خوب روایت بعدی را می خوانیم از حضرت علی علیه السلام: «من سَکَن قلبهُ العلم بالله سکنه الغنا عن خلق الله» هر کس در قلبش علم به خدا ساکن شود جا بگیرد، یعنی صرف یک اردو نباشد. اردو می آید به شما زمینه ها را می دهد. حالا بعضی ها اینقدر وجودشان قدرتمند است با همین اردو می گیرند و آن اتفاقات می افتد بعضی ها واقعاً وجودشان استاد ما می فرمود بعضی ها مثل چوب تر اند وقتی آتش شان می زنی اینقدر دود می کنند مدتها باید دود کند که این آب برود و خشک شود و خوب بگیرد بعضی ها مثل چوب خشک اند که آتش م یزنی می گیرند بعض یها مثل ذغال می مانند که بهتر از چوب خشک می گیرند بعضی ها مثل بنزین و دینامیت هستند و می زنی آتش می گیرند و منفجر می شوند وجودها از نظر پذیرش ایمان و پذیرش حق و عدم پذیرش شان متفاوت هستند. بعضی ها می بینی ده سال بیست سال سی سال هم سر یک کلاس بروند تحولی در آنجا اتفاق نمی افتد حالا می رسیم در بخش عملیاتی در بعد از ظهر، بدتر هم می شوند یعنی هر چقدر معنویت بیشتری کسب می کنند استاد بیشتری را درک می کنند عبادت بیشتری می کنند پوست کلفت تر بداخلاق تر قسی القلب تر می شوند وجودشان این طوری است وجود شان سخت است سخت باور هستند شک هایشان خیلی زیاد است وسوسه هایشان خیلی زیاد است تردید هایشان خیلی زیاد است حتی آن موقع هم که اتمام حجت به آنها می شود باز شیطان ول شان نمی کند و هی دوباره وسوسه شان می کند و آن شیطان را می پذیرند و عابد شیطان هستند با این که یقین دارد این کار غلط است تکرارش می کند با این یقین دارند این کار درست است ترکش می کنند به هر حال افراد یک جور نیستند. پوست کلفت می شوند گاهی وقتها این خیلی بد است باید آدم ها خودشان را امتحان کنند ببینند که مسئله پذیرش شان در باره نور حق دین، معرفت الله، ضریب مقاومت شان چقدر است بعضی ها ضریب مقاومت شان خیلی کاملاً کم است زود می پذیرند دیگر تردید و شک و حالا چرا اینطوری باشد نکند این طوری باشد ندارند از کجا معلوم این طور چیزها ندارند. بعضی ها نه، این طوری نیستند آدم بدبینی هستند آدم هایی هستند که دائماً تردید در دلشان است به هر چیزی شک می کنند حتی موقعی که مسائل الهی هم جلوی چشم شان حل است باز نمی توانند خیلی راحت تن بدهند و در عمل هم نمی توانند خیلی پیاده اش کنند همه چیزش را می دانند ولی پوست کلفت هستند یا زنانگی و مردانگی شان خیلی غلبه دارد به عقل و ایمان شان یا حس های جمادی شان یا مسائل مالی و پول و دلبستگی های اقتصادی شان نمی گذارد که خوب تصمیم بگیرند و فکر کنند به هر حال پوست کلفتی می کند یا خودشیفتگی های علمی شان عالم است دانشمند است این خودشیفتگی علمی چهارتا سوادی که رفته این طرف و آن طرف یاد گرفته باعث می شود که تواضعش ادبش، پذیرش و مردم داری اش خراب شود با بقیه نمی تواند جوش بخورد بقیه را نمی پذیرد خیلی چیزها را نمی تواند بپذیرد زیرا به شدت دچار خودشیفتگی است. لذا حضرت می فرماید «من سکن قلبه العلم بالله» کسی که در قلبش علم به الله واقعاً جا بگیرد و جا بیفتد حالا آثارش این است که وقتی علم به خدا آمد من می فهمم که فقیر محضم هیچ هستم، هیچ چیز مال خودم نیست نه علمم مال خودم است نه زن و بچه ام مال خودم است نه خانه و نه امکانات و آبرو و پولم هیچ چیز مال خودم نیست وقتی شخص این را فهمید آزاد و قدرتمند می رود و این آدم ظرفیتش برای دریافت نعمت های اللهی باز می شود یعنی این آدم تازه ظرفیت پیدا می کند که خدا بریزد در این اگر فقر را درک کرده باشد ثروتمندترین آدم هم که باشد خدا هی به او ثروت می دهد چون این ثروت گولش نمی زند ثروت گیر نمی کند در شخصیتش. راحت می تواند دریافت کند و راحت می تواند خرج کند هی همینطوری می تواند بریزد برود و چون تخلیه می کند هی خدا به او بیشتر می دهد. حالا بعداً قواعدش را توضیح می دهم قواعد تخلیه را.
«سکنه الغنا عن خلق الله» اگر کسی واقعاً علم به خدا در دلش جا بگیرد این آدم بی نیاز است نسبت به بندگان خدا، اوجش را نگاه کنید در ابراهیم علیه السلام است وقتی دارد در آتش می اندازند او را جبرئیل علیه السلام به او می گوید کاری از دست من بر می آید کمکی کنم «اما بک فلا» من با تو کاری ندارم جبرئیل. خدا هست دارد می بیند من را. خوب همین که خدا دارد من را می بیند من چه کار کنم برایم کافی است اگر بخواهد خودش کمک می کند با تو کاری ندارم. این خیلی لذت بخش است امیرالمومنین علیه السلام در فاجعه ی شهادت حضرت زهرا فرمود این فاجعه برای من در راه خدا تحملش آسان است. آن هم دختر این مادر است دختر را نگاه کن، پسر امام حسین است در کربلا آن کار را کرد، که کلما اشدت علیه الامر احمر لونه اصلاً چند هزار نفر تنهایش گذاشتند ککش نگزید. آن چند نفری هم که ماندند گفت شما هم بروید نیازی به هیچ کس ندارید این آدم، احساس تنهایی ندارد اصلاً. این زندان می اندازندش به خاطر خدا، زندان یک جای خوب می شود برایش گلستان می شود از تنهایی نمی ترسد از بیمارستان که برود و بخوابد برای درمانش نمی ترسد از در خانه تنها بماند اصلاً نمی ترسد همه بروند مهمانی و همه بروند مسافرت نمی ترسد. غصه بردار نیست، نه که عاطفه ندارد نسبت به خانواده دلشان تنگ نشود ها. منظورم این نیست عاطفه دارد دلش تنگ می شود آن سر جای خودش ولی این دلتنگی اش جای خودش است اما مونس های بزرگتری هم دارد که به این قدرت می دهند ولو دلش هم دارد برای آنها تنگ می شود سر جای خودش اما خوب خدا کنارش است اهل بیت کنارش است این اصلاً احساس تنهایی ندارد، تنها نیست اصلاً. اصلاً تنها نیست. «فسکنه الغنا عن خلق الله» بله در اوج علاقه به خانواده اش است اگر هم بروند اذیت می شود اگر هم بمیرند اذیت می شود عاطفه است بالاخره، ولی افسردگی شخصیتی پیدا نمی کند بی پناهی ندارد الله کنارش است. شما نگاه کنید خداوند چه صحنه هایی دارد یک بچه ای که مثلاً پدرش را از دست داده در یک شرایط خیلی بد مادرش هم مریض می شود بچه تنها می شود بچه ابوذر را نگاه کنید، با پدرش تنهاست ابوذر و همانجا می میرد این بچه تنهاست آنجا، در بیابان. خوب خدا چه خدایی است، ولی با او چه مهربانی است بی نهایت مهربان تر از مادر است وقتی ابوذر را می برد این بچه چی می شود. خوب بنابراین شخص وابسته ی عملیاتی کاری به هیچ کس ندارد. یعنی این طوری نیست که حالا لنگی داشته باشد نه. خدا دارد خدا جبران می کند. «سر خم می سلامت شکند اگر سبویی» خوب این بحث خیلی کار دارد که الان قرار نیست ما الان روی اینها کار کنیم. باز هم از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام چقدر ما خوشبخت بودیم در این اردو زیاد سر سفره آقا امیرالمومنین علیه السلام نشستیم پدر آسمانی مان، معدن حکمت و معدن علم، نشستیم پای درس وجود مقدس، افتخار می کند آدم امامش بابایش یک همچین شخصیتی است چقدر برای ما لذت دارد امام ما امیرالمومنین ما این است. «طاطا کل شریف» در زیارت جامعه کبیره می خوانیم، «و ضلّ کل شیء له» هر چیزی ذلت دارد در مقابل ائمه، خدا همه چی را ذلیل آنها قرار داده، «طاطا کل شریف لشفرکم» همه چیز ذلیل درگاه اهل بیت علیهم السلام هستند. تمام عالم چون خلیفه الله هستند در دست شان است.
خوب، روایت بعدی «یسیر المعرفه یوجب زهد فی الدنیا» این کمی ها، یک کمی معرفت اندکی، یعنی لازم نیست خیلی، آن زیادش خیلی کار می کند حضرت دارد تکان می دهد ما را، می گوید اگر شما یک ذره معرفت خدا را داشته باشید یک کم، موجب دل کندن از دنیا می شود. چقدر قشنگ هم ترجمه کرده این عزیزی که ترجمه کرده، زهد بی رغبتی به دنیا نیست مومن بی رغبتی به دنیا نیست از دنیا لذت می برد از همه ی مراحل جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی اش واقعاً دنیا برایش لذت بخش است دنیا بهشت است برایش معرفت الله که می آید ایمان که می آید دنیا برایش بهشت است. از همه چی دنیا لذت می برد از خوراکش از آبش از رنگش از لباسش و همسرش از بچه ها و خانه اش و مسافرت و از یک چای خوردن و از یک دور هم بودن و از سر یک سفره نشستن و از مهمانی رفتن این همه چی برایش لذت دارد. دنیا کلاً برایش لذیذ و قشنگ است اما زهد دارد زهد یعنی چی؟ این را در بحث های زهد توضیح دادم، مراجعه کنید در بحث شرح حدیث معراج توضیح دادیم همچنین در بحث غم و شادی در بخش زهد آنجا توضیح دادیم. اگر یک نفر ایمان داشته باشد به زهد می رسد زهد یعنی اگر به او بدهند شنگولی و خوشحالی نمی کند و اگر از او بگیرند ناراحت نمی شود. قرآن چقدر قشنگ می گوید: « لکیلا لتأسوا ما فاتکم ...» تأسف نمی خورد هر چی از او فوت شود چون هر چه که فوت شود چی می شود؟ می رود ابدیت. می رود آخرت. هر چی از تو لباست را بردند خانه ات را گرفتند ماشینت را دزد برد فلان چیز در خانه شکست و ظرفتش شکست فرشت سوخت و هر چی... هر چی که می گیرند از تو می رود بهشت. پس غصه ی چی را دارید آدم باخت ندارد که حالا بنشیند و غصه بخورد که چی شد، نه خداوند یک سیستیم خلق کرده در این نظام که هیچ چیز از تو هدر نمی رود. یک ثواب یک خیر از تو هم برود خدا می گوید غصه نخور می توانی جبرانش کنی. جبران می شود کرد. آنی که خیلی زشت است غصه خوردن است حساسیت و زودرنجی است با توحید محال است یک کسی زودرنج و حساس باشد همه ی زودرنجی و حساسیت های مان به هر چی که حساسیت داریم فرق نمی کند به چی، همه ی اینها عصبانیت های ما غصه های ما همه با توحید برطرف می شود. آنجاهایی که غصه، عصبانیت، حسادت، بدبینی است، توحید نیست. ضعیف است ایمان ضعیف است ایمان باشد محال است اینها باشند. حضرت می فرماید یک کمی معرفت نه زیاد ها، خیلی آبروبری کرده امیرالمومنین علیه السلام می گوید یک کمی معرفت داشته باشی دیگر دنیا بود و نبودش دیگر برایت مهم نیست شرایطش دیگر برایت مهم نیست زهد یعنی بی شرط بودن. زهد یعنی این. حالا غذا چی باشد چطوری سفر انجام شود، چی بخوریم، چی بپوشیم، کجا برویم، این اصلاً اینطوری نیست آدم کاملاً بی شرط است برای همین هم مومن می تواند به میل خانواده اش عمل کند. مومن راحت می تواند به زن و بچه اش بگوید امشب برویم بیرون کجا برویم هر جا آنها بگویند این شاد است رستوران برویم پارک برویم سینما برویم مهمانی برویم خانه بنشینیم هر چه خانواده بگوید این شاد است این لذتش را از بیرون نمی برد چون گفتیم هر چقدر معرفت زیادتر شود نیاز به شرایط بیرونی کاملاً کم می شود. استغنا پیدا می کند به الله، مستغنی به الله است لذتش با چیز بیرونی نیست با آدم بیرونی شرایط بیرونی، سفر بیرونی، با لباس خاص، با جای خاص اصلاً اینطوری نیست با خدا استغنی دارد حالا که استغنی دارد کاملاً رام است هر جا خانمش بگوید هر جا شوهرش بگوید هرجا خانمش راحت است هر جا شوهرش راحت است هر جا بچه ها راحت هستند این هم راحت است کافی است بچه هایش راحت باشند خانمش راضی باشد این هم راضی است. سفر کجا برویم غذا چی بخوریم امشب کجا مهمانی برویم می خواهیم مهمانی برویم نرویم، ... مومن اینطوری است الان زن و مردهای سر یک لباس و یک مهمانی و غذا و سفره در عروسی شما به عنوان دوتا آدم عاشق زندگی تان را شروع کنید حالا اینقدر بد شده که آدم ها را کردند مرغ، مرغ عاشق، مرغ نه حیوان نه، آدم. سر عکس گرفتن دعوای شان می شود دسته گل چطوری باشد لباس عروس چطوری باشد تا بیاید یک عروسی طی بشود صدسال جهنم برای دختر و خانواده دختر و پسر تهیه می شود. نه حتماً باید اینطوری باشد ظرف باید اینطوری باشد آن باید ... سر شرایط خارجی، آدم ها از کنار هم بودن لذت نمی برند از با هم بودن خوش نیستند از شرایط خوش اند می گوید این مرد خوب است به شرطی که برای من این هزینه ها را بکند. حتی عروسی هایشان را متوقف می کنند بابا زن و شوهرید شما عقد کردید زیر یک سایه باشید که خیلی بهتر است. زیر سایه رفتن شان را چند سال عقب می اندازند که من باید دکترایم را بگیرم بعد عروسی شود. مدرکم تمام شود بعد اینطوری شود. سربازی بروم ... حالا می تواند عروسی کند و سربازی هم کنار همسرش برود. دانشجویم باید این درسم تمام شود ... نه. شما دو نفر ساده بگیرید همه چیز را کنار هم باشید زیر یک سقف باشید بهتر این است حالا با شرایط سخت زندگی کنند کنار هم زندگی کنند حالا کمتر می خوریم کمتر می پوشیم چه اشکالی دارد. نه آن باید خانه اش آماده شود این هم باید خانه اینطوری باشد و خانه اش هم باید اینجا باشد. جهیزیه باید اینقدر باشد آن طوری باشد اینطوری باشد همه اش شرایط بیرونی، هر چقدر شما به بیرون محتاج شوید گداترید شخصیتاً گداترید استغنا عن الله، استقلال بالله نداری با خدا غنی نیستی. زهد یعنی این که شما شرایط برایت فرقی نکند هر چی شد، شد، دیگر غصه ندارد اگر رفت غصه ندارد اگر آمد شنگولی ندارد تکبر ندارد، نه مثلاً مستی دارد در مقابلش، نه هیچ چیز. داد الحمدلله نداد رفت گرفته شد سوخت منفجر شد دزد برد مریض شد مُرد هر چی، آرام است این. کمی این معرفت حضرت دیگر آبروی آدم را حسابی می برد اینجا دیگر، عجب بابایی داریم ما، چه بزرگ است این بابا و مامانی که ماها داریم خیلی بزرگ اند خیلی بد است ما هیچ شباهتی به این پدر و مادر نداشته باشیم ما از این خانواده ایم واقعاً؟ واقعا ًکه هستیم خدا بالاخره ما را از این ها آفریده ولی چرا هیچ شباهتی نداریم به بابا و مامان مان. وقتی آدم یک مادر و بابای قوی دارد باید حسی بگیرد جانی بگیرد تکانی بخورد یک ذره قدرت بیاید به وجودش من بابایم امیرالمومنین است مادرم حضرت زهراست امام حسین علیه السلام که آن همه قدرت را دارد در عاشورا می دانی چی می گوید، من پشت هایی که از آنها آمدم و از رحم هایی که تربیت شدم و (ارحامٍ) پاک من در رحم های پاکی آمدم که آنها ابا دارند از این که ما ذلت قبول کنیم و هیهات من الذله. آن خانواده هیچ کدام باج به هیچ کسی ندادند ظلم را نپذیرفتند خانواده کریم و بزرگی داشتم که بی شخصیت مادرها و پدرهای من زندگی نکردند آدم های ذلیل نبودند من چطوری باج بدهم به یزید، برای همین هم شما وقتی به امام حسین سلام می دهید همه اش شرافت های امام حسین را می آورید «السلام علیک یابن رسول الله، یابن امیرالمومنین یابن فاطمه الزهرا» این چقدر مهم است شما دعای ندبه که می خوانید امام زمان را معرفی می کنید می گویید «یابنَ... یابنَ... یابنَ....» چقدر یعنی اینها موثر است ژنتیک موثر است حالا بالاخره ما از زهرا چی بردیم از مادرمان از بابای مان امیرالمومنین چی بردیم از آبا و اجداد طاهرین مان، چه قدرت هایی را در روح ما ریختند چه عزت هایی چه لذتهایی چه بی رغبتی های به دنیا، بابا اینها بزرگهایی بودند که به دنیا پشیزی ارزش قائل نبودند، چطور اینقدر چسبیدیم با شرایط اینقدر همه چیز با این شرایط. .. چی است این... آنها پدر و مادر آسمانی ما اصلاً اینطوری نبودند. «یسیر المعرفه یوجب الزهد فی الدنیا» موجب زهد در دنیا می شود بی رغبتی دل کندنش خیلی مهم است این دل کندن آدم را شاد می کند چون وابسته نیستی از آن لذت می بری از آن هم نمی خوری، از آن بهره مند می شوی ولی چون به آن وابسته نیستی نمی تواند به اسارت بگیرد تورا. نمی تواند از تو باج بگیرد. این خیلی مهم است. سوارش می شوی ولی سوارت نمی شود دنیا. سوارش می شوی تا پیش خدا می برد تو را دنیا ولی هیچ وقت هم سوارت نمی شود مرکب خوبی است. در روایت داریم مال خوبی است «نعم العون علی الغنا التقوی» بعضی ها سوار مال اند با آن تقوایش را ایجاد می کند عزت و شرافت شان را تا قیامت می بندند چون سوار مال می تواند شود بلد است با مال رانندگی کند. بلد است مال را چطوری اداره کند چطوری بگرداند در زندگی اش این ثروت را که سوارش نشود و با آن ابدیت می سازد سواد را بلد است دکترایش را بلد چطوری مدیریت کند آبرویش را بلد است اعتبار اجتماعی دارد بلد است چطوری اداره کند، مهندس است دکتر است استاد است هنرمند است کمال هر چی کمال دارد بلد است چطوری بگرداند به نفع خدا، به نفع آخرت خودش به نفع راه خدا. بعضی ها نه، بعضی ها تا خدا یک چیزی به آنها می دهند مشغول همان می شوند بازی شروع می شود اصلاً خدا یادشان می رود با یک شکلاتی با یک قاقایی. یک چشمکی مشغول می شوند و اصلاً یادشان می رود داستان چیست و برای چی آمدند در این دنیا، دیگر می شود علم بازی و دکتر بازی، مهندس بازی و خاله خاله بازی و .... ورزش بازی و زینت بازی و پول بازی و مال بازی و سیاست بازی و ... بعضی ها به سیاست، نگاه کنید در این کشور ما چقدر آدم هایی هستند که مسحور و مسخر کارهای سیاسی هستند کارهای اقتصادی هستند کارهای هنری هستند دین شان و دنیای شان و آخرت شان شده همین چیزها. کار سیاسی برای کار سیاسی، دیگر معیار برایش مهم نیست من بروم مجلس ولو با هزارتا گناه و دروغ، بروم شورای شهر با هزارتا گناه و دروغ و آلودگی و دزدی و رانت و هر چی این فقط برایش مهم است که برود آن تو. بعضی ها حاضر نیستند اینطوری باشند.
بعدی، «من سحّت معرفتُهُ إن صرفت عن الفانی نفسه و همتهُ» فوق العاده است فوق العاده است، آدم می فهمد چرا ملائکه الله می خواهند علی را عبادت کنند چرا می خواهند سجده کنند به امیرالمومنین، ملائکه الله این علی کیست آنها می گویند خدایا بگذار ما به این سجده کنیم آدم می فهمد که چرا خدا به فرشته ها و شیطان گفت به انسان کامل سجده کنید ملائکه به خدا گفتند خدایا ما غبطه می خوریم به حال زمینی ها که علی را دارند، واقعاً از علی استفاده کردند زمینی ها؟ اینقدر غبطه می خوردند که خدا یک تمثال از امیرالمومنین در عالم بالا درست کرد گفت این تمثال را دورش طواف کنید. مثل خانه کعبه را که برای ما گذاشت چون خانه کعبه محاذی بیت المأمور است آن بالا گذاشت برای ما کعبه را گذاشت برای ما، گفت دور این طواف کنید. چهارگوش هم قرار داد که با هر چهار توحید شما جور در بیاید. یک طرفش سبحان الله است اولین حرکتش، اولین ضلعش، سبحان الله است. الحمدلله ضلع بعدی کعبه، و لا اله الا الله و الله اکبر یعنی تو با یک تکبیر یک دور دور خدا می زنی خدا را طواف می کنی به به دورت بگردم ای خدا. چقدر قشنگ است آدم با یک تسبیحات یک دور دور خدا می گردد «سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» کعبه چهار گوش بودنش را دقت کنید. بیت من و خانه ی من، چقدر عزیز و چقدر هم مظلوم است این کعبه، خیلی مظلوم است خیلی مظلوم است دست یهودی هاست دست آل سعود یهودی است آل یهود اند اسیر است کعبه و مکه و مدینه اسیر اند آدم دلش می سوزد برای این کعبه. خوب، معرفت من صحیح است یا صحیح نیست؟ شنیدید می گوید دارو قلابی است یا نیست، این دارویی که خوردید قلابی است اثر ندارد اصلش را بخور حتماً موثر است. بروید فلان جنس را از فلان کشور بخرید اصلش را بگیرید به قول امروزی ها اورجینالش را بگیرید، حضرت می گوید اگر معرفت اصل باشد «من صحّت معرفته» اگر واقعاً یک نفر به معرفت الله رسیده باشد به معرفت النفس اینجا دیگر، راجع به معرفت الله و معرفت النفس ندارد ما آدم با معرفتی باشیم معرفت به معنای این که معرفتش صحیح باشد معرفت نفسش معرفت الله اش صحیح باشد اگر این آدم معرفتش درست باشد حتماً جانش را از دنیا بیرون می کشد «انصرفت عن العالم فانی نفسه» منصرف می کند رغبت به اینکه دنیاداری بکند ندارد. «و همتهُ» همت غیر از نفس است، همت ترجمه ی خوبی هم کرده خدا خیرش بدهد مترجم را، اراده یعنی همّ تو به آن تعلق می گیرد هر چیزی که همّ تو به آن تعلق می گیرد، می شود همت. مورد همت تو قرار گرفته اراده تو به آن تعلق گرفته که می خواهی به آن برسی هر چیزی که به قول امروزی ها زوم می کند و قفل می کند دلت که من بروم، به دستش بیاورم می شود همت، می گویند همتت این است لذا حضرت فرمود قیمت هر آدمی به اندازه همتش است قدر هر آدمی به این است که به چی چیزهایی همت گذاشته چی ها را در زندگی برای خودش تحصیل کند دنبال چی ها می گردد در زندگی، اهداف و آرزوها و آرمانها، در مهندسی آرزوها توضیح دادیم اینها را.
خوب، «من عرفه الله خافه الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا» هر کس خدا را شناخت از او ترسید و هر که ترسید دنیا را رها کرد. هر کس از دنیا ترسید یعنی چی؟ خدا ترس دارد؟ یعنی چی از خدا می ترسد، یعنی از این که رابطه اش با خدا خراب شود، قطع شود، بد شود، خدا عظمتی دارد، بی نهایتی است، یا اعظم من کل عظیم، از هر عظیمی با عظمت تر است، الله اکبر، ترس می افتد رو دل آدم، آن کهکشان ها را دیروز دیدید یعنی چی، دوهزار سال نوری سه هزار سال نوری یک میلیون سال نوری، این حرفها چیست الان دو هزار میلیارد سال نوری عکس گرفتند دو هزار میلیارد سال نوری. تازه آسمان اولش است «و زینّ السماء الدنیا بزینت الکواکب» قرآن می گوید ما فقط آسمان دنیا را درش ستاره گذاشتیم، آسمان کوچک را آسمان پایین را آسمان دنیا را آسمان نزدیک را برای شما ستاره گذاشتیم آن را هم به خاطر شما ستاره گذاشتیم که کیف و لذتش را ببرید سرگرم باشید راهنمایی تان کند در بروج و ماه ها و سال و خسوف و کسوف و در شرایط زمینی برایتان خوب است و الا برو بالاتر خبری از این ماه و ستاره و از این خورشید و کهکشان ها نیست تازه این آسمان اول است تمام شد. الله چیست؟ الله کی است؟ اگر کسی معرفتش زیاد باشد و بفهمد که خدا همیشه با او هست جور دیگری زندگی می کند. خدا، خدا، خدا، هست خدا می بیند خدا هست خدا می بیند، همین که خدا هست. اگر یک کسی این کار را کند می ترسد اگر هم ترسید دیگر خجالت می کشد بخواهد همت و نفسش را در دنیا نگه دارد رغبت نشان بدهد در کنار خدا به یک دشمن خدا. دنیا دشمن خداست چرا؟ دشمن آخرت تان است، هر چقدر به این نزدیک شوید از آخرت دور می شوید حتی حلالش، حلالش هم یک حدی دارد از یک حدی که بیشتر بروی جلو از سهم آخرتی کم می شود. مگر این که حلال دارد زیاد هم دارد می گوید همه را بلدم با همه اش آخرت سازی می کنم کار راه انداختم با آن، هزاران بنده خدا با این اداره می شود این آخرت است اصلاً دنیا نیست این مال آخرت است دیگر دنیا نیست. امکان ندارد کسی دنیا زده شود گرفتار دنیا شود اسیر دنیا شود با معرفتی که داشته باشد. «من عرف الله» اگر کسی بشناسد امام صادق علیه السلام فرمود ببینید چقدر به ما دارند راهکار نشان می دهند پس ما هم باید به شناخت برسیم این شناخت اینقدر برای ما خیر و برکات دارد وقت بگذاریم برای این شناخت، یعنی برای معرفت الله واقعاً وقت بگذاریم، وقت بگذاریم، ما یک استادی داریم، حفظه الله تعالی شاید الان اندازه 90 سالش باشد من آن موقع که تازه ازدواج کردم با ایشان آشنا شدم بیش از سی سال پیش. تا الان از قبلش تا الان، فقط یک چیز درس می دهد فقط توحید، هیچ چیز دیگر فقط فقط فقط توحید.
نیست برلوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دیگر یاد نداد استادم
توحید، توحید، توحید خوب، می ارزد آدم وقت بگذارد و عمر بگذارد روی توحید یاد بگیرد اینطوری نیست که حالا من آمدم اردوی یک هفته ای و دو هفته ای سه تا اردوی یک هفته ای نه باید رویش کار کنید بعضی از عزیزان آمدند سوال کردند و گفتند که ما این ضعف ها را داریم الان، خوب بروید دوباره توحید را کار کنید هی بروید این توحید را کار کنید اینطوری نیست که من اردوی اسماء الله یک و دویش بودم یکش را هم که بیست بار گوش کنید باز حرف دارد برای شما، یکش و دویش و سه و چهارش هم همینطور باید هی انسان تکرار کند. «الدرس و حرف و تکرار الف» تا یواش یواش ملکه ی جان ما شود یک خواهری آمده بود حرف حکیمانه ای زد گفت من بعضی از عزیزانی که سه تا اردو را رفتند در این اردو دارم می بینند که چقدر ضعیف اند این اردوی چهارم خودم می ترسم که نکند من هم اینطوری شوم، گفتم درست دارید می گوید اگر کسی خودش را ول کند با یک اردو و دو اردو و سه اردو مشکل حل نمی شود. باید بالاخره انسان کار کند روی خودش. ول نکند از اینجا رفتید نگویید آخیش راحت شدیم یک هفته ای رفتیم فشار قوی بود پوست مان کنده شد حالا دوباره برویم در خاله خاله بازی های زندگی، بچسبید به آن یا هو یا لا من هو الا هو، با توحید ذاتی و با لااله الا الله توحید صفاتی و با لا حول و لا قوه الا بالله توحید افعالی تان کار کنید روی توحید عبادی تان کار کنید ما فرصت نکردیم که توحید عبادی را بگویید توحید عبادی یک دوره کامل است می گویم ان شاءالله کی این را خدمت تان عرض کنم ولی خودتان کار کنید بحث عبودیت و بندگی، ارتباط با حق تعالی، حالا من خدا را شناختم حالا با او چگونه رفتار کنم روابط من با این خدا چطوری باشد. حالا شناختیم درست، الان من با این شخصی که می شناسمش این طوری است، بله حالا «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی» چگونه صلاتم و نسکم و محیایم و مماتم مال این باشد. خوب فرمول ها را خودشان گفتند ما هیچ چیز از خودمان نداریم نه اینکه شما فکر کنید من یک چیزی بلدم که شما ندارید نه همه فرمول ها را خودشان گفتند. هم در قرآن هم در فرمایشات معصومین است.
اوخ، اوه، اوه چه شرابی از امام زین العابدین علیه السلام: «وجعلنا من الذین اشتغلو بذکر عن الشهوات و خالفوا دواعیه بواضحات المعرفه» به به خیلی معرکه است این، حالا در بحث عملی که ان شاءالله در بعد از ظهر داریم غوغا می کند این روایت می گوید خدایا ما را از کسانی قرار بده که به وسیله ی ذکر بی نیاز از شهوات می شوند از خواهش های نفس باز ماندند «اشتغلوا» یعنی هر جا که نفس خواهش دارد با ذکر می شود پرش کرد. من آدم می شناختم که گرسنه اش می شد ذکر می گفت. زیاد هم دیدم از این آدمها در جبهه پر بودند آدم هایی که نیازهای شان را با ذکر برطرف می کردند، نیاز به اسلحه، نیاز به تجهیزات، نیاز به غذا، نیاز به وسیله نقلیه نیاز به هر چیزی را با ذکر می توانستند حل کنند باور می کنید این را؟ باور نمی کنید. همه نیازهای شان را می توانستند برطرف کنند هر جا لنگ می ماندند آدم سراغ داشتم هر جا لنگ می ماندند با ذکر حلش می کردند، من یک دوستی داشتم همینطوری بود صلوات، صلوات، صلواتی بود خلاصه خیلی در جبهه هم که با هم بودیم یک بار که موج انفجار من را گرفته بود روزهای اول ازدواج مان بود این فک من برگشت، فک من کلاً کج شد، خیلی وحشتناک، فکم می رفت این طرف این دندان ها می رفت به سقف بالا خون می زد بیرون نمی توانستم نگهش دارم در اختیار خودم نبود، خیلی چیز بد و ناجوری بود، بعد یا یک دفعه ول می کرد می کشید این طرف آدم را تا مرز مردن می برد. بعد هم حالتهای شدید موج گرفتگی داشتم خودم را رساندم به ایشان که من را ببر بیمارستان، چی شد دم در خانه ایشان، گفتم این طوری شدم دستش را اینطوری گذاشت روی صورتم و یک حمدی خواند داشتم می مردم و تمام شد فکم برگشت سر جایش همین دستش را گذاشت روی صورتم. تمام. یک بچه پاسدار، پا شو برویم من را سوار کرد برد. حمدش کار می کند بالاخره. «اشتغلوا بذکر عن الشهوات» پر می کند آدم را، از هر میلی پر می کند یعنی چی، یعنی این ذکر آنقدر لذت دارد «الذکر مجالسه المحبوب» این هم نشینی آنقدر لذت دارد که آدم دوست ندارد بلند شود برود جای دیگر، وقتی آدم یکی را دوست دارد و عاشقش است و پیشش است اصلاً انگار نیاز غذایی اش هم از بین می رود شما دیدید دختر و پسرهایی که با هم می خواهند ازدواج کنند با هم می روند در زمستان سر و در هوای سرد قدم می زنند در پارک حواس شان نیست ظهر است، حواسشان نیست شب شده، حواسشان نیست گرسنه شان باید باشد، هیچ چی اصلاً حواسشان نیست. ولی بعد شش ماه بعد به همدیگر فحش می دهند. اوایلش این طوری است. بالاخره خوب این حالت که می آید داستان این است. حالا یک کسی با معصوم روبرو شود برسد خدمت معصوم، اصلاً مگر تمام قوایش از کار می افتد، موسی علیه السلام کوه طور سی روز رفت غذایش دست نخورده ماند، چون آنقدر این روح مشغول الله بود که بدن اصلاً نمودی از خودش نداشت. قاعده اش را هم بگویم فرمول ریاضی اش را هم برایتان بگویم امام صادق علیه السلام فرمود «ما ضعف بدناً اما قویه علیه النیه» بدن آن جایی که روح قوی می شود ضعف از خودش نشان نمی دهد. بعضی ها می گویند خوب ما بلند شویم اربعین راه پیمایی 90 کیلومتر؟ بیا ببین پیرمردها از آذربایجان و شمال آمده بودند 400 -450 کیلومتر پیاده آمده بودند رفته بودند بصره از بصره آمده بودند تا کربلا، شمالی ها، ترک ها، پیر، پیرمرد چون روح دارد روح آن بدن را می کشد. نه من نمی توانم تا این مسیر را نمی توانم بروم این مال این است که روح ضعیف است حالا بگذریم از بعضی از مریضی ها که کاری به آن نداریم بعضی از مریضی ها است که اقتضای خاص خودش را دارد ولی روح وقتی که قوی می شود می فرماید که بدن ناتوانی نشان نمی دهد سه روز طرف نخوابیده، خانم خانه دار را دیدید عروسی دارند جشن دارند تولد دارند مهمان قرار است برایشان بیاید اینقدر این روح قوی می شود که چهل نفر و 50 نفر را مهمانی بدهد این روح اینقدر قوی است که اصلاً حواسش نیست که باید بخوابد استراحت دارد، درد دارد مریض است، مریض هم باشد از جا کنده می شود بلند می شود غذایش را درست می کند سوپش را درست می کند غذایش را درست می کند مهمانی هایش را می دهد دو روز است این همینطوری خواب ندارد نصف شب هم کار می کند چون روح در این جهت توان دارد بزرگ است تمام که می شود یک دفعه می بینی که تا مهمانها رفتند 24 ساعت می خوابد. همه خستگی آن موقع بر می گردد به او. یک موقع است کنکور است امتحان است یک موقع یک مسافرت خاص است یک موقع یک جریان خاص است این طوری است سه روز آخر اعمال ذیحجه در مکه اینطوری است آدم، باید برود عرفات و بعد مشعر بعد منا و بعد بیاید برگردد و اصلاً می بینی که آدم راحت نمی تواند بخوابد ما همه اش خواب بودم الحمدلله. هیچ اصلاً آدم بخوابد، نفس بیدار است همه کارهایش را انجام می دهد نصف شب برسی تازه با همه خستگی برسی کعبه دوباره 7 بار طواف بزن و دوباره سعی صفا و مروه انجام بده و بعد طواف نسا انجام بده و چه کار کن و چه کار کن، ولی می بینی که همه بیدار است بچه بیدار است پیرزن بیدار است جوان بیدار است همه بیدار اند، روح می کشد هر چیزی را که روح بخواهد بدن ناتوانی نشان نمی دهد. بعدی اش خیلی مهم است خواهش می کنم خیلی دقت کنید هم در خودشناسی خیلی مهم است هم در شناخت دیگران هم در جریانات اجتماعی سیاسی، «وخالفو دواعی العزت بواضحات معرفت» در بخش بعدی ما که بعد از ظهر می خواهیم شروع کنیم این هم غوغاست این روایت هر چقدر می توانید این روایت را حفظ کنید هم تکرارش کنید می گوید اینها به واسطه ی آن روشنی معرفتی که داشتند با انگیزه های قدرت طلبی مخالفت می کنند. خوب و خالفوا دواعی العزّ مخالفت می کنند با انگیزه های قدرت طلبی و بزرگی و بزرگی کردن با معرفت، آدم متواضع است هر چقدر این آدم بزرگ شود متواضع است. اصلاٌ این طوری نیست که بگیرد این بزرگی او را. پیغمبر را شما نگاه کنید آن همه فضایل برای خودش می گوید بعد می گوید ولا فخر هیچ کدام اینها فخری برای من نیست «انا سید ولد آدم» من سرور فرزندان آدم هستم ولی فخری نیست این، من سید المرسلین هستم ولی فخری نیست برایم. پیغمبر است همه را می گوید و می گوید افتخاری هم نیست برای من. امام سجاد است که من «انا اضل الاضلین» خدایا تو دیگر از من پست تر بنده نداری. «انا اضل الاضلین» از هر پستی من پست تر هستم. از هر پایینی من پایین ترم از هر ذلیل من ذلیل تر هستم «و من اصب حال منّی» ای خدا چه کسی از من حالش بدتر است، بدتر از من هم بنده داری تو خدایا؟ بدحالتر از من هم بنده داری تو؟ ای خدا. حالا بعضی ها واقعاً اینقدر بعضی ها که نه بیشتر ماها اینطوری هستیم خودشیفته، خودشیفته، خودشیفته، بقیه همه اخ اند بقیه همه بد اند بقیه همه غلط فکر می کنند، فقط من درست فکر می کنم فقط حرفهای من درست است همه باید به حرفهای من گوش کنند من تخصص دارم در همه زمینه ها و همه باید حرفهای من را گوش کنند. نمی دانم گفتن برایشان کار سختی است به خدا بلد نیستم نمی دانم، هر چه شما بگویید شما چی می گویید نظر شما چیست اصلاً از این حرفها نمی توانند بزنند، چهار روز رفته حوزه، می بینی که ولی فقیه و مراجع ایراد می گیرد یک چهار روز رفته دانشگاه یک رشته ای درس خوانده مگر حالا خدایی را بنده است یک لیسانس گرفته می بینی که می آید از زمین و زمان انتقاد می گیرد یک ارشد و یک دکتری گرفته حالا فکر می کند که عقل کل و علم کل است و همه چی دست این است. این طوری است که علم نکبت می شود برای آدم. حجاب اکبر می شود عبادت، یک چهارتا خواب دیده یک ذره مکاشفه کرده، یک ذره قدرت پیدا کرده، یک توان طی الارضی پیدا کرده، توان این که افکار آدم ها را بخواند، یک ذره مثلاً جن را توانسته استخدام کند یک ذره توانسته موکل داشته باشد مگر دیگر حالا این آدم می شود این آدم، با یک ذره قدرتی که خدا به او داده به ریاضت به او رسیده کافر هم می تواند آن را بگیرد حالا یک ذره رفته این کارها را کند حالا اینقدر مردم را کوچک می بیند ریز می بیند پز می دهد فخرفروشی می کند چه خبر است؟مگر تو چی ات مال خودت است تو وجودت مال خودت نیست کمالاتت هم مال خودت نیست پس چی ات است که همه مردم را ریز می بینی و کوچک می بینی نمی دانم بعضی ها چطوری است می گوید یک ذره معرفت بیاید روشنی معرفت بیاید «واضحات المعرفه» بیاید دیگر این اصلاً با تمام انگیزه، بروم زود کاندید شوم من حتماً رأی بیاورم و من باید حتماً رأی بیاورم و برای رأی آوردنم باید هزارتا فساد انجام بدهم دواعی العزه. البته این حدیث یک کارگاه کامل یک هفته ای می خواهد «دواعی العزه» این نیست که، در خانه زن شوهردار است تا شوهر یک حرفی به او می زند مادر شوهر یک حرفی می زند برادر شوهر خواهر شوهر یک حرفی می زند به او بر می خورد. چون عزت های کاذب دارد منِ کاذب دارد مگر شوهر می تواند به این حرف بزند تند به او بر می خورد تند قهر می کند مرد خانه است هیچ کس جرأت ندارد به این انتقاد کند و حرفی بزند هیچ کس حق ندارد به این انتقاد کند نه پدر نه مادر نه بچه ها و اصلاً اسیر این آدم خودخواه و خود محور و خودشیفته می شوند، چون بی معرفت است، همه باید تابع حرف این باشند همه باید تابع نظر این باشند همه باید مثل این فکر کنند هر چی میگوید باید همان شود هر چی این فکر می کنند همه باید همان طوری فکر کنند همیشه باید نظرش را به همه تحمیل کند من درست می گویم من درست فکر می کنم شما باید مثل من فکر کنید برای همه هم نقشه می ریزد برای همه، یک موقع است آدم کار خدا را می خواهد انجام دهد خدامحوری و خداسالاری است در واجبات و در محرمات است بله، تمام است. خدا هر چی گفت من هم همان و بقیه هم تابع باشند. ولی یک موقع است نه بابا، مباهات زندگی است حتی مستبحات است بگذارش کنار اگر یک موقع دارد اذیتت می کند، می خواهد بروید حرم، خانمت حال ندارد بیاید حرم، بچه ات بیاید حرم، خوب نروید حرم. برویم پیش امام رضا، نه خانه بمان پیش زن و بچه ات اگر لازم است یکی از این بزرگان می فرمود که من خانمم به او گفتم پرنده ی حرم، عاشق حرم بود، می گفت من هم سوء استفاده کردم از این کیف این، یک شب به او گفتم برو حرم، حالا زنت نخواهد آن شب برود حرم، گفتم خلوت کنم، بنشینم شعر بگویم برای یکی از امامان، باید شعر بگویم، بگذار خلوت کنم و در حالت خودم و این شعر بیاید این را فرستادم حرم، تا صبح هیچ شعری هم نیامد بعد رفتم پیش یکی از این بزرگان و گفتم گفت برای چی خانمت را فرستادی زوری حرم، آقای مجتهدی خدا بیامرزد، چرا زوری حرم فرستادی شاید نخواهد برود شاید نخواهد برود، بپرس می آیید یا نمی آیید اگر گفتند نمی آییم خودت یا می روی یا نمی روی، می گوید حتماً شما بروید دعای کمیل و دعای توسل و دعای ندبه و حتماً چنین و چنان و ... این چه کاری است مومن نرم است ذلول است نفسش، رام است نفسش، تیزی و تندی و جهش و فحش دادن و پرخاش کردن و دادن زدن و... می خواهد انتقاد بکند می بینی طرف را له می کند به لجن می کشد ... چه کاری است به او انتقاد می کنند یا قهر می کنند یا بیهوش می شود غش می کند تحمل ندارد یک آدم خودشیفته ی خودشیفته ی خود محور ترسو، بی توکل بی معرفت هیچ هیچ ... خوب امام سجاد است می گوید خدایا من را از آن کسانی قرار بده که بتوانم با ذکر تو به میل هایم غلبه کنم و بتوانم با روشنی معرفت انگیزه های بزرگی و بزرگ کردن خودم را دواعی العزه را در خودم از بین ببرم. بعضی ها فقط و فقط مطرح باشند همه جا، یک جا خودشان را ببیند اگر مطرح نباشند ذلیل می شوند مشرک اند دیگر در نگاه مردم اینها باید یک کسی به آنها بگوید که شما عددی هستید تنها نمی تواند باشد غایب نمی تواند باشد کارش را نمی تواند رها کند به خلوت نمی تواند برود، چون همه اش می خواهد مطرح باشد. من اگر این ماشین را بفروشم پس دیگر چی دارم جلوی مردم کلاس من همین ماشین چند صد میلیونی است خدا شاهد است من یک آدم اینطوری چقدر هم ادعا و چقدر ادعا و خیر هستم و اهل معنویت هستم گفتم خمس می دهی گفت نه تا حالا خمس ندادم، چند صد میلیون من حساب کردم خمس بدهکار است ولی ماشین چندصد میلیونی باید سوار شود چون آبرویش این ماشین است این باید با این ماشین این طرف آن طرف برود که همه ببینند ماشین اینها با بقیه فرق دارد می گوید آخر من روابطم با آدم هایی است که آنها ماشین شان همه اینطوری است اگر ماشین من اینطوری نباشد نمی شود امام زمان فرمود اگر کسی ذره ای خمس در مالش باشد خدا لعنتش کند. پول تو نیست پول سادات فقیر است پول امام است باید مصرف شود در راه خدا یک عالم آدم منتظر این هستند نیاز دارند چطوری این پول را برای خودت نگه می داری. این حدیث فوق العاده کار دارد دواعی العزه آنقدر زیاد است که نگو. جلوی مادر شوهر متکبر، جلوی مادر زن متکبر و جلوی پدر شوهر متبکر، آقا پدر زن و مادر زن مثل پدر و مادر می مانند همانطور که در مقابل پدر و مادرت ذلت دارید بعضی ها با بابا ننه هایشان هم نمی توانند ذلت داشته باشند خم نمی تواند شود دست مامان و بابایش را ببوسد نمی تواند بگوید ننه نوکرت هستم قربانت بروم نمی تواند با مادرش این طوری حرف بزند حالا می گویم ننه می گویند شما چرا استادید می گویید ننه. خوب ننه است دیگر ننه فارسی است دیگر. ننه می گوییم دیگر. ننه به این قشنگی. بگویید مادر بزرگ.
خوب، نمی تواند پدر زنت است مادر زنت است پدر شوهرت است مادر شوهرت است بزرگ اند زحمت کشیدند شوهرت را بزرگ کردند حق دارند گردن تو، زنت را بزرگ کردند، خم شو در مقابل شان تعظیم کن، دست شان را ببوس. استادت است استاد از پدر و مادر خیلی بالاتر است نمی تواند اصلاً، این جلوی استادش هم متکبر است جلوی استادش هم نخوت دارد 20 سال می نشیند پای درس استاد با کینه ی استاد، فقط می خواهد شیره جان این را بکشد ولی خوب نمی تواند کنار بیاید یک آدمی است لج باز عنود متکبر استاد است دشمن شاگردهایش است. شما نگاه کنید مراکز را، فقط شاگرد، برو مقاله بنویس بیار من به اسم خودم چاپ کنم اساتید چقدر از شاگردهای شان دزدی علمی می کنند به اسم خودشان تمام می کنند. یک شاگرد ها را چقدر در این دانشگاه ها شاگردها را تحقیر می کنند. ذلت می آورند هیچ کس کسی را تحقیر نمی کند مگر این که خودش حقیر باشد. در روایت داریم « ما اکرم النساء ما اهنهن الا کریم» زنها را هیچ کس بزرگ نمی دارد مگر آدم بزرگ و آنها را تحقیر نمی کند مگر آدم پست. مرد ها را هم همینطور. این چیست مثلاً روز زن و روز مرد، یک عالم جوک علیه مردها، یک عالم جوک علیه زنها هی همدیگر را تحقیر کنند و بزنند. این خیلی حرف دارد من از آن می گذرم نمی توانم رویش وایستم.
«عجبتُ لمن عرفه ربه کیف لا یسعی لدار البقا» می گوید من تعجب می کنم اگر کسی پروردگارش را شناخته چطوری برای آخرت و ابدیت کار نمی کند. من تعجب می کنم. اما به خدا حضرت صادق علیه السلام دارد از دنیا می رود و درباره آخرت سفارش می کند «والله هذالجدّ لال» می گوید به خدا قسم شب اول قبر جدی است قیامت جدی است عذاب جدی است آل یاسین داریم می خوانیم «وان الجنه و نار حق، والوعد و الوعید بهما حق و الحشر حق و الحساب حق» اینها حق است به خدا است می رسیم به آن. یک زمانی ما باید وایستیم تنها تنهای باید جواب عملکردهای مان را بدهیم شوهرداری و زن داری و تربیت بچه و رفتار با معلم و شاگرد و زیردست و کارمندت را رفتارت با امام و رفتارت با اعضای جامعه ات را همه را باید جواب بدهیم شوخی نیست ها 50 تا سوال است قیامت هم نیست شما فکر نکنید که نگه می دارند تا قیامت سوال کنند «من مات فقد قامت قیامته» پیامبر فرمود بمیرید داستان قیامت و حساب کتاب ها شروع می شود ما با این مردن چقدر فاصله داریم شروع می شود حساب ها را می رسند حضرت می گوید من تعجب می کنم یک کسی خدا را بشناسد و تلاشی برای آخرت نکند نیت هایش را درست نکند نمازش را درست نکند عبادتش را درست نکند قرآنش را درست نکند... هنوز می گوید من حج نمی روم زورم می آید بروم حج، هیچ چی، آقا تو واجب الحج هستی پول داری طلا داری شوهرت به تو هدیه کرده باید فیش آزاد بخری و بروی حج، بعضی ها می گویند که حالا که ثبت نام نمی کنند خوشبختانه آخ جان، ثبت نام نمی کنند، حالا 17 سال دیگر باید در نوبت باشم نه اینطوری نیست همین الان باید بروی یک فیش آزاد بخری بروی باید همین الان بروی 17 سال مال آنی است که ندارد باید در نوبت باشد کم کم. باید بروی نمی رود. آخرتت را درست کن. کربلایت را برو، در روایت داریم اگرکسی در کربلا نرود در بهشت مستأجر است کاخ و خانه نیست آنجا پول پیش و رهن و گرفتاری و دوندگی دارد. بابا امام حسین است مگر شوخی است امامت است بابایت است آن هم امام حسین با بقیه خیلی فرق دارد الان تنبلی کردی کربلا نرفتی هر وقت هم می گوییم، نه این چهارتا النگو را گذاشتم برای جهیزیه بچه ام پسرم خواست داماد شود، بیا برو کربلا. «کیف لا یسعی» معرفت هایتان را درست کنید 50 تا سوال می پرسند درست کنیم معرفت الله هایمان را درست کنیم قرآن مان را درست کنیم رابطه مان را با قرآن درست کنیم خیلی کار داریم اگر باور کرده باشیم که ما قرار است برویم آنجا در آخرت و قبر آدم وقت می گذارد برایش، چطور برای دنیایت اینقدر وقت می گذاری من باید زبان بخوانیم زبان خواندن واجب است 95 درصد کسانی که می گویند وقت می گذارم زبان می خوانم بی خود است کارکرد ندارد فقط وقت تلف کردن است زبان دین شان را نمی روند یاد بگیرند قرآن را نمی روند یاد بگیرند زبان عرفان شان را یاد نمی گیرند زبان حرکت به سمت آخرت شان را بلد نیستند دو سه تا زبان فرانسه بلد است آلمانی بلد است ایتالیایی بلد است تازگی هم می خواهند چینی یاد بگیرند ژاپنی یاد بگیرند گاهی وقتها طلبه ها هم اشتباه می کنند چندتا طلبه در قم به من گفتند که میخواهیم زبان یاد بگیریم گفتم برای چی می خواهید یاد بگیرید گفتند می خواهیم تبلیغ کنیم گفتم تو عربی بلدی؟ گفت نه. گفتم مکالمه عربی می توانی صحبت کنی گفت نه. گفتم خوب تبلیغ چی، شما اروپا بروی عربی لازم داری، آمریکا هم بروی عربی لازم داری اول عربی ات را کار کن، حالا عربی ات را روان کن و قشنگ یاد بگیر و بعد برو یک زبان دیگر یاد بگیر، بعد ارزش دارد ما آخوند داریم انگلیسی بلد است قرآن بلد نیست بفهمد، این آیه را می گویی ترجمه کن معنی کن نمی تواند. چرا چون این آخوندی اش دواعی العزه است انگیزه های قدرت طلبی رفته آخوند شده. رفته آخوند شود به قول امام فرمود شرح لمعه را بگیرم می دانم با کدخدا چه کار کنم. این دفعه آخوند شوی که از این آخوندی و طلبگی فردا سری در سرا داشته باشد. برای آخرتش برای ابدیتش برای انسان سازی اش، اساتید ما همیشه می گفتند اگر گفتند که چرا می خواهید طلبه شوید بگویید می خواهیم آدم شویم، انگیزه دیگری ندارم می خواهم آدم شوم. همین. قاضی می خواهم شوم مرجع تقلید می خواهم شوم، می خواهم مجتهد شوم، می خواهم کار بین المللی کنم می خواهم بروم خارج از کشور تبلیغ کنم همه اش انگیزه های اینطوری، بله یک موقع اینها هم لازم است آدم این کارها را بکند. ولی برای خدا نه برای نفسش این هم خیلی کار دارد دیگر رد شویم از آن. «عجبت لمن عرفه ربه ...» چطوری جاودانگی را فراموش می کنند چطوری آخرت را فراموش می کنند.
دوتا روایت دیگر داریم که این را ان شاءالله جلسه بعد یک توضیح کوچک راجع بهش می دهیم و جلسه بعد شروع می کنیم مباحث عملی مان را.