جلسه 026 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - کارگاه تفکر

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

ما بحث اخباط را در این جلسه به پایان ببریم، خیلی از مباحث مربوط به اخباط ماند، مثل چه چیزهایی خودش عوامل اخباط می‌شود، کمک می‌‌کند ما اخباط داشته باشیم، که یکیش معرفت بود که روی آن کار کردیم، بحث فهم است، اگر کسی الله را فهمید اخباط حتماً دارد، و اگر اخباط نداشت تکبر داشت نسبت به خدا یا بندگان فرقی نمی‌کند.@اگر کسی متواضع نبود در مقابل خدا و بندگان این حتما خدا را نشناخته این معرفت هست که اخباط می‌آورد؛ یکی دو تا روایت بخوانم دیروز هم خواندیم از آثار معرفت الله از امام زین‌العابدین «و اجعَلْنا مِنَ الّذينَ اشتَغَلوا بِالذِّكرِ عَنِ الشَّهَواتِ» را داشتیم.@«و اجعَلْنا خالَفوا دَواعِيَ العِزَّةِ بِواضِحاتِ المَعرِفَةِ» انگیزه‌های خودبزرگ‌بینی، قدرت‌طلبی، علو با معرفت از بین می‌رود، اگر انسان معرفتش حقیقی باشد حتماً اخباط را دارد، اگر معرفتش حقیقی نباشد در این جهنم شرک و کفر می‌ماند و از خدا دور می‌شود، اینها چیزهایی هست که باید برایش زندگی کنیم، وقت بگذاریم و برایش کار بکنیم.@معرفت اگر حقیقی باشد آثارش را دارد که توضیحاتش را دادیم، شما دیگر خیال علوّ نداری، قرآن می‌فرماید «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً» این بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در روحشان خیال (این اراده است) ارادۀ علوّ ندارند نه خیال فساد دارند نه علوّ یعنی نمی‌خواهد با هیچی خودنمایی کند.@نه با قیافه‌اش، نه با لباسش، نه با علمش، نه با تقوایش، نه با پولش، نه با هیچی، اراده ندارد به بکسی چیزی را بفروشد، نه با بچه‌اش، نه با هیچی، حضرت فرمود اگر کسی با بند کفشش هم پوز بدهد دیگر به بهشت نمی‌تواند برود، با سلیقه‌اش، با هنرش، باید منش را کنار بگذارد، و نخواهد که در ارتباطاتش از مردم بالا بزند.@نباید بالا بزند این خیلی مهم است، سبقت خیلی خوب است، اما خودت سبقتت را نبینی باید با مردم بالا بروی «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» جمع است، همه ما با هم هستیم یک نفر هستیم.@ به محض اینکه در ذهنت آمد بخواهی به یک کسی برتری داشته باشی، با یک عینک، با یک لباس، با یک اتومبیل، با هر چیزی که بخواهی با آن پز بدهی، مبل خریدی که به بقیه نشان بدهی، تلفنت را دوست داری به بقیه نشان بدهی، داراییت را دوست داری به رخ کسی بکشی، تا این در ذهنت آمد انسان سقوط می‌کند، انسان از بهشت خدا محروم می‌شود علو خطرناک است.@درس بخوانم بتوانم برتری‌جویی بکنم، بتوانم روی دست بقیه بلند بشوم، همه کسانی که من اطرافشان هستم لیسانس یا فوق لیسانس دارند، بگذار من دکترا بگیرم که من تک بیفتم، لااقل در جمع بگویند این یک نفر دکترا دارد، وقتی این علو در ذهنت آمد کار دستت می‌دهد.@لذا در روایت داریم کسانی که درس می‌خوانند حتی درس دین، که با آن جر و بحث کنند، با آن با علما بنشینند بحث کنند، دیدید بعضیها عشقشان این است که بنشینند بحثهای علمی بکنند، فرمود این جایش را باید در جهنم ببیند، آنجا برایش آماده کردم، درس خواندن برای آدم شدن است، حالا اگر هم یک موقعی بحثی پیش می‌آید برای روشن شدن حقیقت است.@و الا اینکه من بروم گفتگو کنم، بروم تدریس کنم، بروم بحث بکنم، بروم چانه بزنم، این هدف علم نیست، این خطرناک است، درس خواندن با این نیت، بسیار خطرناک است.@پس باید انسان حواسش باشد معرفت هست که انگیزه‌های علوّ، برتری‌جویی، جلو زدن از دیگران، رقابت، و چشم و هم‌چشمی را از بین می‌برد، هر کدام از اینها باشد انسان از خدا دور می‌شود، با هیچ کس رقابت نگذارید، مسابقه نگذارید، اصلاً خودتان را مقایسه نکنید، لذا انسان باید همیشه در مسائل مادی به فقرا نگاه بکند و در مسائل معنوی به اولیاء خدا نگاه کند که آنها چطوری رفتند سرعت بگیرد و جلو برود.@امام زین‌العابدین، این سیدالشهدا، اینها وقتی به آنها می‌گفتند چقدر شما عبادت می‌کنید، گفتند اصلاً عبادتهای ما در مقابل عبادتهای امیرالمؤمنین چیزی نیست، پس این خیلی حواسمان باشد به مقایسه نیفتیم، دلتان را آرام نگه دارید، دلتان را شاد نگه دارید با کسی به چشم و هم‌چشمی نیفتید این خیلی اهمیت دارد.@

سؤال: نامفهوم.@

جواب: نه در ذهن شیطان ممکن است بیاندازد، ولی تو نباید بگذاری، شیطان حمله دارد تولید فکر دارد اما نباید بیاید، خوش به حال کسی که این هم نیاید، یک موقع هست انسان آدم متواضعی هست خودش را می‌بیند ولی به خاطر اینکه خودش را می‌بیند تواضع هم می‌کند می‌گوید درست نیست من خودم را نگاه کنم برای چی خودم را ببینم پس توازن می‌کنم که آن خودبینی از بین برود.@

امام فرمود انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. اول باید همین کار را کرد یک کسی که دارد رشد می‌کند در هر جهتی در هر کدام از این پنج جهت، یک کسی رشد کرد باید خودش را به مردم بمالاند، خدا رحمت کند شهید رجایی را گفت من موقعی که رئیس‌جمهور شدم یک لحظه در ذهنم یکی از این فقرا آمد خودش را به من چسباند.@من یک دفعه گفتم این انگار حواسش نیست دارد با چه کسی حرف می‌زند، همین در ذهنم یک لحظه آمد گفت دیدم دارم خیلی قافیه را می‌بازم سریع آن فقیر را بغل کردم تا همه چیزم بریزد، چون شهید رجایی مراقبت از نفس داشت، یعنی آدمی بود که با خودش درگیر بود مراقبت داشت، اهل مراقبه بود زود شیطان را زمین می‌زند.@طرف مدیرکل یک جایی است، کافی است کارمند با او مخالفت بکند یا یک چیزی بگوید، یا یک انتقادی بکند، تمام بیرونش می‌کنند، حوصله آدم باید زیاد باشد، تحمل آدم باید زیاد باشد، سعه صدر انسان باید در مقابل با دیگران زیاد باشد.@علی (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَّهُ‏ لَا يَنْبَغِي‏ لِمَنْ‏ عَرَفَ عَظَمَةَ اللهَ أَنْ يَتَعَظَّمَ فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ يَتَوَاضَعُوا لَه‏» می‌فرماید شایسته نیست کسی که عظمت خدا را می‌شناسد، عظمت یکبار شما کیهانی می‌شناسید، این فیلمهایی که دارید می‌بینید عظمت بی‌پایان هستی که در مقابل ابدیت هیچ است.@یکبار هم در میکروسکوپ می‌روید یک اتم را نگاه می‌کنید آن هم عظمت است، آنجا عظمت هم هست، فرقی نمی‌کند عظمت، یک مورچه را هم آدم نگاه بکند عظمت خدا را درک می‌کند، فرقی نمی‌کند اگر کسی عظمت خدا را بشناسد حضرت می‌فرماید شایسته نیست که «أَنْ يَتَعَظَّمَ» خودش را بزرگ ببیند، و بخواهد کسی بزرگی او را ببیند این خوب نیست.@«فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ يَتَوَاضَعُوا لَه‏» بزرگی و رفعت کسانی که عظمت خدا را می‌شناسند به این هست که در مقابل خدا تواضع کنند، چقدر می‌خواهی بزرگ بشوی پس کوچک بشو.@شما در نماز بدن را به رکوع می‌آورید پس طبیعت را دارید کوچک می‌کنید، فطرت بزرگ می‌شود، به سجده می‌افتی بخش حیوانی و طبیعت را به سجده می‌اندازی، و فطرت بزرگ می‌شود، پس «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» تو هر چقدر عبدتر هستی، مطیع‌تر هستی، به ربوبیت نزدیکتر می‌شوی.@مثل یک شاگرد هر چقدر مطیع‌تر هست به کمالات استاد نزدیکتر می‌شود، یعنی هر چه ضریب مقاومت خودش را کم می‌کند آن کمال را بهتر می‌گیرد، هر چه پوست‌کلفتی می‌کند و اجتهاد می‌کند دور می‌افتد، هر چقدر می‌خواهی بزرگ بشوی بیا پایین کوچک بشو، با کوچک شدن یعنی کم کردن مقاومتت بزرگ می‌شوی.@پس یک جایی شما باید عظمتهایت را خورد بکنی، بزرگی‌هایت را له بکنی، تا بزرگ بشوی، خدا رحمت کند امام امت را، تاریخ معاصر را هر کس بشناسد می‌بیند امام امت شخصیتی بود که از روز اول یک کلمه‌اش همیشه این کلمه بود (نه).@این یک عمر نه گفت به شاه، به نظام، بعد از انقلاب به آمریکا به دنیا، نه نه نه، یک دفعه گفت آره، قطعنامه را پذیرفت، گفت جام زهر است دارم می‌نوشم ولی پذیرفت رسید به اینجا باید کوتاه بیاید، گفت هر چه آبرو داشتم به خدا فروختم.@پیام قطعنامه یادتان هست من جام زهر می‌نوشم، اگر آبرویی هم داشتم به خدا می‌فروشم، یک عمر به همه گفته نه، حالا می‌گوید آره، بروید صلح، شمشیرها را زمین بگذارید، تمام عمر امام یک طرف، این بزرگی یک طرف حالا بگذریم که یک مشت خائن و خودی رفتند تصمیم‌سازی برای امام کردند و او را وادار به این کارها کردند.@آدم باید بخواند داستان قطعنامه را که چه کسانی رفتند کار را به اینجا رساندند عمداً که امام هم بگوید باشد نمی‌شد کارش کرد، هر وقت فرمانده می‌خواهد جلو برود خودیها ضعف می‌آورند از پشت خیانت می‌کند، همینطور شمشیر می‌زند، فرمانده چکار کند.@علی (علیه السّلام) وقتی فرمانده‌هانش کوتاه آمدند، مثل حضرت مجتبی کوتاه آمدند گفت باشد، یک آدم نفهمی مثل ابوموسی اشعری این برود با معاویه صحبت بکند، و الا من می‌خواهم مالک را بفرستم، ولی خودیها نمی‌گذارند، خودیهای ضعیف، خودیهایی که هوای نفس دارند، خودیهای فاسق، خودیهای تنبل، خودیهای بی‌حوصله، همیشه یک فرماندۀ قدرتمند و شجاع را که می‌تواند کار را جلو ببرد وادار به تسلیم می‌کنند، وادار می‌کنند که دیگر کسی نیست.@شما با من نمی‌آیید چون همه شما وابستگی و فسق دارید، بعد هم جالب است افرادی که اینطوری هستند، می‌آیند مصلحت‌اندیشی می‌کنند، رأی جمع می‌کنند، مصلحت‌اندیشی می‌کنند، ضعفهای خودشان را در قالب مصلحت به فرمانده تحمیل می‌کنند.@خودش بریده می‌گوید بچه‌ها خسته می‌شوند، بچه‌ها می‌برند، این کار سنگین است، نه بچه‌ها خسته نمی‌شوند، تو خسته‌ای، تو بریدی، تو فسق داری، تو دلبستگی داری، تو تنبلی داری، تو بی‌حوصلگی داری، یا حاضر است یک کار بزرگ بخوابد چون این آقا فسق دارد.@همه عظمت امیرالمؤمنین در اخباطش این هست که بالاخره امیرالمؤمنین آدم است ناموسش را دوست دارد، آبرویش را دوست دارد، آدم عظیمی است، این همه شخصیت دارد یک دفعه همه را به خاطر خدا زمین می‌گذارد، باید بایستد ببیند زهرایش چطوری می‌زنند به خاک می‌کشند، باید صبر بکند به خاطر خدا دستهایش را ببندند طناب گردنش بیاندازند و مسجد ببرند، زهرا باید بایستد نگاه بکند، علی هم باید بایستد نگاه بکند.@آن آدم به آن عظمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌گوید شنیدم سلام هم دیگر به تو نمی‌کنند، فرمود زهرا جواب سلام من را هم نمی‌دهند، من که به آنها سلام می‌کنم ولی جواب سلام من را نمی‌دهند.@گاهی وقتها بزرگی به این هست که عظمت را کنار بگذاری، سابقه‌ات را کنار بگذاری، تجربه‌ات را کنار بگذاری، همه چیز را، بزرگی مالک اشتر که حضرت علی می‌فرماید نسبت مالک اشتر به من مثل نسبت من با پیغمبر است، اینقدر شخصیت مالک اشتر عظمت دارد.@مالک اشتر در دو صحنه تمام قدرت خودش را نشان می‌دهد، یک صحنه آنجایی است که فرمانده لشکر است آنطرف مسخر‌ه‌اش می‌کند دلقک‌بازی می‌کند رد می‌شود می‌رود «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً».@این احمقی کرده به جای اینکه بایستد انتقام بگیرد، در دهانش بزند می‌دانی داری با چه کسی صحبت می‌کنی، نه می‌رود مسجد برای آنطرف نماز می‌خواند استغفار می‌کند، برای کسی که اذیتش کرده، ما تا به حال از این کارها کردیم برای کسی که اذیتمان کرده استغفار کنیم؟ فقط می‌گوییم حلالش نمی‌کنم، رفتم حرم نفرینش کردم، رفتم مسجد نفرینش کردم، دعایش کردی یا نکردی، این نخوت است، این تکبر است، این جهنمی است که ما با خودمان می‌بریم.@آنها با دشمنانشان اصلاً مشکلی نداشتند دعایشان می‌کردند، یک صحنه هم آنجایی بود که به قول خودش ده ضربه شمشیر بیشتر نمانده بود تا چشم فتنه را در بیاورد و معاویه را نابود بکند برای همیشه همه را راحت بکند، علی می‌گوید برگرد اخباط اینطوری است، تواضع اینطوری است چشم، زورش می‌آید، خیلی زور می‌آید، اخباط یعنی آنجایی که زورت می‌آید قبول بکنی و کوتاه بیایی.@نه من خیلی زورم می‌آید، از این دستور خدا زورم می‌آید، از این کار زورم می‌آید، این مادرشوهر را تحمل کنم عمراً، این پدرشوهر، این باجناق، این جاری، عمراً این که زورش می‌آید عبد نیست، شیطان است، من است، این را زورم می‌آید.@من باید اینطوری زن‌داری کنم، من باید اینطوری شوهرداری کنم، من باید با بچه اینطوری کنم، الان خیلی از مادرها وقتی به آنها می‌گویی این سی‌دی تربیت را گوش هفت سال اول اینقدر بچه را اذیت نکن، باید بچه آزاد باشد، غیر از مواردی که خطر دارد، و موقعی که حق مردم در کار هست دیگر نمی‌شود جلویش را گرفت.@حالا این بچه سر سفره یک ذره مادر را اذیت می‌کند مادر می‌خواهد بچه را خورد بکند، سر لباس پوشیدن اذیت می‌کند می‌خواهد بچه را خورد بکند، خدا گذاشته همین تو را خورد کند، گذاشته این تو را اذیت بکند، تو باید این اذیت را تحمل بکنی، می‌گوید زورم می‌آید این بچه فسقلی دارد به من زور می‌گوید، درست است همین است.@هفت سال اول تو عبد هستی او پادشاه است، باید به تو زور بگوید، این فسقلی هر چه می‌‌گویم باید گوش کند؛ داشتم این اسامی را می‌خواندم اسمهایی که درآوردید یکی از آسمان درآورده، یک از خودش درآورده، یکی از زمین درآورده.@یکی از چیزهایی که برایم خیلی جالب بود، این داماد و دختر ما رفته بودند از دخترشان اسم درآورده بودند، اسمهایی که درآورده بودند خیلی جالب بود، چون این خیلی شیطان است، شبها هم نمی‌خوابد اذیت می‌کند واقعاً خیلی پوست می‌کَند.@«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» این یکیش، «أَضْحَكَ وَ أَبْكى‏» این هم یک جاهایی می‌خنداند، یک جاهایی واقعاً اشک در می‌آورد، «فَعَّالٌ لِما يُريدُ» هر کاری دلش می‌خواهد می‌‌کند، اسمهایی که اینها درآورده بودند برای فرزندشان، پدرش هم گفت «عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند.@یک آیه هست می‌فرماید «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور» هر کس خدا به او نور ندهد نور ندارد، یعنی نور را خدا باید بدهد، برای اینکه نور را دریافت کنی باید چکار کنی؟ شما خورشید را نگاه کنید نورش که می‌تابد کجا سایه درست می‌شود؟@مانع، من ما این چهار تا مانع نور می‌شوند، پس این چهار تا را بخوابان آنها را نبین، با اینها با مردم زندگی نکن، با اینها به مردم پوز نده، با اینها مقایسه نکن، در چشم و هم‌چشمی و رقابت در هیچ کدام از اینها نپرداز.@یکی از عرفا شمس تبریزی به مولانا می‌گوید خدا اینها را داده مال و همسر و زندگی، اینها نعمتی است که خدا داده تو را از ته چاه بیرون بیاورد «اللهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» اگر بخواهی از تاریکی بالا بیایی باید مقاومتت را بالا ببری تا به نور برسی.@حالا چرا نور گفته انوار نیست؟ چرا نور است؟ برای اینکه شما وقتی وارد ملکوت می‌شوی، وحدت و یگانگی آنجا برقرار است، این وحدت را باید اینجا در دلت پیدا بکنی، آرام بشوی، دلت به وحدت برسد، اگر اسیر کثرات بشوی تو تاریکی داری.@می‌گوید خیلیها از این طناب نعمتها استفاده بکنند، نعمت این هست که از طنابش بگیری استفاده بکنی به خدا و صاحب نعمت برسی؟ خیلیها از این نعمتها استفاده می‌کنند پایین‌تر می‌روند، یعنی نعمتها را دریافت می‌کنند با نعمت روزبه‌روز با نماز، روزه، بخشهای پایینی، درس خواندن، مدرک تحصیلی، خدماتشان روزبه‌روز از خدا دورتر می‌شوند.@قسی‌القلب‌تر می‌شوند، اشک ندارند، آه ندارند، سجده ندارند، سحر ندارند، تواضع ندارند، ادب ندارند، تاریک‌تر می‌شوند، روزبه‌روز دلهایشان شلوغ‌تر می‌شود، این نشان می‌دهد نعمت را دریافت کرده به جای اینکه از چاه بالا بیاید به سمت نور حرکت بکند، دارد با این نعمتها به سمت تاریکی حرکت می‌کند، نخوت و تکبر و منیت و خودبینی و خودبزرگ‌بینی و با این مدام دارد پایین‌تر می‌رود.@بنابراین اگر اخباط نبود راه نور بسته است، یعنی تو اصلاً به سمت نور دیگر حرکت نمی‌کنی، اخباط شرط حرکت و نورانیت است، تنها وسیله‌ای است که تو باید سوار آن بشوی و بالا بروی، این وسیله را نداشته باشی هر وسیله دیگر هم داشته باشی دیگر به دردت نمی‌خورد، یعنی قلب پاک هم داشته باشی به دردت نمی‌خورد «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي عَقْلًا كَامِلاً» عقل کل هم باشی دیگر به دردت نمی‌خورد وقتی اخباط نداری.@«لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِياً» هر چه داشته باشی دیگر به درد نمی‌خورد «قَلْباً زَكِيّاً» یک قلب پاک هم داشته باشی دیگر به درد نمی‌خورد اگر این نباشد سقوط می‌کنی، عبادتهایت هم دیگر نزدیکت نمی‌کند، بلکه تو را در چاه فرو می‌برد.@برای همین شما نگاه کنید بیشترین کسانی که در تاریخ جلوی خدا ایستادند گناهکاران نیستند، گناهکاران اخباط دارند، معصیت دارند، اخباط هم دارند، چون خودش را بد می‌داند، شما یک فاحشه یا دزد یا شراب‌خوار سراغ دارید که جلوی خدا من من بکند، اصلاً هیچ منی ندارد برای همین زود نجات پیدا می‌کند.@ولی تا دلت بخواهد مسلمانان، مؤمنین، اهل علم، طلبه، دکتر، مهندس، رئیس‌جمهور، سابقه انقلابی دارند، تا دلت بخواهد اینها یک عالم من با خودشان جلوی خدا می‌برند، اینها هستند همیشه خواص مشکل‌ساز هستند، هم برای خودشان هم برای جامعه انسانی، اینها همیشه برای همه گرفتاری درست می‌کنند.@در طول تاریخ هم اینها بودند، بعد از پیغمبر را نگاه کنید، صدر اسلام نگاه کنید، در طول تاریخ نگاه کنید، در انقلاب خودمان هم نگاه کنید، همیشه مسئولین هستند که جا می‌زنند می‌ترسند خودباخته می‌شوند، ضعیف می‌شوند، تنبل می‌شوند، بی‌حوصله می‌شوند، دچار فسق می‌شوند.@اینها کم می‌گذارند حالا رهبر آنجا ایستاده می‌گوید چنین و چنان، یک دفعه پشت را خالی می‌کنند می‌گویند نه اصلاً ما با دنیا کاری نداریم، با دنیا حرفی نداریم، ما اصلاً جنگی با کسی نداریم، قرآن می‌فرماید «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ» تو هرگز امکان ندارد پیدا بکنی یک کسی که ایمان به خدا و قیامت دارد با دشمن دوستی بکند.@خدا می‌گوید محال است، مگر می‌شود کسی ایمان به خدا و قیامت داشته باشد با دشمن خدا طرح دوستی بریزد، امکان ندارد، می‌گوید ما سبز باشیم، آبی باشیم، با کسی کاری نداریم، ما هیچ مشکلی با دنیا نداریم، ما اصلاً دشمنی نداریم، با هیچ کس ما هیچ کاری نداریم، هر کس جنایت می‌کند به ما ربطی ندارد.@قرآن می‌فرماید: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها» شما را چه شده که نمی‌روید بجنگید در راه خدا و مستضعفین، مستضعفین هم خداست، به اخلاص ربطی ندارد، آن مستضعفین چه کسانی هستند؟ مردان و زنان و کودکان مظلوم، نه مردان و زنان و کودکان مسلمان، هر کس فقط مستضعف باشد.@چرا نمی‌روید برای نجات اینها بجنگید که دائماً دارند دعا می‌کنند خدایا ما را از این ظلم نجات بده، شما را چه شده که نمی‌روید بجنگید، (ما لکم) می‌گوید ما محیط جنگ نداریم، اگر در اسرائیل، فلسطین، غزه، افغانستان، یمن، سوریه، لبنان، عراق هر کس هر ظلمی کرد به ما ربطی ندارد.@خدا می‌گوید اینها لحظه‌ای ایمان به الله و قیامت ندارند، اگر ایمان داشتند اینطوری نمی‌شد، آنهایی که اهل سیاست هستند، فلسفه سیاسی اسلام را دقت کنند، کسی که در بینش سیاسی‌اش می‌رسد به جایی که من با آمریکا، با اسرائیل، با انگلیس، با اروپا هیچ مشکلی ندارم یعنی فاسق است، یعنی والله ایمان به خدا و روز قیامت ندارد، اگر داشته باشد که این حرفها را نمی‌زند.@قرآن می‌فرماید: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» امکان ندارد تو یک مؤمن به خدا و قیامت را پیدا بکنی که بخواهد با دشمن دوستی بکند، اخباط اگر نباشد راهها بسته است، ظلمت است، فقط با این می‌‌توانی حرکت بکنی و نور را دریافت بکنی.@به محض اینکه در این کف صاف، گفتیم اخباط یعنی زمین فرومایه و پست، به محض اینکه یک چیزی در این زمین در بیاید جلوی نور را می‌گیرد، یک سنگ، یک سایه، یک دیوار بیاید تاریکی ایجاد می‌شود، باید همیشه صاف آن را نگه بداری تا همیشه نور به آن برسد «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» خدا تو را بالا بکشد، به محض اینکه اخباط رفت تاریکی و ظلمت می‌آید.@خصوصیت دیگری که در اهل اخباط هست، حالت توبه و استغفار و خشوع است، اینها را در بحث استغفار گفتم، کسانی که استغفار و معذرت‌خواهی ندارند، جدی نه دستوری، حالا آقای شجاعی گفته برویم استغفار کنیم، باشد صد بار در طول روز بگوییم.@نه استغفاری که باید از صمیم قلب باشد، بفهمی که در طول روز چقدر گند زدی جنایت‌هایت، غفلت‌هایت از خدا و اهل بیت، معصیت‌ها، دلدادگی‌ها، کفرها، شک‌ها، تردیدها، نق‌ها، غرها، اینها معصیت‌های کمی نیست، ما فکر می‌کنیم تا می‌گوییم معصیت، من که زنا نکردم، شراب که نخوردم، قمار که نکردم، آدم هم که نکشتم، استغفار چی بکنم، دزدی کردم نه، حیزی کردم نه، برای چی استغفار کنم.@این فحشای ظاهری است فحشای باطنی که نیست، تو در طول روز چند بار حسادت می‌کنید، چند بار در دنیا چشم دیدن مردم را نداری، این فحشای کبیره است، حسادت از هر فحشایی بالاتر است، حسادت خیلی وحشتناک است، تو اگر اعتقاد داری الحمدلله، دیگر حسادت‌بردار نیست.@یعنی تمام کمالات مال خدا است من برای چی به کسی حسادت کنم، این چرا این را دارد، او چرا آن را دارد، کاشکی این را نداشت، برای چی این را دارند ما نداریم، الحمدلله دیگر رقابت را برمیدارد، الحمدلله یعنی من از چیزی که او دارد به قدری لذت می‌برم که اگر خودم داشتم لذت می‌بردم.@الحمدلله یعنی از سقوط دیگران، افت دیگران، نابودی دیگران، له شدن دیگران، و انزوای دیگران هیچ لذتی نبری، اگر نعمتی از کسی گرفته شد اگر خوشحال شدی یعنی خیلی وحشتناک است، یک موقعیت از یک نفر گرفته شد آخیش دلم خنک شد، اگر دلت خنک شد که با خودت جهنم و فشار قبر داری.@ببین اگر خیلی به دیگران رسید غصه می‌خوری یا خوشحال می‌شوی، هر کس همسایه‌ات، جاری‌ات، باجناقت‌، دوستت، شاگردت، استادت، همکارت، هر کس اگر یک موفقیتی در این پنج جهت به او رسید خوشحال می‌شوی یا نه اگر خوشحال نمی‌شوی یک فکری برای خودت بکن.@چون این فشار قبر و عذاب قبر دارد این مار و اژدها دارد این دلت، مریض است، اگر لذت بردی از اینکه دیگران دارند رشد می‌کنند، خیلی خوب است، اگر نبردی گرفتار هستی، الحمدلله اقتضایش این است، یعنی هر کس هر چه داشته باشد من دارم.@لذا خداوند در قرآن می‌فرماید بهشت جای چه کسانی است؟ دو تا خصوصیت برایشان می‌آورد آنهایی که خاشع هستند و آنهایی که مُنیب هستند، مُنیب یعنی دائماً انابه دارند، استغفار دارند، در طول روز توبه می‌کنند، یکسره گندکاری روز تا شبشان را شب جبران می‌کنند.@بعد از نماز عصر چرا صد مرتبه استغفار آمده؟ یک کسی گفت مستحب است اگر بگوییم ثواب دارد، یعنی تو از صبح که از خواب بیدار شدی تا شب هیچ فحشای باطنی در دلت نیامد، هیچ غفلتی از آسمان، اهل بیت، خانواده آسمانیت، آخرت، پیدا نکردی، غیبتی نشنیدی، غیبتی نکردی، حرف زیادی نزدی، بارک الله پس تو معصوم هستی.@استغفار یعنی خدایا ببخش، شما الان از صبح در این اردوگاه می‌آیید، هوایش هم خوب است، تمیز هم هست، گرد و دود هیچ جای دیگر را ندارد، می‌گویی من شب باید بروم حمام دوش بگیرم، اگر نگریم بدنم خراب می‌شود، دو سه روز بگیرد بدنم گند می‌زند.@حمام داریم در روح در ارتباطات کثیر، کثرتها آلوده است اگر شب این را به استغفار و حمام نبری شبها بیچاره‌ات می‌کند، شبها خوابهای هیولایی که آدم می‌بیند مال این هست که پاک نکرده حالا در خواب آمده تمام آلودگی‌هایش در خواب در سرش می‌ریزد.@بعد هم می‌گوید چرا من خوابهای وحشتناک می‌بینم، خودت را قبل از خواب تمیز کن، یک استغفاری کن، صدقه بده، ما صدقه شبانه برای چی داریم، غیر از صبح صدقه شبانه داریم، استغفار برای چی شب وارد شده، چرا وسط روز وارد شده؟ برای اینکه تو شب راحت بخوابی، روح که سبک بشود آدم خوب می‌خوابد، خوش‌خواب می‌شود.@روحت را سبک کن مدام نگو خوابم نمی‌برد، اعصابم خورد می‌شود، این صدا کرد من از خواب پریدم، نه اراده بکند می‌خوابد، این روح سنگین است، آلوده است، مثل بدنی که مریض است می‌خارد این نمی‌گذارد بخوابد، خارش دارد، درد دارد، نمی‌گذارد بخوابد، روح هم همینطور.@توبه، انابه، بحث استغفار را کار کنید چون مهم است، دومی این است که خشوع دارند، هم در مقابل بندگان خدا خاضع هستند، متواضع هستند، من ندارند، پرت و بلا نمی‌گویند، در ذوق کسی نمی‌زنند، در حرف کسی نمی‌پرند، نظر خودشان را تحمیل نمی‌کنند، خضوع و خشوع دارند این علامت بهشتی است.@در مقابل خدا «الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» اگر یک کسی اخباط داشته باشد جلوی خدا می‌ایستد با خشوع می‌ایستد، خشوع دارد، این خشوع یعنی من گناهکار فقر مطلق در مقابل غنی مطلق ایستادم، نماز و رکوعش خاشعانه است.@نمازخواندن یک نفر معلوم می‌شود که این خاشع است یا نه، نوع سجده‌اش، نوع رکوعش، ذکرهایی که می‌گوید، طمأنینه‌ای که باید سر نماز داشته باشد، نوک زدن یعنی طرف خاشع نیست، حضرت می‌فرماید اگر کسی اینطوری نماز بخواند، دیدید طرف تندتند سرش را می‌گذارد و بلند می‌کند.@یک جایی ما رفتیم گفتند یک آقایی هست خیلی آدم محترمی هست او را می‌شناختیم ولی پشت سرش نماز نخوانده بودیم، خدا شاهد در نماز به او نرسیدیم عقب ماندیم، نتوانستیم با او نماز بخوانیم، یعنی تا من می‌‌آمدم رکوع سجده بود، می‌آمدم سجده بکنم بلند شده بود، اصلاً نفهمیدم نماز جماعتمان چطوری شد.@یک جای دیگر رفتیم نماز بخوانیم گفت (السلام علیکم و رحمة الله و برکاته) ما گفتیم الله اکبر الله اکبر، یک دفعه دیدیم این گفت (ان الله و ملائکته) گفتم چه شد، این کسی که دارد تعقیبات می‌خواند این آدم گرفتار است تندتند می‌گوید.@یک رفیقی داشتیم مداح بود، یک مدت دیدم دیگر مداحی نمی‌کند، گفتم برای چی مداحی نمی‌کنی؟ گفت آخه من همه ذهنم در نماز نشستم این هست که من الان می‌خواهم تعقیبات را برای مردم بخوانم، یا خودم حواستم به تسبیحات و ذکرم نیست، من دیدم من شدم مداحی که فقط برای مردم مداحی می‌کنم حتی می‌خوانم که چطوری گریه بکنند، خودم گریه نمی‌‌کنم، مدام گیر سبک و آهنگ خواندن و تسبیحات گفتن بعضیها اینطوری هستند.@یک روز ما اقتدا کردیم، دفعه دوم اقتدا کردیم، دفعه سوم اقتدا کردیم، ما اصلاً به الله اکبر نمی‌رسیم، 34 مرتبه که نه، ده تا الله اکبر می‌گوییم اینها خواندند، یعنی 34 تا الله اکبر، 33 الحمدلله، 33 سبحان الله، این چه خشوعی است، چه عجله‌ای است، چه نفرتی از نماز است، آرام، آهسته، پیش خدا نشستی، کار داری، خدایا کار دارم، خدا هم نمی‌گوید کارت را انجام نده.@ما اصرار داریم مثل آن اتوبوس است که دنبال آن دو نفر بگذاریم در آن 48 نفر او را بکشیم، چه کسی گفته تعقیبات بخوانی، کار داری (السلام علیکم و رحمة الله و برکاته) درد داری، مریضی، نمی‌توانی بنشینی، نمازت را درست و آهسته بخوان، و یک سجده شکر هم بکن و برو.@چه کسی گفته من باید بنشینم این تعقیبات را بگویم، آن هم اینطوری بگویم، اگر قرار است بنشینی مثل آدم بنشین بگو، داری با خدا حرف می‌زنی، اگر یک کسی بیاید تندتند با تو حرف بزند، این چیه، ما می‌خواهیم با خدا حرف بزنیم، دعای کمیل را تندتند بخوان تمام بشود، این تندتند بخوانیم چه می‌خواهد بشود، این تند خواندن یعنی چی.@اگر می‌توانی آهسته بنشین آرام با خدا داری حرف می‌زنی، ولی ما فکر می‌کنیم باید این خوانده بشود، مشکل ما این هست که دعا را می‌خواهیم بخوانیم، نه دعا خواستن است، در دعا تو نمی‌توانی تندتند بخوانی، خدایا این را بده، این را بده ما رفتیم تمام شد کار دارم خدایا.@پسر نوشته برای پدرش من کاظم پول لازم، پدرش هم نوشته بود من مریض کرم نریز، خشوع، این خشوع باید در نماز و دعای ما بیاید، آهسته، کم، با کیفیت، با خشوع، من یک روحانی خیلی موفق در بوسنی دیدم، خیلی باغیرت، اینقدر لذت بردم از این روحانی، این جوانش که روحانی بود تازه معمّم شده بود، زمان جنگ بوسنی رفت در بوسنی ماند و یک زن بوسنیایی گرفت.@یک مؤسسه بزرگ فرهنگی زده، کودکستان، دبستان، راهنمایی، دبیرستان، بچه‌ها را آنجا جذب کرده، مرکزی هست جا انداخته، می‌آید روی مسلمانی و تشیع اینها کار می‌کند، خیلی آدم باصفا و باتقوا و باغیرت است، اینقدر در او حالت تواضع و ادب، همان حالت طلبگی، لباسهای طلبگی دهه شصت، در دل اروپا، مرامش، حالتهای خیلی قشنگی این داشت.@ما کوه رفته بودیم برای بچه‌ها کلاس داشتیم در ارتفاع دو هزار متر، یک جایی بود جنگل بود هیچ امکاناتی هم وجود نداشت، باید در همان جنگل زندگی می‌کردند، آب باید از چشمه می‌آوردند، غذا باید خودشان می‌پختند، همه کار باید خودشان می‌کردند.@این دوره‌ای که ما آنجا داشتیم یک هفته برای دخترها بود، یک هفته برای پسرها، یک هفته دخترها تمام شد و رفت، یک هفته پسرها شد، ما پسرها راحت‌تر بودیم، گفتند بنشینید دعای کمیل بخوانید، حالا این حاج‌آقا می‌خواست دعای کمیل بخواند، دو صفحه خواند تمام شد، هوشیاری یعنی این، دو صفحه دعای کمیل بس است، چه کسی گفته من باید تا ته دعای کمیل بروم همه را به غلط کردن بیاندازم، تا رسیدی به اینکه که قرار است ورق بزنی بلند بشو برو.@علی (علیه السّلام) فرمود: «لا تَجعَل هَمَّکَ آخَرَ السُورَة» همتت را نگذار آخر سوره تمامش بکنی، یک صفحه بخوان بس است با نشاط بلند بشو، همانطور که در غذا گفت غذا می‌خوری هنوز میل داری بلند بشو.@در مسائل معنوی هم حرم می‌روی، نماز می‌خوانی، هنوز میل داری نگذار به تنفر برسی، خستگی و خمیازه و ساعت نگاه کردن، خطرناک است اینطوری ساعت را نگاه کنی، زود بلند بشو برو، امام رضا قربانت بروم خودت هم می‌دانی دوستت دارم بلند بشو برو امام اینطوری دوست دارد.@چه کسی گفته تا آخر جامعه کبیره بخوانی بخوابی، نه نصف جامعه کبیره را بخوان، یک سوم جامعه کبیره را بخوان، بعضیها اینقدر ترس دارند می‌خواهند جامعه کبیره بخوانند، می‌گویند وای شش صفحه جامعه کبیره بخوانیم، نه یک صفحه بخوان در آن هم عشق و علاقه هست، به خودت فشار نیاور.@خیلی آدم باصفایی بود، یک موقع من را آورد، یک پیرزنی آنجا بود خانه‌اش را آنجا برای مسجد گذاشته بود، خیلی زن باصفایی بود، در آن همه خانه‌ها و کلبه‌ها یک خانه مسجد و پناهگاه همه بود، در آن وسط روستا، بعد که من یک روز شهر آمدم، در فاصله بین اردوی دخترها و پسرها ایشان من را شهر آورد.@گفت برویم یک دوشی بگیریم، بالاخره یک هفته است نتوانستیم حمام بکنیم، برویم یک دوشی بگیریم، و تجدید قوا بکنیم و برگردیم، من هم باید لباسهایم را عوض بکنم، رفتیم اول خانه پیرزن که در شهر بود، من رفتم در خانه پیرزن، این گفت من بروم داخل با این کار دارم برگردم.@بعد دیدم که چوب در خانه پیرزن هست، چوبهای زیاد مال درخت، سؤال برایم پیش آمد، گفتم اینها چیست؟ گفت مردم پول ندارند همه‌شان گاز مصرف کنند، پولدارها گاز دارند، و الا بقیه مردم چوب مصرف می‌کنند.@آمدیم خانه‌شان رفتیم استراحت کردیم، قهوه درست کرد و خوردیم و بعد من دیدم یک بوهای خاصی می‌آید، سرک کشیدم ببینم این بخاریشان چیست، بعد نگاه کردم دیدم اینها ذغال‌سنگ دارند، سوخت اینها در کشور اروپایی ذغال‌سنگ است، گفتم این چه بویی است، گفت این بوی سوخت ماست ما ذغال‌سنگ مصرف می‌کنیم برای خانه و بخاری و چیزهای دیگر.@حالا شما وقتی مجتمع‌شان را می‌بینید، می‌بینید چند تا ساختمان عظیم در یک فضای خیلی زیاد، آن همه بچه را دارد غذا می‌دهد، بهترین پذیرایی، خانه خودش این، این تواضع لله، این اخباط، این من نداشتن، آن هم در دل اروپا.@از آنطرف شجاع، چند تا وهابی آمده بودند در آن جنگل در آن کلبه داشتند نماز می‌خواندند با قلدری و نخوت، از اروپا آمده بودند از آن وهابی‌های خیلی خبیث با نخوت آمدند آنجا خودشان نماز جماعت راه انداختند، من دیدم این مثل مارگزیده دارد به خودش می‌پیچید، اَه اینها چه کسانی هستند، چون داشتند فضای آنجا را آلوده می‌کردند.@نتوانست طاقت بیاورد اصلاً این آدمی که من چند سال است او را می‌شناختم متین، به هم ریخت، یک دفعه اینطوری کرد، گفت برویم اینها را بزنیم له‌شان بکنیم، اصلاً روحش طاقت نمی‌آورد؛ خشوع در نماز باید ظاهر بشود، تند نخوانیم، بی‌کیفیت نخوانیم، بی‌معنا نخوانیم، طمأنینه داشته باشیم، آن مقداری که می‌خوانی با ادب بایست بخوان، اگر از خشوع می‌خواهی خارج بشوی ترکش بکن بگذار تشنگی‌ات برای بعد بماند.@یکی دیگر از علائم اخباط این هست که شخص وضع خودش را خوب نبیند، اگر بگوید من خیلی خوب هستم، خیلی میزان هستم، خیلی پر هستم، همه چیز عالی است، از خودش راضی باشد، علی (علیه السّلام) فرمود: «لَا مُصِيبَةَ كَاسْتِهَانَتِكَ بِالذَّنْبِ وَ رِضَاكَ بِالْحَالَةِ الَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا».@هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو به گناه خودت راضی باشی و گناهانت را کوچک بشماری و به حالی که الان داری راضی باشی، در هر درجه‌ای از معنویت و علم باشی می‌گویی من الان پر و سرشار هستم، این مصیبت بالاتر از این نیست، معصوم مگر اینطوری است، اولیاء خدا مگر اینطوری بودند.@آنها دست خودشان را خالی می‌دیدند «عَبْدٍ مِسْكِينٍ مُسْتَكِينٍ مُسْتَجِيرٍ» «أَدْعُوكَ‏ دُعَاءَ مَنْ‏ ضَعُفَتْ‏ وَسِيلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حِيلَتُهُ» هیچ کاری نمی‌توانم بکنم، همه کارهایم از بین رفته، هیچ فکری برای آخرتم ندارم، اصلاً فکرم کار نمی‌کند، «وَ انْقَطَعَتْ حِيلَتُهُ وَ اقْتَرَبَ أَجَلُهُ» مرگش نزدیک است، من خدایا دارم اینطوری تو را می‌خوانم.@من خیلی خوب هستم، خیلی پر هستم، خیلی عالی هستم، خیلی پیشرفت کردم، خیلی عروج داشتم، خیلی مستم، به حالت‌هایمان راضی نباشیم، و یکی هم استهانت به ذنب نداشته باشیم.@حضرت می‌فرماید: «يَا عَبِيدَ السَّوْءِ تَلُومُونَ‏ النَّاسَ‏ عَلَى‏ الظَّنِ‏ وَ لَا تَلُومُونَ أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْيَقِين‏» آی بنده‌های بد شما وقتی در گمانتان نسبت به یک نفر گناه می‌‌آید به خاطر گمانتان مردم را ملامت می‌کنید، این چرا اینطوری کرد، او چرا اینطوری می‌کند، او نظرش این بود، به همه بدبینی دارید، و هر کس یک گناهی بکند آن گناه در چشم شما خیلی بزرگ می‌شود، مشغول دیگران هستید.@ضعفهای دیگران، حتی گناه هم ممکن است نباشد، یک ضعف باشد، در چشم شما چرا اینقدر بزرگ می‌‌آید اشتباه و ضعفهای مردم، بعضی‌ها می‌نشینند برای ضعفهای دیگران غصه می‌خورند، گریه می‌کنند، اینقدر بدبخت هستند، «وَ لَا تَلُومُونَ أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْيَقِين‏» در مورد خودتان یقین دارید که این همه معصیت دارید، اصلاً کک‌تان هم نمی‌گزد.@یک عالم ایرادهای بزرگتر از بقیه دارید، یک عالم فحشاهای باطنی دارید برای فحشای ظاهری یک نفر، آقا فلانی زنا کرد، دلت بسوزد برو دعا کن، زنا کرده، خدایا نجاتش بده، خدایا کمکش کن، خدایا ما را نجات بده، خدایا ما نلغزیم، از خودت بترس.@برای زنای دیگران غصه می‌خورند، برای مشکلات دیگران، برای فحشای دیگران، برای انحرافات دیگران غصه می‌خورند، چرا این آلودگی پیدا کرد، بعد خودش غرق کثافت است نمی‌بیند، علامت مخبط اینطوری نیست، حضرت می‌‌فرماید شما درخت را در چشم خودتان نمی‌بینید، اما خار را در چشم دیگران می‌‌بینید.@ضعفهای دیگران خیلی براتون بزرگ است طوری که در روابطتان اثر می‌گذارد، آن ضعفهایی که یقین دارید، بعضیها با گمان و سوءظن هم رابطه‌شان خراب می‌شود، دنبال این هستند که از یک نفر یک چیزی در بیاورند.@تو خودت تا کجا غرق آلودگی و کثافت و گناه و معصیت و خودشیفتگی و فحشاهای باطنی هستی، چطوری وقت می‌کنی به دیگران مشکلاتشان فکر بکنی، خیلی حوصله داری که می‌توانی به اشتباهات دیگران فکر کنی، فلانی اینطوری کرد، کرده به من چه.@اگر تو مخبط باشی مثل امام می‌گوید خدایا بدحال‌تر از من چه کسی هست، من خودم گرفتار هستم، خودم آلوده هستم، حالا هر کاری کرد، دیگر رفاقتم با او خراب نمی‌شود، رابطه‌ام با او خراب نمی‌شود، از چشمم نمی‌افتد که تو چرا اینطوری هستی.@یک بنده خدایی که برایش حکم اعدام نوشته بودند به دلیل زنای محسنه، به یک دلیلی من باید با این صحبت می‌کردم، به او گفتم چه شد، گفت از یک سرزنش شروع شد، من یکبار دیدم یکی از رفیقهایم دوست دختر دارد، عربده می‌کشیدم، داد می‌زدم که تو دوست دختر داری.@گفت خودم رسیدم به جایی که نزدیک 300 تا دوست دختر پیدا کردم، بعد هم برایم مهم نبود شوهردار و غیر شوهردار رفتم تا خیلی جاهای دیگر، مردم را سرزنش نکنیم، برو به او بگو التماس دعا برایم دعا کن، خدا تو را ببخشد، حالا یک فحشای ظاهری هست حکمش این هست که اعدام باشد ولی از کجا معلوم از تو بهتر نباشد.@سیدالشهدا فرمود خدا رحمت کند کسی را که آنقدر به خودش مشغول است که از عیبهای دیگران غافل است، اینطوری است که تو می‌توانی کنار اطرافیانت راحت زندگی بکنی، یکی از عرفا بود در خانواده‌شان این شده بود یک عالم برجسته عارفی، بعد می‌گفت همه خواهر و برادران من همه آنها از من بهتر هستند.@خودشیفتگی، خودبینی وحشتناک است، یک آقایی آمده بود می‌گفت می‌خواهم زنم را طلاق بدهم، گفتم برای چی می‌خواهی طلاق بدهی؟ گفت فهمیدم با یک نفر رابطه نامشروع داشته، گفتم حالا، گفت حالا آمده عذرخواهی کرده، حلالیت می‌خواهد، گفتم اصلاح کرده، گفت بله یک مدت، گفتم تو فکر می‌‌کنی برای چی رفته رابطه نامشروع برقرار کرده؟@زن مگر این کار را می‌کند، محال است زنها، فاحشه‌اشان را هم اگر یک کسی درست و حسابی بگیرد، هیچ وقت سراغ مرد دیگری نمی‌رود، یک زن فاحشه اگر یک کسی با او ازدواج بکند به او وفادار باشد، مرد باشد زن دیگر هوس مرد دیگری نمی‌کند.@اصلاً زنها امکان ندارد بخواهند بروند به یک مردی گرایش پیدا بکنند، مگر زمانی که مردشان مرد نباشد، گفتم تو این را به این رابطه انداختی، تو برو در سر خودت بزن، تو برو از او معذرت بخواه که من کم گذاشتم مگر تو این کار را نکردی.@چند وقت به او بی‌محلی کردم، نه نیازهای جنسیش، نه نیازهای عاطفیش، نه نیازهای اقتصادیش، هیچ کدام، گفتم چه کسی او را به آن وضعیت انداخته، الان چه کسی باید جهنم برود، این فساد از کجا آمده، تو این کار را با زنت کردی، باید تو را بزنند، تو باید خودت را توبیخ بکنی.@بعد هم زنا است، یک فحشای ظاهری است، او را عفو کن، برو از او معذرت‌خواهی کن زندگیت را بساز مگر او می‌رود دفعه بعد این کار را بکند، تو این کار را کردی، او را ببخش، ولش کن، مگر تو خودت فحشای باطنی نداری صد برابر، گفتم من که استاد تو هستم دارم تو را نصیحت می‌کنم، یک غیبت می‌کنم 70 تا زنای مسلم در نامه عملم می‌نویسند، بیشتر از 70 تا.@آنوقت فحشای کدام ما بیشتر است تو یا من، یا زن تو، یک فکری کرد گفت بله درست می‌گویید، بعد دوباره بعد از یک هفته آمد گفت هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم با گذشته زنم کنار بیایم، شیطان اینطوری است، گذشته خودت چیست، چطور ما با گذشته‌های خودمان خیلی خوب کنار می‌آییم، با گناهان و فحشاها و منکرات خودمان خیلی خوب کنار می‌آییم، خیلی خوب خودمان را می‌بخشیم اصلاً انگار نه انگار اتفاقی افتاده، ولی چرا برای مردم را اینقدر سخت میگیریم.@حضرت می‌گوید تو بنده بدی هستی که اینطوری هستی «يَا عَبِيدَ السَّوْءِ» شما مردم را به خاطر اینطور چیزها ملامت می‌کنید در حالی که خودتان این همه در کثافت گیر هستید، گیرتان مدام به مردم است، چرا مادرم اینطوری کرد، چرا پدرم اینطوری کرد، چرا برادرم اینطوری کرد، چرا خواهرم اینطوری کرد، این حرفها چیست مدام به این و آن گیر می‌دهید.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@