جلسه 011 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - کارگاه تفکر

خوب آخرین بخش است از عرایضی که داریم در مورد معرفت النفس ان شاءالله از بعد از بحث اصلی مان را شروع خواهیم کرد. فرمود امیرالمومنین علیه السلام «من عرف نفسه فقد انتها غایه کل معرفه و علماً» اگر کسی که خودش را بشناسد به نهایت هر شناخت و علمی رسیده اوج علم آن چیزی که خداوند برای بشرگذاشته ما خلق شدیم برای معرفت. قرآن می گوید «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» سیدالشهدا علیه السلام فرمود «ان لیعرفون» یعنی چی با عبادت مردم به چی برسند؟ به معرفت برسند. مردم آمدند به دنیا که به عرفان برسند. به معرفت برسند. «و خلقت الخلق لکی اعرف» خدا میگوید من خلق کردم مردم را تا شناخته شوم این شناخته شدن به درد خود مردم می خورد نه به درد خدا. این شناخته شدن معرفت الله برای ما کمال است برای ما سعادت است برای ما لذت است برای ما بهشت است برای ما حیات جاودانه است قیمت دارد و معرفت نفس. لذا می فرماید هر کس خودش را بشناسد چون معرفت نفس الله شناسی را هم دارد خود به خود. چون الله در کامل ترین مخلوقش جلوه می کند. چراهر کس معرفت نفس پیدا کند الله را می شناسد؟ چون آینه ی تمام قد خدا انسان است. چون خدا در هیچ موجودی به اندازه انسان جلوه نکرده. اسماء و صفاتش را ظهور نداده، کاملترین جلوه ی الله انسان است انسان کامل و بعد ماها که از انسان کامل آفریده شدیم یعنی از محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

پس غایت یک علم غایت یک شناخت انسان اوجش این است که به معرفت الله و معرفت النفس برسد. اگر خودش را بشناسد خدا را در آینه خودش می بیند البته با خدا، و الله را هم بشناسد خودش را می شناسد این دوتا یکی هستند در واقع، قرآن هم همین را می گوید «و لا تکونوا کالذین نسوالله و انساهم ...» مثل کسانی نباشید که الله را فراموش کردند و دچار خودفراموشی شدند. انسانی که الله را فراموش نکند یعنی خودش یادش است. چون حقیقتش الله است. معشوقش الله است. معشوق تو فراموش نکنی یعنی خودت را فراموش نکردی. اله ات را فراموش نکردی یعنی خودت را فراموش نکردی و حواست به خودت است به محضی که انسان الله را فراموش کند دچار خود فراموشی می شود چون الله معشوق بخش اصلی است شما الله را که فراموش کردی بخش اصلی ات از بین می رود وقتی به بخش اصلی ات توجه کنی در واقع به معشوقش. پس این دوتا همینطوری هستند با همدیگر. چقدر هم خوب اند این زوج، زوج قشنگی است اگر ما قدرش را بدانیم این عشق چقدر زیباست. خوب. امیرالمومنین علیه السلام «الکیس من عرفه نفسه و اخلص اعمال» این را کاربردی دارد صحبت می کند برای ما، زیرک کسی است که خودش را بشناسد و وقت بگذارد روی خودش. اعمالش را خالص کند. خالص برای معشوقش، برای رسیدن به معشوقش. الله را می خواهی، پس برو به سمتش، برای رفتن به سمتش، احتیاج داری که کارت را به خاطر او انجام بدهی با او زندگی کنی با او نفس بکشی شوهرداری ات اگر برای الله بکنی با همین شوهرداری می روی در آغوش خدا، رمزش چیست این که هیچ وقت غصه نخوری از شوهرداری، شوهرت خوب باشد یا بد به غصه نیفتی. زنت خوب باشد یا بد دنیایت هر جوری شد اگر برای الله بگذرانی اش، اگر برای الله بگذرانی اش قشنگ می شود. دیگر غصه نداری چون هدیه اش می کنی به خدا . شوهرداری است بده به خدا، زن داری است بده به خدا هر چی که هست به خدا هدیه کن. پس زندگی، زندگی قشنگی می شود دیگر عصبانیت و غصه خوردن و افسوس خوردن و حرص و جوش خوردن و زودرنجی و عصبانیت و حساسیت دیگر هیچ چیز نداری راحت راحت هستی. هیچ فقدانی تو را اذیت نمی کند هیچ محرومیتی تو را به غصه نمی اندازد. هیچ چیز.

الکیس» خیلی دقیق است آدم زیرک به قول یکی از این علمای بزرگ پاچه ورمالیده یعنی می گفت پاچه ورمالیده ترین آدمها کسانی اند که با خدا رفیق می شوند. با خدا دوست می شوند، کدخدا را ببین. خدا، خدا با خدا رفیق باشد کسی. الکیس من عرفه نفسه» بشناسد خودش را قیمتش دستش بیاید، و اخلص اعمال یعنی ان شاءآلله در بحث کاربردی می رسیم بگذار جلوتر برویم آنجا برایتان بگویم. قشنگ تر می شود.

این هم بخش معرفتی مان. بخش عملیاتی مان هم یک سری بزنیم ببینیم بخش عملیاتی مان مانده در بخش معرفتی چیز دیگری داریم یا نه. خوب، ما در این بحثی که الان داریم انجام می دهیم بحث شناخت حق تعالی است با توجه به آیات انفسی و آیات آفاقی، خوب آنهایی که به خصوص جزء اساتید و مربی ها هستند ما در بحث مهندسی فرهنگی گفتیم که شما باید وقتی که روبرو می شوید با یک کافر، با یک کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد باید بتوانید در کمترین ساعت، الله را با اسما و صفاتش برایش جا بیندازید. قبلاً مثلاً ما رکورد ساعتی ما یک ساعت بود ولی کم کم رسانیدم آن را به حدود نیم ساعت و 25 دقیقه که بتوانیم یک نفری را که هیچ چیز را قبول ندارد بتوانیم به او تفهیم کنیم در نیم ساعت و 25 دقیقه تمرین هم کردیم و امتحان هم کردیم روی کسانی که این اعتقاد را نداشتند الان رساندیم به کسانی که واقعاً به خدا فحش می دادند هیچ اعتقادی نداشتند بلکه بدشان هم می آمد رساندیم به حدود 25 تا 20 دقیقه رساندیم. الان با سرعت ملایم تری حرکت می کنیم باید شما این را خوب یاد بگیرید نحوه استدلال را قبلاً در بحث اسماء الله داشتیم اردوی قبلی. در بخش مهندسی فرهنگی هم تمرین کردیم در تربیت مبلغ هم تمرین کردیم. حالا باز تمرین را انجام می دهیم از کجا شروع می کنیم. بعد تا ان شاءالله بتوانیم به اسماء برسیم. از آیات خودمان شروع میکنیم تا ان شاءالله برویم جلو. به حول و قوه الهی با صلوات بر محمد و آل محمد شروع می کنیم.

عرض کنم خدمت تان که، خوب ما اولین چیزی که می فهمیم، حتی یک کودک تازه به دنیا آمده یک نوزاد اولین چیزی که درک می کند وجود است، چون خودش از جنس وجود است می فهمد که هست، یک بچه ی کوچک نوزاد می فهمد که هست اطرافش چشمش که اصلاً کار نمی کند، بعد چشم دار می شود بعد سایه ای می بیند تار می بیند حالا بعد یواش یواش می فهمد یک کسی است به اسم مادر، یک کسی است به اسم پدر بعد کم کم چهره را تشخیص می دهد بعد عادت می کند به این چهره ها. این می شود خاله و عمو و دایی و این می شود خواهر و برادر اینها را یواش یواش می فهمد. ولی آن چیزی که بچه در آن حال می فهمد آن است که هستی را می فهمد. وجود داشتن را می فهمد، این بدیهی است بدیهی ترین چیزی که انسان می بیندش همه چی، هستی است. شما وقتی از یک جایی اشیاء را نگاه کنید، یک نفر که حبسش کردید سالها زندان، از بچگی در زندان بزرگ شدند مثل این فلسطینی هایی که در زندان متولد می شوند و در زندان هم بزرگ می شوند، بعد از سالها می آیند بیرون دیگر، می بینند یک چیزهایی را، ولی نمی توانند این ها چیست اما در مورد همه شان می توانند قضاوت کنند که این هستی است. وجود دارد. اینها ماهیتش است بله به این می گوید لپ تاپ به این می گویند لیوان به آن می گوید کشتی و هواپیما و چی و چی ... . پس ما همیشه وجود را می فهمیم شک مان در ماهیات است. این چیست می دانیم است این است این است بله به این می گویند بابا به این می گویند مامان به این می گویند خواهر به این می گویند برادر به این می گویند شیشه و به این می گویند شیر و گهواره و همینطوری یواش یواش آدم می فهمد و تا بزرگی هم همین است ما با همه اشیا که سر و کار داریم وجود رادر همه اشیا می بینیم در اتم در الکترون در نوترون و پروتون همه جا با هستی سرو کار داریم پس می فهمیم که جنس همه ماهیاتی که ما داریم در اطراف خودمان می بینیم همه از جنس وجود هستند و هستی هستند شما به محضی کلمه ی وجود را به کار می برید همین هستی مثل آب است تا می گوییم آب یعنی H2O کسی شک نمی کند آب یعنی این، با خاصیت ذاتی اش یک جا بریزیم خیس می کند تر می شود بریزیم رو صورت مان نشاط می گیریم می توانیم بخوریم تشنگی مان برطرف می شود تعریف ریاضی دارد. تا می گویید هستی، هستی در ذات خودش، یعنی ذاتیات دارد مثل چربی، چربی یعنی چی، همه می فهمند چرب بودن را همه می فهمند. آب خیس بودن همه می فهمند یعنی چی. ذاتی اش است شما تا می گویید هستی و وجود، ذاتی است وجود، استدلال هم نمی خواهد به محضی که کسی هستی را تصور کند ذاتیاتش را تصدیق می کند. الان مثلاً من بگویم خوب من از جیبم می خواهم یک چیزی دربیاورم به شماها نشان بدهم ذاتی اش است دیگر الان این چیست این یک سکه است شما تا سکه می شنوید قیمت دست تان می آید جنس اش هم از کروم ونیکل و ... اینهاست. می گویم الان یک چیزی می خواهم از جیبم در بیاورم به شما نشان بدهم، شکلات، تا می گویم شکلات شیرینی می آید در ذائقه تان، شیرینی یک ماده ای است شیرینی دارد این ذاتی است. شما تا می گویید چربی چی می آید در ذهن تان، خوب چرب بودن، ذاتی اش چرب بودن است. من یک چربی می خواهم خشک باشد نمی شود یک آبی می خواهم که خشک باشد آب خشک نداریم. یک لامپ می خواهم که تاریک باشد خوب نمی شود لامپ روشن می کند.یک بلند گو می خواهم که صدا را خفه کند خوب نمی شود خوب این بلند گو است دیگر اسمش بلند گو است. یک برف داغ می خواهم، نمی شود برف داغ. برف یعنی یخ و خنک. پس ذاتی اش است. شما تا می گویی هستی به محضی که هستی را تصور کنید تصدیق می کنید یک سلسله خصوصیات ذاتی را برایش، تصدیق است اینجاست که فکر می آید به کمک ما هستی در ذات خودش یک بی نهایت بودن دارد. اولین مورد هستی بی نهایت بودن است چون هستی با هیچ چیز محدود نمی شود تنها چیزی که می تواند هستی را محدود کند نیستی است یعنی عدم. و ما چیزی به نام نیستی نداریم چون اگر نیستی باشد می شود هستی. یک سرایی یک وادی به نام عدم، که بگوییم مخلوقات از عدم خلق شدند نه. از عدم خلق نشدند، یعنی از داخل نیستی در نیامدند بله من نبودم، «هل اتی الی الانسان من الدهر» بله من نبودم ولی از نیستی و عدم خلق نشدم. من از هستی خلق شدم یک هستی من را به وجود آورده از نیستی کسی چیزی در نمی آید نه از نیستی هستی در می آید، و نه هستی به نیستی می رود، چون نیستی یعنی عدم نبودن دیگر. این کجا می خواهد کجا برود همچین چیزی ما نداریم فلان چیز معدوم شد رفت عدم، عدم یعنی نیستی خوب ما که نیستی نداریم که، چیزی به اسم نیستی نداریم اگر چیزی هم برود به نیستی، نیستی می شود هستی، به نیستی که نمیتواند برود نیستی چیزی نیست که باشد که بخواهیم برایش شیئیت ندارد. خوب اولین چیزی که ما تصور می کنیم در هستی، بی نهایت است هستی بی نهایت است حد و انتها ندارد هستی در همه مراحلش دارم می گویم پریروز کار کردیم هستی مادی، هستی خیالی، هستی وهمی، هستی عقلی و هستی فوق عقلی همه اش هستی است ظهوراتش فرق می کند هستی انتها ندارد یعنی جایی نیست که بگوییم اینجا دیگر آخر هستی است و بعدش نیستی است. نیستی که دیگر وجود ندارد پس هستی را هیچ چیز محدود نمی کند بی نهایت است انتها ندارد این بی نهایت بودن. پس این را خوب دقت کنید این ها را خوب دقت کنید که بعداً که می رویم در اسماءالله و بحث های عملی ریپ نزنید آنجا. دقت می کنید حتی آن عزیزانی که می گویند بحث تکراری است آنجا برسند من می دانم خیلی ریپ می زنند.

هستی بی نهایت است این رمز دست تان باشد تا گفتند هستی یعنی چی؟ یعنی بی نهایت. وجود بی نهایت، ته ندارد انتها ندارد تمام. این هستی که بی نهایت است اولین چیزی که بعد از بی نهایت شما درک می کنید اینکه هستی یکتاست. ما دوتا هستی نداریم یک دانه هستی یکتاست. یگانه است. دوتا نداریم چون اگر قرار باشد دوتا باشند هستی اولی هستی محدود می شود میگوییم این یک هستی محدود و این یکی دیگر هستی محدود، می شود دوتا هستی محدود، این وسط هم سومی اش چیست این عدم است؟ این که عدم نمی تواند باشد، این وسط دست من چیست، این وسط چیست، فکر کنید در کل عالم این دو دست من باشد وسط این ها چیست هستی است یا نیستی؟ اگر نیستی است که ما نیستی و عدم نداریم اگر هستی است پس هر سه تایش هستی هستند. پس می شوند یکی فقط شکلهایشان فرق می کند همه وجودند هستی اند ماهیات فرق می کند پس هستی یکتاست. یگانه است دو بردار نیست، چیزی دیگری نیست غیر از هستی. ما غیر از هستی هیچ چیز دیگر نداریم هر چی هست دراین عالم در همه عوالم فقط هر چه هست همه هستی است وجود است هست است. و بعضی های می گویند بگویید هست، هستی نگویید، هستی خروجی هست است. هرچه که لفظ است، هست وجود، بود، دقت کنید، بود، بود، ما یک بود بیشتر نداریم یا یک هستی بیشتر نداریم همه چیز هم همین است غیر از این هم چیز دیگری نیست. هستی وحدت ذاتی دارد. وحدت ذاتی دارد. ذاتاً یکی بیشترنیست. دوتا دیگر نمی شود گذاشت. جلوه هایش مختلف است جلوه ی حسی دارد خیالی و وهمی و عقلی دارد آن دیگر بماند. کاری با این نداریم هستی است دیگر یکی. پس اولین چیزی که از هستی درک کردیم بی نهایت بودن، دوم یکتا بودن. هستی پس چون بی نهایت است هر جلوه ی کند در خود هستی جلوه می کند دقت می کنید هستی خارج ندارد خودش همه جا را پر کرده خارج از هستی یعنی نیستی. خارج از هستی اگر هستی باشد خوب باز هم هستی است اگر نیستی باشد که ما نیستی اصلاً نداریم پس چون هستی بی نهایت است خارج ندارد هر چیزی که جلوه کند در کجا جلوه می کند؟ در خود هستی است. زایشی ندارد. فرض کنید یک خانمی بچه زاییده است آن خانم است این هم بچه است می شوند دوتا. هستی زایش و زایمان ندارد. بنابراین هر چه هست در خود هستی دارد اتفاق می افتد و متصل به هستی است هستی با همه جلوه هایش است هستی است فقط شکلش فرق می کند هستی از جایی نیامده. یعنی هستی را کسی به وجود نیاورده. هستی ازلی است ابتدا ندارد، اول ندارد ازلی است همیشه بوده، نمی شود بگویی یک زمانی هیچ چیز نبوده همه چیز عدم بوده و بعد هستی از آن به وجود آمده ما گفتیم که نیستی اصلاً نداریم که هستی از توی آن آمده باشد. نیستی اصلاً نیست اساساً نمی تواند منشأ هستی باشد عدم که نمی تواند منشأ هستی باشد عدم اگر بود که به آن عدم نمی گفتند می شد هستی دیگر. پس قبل از هستی یا نیستی است یا هستی. اگر نیستی باشد قبل از هستی که گفتیم عدم ما نداریم اگر هستی است پس بوده دیگر همیشه ازلی است و ابتدا ندارد اول ندارد. اول پس هستی ندارد ازلی است. خوب هستی جاودانه است از آن طرف ابدی هم است نابودی ندارد اگر نابودی داشته باشد باید برود به نیستی که ما نیستی نداریم پس هستی بی نهایت است یکتا است هستی تمام کمالاتی که شما تصور کنید هرکمالی هر خصوصیتی هر قشنگی و هر زیبایی هر چی که کمال باشد هر کمالی را تصور کنید در هستی است و چون هستی بیرون ندارد، خارج ندارد و بی نهایت است بی نیازی مطلق دارد هستی. هستی به کسی غیر از خودش وابسته نیست. خودش قائم به خودش است. خودش قائم به خودش است وابستگی ندارد اصلاً وابستگی ندارد اساساً، وابستگی یعنی یک چیزی خارج از خودم باشد غیر از خودم باشد و الا وابستگی معنا ندارد که پس هستی اساساً بی نیاز مطلق است هر چه هست، هستی تو پر هست. هستی خلاء ندارد کمبود ندارد، ضعف ندارد. هر چی هست در خود این هست همه چیز هم دارد. پس حالا که این را درک کردیم هستی همین است حالا برای هستی نمونه ای هم وجود دارد غیر از خودش یا نه؟ نمونه ی هم ندارد مثل و مانندی هم ندارد این درکی است که همه ما داریم این چیزی که الان همه ما درک کنیم هر کس هر قسمتش را قبول ندارد بگوید که من این قسمت را قبول ندارم. می تواند غیر از این باشد. تا پایان اردو تا پایان عمرتان هر چقدر وقت دارید زور بزنید خلافش را ثابت کنید. این را می بینیم اصلاً این هستی را شهود می کنیم مثل اینکه من بگویم این لیوان آب است و مثلاً من بگویم این لیوان نیست و قوری است و این آب نیست و چای است ولی نمی شود ما داریم می بینیم که این لیوان است و این هم آب. پس این چیزی است که ما شهود می کنیم داریم می بینیمش شهود می کنیم خلاف این هم نمی توانیم چیز دیگری را قبول کنیم و ببینیم این چیزی که الان ما تمرین کردیم با هم نمی دانیم چقدر شد ساعت نگرفتیم حدود ده دقیقه این هستی که به این شکل است را بهش می گویند الله، اصطلاحا به آن الله می گویند. تمام شد. این را می گوییم الله.الله یعنی هستی مطلق وجود مطلق و بی نهایت.

خوب، حالا همین را ما سالهاست داریم می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم «قل= بگو» قل یعنیاعتراف ذاتی و اعتراف عقلی قل = بگو هو= یعنی آنی که همه شما عاشقش هستید و کمالی که می خواهید آن هستی و آن وجودی که می دانیم هستی است و با شکل های هستی سر و کار داریم خوب قل هو الله= بگو آن الله است. هو او هستی مطلق، قل هو الله این الله احد است یکتاست، دوتا نداریم ما. هستی مطلق است قل هو الله احد یکی است. الله الصمد بی نهایت است توپر است به کسی نیاز ندارد چرا؟ الله الصمد دلیل تان چیست؟ چرا خدا نیاز ندارد؟ برای اینکه بی نهایت مطلق است و خارج ندارد نیاز مربوط به چیزی است که محدود است و یک خارجی است به آن خارج، کمالی ندارد کمال بیرون از آن رامی خواهد می شود نیاز. پس نیاز معنا ندارد اصلاً در هستی مطلق. نیاز بی معنی است. قل هو الله احد الله الصمد. آن هستی مطلق بی نیاز مطلق است لم یلد یعنی خروجی ندارد خروجی زایشی ندارد خداوند نمی تواند از هستی چیزی در نمی آید خوب حالا بگوییم این میز هستی و این از آن در آمد شدند دوتا. میگوییم اگر شدند دوتا پس این وسط چیست هستی است یا نیستی است هستی است دیگر. پس خارج نشده از آن. لم یلد یعنی جلوه اش است فقط. ظهورش است خارج نمی شود از هستی. از هستی چیزی بیرون نمی آید هر چی است هستی با آن است هستی در تمام اشیا خودش وجود دارد پس هر جلوه ای کند خودش هم در جلوه اش است اینطوری نیست که خودش یک جا باشد دقت کنید دارد حساس می شود بحث ما هستی این طوری نیست که خودش یک جا باشد و بعد یک چیزی بیافریند دور از خودش. مثل یک مادری که زایش می کند می گویدمادر اینجاست بچه آن طرف است بچه را از دست مادر می گیرند می برند مادر اینجاست بچه رفته. نه. لم یلد یعنی هستی زایش و خروجی خارج از خودش ندارد. چون خارج از الله، خارج از هستی معنا ندارد هستی خارج ندارد. لم یلد و لم یولد، از جایی هم نیامده زایش نشده خدا، اینکه خدا از دل یکجایی بیرون آمده، می گویم خیلی ها با همین سوال کافر شدند. اگر هر چیزی را خدا به وجود آورده خدا را کی به وجود آورده؟ اصلاً سوال غلط است. تو اول تصور خدا را کن می فهمی که خدا کسی نمی تواند به وجودش بیاورد. آن خداهایی که مردم کافر می شوند به آنها،خدای حقیقی نیست چون خدای حقیقی قابل کفر و قابل شک نسیت. کسی می تواند الان در این هستی شک کند شما یک آدم سراغ دارید که با همین شیوه ای که من گفتم بگوید هستی را من قبول ندارم. یا خصوصیاتش را قبول ندارم. برای همین خدا می گوید «افی الله شکٌ» در خدا می شود شک کرد؟ قابل شک نیست. مشکل ما هستیم که نمی توانیم الله را جا بیندازیم برای بقیه. مشکل ما هستیم که خدایی را که ثابت می کنیم می گوییم بله این زمین است این منظومه ی شمسی است این جا کیهان و کهکشان راه شیری است کیهان است دیروز دیدیم در فیلم دیگر. صد میلیون کهکشان داریم هرکدام هم صد میلیون ستاره دارند آن طرف ها بلکه تمام می شود می شود آسمان اول، چون آسمان اول در واقع ستاره دارد قرآن هم می گوید الان هم علم رسیده به اینجا که فضای ستاره ها یک جا کاملاً تمام می شود. بعدش فضا هست اما ستاره دیگر ندارد حالا اینکه چند هزار میلیارد سال است بماند ولی ته، آنجایی که می رسیم آقا بله آن طرف ها این می شود آسمان اول. خوب، فرمود آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول، آسمان دوم در آسمان سوم مثل یک حلقه است. آسمان سوم در آسمان چهارم مثل یک حلقه است آسمان چهارم در پنجم، پنجم در ششم، ششم درهفتم. به به . چی است این خلقت؟ عظمت را ببینید. ما چقدر کوچک هستیم. دیدید عکس را یکبار دیگر نشان می دهید. بعدش که ما زمین یعنی چی، ما کجاییم. هورتون کی یادتان نرفته کارتون هرتون که گفتم ببینید یادتان نرفت. یک گل است درآن یک شهری است با تمام عشق و احساسات و عشق های زمینی و ازدواج، بچه دار شدن، شهردار دارند زندگی می کنند قانون دارند قاعده دارند آن در آن زندگی خودشان در آن گل همه برای خودشان بزرگ اند یک دنیا عشق و عاطفه و این ها ریخته دراین یک دانه گل، گرده، در گرده، حالا در این شما در نظر بگیرید یک دفعه هورتون می رود این را گم می کند. وسط میلیونها افتاده این کجا بگردد پیدایش کند. خدا رحمت کند امام را فرمود اگر منظومه شمسی ما گم شود جز جبرئیل هیچ کس نمی تواند پیدایش کند. این قدر کوچولو است این منظومه شمسی ما چی هستی. با احساسات، عاشق می شویم غصه می خوریم قهر می کنیم ناز می کنیم کینه می گیریم دعوا می گیریم چک برگشتی و ... من هستم و تویی مامانم اینها و خاله ام اینها و کفش من و خانه من و ماشین من و زمین من و انگشتر من و خودکارم را بده و سر شام وناهار و ته دیگ و نوشابه وسالاد و کله پاچه و ... اصلاً خلقت خیلی عظمت دارد ما خیلی بچه گانه داریم زندگی می کنیم. مگراین که قدر خودمان را بفهمیم. عظمت خلقت خیلی عظیم است. تازه خدا می گوید به تک تک تان یک بهشت می دهم به اندازه کل آسمانها و زمین. جانم خدا، جانم کریم، جانم عظیم، خدا می گوید من به همه تان می دهم یکی یک دانه بهشت جاودانه، پیش خودم عمرتان به اندازه عمر خودم یک بهشت هم به شما می دهم به اندازه همه آسمانها و زمین. بارک الله. ما اللهی که ثابت کردیم برای مردم الله فسقلی و کوچکی است که به قول امام صادق فرمود اکثر مردم الله ای را عبادت می کنند که مخلوق خود شان است. مخلوق لکم مردودٌ الیکم مخلوق خودتان است به خودتان هم بر می گردد. این خدایی که شما عصبانی می شوید قهر می کنید با او، ایراد می گیرید به او، چه خدایی است چرا خدا اینطوری کرد این الله ای است که مال خودتان است به کوچکی خودتان. ولی الله افی الله شکٌ کسی می تواند در این هستی شک کند. یک کسی را پیدا کنید که بیاید بگوید من در هستی شک دارم الله قابل شک نیست. قابل انکار نیست اصلاً. حالا الان ما می رسیم ما به کجا؟ می رسیم به این آیه، مست می کند آیه آدم را، شما در همه ی تفاسیری که آمده بگردید اگر این آیه را اینطوری توضیح داده باشند همه تفاسیر را از اول تا آخر نگاه کنید «شهدالله انه لا اله الا هو» خود خدا شهادت می دهد که غیر از او الهی نیست. می گوییم ای یعنی خودش شهادت می دهد یعنی چی خودش شهادت می دهد؟ چطوری می توانیم این آیه را بفهمیم. خودش الله شهادت می دهد. «والملاکه و الوالعلم» ملائکه هم این شهادت را می دهند و فقط صاحبان خرد و اهل علم آدم هایی خاصی هستند که می توانند شهادت بدهند که لا اله الا الله. خیلی مهم است هر کسی نمی تواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله. شهادت دادنش کار هر کسی نیست. می گوید شهد الله خود خدا شهادت می دهد. که انه لا اله الا هو. ملائکه و الوالعلم. الان ما می فهمیم یعنی چی. آدم برای این مقاصد باید تلاش کند پرواز کند هزینه کند و زندگی بکند. الان ما می فهمیم بله هستی دارد شهادت می دهد وجود و هستی خودش دارد شهادت می دهد که غیر از او هستی وجود ندارد. و غیر از آن هم چیزی مطلوب ما نیست. معشوق من در همین هستی است همین هستی بی نهایت. من عاشق همین هستم اله من همین است. همه ی کمالات چون اینجاست. کمال مطلق است دیگر. حس من با بعضی از جلوه های هستی عاشقش می شود محسوسات، خیال من با بخشی از آن وهم من با بخشی از آن عقل من با اطلاعاتی که در هر کدام از این اشیا هست پیوند می خورد عاشق اطلاعات است ولی خودم عاشق همه اش هستم. همه اش لذا دعای سحر مال کسانی است که می فهمند اشهد ان لا اله الا الله لذا می گوید اللهم انی اسئلک کل، اللهم انی اسئلک کل .... دعای سحر این است دیگر. ما از دعای سحر چی می فهمیم چهل سال است فقط سحری خوردن را میفهمد چون همه اش داشتم غذا می خوردم دعای سحر را پخش کردند برای ما حفظش هم هستیم. اما نمی دانیم چیست. چه کار کرده امام باقر در این دعای سحر.

شبیه به آن هم داریم دعای دیگری داریم به این شکل به این همین سیاق دعای سحر مست می کند آدم را. خدایا من همه اش را می خواهم محدود نمی توانیم باشم خودت من را اینطوری آفریدی خودت من را عاشق آفریدی. شهد الله انه لا اله الا هو. خدا خودش دارد شهادت می دهد از کجا معلوم الهی جز الله است از کجا معلوم خدا واحد است از کجا معلوم خدا واحد است؟ از کجا معلوم خدا صمد است از کجا معلوم لم یلد و لم یولد؟ بابا خودش دارد می گوید. از کجا معلوم این آب است؟ بابا خودش دارد می گوید.

این آب است. خود هستی دارد می گوید. اثبات نمی خواهد که. اثبات مال آنهایی هست که ضعیف اند. اثبات لازم ندارد خودش دارد می گوید اصلاً خودش دارد سوال می کند در قرآن، می گوید افی الله شکٌ اصلاً می شود شک کرد، اگر می توانی شک کنید. من الان به شما تا پایان اردو و تا پایان عمرتان وقت می دهم شک کنید. محدود را می بینی یک چیز غیر محدود آن را خلق می کند زمان را می بینی یک موجود غیر زمان مند آن را خلق می کند مکان را می بینی یک موجود غیر مکان دار آن را خلق می کند خودش نمی تواند در مکان باشد و خلق کند مکان را خودش باید یک چیزی غیر از مکان باشد مکان مند نباشد و مکان را خلق کند زمان مند نباشد و زمان را خلق کند. اگر خودش محدود و اسیر زمان و مکان است نمی تواند خالق زمان و مکان باشد. این را در اردوی قبلی کار کردیم.

ان شاءالله امشب که رفتید حرم جامعه کبیره را می خوانید دیگر این بخشش دیوانه می کند آدم را مست می کند آدم را، اشهد ان به به اشهد ان لا اله الا الله کما شهدالله لنفسه همان جوری که خود خدا برای خودش شهادت می دهد من هم مثل خدا می توانم شهادت بدهم. آقا ائمه ما را چقدر بزرگ دیدند می گویند شما مثل خدا حرف بزنید. و شهدت له ملائکه جامعه کبیره خواندید دیگر ان شاءالله همانطوری که فرشته ها شهادت می دهند ما هم شهادت می دهیم رسیدی به فرشته ها، رسیدی به فرشته ها اگر بتوانی این را بفهمی خیلی بزرگی. کما شهدت الله لنفسه همانطور که خود خدا شهادت می دهد من هم شهادت می دهم شک هم در وجودم نمی آید و امکان ندارد تردید کنم. و شهدت له ملائکه آن طوری که ملائکه خدا شهادت می دهند. آن طوری که اهل بیت شهادت می دهند. چقدر خوب است آدم متولد شود این طوری مثل ما یک مسلمان بگوید اشهد ان لا اله الا الله من شهادت می دهم یعنی من دیدم اکثرا که شهادت می دهند نمی بینند همینطوری چون تقلیداً به آنها گفتند بگویید اشهد ان لا اله الا الله. نه ببین و بگو. اعلمُ نیست اشهدُ است ببین و بگو. خوب اسم ها را استخراج کنیم چون بعداً با این اسمها سر و کار داریم اگر کسی می خواهد به ملکوت راه پیدا کند باید اسم را یاد بگیرد باید بتواند سر اسم را بگیرد سر نخ را بگیرد برود در ملکوت. خوب دقت کنید. پس هو، الله، احد، صمد، لم یلد، و لم یولد، این همه را شهادت دادیم ما. پس می گوییم یا هو، به به یا هو این را می گویند توحید ذاتی. پس اولین مرحله از توحید شد توحید ذاتی. هستی ذاتش واحد است. وحدت حقه ی حقیقی. یا به قول یکی از عزیزان وحدت شخصیه. شخص است الله یک نفر است یک شخص است. الله کلی نیست. همانطور که بعضی جاها نوشتند در کتابها، کلی یعنی چی؟ الله یک شخص است یک هستی است یک وجود است همین. غیر از این هم هیچ شخص دیگری نیست. فقط یکی است یک هستی است. شخص وحدت شخصیه، وحدت حقیقیه، وحدت حقه ی حقیقیه، جای دیگر هم وحدت حقیقی نیست وحدت حقیقی یک جا داریم ما فقط، آن الله است.

حیرت می آورد برای آدم، یکی از عزیزان فرمود که بابا این درس هایی که شما می دهید ما در اردوی قبلی هم خواندیم تکراری نگویید دیگر گفتم به والله برای من تکراری نیست که خودم دارم درس می دهم چطور برای شما تکراری است اینقدر تحیر دارد اینقدر تازه است اینقدر جذاب است که شما یک عمر می خواهید بایستید روی همین لا اله الا هو تازه است. همه چیز این تو است. لا اله الا هو. خوب اولین ذکری که در می آوریم دیروز چندتا ذکر درآوردیم. اولین ذکر که قشنگ ترین کاملترین کلید همه اذکار است لا اله الا هو. قرآن به ما دارد می گوید. لا تدعوا مع الله الهً اخر با خدا دنبال معشوق دیگری نباشید لا اله الا هو الهی وجود ندارد که شما بخواهیدش اصلاً هر چی شما می خواهید در همین هستی و الله است. الله همین است. هر چی عاشقش هستی هر کس را عاشقش هستی الله را می خواهی تو. جلوه ی خداست. چون جلوه ی خداست تو دوستش داری. هر کس یا هر چیزی فرقی نمی کند. ولی اله حقیقی تو الله است چون این کس را که به دست می آوری یا این چیز را به دست می آوری بعد از یک مدت برایت تکراری می شود دلت را میزند تو بالاتر می خواهی. سیر نمی شوی. قربان پیغمبر بروم، می گوید اللهم انی من حبک می گوید خدایا من از محبت تو تشنه ای هستم که سیراب نمی شوم و گرسنه ای هستم که سیر نمی شوم. عشق خدا یعنی این. ته ندارد. الله الهیتش این جاست. سیری ندارد. تکراری نمی شود جذابیتش را از دست نمی دهد بی نهایت جلوه می کند برایت می گوید من این هستم. این الله است. پس اولین ذکر مان لا اله الا هو. ذکر خضریه می گویند که ذکر امیرالمومنین هست. این ذکر مال بابای مان و امام مان است یا هو، به به یا هو. حیرت را ببینید. یا هو یا من لا هو الا هو. یا من لا هو الا هو. ای کسی که هیچ چیز نیست جز تو. جز خودش. هو چیست؟ هو هو است. یا من» ای کسی که «لاهو» هیچ چیز نیست هیچ کسی نیست «الا هو» و فقط تو. ما با خداییم با خدا زنده شدیم با خدا نفس میکشیم پر از خداییم دقت کنید چی دارم می گویم و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیئ» «این ما تولوا فثم وجه الله» این را بعداً توضیح می دهم. هر چه را نگاه کنید دارید وجه خدا را نگاه می کنید. باید برویم در باطن ان شاءالله حرکت کنیم یک ذره برویم در ملکوت آنجا می فهمیم وجه یعنی چی. وجه یعنی چی اصلاً؟

والحمدلله رب العالمین