمار دارند تولد بیمار هم گفتیم وقتی یک جنین از رحم مادر بیمار متولد میشود به دنیا بسته به سه عامل شدت تعداد و نوع بیماری باید رنج درمان را تحمل بکند. ما هم اگر از اینجا وارد برزخ بشویم بسته به تعداد شدت و نوع بیماریهایی که با خودمان بردیم باید رنج درمان تحمل بکنیم بحثی که داشتیم دوازده موردی که خداوند تبارک و تعالی مایه مغفرت و کفاره گناهان قرار داده بود برای این بود که خداوند به این وسیله نگذارد بیدرمان هیچکدام از این بیماریها بماند. ولی وقتی که خداوند دارد این سیستم درمانی را اعمال میکند ولی من مریضیم خیلی شدیدتر از این وضعیت هست با خودم میبرمش برای خودم گرفتاری زیاد میکنم گناهان هم که گفتیم یعنی همان بیماریها دو بخش هستند گناهان بدنی و گناهان قلبی. بدنی آنهایی بود که انسان با بدنش انجام میدهد مثل اینکه مثلاً فرض بفرمایید شراب بخورد نعوذ بالله زنا بکند قمار بکند نعوذ بالله از این چیزها اینها بدنی است دزدی بکند قلبیها گفتیم خیلی خطرناکتر هست مثل حسادت تکبر سوءظن بدبینی بدگویی غیبت اینها فوقالعاده خطرناکتر هست هم جهنمشان جای دیگر سوزانندهتر هست و هم طولانیتر هست. خیلی طولانی خیلی که میگویم میترسم بگویم چقدر ولی خیلی طولانیتر است چون سرطان است نسبت به مریضهای دیگر یک موقع هست آدم سرماخوردگی دارد یک موقع هست سرطان دارد سرطان دارد خیلی طول میکشد. بنابراین اینها انواع بیماریها هست که گفتیم خداوند به طرق مختلف درمان را در رحم شروع میکند همین دوازده مورد را که گفتیم وگفتیم اختصاص هم به این دوازده مورد ندارد. چیزهای دیگری هم هست. ولی یک کسی میبینید که اینها را انجام نمیدهد در این تقسیمبندیها تقسیمبندیهای دیگر هم داشتیم یکی بود حق الله و یکی حق الناس و اینها را تقسیمبندی کردیم گفتیم هر کدام از اینها حق الله و حق الناس یا مادی است و یا معنوی. اگر در حق اللهها که حالا آن بحث جداست در حق الناسها مادی و معنوی بود و هر کدام از اینها یا فردی بود و یا اجتماعی، یک کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست این همه بدهی برای خودش درست کرده باید خیلی احمقی باشد که برای جبران اقدام نکند. یعنی بیخیال باشد. میداند هنوز حسود است و هر لحظه ممکن است بمیرد و اگر با این حسادت بمیرد که دیگر واویلاست آدم عصبی است آدم پرخاشگری است آدم زودرنج و حساسی است آدم بدبین و خودخواهی است این اگر با این وضعیت وارد برزخ بشود که دیگر خیلی واویلاست خیلی گرفتاری دارد. یک کسی که میداند اینقدر گرفتاری دارد این دوباره نمیاید گرفتاریهای خودش را اضافه بکند. بنشیند با بیخیالی آشغال جمع بکند گناه بکند معصیت بکند یک آدمی که باور کرده بهشت و جهنم سر راهش هست این به شدت اقدام میکند به اینکه گناههای گذشتهاش را پاک بکند جبران بکند. اگر نماز قضا روزه قضایی دارد به جا بیاورد اگر حق الناسی گردنش هست جبران بکند چه فردی چه اجتماعی چه مادی چه معنوی بعد از این فقط این نیست بلکه شما باید مقامهای بهشت را طی بکنید درجات آنجا حسرت میاورد برای آدم وقتی شما طی نکنید. حالا در بهشت هم که بروید وقتی متوجه میشوید که خیلی خیلی بالاتر از اینها حقت هست آدم حسرت به سراغش میاید و این خوب نیست خیلی لیاقت ما بالاتر از این هست لیاقت ما اصلاً بهشت نیست این یادتان باشد بهشت حداقلی است که انسان بدست میاورد بهشت کف نیست سطح نیست سقف نیست اوج نیست بهشت کف زندگی ماست. بهشت محل زندگی مؤمنین هست اما محل عروج و مقامات و کمالاتشان خیلی بالاتر از این حرفهاست. خیلی چیزهای قشنگتر وجود دارد ولی ما یک کسی میبینی اصلاً حداقلش را هم بدست نمیاورد این خیلی بیعُرضهگی است واقعاً بیعُرضهگی است واقعاً آدم باید احمق باشد واقعاً باید جاهل باشد که وارد برزخ بشود و حالا برود جهنم برود فشار قبر ببیند گرفتار بشود. حالا بهشت پیشکش برود جهنم این چه کاری است. بنابراین وقتی که انسان فرمود: (اُذکُروا هادِمَ الَّذات اُذکُروا هادِمَ الشَهَوات) به یاد بیاورید منهدمکننده لذات و شهوات را وقتی مرگ میرسد همه چیز تمام میشود همه تخیلات توهمات شکوههای بیخودی که داشتیم بزرگیهای بیخودی که داشتیم. ثروتت عزتت همسرت فرزندانت حتی مدرک تحصیلیت شهرتت هیچ چیز دیگر آنجا اعتبار ندارد آنجا فقط یک سلسله داراییهای حقیقی لازم دارد که این داراییهای حقیقی را اگر داشتی خوش به حالت و اگر نداشتی وای به حال آدم. پس یک آدمی که عاقل هست و میداند بهشت و جهنم سر راهش هست. حتماً سرمایهگذاری روی داراییهای حقیقی میکند. یعنی به جای اینکه توهم بشود باز نگاه کنید انگشتان من را، این کمال حسی بود این خیالی بود این وهمی بود این عقلی بود و این فوق عقل بود فوق عقل رویش به سمت آسمان است این چهارتا رویشان به سمت ارضی هست آسمانی نیست. گاهی وقتها انسان فریب میخورد و پیشرفتهای این چهار بخش را تصور میکند دارد پیشرفت میکند در حالی که پیشرفت نیست پیشرفت حقیقی مال بخش فوق عقلانی است یعنی تو به ارتقا انسان برسی و اسم الله جذب بکنی وقتی اسم الله جذب نکنی. حالا هی سوادت بیشتر بشود استاد دانشگاه بشوی مجتهد بشوی مفسر بشوی این بخش عقلی در بخش فوق عقلی ازدواج بکنی ازدواجت هم خیلی موفق و خوب باشد یک عشق عالی داشته باشی چند تا بچه داشته باشی این چیزها عشقهای زمینی در بخشهای خیالی خانههای آنچنانی زیباییهای آنچنانی تجملات آنچنانی در بخش حسی خانه داشته باشیم ماشین داشته باشیم ویلا داشته باشیم اینها شیطان میاید سر ما را کلاه میگذارد و توهم حرکت به ما میدهد یعنی چی؟ یعنی شخص توهم میکند دارد در زندگی رشد میکند میگوید ببین من الان سی سالم هست یک مغازه دارم سی سالم هست یک خانه دارم همسر دارم اتومبیل دارم مدرک تحصیلی دارم پنجاه تا سفر خارجی رفتم هنوز هم میتوانم بروم یک ویلا دارم اینقدر زمین دارم اینقدر طلا داریم سرگرد هستم سرهنگ هستم سرتیپ هستم الان وزیر شدم الان رییس جمهور شدم الان سفیر شدم همین توهمات. یعنی اینها که هیچکدام اعتباری در نظام برزخی ندارد هیچکدام ارزشی برای برزخ ندارد مگر اینکه بخش فوق عقلی که فعالیت دارد اینها را با خودش به آنها ارزش بدهد و با خودش بالا ببرد یعنی به اینها رنگ فطری بدهد رنگ طبیعی نداشته باشد. یعنی زنداری شوهرداریش بچهداریش تفریحش مسافرتش کار تحصیلیش کار علمیش همه رنگ الهی پیدا بکند جهتدار آرمان داشته باشد با خانواده آسمانی شریک شده باشد با الله شریک شده باشد والا خودش همینطوری بپلکد در دنیا این یک توهمی است که شیطان ایجاد میکند شخص فکر میکند واقعاً خیلی رشد کرده خیلی موفق است. آنوقت کسانی که هم که فوق عقل فعال ندارند اینها را میبینند دارند رشد میکنند حسرت زندگی اینها را میخورند هی میگویند خوش به حال اینها اصلاً زندگی یعنی همین من باید دانشگاه بروم من باید رانندگی یاد بگیرم من باید کامپیوتر بلد باشم من باید زبان یاد بگیرم من باید ازدواج بکنم. من باید خانمان فلان جا برود من باید بچهدار بشوم من باید چند تا بچه داشته باشم من باید لباس زیادی داشته باشم من باید خانمان اینطوری باشد بعضیها با تغییر تلفن همراه احساس رشد میکنند با تغییر اتومبیل احساس رشد میکنند با چند دست لباس احساس رشد میکنند اگر طلا نداشته باشد حالا چند تا طلا بخرد احساس میکند یک چیزی دارد یک آرامشی دارد. مستأجر باشد صاحبخانه بشود احساس رشد میکند و اینها همه توهمی است هیچ بدرد نمیخورد. (شُغِلَ مَنِ الجنَّۀُ وَ النّارُ اَمامَه) فوقالعاده حرف بلند است یعنی این آدم را خیلی راحت و شاد میکند خیلی قوی میکند آقا تو یک بهشت سر راهت هست به زودی به آن میرسی کی نمیدانی همین ندانستنش خیلی خطرناک است. نمیدانی چه موقع وارد برزخ میشوید نمیدانی چه موقع ملک الموت نوبت تو میشود و میگوید سلام بفرمایید بروید آنطرف فقط میدانیم دهها میلیون جوان ده سال پانزده سال بیست سال سی سال همین دارند میروند رفتند خیلی کوچکتر از ما هم رفتند ما هم قاچاقی زنده هستیم. شما وقتی که خودت را نمیفهمی زوری میخواهی زندگی بکنی میگوی آخر این چه وضعش هست من تازه عروسی کردم تازه ازدواج کردم حالا حالاها آرزو دارم اصلاً خدا به آنهایی که هم که ازدواج نکرده هم کاری ندارد یک کسی هست ازدواج هم نکرده او هم رفت برزخ این که یک قدم تازه از تو عقبتر است. پس پیامبر میفرماید این حدیث را نگاه کنید این فرمایشی که دارم میخوانم از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) هست(اُذکُروا اِنقِطاعَ الَّذات وَ بَقاءَ التَبِعات) به یاد بیاورید به سر آمدن لذتها و سرخوشیها را که تمام میشود دیگر لذتهایتان یک سری به این پیرمردها و پیرزنها بزنید. این پیرمرد پیرزنها اگر لذتهای فطری نداشته باشند عیاشیهای فطری نکرده باشند اهل می و مطربهای آسمانی و فوق عقلانی نباشند این الان از زندگی چه لذتی دارد میبرد اگر هم لذت ببرد لذتش ارضی هست یعنی توهمی هست تمام شد رفت چه میماند؟ (وَ بَقاءَ التَبِعات) باقیمانده آثار گناه و اشتباهات. مثل کسی هست که لذت میبرد با چیزهای آلوده خودش را تغذیه میکند لذتهایش میرود سرطانش برایش میماند لذتهایش رفته بیماری قندش میماند برایش که الان چشم را کور کرده پایش را هم دارد قطع میکند بعد هم خودش را میکشد لذتهایش رفته سکته کرده یک طرف بدنش فلج شده حالا در خانه افتاده تمام شد چند سالگی 25 سالگی 30 سالگی 35 سالگی تمام. دیروز دیدید تلویزیون این مرحوم ابطحی را نشان داد مشاور معاون وزیر هست جوان هم بود به رحمت خدا رفت حالا این معاون وزیر هم باشد چه فرقی دارد اگر آدم باتقوایی باشد اگر آدم مؤمنی باشد بصلاحش هست خدا رحمت کند همه اموات را. پس شما نگاه کنید انسان وقتی به این فکر میکند وقت گناه ندارد حس گناه ندارد دنبال این نمیافتد اصلاً این کار را انجام بدهد یعنی حماقت میداند این را که من وقت زیادی ندارم حالا در این کمبود وقت بروم این آشغال را هم برای خودم جمع بکنم معصیت بکنم لذتهای حرام ببرم برای خودم چه کاری است. شیطان میگوید تو وقت داری یکی ترفندهای شیطان همین است که میگوید تو وقت داری حالا بعداً بزرگ میشوی پیر میشوی توبه میکنی جبران میکنی همهاش از این وسوسهها بگو آقا میلیونها جوان را ما سراغ داریم. شما همین الان بروید یک قدمی در این بهشت زهرا بزنید نزدیک خودتان ببینید ده ساله دوازده ساله سیزده ساله چهارده ساله پانزده ساله همینطور ببینید چقدر جوان رفته اینها کی پیر شدند کی بزرگ شدند هیچ وقت. (اُذکُروا اِنقِطاعَ الَّذات وَ بَقاءَ التَبِعات) به یاد بیاورید هی یادآوری کنید به خودتان چه چیزی را یادآوری بکنید؟ اینکه بابا من وقت زیادی ندارم سرم شلوغ است بهشت منتظرم هست جهنم هم منتظرم هست باید جهنم نروم و بهشت بروم بخصوص تأکیدی که حضرت روی عاقبتبخیری میکند. آن لحظهای که شما در آن دالان تند دنیا دارید میروید وقتی میرسی به آن پایان دو قسمت میشود یکی به جهنم میرود در آن سرازیری یکی به بهشت میرود لازم هست انسان در آن لحظه آخر عاقبتبخیر بشود باید برنامه را یک طوری بریزی که ته قضیه تو به بهشت بروی عاقبتبخیری خیلی مهم است. ساختار زندگیت را برای عاقبتبخیری بگذاری گاهی وقتها انسان تصمیماتی در زندگیش میگیرد که این تصمیم انسان را میاندازد در یک مسیری که دیگر تهاش دست خودش نیست یعنی یک سرازیریهایی برای خودش درست میکند در ارتباطات و انتخاباتی که میکند در رفتارها و چینشهای فکری که دارد با خودش یک کارهایی میکند که میافتد در فضاهایی که دیگر دست خودش انتخاب نیست. دیگر نمیتواند تهش را خودش تعیین بکند ولی میبینی نه یک نفر سفت زمام امور خودش را بدست میگیرد محکم و نوع انتخابهایش ارتباطاتش تصمیماتی که میگیرد برای خودش به گونهای هست که تمام چیزهای دست خودش هست اصلاً نمیگذارد فاصله بگیرد از اصل و ریشه و خانواده آسمانی خودش. میخواهد یک رشته انتخاب بکند میگوید نکند این رشته یک دفعه من را ببرد یک جایی ناکجاآباد مجبور بشوم با این رشته بروم یک جایی که دیگر نمیتوانم خودم را کنترل بکنم این رشته سر من سوار بشود. میخواهد شغل انتخاب بکند شغلش را تعیین میکند میگوید من باید یک شغلی داشته باشم که همه چیز در دست من باشد در دست شغلم گرفتار نشوم میگوید آخر این اقتضای شغلی ماست ما باید از این کثافتکاریها بکنیم نمیشود اقتضای شغلی ماست خب برو شغلت را تغییر بده. یک کسی آمد خدمت امام صادق(ع) گفت آقا ما اگر رفتیم یک جایی یخ بود نتوانستیم وضو بگیریم برف بود آب نبود چکار کنیم گفت بیخود کردی رفتی یک جایی که اینطوری باشد برای چی رفتی یک سفری که نتوانی عبادتت را انجام بدهی نرو یک جایی که میدانی نمیتوانی واجباتت را انجام بدهی حق نداری بروی. میدانی یک جایی میروی اگر زندگی بکنی یک جایی که نمیتوانی سیستم زندگیت را کنترل بکنی دست خودت نیست گناه میکنی معصیت میکنی نافرمانی خدا را میکنی برای چی انسان یک تصمیم اینطوری بگیرد میگوید بله پسر خوبی است خیلی پسر خوبی است ولی نماز نمیخواهد ماهواره هم نگاه میکند یک ذره هم مشروب میخورد بارک الله. اصلاً صریحاً پسرها صریحاً میگویند اگر میخواهی با من زندگی بکنی از این خبرها نیست باید این چیزها را بگذاری کنار چیزهایی که الان میگویی من دین و اینها را قبول ندارم سبک زندگی ما همین است تو که داری میبینی دارد به تو میگوید ته زندگی با من یعنی جهنم یعنی نافرمانی یعنی معصیت مشخص دارد میکند. میگوید رفته خواستگاری یک دختر با یک دختر آشنا شده تو که میدانی این دختر شخصیتش یعنی چی؟ یعنی پیوند با این دختر تو نمیتوانی معصیت نکنی نمیتوانی نافرمانی نکنی نمیتوانی پا روی فطرتت نگذاری خودبهخود یک بلایی سرت میاورد که تو مجبوری یکسره گناه بکنی همه آنها هم گردن تو نوشته میشود. این دختر با این شخصیت بچهای برای تو به دنیا میاورد که بچهها را به گونهای تربیت میکند که تو فردا نمیتوانی این بچهات را تا بهشت بکشانی وقتی نمیتوانی بچهات فردا میگوید تو غلط کردی برای من یک همچین مادری گرفتی بخاطر هوا و هوس خودت یک همچین مادری گرفتی یا یک همچین پدری گرفتی که من را جهنمی بکند. بیخود کردی تو اصلاً برای من انتخاب اینطوری کردی تو اصلاً حق نداشتی برای من مادر ضعیف یا پدر ضعیف انتخاب بکنی این آدم گرفتار میشود میگوید کسی که میداند بهشت و جهنم سر راهش هست در انتخاباتش در ارتباطاتش تمام چیزهایش دقت دارد محل زندگیش را کنترل میکند هر جایی نمیرود این آدم زندگی بکند. این همیشه باید برود جای ثروتمندنشین یادتان باشد اگر کسی میخواهد عاقبتبخیر بشود و بهشتی بشود باید برود مناطق ثروتمندنشین بنشیند مناطق ثروتمندنشین یعنی چی؟ ثروتمند کجایی؟ فوق عقلانی یعنی یک جایی که امکانات زیاد باشد ثروت زیاد باشد میکده زیاد داشته باشد تفریحگاه زیاد باشد عیاشخانه زیاد باشد. آدمهای زیادی مثل آدم باشند همرنگ آدم باشند که بتواند راحت زندگی بکند با ثروت بالا برود شما وقتی یک جای فقیر میروی مینشینی یک جایی انتخاب کردی که در آن فقر هست آن فقر روی تو هم اثر میگذارد حق نداری اینطوری انتخاب بکنی اینجا تمام میشود. وقتی انسان یادش میاید که تا دقائقی دیگر لحظاتی دیگر هر لحظه ممکن است وارد برزخ بشود از اول برای خودش اینطوری برنامهریزی نمیکند برنامههایش را یک طوری میریزد که مجبور نشود گناه بکند. من از این دوستانم نمیتوانم جدا بشوم خب حالا بایست با آنها به جهنم بروم. قرآن میگوید دوستانی که انسان میگوید من نمیتوانستم از آنها جدا بشوم آدمهایی که میگوید از آنها نمیتوانستم جدا بشوم قرآن میگوید اینها تا وارد آنطرف میشوند شروع میکنند به فحش دادن به همدیگر من به خاطر تو بدبخت شدم به خاطر تو جهنمی شدم به خاطر تو گناه کردم تو مرا بدبخت کردی تو مرا بیچاره کردی شروع میکنند به همدیگر فحش دادن. جالب است خدا هم میگوید هر دو جهنم بروید یک سؤال خیلی ساده میگوید: من به خاطر زنم مجبور شدم به خاطر بچهام مجبور شدم رشوه بگیرم نزول گرفتم دیدم زنم اگر بخواهم اجازه ندهم هر کاری دلش میخواهد بکند بچهام را اگر اجازه ندهم هر کاری دلش میخواهد بکند هر طوری دلش میخواهد بگردد. بچهام گفت ماهواره بگیر برای بچهام ماهواره گرفتم بچهام اینطوری کرد دیدم اگر نگیرم برایش خانمم اصرار کرد گفت یا من یا ماهواره من هم دیدم نمیتوانم زنم را طلاق بدهم یک ماهواره گرفتم آوردم خانه میگوید حالا اگر این زنت یا بچهات بیاید یک کبریت را روشن بکند کبریت چند دقیقه میسوزد؟ پانزده ثانیه میسوزد یک کبریت روشن بگوید دستت را بگیر رویش یک کبریت روشن کند بگیرد زیر چانهات بگیر تو چشمت میکنی این کار را قبول میکنی میپذیری از او، اگر زنت به تو بگوید به خاطر عشق من بایست من یک کبریت بگیرم زیر صورتت میکنی؟ چطور حاضری جهنم خدا را بروی به خاطر همسرت و فرزندت و فک و فامیلهایی که بعد فردا فحششان میدهی تو در دنیا اگر اینها یک کبریت یا یک فندک روشن بکنند بگویند یک دقیقه دستت را بگیر روی این فندک من روشن کردم میکنی این کار را، میگوید عشقت را میایستم میگیرم بیشتر نه همین به عشق فلانی یک دقیقه دستت را روی کبریت نگه بدار. چطور میگویی من به خاطر پدرم به خاطر مادرم مجبور شدم این گناه را انجام بدهم به خاطر فلانی. در روایت داریم وقتی انسان به خاطر کسی معصیت میکند خدا همان را دشمن این قرار میدهد در دنیا و آخرت هر دو دشمن انسان میشود انسان نمیتواند به خاطر کسی جهنم برود. پس سبک زندگی انسان وقتی که انسان میفهمد یک بهشت و جهنم سر راهش هست سبک زندگیش را به گونهای تنظیم میکند که در آن مریضی نباشد. الان شما یک آدم عاقل سراغ دارید برود یک جای کثیف خانه بخرد. یک جایی که هوایش بد است آبش بد است بهداشت ندارد پول دارد امکانات دارد ثروت دارد میرود یک جای کثیف شما یک آدم عاقل سراغ دارید برود یک همچین کاری را بکند یک آدم عاقل سراغ دارید مسواک نزدند. یک آدم عاقل سراغ دارید ورزش نکند میگوید من بدنم را باید به آن برسم استحمام نکند مرتب لباسش را تندتند عوض نکند یک آدم عاقل سراغ دارید چطور راجع به گناه آدم اینقدر آلودگی جمع میکند. میگوید من میدانم حسودم خب حسودی برو خودت را درمان کن بجنب این یک بیماری است شوخی نیست یک سرطان است اگر با این وارد برزخ بشوی که چند صد سال چند هزار سال برای آدم گرفتاری دارد میگوید من میدانم بدبینم من آدم زودرنج و لوسی هستم آدم حساسی هستم اینها برای آدم گرفتاری میاورد. این همه ما کار داریم برای درمانمان بعد میگوید حالا من وقت اضافه داشتم رفتم کلاس کجا ثبت نام کردم وقت اضافه دارد آدم این همه مریضی دارد تو باید بروی بیمارستان الان درمان بکنی اینها را باید بروی شیوههای درمانت را یاد بگیری. میگوید وقت زیاد داشتم گفتم بروم چند ترم زبان بخوانم چقدر کامپیوتر یاد بگیرم اینها بد نیست خوب است اما به شرط اینکه کسی بتواند به درمان خودش هم برسد. مستحبات و عبادات اگر به درمان آدم ضربه بزند کمک نکند آن هم حرام است چه برسد کارهای دیگر که نه مستحب است نه چیزی. تو میروی در این هیئت زندگی میکنی اصلاً در این هیئت هستی باعث اختلافت با چند نفر میشوی ول کن هیئت را مدیریت هیئت را داری معاونت هیئت را داری ولش کن آلودهات میکند جهنمیت میکند ولش کن برو یک هیئت دیگر اصلاً بیکار باش آنجا برو عبادت را بکن بیا اصلاً نمیخواهد مدیریت بکنی. اگر قرار است یک مسئوولیتی هی آدم را آلوده بکند کثیف بکند جهنمی بکند به غیبت به تهمت به چیزهای دیگر مردهشور این مسئوولیت را ببرند. علی(ع) فرمود من میدانم شما را چطوری اصلاح بکنم اما میدانم اگر بخواهم بیایم شما را اصلاح بکنم خودم خراب میشوم پس دیگر کاری با شما ندارم شما اگر میخواهید جهنم بروید تشریف ببرید. من به هر قیمتی حاضر نیستم شما را اصلاح بکنم ما حتی حق نداریم یک نفر را بهشتی بکنیم به قیمت جهنمی کردن خودمان این حق را نداریم به قیمت گناه و معصیت بخواهیم یک نفر را هدایت بکنیم نمیتوانیم چون گفتم مثل این هست به خاطر یک نفر دستت را روی کبریت، شعلههای حداقلی گفتم کبریت و فندک شعلههای حداقل یک شمع نگه بداریم ما نمیتوایم. برای همین خیلی سفارش شده که شما یاد آنطرف باشید یکی از چیزهایی که خیلی به آدم شادی میدهد خیلی به آدم آرامش میدهد یاد وفات یاد بهشت است قرآن میگوید ما انبیاء را میدانید چطوری معصومشان کردیم رمز عصمت انبیاء میدانید چیست (إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) ما با یاد آخرت اینها را خالصشان کردیم.@ اینها اینقدر شیفته بهشت آخرت و بالاتر از آن بودند که به عشق آنجا حاضر نبودند یک ذره آلودگی کسب بکنند هر چقدر انسان یاد بهشت میکند اینها را در بحثهای بهشت توضیح دادم هر چقدر بحثهای انسانشناسی قم هست مفصل توضیح دادیم و در بحث بهشت اسلامشهر.@ هر چقدر شما شیفتگی دارید نسبت به بهشت اینکه فرمود(شَوقُوا اَنفُسَکُم اِلی نَعیمِ الجَنَّۀ) خودتان را به اشتیاق بیاورید نسبت به بهشت و این هست که انسان وقتی که یادش میافتد کجا میخواهد برود اصلاً دیگر حیفش میاید که کار را خراب بکند حیفش میاید معصیت بکند آن اشتیاق خودبهخود نمیگذارد و انسان را خالص میکند.@ یک کسی بهشت را ببیند با همه قشنگیش بگویند آقا این مال تو است کاخهایش را ببینید یکی هم که نیست صدها کاخ برای یک انسان آنجا هست کاخهایش را ببیند جنگلهایش را ببیند دریاهایش را ببیند دریاچههایش را ببیند همسرانش را ببیند دوستانش را ببیند فرشتههایی که قرار است با او باشند شما دلت میاید یک قسمت از اینجا را خرابش بکنی دلت نمیاید خراب بکنی.@ یک موقعی من یادم است تقریباً سال 64 ـ 65 یک دوره داشتیم دوره تخصصی داشتیم به نام معرفت نفس یادم است یکی از شاگردانم یک معلمی بود تقریباً 27 ـ 28 سال پیش یک معلمی بود یک روز دیدم آمده بود خیلی ناراحت بود یک خانمی بود گریه میکرد.@ گفت دیشب خواب فاطمه زهرا را دیدم دیدم نشسته در بهشتی که سوخته نیمه سوخته است همه درختانش سوخته گریه میکرد به او گفتم خانم برای چی گریه میکنی اینجا کجاست گفت اینجا بهشت توست که سوخت و من دارم گریه میکنم.@ گفتم چه بهشتی گفت بهشت کلاسهای نیمه تمام تو تو درسهایت را نیمه تمام گذاشتی درسهای معرفتیت را درسهای معنوتیت را نیمه تمام گذاشتی همه سوخت هر چه ساخته بودی از بین رفت رشدت را تکمیل نکردی ول کردی میگفت من یک مدت زیادی بود کلاسهایم را ول کرده بودم.@ اینطوری است آدم دلش میاید یک بهشت اینطوری یک دانه از این موجودات بهشت را آدم دلش میاید بکشد بسوزاند این درختهای به این قشنگی این کاخها این مقامات آن میهمانیها را یک دانه میهمانی را آدم دلش میاید که نرود یعنی میشود که نروی.@ اینجا طرف در دنیا یک عروسی جا مانده کلی حسرت میخورد میگوید ما نرسیدیم عروسی برویم همه کارهایش را ردیف میکند که یک عروسی برود حالا معلوم نیست در آن هم شاید معصیت باشد به یک جهنم خودش را برساند میشود آدم از آنجا صرف نظر بکند مگر اینکه خیلی دیوانه باشد خیلی حماقت داشته باشد بتواند از آنجا بگذارد.@ بعد یک دفعه یک بهشتی را به آدم نشان میدهند که قسمت زیادیش را شخص سوزانده و از بین برده(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) ما انبیاء را چطوری خالصشان کردیم؟@ میگوید انبیاء یاد معاد زیاد داشتند یاد معاد خیلی آدم را شاد میکند غصهها چشم و همچشمیها حرصها ناراحتیها کینهها انتقامها حسادتها همه را از بین میبرد در وجود آدم یاد معاد شما وقتی به بلندای ابدیت عاشق خودت میشوی روحت به شادی میرسد.@ خدا رحمت مرحوم الهی قمشهای کمتر از صد بار این مثال را زدم داستان ایشان را که وقتی گفتند دزد خانهات را برد گفت حلالش من وقت ندارم قیامت به این چیزها بپردازم یعنی آنجا من کار دارم کارهای جدی دارم بایستم آنجا سر اینکه این چه برده و چه نبرده که نیست.@ بنابراین عشق به آخرت شوق بهشت چقدر به آن نزدیکیم مگر کسی بگوید اینها دروغ است بله اگر گفتی دروغ است تو مسئلهات فرق میکند اگر باورش کردی اگر این صدها آیهای که خداوند در مورد بهشت گفته جدی است و آیاتی که در مورد بالاتر از بهشت هست اگر اینها راست است مال تو است همه اینها، برای تو گفتند اینها را اینها مقامات تو است درجات خود تو است مال تو هست.@ ببین خدا چطوری قلقلک میدهد(وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است به سرعت بیایید عجله کنید آقا خدا دارد میگوید عجله کنید با سرعت بیایید دیر میشود.@ آنهایی که درست زندگی کردند یکی از چیزهایی که همیشه از آن لذت میبرند افزایش سن است کسی درست زندگی نمیکند مثل من من هر سال که سال تولدم میرسد یک کسی که میاید میگوید تولدت مبارک انگار دارند به من فحش میدهند.@ میگویم یکسال هم همانطوری زندگی کردیم رشدی نکردیم همهاش معصیت اضافه کردیم ناراحتیم ولی این بزرگسالانی که میشناسیم مؤمن هستند وقتی میروند بالاتر سنشان که اضافهتر میشود میگوید بابا خدا راحتمان بکند این چند سال هم زود بگذرد برود تمام شد دیگر خیلی خوشحالند.@ (اَلمُوتُ تُحفَۀُ المُؤمِن) پیامبر فرمود مرگ تحفه مؤمن است یعنی(اَلمُوتُ راحَتُ المُؤمِن) راحت انسان آن لحظهای است که اینجا میگویند از رحم در میایی میخواهیم ببریمت پیش خانواده آسمانی و آنجا چه تشکیلاتی برای انسان گذاشتن خیلی تشکیلات قشنگ است.@ این لحظه باشکوه خیلی لحظه زیبایی است(اَلمُوتُ عُرسُ المُؤمِن) عروسی یک مؤمن است آدمی که درست زندگی کرده هر چه به آن لحظه باشکوه نزدیک میشود آرامتر شادتر.@

آدم یک کسی را که خیلی عاشقش هست خیلی دوستش دارد از او دور است هی لحظهشماری میکند که ببیندش هر چه هم این لحظه نزدیکتر میشود شور این هم بیشتر میشود آقا پیغمبر خدا مگر شوخی است امام حسین مگر شوخی است امیرالمؤمنین فاطمه زهرا چه خبر است اینجا.@ شما این همه رفتید حرم حضرت عبدالعظیم(س) حرم حضرت حمزه پسر موسی بن جعفر برادر امام رضا پسر امامزاده طاهر پسر امام زینالعابدین حضرت طاهر میروید حرم حضرت معصومه چه قرارهای قشنگی میگذارید(عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّۀ) ما را خدا به هم در بهشت معرفی بکند.@ حالا شما فکر میکنید وقتی به حضرت معصومه بگویید خانم من و تو را خدا در بهشت به هم معرفی بکند حضرت معصوم چه میگوید؟ میگوید نه یا میگوید انشاء الله حتماً، یک کسی که بهشت با آن همه تشریفاتش سر راهش هست این اصلاً وقت ندارد به کارهای پایینی بپردازد خاله خالهبازی.@ این اگر شوهرداری هم میکند به عشق آنجاست اصلاً با شوهر معامله نمیکند اگر شوهر قدر دانست ندانست مادر زن چی گفت مادرشوهر چی گفت اصلاً این بچهبازیها را میگذارد کنار یک آدم اینطوری نمیافتد در خاله خالهبازی و باجناقبازی خواهر شوهربازی و مادرشوهربازی اصلاً در این دامها نمیافتد آدم زیرک چون وقتش را واقعاً ندارد اصلاً وقت ندارد که بخواهد به این بازیها بپردازد.@ (نِصفُ العاقِلِ وَ نِصفُهُ تغافُل) علی(ع) فرمود نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است این اصلاً بیخیال است کارهای جدی و مهم دارد نمیرسد به کارهای دیگر اصلاً نمیرسد بچهبازیهایی که بقیه اصلاً نمیرسد غصه بخورد یادتان هست توضیح دادم در غم و شادی.@ حتماً سیدی غم و شادی را بدون استثناء کار کنید همه شما زود هم شروع کنید در غم و شادی گفتیم غم کار یک آدم عاقل نیست غم خوردن و غصه خوردن کار یک مؤمن نیست مؤمن وقت غصه خوردن ندارد وقت غم خوردن ندارد ما واقعاً وقت نداریم حتی ما وقت نداریم ناراحت بشویم از مسائلی که برایمان پیش میاید.@ از حوادثی که پیش میاید ما حوادث را تبدیلش میکنیم به لذت به نعمت چطور حضرت زینب فرمود(وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلاً) داریم به محرم نزدیک میشویم یاد بگیریم همین فقط بیاییم عزاداری بکنیم چه فایدهای دارد وقتی که نمیخواهیم فرهنگمان را با آنها یکی بکنیم.@ عاشورا یعنی اوج شادی، شما از عاشورا و محرم باید چه چیزی را یاد بگیرید؟ غصه نخوردن شاد بودن آرام بودن حوادث را ندیدن چشم در چشم خدا داشتن به عشق الله در آتش هم شادی، مگر امام حسین نمیگویند هر چقدر بلا سرش آوردند شادتر شد(کُلَّما اِشتدَ عَلَیهِ الاَمر اِحمَرَ لَونُه).@ جانم حسین پدر ما بوده امام حسین پدر همه ماست تو به کدام خانواده تعلق داری به شرافت خانوادگیت زندگی بکن پدر تو کسی بود که هر بلایی سرش آوردند شادتر شده اینقدر بیشخصیت نبوده که با مصائب زمینگیر بشود حس بدی به او دست بدهد غصه بخورد پشیمان بشود احساس بدی به او دست بدهد.@ نه او هر چه به خدا هدیه میکرد احساس قشنگتری به او دست میداد تا جایی که در لحظه آخر وقتی که میافتد در قتلگاه تا قبل از اینکه آن ملعون بیاید بخواهد سر مبارکش را ببرد دارد با خدا عشقبازی میکند افتاده در قتلگاه در گودال قتلگاه دارد چاپلوسی خدا را میکند.@ خیلی صحنه قشنگی است لحظهای که انسان این صحنه صحنهای است که ما بارها دهها بار در جبهه تجربه کردیم و دیدیم هم شدیم و هم دیدیم لحظهای که انسان میافتد روی زمین و خطر این هست که یا مجروح شده یا دارد میرود یا لحظهای هست که میرود.@ خیلی لحظه قشنگی است که تو در آن لحظه چیزی با برزخ چیزی با آغوش گرم مادرت فاطمه زهرا با آغوش گرم امام حسین فاصله نداری چیزی با آغوش گرم خود خدا فاصله نداری امام حسین آن لحظه افتاده و خوشحال هم هست که دیگر چیزی باقی نمانده.@ لذا با عزیزم شروع میکند(الهی) الهی یعنی ای عزیز من ای معشوق من(الهی رِضاً بِرِضاک) خدایا من راضی هستم واقعاً راضی هستم از تو ممنونم تسلیم هستم هم تسلیم هستم هم راضی هستم(لا مَعبودَ سِواک) اصلاً من معشوقی جز تو ندارم(یا غِیاثَ المُسَغیثین) این پدر ماست.@ ما باید از عاشورا نشاط قدرت شادی آرامش ندیدن مشکلات ندیدن بلاها ندیدن سختیها حالا مصائب ما با مصائب عاشوراییها یکی نیست اصلاً یکی نیست آنها در آن مصائب شاد بودند و ما با یک مصائب کوچک غصه میخوریم ناراحت میشویم عصبی میشویم قهر میکنیم احساس بدی به ما دست میدهد.@ احساس میکنیم دنیا برای ما تنگ شده است این خیلی احساس بدی هست ما باید با آن شرافت خانوادگیمان قوی باشیم آنها ثروتمند بودند ما نباید اینقدر گدا زندگی بکنیم اینقدر کوچک و ریز و کوتوله باشیم آنها بلند بودند ما باید از آنها پرواز با بُرد بلند را یاد بگیریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@