جلسه 013 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - کارگاه تفکر

اسم بعدی که می خواهیم رویش کار کنیم از اسما الهی که فوق العاده مهم است از اسماء ذات الهی است اسم شریف حی است و «مُحِی» همه ی ممکنات مخلوقات خداوند اقتضای ذاتی شان عدم است یعنی چی عدم است؟ یعنی می توانستند نباشند، و اگر هستند به برکت حضرت وجود است که هستند. آن ذاتش اقتضای عدم دارد. در واقع در ممکن چرا می گویند ممکن اینطوری می گویند چون نه اقتضای عدم دارد نه اقتضای وجود دارد. وسط است حالا اگر آمد یک کسی این را به وجود آورده اما این که می گویم اقتضای عدم دارد این است که در هر لحظه می تواند نباشد. اگر شد این طور نیست که باید باشد در هر لحظه تواند نباشد. و اگر هست این به این خاطر است که حضرت محی یعنی حی قیوم در هر لحظه به او دارد حیات می دهد قیام می دهد به او وجود می دهد به او دارد دائما حیات می دهد به او. یعنی هر لحظه آن ممکن را از حالت مرگ نگهش می دارد از حالت نابودی نگهش می دارد هر لحظه به او دمش حیات می دهد تصویری که شما از حرم امام رضا دارید تا تصورش می کنید هر لحظه باید به آن حیات بدهید از لحظه ای که من بگویم بروید حرم امام حسین قطع می شود تمام شد. دائماً شما باید به آن بدمید دائماً باید به آن توجه وعنایت داشته باشید که تصویر بماند ظهور شماست مثل کلام من که ظهور من است تا وقتی که اراده می کنم هست وقتی اراده نکنم صدای من قطع می شود. خوب پس اسم محی است که حیات دهنده ی به کل شی است اشیایی که ما داریم می بینیم دارند مستمراً این اسم در دوام همه مخلوقات دارد کار می کند مستمراً دارد کار می کند برای همین یکی از اسم های خدا دائم است. یا دائم الفضل علی البریه. دائم الفضل است دائماً دارد علم و حیات و قدرت و همه چیز را دائما دمش می کند به انسان. به موجودات به همه چیز دارد این کار را انجام می دهد حالا که دارد دمش می کند و به آن حیات می دهد هر کمالی هم که در این ظهور کند مال آن دمش است مال آن عنایت است به هر کمالی که کمال باشد هر کمالی که شما در وجود می بینید هر چه که دارد از کمالات به خاطر آن صفت است که دارد در این ظهور می کند خودش از خودش هیچ چیز ندارد. خوب به محض اینکه خداوند عنایتش را قطع کند تمام است.

اگر نازی کند یارم فرو ریزد قالبها. یک لحظه بخواهد توجه نکند برای همین هم می گویدما اگر بخواهیم همه شما را جمع می کنیم یک خلق جدید «و یأتی بخلق جدید» یک خلق جدید ایجاد می کنیم این قدر برای من راحت است. «ان ذالک علی الله یسیر» برای خدا آسان آسان است قدرت را ببینید یعنی چی. به این می گوید قدرت و عظمت. ان ذالک علی الله یسیر این کار آسانی است. یسیر یعنی خیلی آسان است برای خداوند. خوب پس در واقع آنچه که ما می فهمیم هستی در کل مخلوقات عَرَضی است ذاتی نیست یک امر عرضی است هستی در هر شی امر عرضی است و خودش هیچ چیز از خودش ندارد و در واقع هیچ بویی از وجود و هستی ندارد. هیچ پیدا نمی کنی. پس از جمال از جمیل از حی از محیط از قادر دارد لحظه به لحظه وجود می گیرد. خوب، این را برای چی گفتیم؟ که خوب حیات. این می شود محی که دارد حیات می دهد نتیجه اش این است که ما عین موت و عین فقر هستیم از اینجا فقر موجودات را در می آوریم «انتم الفقراء الی الله» شما ذاتاً فقیر هستید به خدا، ذاتاً در همه چیز تان وابسته ی به حق تعالی است فقیر به خدا هستید هم در عشق تان به حق تعالی فقیر هستید او را نیاز دارید او را می طلبید هم در هستی تان، در علم تان، در قدرت تان، در حیات تان، در حرکات تان، در هر کاری لحظه به لحظه محتاج به خداوند و تبارک تعالی هستید. به این فقر ذاتی دقت کنید به آن فقر ذات می گویند هر لحظه ای بعد این را که در بحث های عملیاتی می بریم می بینیم که چقدر شیرین می شود فعلا این را داشته باشید که یکی از معارف نفسی این است که عزیزان پرسیدند ما چطوری معارف نفسی پیدا کنیم یکی چیزهایی که داریم می خوانیم دیگر. مهم این است که داریم می فهمیم. ما عین فقر به خداوند و تبارک هستیم عین نیاز هستیم لذا خداوند به پیامبر می فرماید «انک لمیت و انکم لمیتون» تو مرده ای نه اینکه می میری. همین الان مرده ای. میت هستی همین الان کی دارد تو را نگه می دارد در آن میت هستی. ما در آن مرده ایم. در آن مُردیم و دائماً لحظه به لحظه دمش خداست که ما را نگه می دارد. هر وقت این دمش را بخواهد قطعش کند تمام. حالا نگاه کنید چقدر بد است یکی سوار هواپیما می شود می ترسد حالا نیفتد حالا سقوط میکند از بلندی بترسد یعنی چی ما روی زمین هم همینطوری هستیم هیچ فرقی نمی کند رو هوا باشیم رو زمین باشد در کشتی باشیم تکیه ات به خدا باشد. گفت یکی از کمک خلبان ها می گفت یکبار چرخ هواپیما باز نمی شد همه داشتند جزع و فزع می کردند دیدم یک روحانی خیلی آرام نشسته معمولی نشسته، حاج آقا شما، همه ریختند به هم، گفت من آیت الکرسی ام را خواندم. خدا قول داده دیگر محفوظید. آیت الکرسی را بخوان راحت باش چهار قل بخوان و راحت باش البته احتیاط هم شرط است آن را هم خود خدا می گوید احتیاط کن بی کلگی نکن خودت خودت را بکشی آن را دیگر خدا جلویت را نمی گیرد چون موجود مختاری خودت خودت را بکشی خدا جلویت را نمی گیرد. ولی تو اگر نخواهی خودت را بکشی خدا هم نمی کشدت. آیت الکرسی ات را بخوان برو. یک کسی آمده بود خدمت حضرت یادم رفت کدام معصوم بود، از این امام های مثلاً ششم هفتم هشتم این حدودها به آقا گفت آقا من خیلی ترس برم داشته گفت چرا؟ گفت بابایم مرد مادرم مرد می ترسم. بمیرم حضرت گفت این دعا، همین دعایی که در مفاتیح هست همه می توانید بخوانید واقعاً بخوانید تکیه تان به خدا باشد به خدا آدم اعتماد ندارد مگر. معصوم هم دروغ نمی گوید اصلاً خدا ببیند تو اینطوری نگاهش می کنی آن طوری با تو رفتار نمی کند من گوید من نزد ظن بنده ام هستم هر طور به من نگاه کند همانطور رفتار می کنم. خوب این آدم این دعا را خواند خواند، امام به رحمت خدا رفت شهید شد، امام بعدی شهید شد امام بعدی شهید شد همینطوری این سنش رفت بالا، دیگر پیر پیر شد دیگر دید همه مردند فک و فامیل ها دوستان و تنهای تنها شد آمد به حضرت گفت آقا زندگی برایم خیلی سخت است همه رفتند حضرت فرمود دعایت را قطع کن، چندمین امام بعد از آن امام می فهمد که این دارد دعا می خواند فرمود دعایت را قطع کن. دیگر دعا نکن خدایا من باشم. این دعا خیلی قشنگ است می گوید خدایا من فامیلم و زن و بچه ام و فرزندم و آنهایی که عزیز هستند برایم حفظش کن، خوب خوب است آدم بخواند.

خوب پس این فقر ذاتی است که همه ما داریم، همه ما فقیر الی الله هستیم هم خودمان هم همه اشیا دائماً در فقر ذاتی به سر می برند. حالا این که این چی کار می کند با ما، ادراک این مسئله فوق العاده در قدرت و شادی و آرامش انسان و نجات پیدا کردن از بسیاری از جهنم ها و مارها و اژدها ها انسان نقش قطعی دارد حالا در بحث کاربردی ان شاءالله بتوانیم این بحث را تمام کنیم که برسیم به مباحث کاربردی. همانطور که ما آفتاب بدون خورشید نداریم، می شود آفتاب داشته باشیم بدون خورشید؟ معلول بدون علت نیست. بدون علت تامه، نه علت سوری و علت فاعلی. علت فاعلی بله. بنده یک میز را می سازم خودم می میرم این هست این اشکالی ندارد این هست. بنا هستم یک ساختمان می سازم خودم می میرم ساختمان است علت فاعلی اش هم خودم هستم. علت تامه همیشه باید با معلول باشد و معلول تخلف ناپذیر است بدون علت تامه امکان پذیر نیست حیاتش. خوب و چون یک لحظه بدون علت تامه امکانپذیر نیست همانطور که آفتاب بدون خورشد معنا ندارد هستی ما و هستی همه موجودات بدون حق تعالی و بدون هستی مطلق و حضرت قیوم و حضرت حی و حضرت محی امکان پذیر نیست. دنیا و آخرت همه قائم به حضرت قیوم هستند. به به قربان این خدا بروم. آدم با او چقدر شاد است چقدر با این خدا آرام می شود.

خوب، حالا چون هر موجودی فقر مطلق است هر چیزی که دارد الان هر کمالی و هر صفاتی که دارد در واقع ظهور کی است؟ چون هر موجودی مجموعه ای از کمالات وصفات است چیز دیگری نیست دیگر. این موجود است مثل سنگ طلا نیست که اینهایش خاک است این دو گرمش شد طلا نه آن خاک هم خودش دارای کمالات با ارزشتر از خود طلا است چرا؟ چون طلا زینتی است برای زینت استفاده می شود قیمت دارد برای بعضی از خواص شیمیایی و در فیزیک استفاده می شود ولی شما اگر زمین های کشاورزی را پر از طلا کنید چیزی در آن رویش می کند یا نه؟ خاک است که قیمتش خیلی زیاد است اگر خاک نباشد ما می میریم. خاک خیلی گرانتر از طلاست. الان کشورهایی که خاک ندارند خاک می خرند. کشور ما یک جایی قاچاق خاک داریم ما. خاک را می فرستند یک کشورهایی که خاک ندارند کمبود خاک دارند نیاز دارند حیات شان به خاک است هستی چیزی نیست که شما دست بگذارید روی آن بگویید این یک اتم است یک قسمتش ضایع است یک قسمتش... نه این اتم و الکترون و پروتونش خاصیت دارد برو پایین تا کوارک ها و پایین تر از آن که بعدا ان شاءالله کشف می شود همه خاصیت و کمال است پس مجموعه ی از کمالات حق تعالی است مجموعه ای از اسما خداست جمع می شوند هستی می گویند. اسم ها و کمالات خدا است اسم گفتیم یعنی چی؟ قبلاً؟ ذات به اضافه صفت را می گویند اسم. هر وقت یک ذاتی داشتیم که یک صفتی داشت اسم را به آن اطلاق می کنیم. این حسن کریم است صفت دارد کچل است می گوییم حسن کچل. صفت اسم رویش می گذاریم هر چه که رویش گذاشتید یک ذات است به اضافه صفت. این صفت ذاتی است این ذاتی اش است با او است نویسنده است شاعر است پزشک است مهندس است عالم است خسیس است بخیل است هر چه که اسم می گذارید رویش صفت گرفته اسم را از اینجا در می آوریم وقتی می گوییم اسما الهی یعنی چی؟ یعنی قدرت خدا یعنی همه کمالات خدا صفات خدا، که همه اش یا جمالی است یا جلالی است در هر شی ما داریم بی نهایت از این اسم ها را می بینیم. خوب پس وقتی این طوری است در واقع آن چیزی که خیلی خیلی زیباست و باید به آن توجه کنیم در این بحث این است که خداوند به وسیله ی ماهیات و مخلوقات خودش را به تماشا می گذارد. که توببینی اش «فخلقت الخلق لکی اعرف» خلق کردم تا شناخته شوم. خیلی این مسئله مهم است چشم دادم به تو و حالا جلویت دارم جلوه می کنم با بی نهایت جلوه من را نگاه کن بفهم من را پیدا کن من را عاشقم شو، دوست باش با من. به سمت بیا، من را اطاعت کن «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی او ...» با من باش با من راه بیا حرفم را گوش کن تا تو را مثل خودم کن. خیلی حرف است. حالا می فهمید قیامت وقتی نامه از تو بهشت برایتان می آید ان شاءالله به حق فاطمه زهرا امشب شب تولدش است به همه ما این را دعا کند که برای ما تقدیر شود که برای همه ما بیاید این که این نامه در بهشت می آید به دست یک نفر می رسد «من الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد «الی الحی القیوم الذی لا یموت» چقدر کیف دارد. یک کسی یک زمانی این نامه را از خدا بگیرد که حی قیوم لا یموت شده حالا دیگر هست تا خدا است هست. چقدر لطف دارد در حق ما. چقدر مهربان است. چقدر رحیم است من تو را آفریدم که به اینجا برسی کوچک نگیر خودت را، کم نگیر خودت را، تو به اندازه ی عمر خودم به تو عمر می دهم. هر کاری هم بخواهی بکنی میتوانی هر چه اراده کنی همانطور خواهد شد. «وجعلتک الیوم ...» ادامه ی نامه این است من خدایی هستم که هر چه اراده کنم می شود امروز ترا طوری قرار می دهم که تو هر چی بخواهی هر اراده ای کنی تحقق پیدا کند. دیگر خودت مثل منی دیگر. لازم نیست به من بگویی سفارش بدهی. خودت حی قیوم هستی. لذا یک نکته خیلی مهم در زیارت ائمه، خدا رحمت کند حضرت امام را این از اوج امام شناسی امام امت دارد خبر می داد ها، خیلی از علما به اینجا نرسیدند هنوز خیلی ها تردید دارند امام گفت وقتی رفتید پیش امام رضا یا ائمه نگویید تو از خدا بخواه که من را شفا بدهد بگو امام رضا خودت شفا بده. خودش چی است خلیفه الله است. شفا می دهد. شفا که حضرت معصومه هم می دهد اولیای خدا هم می دهد من زمان حیات امام خودم یادم است زمان حیات خود امام این را با چشم خودم دیدم دختر فلجی که امام یک دست کشید رو کمرش و تمام شد. معلول هایی را دیدم که امام دست زد به آنها شفا پیدا کردند. این همه علما و بزرگان، البته به اذن خدا. خودش شده مظهر شافی دیگر. خودش می شود مظهر شافی. احمق هایی که نمی شناسند خدا را معنی تجلی خدا را نمی دانند می گویند این شرک است به پیغمبر توسل کردن شرک است از اینها خواستن شرک است فقط خود خدا. حرف مفت است وقتی می گوید خود خدا الله بدون جلوه هیچ جا حضور ندارد. یعنی خدا هم نه دیگر. یعنی خدا هم نه.

خداخودش را به تماشا گذاشته چشم داشته باش نگاه کن خدا را حالا ان شاءالله به کوری می رسیم که خدا بعضی ها را می گوید بینا «هل یستوی الاعمی و البصیر» خواندیم آیه اش را، بینا و بصیر یک جورند؟ کسی که می بیند خدا را در همه چیز، با کسی که کور است و دنبال خدا می گردد کجا پیدایش کنم کو خدا، زمین تا آسمان با همدیگر فرق می کند. بی نهایت بین شان فاصله است «و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» این جا خدا را دیدی، دیدی. آن طرف خبری نیست آن طرف کوری. اینجا با او دوست شدی شدی، دوست نشدی آن طرف تمام است در قهر هستی در عذاب هستی. اینجا همه چی اینجاست بهشت اینجا جهنم اینجا خدا اینجا خدا هم اینجا با ما هست اینجا با ما هست خدا. معطل نشو آن طرف پیدایش کنم با او. نه خدا دائم خودش را به تماشا گذاشته همین جا نقد نقد است. داری می بینی اش ببین اش. همین جا نقد است حالا می رسیم به چی ان شاءالله ماه رمضان به دعای ابوحمزه «بک عرفت و انت دللتنی علیک» من با تو تو را شناختم و خودت من را راهنمایی کردی به خودت. ما با خدا خدا را می شناسیم ما با خدا خدا را می بینیم ما با خدا خودمان را می بینیم ما با خدا همه چی را می بینیم ما با خدا حرف می زنیم ما با خدا نفس می کشیم ما با خدا می شنویم با خدا می گیریم با خدا می دهیم با خدا می خوریم فقر مطلق عین ربط به حق تعالی هستیم خوش به حال کسی که این را بفهمد همه قشنگی همه عبودیت همه کمال همه، تو وقتی این فقر را می فهمی به قدرت می رسی. به حی قیوم داری نزدیک می شوی. اگر کسی فهم پیدا کرد این فقر خودش را تازه شروع رشدش است. به محض اینکه تو فاصله گرفتی از فقر خودت و یک دفعه به جای این که حق تعالی را ببینی چشم خودت خورد به خودت تمام است باختی و سقوط می کنی. سقوط انسان باخت انسان عقب افتادگی انسان زمانی است که یک دفعه چشمش به خودش می افتد و خدا نکند بعضی ها هی به آدم خود آدم را نشان بدهند آدم بی ظرفیت باشد تو چنانی، تو چنان هستی اگر تو نبودی ... این تو اینطوری هستی تو آن طوری هستی اگر یک کسی خودش حواسش نباشد این ها را ببیند استاد ما حفظه الله تعالی می فرمود یک عالمی بود هی همه از او تعریف می کردند شما این طوری هستی شما آن طوری هستی می گفت الحمدلله، الحمدلله بعضی ها نمی فهمیدند بعد فکر می کردند که الحمدلله یعنی آره من ... نه. الحمدلله یعنی هیچ چیز مال من نیست. آن با الحمدلله یعنی به من ربطی ندارد شما دارید از من تعریف می کنید من کی هستم من جلوه ی خدا هستم اگر خدا نمی خواست من چیزی به شما یاد نمی داد اگر خدا نمی خواست من نبودم اگر خدا نمی خواست گویشی نبود کمالی نبود علمی نبود من که در همه چیزم فقر مطلق هستم چه چیزی دارم به خودم نگاه بکنم و خودم را ببینم این یعنی چی، پس شما هر چی هم تعریف کنید از من، دست ببوس، چه کار کن، چه کار کن اگر یک کسی فهم ای را جدی گرفت خیلی احمق است. نادان است کور است اگر کسی این را جدی گرفت و به خودش گرفت این طور چیزها را. آی دکتر، آی مهندس آی استاد آی آیت الله... بله از نظر رسمی باید آدم باید یک قوانینی را رعایت کند استاد شئون خودش را بداند شاگرد شئون خودش را بداند استاد وظایف خودش را انجام بدهد شاگرد وظیفه خودش را انجام دهد. تو باید حواست باشد که تو عین فقری. «بک عرفتک و انت دللتنی علیک» ببین تمام این دعاها برای ما یواش یواش مفهوم می شود مشهود می شود داریم در متنش قرار می گیریم بک عرفتک یعنی من خدایا ترا می شناسم «عرفتُک» اعلمُ نیست می دانمت نیست می شناسمت است. می شناسمت. حالا یک کسی می گوید من سر نماز نمی توانم بگویم ایاک، کو خدا، انت کو خدا، یک ذره برویم جلوتر آن جا گفتیم لا اله الا هو یواش یواش می رسیم به لا اله الا انت. تو، اگر کسی با این توضیحاتی که دادم نتواند بگوید ایاک یعنی خوب نفهمیده درس را باید برود تکرار کند باید برود چند جلسه را تکرار کند. بعضی از عزیزان می گویند ما باید برویم دوباره برویم سی دی گوش کنیم؟ بله. به خدا قسم من که دارم این دوره را تدریس می کنم و تکرار می کنم والله به خودش قسم که حاضر و ناظر است برای من تازگی دارد برای من شیرین است و جذابیت دارد شراب است برای من گفتن و شنیدن و خواندنش اصلاً تکرار ندارد. بابا شما بی انصافها می روید یک چای می خورید حالا یک کسی بیاید به شما بگوید چرا چای می خورید مگر دو ساعت پیش چای نخوردید می گویید این چای خوب بالاخره یک لذت جدید است میروید بچه ات را می بوسید خوب بابا صبح بچه ات را بوسیدی این بوسه یک لذت جدید است یک تجلی جدید است تکرارش چرا اذیتتان نمی کند بعد از معشوق شنیدن، تکرار است؟ تکرار نیست. ما در طبیعت هستیم با لذت های طبیعی می گوییم تکرار نیست برویم چای بخوریم قهوه بخوریم کباب بخوریم. ولی این طوری نیست. اصلاً برای من که اصلاً هیچ وقت تکرار ندارد. «بک عرفتک و انت دللتنی علیک» قشنگی اش کجاست؟ بعدش «و دعوتنی الیک» دعوتم کردی به خودت اینش خیلی جالب است افتخار را نگاه کنید عظمت را نگاه کنید بابا خدا من را دعوتم کرده حالا چهار نفر دعوتت نکرده و زنگ نزدند کارت دعوت نفرستادند احمق نباش حالا به تو بر بخورد، یادش رفته حواسش نبوده کارت دعوت نداده برای خواهرت داده به تو نداده. چرا به تو بر می خورد کی هستی مگر تو. کارت دعوت برای من نداده ما نمی آییم به من زنگ نزده خوب به من گفته که زنت را بردار بیار بچه ات را بردار بیار دوستت را بردار بیار کافی است دیگر. همین کافی است من را دعوت کرده به ما هم گفته بیایید. این تکبرها چی است. راجع به من این طوری گفتند پس حالا ساقط کنیم یک نفر را چون راجع به من بد گفته. چون راجع به من بد گفته ساقط شود و بمیرد و ... همه قشنگی و کمال ما همین است خوب رفته حالا یک چیزی گفته.

«و انت دعوتنی الیک» تو دعوتم کردی این شرافت است. خدا دعوتمان کرده خدا دوستمان دارد خدا می خواهد ما را. پس ما دیگر تنها نیستیم همه عالم با ما قهر کرده باشند امام سجاد علیه السلام فدای امام سجاد آدم این مناجات های امام سجاد را می خواند چقدر شراب ریخته برای ما چقدر دوست مان داشته برای ما این ها را تولید کرده. حالا شما صحیفه سجادیه می خوانید صحیفه کامله است عربی یاد بگیرید بروید صحیفه جامعه بخوانید 270 تا دعاست، صحیفه سجادیه که در خانه های شماست صحیفه کامله به آن میگویند 54 تا دعاست آن هم که 6 تا دعایش را ما شرح کردیم. خیلی حرف ریخته در آن. ولی صحیفه جامعه را شما بردارید 6 تا 7 تا صحیفه دارد حضرت. اوه اوه چه کار کرده چه کار کرده حضرت. خلیفه الله که آینه ی خداست نشسته جلوی خدا، خدا حرف می زند، این غیر از نهج البلاغه است ما می گوییم صحیفه غیر از نهج البلاغه است به آنها بر می خورد فکر می کنند می گوییم امام سجاد بالاتر از امیرالمومنین است نه. امیرالمومنین بنده خدا گرفتار یک مشت آدم های نادان، جاهل اطرافش بود از صحیفه علوی هم داریم آن دعای حضرت امیرالمومنین هم خیلی عالی است هیچ فرقی با امام سجاد ندارد صحیفه حضرت زهرا داریم ائمه همه صحیفه داریم دعایهایشان جمع کردند مست می کنند آدم را. ما ندانستیم و گفتیم که نهج البلاغه اخ القرآن، برادر قرآن است گفت خوب حالا صحیفه چیست گفتیم خوب این هم خواهر قرآن است اخت القرآن. نه بابا. هرچند همیشه خواهر بهتر از برادر است. شما ها هرکس دارد می فهمد هر کس هم ندارد به جهنم. صحیفه خیلی برتر است صحیفه تقابل خلیفه الله است با حق تعالی. حالا این با حق تعالی روبرو شده عاشق و معشوق آن هم به بزرگی حضرت سجاد، اوه اوه زین العابدین. حالا این می خواهد با معشوقش حرف می زند حالا این چی ریخته برای ما وقت بگذاریم جمع کنیم، خدا رحمت کند شهید دستغیب را، بزرگان دیگر این اواخر عمرشان فقط این کتاب صحیفه دست شان بود، همین صحیفه واقعاً به همه شما توصیه می کنم من خودم سی سال پیش اولین کاری که کرد یک دور نشستم صحیفه را مطالعه کردم فیش برداری کردم شراب ریخته برای ما. که مقام معظم رهبری این همه سفارش می کند مردم را جوان ها را به صحیفه سجادیه برای اینکه در آن تمام معرفت و دانش هایی ریخته شده که اگر ما بدون اینها به برزخ برویم گدا رفتیم. کسی که با صحیفه برود آنجا سلطان می شود در ملکوت و برزخ.

یک تکه اش را نگاه کنید، «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک» و بقیه اش را آدم می خواند چه مزه ای دارد همین تکه ی کوچک است بعد از دعای سحر هم خودش در خود دعای ابوحمزه نگاه کنید چه کار کرده خدا، حالا آنهایی که عربی بلد نیستند فارسی یکبار نگاه کنید وجود شما را می شوید و پر از کمالات و قشنگی ها می کند. خوب برویم سراغ یک آیه خیلی زیبا راجع به همین اسم شریف داخلٌ فی الاشیاء این را خواندیم یعنی خدا داخل فی الاشیا، محیط است دیگر قیوم است همه چیز است پس علی علیه لاسلام می گوید داخل فی الاشیا خدا داخل در همه اشیاست بدانیم یعنی چی. «لا بل ممازجه» قاطی نمی شود مثل شکر و آب. الله الله است ظهور ظهور است الله الله است عالم عالم است نمی گوییم این گل الله است باطنش حقیقتش وجودش و کمالاتش این ظهور به این شکل ظهور است هیچ چیز از خودش ندارد. یک ظهور است. «لا بل ممازجه و خارج عنها» و خارج از اشیا نمی توانیم که بگوییم که این گل خداست «و لا بل مظایره» فاصله بین شان نیست. مثل نفس تو با خودت توست. الان نفس ما بدن ما کجاست نفس ما در داخل بدن است؟ بیرون بدن است؟ نه. نه نفس ما توی بدن است چون اگر توی بدن باشد نفس مجرد محدود به ماده می شود ماده می شود ظرف مجرد امکان پذیر نیست بیرون بدن است؟ نه. بیرون بدن هم نیست اگر کسی می خواهد رابطه ی رب با موجودات و عالم را بداند چطوری است من عرف نفسه فقد عرف ربه خودت را بشناس رابطه خودت با بدنت را متوجه می شوی یعنی چی. این را خوب درک کنید. خوب، «انه» وای وای نگاه کنید «انه فی مریه من لقاء ربهم» مردم در شک اند از لقا پروردگارشان. خدا کجاست کی می بینیمش ندیدیمش اصلاً دیده می شود نمی شود خوب من نزدیکم «اقرب الیه من حبل الورید» کجا دنبال من می گردید شما با من دارید می گردید با خودم هستید. مثل یک بچه ی که کوچولوست مامانش دستش را می گیرد راهش می برد همه تکیه اش به مادر است. خیلی نسبت ضعیف است این که گفتم اما همه تکیه اش به این است تو با این داری حرکت می کنی لا حول و لا قوه الا بالله. تو با این داری حرکت می کنی.

«انه فی مریه من لقا ربه» اینها در شک هستند از لقا پروردگار شان کجاست خدا؟ حالا ببینید چطوری حرف می زند اگر شما این بحث را نگذرانده باشید، این آیات را نمی توانید بفهمیم در تفاسیر هم درست ذکر نمی کنند« الا انه بکل شیءٍ محیط» حواست باشد من همین جا هستم به کل شیئ محیط هستم در مغزت در فکرت در خیالت در نفس ات در خوردنت در دیدنت در لمست در لذت هایت من حضور دارم. نمی بینی من را. یک ذره دقت کن. یک کمی فکر برای همه مقدمات دو روز 48 ساعت گفتیم فکر فکر یعنی اینجا به درد من می خورد بگیرید بحث را بروید شب بنشینید فکر کنید با یک گل با یک سبزه، با یک آهن با یک میز با یک فرش با هر چی که دلت می خواهد از همه مهمتر با خودت برو ببینم چه کار می کنی برو در باطن.

فقرت را داشته باش حواست به فقرت باشد ببین حالا تویی که فقیر هستی این همه کمالات داری این همه قدرت و انرژی و کمالات از کجاست بعد می شود بگویی که نمی بینمش. آنی که می فهمد دیگر لازم نیست بگویند مستحب است این وقتی نماز می خواند این یکی از تمرین هایتان همین باشد که آنجا تمرین نکنیم نماز می خوانید حتماً این را بگویید «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» من به حول و قوه خدا می ایستم و می نشینم او بلندم می کند و او می نشاند من را. «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» «انه فی مریه من لقا ربه الا انه به کل شیء محیط» بدانید الا بفهمید که او به هر چیزی محیط است. خدا رحمت کند امام را، هر بار از او می پرسیدند آقا فلان مسئله چیست می گفت نمی دانم بروید در رساله نوشتم. بی انصاف ها آیه را آدرسش را می دهم بروید خودتان در قرآن پیدا کنید دیگر. کاری ندارد که. آیه اش را خودتان می توانید پیدا کنید در قرآن هست دروغ نمی گویم. خوب پروردگار با همه اسمائش محیط است پس محیط است دقت کنید چیست محیط بکل شی این را می گویند احاطه ی قیومی، یعنی احاطه ای است که شخص قائم به اوست اینطوری محیط است به تو. یعنی از خودت هم به خودت نزدیکتر. از تمام زوایای فکری، احساسی، عاطفی، حرکتی، فعلی، هر چی داری قائم به او هستی. تو حیاتت، قائم به حی و قیوم و محی هستی. در علمت قائم به او هستی. در عملت به قوه ی او قادر هستی. خدا چون همه ی علم است خودش علم مطلق است احاطه اش به ما احاطه ی قدرت می شود چون قبلاً توضیح دادیم کی می تواند بگوید چرا وقتی خدا همه ی علم است احاطه اش به ما احاطه قدرتی است یعنی لا حول و لا قوه الا بالله؟ یک دلیل اسماءاللهی دارد. ببینید می گویم بروید چندبار اسماءالله را کار کنید فرمول ها را کار کنید این مباحث را کار کنید این برای اینکه آنجا توضیح دادیم. یعنی گفتیم اسم قدرت از کجا می آید؟ ترکیب حی با علیم می شود قدرت. ما اینطوری هستیم اگر کسی حی بود و عالم بود پس قدرت دارد. دقت کنید این اسم از کجا در می آید قادر است چون حیِ علیم است. قدرت معلول حیات و علم است. پس اگر گفتیم چرا خدا احاطه ی قدرت دارد بر همه ی اشیاء، می گوییم چون حیِ علیم است.

خوب، پس احاطت سمعی دارد احاطت بصری دارد احاطت علمی دارد احاطت حیاتی دارد احاطت قدرتی دارد پس اینکه به محیط به کل شی معنای محیط خیلی قدرتمند است محیط بکل شیء حالا می فهمید متوجه می شوید من عرض می کنم اسم یا محیط را بگویید یعنی چی. اگر یک نفر لیاقت داشته باشد تقوا داشته باشد پاکی داشته باشد بخواند این اسم را یا محیط یا سلطان چه کار می کند. خوب پس همه ی اینها از عنایت حضرت قیوم است. خوب، پس ما هر نمودی از حیات می بینیم حیات خودم حیات اتمها حیات مولکولها حیات سلولها حیات گلها حیات فرشته ها حیات عالم حیات کیهان حیات کهکشان هر چیزی از حیات می بینیم که ما چیزی مرده نداریم، هر چیزی از حیات می بینیم مرگ هم که می گوییم باز نسبی است هر چیزی که ما از حیات داریم می بینیم نمود های حیات حضرت محی هستند. همه نمودها و ظهورات حضرت حق هستند که بدون آن امکان ندارد که جلوه ای باشد. خوب خداوند چون هستی مطلق است گفتیم خارج ندارد لم یلد است وقتی لم یلد است این طوری نیست که خدا یک ذات داشته باشد دقت کنید داریم نزدیک می شویم به مرحله بعدی توحید، یک ذات داشته باشد یک صفت هم بیرونش باشد که قابل اخذ باشد بله من الان آدم با سوادی هستم ولی سوادم می تواند از من گرفته شود. من الان دکتر و مهندس هستم یک آلزایمر می گیرم همه اش از بین می رود. آدم کریمی هستم انحراف اخلاقی پیدا می کنم آدم خسیسی می شوم. حق تعالی این طوری نیست لم یلد است دقت کنید از کجاها ما داریم کار ریاضی می کنیم اگر بلد نباشید بعداً در حق تعالی گیر می کنید معرفت الله یعنی بشناسید الله را. او چون لم یلد است خروجی ندارد از خودش، زایش ندارد پس تمام صفاتش عین ذاتش هستند. جدای از ذات نیست صفتش بگوییم خدا یک کسی است که این یک صفتی هم دارد خدا عین قدرت است عین کمال است عین جمال است عین جلال است عین حیات است. همه ی صفات عین ذات اند. عین ذات. مثل شما که عین ادراک تان هستید شما ادراک می کنید ادراک کار یک کس دیگر است؟ نه عین ذات تان است. همین الان که دارید می بینید بصیرت عین ذات است شما بصیرت دارید. یک ذات این صفت ها را دارد. خوب پس وقتی که او اینگونه است حالا می رسیم به این فرمایش امام باقر علیه السلام سلام خدا بر امام باقر چه افتخاری است که یک همچین شخصیت های امامش هستند و پدرانش هستند.

جامعه کبیره چی می گویید یکی از کیف ها و لذت ها و امیدهای ما و آرزوهای ما آمال بزرگ ما وقتی با ائمه صحبت می کنیم قربان امام هادی بروم می دانسته چقدر ما نیاز داریم به این حرفها، جامعه کبیره را برای ما گذاشتند می گوید خدایا من را از کسانی قرار بده که «تقرّ عینً غدا بقدرته» فردا چشمم به جمال شما روشن شود. یکی از لذتهای مردن این است. لذت های وفات این است. اگر ما عرضه نکردیم در دنیا ببینیم شان، که اینجا قابل رویت هستند همه شان، یکی از لذتها این است که ما به ملاقات آنها برویم چقدر صحنه قشنگی است ملاقات ما با مادرمان فاطمه زهرا و با بابای مان امام رضا و امیرالمومنین علیه السلام. قربان امیرالمومنین بروم این از همه بهشت قشنگ تر است. ملاقات این ها کنار اینها با اینها زندگی کردن ان شاءالله ماه رجب می آید می خوانیم امام زمان می گوید دعا کنید همه عیش و نوش تان آنطرف با ما باشد خوراک تان شراب تان با ما باشد دعای قشنگ هر روز ماه رجب. دست خودم نیست همینطوری کشیده می شوم وقتی این احادیث را می خوانم حواسم به گوینده اش است که دارد حرف می زند امام باقر کیست امیرالمومنین کی است.

«و هو حیات کل شیء» هوَ حیات شی است به هیچ چیز حیات نمی دهد دقت کنید خودش حیات شی است. خیلی فرق دارد فهم این دوتا. یک موقع ما اینقدر عامیانه فکر کنیم که خدا یک ماده ای را می آفریند به او حیات می دهد. نه، شی ظهور حیات حق تعالی است و هو حیات کل شیء. هر چی که شما می گویید زنده است محی با او هست. دقت کنید محی با او است. دارید می بینید حیات را این گل را که دارد نفس می کشد این گل زیبایی که می بینید بغلش کنید ببوسیدش نازش کنید کی را دارید می بوسید. می گویید چه ناز است چه لطیف است چه زیباست تمرینات را اینطوری یاد بگیرید دارم تقلب می رسانم برای تان. ناز است لطیف است زیباست، اوه چقدر کمال دارد یک گل را بردار ببوس، به خدا این لبت می خورد به خود خدا. فقط امام رضا نیست که ضریح دارد همه موجودات ضریح های خدا هستند. همه ی موجودات ضریح خدا هستند. فقط امام رضا نیست که در آن را ببوسی اینجا امام رضاست تجلی دارد در این حرم آستانش را ببوسم. بچه ات را هم که می بوسی به همان عشق حق تعالی ببوس خدا این بوسه را دریافت می کند این سیبی که داری می خوری این پرتقالی که داری می خوری این آبی که داری می خوری بگذارش کنار لبت که داری می نوشی اش ببوسش و بخورش. سر سفره ای که نشستی داری غذا را می خوری حواست باشد. یک موقع آدم می خواهد این ریحان به این خوشبویی و خوشگلی را بگذارد در دهنش این سبزیجات الهی را این پرتقال و این سیب را یک موقعی آدم باور می کنید خودم را عرض می کنم آدم می گوید تو می فهمی داری چی کار می کنی؟ قیمتت می رسد تو اگر این را بخوری باید به کجا برسی باید از این بهتر شوی این کود بوده شده ریحان، این کود بوده شده پرتقال، خاک و کود شدند گل ریحان، نیلوفر شدند یاس، شدند ارکیده تو باید چی شوی خودت تو کود نیستی تو نفخه ی خدایی تو انسان هستی تو باید چی بشوی، این شد این، تو چی می خواهی بشوی، از این کمتر نشوی یک دفعه. که فردا خرها و گاوها را ببینی که دارند می روند بهشت و تو در حسرت بمانی.

و هو حیات کل شیء این گل همه ی حیاتش الله است. حیات است خودش عین آن حیات است. حیات کل شیئ. کل شی چیست شی چیست اصلاً، شی چیست فقط یک چیز شی است ما فقط یک حقیقت داریم یک چیز بوده یک چیز هست یک شی داریم همه چیز خودش است. و هو حیات کل شیئ.

والحمدلله رب العالمین .