أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@خب تا الان در پایان جلسه گذشته به توحید ذات پرداختیم. پس دقت کنید در توحید ذات ما شعار و ذکر و حرفمان این هست که (لا اله الا هو)، خبری از الله نیست؛ در مرتبه ذات ما فقط با (هو) کار داریم یعنی مرحله، اسم این مرحله چی هست؟ مرحله احدیت.@چه کسی میتواند احدیت را توضیح بدهد؟ مرحله احدیت مرحله قبل از ظهور است یعنی ما با ذات سروکار داریم قبل از ظهور، در ذات، اسم و رسم و ظهور و جلوهای وجود ندارد، با مطلق هستی و ذات هستی سروکار داریم. این مقام را مقام احدیت میگویند که قبلاً در موردش صحبت کردیم واحدیت هم صحبت کردیم اینها را در اردوهای قبلی سخن در موردش گفتیم.@الان میخواهیم راجع به توحید صفاتی صحبت بکنیم. در توحید صفاتی منظور این هست که خداوند تبارک و تعالی با اسماء خودش ظهور میکند ذات، در مرحله ذات، مرحله عما و خفاست و در این مرحله هیچ نوع ظهوری ندارد، هیچ نوع دسترسی شما به آن مرحله که مرحله ذات هست ندارید مگر بعد از جلوه.@این را خواهش میکنم خوب دقت کنید چون تکلیف زندگی و سبک زندگی ما در فهم همین یک نکته است. در مرحله ذات در مرحله عما در مرحله احدیت ما هیچ دسترسی به آن طرف نداریم، نه شناختی داریم نه دسترسی داریم، ذات هست بدون هیچ نوع جلوهای، بدون هیچ نوع ظهوری، وقتی جلوه و ظهور ندارد، خروجی ندارد قابل دسترسی هم نیست.@یکی اینکه وقتی خروجی ندارد ما هم خروجیاش نیستیم اصلاً، اصلاً خبری از انسانی نیست، خبری از کسی که او را بشناسد نیست، و مخلوقاتی وجود ندارند، ظهوری وجود ندارد که جلوه کند.@مثل اینکه من الان بیایم اینجا بنشینم و هیچی نگویم، بار اول هم هست که شما من را دیدید، اول گفتند که یک مربی هست میخواهد بیاید درس بدهد، بیایم اینجا همینطوری یک ساعت بنشینم، چیزی گیرتان میآید یا نه؟ هیچی. پس باید شخص ظهور کند.@آن ذات، ذات من که در خفاست، شما دسترسی به ذات من که ندارید باید ظهور کند تا شما شناختی پیدا بکنید، فهمی پیدا بکنید. الله مثل نفس ما همین گونه هست یعنی در مرحله ذات و هو شما اصلاً دسترسی ندارید، الله تا جلوه نکند، هو تا جلوه نکند به هیچ وجه قابل دسترسی و شناخت نیست.@پس اول باید الله بشود یعنی از هو به کجا برسد؟ به الله برسیم یعنی آن ذاتی که میخواهد جلوه کند و ما با صفات آن را میبینیم، شما وقتی که ذات را با صفات میبینید الله میگویند، اما ذات بدون صفات چیست؟ هو هست، خوب دقت کنید که داریم چه میگوییم.@وقتی که میخواهد الله بشود الله جمیع صفات با جمیع صفات در نظر میگیریم، یعنی میگوییم الله ذاتی هست که مستجمع جمیع صفات هست ولی هنوز جلوه نکرده، این باید بیاید چکار کند؟ بیاید ظهور و جلوه کند تا ما راه پیدا کنیم و شناخت پیدا کنیم.@خب حالا الله بعد از اینکه جلوه میکند، خب یکی از جلوههایش چه کسی هست؟ خود ما هستیم، خود ما یکی از جلوههای الله هستیم و سایر موجودات و مخلوقات و ظهورات و جلوههایی که شما میبینید.@اینجا هست که وقتی اسماء ظهور میکنند یعنی خدا مثلاً خالق است رحمان است رحیم است، وقتی میگوییم رحمان است یعنی صفت عام است، رحیم یعنی صفت خاص است.@بعد میگوییم خالق و مبدئ است با هر دو هم مبدئ با همزه، و هم مبدع با عین، هم شروع کننده است و هم آن چیزی را که خلق میکند بیسابقه و بدیع است سابقه ندارد، بدون هیچ فکری خداوند میتواند این را به این زیبایی خلق کند.@و دهها و صدها اسمی که داریم میگیریم اینجا دیگر بعد از الله قرار میگیرند، حالا ما با صفات روبرو میشویم یعنی با اسماء الهی که ظهور کردند در خود ما و در چی؟ مخلوقات. حالا وقتی که با صفات روبرو میشویم چون ذات را قبلاً بررسی کردیم میدانیم که (لا اله الا هو) در مقام ذات خبری از صفات نیست، در مقام هو هیچی.@الله را که در نظر میگیریم میگوییم این ذات با صفات هست اما هنوز جلوهای ندارد، وقتی الله جلوه کرده حالا تنزل شد حالا نزولات انجام شد (نزلنا، انزلنا) این اتفاقات افتاد، کلمات را دقت کنید خیلی کلمات خاص هستند ما داریم به کار میگیریم (انزلنا، نزلنا) این نزول باید انجام بشود یعنی باید پایین بیاید.@درخت را نگاه کنید، ببینید الله، احد، حق، میآید دوباره خروجی دارد، واحد، ذوالجلال و الاکرام، همینطور پایینتر میآییم، اینها اسمهایی هستند که در بعد از هو در ذات هست، تا شما میرسید، یک لحظه اینجا را داشته باشید.@خب ما قبل از الله چی را داریم؟ هو را داریم که مقام عما و خفاست بعد الله همان هو هست (قل هو الله) این را در نظر داریم، خب این هو که الله هست حالا صفاتش را دیگر ظهور میدهد.@خب احدیت که اولین مرحله هست (حق، واحد، ذوالجلال و الاکرام) که همه صفات را دارد همه را با هم جمع دارد بعضی از اسمها هستند که مجموعاً همه صفات را میگیرند در حق تعالی یکی مثلاً صفات ضد هست ذوالجلال و الاکرامی که رحمان و رحیم هست چون تمام اسمها یا تحت اسم رحمان ظهور میکنند همه از آن برخوردار هستند مثل رب، خالق، رازق اینها همه از آن برخوردار هستند.@بعضیها رحیمی هستند مثل مثلاً فرض بفرمایید غافر، خدا همه را غفران ندارد، نسبت به همه غافر نیست خیلی از کسان را نمیبخشد اصلاً چون شرک و کفر و نفاق دارند، آن اسم ویژه است، منور مثلاً همه را نورانی نمیکند به همه نور نمیدهد «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» این منور کردن و نورانی کردن خدا فقط برای کسانی هست که تحت اسم چی قرار میگیرند؟ رحیم قرار میگیرند.@بعضی از اسمها به این شکل هستند که باید به آن توجه کنیم. حالا این یک درختی هست که مرحوم علامه طباطبائی (رحمه الله) چینش کردند یعنی زحمت کشیدند این را در کتاب توحیدشان آوردند.@من فکر کنم حدوداً 20 ـ 30 سال پیش که این درسها را میخواندیم با این درخت آشنا شدم، درخت اسماء، وقتی داشتم میآمدم یادم افتاد که این را بیاورم شما ببینید، فکر میکنم خط مبارک خودشان هم هست.@خیلی زیباست که ما فرصت کنیم که این درخت و نسبتها و روابط را کاملاً کشف کنیم اگر الله را با تمام جلوههایش ما بتوانیم خوب درک کنیم روابط بین اسماء را بتوانیم ببینیم که چگونه هست در زندگی خودمان خیلی نقش زیادی دارد.@در فهم کل عالم، در تصمیمهایی که میگیریم، انتخابها و ارتباطاتمان، در حکمت رفتارهای خداوند با ما و مخلوقات خودش، با حیوانات، در عالم حیوانات چرا اینطوری است، در عالم گیاهان چرا اینطوری است، در عالم جمادات چرا اینطوری است.@اگر کسی این را موفق بشود حالا یک کسی میخواهد فیزیک، شیمی، زمینشناسی کار کند از این اسماء فوقالعاده میتواند برای پیشرفت و توسعه علم و تولید نهضت علم که مقام معظم رهبری نهضت تولید علم نهضت نرمافزاری هست فوقالعاده میشود از روابط بین این اسماء چکار کرد؟ کمک گرفت.@در اختراعات و اکتشافات خیلی میشود از این اسماء استفاده کرد، خودمان میتوانیم ترکیب اسم ایجاد کنیم با آن مخلوقات جدید یعنی اختراعات جدید، تولیدات جدید در مواد، در بسیاری از چیزها، در گیاهان میتوانیم تصرف کنیم به وسیله همین اسماء.@اگر بلد باشیم خوب کار کنیم برویم در حیطه علم بخواهیم کار کنیم خیلی میشود کشف و اختراع کرد و خیلی میشود بدیع بود و چیزهای جدیدی را تولید کرد چه در زمینه جمادات چه در زمینه گیاهان میشود ابداعهای فوقالعاده زیادی را ایجاد کرد.@چون خدا این کلیات را برای ما دارد انجام میدهد و به ما میگوید شما بیایید اینها را بشناسید این برای این هست که ما بتوانیم در زندگی از آن استفاده کنیم، در مسائل علوم عقلی، در مسائل روانشناسی، در مسائل جامعهشناسی، در مسائل پزشکی، و بالاتر از آن خود مسائل فلسفی و حکمی و شناخت حق تعالی، بعد بالاتر از آن در خود ارتباط با حق تعالی این فوقالعاده مهم هست.@ما اگر فرصت داشتیم که من میرسیدم که مناجاتها را یکی یکی برای شما بخوانم دعاهایی که به ما میدهند تماماً ریاضی طراحی شده یعنی انتخاب اسم و ترکیبهایی که از اسمها برای ما ایجاد میشود فوقالعاده و ما متأسفانه هنوز خیلی بچگانه داریم زندگی میکنیم.@انشاءالله آقا امام زمان بیاید و ما یک فرصتی بکنیم همه ما از این اسمها بتوانیم چکار کنیم؟ خوب استفاده کنیم و لذت زندگی را با اسماء الهی ببریم هم دیدنش خیلی فوقالعاده زیباست و هم ورودش با آن به ملکوت فوقالعاده زیباست.@اصلاً زندگی کردن با این، این فقط به درد ما در اینجا نمیخورد، ما انشاءالله وقتی که وارد برزخ بشویم، کسی که وارد برزخ میشود بعد قیامت را طی میکند وارد بهشت هم که میشود باز به این اسماء چی؟ دائماً احتیاج دارد.@یک کسی که جانش را بتواند در دنیا انس بدهد با اسماء الهی، پیوند بدهد وجودش را با اسماء الهی در برزخ فوقالعاده این شخص توانمند است یعنی هم در دنیا خیلی توانمند میشود و هم در کجا؟ هم در برزخ از بقیه خیلی جلوتر هست اصلاً قابل مقایسه نیست.@هیچ دسترسی بقیه به او ندارند اینقدر این شخص در برزخ قوی هست وقتی که بتواند با اسماء الله کار کند و انس بگیرد قیامت هم همینطور و بعد از قیامت هم باز این شخص چون قرار است حی قیوم لا یموت بشود تمرینهایش را اگر در دنیا خوب انجام داده باشد، کارهایش را در دنیا خوب کرده باشد انسی که با اسماء میگیرد اینجا انجام داده باشد، آنجا استفاده از اینها برایش فوقالعاده عالی خواهد بود.@یعنی وقتی که میخواهد بشود لیاقت حی قیوم لا یموت، لیاقت خلق کردن، لیاقت مدیریت یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است را پیدا میکند، یک کسی که جانش اصلاً با این چیزها آشنایی ندارد حالا خدا این را به بهشت میبرد، یک همچین بهشتی هم به او بدهد مثل یک زمین بزرگی هست.@یک کسی مهندس است یک زمین به او میدهند هزار متر، میبینی در یک چشم به هم زدن برایش آن را طراحی میکند و مصالح میآورد و از آن باغ و کاخ و یک ویلای خوب در میآورد، بلد است که چکار کند؛ یک کسی نه به او هزار متر زمین به او دادند هیچی هم از این نمیفهمد، میگوید خب حالا چکار کنم هزار متر، دو هزار متر، ده هزار متر زمین را چکار کنم؟@حالا بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است آباد کردنش با نفس ماست یعنی ما باید با نفس خودمان این بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین هست را آباد کنیم وقتی که نفس خالی و فقیر است و عالم نیست و نفس معرفت ندارد خب خیلی سخت هست خیلی مشکل میشود تا اینکه یک کسی همه اینها را داشته باشد یعنی در نفسش انس بگیرد.@این زیباییهایی هست که خداوند تبارک و تعالی دارد خودش را برای ما جلوه میدهد با بینهایت اسم، حالا این تعداد خاصی از اسمها انتخاب شده خیلی خیلی بیشتر از اینهاست.@حالا مثلاً ما در جوشن کبیر هزار تا را میخوانیم که حالا خیلی از آنها هم قریب المعناست مثلاً غفار و غفور، اینها نزدیک به هم هستند، شهید و شاهد، و خیلی چیزهای دیگر، مثلاً مبدل را میخوانیم مبدل السیئات بالحسنات را هم میخوانیم، البته مبدل خیلی فراتر از اینطور چیزهاست ولی کارکردهایش فوقالعاده است.@خدا دارد این نظام خلقت را در دریاها (یا من فی البحار عجائبه) در نظام دریایی، در نظام ماکروسکوپی و میکروسکوپی در هر دو قاعده در هر دو نظام چه کیهانی چه میکروسکوپی همه را دارد با همین اسماء اداره میکند، ما را دارد با همین اسماء اداره میکند فرشتهها را دارد با همین اسماء اداره میکند، بهشت و جهنم و برزخ را با همین اسماء دارد اداره میکند.@خب پس ما باید حواسمان باشد که بچگی نکنیم در زندگی و عمر و تنظیم روابط و اخلاقمان بخصوص، خیلی حواسمان باشد که اخلاقمان کثیف و پست نشود به رذالت و پستی و جهنم و خاله خالهبازیهای زندگی نیافتیم اینها خیلی خیلی مهم هست این ظهورات شوخی نیست.@شما الان مثل دانشجویانی هستید الان فرض کنید که همه شما دانشجوی شیمی هستید دانشجوی شیمی یعنی چی؟ یعی کسی که جدای از مردم، مردم این را متوجه نمیشوند، میآیید در عالم چی؟ میکروسکوپی، و باید روابط بین اتمها، الکترونها، نوترونها، پروتونها، ترکیبشان، تأثیرش در دارو، تأثیرش در غذا، تأثیرش در پتروشیمی، همه جا این شیمی کار میکند.@شما با آن هم در غذا و دارو کار میکنید هم در نظام غذایی، هم در نظام دارویی تولید دارو در پزشکی از آن استفاده میکنید، در درمان استفاده میکنید خیلی کار دارد. مثل این هست که الان ما باید بیاییم این ترکیبها را یاد بگیریم و بعد از اینها استفاده کنیم و ببینیم خداوند چطوری از اینها استفاده میکند.@مثلاً اگر سریع الحساب هست این تحت کدام اسم سریع الحساب قرار میگیرد، یعنی مثلاً برای چه سریع الحساب است وقتی که روز قیامت پنجاه هزار سال حساب یک نفر طول میکشد پس خدا سریع الحساب برای چه کسی است، پس این باید یک جایی کارکرد داشته باشد وقتی که پنجاه هزار سال طول میکشد که سریع نیست.@این یک جا هم هست که سریع است، سریع است یعنی چی؟ میگوید چهار رکعت نماز عصرت در دنیا چطوری بوده، همین قدر محاسبه میکنند و برو، تمام شد، برو تکلیفت معلوم میشود پس اینها باید خیلی روی تمام اینها فکر بشود روابطشان باید در بیاید و با آن خیلی میشود کار کرد با اینها بینهایت در نظام علمی تمام علوم با اینها میشود کار کرد.@خب ما الان دیگر فرصتش را نداریم مثلاً فرض بفرمایید اگر یک اردوی طولانی مدت بود من میتوانستم بعضی از ترکیبها را به شما بگویم یا کسانی که رشتههایشان میخورد، بیایند این چیزها را یاد بگیرند میتوانند از اینها فوقالعاده استفاده کنند.@من در همان اردو هم گفتم حالا ما بعدها، شاید انشاءالله امام زمان بیاید این اتفاقات بیافتد که ما با این اسمها خیلی کار میتوانیم بکنیم، و آن موقع هست که شما میبینید تازه بشر دارد از خاک در میآید از بچهبازی، الان زندگی ما خیلی بچهبازی و خاکی و زمینی و کوچک است، امام زمان انشاءالله بیاید آن دو پله را به 27 پایه پله برساند بعداً که یک کسی رشد بکند میگوید آن قدیمها مردم چطوری زندگی میکردند چطوری کوچک و ضعیف و ریز زندگی میکردند.@الان ما میگوییم مردم عصر حجر مثلاً چکار میکردند، قدیمیها چطور بوده ما الان موبایل و هواپیما و فکس و تلویزیون و ماهواره داریم، آنها چطوری؟! آنها نه، همین پدرهای خودمان همین مکه که بودیم تعریف میکردند بعضی از دوستان که پدر ما مثلاً شش ماه تا مکه پیاده میآمده.@یکی از آنها میگفت که پدر ما مکه میآمد و بعد اموالش را زده بودند و نمیتوانستند برگردند وقتی که اموالش را دزد میزده، همه میگفتند این مرده، میگفت تا این بیاید در مکه یک چیزی جمع کند و تا بخواهد برگردد سالها طول میکشیده که مادر ما میگفت این پدر شما مرده، اینطوری، حالا الان یکدفعه ما دو ساعت سوار هواپیما میشویم و میرویم جده و مدینه، داستان چیست؟@حالا چند وقت بعد که انشاءالله آقا بیاید به ما اینطور فکر میکنند و میگویند که اینها چه بیچاره بودند هواپیما و موبایل داشتند. حالا داستان خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست که من دارم به شما میگویم و خیلی اشاره مجبورم بکنم و الا اگر فرصت و اهل و طالب و کسی بود میشود بیاید روی این ترکیبها فوقالعاده کار کرد.@مثل کاری که شما در نانوتکنولوژی و شیمی و فیزیک میکنید و وقت میگذارید و باید کارگاه تشکیل بشود، آزمایشگاه اسماء ما باید تشکیل بدهیم بعدها انشاءالله یک عدهای میآیند این کارهایی که ما حالا داریم میگوییم و خیلیها نمیفهمند چه میگوییم میکنند.@انشاءالله آزمایشگاه اسماء تشکیل بدهند از اسماء ترکیب بکنند، استفاده بکنند، تجربه بکنند، قاعده و فرمول در بیاورند و ربط پیدا بکنند با حضرت حق در این داستانها، کما اینکه آنهایی که الان شیمی و فیزیک و نانو کار کردند در آن رشته دارند به چه کسی نزدیک میشوند؟ به حق نزدیک میشوند.@شما یک گل را نگاه کنید، ما فقط از گل همین فقط گل را داریم میبینیم، الان گل مصنوعی با گل طبیعی برای ما خیلی فرقی ندارد، میگوییم این یکذره لطیفتر است و آن یکذره بو دارد کار دیگری با آن نمیکنیم.@ولی یک کسی که میآید در داروسازی و پزشکی و درمانها و روانشناسی و شیمیایی استفاده میکند به لطافت این پی میبرد، میرود به اتم، الکترون، نوترون، پروتون، تا به کوارکا میرسید این لطیف دارد به کدام اسم دارد نزدیک میشود؟ به اسم لطیف دارد نزدیک میشود، خدای چقدر لطافت، رگها و مویرگها و گلها، چقدر لطافت.@آن وقتی که یا لطیف میگوید یکطور دیگر یا لطیف میگوید؛ یک کسی که با چشم کار دارد پزشک است با اعصاب و درون بدن و مغز و چشم کار دارد تخصص عنبیه و عدسی و مردمک، اینها هر کدام تخصص دارد تا دائم پایینتر برویم او میفهمد وقتی که بگوییم یا لطیف، او وقتی نماز میخواند نمازش طور دیگر است.@الان همین علمای ما که اینجا نشستند، به سرشان زده بود که درسهای پزشکی و دانشگاهیشان را رها کردند و در حوزه زدند همینطوری خُل شدند، رفتند اینطوری کار کردند، رشتهشان پزشکی و مهندسی بوده دائم ریز شدند و قاطی کردند گفتند ما اینجا نمیتوانیم بایستیم باید بروی به اصلش بزنیم، اگر بخواهیم بیاستیم با جزئیاتش کار کنیم نمیشود.@حالا فکر کنم نمیتوانم بیشتر از این در این مورد توضیح بدهم خیلی کار میبرد این بحث اسماء، ما خیلی میتوانیم از آن در زندگی خودمان استفاده کنیم؛ ما 112 جلسه فقط توانستیم چهار اسم را توضیح بدهیم (هو، الله، احد، واحد) اگر کارکردهای اینها را کسی در زندگیاش داشته باشد.@حالا فردا انشاءالله فکر کنم برسیم در کارکردها بیاییم میبینیم که اسماء الهی چه معجزهای میکند، وقتی میرسیم بحثهای عملی زندگی خودمان، متوجه میشویم که یادگیری اسم یا همین یک نکته که حق تعالی در مقام هو در مقام الله ناشناخته است حتی در مقام الله، و بدون جلوه شناخته نمیشود.@چقدر در سبک زندگی ما، در جامعهشناسی، روانشناسی، نظام سیاسی ما حتی، حالا بعداً توضیح میدهم، در نظام سیاسی، علمی، قضایی همه اینها فهم این نکته که الله در مقام هو یا در مقام حتی الله بدون جلوه قابل دسترسی نیست.@همین را اگر کسی بفهمد از نظر وجودشناسی اختلاف بین هزاران دانشمند از بین میرود، در مکاتب مختلف مسیحیت، یهودیت، بودیسم، اهل سنت همه از بین میرود همه با هم یکی میشوند همه با هم میتوانند آشتی بکنند وقتی که اینها را بفهمند و بشود با آنها کار کرد و فهمید دیگر اختلاف از بین میرود (معما چون حل گشت آسان شود).@الان ما مثلاً شیمیست مسلمان و غیر مسلمان نداریم، شیمی شیمی است، همه یک چیزی یاد میگیرند و بالأخره باید این شیوه را عمل کنند، رانندگی، خلبانی، چون قواعد علم ثابت است، قواعد را که بهفمند اختلافشان از بین میرود.@مشکل این هست که ما در مباحث دینی نیامدیم ریشهای، اساسی، ریاضی کار کنیم، اگر ما به علم تبدیلش کنیم به صورت ریاضی، حتی شهودیترین چیزهایی که ما الان داریم در اردو تمرین میکنیم که به ریاضی تبدیلش میکنیم و عرفانیترین چیزها را به ریاضی تبدیل میکنیم.@اگر این اتفاق بیافتد علما اختلافشان از بین میرود، دانشمندان اختلافشان از بین میرود، تشیع رواج پیدا میکند آشتی با امام زمان اتفاق میافتد «وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً» خود ما که خارج از کشور میرویم یا خارجیها که اینجا میآیند و با آنها این مباحث را داریم به محض اینکه این مباحث مطرح میشود شیعه و مسلمان میشوند خیلی کمترین زمان.@دیروز مگر ما چند دقیقه در توحید کار کردیم؟ 10 ـ 12 دقیقه، حل میشود. خیلی کار داریم فقط میخواستم در همین حد بدانید که خیلی خبرها هست و ما هم داریم واقعاً در تاریکی و بچگی زندگی میکنیم و غافل هستیم از ماجرای ملکوت و پشت پردهای که دارد این ناسوت را اداره میکند.@و خداوند ما را به کجا دعوت میکند؟ «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» حق تعالی دارد ما را به ملکوت آسمان و زمین دعوت میکند، میگوید خوب نگاه کنید، من شما را آفریدم که خوب نگاه کنید.@اگر مثلاً این 200 ـ 300 هزار نوع گل دارم تولید میکنم برای اینکه تو به این نگاه کنی به من نگاه کنی و از این تنوع به چیزهای دیگر برسی.@اگر هزاران نوع سوسک و موش دارم تولید میکنم اگر هفتاد نوع خرما گذاشتم هفتاد نوع سیب گذاشتم از یک گل رز هفتاد نوع صد نوع برای شما تولید میکنم برای این هست که شما بفهمید و فکر کنید و تعمق کنید و تأمل کنید و برای خودتان استفاده کنید برای دنیاتان و برای آخرتتان، من را ببینید عاشق من بشوید، دوستم داشته باشید، بخواهید بیایید به این علم کل و لطافت کل و زیبایی کل برسید، شما لیاقتتان این است.@ولی ما متأسفانه خیلی مشغول زمین هستیم خیلی مشغول خاله خالهبازیهای زمین هستیم متأسفانه، این چه گفت، او چه میگوید، این چکار کرد، آن چکار کرد، یک خاله خالهبازیهایی که مردها بیشتر از زنها دارند انجام میدهند.@اسمش را خاله خالهبازی میگذاریم ولی واقعاً بعضی وقتها آدم از مردها دارد میبیند در عالم فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی آدم دارد میبیند که مردها خیلی بچگانهتر دارند عمل میکنند در سطح کلان، خیلی ما غفلت داریم نسبت به اینکه برای چه به این زمین آمدیم و داستان چی هست که حالا در بحث معرفت نفس اگر رسیدیم خدمتتان عرض خواهم کرد.@پس در توحید صفاتی ما با این حقیقت روبرو هستیم که آن ذات اگر نخواهد ظهور بکند ظهور نمیکند صفاتش هم در خودش محو هستند، در خودش صفات فانی هستند ظهور نمیکند. مثل شما، الان بنده اینجا بنشینم صفات من در خودم فانی هست ظهور نمیکنم هیچی را، کسی هم به آن دسترسی ندارد@.
پس اگر تصمیم گرفت که ظهور بکند، خواست که ظهور بکند، حالا صفاتی که دارد ظهور میدهد همه چی هستند؟ عین ذات هستند و عین همدیگر، یعنی همان که غفور است منتقم هم هست، همان که رحمان است رحیم هم هست، همان که مبدء است معید هم هست، صفات متضاد را با هم دارد.@همان که جلال دارد جمیل هم هست یک موجود است یک نفر است یک حقیقت است مثل خود شما، که همانی که الان دارد گوش میکند همانی هست که میبیند، همانی که مینویسد همانی هست که فکر میکند، اینطوی است، یک نفر است یک حقیقت است یک نفس هست که از آن اسماء و خصوصیات و ظهورات مختلف جلوه میکند.@پس صفات عین ذات و عین همدیگر هستند، این دو را یادتان نرود در توحید صفاتی، صفات عین همدیگر و عین ذات هستند.@برای همین هم علی (علیه السّلام) میفرماید که این را هم قبلاً کار کردیم که در توحید صفاتی (کمال اخلاص له) چی بود؟ (نفی الصفات عنه) کمال اخلاص خدا این هست که از خدا نفی صفات کنیم یعنی حواست باشد که صفات عین چی هستند؟ عین ذات هستند، صفات زمانی ظهور میکند که حق تعالی بخواهد ظهور کند، بخواهد خلق و ظهوری بکند و الا همه اینها محو در ذات حق تعالی هستند در مقام احدیت نفی صفات داریم.@مثلاً شما کریم هستی، همین کسی که کریم است مثلاً مهربان هم هست، یک نفر است، نه اینکه چند چیز، قابل تفکیک نیست اصلاً، مثل نفس شما، یک آدمی صد تا خصوصیت دارد.@نویسنده است مثلاً فرض بفرمایید نقاش است چون هنر نقاشی دارد هنرمندان به او نقاش میگویند، و ضمناً مثلاً فرض بفرمایید مکانیک و مهندس و پزشک هم هست، اسمها را به او اطلاق میکنند.@این وقتی که خانه میآید کسی به او آقای نقاش، هنرمند، مهندس، دکتر نمیگوید، یک نفر است در خانه که هست یک نفر است، بیرون که میرود مجبور است جلوههای مختلف داشته باشد، وقتی در خانه هست ارتباطاتش قطع است یک نفر میشود، شما او را رضا، جواد صدایش میکنید یک نفر است.@پس همه صفات عین هم هستند، یعنی او که مبدء است، درست است ما تفکیک میکنیم، تفکیک را کجا انجام میدهیم؟ با مخلوق و ظهور سروکار داریم، میگوییم این شخص حالا الان در ارتباطش با این موجود دارد رحمانی برخورد میکند، در ارتباط با این موجود دارد رحیمی برخورد میکند، در ارتباط با آن موجود منتقم است و دارد جلالی برخورد میکند ولی یک نفر است.@پس صفات در ظهورات هستند که تعدد دارند، در واقع ذات احدیت دارد یکی بیشتر نیست، تفکیک و تجزیه و ترکیب در آن راه ندارد، اینها را در اردوی اول و دوم مفصل توضیح دادیم.@شعار و ذکر مخصوص توحید صفاتی (لا اله الا الله) هست. چرا؟ چون زمانی این میتواند اله باشد، آن هم برای چه کسی؟ شما در بخش جمادی اله افرادی که در موطن جمادی معشوقشان هست آن هفت گروهی که در قرآن گفته ما قبلاً توضیح دادیم در موطن جمادی این شخص با پول و ویلا و لباس و موبایل و مبل و اتومبیل زنده است.@در موطن گیاهی این شخص با هیکل و اندام و زیبایی و خوردن و اینطور چیزها، کمالات چی؟ گیاهی زنده است اصلاً معشوقش اینطور چیزها هست. در موطن حیوانی هم این شخص با اینهاست، اینها دیگر الهشان الله نیست.@در موطن عقلی هم این فقط با علم زنده است یعنی درس بخواند، دانشگاه برود، ریاضیات و فیزیک کار کند تا آخر عمر این فقط دوست دارد در آزمایشگاه کار کند با یک علم سروکار دارد آن هم یک رشته خاص، نهایتاً دوتا یا سه تا رشته خاص، اما الله زمانی اله میشود الله یعنی همه کمالات همه این زیباییها که دیدیم زمانی اله میشود که یک نفس همه الله را میخواهد، نفس همه را میخواهد.@پس در واقع وقتی همه صفات را میخواهد در دعای سحر داریم «اللهم انی اسئلک ... کله» دیدید چقدر (کله) داریم همه را میخواهم، رحمان و رحیم و جمیل هستی همه را میخواهم «اللهم انی اسئلک بجلالک کله» همه را میخواهم، همه را که میخواهی اله تو میشود.@در واقع معنایش چه میشود؟ معنایش این میشود خداوند در واقع معدن و آن گنج همه صفات کمالیه و جمالیه و جلالیه هست و ما هر صفتی را که در طبیعت در نظام خلقت در درون خودمان داریم میبینیم یک پرتویی از ذات است، همه به ذات برمیگردند همه مثل هم و مثل ذات هستند، فقط چهرهها متفاوت است.@آن که این گل را میآفریند همان هم خار را میآفریند، همان هم خار را آفریده همان هم طراحی تیز کرده، جلالی برخورد کرده مثلاً فرض بفرمایید بعضیها هم ترکیبی کار میکند، اصلاً همه ترکیبی است قبلاً توضیح دادیم، مثلاً فرض بفرمایید شما یک گل را میبینید هم جمال دارد هم جلال دارد.@پس ما وقتی که میگوییم (له اله الا الله) تأکید داریم که فقط الله، این توحید چی میشود؟ توحید صفاتی، ما عاشق معدن همه کمالات هستیم همه صفات را میخواهیم، و در واقع صفات را میخواهیم چه کسی را میخواهیم؟ ذات و الله را میخواهیم، چون خروجی صفات کیست؟ الله است که خروجی صفات هست یعنی صفات از او بیرون میآید.@خب بنابراین ما در واقع با (لا اله الا الله) میگوییم چی؟ ما اگر صفات و جلوههای مختلف را میبینیم، اگر عاشق هر کس یا هر چیزی میشویم در واقع چه کسی را میخواهیم؟ الله را میخواهیم، از هر چیزی که خوشمان میآید در واقع با الله سروکار داریم.@از یک رنگ، پرده، گل، ساختمان، اتومبیل، از یک تلفن همراه میگوییم این خیلی عالی است چون کمالات بیشتری دارد یعنی ظهورات و تواناییهای این تلفن همراه از قبلی بیشتر است دست ما را بیشتر باز میگذارد محدودیتهای ما را چکار میکند؟ کمتر میکند این تلفن، ما چون میخواهیم نامحدود بشویم اینطوری است، دائم از یک چیز بالاتر خوشمان میآید و بعد از یک مدت هم دلمان را میزند چون به بینهایت علاقهمند هستیم.@در بحث اسماء الله و صفات که ما عاشقش میشویم یک بحث کاربردی را یک مقدار ذکر کنم بحث نظری خستهتان نکند، اینکه معرفت الله را میگویند معرفت الله، اگر ذات ما به آن دسترسی نداریم، فعلاً هیچ دسترسی به ذات نداریم.@پس معرفت الله یعنی معرفت صفات الله؛ این صفات توسط اسماء در اشیاء چکار میکنند؟ ظهور میکنند، یعنی خداوند تبارک و تعالی با صفات و خلقش جلوه میکند تا ما با او آشنا بشویم هم با خلق که خودمان یکی از مخلوقات هستیم و هم با بقیه.@حالا برسیم به این فرمایش علی (علیه السّلام) «الحمد الله الذی تجلی لخلقه بخلق» خداوند تجلی کرده به وسیله مخلوقات برای مخلوقاتش؛ ظهور دارد میکند، با مخلوقاتش تجلی میکند و خودش را چکار میکند؟ نشان میدهد.@چون ما دسترسی به ذات که نداریم، میگوید اگر میخواهید ذات من را بشناسید پس باید چه را بشناسید؟ صفات را، اگر بخواهید راه پیدا کنید به شخصیت یک نفر، باید این شخصیت دائم برای شما ظهور کند حرف بزند و با آن زندگی کنید.@میگویند اگر میخواهید با کسی آشنا بشوید با او مسافرت بروید، در مسافرت هست که میفهمید آن فرصت بالا و پایینی زیاد دارد «فی تقلب الأحوال علم جواهر الرجال» در تغییر و تقلب و بالا و پایین شدن و حالتهای یک نفر آدم میفهمد که یک نفر واقعاً چقدر سرمایه و موجودی دارد.@ما یک موقع یک کسی بود خیلی آدم باصفا و باحال و مهربان و بااخلاق، بعد گفتیم با هم جبهه برویم، اینقدر هم دوستش داشتیم خیلی آدم نازی بود، با این صفا میکردیم، خیلی مرد متین و مهربان و باصفا و به همه هم میرسید، اینطور بگویم که این شخص مامان بود این شخص مثل مادر به همه میرسید.@بعد خط آمدیم، در خط که یکدفعه توپ و خمپاره خورد و یکدفعه چند نفر بالا رفتند، دیدیم که این شروع کرد به ترسیدن و رنگش عوض شد و حالش متغیر شد و یک گوشهای پنهان میشد، اصلاً نمیتوانست این عادی بودن خودش را نگه دارد.@خب صحنه جنگ است حالا توپ و خمپاره و موشک میآید و هواپیما میزند کسی کشته میشود جنگ است، آمدیم اینجا برای این کار خب هست، این نمیتوانست تحمل کند، بعد زود برگشت پشت خط و ما هم بعد از یک مدتی درگیر بودیم و برگشتیم.@بعد آمد گفت ببینید من عاشق انقلاب و امام و شما و مردم و اگر دوستتان نداشتم اینجا نمیآمدم بسیجیان هستند و آمدم که به اینها خدمت کنم، واقعاً هم خدمت میکرد، ولی من یک صفتی دارم ترسو هستم، میترسم، دیگر نمیتوانم به این ترسم غلبه کنم، شاید هم بتوانم ولی الان نه، خب تصمیم چه شد؟.@یک آدم خوب باید کمالاتش را حفظ کند، در روایت هم داریم که اگر کسی میترسد تحقیرش نکنید که چرا میترسی، خب حالا ترس دارد، ژنتیکی ممکن است بترسد.@بعضیها یکدفعه میبینید نسبت به یک چیزی حساس هستند یا یک خاطرهای دارند، تا این بیاید انس بگیرد و یواش یواش ترسش بریزد یک زمانی ممکن است ببرد، بعد یواش یواش این اتفاق میافتد و همین اتفاق هم افتاد این بنده خدا قرار شد که اصلاً کار رزمی نکند، بیاید برود کار تدارکاتی بکند.@بعد حالا در این تدارکات باید یک موقع آبی میرساند و غذا میآورد، اینجا یواش یواش دائم میآمد در خط و برمیگشت ترسش هم ریخت، یک موقع لازم بود چند ساعت آنجا باشد فداکاری میکرد، میایستاد، میریزد.@ما وقتی که با صفات مختلف سروکار داریم یک حقیقت را میخواهیم، به یک حقیقت برسیم، آن را دوست داریم و آن را میخواهیم. بعضی وقتها آن ذات میگوید بیایید با این صفات آشنا بشوید تا به ذات من چکار کنید؟ پی ببرید؛ تنوع ایجاد میکند تا به ذات پی ببریم، در تغییر حالتهای آدمها شما به ذاتش پی میبرید، به اخلاقهای مختلفش پی میبرید.@میگوید من فکر میکردم این آدم مثلاً خیلی خوبی هست دخترم را به او دادم، حالا بعد از یک مدت میبینم که یکطور دیگر شده، فکر میکردیم دختر خوبی هست، قبولش کردیم به عنوان عروس، بعد از یک مدت حالا که آمده در زندگی، میبینیم که یکطور دیگر شده؛ تغییر حالتها باطن آدمها را نشان میدهد.@این در هر ذاتی درست است، در ذات حق تعالی هم درست است؛ حالا ذات را میخواهید بشناسید خدا نمیآید جلوه یکسان کند، میآید یکدفعه برای شما چند هزار تا سوسک میآفریند میگوید این قدرت من است، (چیزهای خوب میگوییم که خانمها خوششان بیاید) این قدرت من است، این سوسک فوقالعاده هم زیباست برای غیر از ما، آن چینیها خیلی هم خوشمزه است.@این سوسک، موش، درخت، خرگوش، اسب، برگ، گل، همینطور تنوع است، تا جایی که میرسیم به اینکه «لا تکرار فی التجلی» خدا اساساً هیچ وقت دو جور تکراری جلوه نمیکند، یک جور جلوه نمیکند.@یعنی شما الان بیرون سالن میروید همین درختی که میبینید یک میلیون برگ دارد هیچ دو برگی یکجور نیست قبلاً گفتیم، یعنی هر کدام شناسنامه دارند، پیش خدا هم شناسنامهاش هست اصلاً اینها اسم دارند، شناسنامه و اسم دارند.@ما میگوییم حالا یک میلیون برگ است، ما نمیفهمیم، از محاسبات ما این چیست؟ خارج است، ولی یک ذات دارد همه چیز را مدیریت میکند، عظمت را دقت کنید.@یک نفر در تمام اشیاء حضور دارد و هر شئی را اداره میکند، خدا در چند مولکول دارد ادارهاش میکند و چند اتم را دارد اداره میکند و چند سلول را دارد اداره میکند و حیات خود او هست، گفتیم ذات با همه اسمائش حضور دارد.@به قول ابن سینا میگوید خداوند شفتالو و هلو نمیآفریند که بگوید این هلو است و بعد بیاید به او چیزی بدهد، نه خودش آن را شفتالو با آن خصوصیات آفرینش میکند. یک نفر هست دارد این همه مدیریت میکند.@شما قدرت را نگاه کنید این همه کهکشان، صدها، و هزاران و میلیارد ستاره و کیهان و کهکشان را دارد مدیریت میکند، رب است، «رب السماوات و الأرض» کلمه را دقت کنید همین مفتی به کار نگیریم، «رب السماوات و الأرض».@«سبحان الله رب السماوات و الأرض و ما بینهن و ما فیهن و هو رب العرش» یعنی یک نفر دارد بینهایت موجود را، نه اینکه آفریده رهایشان کند، دارد بینهایت موجود را اداره میکند، دقت کنید «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ» او است، هو، اسم ذات آورده، او است که در رحم هر زن شما را دارد تصویر میکند، یک نفر است الله، عظمت را نگاه کنید.@در مقابل این عظمت ما چه بگوییم، چه داریم بگوییم، غیر از رکوع، غیر از سجده، غیر از اینکه انسان، به خدا قسم حالا الان جایمان جای بدی هست اینها را که آدم میشنود فقط باید چند لحظه استاد هم حرف نزند، باید شاگرد یکذره به اینها فکر بکند و اساتید و شاگردان بروند و به سجده بیافتد، بروند دراز بکشند، نه اینکه فقط سجده کنند، بخوابند و این صورتشان را روی خاک بمالند در مقابل این عظمت.@یکی از رمزهای سجده و رکوع همین است، شما وقتی که به رکوع میروید، حالا در تمرین انشاءالله اگر برسیم انجام بدهیم، وقتی که به رکوع میروید رب شما عظیم است (سبحان ربی العظیم) یعنی تو خم میشوی در مقابل عظیم و به خاک میافتی در مقابل اعلی.@آنوقت این خدا این الله شما را دعوت کرده به چی؟ به مقام خودش، الله اکبر، شما را دعوت کرده به رفاقت و انس و دوستی و حبیب و طبیب و رفیق و مونس و کنز و زخر و سند و رجاء تو باشد، من هستم، این الله ما را به این مقام دعوت میکند.@ما چقدر کوچک و ریز هستیم که به چاپلوسی و نفاق و خاله خالهبازی و غیبت کردن و به دست آوردن دل زمینیها و به هر قیمت میخواهیم دل یک نفر را به دست بیاوریم با هزار بدی و کار زشت، این یعنی چی؟! چهار نفر را دور خودمان جمع کنیم که چه بشود، من را الله میخواهد، خواستگار دارم، الله خواستگار من است.@ولی ما نه اینطور نیست، ما مشکلمان یک چیز دیگر است. گفته بود که خدایا میدانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. مشکل ما این است که به خدا میگوییم ما نامزد داریم، ما معشوق داریم، من دکتر و مهندس هستم وقتت را ندارم، من زن دارم من شوهر دارم من تاجر و هنرپیشه هستم خدایا وقت ندارم، شعار ما مگر غیر از این است؟!@خودمان هستیم بالأخره همه همین را دارند به خدا میگویند، خدا میگوید من تو را برای آنجا آفریدم، میگوییم خدایا من وقت ندارم من نامزد دارم شوهر دارم، بچه دارم، مگر نمیبینی خدایا این همه بچه دارم مهمان دارم، معلم و خانهدار هستم.@این یک خانهدار است، یک خانهدار هم وقتی که مرحوم جزائری لرستان میرود خانه آن خانم لُر بیسواد، نماز که میخواند میبیند این زن دائم به او نگاه میکند، میگوید حاج آقا من نمیدانم شما نماز میخوانید چرا اینطوری است، ما نماز میخوانیم همه در و دیوار با ما نماز میخوانند، شما نماز خواندید من اصلاً نشنیدم کسی با شما نماز بخواند.@یک آیت الله میگوید من همینجا در لرستان باید بمانم اینجا باید یاد بگیرم که اینها چطور نماز میخوانند، یک زن بیسواد چطور نماز میخواند که همه چیز با او نماز میخواند. پس این سوادها خیلی هم جالب نیست یک نفر کمالات اضافی بار کند در حالی که ...@این مادرهای شهدا را نگاه کنید، بچه بسیجیها را نگاه کنید آنهایی که ره صد ساله را یک شبه طی کردند نگاه کنید ببینید آنها چقدر از این چیزهای دنیایی داشتند، پدر شهید، همسر شهید، رفتند تا «عند ربهم ترزقون» ما هنوز مشغول خاکبازی هستیم، کوچک داریم زندگی میکنیم خاله خالهبازی میکنیم.@فلانی این و آن را میگوید، همینطور مینشینیم حرف زدن و غیبت کردن و کارهای بیخود، خورد شدن در زندگی مردم، احوال مردم، کارهای مردم، کارهای بیخود و بیارزش. پس دقت کنید:@
گلاب و گل، گل پردهنشین است، شاهد بازاری کیست؟ گلاب است؛ چون شما هر وقت که دلتان برای گل تنگ میشود برای بویش تنگ میشود، میروید گلاب از بازار میخرید همه جا هست، وقتی گلاب را میزنید یاد چه میافتید؟ یاد گل میافتید.@ولی پردهنشین گل است که همیشه در دسترس نیست و اگر هم قرار باشد شما آن را بکشید باید این گلاب را با دردسر از دل آن در بیاورید، گلابگیری دیدید چطوری است اگر بخواهید آن را در بیاورید با آن خواص و آثارش.@خدا یک جایی نقش گلاب را بازی میکند یک جایی نقش گل را، یک جایی شاهد هر جایی است به قول حافظ، شاهد هر جایی هست همه جا میشود او را دید، همه جا میشود او را پیدا کرد، همه جا میشود با او دوست شد، همه جا میشود با او رفاقت کرد، همه جا هست، مثل گلاب که هر جا دلتان میخواهد در مغازه بروید و بگویید گلاب بده به شما میدهد.@ولی الله، هو؛ ذات نه، و ما عاشق ذات هستیم، عاشق خودش هستیم، (یا من یا هو الا هو لا اله الا هو، لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ) خب حالا من به آن هو چطوری دسترسی پیدا میکنم؟ باید بیایم سراغ اسماء.@پس اسماء هست که بند عشق من با خداست، او طنابی است که میاندازد، اینکه از دو عالم به گیسوی خدا تعبیر میکند. شما در شاهنامه دارید که این وقتی که آمد سراغ آن خانمی که دوستش داشت و میخواست به او برسد، نمیتوانست از این بلندی کاخ بالا بیاید آن خانم چکار کرد؟ خانم گیسوان خودش را آویزان کرد خیلی بزرگ بوده.@آویزان کرد این شخص گیسوان معشوق را گرفت تا به معشوق برسد. اینکه شما دائم از گیسو و زلف میگویید:@
خدا مویش را در این عالم ریخته پریشان کرده تا دل ما را ببرد ولی این مو روی چهرهاش را هم گرفته، خیلی وقتها معشوقها آنها که میخواهند دلبری بکنند با مویشان چه را میپوشانند؟ صورت را میپوشانند؛ حالا تو باید با این مو سروکار داشته باشی تا بتوانی این را کنار بزنی و آن چهره را ببینی. برای رونمایی کردن تو باید هزینه بپردازی.@این همه در اشعار از زلف و مو و این چیزها صحبت میشود برای این است، این گل و گیاهان همه زلف خدا هستند. میگوید من (کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم) یعنی چی؟ یعنی شما میبینید چند هزار تا گل و میوه است همه پریشان است، یکی که نیست، میلیونها و میلیاردها تار مو را خدا آویزان کرده.@ولی در نهایت شما را به چه میرساند؟ به یک چهره میرساند، میخواهد شما به یک چهره برسید، صورت را ببینید؛ لذا میگوید «أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» چهره را ببینید، داستان این هست که ما برویم به آن چهره و صورت برسیم، از اینجا حرکت کنیم بالا برویم، ما اینجا کار کنیم بالا برویم.@
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@