بحث مان درباره ی اخبات ادامه می دهیم گفتیم که انسان وقتی که درک فقر خودش برایش یقینی شد که عین فقر نسبت به حق تعالی است فقر را عرض کردیم که فقر مالی نیست فقر وجودی است فقر ذاتی است. یعنی ما هستی مان و همه چیز مان ذات مان وجود مان از حق تعالی است خوب به طریق اولی صفات مان هم همینطوری است. بنابراین عین فقر هستیم مثل آن وجود ذهنی شما که شما در ذهن تان هزارتا آدم را بسازید زندگی کنند، بالا بروند پایین بروند پادشاه شوند، ولی تمام این کارهای که شما در ذهن تان می کنید کسانی که در ذهن تان دارید تربیت می کنید و در ذهن تا به آنها حیات می دهید بالا می روند پایین می روند همه وابسته به ذهن شما است به محضی که تو عنایتت را برداری هیچ چیز از خودش ندارد تمام ملکیت و زیبایی و پادشاهی و صفاتش از بین می رود. مربوط به شماست وقتی انسان این را درک کرد از یک طرف کفرها مقاومت ها، پوست کلفتی ها من من کردن ها، از بین می رود در وجودش، می داند هر چی که دارد امانت در دستش است با امانت پز نمی دهند. با امانت فخر نمی فروشند با امانت تکبر نمی کنند. می بیند که همه مردم قبلی ها که از او قویتر بودند سلاطین و پادشاهان و افراد بسیار برجسته تاریخ از جهات مختلف، این برجسته که می گویم باز این چهارتا را در نظر بگیرید ثروتمندان عظیم عالم مثل قارون، زیباهای عالم کسانی که از کمالات حیوانی برجسته ای برخوردار بودند و علمای بزرگ دانشمندان بزرگ همه امانت هایشان از آنها گرفته شد. گذشته ها را که نگاه کنید عبرت بگیرید از گذشته ها، در گذشته ها بهتر از ما قوی تر از ما در این جهات بودند در بخش فوق عقل هم انبیا جلوتر از ما بودند صدیقین و شهدا و صالحین همه رفتند عبرت بگیریم که ما هم وقت زیادی نداریم. این را خوب متوجه باشیم به چیزی که مال خودمان نیست به کسی فخرنفروشیم هیچ کدام از این 5 تا مال ما نیست پس پزی نداریم که به کسی بدهیم این کفر از ذهن ما بیاید بیرون که ما باید به مردم نگاه نکنیم. با مردم زندگی نکنیم این شرک را از وجود خودمان پاک نکنیم فکر کنیم هیچ کس در این عالم جز من زنده نیست حالا من هم یک وظیفه ی دارم این هم خیلی طول می کشد تا انسان زحمت و ریاضت بکشد که ذهن را آزاد کنی از ارتباط با مردم، ذهنت کاملاً آزاد باشد با مردم و برای مردم زندگی نکنید. اخلاص همین، یعنی شما این شرک نگاه به مردم را بگذاری کنار و رویت را به سمت آخرت کنی. شب 27 ماه مبارک امام سجاد علیه السلام تا صبح این دعا را می خواند، «اللهم الرزقنی التجافی عن دار الغرور» من بکنم از اینجا، «و الانابه فی دارالخلود» رویم را بکنم به جاودانگی. «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت» خودم را آماده کنم. ما روی مان معمولاً به جهان است به طبیعت است من می خواهم سری در سرا داشته باشم در این جامعه مقبول باشم و در این جامعه باید مسابقه بگذارم و از یک عده باید جلو بزنم با این چیزها دل خوشیم می گوید که تو الان آدم موفق هستی؟ می گوید خوب بله من چرا موفق نباشم ببین همه مردم گدا گشنه اند من ده تا خانه دارم تو آدم موفقی هستی؟ آره من موفق هستم من زن دارم شوهر دارم بچه دارم خانه دارم خانواده دارم موفق هستی؟ آری من موفقم سفر خارجی می روم در آن خارج از کشور ساختمان داریم دفتر داریم خانه داریم، موفق هستی؟ آره موفق هستم بچه هایم همه دارند درس می خوانند دکتر و مهندس هستند در خارج هم چنین و چنان می کنند موفق هستی؟ آره موفق هستم آره خودم اینقدر درس خواندم اینقدر کتاب نوشتم، اینطوری است یعنی همه اش با اجتماع داریم می سنجیم با طبیعت و مردم داریم سنجش می کنیم خودمان را بعد می گوییم که من موفق هستیم یا نیستم. حتی اگر می خواهیم شکست ها را هم بسنجیم بدبختی ها و شکست های مان را که می سنجیم با اجتماع می سنجیم دقت کنید شرکی که می آید سراغ انسان، این طوری می آید. اگر توحید انسان درست باشد انسان «ففروا الی الله»قرآن می گوید فرار کنید به سمت خدا، رویتان را برگردانید از اجتماع، روی تان را از مردم برگردانید ملاک های تان را بگذارید ملاک های ابدیت و آخرت بگذارید نه ملاک های دنیا. آن موقع است که شما قاقاهای دنیا چشمک های دنیا، دلفریبی های اینجا، آزارتان نمی دهد فشار روانی برایتان نمی آورد عقده حقارت در شما ایجاد نمی کند. اگر محصول این اردو فقط همین باشد ما همه چیز را برد کردیم. همین که من رویم را برگردانم از اینجا. با اجتماع و مردم و ملاک های مردم زمان و دوران زندگی نکنند، با ملاک خانواده آسمانی ابدیت آخرت برزخ به بعد من بیفتم زندگی کردن. به گذشته ات کاری نداشته باش گذشته چطوری گذشته همین رویت رابرگردان و بگو من باید آنجا را بسازم من باید این 50 تا سوال را آماده کنم همین 50 سوال را برسم اینکه حالا الان چی می طلبد و چطوری است جامعه چی می خواهد کشور چی می گوید این ها را ول کن رویت را بکن آن طرف. وقتی رویت را کردی آن طرف تازه تو می شوی مفیدترین آدم برای کشورت. به درد کشورت هم می خوری به درد نظامت می خوری به درد امام زمانت هم می خوری به درد مردمت هم می خوری تا وقتی که رویت به سمت مردم است به درد مردم نمی خوری. وقتی پشتت را کردی به مردم و رویت را کردی به ابدیت یک آدم مفید می شوی. و به درد مردم هم می خوری مردم هم استفاده می کنند خوب توجه کنید دارم چی می گویم. ملاک مان را برگردانیم به آن سمت. روی مان را برگردانیم به آن سمت به آن سمت که زمانی که هیچ کدام از این 4 تا با من نیست که من داشتم بر اساس اینها زندگی می کردم. آن چیزی که آن سر راه من است من قرار است بروم برزخ است و ملکوت است، آنجا قوانین و مقررات و نیازهای خاص خودش را دارد خوب من رویم را می کنم به آن سمت و می روم به آنجا. باید سبک زندگی مان را عوض کنیم. از شرک در بیاریم. می گوییم آقا من به بقیه مردم کاری نداریم که چی می گویم چی می خواهند چطوری زندگی می کنند چی مد است من آن طرف کار دارم با آن طرف کار دارم تا وقتی درس خواندن تو برای مردم است من درس بخوانم برای مردم، کار کنم برای مردم، برای خدا، اخلاص یعنی این. توحید که می گویند، اخلاص یعنی تو کار خیرت را هم دقت کن، چند مرحله انسان دارد دیگر، بزرگان فرمودند یکی اینکه غلبه ی بر شیطان، جدا شدن از گناه، غلبه ی بر هوای نفس، موفقیت بر طاعت. حالا تو طاعت که می خواهی انجام بدهی می گویی فقط طاعت هایی را انجام بده که تو نیتت فقط خود خداست نه مردم. باز هم. این را توجه کن. بزرگان فرمودند اگر کار خیرت برای خدا نیست نکن. کار خیر اگر برای خدا نیست نکن. برای این است که من چون دلم می سوزد برای اینکه دلم نسوزد یک کار خیری بکنم. من الان می خواهم چلو کباب بخورم می خواهم غذای آن چنانی بخورم یک فقیر هم سر راهم آمد بروم خانه که کوفتم می شود یک کمکی به این می کنم یک کبابی هم به این فقیر بدهم که آن کبابه را خودم خوشمزه تر بخورم دیگر راحت بخورم می خواهم به لذت خودم برسم. نه. خوب نیت کن ببین رویت به سمت ابدیت است یا آخرت. خیلی حرف است این مسئله. که رویم خدایا به سمت کجا بکن «التجافی عن دارالغرور و الانابه الی دارالخلود» برگردم اصلاً کلا سیستمم برگردد این رویم را برگردانم به دارالخلود به بهشت به بالاتر از بهشت حرکت کنم به قول حضرت «مرافقه الانبیا و الشهدا» دنبال این باشم رفاقت با انبیا رفاقت با شهدا آن آدم حسابی هایی که قرار است با آنها زندگی کنم تا ابدیت اینها هستند این 4 گروه. برای همین شما دائماً در نماز این را می گوییم اما عمل نمی کنیم «اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» من اینها را می خواهم خدایا من می خواهم راهم این ها باشد می خواهم این مسیر را بروم خوب بعد از یک نماز و دو نماز بعد از یک سال نماز و بعد از ده سال نماز بعد از یک عمر نماز باز هم رویم به سمت آنها نیست راهم با راه آنها فرق می کند پس این را ما باید خیلی توجه کنیم که این قلب باید کنده شود از این ملاک ها، برگردد به آن سمت. دلم برود به سمت آخرت. اشتیاق به آخرت پیدا کنم شوق وفات، شوق برزخ، شوق قیامت، شوق بهشت پیدا کنم پیامبر می گوید آه خدا می داند من چقدر مشتاق دیدار برادرانم هستم در آنجا اسم می برد انبیاء، الان در دل ما چقدر اشتیاق ملاقات حضرت زهرا سلام الله علیها است. روز زن هم گرامی داشتیم یک جشنی هم گرفتیم شیرینی هم خوردیم وشیرینی هم دادیم و دستی هم زدیم و خوب حالا دلمان الان تنگ می شود برای مادرمان یا نمی شود این دلتنگی من برای حضرت زهرا کجاست دلتنگی من برای ملاقات با امام زمان کجاست دلتنگی من برای ملاقات اهل بیت کجاست. شما نگاه کنید این ها را اگر نداشته باشید وقتی جامعه کبیره میخوانی «و تقرّ عینه غدا برویتکم» خدایا من از کسانی قرار بده خدا من را از کسانی قرار بدهد که فردای قیامت چون جامعه ی کبیره است جامعه ی کبیره جامعه است جامعه یعنی شما همه ی 14 معصوم را داری با آنها حرف می زنی توجه کن یعنی باید حس داشته باشی، وقتی نشستی کنار امام رضا فقط با امام رضا حرف نمی زنی یکی شان امام رضاست السلام علیکم یا اهل بیت نبوه داری با 14 نفر حرف می زنی. 14 نفری که چشم در چشم دارند نگاهت می کنند نشستی پیش شان، یا ایستادی در مقابل شان حالا می خواهی با آنها حرف بزنی حالا می گویی خدایا من را از کسانی قرار بده که، ببینید آن «من را از کسانی قرار بده» را ببینید که داستان چی است. که حالا اگر برسیم ان شاءالله عمری باشد فردا را که می خواهیم اختصاص بدهیم به این مطلب راجع به آن صحبت کنیم. که یکی اش من را از کسانی قرار بده که این این این خصوصیت ها را داشته باشم «وتقرّ عینه غدا برویتکم» فردا چشمم به روی شما روشن شود. این دلتنگی کجا می آید سراغ ما؟ واقعاً اگر خانواده آسمانی ما شما الان بچه ات را فرستادی مسافرت فرستادی اش خارج، یک هفته آمدی اردو از او دور هستی، ولی اگر ببینی دلش برای تو تنگ نشده چه حسی داری؟ تو الان زنگ می زنی با همسر و پدر و مادرت یا هر کس دیگری صحبت می کنی باش آنجا، خواستی یک هفته دیگر هم بمان، نیامدی هم نیامدی، آره، یا بگوید دلم تنگ شده برایت، کدام شان؟ حالا اهل بیت نگاه کنند ببینند دل ما تنگ نمی شود برایشان، اشتیاقی برای ملاقات و رویت آنها نداریم، ما با این کمالات چی سرگرمیم با این خوشیم، با این ها شاد هستیم با اینها آرامیم. ولی دلتنگی برای آن طرف نداریم این هله هوله خوردن ها، اینها هله هوله است این هله هوله خوردن ها اشتهای اصلی ما را می گیرد اصلاً به غذا میل مان نمی کشد دیگر. خوب، کی ما این اشتها می آید سراغ ما، میل می آید سراغ ما، موقعی که احساس فقر کنیم. من الان ندارم می طلبم آن را. ما گاهی وقتها هم فقر داریم ها، احساس فقر می کنیم ولی به امام رضا که می رسیم می گوییم آقا من پول می خواهم یعنی فقیر اینطوری هستم گدایی این بخش ها را می کنیم خود امام رضا را گدایی نمی کنیم از او. ملاقات خودش را دیدار خودش را ارتباط با خودش را عشق خودش را گدایی نمی کنیم عشق الله را گدایی نمی کنیم قرآن را گدایی نمی کنیم چون احساس فقر نمی کنیم. فقر که آمد انسان عرض کردم با همه ی اسماء الهی ارتباط برقرار می کند یک؛ چون میلش می کشد به اله اش الله. با اسماء الله می خواهد روبرو شود کدام اسمها را می خواهد روبرو شود با الله، اسماء جمالیه دیگر. می خواهد کرم ببیند جمال ببیند مهربانی ببیند عفو و مغفرت ببیند می گوید خدایا من با این اسمها روبرو شوم از یک طرف هم چون فقر دارد ترس هم می آید «ودعوا خوفا و طمعا» هم خدا را با ترس بخوانید اولش هم خوف آمده، او را با خوف بخوانید خوف یعنی نکند من از تو جدا بیفتم. نکند من فردا شما را نبینم، نکند من موقع مردن مونسم شماها نباشید نکند چهره باطنی و برزخی من یک چهره ی بدی باشد. چون در قرآن می گوید آنهایی که چهره ی بد می سازند وقتی در قیامت یک دفعه یا برزخ می روند آن طرف چهره ی شان را یک دفعه می بینند می گویند ای کاش بین من و تو بُعد مشرقین باشد ای کاش این چهره از من دور باشد ولی خوب دیگر دیو است چهره را باید اینجا اصلاح کنید آرایشگاهت اینجاست اینجا باید آرایشگاهت را بروی و به خودت برسی چهره را باید در اینجا درست کنی.اینها دغدغه های ما باید باشد. خوب، خوفاً یعنی من دست خالی هستم وقتی فقر آمد خوف هم می آید، من هیچ چیزم مال خودم نیست من نمی توانم نگهش دارم قرآن چقدر قشنگ می گوید «لا یملکون انفسهم نفعا ولا ضرا و لا موتا و لا حیاتاً و لا نشورا» آن دعای نماز عصر بود این آیه قرآن است. خدا می گوید هیچ چیز از خودشان ندارند صاحب حشرشان هم نیستند ما صاحب وفات مان هستیم کی می میریم؟ نمی دانیم. صاحب ملکوتمان هستیم ما می توانیم بسازیم آن را، ولی خوب آنجا قوانین خاص خودش را دارد. صاحب حشر و نشر هم نیستیم.
ترس بر می دارد آدم را، میگوید خدا را که می خوانید با قلدری و تکبر نخوانید کمالات 4 تایی تان را بریزید پایین خالی خالی بروید پیش خدا اینطوری دعا کنید با ذلت و با گریه، خواهش کردم هر وقت در خانه تنها هستید حالا در جمع هم ممکن است کسی حالی داشته باشد باطنش، باطن مهم است خدا با آن تکان دل کار دارد با آن لرزش کار دارد در خانه که هستید دستت را ببر بالا بگو خدایا من خالی ام هیچ چیز ندارم اصلاً حالت بدنی ات به تو کمک می کند یادتان نرود هر وقت می خواهید دل تان را راه بیندازید همیشه دل راه نمی افتد ولی با بدن چرا، بدن یک موقع راه می افتد مثل سینه زنی است شما وقتی دلتان قفل است سینه که می زنی بدن است دیگر حرکت بدنی است راه می اندازد راهت می اندازد پیاده روی برای عبادت از اینجا که می روی تا حرم پیاده می روید راهت می اندازد بدن اینطوری است دستت را بکش بالا، حالت ذلت را بگیر ببین که دلت هم راه میافتد مثل اتومبیل ایست که یک جایی باید هولش بدهی که راه بیفتد قلب هم اینطوری است حالت فقر به خودت بگیر بعد راه می افتد بزرگان ما یک موقع هایی شبها که می ایستادند دست هایشان را می بستند به گردن هایشان، می بستند به گردن شان، اصلاً بلند می شدند مثل یک آدم ذلیل بدبخت، این حالت ها را در می آوردند تا دل راه بیفتد. مهم دل راه افتادن است در قبر برای چی می روی بخوابی برای این که دل راه بیفتد. یک کسی ممکن است در عمرش هم در قبر نخوابد ولی دلش به راه است راه می افتد فرمود با بدن هایتان یک طوری رفتار کنید که دلتان راه بیفتد. دل راه بیفتد. برای همین در لباس پوشیدن هم باید دقت کند آدم یک لباسی که دل را قفل می کند بپوشد می بینید که لباس بد پوشیدی یک میلیون تومان پولش است می روی حرم دیگر دلت قفل است. این که مثلاً مستحب است آدم عبا بیندازد لباس مناسب عبادت داشته باشد این است از لباس های دنیایی موقع عبادت در آید لباسهای خاص بپوشد که آن دل را راه می اندازد. یک موقع با یکی از این اهل دل در حجره شان بودیم، بعد ساعتهای با هم بودیم در حجره این همین لباس معمولی خودش نماز می خواند با پیراهن بلند نماز را خواند، عصر قبایش را تنش کرد، بعد نماز خواند، بعد گفت چقدر فرق کرد نمازم، این قبا را تنم کرد. این را که تنم کردم یک طوری دیگر شد نمازم. چون لباس است تأثیر دارد رنگ سجاده ات خود سجاده ات تأثیر دارد عطری که میزنی مهری که می گذاری تسبیحی که می گذاری نور اتاق محیط اتاق همه اش تأثیر دارد در راه افتادن دلت دیگر. بدن هم اینطوری است. آقا این ذلت را بگیریم به حال خودمان، یک موقع هایی دست مان را ببریم بالا دعاهایی که می خوانیم خیلی مهم است اینها کلمات است ولی دل را راه می اندازد. پس انسانی که فقیر است فقر دارد با اسماء جمال خیلی آشناست. با غافر با عفوّ با غفور، با رئووف با رحیم، با ودود، با کریم، با جواد، همه اش دنبال اینهاست. اینها را خیلی می خواند. اله العاصین ای خدای گناهکاران اله المذنبین ای خدای گناهکاران خدای معصیت کاران خدای گناهکاران دل را راه می اندازد.
چقدر زیباست در نماز، سجده «یا من له الدنیا والاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره» چقدر خوب است خدا ببیند که ما داریم راست می گوید ای کسی که دنیا مال خودت است آخرت هم مال خودت است رحم کن به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت رحم کن چی می بری اینجا، اسم رحیم را می خواهی، با چی می خواهی، با فقرت می خواهی خدایا من فقیرم، لذا شما نگاه کنید چیزی برایتان بگویم خیلی جالب است این را دقت کنید خیلی جالب است. کاشکی فرصت بود برایتان یک ذره دعا می خواندم از دعاهای اهل بیت. حضرت سجاد در وداع ماه مبارک رمضان ان شاءالله ماه رمضان که می آید روز آخر که می خواهید وداع کنید وداعش در مفاتیح هم است در صحیفه هم است. می گوید خدایا یک عده از اولیای تو بودند، حق عبادت را انجام دادند خوب روزه گرفتند، ما نه عرضه داشتیم روزه اش را بگیریم درست، نه شبش را استفاده کردیم هیچ چیزش را استفاده کردیم فقط خوردیم و خوابیدیم، از روزه اش فقط همین امساک گیرمان آمد، «رب صائم لیس له من صیامه الا الجوع» چه بسیار روزه داری که از روزه اش بهره اش فقط تشنگی و گرسنگی است. دیگر بهره ای نمی برد میگوید خدایا تقصیر کردیم کوتاهی کردیم در این عبادت این مدت، ما معلوم است روزه های ما روزه نیست خداوکیلی تعارف دیگر نداریم که، روزه هایمان روزه نیست چون روزه هایمان اگر روزه بود بعد از سی سال چهل سال یک تحولی می شد مثل نمازهای ما که نماز الان ما با نماز چهل سال پیش ما خیلی فرقی ندارد خداوکیلی من که خودم اینطوری هستم شما را نمی دانم. خوب حالا وقتی که اینطوری است تقصیر نداریم کوتاهی نداریم یعنی خیلی وضع مان خوب است؟ امام سجاد می گوید یک صحنه ای ایجاد می کند یک چهره ی ترسیم می کند حضرت، حالا نگاه کنید می آید می رسد به آخر دعا، ببینید می رسد به آخر دعا، می گوید خدایا ما تقصیر کردیم تفریط کردیم، ولی خدایا دقت کن چی دارم می گویم، خدایا به تقصیرات و کوتاهی های ما اجر بده. کی میتواند اینطوری حرف بزند با خدا. می گوید خدایا ما تنبلی کردیم کوتاهی کردیم تفریط کردیم تقصیر کردیم خدایا اجر بده یک اجری به ما بده به خاطر اینکه بی عرضه بودیم. کی می تواند اینطوری حرف بزند؟ فقیر. کسی بدبختی اش ذلتش را فقرش را می برد به درگاه خدا می گوید خوب حالا من عین فقرم هر چی داری بریز برایم من به همه چیز نیاز دارم موسی است که فقیر است می رود می گوید رب انما انزلت الیه من خیرٍ فقیر» من فقیر هستم ای خدا، من هیچ چیز ندارم، نه عمل صالحی به خدا قسم دارم می گویم از صمیم قلب دارم می گویم من اگر الان بمیرم، هیچ چشمداشتی از خدا ندارم، یعنی من می دانم اگر بمیرم فقط محتاج مغفرت خدا هستم هیچ چیز ذخیره ای نه عمل صالحی نه کار خیری نه تقوایی نه ایمانی هیچ چیز برای خودم به خدا قسم قائل نیستم. که توقع داشته باشم خدا به من رحم کند بعد از مردنم. هیچ چیز. هیچ چیز ندارم. این را خودم می فهمم. تمام تمام تمام امیدم به فضل اوست. به لطف و کرم و رحمت اوست، یک قسمتی دارد در این دعایی که خواندید در حرم امام رضا، دعای بعد از زیارت، به امام رضا می گوید آقا من هم یک حقی دارم گردن تو، من هم حق دارم گردنت، خیلی حرف است کسی به امام بگوید حق دارم، بعد می گوید «و لِیَ حق تمیلی» من حقم این است که امیدوار به تو هستم. همه ی حق من این است که که من چشم به لطف تو دارم. این هم یک حق است دیگر من فقیرهستم به درگاه تو. ای امام رضا هیچ حرف دیگری ندارد «و لی حق تأمیلی» تأمیل یعنی امل آرزو داشتن. میگوید امام رضا من تا اینجا آمدم «والمتحمل من بعد البلاد» راه دوری را تحمل کردم تا اینجا آمدم ای امام رضا. برای چی آمدی؟ اینکه من کسی را جز تو ندارم. تو دارایی من هستی تو همه کس من هستی، من هیچ کس را ندارم جز تو ای امام رضا. «تولت صلاح حال مع الله» تو خودت به عهده بگیر وضیعت من را. «توّل» یعنی سرپرستی کن به عهده بگیر تو به عهده بگیرد. که وضع من با خدا درست شود. من اصلاح بشوم. رابطه ی من با خدا اصلاح شود. این طمع است خدا می گوید با طمع با من حرف بزنید کی می تواند با طمع حرف بزند؟ فقیر. فقیر که طمع دارد. فیلم نمی توانی بازی کنی، دروغ نمی توانی بگویی، باید بفهمد که تو فقیر هستی، انکسار باید شکسته شود «انا عند المنکسره القلوبهم» من نزد کسانی هستم که دلشان می شکند. دل که شکست فرمود فاصله ی بین دل شکسته تا عرش خدا مثل فاصله ی سیاهی چشم و سفیدی چشم است. اشک که آمد، دل که شکست، تمام است. انسان به ذلت که افتاد، ذلت حقیقی ها، در ذلت حقیقی سجده یک طوری دیگر است به زمین افتادن یک طور دیگر است. دست به ضریح شدن یک طور دیگر است. متکبرانه و بی نیاز از کنار ضریح رد نشو. ببین صدها دست آویزان است آنجا. پناه بردند، دستهایت را ببر پناه بده به ضریح. یک موقعی که دستت می رسد به ضریح مزاحم کسی نیستی، برو آویزان شو به ضریح. پناه ببر به ضریح. هجوم ببر بگو من هم نیاز دارم دست من را هم بگیر. قیامت این طوری است، قیامت میلیونها دست بلند است تا اهل بیت دستهایشان را بگیرند پس همین الان را قیامت خودت کن. همین الان شب اول قبرت باشد موتوا قبل ان تموتوا» حالا مرگ را نرسیدیم بگوییم. ان شاءالله یکموقع بتوانیم مرگ را بگوییم که مرگ چییست. بمیر، همین جا بمیر. اگر انسان همین الان بمیرد خیلی خوب است. زودتر بمیرید، قبل ان تموتوا. اگر کسی بمیرد خیلی جلو می افتد. شب اول قبر تان ما نمی دانیم چند روز دیگر است اگر امشب بیفتد بهتر است پس خودت امشب شب اول قبرت را برپا کن. اگر خودت شب اول قبرت را برپا کنی تکلیفت معلوم می شود که الان با دنیا چه کار کنی. اینکه می گویم رویت را بکن به سمت آخرت الان بمیر رویت به سمت آخرت است. ولی ما می گوییم من حالا حالا هستم قرار است دکتر شوم تاجر شوم قرار است بچه دار شوم، قرار است رئیس شوم، وقت نداریم دیگر. این که حضرت می گوید برای خودتان تدبیر نکنید در سوالات هی بود. تدبیر نکنید یعنی چی؟ یعنی یک طوری تدبیر نکنید که از آخرت بیفتید ولی برای دنیایت یک طوری تدبیر کن که انگار همیشه در این دنیا هستی «کن للدنیاک کانک تعیش ابدا » مثل کسی که همیشه قرار است در دنیا باشی برنامه ریزی داشته باش برنامه ریزی عاقلانه داشته باش این عیبی ندارد خدا به این کار ندارد می گوید خوب است ولی «کن للاخرتک کانک تموتوا غدا» برای آخرتت هم یک طوری باش که انگار فردا می خواهی بمیری. اگر کسی برای آخرتش چنان بود که قرار است فردا بمیرد، آماده بود برای دنیایش هر چقدر می خواهد برنامه بریزد اشکالی ندارد مهم آخرت است. طمع یعنی این. در این طمع شما هم فقر ببرید تا بتوانید طمع کنید.
چی داری برای آخرتت؟ هیچی ندارم. دستم صد درصد خالی است هیچ چیز از خودم ندارم. نه دنیا و نه آخرت. «ارحم من لیس له الدنیا و الاخره» هیچ چیز ندارم خوب حالا وقتی هیچ چیز نداریم رحم می کند. پس خدا که می گوید «انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید» شما فقیرید خدا غنی است «انت الغنی و انا الفقیر و اهل یرحم الفقیر الی الغنی» کی رحم می کند به فقیر غیر از غنی. «انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الی القوی» قربان امیرالمؤمنین بروم چی مهندسی کرده در این دعا. «انت الغفور انا المذنب و هل یرحم المذنب الی الغفور» تو غفوری من گناه آوردم، خوب کی رحم می کند به گناهکار جز غفور. یعنی این دعا را دقت کنید دعایی که می خوانی دعا شخصیت شناسی خودتان است در بخش فقر در معرفت نفس غوغاست این دعا. معرفت نفس است دیگر یک دوره معرفت نفس اینجا حضرت با ما کار کرده من این هستم. مثل آن تکه ای که در دعای عرفه داریم، «انت الذی اقنیت انت الذی اغنیت» هم با قاف و هم با عین. «انت الذی غفرت انت الذی سترت» این معرفت الله است تو آنی هستی که می بخشی می پوشانی غنی می کنی بی نیاز می کنی و ... و ... بعد می گوید «ثمّ» خدایا حالا نوبت من است که خودم را معرفی کنم من آنی هستم که گناه کردم، آنی هستم که کوتاهی کردم، آنی هستم که به دعوت تو عمل نکردم، می آید همه را، اینها معرفت نفس است دعای عرفه است عرفه یعنی معرفت الله و معرفت النفس. همه را دارد هر دویش را دارد یک دعایی مملو از معارف معرفت اللهی و معرفت النفسی است. خوب صلواتی ختم بفرمایید.
در خوف اسمهای چی می آید سراغت؟ منتقم. اینها اسمهایی هست که ممکن است گیر بیفتی آنجا. «لا یملک» ببینید چقدر جالب است. «لا یتکلم لهم الرحمن» خدا با خیلی ها حرف نمی زند قیامت اصلاً اجازه حرف زدن نمی دهد قهر است. عجیب است «اِخسَئُوا» اسخو چخه است همان چخه فارسی خودمان است که به سگها می گوییم به بعضی از بندگان خدا می گویند خفه شوید. چخه حرف نزن، اصلاً اجازه حرف زدن نمی دهد به او. اما در دنیا این همه با تو حرف زدم این هم در گوشت خواندم این همه گفتم این همه هی شنیدی شنیدی شنیدی خودت را زدی به کری، پوست کلفتی. اصلاً دلت راه نیفتاد که رویت را کنی آن سمت، بعد الان آمدی چی می گویی تو، خدا نکند به آدم این را بگویند، امام سجاد می ترسد در دعای ابوحمزه می گوید خدایا اگر تو به من این حرفها را بزنی من چه کار کنم اگر تو این طوری با من حرف بزنی آنجا من چی خاکی برسرم کنم. وای بر من. آدم را نگاه کنید و حوا سلام الله علیهما، اوج معرفت، پدر و مادرما، یک اشتباهی کردند تازه معصیت هم نبود یک ترک اولی بود یک سفارشی خدا کرده بود رعایت نکردند، ربنا ظلمنا انفسنا ما ظلم کردیم به خودمان «فان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین اگر تو نبخشی ما را و رحم نکنی ما دیگر خاسریم ما دیگر هیچ چیز نداریم. بعد می گوید خدا نجات شان داد و بخشید شان. یونس را نگاه کنید چهل شب در دل ماهی، ماند آن دعای معروف را، «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» این از ذکرهای عظیم است «لا اله الا انت» یعنی من معشوقی جز تو نداشتم ولی خیانت کردم به تو. رفتم خودم را به جای دیگر فروختم دلم را جای دیگر فروختم. «لا اله الا انت سبحانک» تو منزهی، نباید من این کار را می کردم. «انی کنت من الظالمین» این را که ببریم «فنجیناهُ من الغم» نجاتش دادیم حالا که اینطوری کرد بعد قاعده می دهد هر جا در قرآن «کذالک» است بعدش یک قاعده است «و کذالک ننجی المؤمنین» مؤمنین را هم ما اینطوری نجات می دهیم یعنی مؤمنین این ذکر را خیلی باید بگویند. در روایت هم در خصوص ذکر یونسیه که در ماه خودش هم در جایگاه خودش هم خیلی سفارش شده که خیلی بگوید انسان حالا یک بار دو بار سه بار ده بار «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» نتیجه اش چی می شود «فنجیناه من الغم و کذالک ننجی المؤمنین» قاعده می دهد، می گوید مؤمنین اگر این کار را کنند ما نجات شان می دهیم. مؤمنین اگر این کار را کردند ما آنها را نجات می دهیم. بروید دعای یونس را نگاه کنید دعای ایوب را نگاه کنید دعای حضرت عیسی را نگاه کنید دعاهای پیامبر را نگاه کنید ربناها را نگاه کنیم در همه ی اینها اخبات است ادبی که انبیا دارند به ما یاد می دهند که چه کار کنند از آدم نگاه کنید تا خود پیغمبر دعاهایشان را نگاه کنید تمام در آنها فقر و اخبات است. ولی ماها که می خوانیم خیلی وقتها این کار را نمی توانیم بکنیم. یک آقایی آمد به من گفت که این یعنی چی که ما در ماه رجب دست هایمان را اینطوری کنیم این حالتی است که سگ دمش را تکان می دهد برای صاحبش، عمراً جلوی خدا این کار را کنم. جلوی خدا گفتم سگ ها وضع شان از تو خیلی بهتر است از من و تو خیلی بهتر است. خدا خیلی لطف کرده که گفته مثل سگها دعا بکنید دم تان را تکان دهید و درخواست کنید و الا ما کجا و سگ ها کجا سگ ها می روند بهشت، سگها وفادارند هزارتا صفت خوب دارند تو اصلاً شعورت نمی رسد با خدا چطوری حرف بزنی اصلاً نمی فهمی برای چی به این دنیا آمدی. می گوید من بروم اینطوری کنم برای خدا. یک آدم عظیم آدم چیزی در موردش بگوید امام می گوید ما اصلاً نمی دانیم این چی شخصیتی بوده چقدر عظمت دارد مرحوم خواجه طوسی، با آن عظمت می گوید من را کنار پای امیرالمومنین دفن کنید و بنویسید «و کلبه باسط ذراعیه بالبسیط» شماها مثل اصحاب کهف هستید و من هم مثل سگ شما هستیم رو سنگ قبرم این را بنویسید که من پایین پای امیرالمومنین دفن شوم این با اینکه آدم بگوید انا کلب الحسین و کلب الرقیه فرق می کند ها، یک عالم است یک عالمی است که اوج دارد، از تو معرفتش می گوید این را بنویسید رو سنگ قبر ما و دیگر هیچ. سنگ قبر آقای بهجت را دیدید چقدر قشنگ است همیشه همین را می گفت(العبد) یک کلمه (العبد) خیلی است العبد خیلی حرف است. در این عبودیت است که ربوبیت است فرصت نکردم که اینها را بگویم. می گوید اگر می خواهید ربوبیت را می خواهید تشبه به حق تعالی مجرایش عبودیت است. اگر می خواهید مثل استادت شوی حرف گوش کن، تا مثل استادت شوی واینستا جلویش هی بحث کن و غرغر کن و نق نق کن و هی من نمی خواهم و نمی توانم و نمی شود و حالم خوب نیست و نمی کشم. نمی کشی نیا می کشی برو تا آخر شبیه او بشوی. کی گفته ثبت نام کنی باشگاه کاراته، اگر نمی کشی، کی گفته برو خیاطی ثبت نام کنی کی گفته برو کلاس زبان ثبت نام کن، مسخره که نیست، خودت را مسخره کردی استاد را مسخره کردی، ثبت نام کردی که خوب برو مثل آدم انجام بدهی. برو تا شبیه او شوی. تو از اول نمی خواستی به او برسی. نمی توانی نرو. ما می توانیم عبد باشیم خدا به ما خیلی قدرت داده توهمات مان را بگذاریم کنار. آنی که باعث می شود و مزاحمت درست می کند که ما عبد نشویم چی است؟ توهم است این 4 تا را می گویند معشوق های این 4 بخش توهمی است همه اش. یعنی ما با توهم سر پای هستیم. خیال زدگی را بگذار کنار بدان حقیقت و قیمت تو و کمال حقیقی تو چی است، دنبال آن باش. آن فقط آب است بقیه کف اند بقیه سراب اند. پس طمع ما، اسماء جمالی می خواهد خوف ما آشنایی با اسماء جلالی. اصلاً آشنا شدن با آنها خوف را ایجاد می کند. آشنا شدن با اسما جلالی، در طبیعت که می گردید هی نگو گل لطیف است گل خشن هم دارد تیغ دارد از اسما جلالیه دارد سم دارد بعضی هایش می کشد از این گلها آدم را. قاتل است آتش است، بزنی می کشد ترا دست به آن بزنی تمام است یا می سوزاند آدم را حساسیت می آورد هزارتا بلا سر آدم می آورد. مثل مار است مار جمیل است اما از آن طرف هم زهر دارد می کشد. اسما جلالیه هم دریافت کنیم. خوب برای همین شما وقتی که با پلنگ روبرو می شوید از یک طرف خیلی خوشت می آید که نگاهش کنی، یک دستی هم به پوستش بکشی، اگر دستت برسد پوستش را هم می کَنی یک پالتو پوست هم برایت درست می کنی، پالتو پوست پلنگ کیف پوست پلنگی و .... از این طرف خوشت می آید چشم هایش را نگاه کنی چشم های قشنگش را دوست داری بروی ببینی اش، از یک طرف پشت قفس دوست داری ببینی اش، آزاد که نمی توانی ببینی اش. می گوید این جلال دارد، آدم از پشت قفس هم ازش می ترسد پس چون واقع بین هستیم ما هر دو کار را می کنیم هم اسیرش می گیریم و می بینمش باغ وحش یعنی همین، اسیرشان می کنیم می خواهیم تماشا کنیم زیبایی های شان را، از یک طرف هم می کنیم شان در قفس چرا؟ حال شما وقتی با الله روبرو هستی از یک طرف باید خودت را در قفس کنی خودت را باید در قفس کنی یعنی محدود زندگی کنی عبد باشی تقوا داشته باشی، از یک طرف هم ارتباطات قشنگ برقرار کنی. هر دویش. یک جمله ی دارند بزرگان «اذا تم الفقر هو الله» فقرت را کامل کردی فقر مرحله ای دارد من می گویم در این اردو فقط دارم معرفی اش می کنم خود فقر یک سیر و سلوک دارد از یک جاهایی شروع می شود مرحله به مرحله آدم می رسد به آن، مقام است دقت کنید، منزل دارد چندتا منزل دارد که اینها را دیگر ما نمی رسیم بگوییم اینها مسائل تخصصی است که در وقت خودش باید گفت. فعلا ادراکش کنید در همین حد. «و اذ تمّ الفقر هوالله» یعنی وقتی تو تمام کردی فقر را در بعدی الله است. بعد از فقر تو در آغوش خدا هستی بنابراین این نکته خیلی خیلی مهم است که اخبات آدم را با خدا آشتی می دهد تا تو اخبات نداری با خدا قهر هستی چون مشغول کمالات خودت هستی. تا خودت هستی می گوید خدا نیست. خدایا من یک کسی هستم برای خودم، قبولت دارم دوستت دارم قبولت دارم تو کمک کن من بشوم رئیس جمهور، من برای خودم برنامه دارم من می خواهم نماینده مجلس شوم من می خواهم دکتر و مهندس شوم من می خواهم سفر خارجی بروم من می خواهم مرجع تقلید شوم من می خواهم مجتهد شوم در استخدام من باش خدایا توفیق عنایت بفرما. اگر خدا گفت نمی خواهم چی؟ اگر خدا گفت نمی خواهم چی؟ نمی خواهم من که تو این باشی می خواهم تو یک جور دیگر باشی. توفیق بده ما عبادت کنیم توفیق بده ما سینه بزن. خدا می گوید من نمی خواهم مریض شو سینه هم نزن من ترا مریض دوست دارم. راضی هستی یا نه؟ نه. تو راضی باش خدایا تو بخواه، خدایا. یک دخترخانمی آمده بود با یک آقایی می خواست ازدواج کند آن پسر خیلی وضعش خراب بود و داغان بود، به او گفتم تو می خواهی با این ازدواج کنی این هیچ شرایطی از یک مرد را ندارد نه اخلاق دارد نه مرام دارد نه دین دارد، نه می تواند اصلاً تو را دوست داشته باشد تا آخر، یک آدم اینطوری که اینقدر لش است وضعش خراب است. بعد می گفت استاد من فقط سر کلاس شما می آیم که ازدواجم با این درست شود. یاد بگیرم باید چه کار کنم. شما چه کار می کنید بعد گفت به خاطر اینکه اگر شما بگویید توبه کنم توبه می کنم و گناه نمی کنم و بعد حجابش را هم درست کرده بود و آخرش گفت استاد یک کاری بکن خدا بخواهد من با این ازدواج کنم. مصلحتت نیست، خوب شما دعا کن مصلحت من شود من با این ازدواج کنم. پیامبر فرمود «انتم کلمرضا و رب العالمین کالطبیب» شما مثل مریض هستید و خدا مثل طبیب است صلاح مریض آن است که طبیب می داند نه آنی که شما به زور از طبیب می خواهید یک دوست با مزه ای داریم این طلبه ها می گفت ننه ام رفته دکتر، به دکتر گفته آقای دکتر این قرص را برایم بنویس این کپسول را هم بنویس این شرب را هم بنویس بعد دکتر گفت خانم این نسخه این دفتر و این هم مهر من، هر چه می خواهی بنویس و خودت هم امضا کن. بعضی ها اینطوری هستند یک عالم توهم در ذهن شان است هوس و توهم می خواهند همه نظام خلقت با اینها هماهنگ شود. می رود پیش امام رضا می گوید امام رضا تو با توهم من سازگاری پیدا کن. با توهم من تو این توهم من را بخواه. امیرالمومنین تو هم توهم من را بخواه. امام زمان تو هم توهم من را بخواه. همه اش همین توهماتی است که ما داریم. اما اگر فقر آمد، انسان می افتد در صلح و آشتی با خدا. آشتی می کند. حقیقت خودت را فهمیدی دیگر آشتی می کنی خدایا هر چی صلاح می دانی رضاً برضاک. اخبات است که امام حسین را می اندازد در آن کشتار آن همه بلا سرش می آید آخرش هم چاپلوسی خدا را می کند، یا غیاث المستغیثین، من تسلیم هستم من راضی ام، آن هم زینب کبری است که بعد از کشته شدن امام حسین می گوید شکر خدایا، خدایا این قربانی را از ما بپذیر. قربانی داداشش را می گوید خدایا این قربانی را تو بپذیر از ما. درود بر مادر شهدا، درود بر همسران و خواهران شهدا که گفتند این گل پرپرشده هدیه به رهبر شده.
هیچ طلبی از خدا ندارند شاکر اند این شکر و مقام شکر این است مقام شکر مقامی است که اگر کسی به آن رسید دیگر شیطان به آن دسترسی ندارد چهار حمله دیدید چهارتا حمله شیطان جلو و عقب «لاقعدنک الصراط المستقیم» حتماً در صراط مستقیم به بنده هایت حمله می کنم «ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و ایمانهم و عن شمائلهم ثم لا تجدوا اکثرهم شاکرون» خدایا تو اکثر بنده هایت را شاکر نمی بینی برای همین من به آنها حمله می کنم. انسان تا رسید به مقام شکر چهارتا حمله می رود نه حمله جلو دارد نه عقب و نه راست و نه چپ. دلشوره از آینده ندارد نه گذشته اذیتش می کند نه راست نه چپ. چون شاکر است همیشه بدهکار است. افتادی به بدهکاری، که همیشه خودت را بدهکار دیدی طلبکار ندیدی از خدا، همین این خصوصیت که آمد افتادی به شکر، مگر دیگر دستش به تو می رسد می روی در کلمه ی به نام «کلمه لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی» ما فکر می کنیم عذابی، عذاب جهنم است. نه، عذاب دنیاست که جهنم را درست می کند اگر همین الان افتادی در لا اله الا الله، «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» همین الان رفتی این داخل، دیگر در امنیت هستی یعنی چینش معشوق دیگر. لا اله الا انت، لا اله الا الله یعنی سه تا معشوق اصلی ات را بچین در دلت بقیه چیز آن تابع آن دوست داشته باش مگر دیگر کسی دستش به تو می رسد تو رسیدی به مقام عصمت. دیگر دست کسی به تو نمی رسد که بخواهد تو را آزار بدهد شیطان نمی تواند وسوسه ایجاد کند نه غصه ها نه غمها نه ... هیچ چیز دیگر نمی تواند سراغ تو بیاید. فقط چرا از یک چیز باید بترسی از این که احساس کنی به عصمت رسیدی. این خودش خطرناک است. اینجا عُجب می آید سراغت. این نیاید سراغت ان شاءالله از آن طرف نجات پیدا می کنی. این را بهش بچسب. یک جمله دیگر هم بگویم این هم خیلی مهم است اخبات نیاید شرک و کفر جان ما را می آزارد. یعنی آدمی که اخبات ندارد ذلت ندارد، در درگاه خدا ذلیلانه روبرو نیست با حق تعالی فقیرانه روبرو نیست با حق تعالی این به مرز کفر و شرک خیلی نزدیک است. خطرناک است. این ایدز دارد هپاتیت دارد سرطان دارد اما غیرفعال است به هر حادثه ممکن است فعالش کند. آن وقت می زند زمین آدم را اگر فعال شود ولی اگر کسی اخبات شد اصلاً بیماری پنهان نمی گیرد که بخواهد آسیب ببیند یک زمانی زمین بزند او را. اخبات ما را کاملاً بیمه می کند و در یک فضای محفوظ و شیرین و دوست داشتنی جلو می برد در عشق به حق تعالی عشق به اهل بیت رفاقت با آنها در عین امنیت در عین امنیت ما را می برد جلو. این اخبات را ما باید حفظ کنیم توحیدهای مان را باید قوی کنیم که اخبات بیاید سراغ ما.
والحمدلله رب العالمین .