اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. سلام و صلوات درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره کفارات ذنوب یعنی آن چیزهایی که گناهان انسان را میپوشانند و موجب مغفرت انسان میشوند به پایان رسید و این نکته را فقط تذکر بدهم که آنچه که گناهان ما را موجب میشود که آمرزیده بشود یعنی عوامل بخشش گناهان ما و کفارات فقط انحصار به این دوازده تا ندارند این دوازده تا کلیاتی هستند که مسائلی در ردیف اینها هم هست که حالا اینجا ما ذکر نکردیم. مثل محبت خود محبت انسان به اهل بیت(ع) به خداوند تبارک و تعالی محبتی که انسان به پدر مادر و اقران خودش دارد و رفتارهای محبتآمیز بخششها مغفرتها گناهپوشیها حفظ آبرو کردنها و خیلی عوامل دیگری هستند که اینها همه جزء کفارات هستند و اگر بخواهیم بشمریم خیلی زیاد هستند ما فعلاً به همین دوازده عنوان اکتفاء کردیم ولی الحمد لله رب العالمین کفارات بیشتر از اینها هستند. بحثی که درباره گناهان یکی دو تا بحث کوچک باقی مانده که این بحث تمام بشود فکر میکنم یک دو جلسه دیگر ما این بحث را به خاتمه برسانیم و به بخش دوم فرمایش امام رضا(ع) برسیم. عواملی که انسان را از گناه نگه میدارند مختلف هستند مهمترین عاملی که انسان را از گناه نگه میدارد معرفت هست انسان هر چقدر سطح معرفتش بیشتر میشود عصمتش هم بیشتر میشود. یعنی چون باطن قضایا را میبیند به سمت آنها نمیرود غصهها غمها گناهان افسردگیها پژمردگیها زودرنجیها حساسیتها سوءظنها حسادتها و اساساً همه گناهانی که انسان مرتکب میشود عامل اصلیش جهل است. (اَلجَهلُ مَعدَنُ الشَر اَلجَهلُ اَصلُ کُلُّ فَسادٍ) معدن شر و ریشه هر فسادی است. آن هم جهل به خود جهل به هدف خود جهل به ساختار وجودی خودمان جهل به قوای خودمان و جهل به دینمان باعث میشود ما این همه آسیب ببینیم. مهمترین عاملی که کمک میکند به انسان که انسان به عصمت برسد شاد باشد با شخصیت باشد آرامش داشته باشد محتاج نباشد گدای عاطفی کسی نباشد تحقیر نشود عزت داشته باشد سربلند باشد و همیشه آرامش داشته باشد معرفت هست هر چقدر شما سطح معرفتتان را بالا ببرید به قدرت نشاط و آرامش و پاکی بیشتر نزدیک میشوید. این مسئله فوقالعاده مهمی هست که در کنار این عوامل دیگری هستند که انسان را از گناه نگه میدارند مثل خود محبتی که انسان به خدا به خودش به اصل خودش به ریشه خودش پیدا میکند باعث میشود که انسان اساساً به این سمت نرود همانطور که انسان با دوست داشتن خودش بسیاری از کارهای کثیف و زشت را نمیتواند بپیذیرد در شأن خودش نمی بیند نوعی توهین میبیند. گناه هم همینطور هست یک کسی که قیمت خودش دستش میاید اساساً به محض اینکه در وسوسه قرار بگیرد باطنش این را نمیپذیرد. اول از این مورد وسوسه به راحتی قرار نمیگیرد در مورد گناه کسی که قیمت خودش دستش هست و شأن خودش را میشناسد و ثانیاً اگر شیطان حمله بکند او مقاومتش خیلی بالاست. ببینید شیطان جاهایی که شما عصمت دارید به سراغتان نمیاید عصمت یعنی چی؟ یعنی اساساً امکان ندارد شیطان بتواند از آن نواحی به شما لطمه بزند مثل اینکه ما را وسوسه نمیکند شراب بخوریم وسوسه نمیکند قمار بکنیم وسوسه نمیکند آدم بکشیم وسوسه نمیکند زنا بکنیم خیلی از گناهان که الان در ذهن ما هم اساساً نمیاید شیطان هم اساساً آنجا کاری ندارد. وسوسهها همیشه در جایی صورت میگیرد که انسان ضعف دارد امتحانات لغزشها در جاهایی هست که انسان ضعف دارد یا دلبستگیهای بیهوده دارد دلبستگیهای افراطی دارد که به همسر فرزند و اطرافیان ممکن است باشد دلبستگیهای افراطی و خوارکننده از این طریق آدم میتواند به مال مثلاً(إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ) بعضیها همسرانشان دشمنشان هستند. چون وابستگیهای خارج از قاعده به همسر دارند یا بچههایشان دشمنشان میشوند (أَوْلادِكُمْ) بعضیها اموالشان بعضیها مقامشان بعضیهای چیزهای دیگر یعنی نوع دلبستگیها و ضعفهایی که انسان در این چهار مرحله دارد حتی دلبستگیهای علمی گاهی وقتها منشاء لغزش و فساد انسان میشود. انسان به علم و اطلاعات و معلومات باید تا یک حدی اهمیت بدهد اینقدری که با پرشهای فوق عقلانیش منافات نداشته باشد به مدرک تحصیلی به آموزش به سواد به تحصیلات باید به مقداری اهمیت بدهد که بتواند برایش بال بشود و وبال نشود گرفتارش نکند خیلی از افراد به خاطر اینکه خودشان را گرفتار مشغلههای علمی کردند از فوق عقل خودشان غافل شدند و باعث شده که توهماتشان هم آسیب به آنها برساند. اساساً جنبه علمی و عقلانی اگر در تحت تسلط فوق عقل نباشد و فوق عقل برای آن تصمیم نگیرد قطعاً تحت تصرف وهم و شیطان قرار میگیرد یعنی دانشمند است اما دور است عالم است اما جاهل است برای همین هم در اسلام علم با جهل جمع میشود ولی جهل میتواند با علم همراه باشد. (رُبَّ عالمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه) چه بسیاری از علماء که جهلشان آنها را نابود میکند ولی جهل با عقل نمیتواند جمع بشود عقل خیلی قدرتمند است عقل به معنای همان فعالیتهای فوق عقلانی را میگوییم یعنی بینشی که از ناحیه اله و نوری که از ناحیه الله به قلب انسان میتابد. این خیلی مهم است. پس هر چهار مرحله میتوانند برای انسان آفت باشند میتوانند انسان را زمین بزنند و در انسان آلودگی ایجاد بکنند این اصل اصل خیلی مهمی هست که در نظام تغذیه باید دقت بکنیم. پس هر چقدر ما این بصیرتمان را بیشتر میکنیم محبتمان به خود حقیقیمان را بیشتر بکنیم عاشق خود حقیقیمان باشیم به معنای آن خود فوق عقلانی و جاودانه عاشق حقیقت خودمان یعنی خانواده آسمانیمان باشیم و عاشق اله خودمان باشیم یعنی الله به هر مقدار که این محبت زیاد بشود عصمت هم زیاد میشود. شیطان جاهایی که ما خالی میکنیم و نقطه ضعف داریم فشار میآورد آنجا امتحان ما هست حالا کسی نگوید من چرا در زندگیم همچین مشکلی دارم با شوهرم مشکل ندارم با بچهام مشکل دارم با بچهام مشکل ندارم با شوهرم مشکل دارم با بچهام مشکل ندارم با مادرشوهرم مشکل دارم اصلاً با اینها مشکل ندارم با خانواده خودم مشکل دارم با اینها مشکل ندارم سر مسائل مالی الان دغدغه من مسائل مالی است. یا یک کسی را میبینی با جسمش کنار نمیاید یک کسی با قیافه خودش کنار نمیاید یک کسی با پوست خودش کنار نمیاید یک کسی با شرائط مالی زندگیش کنار نمیاید هر کسی یک ضعفی دارد یا بعضیها ضعفهای زیادی دارند ما فشار استرس ناآرامی، زمانی به ما وارد میشود که آنجا ضعف داشته باشیم و گناهان ما هم از همان جا شروع میشود. همان جا معصیت میکنیم. چرا؟. چون توضیح دادیم در بحث غم و شادی که الان هم جریان دارد بحثش ادامه دارد توضیح دادیم غم اساساً در حیطه مؤمن نیست. غم یک جرم است. غم یک معصیت است غم یک گناه است غم یک تقصیر است اگر انسانی به غم میافتد به اضطراب میافتد به فشار روحی و روانی میافتد این حتماً معصیتهایی کرده یا دلبستگیهایی بالاتر از دلبستگیهای فوق عقلانی پیدا کرده که در دامن غم میافتد. این فوقالعاده مهم است دقت کنید رمز شادی و آرامش مؤمن این هست که مؤمن دلخوشیهای فوق عقلانیش آنقدر زیاد است که صدمهها و کمبودهای پایینی اصلاً او را به ورطه غم نمیکشاند. لذا فرمود: (اَلحُزنُ مَرضُ النَفس) یک کسی که غمگین میشود بیمار روحی هست حضرت میفرماید که این بیمار است نفسش مریض است که دچار غم میشود. اگر مریض نباشد غم نمیگیرد کما اینکه جسم اگر مریض نباشد درد نمیگیرد غم برای روح مثل درد برای بدن است که علامت بیماری است چرا شرائط مؤمن اینطوری است؟ چون مؤمن همیشه تغذیه عیاشیها کیافیها لذتها می و مطرب و میکدههای فطریش همیشه برقرار است. همیشه این رقصها و مینوشیها و عشرتکدههای فوق عقلانیش فعال هست. اصلاً آنقدر مستی دارد از آسمان محبت دریافت میکند عشق دریافت میکند که با خلأهای پایینی و کمبودهای پایینی اصلاً دچار مچاله شدن و ناراحتی نمیشود اصلاً اضطراب او را بر نمیدارد ناراحتی ندارد. در هر کدام از این مراحل برایش پیش بیاید یا کفاره گناهانش هست یا درجهای از درجات بهشت برایش میشود اگر برایش مشکلی پیش بیاید بنابراین این در چنبره نمیافتد آنجاهایی که ما در چنبره غم و غصه و اضطراب میافتیم که وابستگیهایی بیش از وابستگیهای انسانی به بخشهای پایینیمان پیدا کردیم. دلبستگیهایی بیش از دلبستگیهای انسانی به بخشهای عقلانی وهمی خیالی یا حسیمان داریم اینها هست که باعث میشود با وجود خدا ما خوشحال نشویم با وجود اهل بیت ما خوشحال نشویم با وجود نماز، میکده، حرم و فضاهای فطری اصلاً احساس شادی نکنیم. چرا؟ چون اینجا سوء تغذیمان خیلی زیاد است. یعنی پرخوریهایمان در این بخش آنقدر زیاد شده که سهم بخش فوق عقلانی و انسانیمان را گرفته و برای همین با داشتن خدا شاد نیستیم و این خیلی زشت است که یک کسی با داشتن خدا نتواند شاد باشد یک کسی با داشتن اهل بیت هنوز اضطراب داشته باشد بلاتکلیف باشد در زندگیش راهش روشن نباشد نتواند درست تصمیم بگیرد دلبستگیهای پایینی آلودهاش بکند. این نشان میدهد که حتماً این شخص در بخش معرفت و محبت دچار ضعف هست نتوانسته با حقیقت خودش با اصل خودش کنار بیاید نتوانسته خودش را به عنوان یک انسان باور بکند باورهایی که در بخش حیوانی از خودش دارد خیلی بیشتر از باورهایی هست که بعنوان یک انسان از خودش دارد لذا دچار این همه گرفتاری و مشکل میشود از بخش معرفتی و محبتی بگذریم. دو تا اصلی هست که همیشه من تأکید میکنم معرفت و عشق این دو تا اصل هستند نبودشان منشأ همه فسادها و بودشان منشأ همه خیرات هستند این چیزهایی که الان میشماریم بعنوان اینکه اینها مثل آن دوازده عاملی که شمردیم حالا عواملی هم میشماریم برای اینکه گناه را نگه میدارد اینها بیشتر خلقیات و رفتارها هستند. ولی باید بدانیم که خلقیات و رفتارها همه ظاهرهایی هستند که تکیه به یک باطن دارند آن باطن عشق و معرفت هست در واقع معرفت و عشق، اصل معرفت است وقتی معرفت حاصل میشود عشق ایجاد میشود این دو تا دو گوهر بزرگ هست هر کس میخواهد ریشهاش ریشه خوبی باشد که میوههای شیرین در زندگیش بدهد باید دائماً این دو درخت را در وجود خودش آبیاری بکند. درخت معرفت و درخت محبت در واقع یک درخت است درخت معرفت که یکی از میوههایش محبت است انسان با عشق همه چیزش فعال میشود با عشق با دلخوشیها معنا پیدا میکند پس ما باید بیشتر بگردیم به دنبال دلخوشیهای بخش جاودانمان. یک کسی که نمیتواند دلخوشیهای بخش جاودانه داشته باشد دلخوشیهای بهشتی آخرتی ابدی میافتد در دلخوشیهای عقلی حسی خیالی و وهمی و اینها هم که پایدار نیستند اینها همراه هر دلخوشیش هزار تا ناخوشی وجود دارد بنابراین شخص دلش پیوند میخورد با عواملی که او را یکسره بالا و پایین میکنند یک ذره شاد میشود یک ذره غصه میخورد یک ذره ناراحت میشود یک ذره شاد میشود. یک آرزو بدست میاورد با بدست آوردن این آرزو هزار تا غصه با این آرزو برایش به وجود میاید به یک چیزی یا یک کسی که عاشقش هست میرسد وقتی رسید هزار تا تنفر و دردسر و گرفتاری و نکبت با این وصال برایش میاید این باطن دنیا است. تنها وصالی که تنها عشقی که وقتی انسان به آن میرسد فقط تولید شادی و آرامش میکند طلاق در آن اتفاق نمیافتد جدایی در آن اتفاق نمیافتد دعوا و درگیری نیست ناآرامی نیست حرص و جوش نیست قال گذاشتن نیست تحقیر نیست عشق جاودانه است عشقهای ابدی و فوق عقلانیست عشقهایی که با حقیقت انسان سروکار دارد. این اگر در دل انسان میوه بدهد انسان ضد ضربه میشود انسان به قول قرآن وارد وادی امن میشود دیگر دلش به یک امنیتی میرسد که هیچ حادثهای در زندگیش نمیتواند او را به غصه به اضطراب به خودکمبینی و به گناه به بدجنسی به زودرنجی به حساسیت به حسادت برساند. حسادت مال حقارت نفس است بدبینی مال حقارت نفس است زودرنجی مال کوچکی است مال بیظرفیتی است که آدم زود منفجر میشود عصبانیت اینها همه مال این هست بنابراین وقتی که انسان متصل به غیب متصل به بینهایت میشود به وسعت بینهایت ظرفیت پیدا میکند دیگر راحت است خیلی راحت است آرام آرام هست. از اینها که بگذریم بعضی از اعمال هست که اینها خیلی کمک میکند به اینکه انسان گناه نکند برایتان بخوانم از وجود مقدس صادق(ع) (اِنَّ صِلَۀَ الرَحِم وَ البِرَ لَیُهَوِّنانِ الحِساب وَ یَأسِمانِ مِنَ الذُنوب) این فوقالعاده مهم است صله ارحام، رحم یعنی خویش، خویشان تو، صله یعنی اتصال، صله رحم یعنی پیوند با خویشان، پدر، مادر، فامیل، دوستان، حتی اگر کافر هم باشند ما حق قطع کردن ارتباط را نداریم. آنجایی که میگویند خانه فامیلت نرو یا قطع ارتباط بکن آنجایی هست که دینت در خطر میافتد نه دنیایت، میگوید آنجا قطع نکن نرو ولی از طرف تو قهری هم نیست دوستشان داشته باشد یک جایی که معصیت هست گناه هست نمیتوانی جلویش را بگیری عذرخواهی بکن بگو من نمیتوانم شرکت بکنم. ولی با شما قهر نیستم دوستتان دارم کاری هم داشته باشید برایتان انجام میدهم اینطوری نیست که اگر دین شما با دین من فرق کرد به شما محبت نکنم یا دوستتان نداشته باشم یا کمکی اگر از دستم برمیاید نکنم. ما الان چقدر طلبه خارجی داریم اروپایی آمریکایی طلبه هستند شیعه هستند مادرشان مسیحی پدرشان مسیحی است خواهر برادرانشان مسیحی هستند ولی دوستشان دارند کار درستی هم هست به پدر مادرشان خدمت میکنند آنها هم پذیرفتند که بچههایشان مسلمان بشوند شیعه بشوند ولو در مذهب خودشان ماندند. این بچهها که شیعه شدند به همه خواهر برادر پدر مادرهای مسیحیشان مهر میورزند رابطه دارند رفت و آمد میکنند دوست دارند خیلی هم خوب است صله ارحام تحت هیچ شرائطی قطع نمیشود مگر پای آخرت خودت پای جاودانگی خودت پای انسانیت خودت وسط باشد که آنجا باید کنترل بکنی بدون آنکه تنفر داشته باشی ترمز را بکش. حتی در مورد پدر مادر قرآن میفرماید که اگر پدر مادر شما را به معصیت خدا و شرک خدا دعوت کردند(فَلا تُطِعْهُما) اطاعتشان نکن ولی(وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً) با محبت با آنها رفتار بکن آرام با محبت با مهربانی اما ارتباط از این جهت تأثیر نباید باشد یعنی باید به گونهای قطع بکنی که آقا من اینجا نه دیگر شما حریم من نیستید شما دستور ده من نیستید اینجا من از جای دیگری دستور میگیرم من از الله خانواده آسمانیم دستور میگیرم. رمز اینکه ما همیشه باید خانواده آسمانیمان را بیشتر از خانواده زمینیمان دوست داشته باشیم همین است که اگر خانواده زمینی یک جایی خواستند به ما آسیب برسانند در پناه خانواده آسمانی اصلاً کم نیاوریم اگر یک جا خانواده زمینیمان ما را ترک کردند با داشتن خانواده آسمانی احساس کمبود عشق کمبود محبت در زندگیمان نمیکنیم. اصلاً من نمیدانم پدرم کیست مادرم کیست از بچگی در پرورشگاه بزرگ شدم یک خانم و آقایی من را بزرگ کردند الان من نمیدانم پدر مادرم کیست اما این مشکلی برای من ایجاد نمیکند وقتی متصل به خانواده آسمانی میشوم چون اصل و نسب خودم را کاملاً میشناسم. اصل و نسب بدن را نمیدانم بدنم اصل و نسبش به کدام زن و مرد برمیگردد اما اصل و نسب شخصیت خودم و شخصیت انسان و آسمانی خودم را خیلی خوب میشناسم لذا هیچ وقت احساس حقارت به من دست نمیدهد که پرورشگاهی باشم. بعضی وقتها میگویند این دختر پرورشگاهی هست با او ازدواج بکنیم یا نکنیم چه اشکالی دارد دختر مسلمان است متدین است مؤمن است با شخصیت است برو با او ازدواج بکن پرورشگاهی هست که باشد پدرش اینطوری هست مادرش اینطوری هست اینها دلیل نمیشود اقتضا هست کمک میکند ولی دلیل قطعی نیست که آدم بخواهد این را اصل قرار بدهد. خیلی چیزها در شخصیت انسان میتواند پدر نداشتن مادر نداشتن حتی زنازاده بودن اصلاً ما میگوییم زنازاده است معصوم میاید بچه زنازاده را به او میدهند تحویل میگیرد میرود تربیت میکند این تا مقام شهادت هم میرسد این که میگویند زنازاده است مادرش خوب نیست پدرش خوب نیست اینها اقتضا است. یعنی میتواند مؤثر در بدیش باشد اما خیلی از عوامل هست همه اینها را مثل همین کفارات که گفتیم میتواند همه این بدیهای زندگی یک نفر را برطرف بکند ما باید به قیمت ذاتی آدمها نگاه بکنیم صله ارحام خیلی مهم است فوقالعاده مهم است یعنی صله ارحام چیزی هست که فرمود بوی بهشت از پانصد سال راه میرسد و کسی که قطع رحم بکند بوی بهشت را هرگز استشمام نمیکند. این هرگز استشمام نمیکند یعنی کسی که قطع رحم هست این دنیایش بد و بیبرکت میشود آخرتش هم بیبرکت میشود یعنی اصلاً آخرت به حسابش نمیاورند این آنجا فقط عذاب دارد لذا خیلی سفارش شده صله ارحام همه طور برکتی برای انسان میاورد برکتهای مادی معنوی دنیایی و آخرتی برکتهای فردی و اجتماعی و سیاسی این خیلی مهم است. در صله ارحام جامعه اسلامی به استحکام و قدرت میرسد. امنیت ملی امنیت اجتماعی ایجاد میشود وقتی صله ارحام وجود دارد وقتی صله ارحام وجود دارد آمار بزهکاریها خطاها بیماریهای روحی و روانی کم میشود آمار خودکشیها پایین میاید آمار فسادها به شدت پایین میاید وقتی صله ارحام هست صله ارحام خیر دنیا و آخرت دارد. لذا ما باید خیلی دقت بکنیم که در این بخش کم نیاوریم صله ارحام بسیاری از گناهان انسان را ذوب میکند بسیاری از عقدههای انسان را از بین میبرد برای همین اصلاً در اسلام یکی از چیزهایی که قیمت یک آدم مشخص میکند که این با چقدر از ارحام خودش و دوستان خودش ارتباط دارد چقدر دوست دارد. در روایت داریم تا میتوانید دوست انتخاب کنید هر دوستی شفاعتی قیامت دارد چطور در دنیا هر دوستی میتواند شفاعت بکند ما را، یک جا گرفتاری پیدا میکنی میروی سراغ رفیقت میگویی فلانی کمکم بکن پس به حرمت چه چیزی میروی میگویی کمکم بکن به حرمت رفاقتت. رفیق چطوری میتواند به رفیقش کمک بکند گاهی وقتها رفیق از پدر مادر خواهر و برادر به آدم نزدیکتر است چیزهایی که انسان میتواند به دوستش بگوید به کس دیگر نمیتواند بگوید رحمها هم همینطور گاهی وقتها انسان با دخترخالهاش پسرخالهاش پسرعمویش پسرداییش به قدری قرابت دارد که با پدر مادر خودش شاید نتواند اینقدر نزدیک باشد و رازهایش را بگوید. لذا هر چقدر انسان دوستان خوب از انبیاء صدیقین شهدا و صالحین برای خودش انتخاب بکند از ملائکۀ الله برای خودش دوست انتخاب بکند قیامت دستش بازتر است یعنی هزاران میلیونها رفیق در صحنه قیامت دارد این وقتی وارد برزخ میشود تنها نیست این آدم وارد برزخ میشود. میبیند یک میلیون فرشته و چند میلیارد فرشته و چقدر انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین چون در دنیا با اینها رفیق بوده با اینها ارتباط داشته و برایشان خیرات و برکات و مبرات میفرستاده همه اینها میریزند در برزخ این، خیرات و خیر مقدم و رفاقت تازه میرسند دانه دانه اینها دعوت بکنند چه موقع وقت بکند میهمانیهای اینها را شرکت بکند. چه موقع وقت بکند به اینها سر بزند دانه دانه با اینها خلوت بکند بگوید بخندد صفا بکند هر شهیدی میاید یک وعده بگیرد که مثلاً فلان موقع میهمان ما باش هر صدیقی هر نبی فرشتهها چه داستانهایی دارند خیلی چون این آدم آدمی نبوده که یک نفر باشد. این مفهوم را حالا بعداً توضیح میدهم خیلی مهم است اینها را هنوز مباحثش را شروع نکردیم انشاء الله شروع میکنیم که ما اساساً توهم است که ما یک نفریم این یک نفر بودن یک توهم است انسان با همه خلقت در ارتباط است از الله تا ماده. یک انسان میتواند زمانی محشور بشود در رفتارهایش انتخابهایش ارتباطاتش طوری زندگی بکند که وقتی محشور میشود به عنوان میلیونها انسان و قدر و قیمت میلیونها انسان وارد برزخ میشود چون اینطوری زندگی کرده این آدم این آدم هیچ وقت یک نفر نبوده. این آدم یک عشق جاودانه به الله و همه مخلوقات خدا داشته لذا به اندازه همه مخلوقات بزرگ شده دلش کش رفته به اندازه تمام مخلوقات، از الله را دوست دارد عاشق الله هست تا سنگها را لذا دل به اندازهای که شما محبوب دارید بزرگ میشود هر چه کش میاید میگویی من همه چیز را دوست دارم عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا رو بکنید چهره خداست. این اصلاً با همه چیز به اسم الله برخورد میکند این آدم بزرگ میشود این نفس همینطوری کش میاید و بزرگ میشود نفس شما به هر چیزی تعلق بگیرد آن چیز اگر جهنمی باشد شما را جهنمی میکند و اگر بهشتی باشد شما را بهشتی میکند. مثال بزنم برایتان در بحث اسماء الله داشتیم ببینید الان روح شما موقعی که متولد شدید چقدر بوده به بدنتان تعلق داشته، آن موقع بدن چند سانت بوده؟ 50 سانت این بدن هی بزرگ میشود مثلاً میشود 51 سانت 52 سانت 60 سانت 70 سانت یک متر میرود بالا. این بدن هر چه بزرگ میشود نفس شما کاری دارد به اینکه بدن چقدر بزرگ میشود نفس همه را در بر میگیرد حالا یک دفعه یک کسی سه متر بشود نفسش هم بزرگ میشود یا نمیشود به همین سه متر تعلق میگیرد یا نمیگیرد در تسلطش میاید یا نمیاید؟ چرا یک کسی پنج متر بشود چرا. ما الان اسکلتهایی داریم از انسان 15 متر این اسکلت را نگاه کردم این آقایی که رفته بود روی این اسکلت ایستاده بود رفته بود فقط سر اسکلت ایستاده بود 5 ـ 6 نفر میتوانستند سر این اسکلت جا بگیرند 15 متر قد یک انسان اگر 150 متر هم بشود این نفس کش میاید. وال در دریا چطوری است وال چند متر است دایناسورها که بودند چند متر بودند نفسشان هم به همین مقدار بزرگ میشود حالا هر چقدر نفس به آن چیزی که تعلق دارد بکشد یعنی آن متعلق نفس بزرگ شود نفس هم کش میاید یک کسی الله را میگیرد اینقدر بزرگ است. خدا رحمت کند مرحوم سید حیدر آملی را فرمود اگر عرش خدا، عرش میدانید یعنی چی؟ خدا یک کرسی دارد یک عرش دارد کرسیش را قرآن فرمود(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) کرسی خدا هر چه در آسمان و زمین دارید در کرسی خداست همه آسمانها. فرمود آسمان اول در آسمان دوم مثل یک حلقه است آسمان اول آسمانی هست که این چند صد میلیون یا چند میلیارد کهکشان را دارد، کهکشان میدانید یعنی چی یا نه؟ که اصلاً ما در آن گم هستیم این منظومه شمسی ما در کهکشان راه شیری گم است حالا چند صد میلیون از این کهکشانها ما داریم تا چند میلیارد هم گفتند. ما میگوییم میلیارد نه میلیون چند صد میلیون از این کهکشانها خدا آفریده میگوید هم در آسمان اول است در آسمان دوم از این خبرها نیست بعد میگوید همه این چند صد میلیون هر چه ستاره و کیهان و کهکشان هست در آسمان اول است آسمان اول خودش در آسمان دوم مثل یک ستاره است در کل آسمان، نمیگوید مثل یک ستاره میگوید مثل یک حلقه است. بعد میگوید آسمان دوم در آسمان سوم اینطوری است آسمان سوم در آسمان چهارم خودش همین قدر است برو بینهایت است مگر شوخی است خلقت بینهایت است بعد میگوید این کرسی خدا همه آسمانها و زمین در کرسی خدا مثل یک حلقه هستند و این کرسی خودش در عرش خدا مثل یک حلقه است. بفهمیم ما با چه کسی طرف هستیم وقتی میایستیم میگوییم الله اکبر دل آدم خوب میشود روح آدم خوب میشود تا بگویی الله اکبر، الله اکبر اسم اعظم است یعنی من آدم کوچکی نیستم من با یک اکبر سروکار دارم اله من اکبر است غایت من اکبر است معشوق من اکبر است چکار میکند این ذکر الله اکبر که ما اصلاً با آن کاری نداریم خیلی غریب است در ما این ذکر الله اکبر. امام سجاد میفرماید شفای دل یک نفر سلامت یک نفر به تعظیم خداست اگر یک کسی این سجده و رکوع را درست انجام بدهد دلش پاک میشود(سبحان ربی العظیم و بحمده) و(سبحانه ربی الاعلی و بحمده) عظیم و اعلی ولی ما چون این اسماء را نمیشناسیم با رمزشان آشنایی نداریم میگوییم ولی نمیتوانیم از آن استفاده بکنیم میگوییم ذائقهمان شیرین نمیشود میگوییم چون نمیفهمیم چه داریم میگوییم. خدا میگوید من در دل آسمان و زمین جا نمیشوم ولی در دل مؤمن جا میشوم خودم جا میشوم عرش که دیگر هیچی لذا سید حیدر فرمود(ره) اگر عرش خدا را یک میلیون برابر بکنند در سینه من جا میشود آدم به کجا میتواند برسد(لا یَسَعونی اَرضی وَ لا سَمائی) ما اصلاً از انسانشناسی هیچی نمیدانیم. ما این انسانی که میشناسیم در حد حیوان است در حد حیوان هم نیست چون گفتم حیوانات به بهشت میروند خیلی از انسانها به بهشت هم راه پیدا نمیکنند ما این انسانی که میشناسیم از سنگ هم پایینتر است چون سنگ را قرآن میفرماید(وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ) خشیت خدا دارد معرفت دارد بعضیها دلهایشان از سنگ هم نیست اصلاً هیچ شعوری از خدا ندارند هیچ تکانی نمیخورند وقتی اسم الله میاید. این شناختهایی که ما داریم و در دانشگاهها و مراکز علمی از انسان میدهند از یک سنگ هم پایینتر است ما خیلی بدبخت شدیم در سرمان زدند خیلی خوار شدیم خدا لعنت کند استعمار را خدا لعنت کند طاغوتها را در طول تاریخ برای این که خودشان را بزرگ بکنند هی در سر ما زدند و ما را بدبخت و کوچک کردند. برای همین ما همیشه توقعاتمان از خودمان و از زندگیمان در حد یک حیوانی یک گیاهی در همین حد است بیشتر از این دیگر قیمت از خودمان توقع نداریم انسان خیلی بزرگ است فرمود همه این خلقت را به خاطر تو کردم و یک انسان به اندازه همه انسانها بزرگ است. من الان قواعدش را بعداً توضیح میدهم که یک انسان چطوری میتواند همه انسانها را بخورد در دلش باشد در سینهاش باشد عمل همه انسانها را با خودش در قیامت ببرد یک آدم میتواند اینقدر تجارت داشته باشد یک آدم قربان حضرت معصومه(س) بروم. امام صادق(ع) فرمود دخترم فاطمه اگر همه شیعیان را بخواهد روز قیامت میتواند بتنهایی شفاعت بکند یعنی یک خانمی هست که قدرتش همه شیعیان بریزند در دل حضرت معصومه جا میگیرند حضرت معصومه کسی است که از قِبَل او همه دنیا تا ظهور امام زمان هدایت میشوند. حوزههای بزرگ علمیه ما مراجع عظیم الشأن ما علمای بزرگ ما همه در دامان این خانم دارند بزرگ میشوند این خانمی که در دنیا یک همسر برایش پیدا نشد شما فکر میکنید اگر کسی نتوانست ازدواج بکند یا یک همسر پیدا نکرد خیلی ننگ بزرگی است مینشینیم غصه میخوریم متأسفانه چون خودمان را کوچک میبینیم. نه این دختران موسی بن جعفر همه همینطوری بودند اصلاً برایشان همسر پیدا نشد همه مجرد از دنیا رفتند به قول ما میگوییم آخی ناکام بودند این خانم اینقدر عظمت دارد که در شأنش این را میگویند، آقا روح انسان خیلی بزرگ است با صله ارحام روحها بزرگ میشود. شما هر چقدر رفیقهایتان را بیشتر بکنید صله ارحام بیشتری داشته باشید نفستان سعه پیدا میکند. وقتی غصه عمهات را میخوری یک مقدار بزرگ میشوی اما وقتی غصه دختر عمه و پسر عمه و پسر دایی و پسر خاله و شوهر عمه و شوهر خاله و آدمهای دیگر را میخوری بزرگ میشوی. وقتی غصه غیر فامیل را میخوری خیلی بزرگ میشوی وقتی غصه غیر همکیشان خودت را میخوری بیشتر بزرگ میشوی اگر آدم غصه دشمنانش را هم بخورد رحمان میشود غم همه مظلومان و گرفتاران عالم را بخورد خیلی بزرگ میشود نفسی که به چیزی تعلق میگیرد عظمت پیدا میکند. یک کسی که بزرگ میشود دیگر مهم نیست که بچهاش مال او باشد یا نباشد بچهام منحرف شده بچهام تریاکی شده بچهام معتاد شده بچهام فاسق شده کافر شده بچه تو این بچه مال حیوانیت هست یک بچه است یک مؤمن هیچ وقت یک بچه ندارد یک مؤمن بینهایت بچه میتواند داشته باشد. یک مؤمن وقتی کاری میتواند بکند که وقتی محشور شد روز قیامت میلیونها بچه در نامه حساب و عملش باشد اصلاً غصه ندارد که من ازدواج کردم بچهدار نشدم بچهدار نشدی این همه بچههای مردم بچههای ما هستند جوانهای مردم جوانهای ما هستند همه روز قیامت جزء نامه اعمال تو میشوند. به شرطی که دلت به آنها تعلق بگیرد دلت بخواهندشان و دغدغه زندگی آنها را داشته باشی برای همین میگوید صله ارحام چکار میکند امام صادق فرمود صله ارحام(وَ البِر) این هم جزء رحمت است بِر یعنی خوبی کردن احسان که بحثش را هم شبهای احیا داریم. خوبی کردن مهربان بودن احسان به هر کسی که انسان میتواند حضرت فرمود به هر کسی که لیاقت دارد احسان بکنید و به کسی هم که لیاقت ندارد احسان بکنید چون مهم نیست که او لیاقت ندارد مهم این است که تو احسان میکنی و بزرگ میشوی تو قشنگ میشوی و زیبا میشوی. چه کسی که لیاقت دارد و چه کسی که لیاقت ندارد اینها را خدا سر راه ما گذاشته که ما بتوانیم شبیه الله بشویم مهم این است که من بزرگ بشوم. مهم این نیست که پولم از دستم رفت. لذا غصه نمیخورم. اگر به کسی محبت کردم او به من محبت نکرد ناراحت نمیشوم اگر به کسی دوستی کردم او خیانت کرد شکسته نمیشوم تحقیر نمیشوم. چون من بزرگ شدم او مرا بزرگ کرده حالا خودش بیلیاقتی کرده به من ربطی ندارد. نه اینکه آخی بشکند این دست که نمک ندارد اصلاً پشتم شکست و این همه سال به این محبت کردم این الان من را دوست ندارد اصلاً خدا ما را اینطوری نیافریده که اینقدر بدبخت و نکبت و ذلیل این و آن، خدا میگوید به او محبت کردی به تو محبت نکرد بیشتر بزرگ میشوی. چون وقتی به تو محبت میکند ممکن است این طمع محبت متقابل تو را گدا بکند کوچک بارت بیاورد دلبسته همین یک جو محبت اطرافیان خودت باشی بچهات شوهرت زنت کوچک میمانی. لذا خدا وقتی میخواهد انبیاء و اولیاء خودش را بزرگ بکند دیدید از اول پدر مادرشان را از آنها میگیرد یتیم میکند اینها را که از این شرکها در بیایند. بچه با یتیمی بالا میاید و آن موقع هست که نه تکیه به عشق پدر دارد نه تکیه به عشق مادر دارد نه تکیه به عشق این و آن دارد بزرگ میشود عشق خدا، خدا رحمت کند سعدی را.
حالا این دوتا چکار میکنند میفرماید که(لَیُهَوِنانِ الحِساب) حساب را کاهش میدهند خدا به تو سخت نمیگیرد اصلاً خدا خودش رویش نمیشود در روایت داریم حیا میکند میگوید این آدم آدمی بوده که سالها در فامیلش نقش من را بازی کرده سالها ربوبیت داشته رب اینها بوده به اینها رسیده بزرگی کرده. به پدرش به مادرش به خواهرانش به برادرانش به فامیلهایش به مردم به غریبهها اصلاً یک آدمی بوده که ادای خدا را درآورده نقش من را بازی کرده روزیرسان به خیلی از خانوادهها بوده آدم خیری بوده آدم بزرگی بوده این را خدا چه حسابی از او بکشد اصلاً خود خدا رویش نمیشود این اینقدر بزرگ به این چه بگوید. حساب این طور آدمها خیلی سبک است اصلاً گاهی وقتها خدا اینها را برای حساب صدا نمیکند این آدم خیلی حرمت دارد این آدم خیلی بزرگ است اینقدر این خدا مهربان است در روایت داریم وقتی که چهل نفر روی کفن یک نفر را امضا میکنند مینویسند: (اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ اِلاّ خَیرا) خدایا ما اصلاً از این آدم بدی ندیدیم. میگوید این چهل تا امضایی که روی این کفن کردند خدا خیلی احترام میگذارد میگوید خدایا چهل تا مؤمن، مؤمنی که برای خدا خیلی عزیزند خدا میگوید چهل تا مؤمن روی کفن این امضا کردند من دیگر چه بگویم ما یک طوری زندگی بکنیم که اگر کفنمان را دادند دست چهل تا مؤمن بنویسند که(اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ اِلاّ خَیرا). میگوید چهل نفر آمدند در خانه من من حیا میکنم از اینکه، با اینکه ممکن است این چهل نفر همهشان هم اشتباه کرده باشند این آدم بدی باشد چهل نفر مؤمن آمدند در خانه من به من میگویند خدایا بیخیال این بشو قربان این خدا بروم چقدر مهربان است چقدر دوست داشتنی. حیف نیست ما با این خدا رفیق نشویم حیف نیست با این خدا دوست نباشیم حیف نیست با این خدا خلوت نکنیم حیف نیست این خدا را در زندگیمان راه ندهیم صله ارحام و محبت این کارها را با آدم میکند(وَ یُهَوِنانِ الحِساب). و چقدر بد است یک عروس اینقدر بدجنس باشد به شوهرش بگوید خانه این و آن نرو یک مرد اینقدر بدجنس باشد به زنش بگوید خانه فک و فامیلهایت نمیخواهم بروی راضی نیستم خانه آن بروی راضی نیستم خانه این بروی راضی نیستم به اینها محبت بکنی راضی نیستم بروی کمک اینها بکنی. اینها خانه ما نیامدند کمک نکردند خب نیامدند کمک نکردند به نفع شما که کمک نکردند چون برای شما مغفرت است کمک کردن ما به دیگران یک تنبیه نیست یک لطفی نیست که ما داریم به دیگران میکنیم یک فرصت هست برای بزرگ شدن ما. اتفاقاً همانهایی که نمیایند کمک بکنند شما باید به همسرت بگویی شما برو خانه آنها کمک بکن اگر خواهرت نیامد موقع زایمان تو تو برو موقع زایمانش، باجناق به ما موقعی که بنایی داشتیم پول نداد و کمک نکرد من الان دارم به او میدهم. ما بزرگ میشویم کینه چیست تلافی چیست حالش را میگیرم چیست میدانم برایش چیست برایش دارم چیست این حرفهای مزخرف چیست انسان با دیگران، بدجنسیهای دیگران در واقع یک فرصتی است برای دیگران که ما بزرگ بشویم تلافی کردن کار احمقانه و کودکانهای است مقابله به مثل کردن مال آدمهای ریز و کوچکی هست که اصلاً یادشان رفته آدم هستند یادشان رفته که انسان هستند. چون حالا پدر زن من یک همچین رفتاری با من کرد من هم حالش را میگیرم مادر زنم اینطوری کرد حالش را میگیرم مادرشوهرم پدرشوهرم اینطوری کرد من هم از این به بعد به بچههایم میگویم حق ندارید خانه مادربرزگتان بروید اینها همه کارهای کوچک و بچگانه است کارهای جهنمی است. فقط بوی جهنم میدهد همهاش مار و عقرب خلق میکند مار و عقربهای خشن تندی را خلق میکند که دیگر رحم ندارند در گزیدن آدم، این کارها چیست بچهبازیها اختلافات منم و توییها کشمکشها رقابتهای جهنمی اینها کار آدمهای کوچک است آدمهایی که خودشان را نمیشناسند واقعاً معرفت ندارند. اختلاف اصلاً خوب نیست دیگر چکار میکند(وَ یَأسِمانِ مِنَ الذُنوب) صله ارحام و محبت خودش اینقدر به آدم زیبایی میدهد که نمیگذارد آدم گناه بکند خودش ضد گناه است جلوی گناه را میگیرد آدمهایی هستند که چون بزرگ هستند دیگر گناه نمیکنند. اصلاً حیفش میاید اینقدر پاک است اینقدر بزرگ است اگر بزند انگار که لکهدار شده دست به گناه بزند انگار که لکهدار شده است. اینها عمل است ولی گفتم ریشهاش به معرفت و عشق برمیگردد. میفرماید که چه معرکهای است این فرمایش علی(ع) سلام الله علیه، آدم دلش برای امیرالمؤمنین ضعف میرود یعنی واقعاً یکی از چیزهایی که آدم پیر شدن و ریش سفید شدن و پایان عمر و شادی میاورد برای یک نفر که دارد ریشهایش سفید میشود موهایش سفید میشود اینکه من دارم به لحظه باشکوه ملاقات امیرالمؤمنین نزدیک میشوم. اصلاً کیفهای موت همین است که آدم پیش خانواده آسمانیش میرود دل آدم هزاربار برای اینها ضعف میرود چقدر دنیا بدون اهل بیت سخت است چقدر بدون خانواده آسمانی سخت است و چقدر خوب است وقتی آدم حس میکند یک سال از عمرش گذشت دو سال دارد میگذرد میگوید دارم نزدیک میشوم. دیدید بعضیها وقتی میخواهند برسند صندلی ماشین را هُل میدهند فکر میکنند اگر هُل بدهند زودتر میرسند یعنی یک موقعهایی آدم دوست دارد این عمر را هُل بدهد برود به لحظه با شکوه ملاقات، قربان امیرالمؤمنین بروم(س) آدم کیف میکند همچین امامی دارد کیف میکند همچین پدری دارد. (لَو لَم یُرَغِبِ الله سُبحانَهُ فی طاعَتِه لَوَجَبَ اَن یُطاعَ رَجاءَ رَحمَتِه) اگر خدا هیچ وقت نمیگفت طاعت من را بکنید عاقل باید میرفت طاعت خدا را میکرد چه کسی بهتر از خدا به عنوان مربی، مگر الان کسانی که در دنیا استاد هستند مربی هستند کسی میاید به شما میگوید بروید شاگردی اینها را بکنید چرا میروید اینها را انتخاب میکنید میگویی من رفتم شاگرد فلان کس شدم او دنبال تو فرستاده؟ نه. او در ناز خودش نشسته میگوید تو اگر میخواهی شاگردی من را بکنی باید اینقدر پول بدهی باید اینقدر هزینه بکنی تا من تو را بپذیرم اینقدر باید هزینه بپردازی تا ما شما را بپذیریم بعد هم میگوید من شاگرد فلانی بودم قربان این خدا بروم نعمت میدهد بهشت میدهد مغفرت میدهد که تو فقط با او باشی تو نمیخواهد هزینه بکنی. بعد میگوید اگر هم نمیکرد اگر میایستاد در مقام ناز یک آدم عاقل باید دنبال یک همچین خدایی برود اصلاً خدا دعوت نمیکرد بهتر از خدا مگر کسی هست اصلاً اهل بیت را دعوت نمیکرد تشویق نمیکرد به اهل بیت بهتر از اهل بیت کسی هست برای مربیگری ما، برای عشقورزی ما کسی بالاتر از اهل بیت داریم آخه خاک بر سر خودت که مینشینی اینطوری مقایسههای شیطانی میکنی. بعد هم تازه با اینکه میدانی اهل بیت چقدر عظمت دارند ترجیح میدهی الگوهای دیگر داشته باشی این دیگر واقعاً بیعقلی است واقعاً نکبت است که یک آدم دلش به اینها قرص نباشد نتواند عاشق اینها بشود این مریضی است که کسی نتواند عاشق اینها بشود میگوید اگر خدا ترغیب نمیکرد در طاعت خودش یک آدم عاقل میگفت من این شخص را شخص الله بهترین کس است برای من که مربی من باشد. الله بگو من چکار بکنم تو بهترین مربی و معلم من هستی من به کمتر از تو نمیتوانم اعتماد بکنم الله، و یک عده خدا دنبالشان فرستاده انبیاء را فرستاده صدیقین و شهدا و علما و مراجع را همه را دنبالشان فرستاده باز هنوز شک دارند که دنبال الله بروند یا نه. خیلی قساوت میخواهد خیلی کج فکری است کج فهمی است هنوز شک دارد که من الله را قرار بدهم به عنوان الگوی خودم را یا نه، اخلاق الهی را ترجیح بدهم به همه اخلاقها، خدا را به عنوان رفیق انتخاب بکنم هنوز شک دارد که خدا به عنوان معشوق خودش انتخاب بکند یا نه. مشکل روحی روانی است این بیعقلی است جهالت است هنوز شک دارد این چهارده معصوم که خانواده آسمانیش هم هستند با اینها رفیق بشود یا نه با اینها رفت و آمد برقررا بکند یا نه با اینها معامله بکند یا نه با اینها زندگی بکند یا نه شک دارد با پدر مادر خودش زندگی بکند. این نشان میدهد که این شخص چقدر آسیب دیده چقدر له شده هنوز در وجودش تردید هست هنوز تردید دارد سبک زندگی اهل بیت را انتخاب بکند یا سبک زندگی طاغوتها و معصیتکارها و جهال و کسانی که سبک زندگیشان یا سنگی است یا گیاهی است یا حیوانی هنوز شک دارد وای به حال آنهایی که از اهل بیت فراری هستند آنها که دیگر واقعاً خدا باید به دادشان برسد. ادامه را نگاه کنید(لَولَم یَنهَی الله سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ اَن یَجتَنَبِهَ العاقِل) اگر خدا هیچ چیز را حرام نمیکرد نه اینکه حرام نمیکرد از محرماتش نهی نمیکرد خود عاقل باید بفهمید که نباید به این سمت برود عقل چقدر مهم است میگوید شخص عاقل خودش گناه نمیکرد. میگوید خدا هم نهی نکرده این رابطه من با الله را به هم میزند این من را کوچک میکند این من را محدود میکند این کار دیگر نمیگذارد من به بالا برسم چرا یک نفر که میخواهد دانشمند بشود میخواهد کنکور بخواند خیلی چیزها را به خودش حرام میکند مگر کسی حرام کرده نه، تلویزیون مگر حرام است نه مهمانی مگر حرام است نه عروسی مگر حرام است نه پارک رفتن حرام است نه کارهای دیگر حرام است نه. چطور یک کسی که میخواهد دانشگاه قبول بشود خیلی چیزها را خودش به خودش حرام میکند او عاقل است چون الان میخواهد به کنکور برسد وقت ندارد باید خودش را سر کنکور برساند ما هم وقت نداریم ما هم چند روز دیگر ملک الموت میاید ما را در برزخ میبرد فرصت وقت تلف کردن در بچهبازیهای این و آن را نداریم. سوار ماشین بشویم دور بزنیم این طرف و آنطرف میهمانی برویم پای تلویزیون تلف بکنیم اینطرف و آنطرف و اینجا و آنجا وقتی نمانده که با حرام خلوت بکنیم با چیزهای گناه خلوت بکنیم دلمان برای گناه و معصیت خلوت بشود این اصلاً وقت ندارد حضرت فرمود: (شُغِلَ مَن الجَنَّۀَُ وَ النّارُ اَمامَه) یک کسی که بهشت و جهنم روبرویش هست آدم مشغولی است. آدم کسل و تنبل و بیکاری که نمیدانم چکار بکنم نیست آدمی نیست که خلأ داشته باشد آدمی نیست که وقت خالی داشته باشد یک کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست به زودی به این مرحله میرسد این شب و روز برنامهدار است اینطور نیست. که من نمیدانم وقتهایم به بطالت میگذرد در خانه بیکاری زیاد دارم اوقات فراغتم زیاد است دارم دیوانه میشوم کلافه میشوم حوصلهام سر میرود این برای این است که این خودش را نمیشناسد داستان را اصلاً نمیداند چیست اصلاً حواسش نیست که بهشت و جهنم سر راهش هست حواسش نیست ابدیت سر راهش هست. قشنگ تا سر ظهر میگیرد میخوابد فکر میکند اگر بیشتر خوابید مثلاً به جایی برنمیخورد راحت تلویزیون تماشا میکند نه اینکه تلویزیون تماشا کردن بد است برنامه مناسب، راحت وقت و عمرش را در فضولی در زندگی دیگران و مطالعههای غیر ضروری و رشتههای غیر ضروری درسهای غیر ضروری و کارهای غیر ضروری میگذراند اصلاً حواسش نیست که تو چهار روز دیگر وارد برزخ میشوی از تو ساعت به ساعت عمرت را سؤال میکنند باید جواب بدهی. به یک کسی گفته بودند که یک خبر بدی برای تو داریم گفت چی شده؟ گفتند که مادرت مُرده، نه شما یک چیزی شده نمیخواهید به من بگویید، گفتند بابا خبر بد همین بود که مادرت مُرده این فکر میکرد که مصیبت یک چیز دیگری هست نه آقا خبر همین بود که مادرت مُرده. ما الان به ما میگویند: بهشت جهنم ابدیت برزخ قیامت جاودانگی اصلاً حواسمان نیست. دنبال گریهها و همهاش راجع مسائل خانوادگی گریهها و عقدههایمان اینطوری است بدبختیهایمان راجع به اینهاست. یا راجع به لباس است یا راجع به ماشین است یا راجع به خانه است یا راجع به ازدواج کردن ازدواج نکردن است راجع به طلاق گرفتن نگرفتن است یا راجع به کجا زندگی کردن است اصلاً حواسمان نیست که آدم هستیم نوع غصههای آدمها نشان میدهد که قیمتشان چقدر است مصیبت این نیست مصیبت این است که تو مرگت نزدیک است. مصیبت این است که اگر متولد بشوی و سالم متولد نشوی گرفتاری مصیبت این است که تو هنوز حسودی و درمانش نکردی و داری به مرگ نزدیک میشوی مصیبت این است که تو بدبینی و زودرنجی و حساسی و این هنوز درمان نشده. مصیبت این است که تو هنوز به سلامت نرسیدی و مرگ دارد تو را تعقیب میکند اینها مصیبت است آدم باید برایش غصه بخورد یک عاقل حتی خدا اگر نگوید فلان کار حرام است خودش نباید انجام بدهد چون آدم را محدود میکند میگوید من وقت حرام انجام دادن ندارم وقت حلالش هم ندارم من حلالهایش را هم نمیرسم همه را استفاده بکنم. اصلاً وقت ندارم من اینقدر کار دارم حلالها هم به مقداری که نیاز هست استفاده میکنم به مقدار ضروریش برمیدارم چون کار دارم باید بدوم بروم من بهشت کار زیاد دارم نسبت به آخرت عمر دنیا یک لحظه است عمر جاودانه من منتظر است آنجا کار اصلی من تازه شروع میشود. 60 سال 70 سال و یک میلیون سال و یک میلیارد سال زندگی نیست آنجا، ما کار داریم ما همه کار داریم عجله هم نداریم متأسفانه داریم وقتمان را تلف میکنیم داریم بچه بازی میکنیم این چیزهایی که باید برایش غصه بخوریم غصه نمیخوریم این چیزهایی که باید برایش دلنگران باشیم دلنگران نیستیم شیطان میاید ما را با چیزهایی که به هیچ وجه ارزش غصه خوردن ندارد مشغول میکند. یا بخشهای هوشی یا بخشهای وهمی یا بخشهای خیالی یا بخشهای حسی، دغدغههای ما اینهاست گرفتاریهای ما اینهاست شوهرم به من محل نگذاشته من دیگر حوصله خدا را ندارم طلاق گرفتم دیگر اصلاً حوصله خانواده آسمانی را ندارم یعنی با این شوهر خانواده آسمانی برایت قیمت داشت اگر نداشته باشی دیگر آخرت و ابدیت هم مفت ریختی دور. زنم به من اینطوری کرد من دیگر الان حوصله دین و خدا را ندارم فلان کس مُرد من دیگر هیچی، یعنی قیمت ابدیت و جاودانگی به این چیزهای پایینی است حالا که من شکست اقتصادی خوردم دیگر اصلاً نماز نمیخوانم. این مال کسی است که نمیداند داستان خلقت چیست اصلاً خودش را واقعاً نمیشناسد که برای این چیزها مینشیند حرص و جوش میخورد غصه میخورد به ما چه که چه کسی چی دارد و چکار میکند فردا که در نامه عمل ما نمیاید اینها، در قیامت ما که نمیاید(وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى) مینشینیم برای کسانی اینقدر حرص و جوش میخوریم که گند میزنیم به آخرت خودمان در حالی که اصلاً اهمیتی نداشت. ببینید ما الان نوع غصههایمان چه چیزهایی هست چقدر پایین است نوع غصهها و دغدغههایمان، خوش به حال کسی که دارای دغدغههای جاودانه و انسانی و ابدی بشود. بحث کافی است میخواستم یک روایت دیگر بخوانم که طول میکشد توضیحش بماند انشاء الله برای جلسه بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.