اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان را در مورد ارتباط با خانواده آسمانی رساندیم به حملههای شیطان حملههای جلو عقب و راست را مختصری توضیح دادیم. به بحث درباره حمله چپ پرداختیم که بحث گناه بود که حالا انشاءالله ادامه خواهیم داد تا از اولین موضوع از موضوعات نامه امام رضا(ع) که مسئله شیطان بود فارغ بشویم. من یک توضیحی درباره مفهوم گناه بدهم خدمت شما بزرگواران که مفهوم گناه یعنی چه چرا میگوییم یک چیزی گناه دارد حرام هست این یعنی چه گناه یا حرام یعنی یک چیزی که نباید بشود یعنی یک چیزی که در آن یعنی در واقع ارتکابش خطاست نباید انسان آن را مرتکب بشود این نباید یعنی چه نباید ببینید حرکت ما به سمت نظام آخرتی حرکت جنینی هست در رحم دنیا یعنی آن نسبت اصلیمان را فراموش نکنیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا خوب جنین در حرکت به سمت دنیا شش تولد دارد تولد سالم تولد سالم قوی تولد ناقص تولد معلول تولد ضعیف و تولد بیمار از این شش تولد فقط دو تولدش بدرد میخورد ما داریم این تولدها را در زندگیمان میبینیم در تمام دنیا جنینها که از رحم مادر متولد میشوند در یکی از این شرائط بدنیا میآیند یا سالمند یا سالم قوی هستند یا ناقصند یا معلول هستند یا ضعیف هستند و یا بیمار. قطعاً چهار تولد آخر هیچکدام خوب نیست نه ضعیفش نه بیمارش نه ناقصش و نه معلولش چون بچه در هر صورت اذیت میشود ما هم در رحم دنیا نسبت به آخرت شرائط زیستی برزخ همینطور هستیم ما بزودی وارد یک شرائط زیستی خیلی خاصی میشویم که آن هم مثل همین دنیا نسبت به رحم هست آنجا یک سلسله قوانین مقررات زندگی وجود دارد که حالا بهشت هست آنجا حتماً و کسانی که سالم متولد میشوند یعنی توانایی استفاده از بهشت را دارند مثل بچه سالمی که اینجا میتواند از دنیا استفاده بکند یا بچهای که سلامتش از بقیه سالمها قویتر هست نابغهها آنها بهتر میتوانند استفاده بکنند از دنیا پیشرفتشان هم بیشتر هست. پس ما وقتی داریم میگوییم گناه با یک مفهوم حقیقی سروکار داریم این را خوب دقت کنید یعنی یک امر اعتباری نیست گناه گناه یک امر حقیقی است گناه در حرکت جنین از رحم مادر به دنیا یعنی چه یعنی مادر یا خود بچه شرائطی را ایجاد بکنند در رحم مادر شرائطی ایجاد بشود که بچه نتواند سالم متولد بشود که وقتی میرود آنطرف زجر بکشد این را گناه میگویند یعنی خطا اشتباه پس وقتی ما از دینمان یک سلسله مفاهیمی داریم به نام حرام مکروه یا واجب حلال اینها دقیقاً مفاهیم حقیقی است. امام رضا علیه السلام فرمود: حرام یعنی مضر و واجب یعنی مفید پس اگر یک چیزی حرام است یعنی با ساختار قلب شما در شرائط زندگی بهشت سازگاری ندارد مانع میشود از اینکه شخصیت شما بتواند از بهشت بهرهبرداری بکند امر حرام یا گناه باعث میشود که تطبیق روح انسان با بهشت به هم بخورد. تنظیم رابطه نفس با بهشت به هم بخورد نتواند از بهشت استفاده بکند. مثل یک جنینی که الان آمده اینجا در چشم در گوش در دست در سلسله اعصاب مشکل دارد. با دنیا نمیتواند ارتباط برقرار بکند. شنوایی ندارد. نمیتواند با فرکانس اینجا ارتباط برقرار بکند. چشمش مشکل دارد. با طول موج نمیتواند ارتباط برقرار بکند. بنابراین استفاده هم نمیتواند بکند. زجر میکشد. در حرکت ما از رحم دنیا به بهشت اگر نفس ما با ساختار بهشت تناسب پیدا بکند اصلاً از همین جا که میرویم دیگر نکیر و منکر نمیآیند بالای سر شخص همان بشیر و مبشر میایند چون شخص قلبش سالم است. قرآن هم تأکید دارد که در حرکت به سمت آخرت فقط قلب سالم بدرد میخورد. يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ پس هیچ کاری ما جز سالم سازی قلبمان نداریم مهمترین مسئله در زندگی هر کس دغدغه حیات جاودانه است. شما نگاه کنید جنین چقدر قشنگ در رحم مادر که هست تمام دغدغهها و افکار و ذهنیات این متوجه تولد است یعنی وقتی شما حرکت جنین را میبینید میبینید که این جنین انگار که هیچ کاری جز آماده شدن برای تولد ندارد بقیه مسائلی که در رحم هست برای او حاشیه است. جدی نیست اصل نیست ما بر عکسیم متأسفانه ما در رحم دنیا بیشترین دغدغههامون مسائلی هست که مربوط به خود دنیاست یعنی مربوط به کمالات دنیایی است یادتان هست دیگر یا کمالات حسی است یا کمالات خیالی یا کمالات وهمی هست حتی اگر کمالات عقلی و مطالعات و علمی هم هست بیشتر به خاطر این است که به این سه تا برسیم و بخش اصلی ما که جنین هست این جنین دقت کنید این جنین اصلی ما که قلب ما هست این قرار است متولد بشود سالم به بهشت خوب ما میاییم با این بخشها تغذیههای ناروا یا تغذیههای زیاد از حد سهم این بخش را میخوریم بعد قلب به آن رشدی که باید برسد نمیرسد خوب وقتی نرسید وقتی وارد بهشت میشود کم میاورد شرائط زیستی بهشت دیگر نمیتواند استفاده بکند. حالا خدای نکرده شیعیان خوب به برکت امیرالمؤمنین(ع) و شیعه یا تولدشان ضعیف است یا بیمار ولی ما تولدهای دیگری داریم تولد ناقص داریم برای یک عده تولد معلول داریم که آنها بسیار خطرناک است پس نگاه کنید بیمارش هم خیلی خطرناک است. خدا رحمت کند حضرت امام را سلام الله علیه فرمود: معلوم نیست انسان به خاطر یک بداخلاقی و یک اخلاق بد چند قرن آخرتی در جهنم باید بسوزد تا بتواند نجات پیدا بکند. یک حسادت یک تکبر یک زودرنجی یک عصبانیت یک چشم و همچشمی یک رقابت دنیایی با یک نفر میتواند خیلی انسان را بدبخت بکند. قلب انسان روح انسان را فلج بکند و نگذارد یعنی انسان دغدغهاش به جای اینکه مسئله آخرت و ابدیت باشد دغدغهاش نوع آرزوهایش اهدافش آرمانهایش خیالهایش خوشیهایش و شادیهایش قهرها و آشتیهایش جنگ و صلحش براساس کمالات پایینی هست با دیگران که شما در دنیا زیاد میبینید. که آدمها بر سر همینها یا با اینها شاد میشوند با اینها غصه میخورند با اینها عصبانی میشوند با اینها آرامش پیدا میکنند با اینها جنگ میکنند با اینها صلح پیدا میکنند با اینها احساس خوشبختی میکنن با نبودش احساس بدبختی میکنند اما آنچه که فراموش شده نظام جاودانه است نظام ابدی هست نظام آخرتی هست ما به این توجه نداریم که بابا من جنینی هستم که در رحم دنیا به زودی وارد یک شرائط زیستی میشوم که هیچ کدام از این چیزهایی که دارم برای آنها غصه میخورم افسردگی دارم بالا میروم پایین میایم گریه میکنم با آن خودم را خوشبخت میدانم یا با نبودش خودم را بدبخت میدانم. هیچ کدام آنجا اصلا ارزشی ندارد. اعتباری ندارد خوب ما هم بیشتر وقتمان عمرمان صرف همین طور مسائل میشود احساس ذلتها احساس عزتها احساس آرامشها احساس ناآرامیها زودرنجیها حساسیتها پس ببینید اینکه پیغمبر دارد به ما میگوید مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النار وَ مَن بَکا عَلَی الآخِرَۀ دَخَلَ الجَنَۀهر کس گریه بکند برای دنیا داخل جهنم میشود ببینید ما گریههامان برای چه هست افسردگیها و زودرنجیها و شادیها و گریههامان غصههامان اگر یک کسی موضوعش را پیدا بکند میتواند بفهمد که شخصیتش بهشتی است یا جهنمی پس دقت کنید یکبار دیگر انگشتها را ببینید شما اگر موضوع شادیها و غمهایتان یکی از این سه مرحله باشد مراحل حسی خیالی و وهمی یا عقل بدون فوق عقل باشد گرفتار کردیم خودمان را غصههامان جهنمی است یعنی در واقع داریم به نفسمان آسیب میزنیم این میشود گناه هیچ گناهی بزرگتر از غصه خوردن نیست اگر کسی توانست اینکه میگوید مؤمن رمز هر چقدر شما میخواهید علامت یک مؤمن در قرآن شاد و آرامش است و میزان ایمان هر کس به میزان شادی و آرمشش هست به همین بستگی دارد ببینید شخص برای چه عصبانی میشود برای چه غصه میخورد برای چه گریه میکند برای چه شادی میکند اگر موضوعش فوق عقلانی است دخل الجنه خوش به حال کسی که به خاطر این موضوعات گریه کند ناراحت بشود برنجد غصه بخورد برای موضوعات فوق عقلانی اما اگر موضوعی که شما دارید برای آن بالا و پایین میشوید احساس بدبختی یا احساس خوشبختی میکنی موضوعی است که ربطی به حیات جاودانه شما ندارد به همان میزان داری قلبت را آسیب میزنی پس دقت کنید خواهش میکن این فرمول را دقت کنید قلب با غصههایی شاد میشود و سالم میشود و با غصههایی مریض میشود و معلول میشود ما باید نوع غصههامان و نوع شادیهایمان را انتخاب کنیم ببینیم من میتوانم یک سلسله از شادیهایی را انتخاب بکنم که هر وقت برایش ذوق زده میشوم قلبم پاکتر میشود امروز تولد حضرت علیاکبر(ع) هست انسان واقعاً اگر شاد باشد اگر شاد نباشد که حتماً مریض است که شاد نیست. ولی اگر شاد باشد واقعاً یک پیوندی یک شای یک جشنی یک سروری یک حسی یک نشاطی در دلش نسبت به علیاکبر(ع) با آن درجه از عظمت که در زیارت عاشورا میگوییم اَلسَلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلَی عَلیِ بن الحُسَین احساس بکند این معلوم است که قلب همین اگر گناهی هم داشته باشد آلودگی هم داشته باشد خطایی هم باشد خود احساس شادی برای علیاکبر برای خانواده آسمانی این شادی مثل یک آب پاک و زلالی میاید این گناهان دل را میشوید این شادی خوب است غمها هم اگر برای مسائل انسانی و فوق عقلانی باشد ارزش است و حیف است انسانی که میتواند موضوعات غم و شادیش موضوعات انسانی و متعالی باشد موضوعات غم و شادیش برود سراغ امور پست امور کوچک چون به همان اندازه انسان کوچک میشود یادتان نرود قرآن قیمت هر آدم را به دلش میداند و در دل قیمت هر آدمی را به محبوب آن دل به معشوق آن دل و محتوای آن دل میداند. پس محتوای دل شما آن که بالا و پایین میشود نبضتان با آن تند میزند یا کند میزند متحوای دل شما نشان میدهد شخصیت شما چطور شخصیتی هست و شما به عنوان یک جنین در رحم دنیا چه سیری را تا به حال طی کردید این خیلی میتواند به ما کمک بکند پس یادمان نرود مفهوم گناه یعنی چه؟ گناه یعنی آن دریافتها واردات یا صادراتی که به سلامت قلب ما لطمه میزند در دنیا به شادی و آرمشمان لطمه میزند و در آخرت به تطبیق نفس ما با بهشت لطمه میزند. این را میگویند گناه پس اگر میگوییم فلان کار گناه دارد یک کسی دست کم نگیرد که خوب حالا چیه مثلاً گناه یعنی چه؟ اصلاً من که نمیفهمم گناه یعنی چه یا خیلی وقتها افراد حماقت میکنند کسان دیگر را تشویق به گناه میکنند میگوید گناهش پای من تو برو انجام بده نمیفهمد که دارد با خودش چه میکند که همینطوری میگوید گناهش پای من و دیگران را تشویق به آلودگی و معصیت خداوند تبارک و تعالی و خروج از حدود الهی میکند حالا اگر این جنینی که در رحم مادر هست اگر قرار باشد که سالم وارد دنیا بشود باید یک سلسله مقرراتی روی این بدن اجرا بشود که دقیق است کاملاً ریاضی هست اینها چشم اندازهاش طول موجی که باید دریافت بکند گوش اندازهاش فرکانسی که باید دریافت بکند قلب دستگاه تنفس هوایی را که باید بکشد شش همه اینها ریاضی است پس چطور میشود ما به یک بچه میگوییم این بچه زشت شد ناقص شد مریض شد معلول شد بیمار شد معلوم ما در سلامت یک مقیاس و میزان داریم که اگر با آن مقیاس و میزان تطبیق نکند میگوییم که بچه یکی از آن چهار تولد بد را دارد پس میزان وجود دارد در دنیا هم خداوند یک سلسله میزانها قرار داده میگوید شما خودتان را با اینها تنظیم بکنید همیشه سالمید اول چهارده اعضای خانواده اصلی ما یعنی محمد و آل محمد(ع) اینها را به ما معرفی کرده میگوید اینها الگوهای شما هستند وَ لَکُم فی رسول الله اُسوَۀٌ حَسَنَه به امیرالمؤمنین ما چه میگوییم میگوییم اَلسَلامُ عَلَیکَ یا میزانَ الاَعمال میزان است انسان خودش را با امیرالمؤمنین تطبیق میکند سالم میشود هر مقداری که شما با امیرالمؤمنین فاصله میگیرید دورتر میشوید و مریضتر میشوید. چهار گروه را خداوند تبارک و تعالی در قرآن به ما معرفی میکند و در نماز میگوید شما هر روز روزی حداقل ده بار از خدا بخواهید که با این الگوها و میزانها تنظیم بشوید یعنی انسان دائماً میزانهای خودش باید جلوی چشمش باشد. مثل یک کسی که دوست دارد برود بیرون و مدام به آیینه نگاه میکند بعضیها اینطوری هستند میروند بیرون به آیینه نگاه میکند بعد هم تازه بعضیها آیینه هم با خودشان میبرند یعنی مثلاً هر نیم ساعت یک بار این آیینه را بر میدارند نگاه میکنند ببینند چطوری اوضاعشان چطوری است ظاهر در حرکت به سمت جاودانگی ما باید این الگوهایمان دائماً جلوی چشممان باشد نیاز داریم به آیینه یعنی من صبح احتیاج دارم بعدازظهر احتیاج دارم شب احتیاج دارم یکسره احتیاج دارم در این آیینهها نگاه کنم و بفهمم که باطنم الان چه شکلی هست که میزانهایش را هم قبلاً توضیح دادیم خدمتتان این چهار گروه عبارتند از انبیاء صدیقین شهدا و صالحین که اینها الگوهای زندگی بهشتی هستند یعنی او که میخواهد وارد بهشت بشود سالم تولد سالم فقط با دو گروه از میزانها و الگوها امکانپذیر هست یعنی دو دسته از تولدها با میزانهای بهشتی سازگاری دارد تولد سالم و تولد سالم قوی که با میزانهای انبیاء صدیقین شهدا و صالحین تنظیم میشود. اگر یک کسی جزو اهدافش رسیدن به این مقامات نباشد مثلاً بگوید من میخواهم دکتر بشوم مهندس بشوم مجتهد بشوم میخواهم مثلاً رئیس جمهور بشوم میخواهم نماینده مجلس بشوم میخواهم عضو شورای شهر بشوم این به سمت بهشت حرکت نمیکند. این دارد به سمت جهنم حرکت میکند ولی نه یک کسی بگوید نه من میخواهم مقامم مثل شهدا بشوم صدیقین بشوم صالحین بشوم مثل انبیا باشم به آنها برسم اگر نوع الگوهای یک نفر را در نظر بگیریم شخصیتش و مسیرش کاملاً مشخص میشود یعنی بحث الگو و بحث سبک زندگیست سبک زندگی یک انسان وقتی با این چهار گروه هماهنگ میشود شما حرکتتان به سمت بهشت است اما اگر سبک زندگیتان نوع انتخابات و ارتباطات رفتار و چینشهای فکریتان با این چهار گروه سازگاری ندارد ولو در مقدسترین چهرهها هم که باشید بهترین عبادات را هم بکنید در مقدسترین لباس هم انسان باشد حرکتش به سمت آخرت به سمت جاودانگی و بهشت نیست. به سمت جهنم و عذاب هست. پس این را خوب دقت بکنید. برو در دلت اول ببین نوع آرمانهایت آرزوهایت اهدافت معشوقهایت محبوبهایت آن چیزهای که با آن احساس خوشبختی و آرامش میکنی یا احساس بدبختی و ناآرامی میکنی چیست آیینه هست این باید بسنجیم در این آیینهها خودمان را ببینیم پس گناه یعنی چه؟ الان که داریم صبحت از گناه میکنیم گناه یعنی یک چیزی که ما را از این صراط و از این الگوها جدا میکند پس اگر گفت مثلاً ظاهر شما باید این شکلی باشد باطن شما باید این شکلی باشد مثلاً حسود نباید باشید برازنده شما نیست تکبر برازنده شما نیست چشم و همچشمی برازنده شما نیست عصبانیت و زودرنجی و حساسیت حسادت برازنده شما نیست یعنی تو باطن خودت را داری خراب میکنی یعنی این باطن به شکل بهشتی دیگر در نمیآید مشکلدار میشود. برویم سراغ بعضی از روایات در این زمینه که ببینیم در مورد حرکت حمله سمت چپ و آلودگیها و گناهان چه میگویند گناهان را قبلاً تقسیمبندی کردیم به گناهان بدنی و گناهان قلبی. گناهان بدنی برای خودش جهنم مخصوص خودش را دارد عذابهای مخصوص خودش را دارد درمانهای مخصوص خودش را دارد گناهان قلبی هم هر کدامش جهنمهای مخصوص خودش درمانهای مخصوص خودش را و عذابهای مخصوص خودش را دارد و آن چه که خیلی مهم است در حرکت به سمت جاودانگی و آخرت این است که انسان به باطن بیشتر بپردازد یعنی یک کسی که توجه میکند که گناهان باطنی نداشته باشد گناهان ظاهری هم به طریق اولا از آن پرهیز میکند و از ساحت او دور میشود اما اگر یک کسی که خیلی توجه میکند به این که گناهان ظاهری را انجام ندهد ممکن است با گناهان باطنی تمام زحماتش را هدر بدهد. این دقت میکند که به نامحرم نگاه ناروا نکند مثلاً حجابش را رعایت بکند نمازش را اول وقت بخواند رعایت میکند مثلاًً شراب نخورد ظاهری است ولی نگاه میکنی در او پر از تکبر پر از نخوت پر از حسادت پر از خودبرتربینی پر از مقایسه پر از زودرنجی و حساسیت پر از خودشیفتگی اعم از خودشیفتگیهای مذهبی است یعنی صرف اینکه حتی گناه نمیکنم این را جهنمیش میکند. چرا؟ چون خودشیفته است. یک کسی که گناه نمیکند ولی خودشیفته است از یک کسی که گناه میکند اما خودشیفته نیست پیش خدا وضعش بدتر است یک گناهکاری که انکسار قلب دارد مقصر میداند توبه دارد بهتر از یک کسی است که گناه نمیکند گناهان ظاهری ولی باطنش پر از عفونت است پر از رقابت حسادت پر از تکبر و نخوت است پر از زودرنجی و حساسیت عصبانیت و مسائلی از این قبیل هست. چندتا آیه را در این زمینه خواندیم روایت هم خدمتتان عرض کردیم برویم سراغ یکی دوتا روایت دیگر در این زمینه یکی از این روایت فرمایشی هست از امیرالمؤمنین(ع) که در سبک زندگی فوقالعاده مهم هست میگوید شما در سبک زندگیتان بالاخره یک سلسله نیازهای حسی خیالی وهمی نیازهای طبیعی بدنی حیوانی و نیازهای علمی و نیازهای معنوی دارید مواظب باشید در تأمین این نیازها آلوده نشوید و گناهکار نشوید به خواستههایتان با خطا و اشتباه نخواهید برسید این بحث خیلی مفصلی دارد میفرماید ما ظَفِرَ مَن ظَفِرَ بِالاِسم وَ الغالِبُ بِالشَرِ مَغلوب عجب قاعده قشنگی هست این دقت بفرمایید میفرماید پیروز و موفق نیست کسی که با گناه پیروز شده میگوید کسی که با خطا با گناه پیروز شده این در واقع پیروزی ندارد یک کسی با تقلب جایی را احراز بکند یک کسی با تقلب امتحان بدهد بعد مدرک تحصیلی بگیرد بعد برود لقمه در بیاورد از این مدرک تحصیلی برود صنعتسازی بکند به دروغ صنعتسازی بکند چیزی که اهلش نیست را بخواهد دریافت بکند بخواهد با دروغ به یک خواستهاش برسد بخواهد با دروغ سر یک پسری را کلاه بگذارد با او ازدواج بکند بخواهد با دروغ سر یک زنی را یک دختری را کلاه بگذارد با او ازدواج بکند این پیروزی ندارد اصلاً حضرت میفرماید ما ظَفِرَ مَن ظَفِرَ بِالاِسم پیروز نیست موفق نیست آدمی که با گناه موفقیت بدست میآورد این عین شکست است برایش بخصوص من خواهش میکنم در این مسئله خیلی دقت بکنند عزیزان در روابط خانوادگی و روابط انسانی ما یک گناهی داریم که از بقیه گناهان خیلی بالاتر است و آن قیل و قال است یعنی بعضیها آنقدر خودشیفته و مریض هستند که در هر صورت در هر بحثی که میکنند با زنشان با دوستشان با مدیرشان با زیردستشان همیشه میخواهند پیروز بیرون بیایند یعنی در هر صورت میخواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند این آدم یک آدمی هست که در بدترین شرائط جهنمی وجود دارد. قبول اشتباه مؤدب بودن کوتاه آمدن تغافل تجاهل ادب این آدم اصلاً ندارد این آدم با هر کس صحبت میکند چه بزرگتر از خودش چه کوچکتر از خودش چه شاگرد خودش چه معلم خودش چه مدیر خودش چه زیردست خودش چه شوهر خودش چه خانواده شوهرش چه خانواده خودش فرقی نمیکند این همیشه میخواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند آدمی است که اهل بحث است اهل قیل و قال است خوب الان پیروز هم میشود بعضیها حیا دارند بعضیها کم دارند بعضیها حوصله ندارند کوتاه میایند این آدم همیشه پیروز همه جلسات و مباحث است این فکر میکند خیلی آدم زیرک و زرنگی است اما احمقترین از این اصلاً آدم وجود ندارد یک آدمی که در همه این صحنهها حرف خودش را به کرسی مینشاند این آدم احمقی هست. یک خانمی میگفت من حتی اگر بدانم اشتباه میکنم چنان در برخورد با همسرم و دوستانم چنان هوچیگری راه میاندازم چنان قیل و قال راه میاندازم که طرف را محکومش بکنم بعضیها با داد و فریاد بعضیها با قهر بعضیها با روشهای دیگر میخواهند موفق بشوند و موفق هم میشوند نه اینکه موفق نشوند بالاخره همسر بالادست پاییندست کوتاه میاید اما اگر او کوتاه آمد زبانش بسته شد و تو حرفت را جلو بردی تو پیروز نشدی تو دقیقاً داری با یک حماقت به شکست خودت و دوری خودت از مقصد کمک میکنی نمیفهمی که داری با خودت چکار میکنی یا داد میزند یا قهر میکند یا هزارتا فیلم بازی میکند تا افراد حرفش را باور بکنند و یا بتواند حرفش را به کرسی بنشاند این آدم خودشیفته مثل یک کسی هست که یک چاقو گرفته دست خودش بعداً که میرود معلوم میشود میرود در قبر یک چاقو دستش گرفته میزند به چشم خودش سر خودش قلب خودش گلوی خودش پهلوی خودش دارد پاره میکند نمیفهمد که دارد چکار میکند با خودش لذا حضرت فرمود هر وقت بحثتان گرفت با یک نفر حتی اگر حق با شماست کوتاه بیایید بحث را ادامه ندهید مراء نکنید من شفاعت نمیکنم کسی را که اهل مراء هست زناکار را میگوید شفاعت میکند قمارباز و شرابخوار و اینها را شفاعت میکند پیغمبر ولی میگوید یک نفری که اصلاً از این گناهان هم نکرده در عمرش ولی یک آدمی هست که خیلی خودشیفته است همیشه میخواهد ثابت بکند حق با اوست میگوید من این را شفاعت نمیکنم ما ظَفِرَ مَن ظَفِرَ بِالاِسم پیروز نشده کسی که با گناه حرف خودش را به کرسی بنشاند و پیروز بشود زن است میداند این شوهر الان نمیتواند خیلی کارها را بکند خواسته غلط باطل دارد ولی چون مرد گرفتار است میبینی این زن با خواستههای نامعقول نامشروع قهر کردن ناز کردن بالا و پایین کردن گروکشی کردنها مرد را وادار میکند به یک کاری که شایسته نیست یا مرد است زن را وادار میکند به یک کاری که شایسته نیست از زنش یک چیزی میخواهد که آن کار خوب نیست حرام است این یک کسی که موفق است واقعاً واقعاً موفق نیست این کسی که دارد اینطوری میکند این شکست خورده است بعد میفرماید وَ الغالِبُ بِالشَرِ مَغلوب کسی که با بدی غلبه میکند با انحراف با بداخلاقی با نق و قور با قهر با رشوه با ترس با ایجاد رعب و وحشت پیروزی به دست میآورد این شکست خورده. الان مردهایی هستند که میخواهند طلاق بدهند زنشان را مهریه را میگذارد در فشار میگوید آقا من طلاقت نمیدهم تا مهریهات را حضرت فرمود کثیفترین گناهان چندتا گناه هست سه تا چندتا گناه هست در روایت میرسیم حالا میگوید کثیفترین گناهها است گناهها همهاش کثیف است ولی یکی از آن گناهانی که خیلی کثیف است حضرت فرمود که اینقدر کثیف است میگوید این که مرد یک کاری بکند زن مهریهاش را ببخشد که بخواهد راحت بشود از دست این مرد بخواهد مهریه زن را بالا بکشد این یکی از کثیفترین گناهان است فکر هم میکند الان موفق شد میگوید رفتم همچین گذاشتم در فشار اینها را مهریهاش را آمد حلال کرد بخشید و من طلاقش دادم راحت شدم. وَ الغالِبُ بِالشَرِ مَغلوب کسی که با شر غلبه میکند این شکست خورده این الان نمیفهمد دارد با خودش و آخرت خودش چکار میکند. پس دنبال این نوع موفقیتها نباشید موفقیتی که در آن گناه هست شکست خورده است پول نزولی میگیرید درست مشکل زندگیت را حل کردی بهره میگیری ممکن زندگیت را مشکلش را حل کردی ولی والله بالله تالله در همین زندگیت فساد ایجاد میشود. با گناه میروی ازدواج میکنی والله همین زنی که تو با گناه رفتی گرفتی همین مردی را که با گناه و معصیت خداوند به دست آوردی میشود دشمنت بعد از یک مدت میشود دشمن خونین برای تو دشمن آبرویت میشود وقتی خدا را یک نفر را حذف کرد و گفت خوب حالا بیخدا فقط من موفق بشوم فقط من بدست بیاورم شما نگاه کنید چقدر از شکایتها و گلهها و دادگاه و دادگاهکشیها معصیت است ظلم است به ظلم داریم حقمان را میگریم حالا الان قاضی هم بنده خدا شواهد را میبیند حکم هم میکند بروید تمام هم میشود ولی پیش خدا هم همینطوری است داستان زرنگ بازی احمقترین آدمها همینهایی هستند که زیرکترین آدمها هستند آنهایی که خیلی زرنگند در جامعه همیشه کلاهشان پس معرکه است مؤمن باید بسیار لطیف و نرم باشد مؤمنی که تیزی تندی دارد و زیرکی دارد احمق میشود آسیب به او میرسد. لذا هیچ وقت در برخورد با هیچ کس زرنگی نکنید زرنگیهای بد آدمهایی که خیلی فکر میکنند تیز هستند زرنگند خیلی آدمهای باهوشی هستند خیلی آدمهای موفقی هستند اینها شکست خوردهترین روسیاهترین آدمها در نزد خداوند هستند. خدا رحمت کند علامه یک لطیفهای را نقل میکند میگوید یک آقایی رفته بود روستا به یکی از دوستانش سر بزند دم غروب میرسد به روستا میگوید فلانی هست خانم این آقا میگوید که رفته شهر میاید بفرمایید بنشینید تا ایشان بیاید مینشیند مینشیند یک دفعه هوا تاریک میشود آن آقا هم نمیآید خوب شب هم بود دیگر نمیشده برگردد به شهر تاریک هم بوده دور بوده قدیمها هم جاده به این صورت نبوده خانم میگوید آن آقا نیامد شما امشب را اینجا باشید تا فردا خوب مرد را میبرند در اتاقی میخوابانند و آن خانم برای اینکه به اصطلاح عفت و حیا و احتیاط را رعایت بکند در اتاقی که بچهاش بوده بچهاش در یک اتاقی در همان اتاق به آن آقا میگوید برود بخوابد در را میبندد از پشت خانم که دیگر خیالش راحت باشد این آقا شب دستشوییش میگیرد میگوید خوب حالا چکار کنیم میتوانست در بزند مثلاً حالا یک کاری بکند خیلی وقتها حیاها زیرکیها احمقی است حیاهای احمقانه ما زیاد داریم گاهی وقتها انسان یک نیازهای طبیعی دارد حیاهای احمقانه میکند بعد سر از یک چیزهایی در میآورد که اصلاً خودش فکرش را هم نمیکند بعد میگوید خوب حالا چکار کنم بچه را میگذارد جای خودش خودش میرود جای بچه جیش میکند بعد همزمان که اینکه داشت جیش میکرده بچه سر آقا جیش بزرگ میکند یعنی کار خرابی وحشتناک حالا دیگر این آقا نمیتواند بیاید ثابت بکند که این بچه آمده جای من این کارها را کرده که هیچی این زرنگی مثلا علامه میفرماید زرنگی اینطوری است یعنی آدم وقتی میخواهد زرنگی بکند باطن قضیه دارد گند میزند خودش نمیداند دارد چه گندی به روحیه خودش میزند هیچی صبح هم در را خانم تا باز کرد آقا همینطوری با لباس نجس فرار فقط فرار کرد زرنگ بازی همیشه همینطوری در خرید یک کسی زرنگ بازی بکند آقا در تاکسی نشستی من خیلی وقتها چون همیشه با تاکسی باید بروم با ماشین باید بروم با اتوبوس باید بروم این طرف و آن طرف همیشه همینطوری هستم همین باز چند روز پیش هم باز داشتم میرفتم بعد از کلاس اینجا رفتم سر جاده که بروم قم ایستاده بودم یک ماشینی آمد ما را سوار کرد آن بنده خدا وارد نبود گفت کرایه چند است یک دو سه تا جوان بودند گفتند کرایه تا قم سه تومان است گفت خوب بیایید بالا این زرنگی است اگر یک کسی نمیداند راننده کرایه چقدر است من بگویم سه تومان است من خیلی بُرد کردم خوب بدبخت مگر حالا کرایهاش پنج تومان استثنائاً چهار تومان هم هست ولی این چه روحیهای است که من بیایم این راننده را وادارش بکنم که مثلاً دو تومان است حالا این دو تومان واقعاً زرنگی است یعنی خیلی خوردن دارد این لقمه خوردن دارد این پول اگر راننده نمیداند شما باید بگویید آقاجان نه کرایه شما یا خود طرف قیمتی میدهد بنده خدا میگوید آقا اینقدر بگویید آقاجان نه کرایه شما بیشتر است این است بفرمایید یک کسی که خوشحال میشود طرف نادان است و میتواند سرش را کلاه بگذارد تا همین در ذهنت آمد خوشحال شدی توانستی سر یک نفر را کلاه بگذاری سر خودت یک کلاه خیلی گشادتر رفته رشوه گروکشی دروغ گفتن اینها خیلی کارهای خطرناکی هست پس این قاعده یادمان نرود اَلغالِبُ بِالشَرِ مَغلوبٌ کسی که پیروز میشود اما با بدی پیروز میشود در واقع شکست خورده روز قیامت آن شکست خورده را میآورند هر چه کار خیر مال این بدبخت پیروز هست میدهند به او اگر هم کار خیر هم نداشته باشد گناهان این را بر میدارند میدهند به او او میرود درجاتی که برای این بوده یکی از چیزهایی که زور دارد روز قیامت همین است که شخصی که غیبت کرده چقدر مقامات داشته از دست میدهد میدهند به شخصی که مورد غیبت قرار گرفته و این بنده خدا جهنمش را میدهند به این باید برود جالب اینجاست که در جهنم مقاماتی که مال خودش بوده بهشت و قصرهایی که مال خودش بود را میبیند ولی یک کسی دیگر رفته جای او چرا؟ چون در دنیا سرش کلاه گذاشتی در دنیا فریبش دادی در دنیا اذیتش کردی تحقیرش کردی این واقعاً حماقت بزرگی است که یک کسی با بدی و بدجنسی پیروز بشود و موفق بشود یک جا شما نگاه کنید در زندگی اهل بیت وقتی هانی دعوت میکند ابن زیاد را مسلم آنجاست هانی او را مشغول میکند میاید بعد خارج میشود به مسلم میگوید تو میآمدی از پشت پرده یک شمشیر بود میزدی شر را میکندی اَلغالِبُ بِالشَرِ مَغلوبٌ کسی که با نامردی پیروز میشود شکست خورده است علی(ع) در شورا به او گفتند که تو به شیوه سنت به کتاب الله سنت پیغمبر و سیره شیخین اگر تو قبول کنی ما به تو رأی میدهیم حضرت میتواند بگوید بله مثل خیلی از کاندیداها که یک عالم دروغ میگویند تا رأی بیاورند بعد میزنند زیر خیلی از حرفهایشان در شورای شهر در مجلس در ریاست جمهوری یک عالم وعدههای الکی که در حیطه اختیارات یک رئیس جمهور یا نماینده مجلس یا عضو شورای شهر نیست اینقدر دروغ میبافند تا رأی بیاورند حضرت علی میتوانست بگوید چشم همین یک کلمه باشد میشد خلیفه دیگر یک کلمه باشد همان بود اما حضرت میگوید نه این موفقیت را اینطوری دوست ندارم اَلغالِبُ بِالشَرِ مَغلوبٌ ریاستی که با پدرسوختهگری با زرنگ بازی و با حقهبازی و با هوچیگری بدست بیاید شکست است وبال این آدم است بدبخت میکند سالها قرنها باید در جهنم بدبختی بکشد و ذلّت بکشد پس دقت بکنیم کارهایمان کار اقتصادی داریم طرف مثلاً یک جایش به یک حرام بستگی دارد امتحان میکند خدا الان یک لقمهای یک کاری یک پروژهای مانده یک کار حرام گیر کرده یک پارتیبازی میخواهد که حق یک نفر با این پارتیبازی خورده میشود یک رشوه میخواهد که حق یک کسی خورده میشود ما رشوه دو جور داریم یک رشوههایی داریم که مجبوریم بدهیم از نظر شرعی یعنی طرف میگوید تا پول ندهی کارت را راه نمیاندازم کار کسی هم لطمه نمیخورد مثلاً مأمور است میخواهد بیاید یک بازدید از خانه شما بکند یک چیزی را امضا بکند مثلاً میگوید اگر الان به من پول بدهی همین امروز یا فردا میآیم میبینم خانه را امضا میکنم این عیبی ندارد رشوهاش چون حق کسی خورده نمیشود ولی یک موقع هست نه میگوید بده من نوبت پروندهات را بیاورم بالا نمیدانم جابهجایی بکنم فلان چیز که قرار بدهم به فلانی رأی را به نفع شما صادر بکنیم حق یک نفر خورده میشود یعنی شخص پول میدهد تا یک نفر را حذف بکند یک نفر را بیاورد بالا این خیلی خطرناک میشود. در ارتباط با بچههایتان زرنگ بازی نکنید اگر یک قولی دادید عمل بکنید و اگر مچتان را گرفت معذرتخواهی بکنید در برخورد با همسرتان هی ثابت نکنید که همیشه حق با شماست میگوید این مرد آخر اگر به او رو بدهی پررو میشود من باید همیشه دست غلبه روی مردم داشته باشم آنجا هم که حق با من نیست قیافه حق به جانب بگیرم یا بعضی از مردها اینطوری هستند همیشه حق به جانب هستند در خانه همیشه طلبکار یعنی اگر خودشان هم خرابکاری کرده باشند داد میزنند صدایشان را بلند میکنند که یعنی حق با ماست یعنی صدای کلفت و بزرگ شده نوعی استدلال هر کس صدایش کلفتتر داد بیشتر بتواند بزند هوچیگری بیشتر بکند انگار حق با اوست عزیزم میتوانی بگویی آقا من اشتباه کردم معذرت میخواهم خانم معذرت میخواهم به پسرم پسرم معذرت میخواهم دخترم معذرت میخواهم اشتباه کردم. ما شجاعت استغفار پیش خدا را نداریم شجاعت استغفار پیش خلق خدا را هم نداریم یعنی حاضر نیستیم از بنده خدا معذرتخواهی بکنیم در برخورد با پدر مادرمان یک عالم کارهای باطل میکنیم بعد هم طلبکار هستیم در ارتباطاتمان نمیگوییم پدر من معذرت میخواهم مادر من معذرت میخواهم به همسرمان به زیردستمان به کوچکترمان بگوییم آقا من معذرت میخواهم ما اشتباه کردیم. ما حاضرت نیستیم معذرتخواهی بکنیم یک کسی که روح معذرتخواهی ندارد یک آدم احمقی هست که نمیفهمد دارد با خودش چکار میکند این آدم دائماً دارد جهنمهای عمیق طولانی و بلندمدت را برای خودش ذخیره میکند آقا من اشتباه کردم ببخشید. بعضی از آدمها آنقدر روح متواضع و نرمی دارند که اگر در یک جا تشنج بگیرد یک اتفاق بیافتد با اینکه حق با طرف مقابل نیست حق با این است معذرتخواهی میکند مثلاً یک موقع پایشان میرود روی پای همدیگر میخورند به همدیگر میگوید آقا ببخشید در حالی که آن طرف مقابلش است اما این در زبانش معذرتخواهی هست ببخشید عذر میخواهم چقدر جالب است در اجتماع شما زیاد دید دو نفر میخورند به همدیگر هر دو از هم معذرتخواهی میکنند تصادف کرده طرف میداند مقصر میاید بیرون عربده میکشد تهدید میکند کارد نشان میدهد قفل فرمان دستش میگیرد که یک طوری به طرف بفهماند اشتباه تو کردی تصادف قاعده دارد اگر تصادف کردی و مقصری برو بگو آقا معذرت میخواهم هر کاری میخواهی بکنی بکن جریمه است صبر کنیم پلیس بیاید بالاخره من مقصرم دیگر من زدم مقصرم من کوتاهی کردم ولی میبنید قیافه حق به جانب میگیرد بعضی از آدمها در درگیریها اصلاً نتیجه معلوم نیست چیست ولی همیشه اول میگوید حق با من است همیشه اول حق با او است مگر خلافش ثابت بشود. در خانه یک چیزی گم شده اول میاندازد گردن بقیه بعداً که ثابت شد کار خودش است یک طوری ماست مالیش میکند ممکن است من اشتباه کرده باشم ممکن است من جا گذاشته باشم ببینید یوسف چقدر قشنگ میگوید وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي من خودم را تبرئه نمیکنم إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ من هم گناه ممکن است بکنم تبرئه نمیکنم إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي مگر خدا نگهم دارد. خودشیفته بودن همیشه موفق بودن همیشه حرف را به کرسی نشاندن همیشه پیروز شدن کار آدمهای بدبخت و بیچاره است آدمهایی هست که از نظر ساختار شخصیتی آدمهای حقیری هستند در نظام درونی خودشان و برای اینکه بتوانند خودشان را نگه دارند مجبورند دست به کارهای خلاف و خشن بیادبی بزنند آدمی که در درونش آدم عزیز و عزتمندی هست آدم غنی هست معذرتخواهی برایش از عسل شیرینتر است کوتاه آمدن برایش از عسل شیرینتر است. در تربیت بچه گفتیم بچه تقریباً از دو و نیم سالگی تا سه سالگی شروع میکند به مخالفت با پدر مادر مثلاً شما به او میگویید این لیوان را نگیر دستت میریزی لج میکند همان را میخواهد بعد به او میگویی این کار را نکند میگوید خودم میخواهم این کار را بکنم مادر میگوید غذا میگذارم دهانت میگوید خودم چون بچه تا سه سال شخصیت ندارد هیچ شخصیتی نساخته مَنِش ساخته نشده است یک موجود صددرصد وابسته تا دو و نیم سه ساله هیچ شخصیت حقیقی ندارد از راه مخالفت سعی میکند که مَنِش را پیدا بکند برای همین به پدر مادرها میگویند اگر بچه شروع کرد به مخالفت به او اجازه بدهید حرف خودش را به کرسی بنشاند چون تثبیت میشود شخصیتش یواش یواش با شخصیت میشود بگذار خودش غذا بخورد ولو بریزد بگذار خودش قاشق را دستش بگیرد ولو بریزد روی لباسهایش بگذار این قاشق را دستش بگیرد ولو بجای دهانش میکند در چشمش نمیدانم پارچ را میریزد بگذار خودش تا شخصیت پیدا بکند یک بچهای که به او بگویی غلط کردی تو نکن تو نکن خراب میکنی میریزی میپاشی اینطوری به او بگویی اعتماد به نفسش از دستش میرود تا یک چند سالی تا سه چهار سال این تست تست خوبی است برای بچه آدم تمکینش بکند تا هفت سالگی ولی بعد از هفت سال خوب نیست بعضی از آدمها چهل سالشان است در شخصیت سه سالگیشان هنوز ماندن یعنی اینها دائماً در هر چیزی نق و قور مخالفت دارند مگر اینکه نظر آنها تأمین بشود اگر نظر خودش تأمین بشود هیچی اگر نظر خودشان تأمین نشود این نق و قور و مخالفت هست ولو کار کار خوبی هم هست کار کار موفقی هم هست اما چون این موافق نیست یا از این نظرخواهی نشده این هنوز در آن کودکی خودش مانده چون آدم بیشخصیتی است آدمی است که ذلیل است خوار است و مجبور است دائماً با قور و لند و مخالفت با همسرش در هر شرائطی مخالفت میکند با خانواده همسرش در هر شرائطی مخالفت میکند خوبیهای همسرش را هزارتایش را نمیبیند یک بدیش را میبیند و بزرگش میکند این آدم آدم کوچک و حقیری هست که میخواهد شخصیتسازی بکند و شخصیت را با این میسازد که یک زنی را بگیرد بیاورد خانه به او بگوید من شوهر تو هستم بدون اجازه من نباید از خانه خارج بشوی باید همه کارهایت زیر نظر من باشد باید اطاعت بکند این در این اطاعت شدن و حرفهای گنده گنده زدن و یکسره اجازه گرفتی و اجازه دادن و نمیدانم نسبت به بچههایش هم همینطور این آدم حقارتهای خودش را میخواهد جبران بکند. آدمهای حقیر فضول متجاوز اهل تفحص میشوند آدمهای پست یعنی اینقدر عفت ندارد که راجع به موضوعی که به آن ربط ندارد دخالت نکند اینقدر شخصیت ندارد به چیزی که مربوط به خودش نیست نگاه نکند الان موبایل اینطرف اینجا هست دارد زنگ میخورد چکار داری کی دارد زنگ میزند یک کسی که میرود موبایل همسرش را موبایل خواهر و برادرش را حتی موبایل بچهاش را کنترل میکند حالا بچه در یک سالهایی در یک فاصلههای زمانی پدر مادرها با یک شرائط خاصی میتوانند این کار را بکنند اگر علت معقول و مشروعی داشته باشد این آدمی که کتاب یک نفر را نگاه میکند کیف یک نفر را نگاه میکند دارد رد میشود در خانه یک نفر را نگاه میکند همهاش یک حس اینطوری دارد داستانهای دیگران برایش جذابیت دارد این آدم آدم حقیری است فضول متجاوز اینها حقارت دارد. پس اَلغالِبُ بِالشَرِ قاعدهاش را دقت کنید وقتی میگوییم اَلغالِبُ بِالشَرِ یعنی کسی که حقارت دارد چرا میخواهد غلبه کند با بدی چه میشود آدم میرود سراغ غلبه با بدی برای اینکه شخصیت خودش را نشناخته قیمت اصلیش دستش نیست قیمتش را از آنچه که در چشم و اذهان مردم هست میبیند و خودش را ارزیابی میکند این آدم نه آنچه در چشم خانواده آسمانیش هست آدمی که برایش مهم است خانواده آسمانیش چه فکر میکنند این دیگر بیشخصیت نیست این آدم دیگر آرام است شاد است این آدم دیگر رقابت ندارد در دلش هول و ولا ندارد زودرنجی حساسیت عصبانیت اصلا ندارد این آدم چون اصلاً این آدم با آدمها زندگی نمیکند این آدمها بر اساس الگوهای چهارگانه صدیقین شهدا صالحین انبیا چون با آن طیف میپبرد با همان طیف خودش را دائماً مقایسه میکند دیدید بعضی از آدمها مثلا با نمایندههای مجلس میپرند با پزشکان میپرند با مهندسها میپرند با سیاسیون میپبرند و دائماً میخواهند خودشان را به استانداردها شخصیتها نزدیک بکنند فلان وزیر چطوری لباس میپوشد من هم همانطوری لباس بپوشم فلان خانواده موفق فلان خانواده معروف فلان ورزشکار فلان هنرپیشه چطوری لباس میپوشد مدش چطوری است من هم همانطوری خوب این بنده خدا خودش شخصیت ندارد چون میخواهد با تشبه به دیگران با رساندن خودش به دیگران و یا با بدترین از این خیلی خطرناکتر از این علو علوی که قرآن میگوید اگر کسی در روحیهاش این باشد در یکی از این جهاد دست من را نگاه بکنید در یکی از این جهاد از کسی جلو بزند دیگر جایش در بهشت نیست رقابت در لباس در اتومبیل در خانه در موبایل موبایل من از موبایل شما در هر چیزی حضرت میفرماید هر کس در بند کفشش یک نفر احساس برتری بکند نسبت به یک نفر دیگر بهشت راه پیدا نمیکند دچار فخر فروشی شده که در مورد این مفصل در بحث خانواده آسمانی صحبت کردیم یک کسی که شیفته است نسبت به خانواده آسمانیش و آرمانهایش اساساً از مردم راحت است یعنی اصلاً مهم نیست که بقیه میخواهند راجع به او چه فکری بکنند اصلاً مقایسه نمیکند خودش را با او خودش را حیف میداند که بخواهد با مردم رقابت و مقایسه بکند او فقط اگر قرار است رقابت و مقایسه بکند با شهدا صدیقین انبیاء در این فازها میپرد یعنی با آدمهای بزرگ و برجسته زندگیش را میسازد مهم نیست که الان از باجناقم جلو بزنم از شوهرخواهرم از جاریم از دخترخالهام مثلا اینطوری باشد این بدبختی است که آدم میافتد به رقابت آدمهای مثل خودش و زمینیها اگر دلت را از رقابت چشم و همچشمی از زمینیها برداشتی مژده باد بر تو به ورود به خانواده آسمانیت و انسان تا طمع را از آدمهای دیگر قطع نکند و برایش نظرات دیگران خیلی اهمیت دارد این اصلاً نمیتواند وارد خانواده آسمانی بشود. هر کاری میکنی اول بگو خدا راضی است خوشش میاید یا نه اهل بیت راضیند پدرم مادرم فاطمه زهرا راضی است یا نیست خانم فاطمه زهرا این را از من میپذیرد یا نه وقتی این را قبول کردی که با خانواده آسمانیت زندگی بکنی و ارزشهای خانواده آسمانیت و سبک زندگیت را بر اساس آنها تنظیم کردی دیگر میشوی یک موجود شاد آرام دیگر نه زودرنجی داری نه حساسیت داری نه رقابت داری نه دلشوره داری علامتش هم این است که وقتی میروی پیش خانواده آسمانیت واقعاً با خانواده آسمانیت دلخوشی وقتی میروی پیش خدا با خدا خیلی حرف داری ببینید وقتی ما داریم نماز میخوانیم ببینید الله اکبر تا گفتی الله اکبر وقتی دستت آمد پایین اصلا بودن با خدا برایت موضوعیت نداری تا آخر نماز میبینی فکرت غیر از پیش خدا بوده نشان میدهد هنوز آرمانها و ارزشهای تو مال زمین است ولی با خود خدا بودن پیش خدا نشستی با خدا حرف بزند میبینی دیگر نمیتوانی پیش الان امام حسینی پیش فاطمه زهرا دارد نگاهت میکند ما نگاهش نمیکنیم ما پشتمان را کردیم به فاطمه زهرا میروی پیش امام رضا اما وقتی با امام رضا هم هست ملاقاتی صورت نمیگیرد باز از امام رضا همه خواستهها بخشهای پایینی را میخواهد میرود خانه خدا باز میبینی همین است در خانه خدا این بدبخت همین گرفتاریها و رقابتها و چشم و همچشمیها و مقایسهها و گرفتاریهای اینطوری را دارد لذا اول باید آدم خودش را از شر مقایسهها نجات بدهد به هیچ وجه در رقابت در زندگی با هیچ کس نیافتد من دارم ریشه را میگویم وقتی افتادی در رقابت با آدمهای دیگر در پول ازدواج نمیدانم در اتومبیل در جای خانه مکان خانه در موقعیت اجتماعی در مدرک تحصیلی و در هر چیزی افتادی به رقابت این آدم یعنی از خانواده آسمانی دور شده افتاده پایین آشغال خور شده الان این دیگر براساس ارزشهای خانواده آسمانیش با آنها رقابت ندارد با پایینیها رقابت دارد وقتی شما زیارت عاشورا میخوانید حضرت میگوید باید کمتر از مقام من امام حسین را از خدا نخواهید اَن یَبَلِغَنی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَالله میگوید کمتر از مقام من را نخواه امام حسین میگوید میگوید چون من پدرت هستم دلم برایت تنگ میشود تو بچه من هستی باید بیایی پیش من ما به امام حسین میگوییم آقا من مقام محمود دوست ندارم من یک ماشین میخواهم با یک ماشین طرف خودش را میفروشد یک پست میخواهم یک مقام میخواهم یک خانه فلان جا یک ویلا فلان جا من چهارتا سفر خارجی دوست دارم بروم پیش شما نمیخواهم باشم من یک شوهر میخواهم آقا شوهر به هر قیمتی نمیارزد من یک زن میخواهم به هر قیمتی نمیارزد من یک بچه میخواهم به هر قیمتی نمیارزد هر دریافتی که تو را از خاندانت از ریشهات و از آسمان میبراند شر است مال میخواهد باشد فرزند باشد یا همسر إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ بعضی از همسران شما و فرزندان شما دشمن شما هستند أَمْوالُ كُمْفِتْنَةٌ اموال شما باعث میشود همین مال دوستی و مالپرستی مال بازی دغدغههایتان میبینید که از آسمان خانواده آسمانی از ارتباط با امام زمان از رفت و آمد با حضرت طرف را باز داشته چرا؟ چون دغدغههایش متعلق به یکی از این بخشهای پایینی است دقت کنید انگشتان را یا حس است میشود پول مادیات زمین ساختمان یا خیال است تجملات یا وهم است مقام و رتبه و اعتبار و اینطور چیزها یا تحصیلات است وقتی درگیر اینها میشوی دیگر فوق عقل گدا فقیر ضعیف بیغذا میشود بعد موفق هستی در اجتماع به تو میگویند خیلی آدم موفق بالاخره در یکی از این پنج تا یا رئیس شدی یا نمیدانم دکتر شدی مهندس شدی پرفسور شدی یک دانشمند شدی یک عالم برجسته شدی یک رئیس جمهور شدی ولی باختی درست است رئیس جمهور شدی ولی تو باختی اَلغالِبُ بِالشَرِ مَغلوب کسی که پیروزی دنیایی بدست میآورد اما خدا راضی نیست پیروزهایش هم شکست است لذا هر وقت آدم میخواهد دنبال یک موفقیت باشد اول به این فکر کند ببینید اذن میدهد خدا یا نمیدهد اگر بدون اذن خداست واردش نشود. الان میخواهی یک کار اقتصادی بکنی یک کار تجاری بکنی میخواهی یک ازدواج بکنی اگر خدا را حذفش بکنی بگویی حالا میخواهیم ازدواج بکنیم دیگر مطمئن باش سر از تنفر در میآوری سر از شکست در میاوری کار اقتصادیت گند میخورد بدبختت میکند سفر خارجیت بیچارهات میکند تحصیلاتت بدبخت میکند میگوید من میخواهم تحصیلات بکنم به چه قیمت تحصیلات به قیمت اینکه من باید خیلی از شرافتهایم را بفروشم خیلی از ارزشهایم را بفروشم. ما کسانی داریم برای اینکه فقط راحت زندگی کنند رفتند قبول کردند مسیحی بشوند یکی دوتا ده تا نه اینکه آقا مسیحی شما اجازه دارید در کشور ما بمانید کشور اروپایی یکی از شرائطشان همین است برای خیلیها مسیحی بشوید ما به شما اقامت میدهیم خیلیها رفتند اینطوری شدند ناموسشان و حجابشان را دینیشان را همه چیزشان را گذاشتند کنار برای این کار هر موفقیتی در دنیا یادمان نرود که با بدی بدست بیاید با حذف فوق عقل یا قال گذاشتن خدا و خانواده آسمانی بدست بیاید با از بین رفتن انس ما با آسمان بدست بیاید موفقیت نیست شکست است پس یک بار بخوانم جمله فراموش نکنیم چه بود از اول فرمایش علی(ع) ما ظَفِرَ مَن ظَفِرَ بِالاِسم کسی که با گناه موفق میشود موفق نیست پیروز نشده وَ الغالِبُ بِالشَرِ مَغلوب کسی که با بدی موفق میشود حرف خودش را به کرسی مینشاند پیروزی بدست میآورد چه پیروزیهای حسی چه پیروزیها خیالی چه پیروزیهای وهمی حتی پیروزیهای علمی با تقلب یک مدرک تحصیلی بگیرد پول بدهد به او لیسانس بدهند پول بدهد به او دکترا بدهند مدرک بگیرد جعل مدرک بکند موفقی که با گناه با بدی موفق شده این آدم شکست خورده است در دنیا شکست خورده است و حقش ناآرامی و اضطراب و غم است و آخرتش هم که عذاب برای خودش ذخیره میکند پس ساختار گناه یادمان نرود در سمت چپ گناه یک امر حقیقی و ساختار ریاضی دارد به حرکت ما به حرکت سالم قلب ما از رحم دنیا به برزخ و از برزخ به قیامت و به بعد صدمه میزند لذا ما باید همان که هفته قبل گفتم اول همانطور که قرآن گفت گناه متنفر بشویم از آن اولین علامت این که یک نفر رشد میکند یا نه این است که با گناه ساختارش چگونه است متنفر است از گناه یا بدش نمیآید از گناه گناه باشد انجام میدهد به خاطر اهداف دنیاییش حاضر است معصیت بکند حاضر است دین و خدا و همه چیز را پشت سر بیاندازد اول این را بررسی کن ببین چطور آدمی هستی قیمتت میاد دستت آخرتت میاد دستت آیندهات هم میاد دستت بقیه بماند برای جلسه آینده والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه 003 - گناه و عواقب آن
متن کامل (خام) جلسه 003 - گناه و عواقب آن