در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که انسان ها، درست عمل کردنشان تصمیمات درست گرفتن شان، انتخابات درست شان، ارتباطات درست شان، همه بستگی به این است که چقدر واقع گرا و حقیقت گرا باشند. اگر انسان حقیقت گرا باشد و دل به حق بدهد، همه ی امورش درست می شود از بسیاری از رنج ها اشتباهات غمها و غصه نجات پیدا می کند و هم دنیای شیرینی خواهد داشت که دنیای او بهشت است و هم آخرت و ابدیت مقرون سعادت خواهد داشت. به قدری این مسئله مهم است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خدا این را می خواهد که «اللهم ارنی الاشیاءَ کما هی» یکی از چیزهایی که ما باید به آنها توجه کنیم این است که بزرگان خلقت بزرگان عالم وقتی با خدا روبرو می شدند چه درخواستهایی داشتند بعد در آینه ی درخواست های آنها خود را نگاه کنیم که آیا ما هم با همان هیجان و اصرار این درخواستها را داریم یا نه. اگر ما این درخواستها را نداشته باشیم یعنی ما در فهم حقیقت از آنها خیلی عقب هستیم چون آنها عین حقیقت را می بینند و حالا درخواست می کنند مثل اینکه شما اردو می خواهید بروید می خواهید کوه بروید یک سفری که تا حالا نرفتید و بلدچی یک سری وسایل با خودش می آورد که شما تعجب می کنید که این بلدچی راه چرا این وسایل را بر می دارد چون او می داند که در طول راه به چه چیزهایی نیاز است ولی ما ضرورتش را نمی دانیم ولی وقتی که می رویم می بینیم اینطوری می گوییم که ای کاش ما اگر می دانستیم این وسایل را با خود می آوردیم ولی خوب ما نمی دانستیم و او می دانست و آورد و بارها شده در سفرها، می گوییم کاش که این وسایل را می آوردیم اگر می دانستیم این کار را می کردم، پس ما چون نمی دانیم آن چیزی که لازم است را تهیه نمی کنیم و بعد می رویم وسط راه می خوریم به مشکل، یک دفعه می بینیم که کل سفرما تباه می شود کل سرمایه گذاری ما از بین می رود مجبوریم برگردیم یا در طول سفر آسیب می بینیم بنابراین خیلی بهتر است که انسان خودش را به معصومین بسپارد و ببیند که آن بی تابی های آنها گریه ها و اصرارهایشان چیست در بین دعاهایشان چه دعاهایی را بیشتر می خوانند مثلاً در روایت داریم که همه ائمه مناجات شعبانیه را می خواندند. خدا رحمت کند مرحوم امام سلام الله علیه را فرمودند که من ندیدم در دعایی که بگویند همه ائمه این را می خواندند ولی مناجات شعبانیه را می خواندند خوب معلوم است که اینجا گنجی است که ما باید سر بزنیم و برویم به سراغ مناجات شعبانیه و ببینیم که در آن چه محتوایی خوابیده، ما باید به آن برسیم. وقتی که به مناجات شعبانیه سر می زنید می بینید که تمام حقایقی را شما برای دنیا و آخرت احتیاج دارید تمام نورانیت ها بصیرت ها روابط صحیح از بدن گرفته تا خیال روح همه قسمتها با حق تعالی در آن نهفته است.
خوب، دنبال این خیلی ما باید باشیم «اللهم ارنی الاشیاء کما هی» خدایا اشیا را آنطوری که هستند به من بنمایان یعنی حق واقع را بینم گاهی وقتها ما واقع را می بینیم خود واقعیت را، واقعیت خارجی گاهی وقتها ما را فریب می دهند واقعیت غیر از حقیقت است واقعیت یعنی آن چیزی که است در بیرون، ولی معلوم نیست حق باشد مثل زندگی های ما که اکثر قریب به اتفاقش با واقعیت های جامعه سر و کار دارد واقعیت ها چون مردم و جوامع دچار توهم و تخیل هستند ما به توهمات و تخیلات مردم زندگی می کنیم وقتی که دنبال واقعیت ها می رویم مشرک می شویم چون می گوییم مردم چی می گویند مردم می پسندند مردم چی فکر می کنند الان چه مد است جامعه چی را می خواهد آب تو دیت بودن به قول امروزی ها چطوری است که مد را تعیین می کند کی روز را تعیین می کند کی معیارها را مشخص می کند کی ارزش ها و هنجارها را مشخص می کند؟ مردم، مردم چی می فهمند؟ چقدر دانش دارند؟ چقدر آگاه هستند؟ چقدر به حقیقت نزدیک اند؟ بسیار دور «اکثرهم لا یعقلون، اکثرهم لایشعرون» قرآن این را می گویند که اکثر انسانهایی شمابا آنها سر و کار دارید تعقل نمی کنند شعور ندارند، شعور ندارند نه به این معنای که خودمان به کار می بریم «بی شعور» می گوییم نه. مو را «شَعر» می گویند «لا یشعرون» یعنی دقت نمی کنند، یعنی بصیرت ندارند، یعنی دید دقیق و عمیق ندارند خوب نمی توانند ببیند، اگر شعور بیاید انسان پرده ی واقعیت را می زند کنار و حقیقت را می بیند و می رود به دنبال حقیقت. شعور است که انسان را« شَعر» دیگر یعنی باریک بینی مو بینی. این است که انسان را از واقعیت به حقیقت می رساند حالا شما در حقیقت اشیا را آنطوری که هستند می بینید یعنی شما وقتی نگاه می کنید مال حرام واقعیتش این است که آدم میخورد خمس نمی دهد زکات نمی دهد ادب شغلی ندارد ادب خوراکی ندارد هر پول از هر جا آمد می خورد الان مد است که ما قیمت روز این طوری بخوریم، این طوری باید بخوریم خوب ما هم اینطوری قیمت گذاری می کنیم می خوریم می گوییم عرف بازار است، این عرف بازار از کجا آمده یک عرف ظالمانه ی است که طراحی شده برای مکیدن خون مصرف کننده. عرف بازار. خوب حالا این بنده خدا مگر دارد بدهد. مگر می تواند بدهد می گوید عرف بازار این است خوب ما هم تسلیم عرف بازار هستیم و می پردازیم ولی این پول خوردن ندارد نمی شود ما تسلیم عرف بازار شدن اما وقتی که شعور بیاید مال حرام باطنش که آتش است، «الذین یأکلون الاموال الیتامی» آنانی که مال یتیمان را ظالمانه می خورند «انّما یأکلون فی بطونهم نارا» اینها آتش می خورند مال حرام آتش است حقیقتش این است که من الان این مال را دارم می خورم آتش می خورم متوجه نسیتم و اگر به زن و بچه ام می دهم آتش به اینها می دهم و اینها دارند می سوزند کجایشان می سوزد؟ آن فطرت شان می سوزد آن بخش 5 شان می سوزد، بخش های عقلی شان می سوزد، می مانند یک حیوان درنده، برای همین نوعاً کسانی که شغل های بد دارند زن هایشان به آنها خیانت می کنند مردهایشان به آنها خیانت می کنند و بچه هایشان هم به آنها بی وفایی می کند خیانت، نه فقط خیانت جنسی نه. آن وظیفه ی که در مقابل مرد دارد انجام نمی دهد. برای مرد تره هم خرد نمی کند به وظایف همسری اش عمل نمی کند مرد هم همینطور. زیرا نوعاً خانواده های متمولی که تقوی در آن نیست افراد از همدیگر بیزارند چون لقمه حرام خوردند افراد در آن با هم همدلی ندارند و عاشق هم نیستند هار می شوند لقمه ی حرام اینقدر آدم را هار می کنند به قول امام حسین که اینها همه من را می شناسند و دوستم دارند، اینها همه امام حسین را دوست داشتند، همه هم می دانستند که حق است از رئیس شان ابن سعد که می گفت من می دانم که با حسین بجنگم جهنم می روم ولی نمی توانم از ملک ری بگذرم. یعنی انسان با واقع بینی می رود جهنم. حتی با حق بینی می رود جهنم. قرآن می گوید:«وجهدوا بها واستیقَنَها انفسهم ظلماً و علوّاً» ببینید ظلما و علوا انسانها با وجود یقین مقاومت می کنند در مقابل خدا، با وجودی که یقین دارند پوست کلفتی می کنند می گوید می دانم قرآن این را می گوید روایت این را می گوید من هم می دانم که حق است خدا گفته درست است اما من نمی توانم، قرآن می گوید این علوّ دارد یا ظالم است که اینطوری است. لقمه ی حرام کاری می کند که شخص با امام حسین بجنگد و او را بکشد آن هم نه فقط کشتن، حالا امام حسین را کشتیم ابالفضل را کشتیم علی اکبر را کشتیم ولی آن جنایتها دیگر چیست. تیر سه شعبه زدید علی اصغر را کشتید سرش را برای چی می برید امام حسین را برای چی بعد از این که کشتید حالا اسب را بیاورید روی جنازه حضرت، بعد از اینکه زدید این همه شمشیر و نیزه و اینها دیگر چیست آن جنایت ها چیست. انگشت بریدن دیگر چیست با خانواده اش آن رفتار را کردند چیست لقمه حرام خیلی وحشی می کند افراد را. واقعیتش این است که لقمه است پول است تراول است مثل بقیه پولها آدم مصرف می کند حقیقت این است حقیقت این است که این لقمه بدبخت می کند آدم را، تو سال خمسی نداری زکات نداری، «الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» نداری در حقوقت مشخص نیست حق فقرا کجاست همین طوری مصرف می کنی می روی قرآن می گوید باید حق محروم مشخص باشد در مالت، من الان اینقدر پول دریافت می کنم اینقدرش برای فقرا و محرومین باید مشخص باشد سهم فقرا، می بینی که هیچ چیز معلوم نیست حالا اگر یک فقیری به تور ما خورد حالا یک 5 تومانی که الان 5 تومانی برای خیلی ها الان خیلی زیاد است حالا 200 تومانی 1000 تومان 2000 تومان به آنها بدهیم خوب همین ها آدم را بدبخت می کند همین ها نمی گذارد کوردلی می آورد و نمی گذارد انسان به رشد انسانی برسد همین «کالانعام» زندگی می کند مثل بقیه قرآن هم می گوید می خورند می گردند می نوشند مثل چهارپایان. پس به دنبال فهم حقیقت باید برویم ما، حقیقت را کی به ما می تواند بگوید؟ آنی که خودش عین حقیقت است «علی معل الحق و الحق مع علی» علی با حق است حق با علی است، بعد جالب است پیامبر چطوری می گوید «اللهم ادر الحق حیث دار علی» نمی گوید علی را تابع حق کن، می گوید خدایا حق را تابع علی کن می خواهد بفهماند به ما که علی عینیت دارد با حق، می گوید خدایا حق را ببر هر جایی که علی می رود نمی گوید علی را ببر تابع حقش کن. چون علی عین حق است میگوید حق را ببر آنجایی که علی است. ببین چقدر مبالغه به آن می گویند مبالغه یعنی عینیت علی با حق، عینیت علی و اهل بیت با حق. والحق معکم و فیکم و منکم و الیکم در جامعه کبیره خواندید دیگر حق از درون شما بیرون می آید از شما بیرون می آید به شما بر می گردد با شماست. و به سوی شماست. خوب معصوم می تواند به ما بگوید که حق چیست. خوب حالا برویم سراغ دعاهای معصومین و فرمایشات معصومین و احادیث معتبر آنها. ببینیم حق چیست وقتی می رویم آنجا، وقتی قرآن و متن قرآن را نگاه می کنیم می گویید که کلید حل همه مشکلات این است که تو خودشناسی کنی. خودت را به چی بشناسی، به کمالاتت بشناسی که قدر خودت را بدانی که خدا همه ی عالم را برای تو آفریده پس قیمتت دستت باشد حقیقت این است. که با یک ثروتی با یک مدرک تحصیلی با یک مقام دنیایی خودت را نفروشی. با یک شغل خودت را نفروشی به آدمها خودت را نفروشی با مردم خودت را مقایسه نکنی. اینجا بزرگ باش، تبعیت نکن، بکش بالا، از آن طرف به ضعف های خودت هم واقف شو بفهم تو عین فقر هستی. به ضعف های خودت معرفت نفس گفتیم دو جور است یکی فهم به قدرت و کمالات یکی فهم به ضعف ها و نقص ها. از آن طرف بفهم که اله تو الله است لا اله الا هو، لا اله الا الله، پس قدر و قمتت را بدان که باید بیفتی به عشق، اگر به عشق نیفتی ساقط هستی. کسی که به عشق نیفتد
عاشق شو ور نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دیگر کارگاه هستی که به راه افتاده مقصودش این بوده که تو عاشق شوی وقتی تو عاشق نمی شوی این نقش مقصود را نفهمیدی، خوب پس با کوردلی هی به این آیات نگاه نکن اگر تو به عشق نیفتی اگر تو به دلتنگی برای خدا نیفتی اگر تو به ذکر نیفتی اگر تو به یاد محبوب نیفتی بیچاره هستی، باطن انسانی نداری، دقت کنید، باطن انسانی نداری. وقتی که به محبت حق تعالی نمی افتی. وقتی دلتنگ نماز نمی شوی. وقتی یاد خدا خوراکت نمی شود. ببین الان ما از آب لذت می بریم از چای لذت می بریم از شیرینی و میوه و غذا لذت می بریم تا وقتی که نماز برایت اینگونه نشده تا وقتی که نماز چهاررکعتی بشود دو رکعت خوشحال هستی هنوز این مشکل حل نشده. خوب این مسئله اصلی من است من باید این را در زندگی ام حل کنم مسئله اصلی من این نیست که من الان مستأجرم شوم صاحب خانه ازدواج نکردم ازدواج کنم، بابایم مرده، مامانم مرده، الان وضع مالی ام خراب است یا الان مدرک تحصیلی ندارم الان شهوت مدرک تحصیلی چطوری در مردم افتاده مشکل اساسی این بچه ی من این است که لیسانس ندارد پس برویم ما پدر خودمان را درآوریم که این برود درس بخواند حالا برود خارج برود داخل یا هر جا، ارشد ندارد مشکل اصلی بچه ی من دکتر نیست مهندس نیست، این نیست که. مشکل اصلی من و فرزندان من و عزیزان من این است که هنوز نفهمیدند که عاشق حق تعالی باید باشند عاشق اهل بیت باید باشند. مشکل اساسی اطرافیان من این است که در لشکر امام زمان شان نیستند امام زمانی است که هر روز دارد می گوید «هل من ناصر ینصرنی» بزرگترین مشکل انسانها و مسلمانها و مومنین این است که در چادر نیستند باید بروند در چادر قرار بگیرند اگر بیرون چادر باشند لعنت به آنها می رسد همه کسانی که بیرون چادر امام حسین بودند را هزار سال است داریم لعنت می کنیم. «فلعن الله امته سمعت بذلک فرضیت به» خدا لعنت کند می دانستند تو تنهایی، تو هل من ناصر ینصرنی می گویی کمک نکردند. الان ما ها خیلی های ما همینطوری این لعنت شامل حال ما می شود چون بی خیال هستیم نسبت به هل من ناصر ینصرنی امام زمان. یعنی می شنویم. لقمه حرام این کار را با آدم می کند نفهمی این کار را با آدم میکند می شنویم امام زمان مظلوم و غریب و آواره و تنهاست و می فهمیم که او احتیاج به کمک ما دارد و ما همینطوری راست راست داریم زندگی می کنیم نه دل ما یک ذره آتش می گیرد نه می سوزد نه دلمان برایش تنگ می شود نه هیچ اشکی داریم نه تلاشی داریم نه فکری می کنیم نه وقتی می گذاریم خوب بیرون از چادر هستیم دیگر اگر بیرون چادر هستید حالا ملعون هم می شوید. ما مشکلات مان اینهاست. این که به حد انسانی نرسیدیم. قرآن می گوید اگر سه تا معشوق اصل معشوق ها و دلبرهای تو نباشد تو فاسق هستی و انسان نیستی. الله اهل بیت جهاد، ببین در زندگی ات بزرگترین مشکل زندگی ات همین الان روی کاغذ بنویسید برای خودتان تمرین کنید در این اردو واقعاً بنشینید یک ساعتی خلوت کنید ببینید الان بزرگترین مشکلاتی که الان ذهن شما را در زندگی تان مشغول می کند چیست، این چیست الان درگیر چی هستید آرزوهایتان را بنویسید اگر آرزوهایتان این نیست که من باید عاشق خدا شوم به خواستگاری خدا بروم خدا من را بپسندد، دختر می گوید من مشکلم این است که باید یک کسی شوهرم باشد او می گوید یکی باید زنم باشد این مشکل اساسی من است من یکی را بپسندم من را یکی بپسندد ببینیم خدا ما را می پسندد آسمان در را بر رویت باز می کند در آسمان به روی ما رحمانی باز است باید چطوری باز باشد؟ رحیمی باید باز باشد.
«شکر ایزد که میان من او صلح افتاد» «یار پسندید مرا» اینجاست که اگر یار پسندید ترا آن وقت درست می شود. یار تو را بپسندد، یعنی در را بر روی تو باز کند. این خیلی مهم است ببین من تو را می پسندم تو بیا داخل. این مشکل اساسی ماست. سه تا معشوق الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. جهاد. یعنی زندگی ما زندگی جهادی است الان؟ جهاد فرهنگی، جهاد اقتصادی، مالی، در جهاد هستیم؟ جهاد یعنی شما فداکاری می کنید، یعنی جهاد یعنی این که تو هستی ات را می دهی در این راه، می گذاری، ما الان اینطوری هستیم یعنی از نظر وقت و از نظر علم و از نظر مال، از نظر تلاش، از نظر ... چطوری هستیم. این جهادی است؟ یعنی الان وقتهای ما برای امام زمان واقعاً صرف می شود؟ وقت های زنده ای را داریم پای امام زمان بگذاریم یا نه فقط مصرف کننده هستیم و وقت زنده نداریم. خوب وقتی تو وقت زنده نداری برای امام زمان، در جهاد نیستی مشغول درست هستی، مشغول مدرک تحصیلی و خانه، ساختمان هستی و حالا یک وقت مرده ای می گذاری یک ساعت شبی، یک ساعت روزی این که نشد جهاد. جهاد یعنی آنهایی که رفتند مدافع حرم هستند آن شخص آنجا در آن شرایط دارد مبارزه می کنند زن و بچه و پدر و مادرش اینجا فراقش را می بینند آخرش هم این بچه های دو ساله و سه ساله دارند کم کم یتیم می شود این زن جوان دارد همسرش را از دست می دهد این می شود جهاد، این زخم جهاد در وجودش است، حضرت فرمود اگر کسی بمیرد و آثار جهاد در زندگی اش نباشد «مات علی شعبه من نفاق» منافق از دنیا می رود. اثر جهاد باید در زندگی من ظاهر شود زخم در بدن من باشد تیر و ترکش باید در بدنم باشد حالا جهاد فیزیکی نیست آن موقع بوده هر که رفته خوش به حالشان آنها هم که نرفتند بدا به حالشان. خوب الان چی جهادی است الان باید در زندگی من سایه بیندازد، سایه بیندازد یعنی چی، یعنی معلوم شود که من بخشی عمده ی از وقتم را، دیگر مشغول دنیایم نیستم. می گذارم برای ابدیتم. درست است به درآمدم لطمه می زند یک ذره حقوقم کم می شود مصرفم کم می شود باید بخشش کنم برای خدا و امام زمان دیگر. چهارتا مغازه دارم سه تایش را بگذارم برای امام زمان. جهاد یعنی این. یعنی این که فشار بیاوری برای خودت، یعنی درکش را بکنی درک کنی این را. یعنی بگویی الان در زندگی من در فشار هست سختی هست، برای این که یک مخارجی دارم مخارج جدی دارم آن هم بابایم است. من بابای فیزیکی شما بابای زمینی شما من مجبورم بابایم زمین گیر است مادرم زمین گیر است باید بروم به آنها برسم درآمد ندارند باید برایشان وام بگیرم دارو بگیرم پرستار بگیرم. پول چیزهای دیگرش را بدهم این می شود فشار. ما فشار نداریم برای امام زمان وقتی فشار در زندگی ات نیست، فشار، دقت کنید چی میگویم جهاد یعنی این دیگر، جهاد تفریح نیست پارک نیست، کوه نیست، شمال و ویلا که نیست، جهاد یعنی تو در یک جنگی هستی، یک جای قضیه دارد می لنگد، که ما ها اینطوری نیستیم. امام زمان که هزار و خرده ی سال آواره است ما روحیه جهاد نداریم جهاد یعنی اینکه معلوم شود من بخشی از وقتم را بریدم بخشی از کارهایم را برش دادم بخشی از اموالم را برش دادم مخصوص باشد مثلاً اگر من یک میلیارد داشتم الان 500 میلیون دارم نه اینکه آشغالها و کثافتها و چرک های مالم را بدهم و طلبکار هم شوم از امام زمان.
خوب، حقیقت خودمان، این مشکل اساسی ما این است باید به این برسیم. در فکر ما باید بنشینیم فکر کنیم که من چگونه باید به این سه معشوق برسم. محصول اردوی فکر این است اول باید ریشه ها را حل کنیم که سه تا توحید است «وحده وحده وحده» باید برسی به این شعار که لا اله الا الله، وحده وحده وحده، توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی. و نتیجه اش شد توحید عبادی. عبودیت، بندگی، حذف خودم، کنار گذاشتن خودم، آن چهار بخشی که مزاحم عبودیت می شود را کنترل کنم ببرم تحت حاکمیت بخش فوق عقل. ترس هایم را بگذارم کنار لرزهایم را بگذارم کنار اضطراب هایم را بگذارم کنار حاضر باشم قمار کنم برای خدا. حاضر باشم توکل کنم بگذارم کنار این اضطراب های این چهاربخشم را. ترس های این بخشم را بگذارم کنار. هر چی که می خواهد شود، این ترس های این چهاربخش این گرفتاری ما در این ترس هایمان است که نمی توانیم توکل کنیم. نمی توانیم تصمیم بگیریم ترسهای این چهاربخش، اضطراب های مربوط به این چهار بخش نمی گذارد که ما یک دله شویم.
ای صد دله ی یک دله دل یک دله کن این ترسهایت را بگذار کنار، ول کن بگذار دست خدا. «افوض امری الی الله» خدایا کارهایم را واگذار کردم به تو. «ان الله بصیر بالعباد» «توکلت علی الله» «نعم مولی و نعم النصیر» «نعم مولی و نعم الوکیل» راحت می شوم دیگر. حالا می روم در عشق، رفتم در عشق، دیگر دغدغه ی این بخش ها را ندارم، تلاشم را می کنم تلاشم را ولی با این، این را باید من نگه دارم دلدادگی و عشقم را باید نگه دارم حرکتم به سمت خانواده آسمانی و تشبهم به سمت خانواده آسمانی و جذب اسماء الهی و شبیه شدن به الله را، من برسم به برزخ فقط این چیزها به دردم می خورد دو روز دیگر می رسم به برزخ رفتم در برزخ، اینها که به درد من نمی رسد مگر این که اینها هم در استخدام بخش فوق عقل بوده باشند. خوب، این به درد من می خورد که من چقدر آدم، انسان زندگی کردم. ما در بحث اخبات، اخبات وقتی می آید سراغ شما، قرآن می گوید «و بشر المخبتین» بشارت بده به مخبتین. وقتی به اخبات رسیدی، یعنی به فقر خودت واقف شدی، واقف ها، و فهمیدی که من فقیر هستم. این آقای فقیر است درآمدی ندارد، زن و بچه هم دارد، این شما تا به حال دیدید یک آدم اینطوری شما دیدید یک دفعه برود در لباس فروشی گران لباس سفارش بدهد حتی نمی رود سر بزند یا برود در رستوران، خوب می گوید من پول ندارم که بروم رستوران. خوب بروم آنجا چه کار. وقتی فقیر است این طرفها پیدایش نمی شود فقیر دنبال جذب پول است درست هم عمل می کند یعنی عاقل است در دنیایش، وقتی فقیر است نمایشگاه ماشین پیدایش نمی شود روزنامه را اگر دارد می گردد دنبال یک شغلی است نه دنبال نمایشگاه ماشین، که ماشین ها را ببیند چه ماشین هایی می فروشند برود بخرد، ندارد که بخرد درست عمل می کند چون به فقر خودش واقف است. خوب ما وقتی به فقر خودمان واقف شدیم در بازار دنیا هر جایی سرک نمی کشیم. یعنی دنبال هر چیزی نمی رویم. هر هوسی نمی کنیم من الان مشکلم یک چیز دیگر است. من الان فقیر هستم، خوب حالا اگر فقیر هستی به برزخم باید برسم، من باید شهر بلغه ام را آباد کنم من باید یک سرزمینی به بزرگی یک برزخ تا قیامت دست من می خواهند بدهند من باید آبادش کنم. مشکل من این نیست که من یک قطعه زمین دارم در کجای کشور، باید این را چه کارش کنم بکارم، بسازم، بفروشم، بخرم، سرمایه گذاری... مشکل من این نیست مشکل من این است که یک زمینی در برزخ قرار است به من بدهند، همه اش هم با اعمال خودم است. یا مار و عقرب و اژدها بیرون می آید از آن، یا آتش بیرون می آید یا جنگل هایی که «کانها رووس الشیاطین» جنگل های تاریکی که هر شاخه ی درختش یک اژدهاست، این نص قرآن است دیگر. «تلقها کانها رؤوس الشیاطین» اگر گیر من در برزخ اینها می آید و من گرفتار اینها هستم جنگلها و کوه ها و دره های عمیقی که در هر کدام صدها مار و اژدها خوابیده یا نه یک بهشت است این بهشت چطوری باید ساخته شود، من باید بسازمش. چطوری؟ ملکوتم را بسازم. نه ظاهرم را ها. چی را؟ملکوتم را باید بسازم. یادتان نرود این نکته خیلی مهم است، صورت برزخی ما دیشب گفتم دیگر دیروز توضیح دادم ما با عمل بدن برزخی می سازیم با علم روحش را. این صورت برزخی ما برخلاف صورت دنیایی مان که الان داریم وراثتی نیست، این صورت را ما به خودمان ندادیم ما خودمان این طراحی نکردیم این صورت را، خدا به ما داده محصول زحمت های پدر و مادر، انتخاب های پدر و مادر و رفتارهای آنها و نقاشی فرشته هاست. تمام شد. این را من خودم به خودم ندادم قدم را، صورتم را اینها که دست ما نیست. بسیاری از چیزهایی که ما داریم دست خودما نبوده. صورت آخرتی ات دست خودت است چطوری می خواهی نقاشی اش کنی. این دست خودت است که. قیافه ی تو روز قیامت در برزخ دست خودت است. مگر حضرت نفرمود خدا تمام حیوانات را از اخلاق انسان آفریده، حالا یک کسی که ده جور اخلاق بد دارد وقتی می میرد، تمام آن حیوانات در قبر با او هستند. نه یک حیوان ها دقت کنید تمام حیوانات با او می روند در قبر، صورتهای خودش است. حالا هی جیغ می زند داد می زند فریاد می زند خدایا اینها را از من دور کن، دور نمی شود که. خودت هستی. می گویی خودم را از خودم دور کن؟ تو باید اینجا خودت را تراش می دادی باید وقت می گذاشتی عصبانیت و زودرنجی و حساسیت و تکبرت را بداخلاقی ات را کفرت را، بی توکلی، مقاومتت در مقابل خدا را، پوست کلفتی ات را می گرفتی. یک وقت به یک خانمی می فرماید که حجابش این طوری باشد این کل حجابی است که خدا می خواهد به این شکل، اینجا دختر کوچولوهای ما اینجا هستند چه حجاب های قشنگ و کاملی هم دارند می بینی که یک خانم هنوز 40 سالش است مقاومت دارد هنوز حاضر نیست یک حجاب کامل درست بکند برای خودش. باز پوست کلفتی دارد. خوب، این می شود پوست کلفتی در مقابل حق. می فهمد که چطوری باید شوهرداری کند زیر بار نمی رود می فهمد چطوری زن داری کند زیر بار نمی رود. این کفر است این را برو حلش کن این پوست کلفتی ات را باید بروی حل کنی. صورت های برزخی ما چه شکلی است واقعاً یعنی ما از دنیا برویم چه شکلی از دنیا می رویم. باطن ما چطوری است یک سوال اساسی من بکنم خیلی مهم است به این خیلی فکر کنید در این اردو. این که مونس من در قبر کی است؟ مونس می خواهیم دیگر آنجا. درست است؟ مونس من در برزخ کیست؟ مارها اند اژدها اند، عقربهاست، جنگل ها هستند، درختان هستند که «تلقها کانه رؤوس الشیاطین» است یا نه خداست. اهل بیت اند، ائمه هستند همین هایی که گفتم هر روز، صبح، ظهر، شب هر وقت و بی وقت به آنها سلام بدهید. اینها مونس ما می شوند این ذکری که من دیروز به شما دادم برای این است که اینها مونس تان شوند در دنیا و آخرت. با آن ذکر، آن ذکر خیلی برای شما کار می کند مرتب این را بگویید هر روز هر روز هر روز هم بیشترش کنید وقت و بی وقت، وقت و بی وقت، چند دقیقه مگر وقت می کشد، این سلام دل بدهید به آن که تا یواش یواش جان تان انس بگیرد با حضرات. با شهدا صدیقین، صالحین و انبیا جان بگیرید شما. خوب مونس های ما کی هستند؟ باید مشخص کنم. اگر این سه تا عشق، عشق های اولیه تو هستند در زندگی، مونس ات هستند مشخص است، اگر این سه تا الله و اهل بیت و جهاد اولویت های بعدی تو هستند اولویت های دیگری بالا هستند ما که را داریم که الله و اهل بیت و را دوست داشته باشد مشروب خور، و آدم کش و فاحشه و اینها هم اهل بیت را دوست دارند، یهودیه و مسیحیه اینها هم چقدر عشق اهل بیت دارند، هیئت دارند مسیحی ها هیئت ثارالله دارند برای اهل بیت گریه و عزاداری می کنند. نه اولویتت است یا نه. بی نهایت اولویتت است یا نه. این باید اولویتت باشد الله، اهل بیت و جهاد. تا وقتی که دلداده ی شوهرت هستی دلداده ی زنت هستی دلداده ی بچه هایت هستی و دلداده ی شغل و آن هفت و هشت معشوقی که قرآن می گوید شغل و تجارت و مسکن و خانواده، ایل و تبار فسق داری. دیگر طبیعی نیستی. باید دلخوشی های زندگی ات، از صبح که بلند می شوی می گویی شوهرم مرد دیگر من انگیزه زندگی ام را از دست دادم مامانم مرد بابایم مرد دیگر الان کسل شدم دیگر انگیزه ی زندگی ندارم، پس تو فاسق هستی. مگر آدم انگیزه ی زندگی اش را از بخش حیوانی اش می گیرد که اگر شوهرش مرد یا طلاق داد یا طلاق گرفت یا یک کسی مرد انگیزه را از دست بدهد اینکه قرآن جمع می کند می گوید دوستشان داشته باش در فراق شان هم گریه کن، اما اینکه انگیزه زندگی کن، انگیزه زندگی داشته باش، میگوید حال نماز ندارم، حال دعا ندارم، دیگر الان من حوصله خدا را ندارم حوصله حرم را ندارم از همه چیز بدم می آید از همه کس بدم می آید چون دیگر آنهایی که در زندگی دنیا با آنها انس داشتم کنارم نیستند. این خوب یک حیوان به تمام معنای حقیقی است تمام. یک کسی که معشوق دارد مثل یک زنی است که الان بی حوصله است ازدواج که می کند حوصله دار می شود انگیزه دار می شود بچه دار می شود شوهرش می آید بچه اش می آید زنش می آید از صبح می روند بی حالترین مردم از صبح می روند ده دوازده ساعت کار می کنند می گویند خوب یک خانواده دارم انگیزه دارم می روم کار می کنم اگر این را از تو گرفتند انگیزه داری به عشق خدا و اهل بیت کار کنی به عشق اهل بیت انگیزه داری بدوی، روح جهاد داری یا نداری، یا به من ربطی ندارد، از این مقیاس آدم می فهمد کی است چی است، باطنش چیست، از اینها می فهمیم، درک فقر فوق العاده است. اینکه من درک کنم من فقیر هستم نیاز دارم ملکوتم را پر کنم نیاز دارم 50 تا سوال قیامت را جواب بدهم، ما فقیر نیستیم؟ ما برای تک تک این سوال ها ثروت لازم داریم، زندگی لازم داریم، وقت گذاری لازم داریم، تک تک این 50 تا سوالی که می پرسند از ما، حالا آمدیم رفتیم بهشت، ان شاءالله، آنجا چی؟ خوب آنجا هم شما احتیاج دارید به اینکه بهشت آباد می خواهید زمین حقیقی است، زمین حقیقی به ما می دهند، ما باید بسازیم، پس کجاست این انگیزه و نشاط عبادی تو کجاست نشاط ایمانی تو کجاست، تو نشاطت با یک شوهر است، با یک بچه است؟ با یک مدرک تحصیلی است؟ با یک زن است؟ با اینها نشاط داری، عاملی که صبح ترا از خواب بلند می کند تا ظهر، ظهر تا شب، شب تا صبح همین خانواده زمینی ات است به عشق امام زمان از خواب پا می شوی، در طول روز به عشق حضرت کار می کنی تلاش می کنی، این مهم است. پس درک فقر را باید توجه کنیم ما فقر را باید درک کنیم من قرار است برزخ این سوال را یادداشت کنید صورت برزخی من چه شکلی است؟ این یادتان باشد من چه شکلی هستم الان؟ اگر مردم چه شکلی محشور می شوم؟ این یک، دوم، مونس من کی است در برزخ مونس های من کی ها هستند در برزخ. مونس شوخی نیست، تو الان اینجا می گویی من مونس می خواهم یا پدر یا مادر یا خواهر یا برادر یا دوستان یا همسر، یا فرزند اینها مونس های من باشند، اینها نشد خدا برکت بدهد به تلگرام و اینترنت و ماهواره و تلویزیون و اینها را که خدا الحمدلله گذاشته برای ما، اینها مونس های من هستند که با اینها انس بگیرم می توانم ساعتها بدون اینکه متوجه گذر زمان باشم با اینها خلوت کنم. خدا وکیلی نماز می خوانی متوجه گذر زمان می شوی یا نمی شوی؟ خداوکیلی زیارت امام رضا می روی هی به ساعت نگاه می کنی چقدر در حرم ماندی. اردو بودیم می گفتند تا این ساعت بیایید بیرون مجبور بودیم تا یک ساعتی باشیم. نه موقعی که خودت می روی آزاد می روی، یک موقع است آدم نمی تواند برود معذور است گرفتار است نمی تواند برود. خوب اما موقعی که خودت می روی واقعا می روی من بروم در حرم متوجه گذر زمان نشوم آن موقعی که تنها هستی و کسی منتظرت نیست کاری نداری قول و قراری نداری موقعی که خودت هستی و خودت، نه با اینترنت اینطوری است با تلفن همراه وقتی دارد حرف می زند با یک نفر اصلاً متوجه نیست گذر زمان چقدر است اما وقتی می خواهد با خدا نماز بخواند 17 رکعت، مسخره ترین بخش زندگی ما این 17 رکعتی است که می خوانیم. چون تعیین می کنیم که این باید کی سلام را بدهی. خوش به حال کسی که این را از من بشنوید وقتی رفت به رکوع واقعاً در حالت های فردی و خصوصی ها نه در جمع. در جمع نه. حالتهای فردی وقتی رفت به رکوع، دیگر متوجه نباشد کی می خواهد بلند شود. وقتی به سجده رفت اصلاً فکر این که کی قرار است سرم را از سجده بردارم نیست. وقتی دارد اذان می گوید اقامه می گوید متوجه زمان نباشد وقتی حمد را دارد می خواند وقتی تعقیبات می خواند وقتی دارد قنوت می خواند اصلاً ول کند زمان را، ول کند زمان را، ته نگذارد برای عبادتش می خواهم بروم پیش خدا میشنیم، شما با معشوق های زمینی تان هم همینطوری هستید انصافاً؟ وقت نگذار همینطوری ولش کن ببین چی می شود این نماز کجا می رسد. اردو نه ها،اردو فکر است تفکر داریم می کنیم ما اینجا نه برای زیارت آمدم حتی برای عبادت هم نیامدیم آمدیم تمرین عبادی کنیم. بعضی ها می گویند که شما چرا روضه عزاداری و زیارت عاشورا نداشتید، نداشتیم و عمداً هم نداشتیم یک کس دلش می خواهد دلبخواهی است بعد از نماز صبح دعا بخواند خوب بخواند، به شرطی که سر کلاس می آید چرت نزند اگر چرت بزند مرتکب حرام شده آن دعایش هم بخورد در کمرش، مستحبی است که به واجب لطمه می زند مخصوصاً نگذاشتیم و نمی گذاریم هم، برنامه های عبادی شبانه خیلی نمی گذاریم، شب اول هم گفتیم که نماز شب هم نخوانید اگر که قرار است صبح با نشاط نیایید اینجا. زیارت نمی خواهد اینجا کار واجب تر داریم ما آمدیم به جدی ترین مسئله زندگی مان بپردازیم از این نماز و زیارت عاشوراهای به درد نخور خیلی کردیم یک کسی می گوید من دوست دارم می دانم بعد از نماز خوابم نمی گیرد و بعد از نماز با نشاط هم هستم الان هم می شینم یک دعای ندبه ای بخوانم زیارت عاشورایی بخوانم آن میل خودت است عشق خودت است برنامه الزامی ما نداریم و نمی گذاریم هم. چون انرژی هایتان را می گیرد اشک انرژی می گیرد از آدم، اشک خواب آلودگی می گیرد خستگی می آورد انرژی می گیرد خیلی هم شدید می گیرد، بگذار عقده هایش بماند در شما،
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
ما اگر هم گریه می افتیم گریه می افتد گریه می آید حالا تو هم گریه ات گرفت گریه کن اما برنامه ای برای گریه نداریم برنامه داریم دل راه بیفتد دل و مغز و فکر راه بیفتد. این را بچسب. به اینها فکر کن و الا ما چهل سال هم داریم گریه می کنیم گریه ای که من پشتش تصمیمی نمی گیرم و سبکم را عوض نمی کنم یک عاطفه ی حیوانی است می خواهم تخلیه اش کنم.
سر امام حسین را بریدند پس بنشینیم گریه کنیم رقیه این طوری شد بنشینیم گریه کنیم خوب بعدش چی، بعدش یعنی تو درست شدی، بعدش تصمیم گرفتی که راه امام حسین را بروی راه رقیه را بروی، بعدش رفتی در لشکر امام زمان؟ این همه گریه ی بدون، گریه این است که وقتی برای امام حسین گریه کردی بگویی «اسئل الله ان یرزقنی طلب ثارک» بروی منتقم شوی هستی منتقم؟ سبک زندگی تو الان انتقامی است؟ نه. درک فقر، درک این که من حقیقم چی است باعث می شود که من آن موقع بتوانم حرکت جدی بکنم. علت اینکه ما ها بی حال و کسل هستیم نسبت به آخرت، این که فکر می کنیم خیلی دست مان پر است می رویم جلوی امیرالمومنین و امام سجاد می گویند خدایا من گریه می کنم برای تنگی قبرم، برای تنهایی ام، من گریه می کنم ابکی، ابکی، ابکی، ابکی... چندتا ابکی دارد در ابوحمزه، من برای تنهایی قبرم، برای دست خالی بودنم، برای فقرم، برای همه ی اینها دارم گریه می کنم. ما گریه را نداریم اصلاً چون اخبات نداریم ما دستمان را خیلی پر می دانیم. می گوییم این همه سال کار خیر کردم این همه عبادت کردم برای چی گریه کنم. مگر من گناه کردم، معصوم برای چی دارد گریه می کند، بابا حواست به خودت باشد، آنها گریه دارند تو گریه نداری، آنها ترس دارند تو ترس نداری، برای اینکه ما فهم مان از خودمان با فهم آنها از خودشان خیلی متفاوت است. پس این درک فقر این اخبات، انسان را انرژی درش ایجاد می کند اخبات وقتی آمد، انسان مُخبِت شد فقرش را یقین کرد، شهود کرد فقرش را، حالا عشق می آید از دل این فقر توضیح می دهم ساعت بعد، عشق می آید امید می آید حرکت می آید ترس هم می آید ترسش هم برای این است که اشتباه نکند اخبات که آمد انسان با اسما کاملاً آشنا می شود توضیح می دهم، ولی اگر کسی اخبات نداشته باشد بسیاری از اسما الهی را نمی تواند ارتباط بگیرد و چون ارتباط نمی گیرد، آسیب می بیند، شما اتومبیل که سوار می شوید یک سلسله چیزهای قشنگش می گیرد شما را، مثلاً فرمانش، رنگش، لاستیکش، امکاناتش، آپشنش آپشن یعنی امکانات، تودوزی اش، مدلش، یک سلسله چیزهای جلالی هم دارید شما در ماشین، اینها یک سری ترس ها دارید در این ماشینی که دوستش دارید چی است، ندزدند آن را، پس بیمه اش کنم بدنه را کسی نزند بیمه بدنه، خودم کسی را نکشم خوب من ماشین نداشتم کسی را نمی کشتم، یکی از پشت نزند داغان کند ما را، اینها جلال است دیگر هزار تا اضطراب با اینها می آید طرف می گوید من یک ماشین پژو داشتم خیلی راحت بودم، از همین عزیزان می گفت یک پژو داشتیم خیلی راحت بودیم بعد به ما گفتند که چون شما آدم خیلی مهمی هستی یک ماشین از خارج وارد کنیم برایت، گفت از خارج یک ماشین وارد کردیم دیدیم که اضطراب آمده سراغ من در خیابان که با آن راه بروم ندزدندش اینجا پارک کردم کسی خط نیندازد دیدم این طوری نمی توانم زندگی کنم بردم ردش کردم رفت. با همان ماشین خودم راحت هستم که خودم به هر جا می زنم هر کسی هم می زند به من طوری ام هم نمی شود آرامش دارم. پس شما یک ماشین که می خرید جمال که آمد قشنگی های این است، یک سلسله اسم های جلالی هم با آن می آید ندزدندش نزنندش کسی را نکشم کسی من را نکشد سقوط نکنم در دره رنگش نپرد سپرش این طوری نشود لاستیکش اینطوری نشود پس شما در این ارتباطات یک سری امید داری می روی می خری آن را، درست است می روی می خری لذت می بری از آن، با آن مسافرت می روی، امید است که با آن مسافرت بروی امید است با این بروی مشهد، بروی شمال، بروی جنوب این امید توست. ترس می آید با تو یا نمی آید؟ بروم بیمه اش کنم، بیمه اش نگذرد هزارتا ترس هم دارد پس ترسهایش هم است شما می گویید باشه ما هر دویش را داریم هم ترس هایش را رعایت می کنم و هم لذت هایش را می برم. پس شما متعادل هستی. لاستیک هاش را به موقع عوض کنم آب و روغن و لاستیکش این طوری باشد ایربک داشته باشد کیسه هوا داشته باشد این ترس است دیگر چون می فهمی که تو پیاده ای در مورد ماشین، هیچ کاری نمی توانی بکنی، این یک چیزی است که تو اگر سوارش شوی هم اوج دارد هم دره دارد، هم لذت دارد هم ترس دارد. یک جوانی آمده بود خدا رحمتش کند هی اصرار می کرد که من ماشین بخرم، گفتم برای تو خوب نیست ماشین نخر، راحت هستی، بیا برو سرکارت، درآمد کسب کن پس انداز کن ازدواج کن، نه حاج آقا ماشین یک چیز دیگر است یک حال دیگری دارد، مُرد، پولهایش را جمع کرد یک ماشین دست دوم خرید به یک هفته نرسید هوس کرد حالا که ماشین خریدیم ماشین سرنشین می خواهد کی ها را سوار کنیم با آن؟ مجرد بوده آدم مسلمانی بود اهل این نبود که برود که ژیلا سوار کند که، رفت به رفیق هایش گفت فلانی می آیید برویم شمال چهار نفر را سوار کرد رفتند در دره، مردند چند نفر را هم کشت. چی اش ماند، داغش ماند برای مادرش بدهکاری هایش ماند برای مادرش چند نفر را هم زد و کشت نمی دانیم برزخ چی می شود. رفتند تمام شد.
اخبات که آمد در ارتباط با دنیا، آدم ها و رشته، علم، مسائل حیوانی و مسائل گیاهی و مسائل جسمی هر دوتایش می آید هم امید و شادی و آرامش می آید هم ترس می آید در رابطه با نظام برزخی هر دویش می آید با آدم، حالا توضیح می دهم که چی ها می آید اگر اخبات آمد آدم به تعادل می رسد از یک طرف شور و شوق و عشق و امید می آید از یک طرف هم احتیاط های عاقلانه. خوب حالا اگر ماشین ترس دارد سوارش نشویم، نه می گوید برو بخر، امیدت به خدا باشد مگر همه مردم تصادف می کند چند درصد تصادف می کنند اکثراً که تصادف نمی کنند 30 سال رانندگی می کند هیچ مشکلی نیست، پس ما اتومبیل استفاده نکنیم، همه مردم که تصادف نمی کنند، چون دیروز یک هواپیما سقوط کرد همه مردند پس ما سوار هواپیما نشویم، چرا جلوی چشم می بینیم همه مردند بعد بلیت می گیریم و سوار می شویم و می رویم. اما چند درصد پروازها سقوط می کنند چند درصد مسافرها میمرند درصد خیلی کمی است. ترسش است لذتش هم است.
وقتی اخبات آمد درک فقر آمد یک عالم امید و لذت شادی و آرامش در زندگی ما می آید تکلف ها می رود رقابت ها می رود آن چشم و همچشمی ها می رود و از یک طرف جنبه ای احتیاطی هم می آید حالا اگر من می خواهم بروم سمت خدا با نماز، حواسم باشد این نماز نزند من را با این نماز سقوط نکنم با این کار خیرم سقوط نکنم با امام رضا سقوط نکنم با چهارتا خواب دیدن و مکاشفه و ارتباط با امام زمان نزند من را زمین. احتیاطش است دیگر آدم احتیاطش را می کند و خودشان هم کمک مان می کنند.
والحمدلله رب العالمین.