خوب بحث مان را در مورد خواص معرفتی فکر ادامه می دهیم. دو روایت باقی مانده از این بخش عرض می کنیم و به سراغ مباحث معرفت الله و معرفت النفس می رویم فرمایش اول از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است: «لا علم کالتفکر» هیچ علمی مانند فکر کردن نیست. در واقع فکر است که منشأ علم است هر علمی که به دست می آید محصول فکر کردن است ولی جدای از این مسئله اگر کسی بخواهد به دانشی دسترسی پیدا کند یا حقیقتی را کشف کند باید با تفکر به آن برسد. «الفکر مرآه صافیه» اندیشه کردن و فکر آینه ی صاف است. یعنی چون شما در فکر دلایل را کنار هم می گذارید فکر گفتیم کار بر اساس دلایل است چینش دلایل کنار هم هست، چینش موجودی ها کنار هم است، بنابراین شما چون در فکر این کار را انجام می دهید یک آینه ی صافی است که با توجه به دلایل می توانید حرف بزنید تصمیم بگیرید و عمل کنید. «الفکر مرآتهٌ صافیه» فکر کردن یک آینه ی صاف است. خواهش می کنم دقت کنید که ما چون عادت کردیم حجاب عادت دارم نسبت به قرآن و معصومین گاهی وقتها درک عظمت آیات و روایات برای ما عادی می شود یا مخفی می ماند، این که حضرت فرمود یکی از بهترین تفکرات تفکر در قرآن و عجائب آن است، ماها چون عادت کردیم به قرآن، یک موقع هایی این حجاب عادت کار دست ما می دهد، شما این دسته از معارف را که دارید می شنوید از معصومین، براساس همه معارفی که از معصومین می شنوید جای دیگری پیدا نمی کنید. حضرت فرمود «شرقها و غربها لن تجدا علماً صحیحاً الا من عندنا اهل البیت» امام باقر علیه السلام فرمود شما شرق عالم را بگردید و غرب عالم را بگردید هیچ علم صحیحی پیدا نمی کنید مگر اینکه این علم از ما اهل بیت است «من عندنا اهل البیت» از ناحیه ی ماست. خیلی مهم است که ما این کلمات را از ائمه ی هدی علیهم السلام می شنویم و این افتخار برای ما بس که اینها هم امام ما هستند و هم پدران آسمانی ما هستند. خیلی لذت بخش است انسان جدای از اینکه به یک حکمتی می رسد به یک حظّی هم از امامش و پدر آسمانی اش می رسد وهر لحظه ای که این جملات زیبا را می شنود جانش را می خواهد فدای معصومین علیهم السلام کند و ممنون خدا باشد که یک همچین رهبران و امامانی را به ما هدیه کردند. به محضر مقدس همه ی اینها علیهم السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. خوب بحث فکر ما تمام شد.
دوتا موضوع داریم که خیلی خیلی مهم است موضوعات اساسی اردوی ما است، یکی معرفت الله و یکی معرفت النفس، در هر دو بخش ما فقط اکتفا می کنیم به روایاتی که مربوط به اهمیت این معرفت هاست. بخش عملی این دو معرفت را یعنی معرفت نفس و معرفت الله را می گذاریم پایان اردو، که بعداز این که خودمان هر دو بخش را انجام داده باشیم در مباحث تخصصی اردو بعد ان شاءالله از یک حظ و حکمت و لذت بالاتری برخوردار است این فرمایشات. یا حداقل در حین مباحث هم عرض کنیم باز یک حظ دیگری دارد در بخش معرفت الله، ما در بخش اهمیت معرفت الله فوق العاده است اینها برای ما تعیین تکلیف می کند و سبک زندگی ما را در واقع تنظیم می کند این روایات، و اگر ما بخواهیم غیر از این تصمیم بگیریم دچار خسران شدیم هم دنیای مان را از دست می دهیم بی معرفت الله، گذراندن دنیا بدون معرفت الله فقط حیوانی زندگی کردن است. یعنی در حد انعام و پایین تر از حیوانات بدون خدا و بدون معرفت الله یک فاجعه ی عظیم است. اولین فرمایش معرفت الله سبحانه اعلی المعارف = معرفت حق تعالی معرفت خداوند سبحان بالاترین شناخت هاست» که حالا بعد در تمرین ها می رسیم که اولین معرفت معرفت الله است به معنای حقیقی، و اساساً ما هم خود خدا را و هم همه ی موجودات را با الله می شناسیم برخلاف تصور اکثر مردم، که اول می گویند ماده را می شناسیم عالم را می شناسیم و جهان را می شناسیم در نهایت به حق تعالی می رسند، اگر برسند و خیلی ها هم نمی رسند متأسفانه برعکس، ما اول خدا را می شناسم، بعد خودمان و سایر اشیاء را می شناسیم که حالا بعداً در این مورد سخن خواهیم گفت. که بالاترین معرفت های معرفت الله است برای کسی که می خواهد وقت و جوانی و عمر و سبک زندگی بگذارد و تعیین کند که چطوری وقت و عمرش را بگذراند چطوری چه مطالعاتی کند به چه چیزی مشغول باشد از چه چیزی لذت ببرد، انس با چی داشته باشد مأنوس با چی باشد، این پیشنهاد زیبایی است که امیرالمومنین علیه السلام دارد به ما می دهد که انسان وقت بگذارد عمر بگذارد جوانی بگذارد مشغول خدا شود مشغول محبوب اصلی و معشوق اصلی باشد یعنی آنکه الهی جز او نیست. معرفت الله سبحانه اعلی المعارف عالی ترین معرفت هاست ضمن این که امیرالمومنین علیه السلام معارف دیگر را انکار نمی کند اهمیت آنها را انکار نمی کند ولی می گوید عالی ترین شان این است که انسان الله را بشناسد و هیچ مشغله ای واقعاً بالاتر از این نیست که انسان به الله در عمر و جوانی اش را مشغول خود خدا کند چون اوست که بعد از وفات هم با ما قرار است زندگی کنیم و ما قرار است با او زندگی کنیم چه چیز بهتر از این که انسان همه عمرش را کنار معشوقش باشد و از محبوبش جدا نشود. معشوقی که هیچ لحظه ما را رها نخواهد کرد معشوقی که بیش از هر کس دیگری بی نهایت بیش از هر کس دیگری ما را دوست دارد و معشوقی که جان ما او را می پسندد و نهاد ما عاشق اوست و اساساً ما عاشق او خلق شدیم. جنس ما عشق به حق تعالی است و اساساً در تعریف ذاتی انسان عشق به حق موجود است یعنی شما عشق به حق را بردارید دیگر خبری از انسان نیست ذاتی انسان است. خوب، فرمایش بعدی فوق العاده زیباست شراب سنگینی امیرالمومنین علیه السلام ریخته که اگر قدر بدانیم خیلی مهم است می فرماید: «ما یسرُّونی لامِتّ طفلاً و ادخلتُ الجنه و لم اکبر فعرفه ربی عزو جل» خیلی تکان دهنده است این روایت می فرماید دوست نداشتم در کودکی می مردم و به بهشت می رفتم و بزرگ نمی شدم تا پروردگارم عزوجل را بشناسم یعنی شما الان هم برای کارهای خیرتان اگر بمیرید، و به بهشت هم که بروید باز این ارزش را ندارد که بمانید و الله را بشناسید و بروید. گاهی وقتها انسان به کارهای خیرش خوب خیلی ها هستند غیر از مسلمان ها هستند کسانی که جاهلین قاصر هستند از مسیحی ها و یهودی ها و کسان دیگری که اسلام به آنها نرسیده و قاصر هستند و مسئولیتی ندارند آدم های خوب و خیری هستند آدمی های مهربانی هستند اگر بمیرند و از دنیا بروند و خداوند بخاطر نیکی و نیک اندیشی و کارهای خیرشان آنها را وارد بهشت کند حتی از مسلمانهایی که فقط یک چیزی از اسلام را شناختند و کارهای خیر کردند و از دنیا رفتند، این خسارت است برای انسان. که حتی به بهشت هم برود باز خسارت است. بالاتر از بهشت این است که می ماند و معرفت الله را کسب می کرد. الله را میشناخت این خیلی مهم است ما تا این دسته از روایات را نبینیم و قضاوت های معصومین را نشنویم متوجه نمی شویم که این اردوها برای ما چقدر اهمیت دارد و شاید اگر یک کسی 50 سال عمر کرده شاید نه قطعاً اگر کسی 50 سال عمر کرده باشد یک هفته اردو یک هفته وقت گذاشتن برای معرفت الله، درخشان ترین بخش عمر انسان است. که انسان یک هفته تمرکز بگیرد و با الله انس بگیرد. و جهاد وجودی و تجلیات گوناگون الله را شناسایی کند. معرفت الله فوق العاده مهم است بهشت حضرت می فرماید که برای ما بالاتر است. از بهشت. و این بهشت را شما باید آنقدر این قلب تان را صیقل بزنید تا لذت بالاتر از بهشت را در همین دنیا احساس کنید. نه اینکه انسان بگوید که من می میرم بعداً بروم ببینیم این معرفت الله قرار است با من چه بکند و این فرمایش علی علیه السلام را درک کنم که این داستان چی بود این که معرفت الله بالاتر از بهشت است. نه انسان باید همین جا معرفت الله را درک کند. یعنی انسان لذتی که اینجا دارد معرفت الله به خودش قسم بالاتر از این است که انسان بهشت برود، آنقدر حظ و کیف و آرامش و نورانیت دارد آنقدر شعف و سرمستی برای انسان دارد که انسان واقعاً هیچ غمی از غمهای دنیا نمی تواند او را دیگر آزار بدهد اذیت کند، با معرفت الله انسان تمام دنیا و غمهایش برایش مسخره است و برایش کوچک است با معرفت الله. این بی معرفت اللهی است که ما با داشتن اسلام و به ظاهر داشتن ایمان اینقدر مسلمان های غمزده و مسلمانهای افسرده و پژمرده و عصبی و مسلمان های بی اخلاق داریم اگر به معنای حقیقی الله شناخته شود که حالا بعد می رسیم به ابعاد وجودی اش، واقعاً همه ی عالم برای انسان بهشت خواهد شد این دنیا بهشت خواهد شد و لذتی که انسان در همین دنیا می برد خیلی بالاتر از لذتی است که بهشتی ها در بهشت می برند این را ساده از کنارش رد نشوید عرایضی که الان دارم عرض می کنم فوق العاده مهم است برایش وقت بگذاریم ما اگر این را درک نکنیم و برویم بهشت، بهشت بی معرفت است و باز بی معرفت بودیم. یک موقع است آدم بار بی معرفتی را بار می کند از نظر حجم دانش یک نفر معرفت یک نفر می گوییم با معرفت و بی معرفت یک موقع شماها به یک نفری که بد است ی گویید خیلی آدم بی معرفتی هستید شوخی شوخی آدم بی شعوری هستی آدم بهشت هم برود بی شعور، حالا بهتر از جهنم است، ولی باز خیلی بد است که برود در بهشت و الله را نشناسد، برای همین من خواهش می کنم به شما که این مسئله را فوق العاده جدی بگیرید در تنظیم وقتهایتان در تنظیم مطالعات تان در تنظیم جلسات و اشتغالات فرهنگی تان چه خروجی و چه ورودی چه آن موقع که می خواهید دانشی را کسب کنید از جنبه فرهنگی وقت بگذارید و چیزی را بگیرد و بیاموزید هیچ چیزی را به معرفت الله ترجیح ندهید. چون باخت می کنید قیمت تان کمتر از آن نیست وقتی اله تان الله است و برای شما اساساً الهِ جز الله وجود ندارد زشت است که ما اله خودمان را نشناسیم معشوق خودمان را نشناسیم.
آفتی نبود بَتَر از ناشناخت تو برِ یار و ندانی عشق باخت
خیلی زشت است خیلی زشت است برای انسان و این دقیقاً مثل همان مسخرگی است که گفتم آن طرف رفته بود ماه عسل ولی خانمش را یادش رفته بود پرسیدند چطور بود گفت ماه عسلی خوبی بود گفت پس چرا خانمت ناراحت است گفت یادم رفته بود او را ببرم. حالا دقیقاً بی معرفتی نسبت به الله این است که ما در دنیا باشیم خوش بگذرانیم و زندگی کنیم حتی آدم خیری باشیم آدم خوب و مسلمانی باشیم به دستورات خدا عمل کنیم به همان مقدار معرفتی که داریم بهشت هم برویم ولی این بهشت رفتنش هم به والله اینطوری است که انسان بدون همسرش برود ماه عسل. مثل آن نیست یعنی از نظر شباهت شبیه اش است ولی فاجعه خیلی بزرگ است که انسان بی الله زندگی کند، بی الله بمیرد و بی الله بهشت برود حتی. این خیلی بد است بنابراین من توصیه اکیدم به شما عزیزان اگر وصیت داشته باشم همین است که واقعاً برای معرفت الله سرمایه گذاری کنید والله قسم اگر کسی انس بگیرد و تمرکز داشته باشد جانش را انس بدهد به الله و معرفت الله بهشت را همین جا و بالاتر از بهشتی ها آنقدری که بهشتی ها به او حسرت بخورند اینجا دارد در همین بهشت است و لذتش را می برد حتماً روی این بحث سرمایه گذاری کنید و بپردازید پدر آسمانی ما امیرالمومنین برای ما چه توصیه ای می کند چطوری حرف می زند می گوید من دوست نداشتم در کودکی می مردم، کودکان که می میرند معصوم اند کودک که می میرد بهشت می رود کسی که بمیرد بی معرفت الله مثل بچه ای است که مرده و در بهشت رفته، می گوید من دوست نداشتم بچگی می مُردم و بهشت می رفتم این را دوست نداشتم. این را دوست داشتم که بزرگ شوم و خدا را بشناسم این لذت خلقت است یکی می گوید آقا لذت خلقت چیست خدا برای چی ما را آفریده؟ جوابش این است بعداً در روایت می خوانیم که خدا می گوید که من همه شما را آفریدم تا این لذت را ببرید تا من را بشناسید چون جان شما با شناختن من در بهشت است شما با شناختن من دنیای تان هم بهشت است شما با معرفت الله در خانه و بیرون از خانه هر جا، هر مصیبتی داشته باشید بهشت است و لذتش را می برید از آن مصیبت جمیل گیرتان می آید زیبا گیرتان می آید اصلاً چیزی به اسم غم دنیا، غم دنیا برای شما مسخره می شود با معرفت الله، مشکلات دنیا برای شما مسخره می شود یکی از مظاهر مهم اضحک که خدا می خنداند انسان را آنجاست که انسان به معرفت الله می رسد، حقیقت ضِحک، حقیقت خنده، حقیقت شادی، حقیقت آرامش آن وقعی است که شما الله را می شناسید و آن موقعی است که شما می خندید به مصیبت های دنیا کوچک می گیرید دنیا را. دیگر با شناخت الله تو اینقدر بدبخت نیستی که از بی مهری همسرت بی وفایی همسرت پدر و مادر و خواهر و برادر و داشتن یا نداشتن اینها داشتن یا نداشتن یک دوست، غصه ای بخوری واقعاً این قدر کوچک شوی که با دنیا غصه بخوری، انسان وقتی معرفت الله را پیدا می کند دقیقاً می فهمد که چرا پیامبر می فرماید من بکا علی الدنیا دخل النار کسی که برای دنیا گریه می کند جهنمی است دنیا می تواند کوچک و عصبی و پرخاشگرش کند برای دنیا عصبی شود ناراحت شود برای دنیا زودرنجی و حساسیت داشته باشد، می فهمد که این آدم جهنمی است یعنی چی می فهمد عصبانیت چقدر هزینه زیادی برای زندگی انسان دارد غر و نق زدن خسارتش چقدر بالاست برای زندگی انسان. زودرنجی و حساسیت چقدر وحشتناک و فشار قبر برای انسان ذخیره می کند شما با این معرفت است که می فهمید یعنی چی. معرفت الله چی فرموده پدر آسمانی ما. روایت بعدی از نبی اکرم ص: «افضل الاعمال العلم بالله» بالاترین اعمال علم به الله است. علم را عمل معنا کرده حضرت دقت کنید این خیلی ظریف است بعضی چیزها است از جنس عمل است ما درست نمی فهمیم. مثل این که فرمود: «افضل الاعمال انتظار الفرج= بالاترین اعمال انتظار فرج امام زمان است» این عمل است انتظار. چون انتظار یک مقوله ی عملیاتی است. به هر کسی نمی گویند منتظر. منتظر کسی که اگر بمیرد علی علیه السلام فرمود: «با من و هم درجه من محشور می شود» دقت کنید، چی دارم می گویم با من و هم درجه من محشور می شود. اگر کسی به مقام منتظر برسد چرا؟ چون مقام منتظر یک مقام عملیاتی است یک مقام فعالیت مهدوی است یک مقامی هست که شخص در تمام مدت عمرش تمام کارهایی که برای ظهور امام زمان لازم است او انجام بدهد او انجام داده، اگر وضع مالی اش خوب است پولش را درست دقیقاً همان جایی مصرف کرده که برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت است. اگر عالم است علمش را برده همان جایی مصرف کرده که موانع ظهور حضرت را برطرف کند. اگر هنرمند است هنرش ریخته پای امام زمانش. اگر نویسنده است قلمش را هزینه ی امام زمانش کرده اگر صدای خوشی دارد خواندنش را اختصاص داده برای برطرف کردن موانع ظهور مولایش. اگر آبرویی دارد آبرویش را ریخته پای امام زمان. این را منتظر می گویند. منتظر یعنی کسی که تمام قلبش تپش دارد برای حضرت، صبح با عشق حضرت بلند می شود شب با عشق حضرت می خوابد تمام فعالیتهایش با اوست ضربان قلبش فعالیت هایش کارهایش و سبک زندگی اش را با امام زمانش تنظیم می کند. این شخص سکته کند بمیرد زیر ماشین برود، سرطان داشته باشد، حضرت فرمود دیگر غصه ای ندارد «کمن کان فی فسطات المهدی» مثل کسی است که در چادر امام زمان علیه السلام بوده و در آنجا به شهادت رسیده اگر کسی حواسش باشد که چطوری با امام زمان تنظیم کند کارها و زندگی اش را و دارایی اش را و هنرهایش را تنظیم کند با امام زمان، این فوق العاده مهم است اینجا هم حضرت دارد می فرماید «افضل الاعمال العلم بالله» خوب دقت کنید. خیلی لطافت دارد بالاترین اعمال این است که انسان بتواند وقت بگذارد به علم به الله برسد. خودش عمل است. دقت کردید خودش یک عملی است. یعنی مقوله ی علم را آورده کرده عملی. بهترین اقدام این است که انسان وقت بگذارد به معرفت الله برسد. اقدام باید کرد برایش. مثل این اردویی که شما تشکیل دادید اقدام کردید برایش، یعنی حرکت کردید فقط برای این که شما بیایید تمرکز پیدا کنید مدتی را در مورد حق تعالی محبوب و معشوق و اله تان فکر کنید فقط. خوب حالا نگاه کنید «ان العلم ینفعک معه قلیل العمل» با این علم کمی از عمل را شما داشته باشید کافی است برایتان» اگر انسان با معرفت الله رسید یک ذره عمل داشته باشد کافی است به او سود می رساند. «و ان جهل لا ینفع معه قلیل العمل و لا کثیر» اما اگرانسان جاهل باشد چه کم، چه زیاد دیگر به دردش نمی خورد امام صادق علیه السلام فرمود به خدا قسم خداوند از شما عملی را قبول نمی کند جز با معرفت الله. خداوند تبارک و تعالی از شما نمازی، چه بسا شخص 50 سال در روایت داریم 60 سال نماز می خواند و خداوند یک رکعتش را هم نمی پذیرد. ما کی را داریم عبادت می کنیم 60 سال کورکورانه می ایستید و این اللهی که شما می گویید بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین. شما نگاه کنید اکثر مسلمانانی که در روی زمین دارند نماز می خوانند الله را نمی شناسند، این که بسم الله الرحمن الرحیم این الله کی است؟ الرحمن الرحیم که می گویند، اگر قرار بود که ما الله را بشناسیم سبک زندگی ما کاملاً تغییر می کرد من یادم است یک موقع برای دانشمندان اهل سنت، در یکی از کشورهای اروپایی 100- 150 مفتی ها بودند علمای بزرگی بودند دانشمندان شان بودند ائمه جمعه بودند به من گفتند که بروید آنجا برای اینها درس بدهید اما راجع به شیعه هم حق ندارید چیزی بگویید راجع به خود خدا بگویید من گفتم من توحید را انتخاب می کنم گفتند راجع به مسائل اسلام حرف بزنید و راجع به شیعه چیزی نگویید من گفتم چشم. من فقط معرفت الله معرفت النفس گفتم البته معرفت النفس مهمتر است چون من عرفه نفسه فقد عرفه ربه اگر کسی می خواهد الله را بشناسد بدون شناخت خودش امکان ندارد این تأکیدی است که پیامبر می فرماید، باید نفس را شناخت تا الله را به معنای حقیقی بتوانید بشناسید. هرچند ما نفس را هم با الله می شناسیم این را هم یادتان نرود حتی اگر ما داریم نفس را هم می شناسیم با الله است که نفس را می شناسیم و باز به الله می رسیم و ان شاءالله ترکیب اینها را در جلسات قبل می رسیم.
من برای اینها معرفت الله گفتم توحید گفتم از معرفت نفس شروع کردم از نفس رسیدیم به توحید، تمام شد بحث ما. و یک مقدار راجع به آخرت و مسائل این چیزها، ولی اینها آنقدر ظریف بودند که من تا این که بحث را کردم خودشان آمدند به من گفتند این توحیدی که شما به ما درس دادید که ما اصلاً راجع به توحید و الله همچین چیزهایی نمی دانستیم و نشنیده بودیم و جالب بود که اینها می گفتند خدا لعنت کند علمای ما را که به ما نگفتند این حرفها را. گفتم لعنت شان نکنید چون آنها هم نمی دانستند. آنها هم الهی را که می پرستیدند یک اله خیالی بوده می پرستیدند یک الهی که به قول امام صادق مخلوق خودشان بوده. و بعدش آنها می آمدند در هتل به من می گفتند این اللهی که شما گفتید بدون ولی و ولایت امکان پذیر نیست. امکان ندارد انسان این الله را بتواند بدون معصوم با او ارتباط برقرار کند. آنها می گفتند خودشان. در حالی که ما در بحث خانواده آسمانی اثبات علمی کردیم هیچ کس نمی تواند راهی به الله داشته باشد جز با معصوم. «بکم عرفه الله و بکم عبُِد» با شماست که خدا شناخته می شود و با شماست که خدا عبادت می شود. که در مباحثی که برسیم بحث علمی داریم. من خواهش می کنم همه ی عزیزان تعصبات دینی و مذهبی و ولایی شان را بگذارند کنار در این اردو و سعی کنند در مقابل حرفهایی که من می زنم پوست کلفتی کنند و مقاومت کنند و قبول نکنند و ببینیم که می تواند کسی مقاومت و پوست کلفتی کند و نپذیرد این حرفها را. واقعاً سفت و سخت وایستید که به کجا خواهیم رسد می شود الله را بدون معصوم شناخت می شود الله را بدون معصوم عبادت کرد یا نه. برای همین است که حضرت می فرماید که با جهل عمل زیاد شما عمل کم شما هم دیگر به درد نمی خورد.
خوب، در این بخش ما همین سه روایت را داشتیم برویم به سراغ بخش معرفتی که معرفت الله چه معارفی را برایم ما خواهد داشت. بخش عملی اش را ان شاءالله می گذاریم برای بعد. «ثمره العلم معرفه الله= ثمره ی علم این است که خدا معرفت خدا را پیدا کند در تفکر و تمرکز و در علم، این است که انسان به معرفت الله برسد. الان هم شما نگاه کنید ما از کلیپ هایی که استفاده می کنیم راجع به طبیعت و آسمان و کهکشان است ولی وقتی که ما داریم به اینها نگاه می کنیم حق تعالی را با آن می بینیم. «ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده» این تمرین ها را در اردوهای قبلی کردیم الان همه شما به این کمال و توانایی و مهارت رسیدید که به هر شی ای نگاه می کنیم الله را قبلش همراهش و بعدش داریم می بینیم. خوب، پیامبر فرمودند که علم را یاد بگیرید تأکید روی علم کردند برای همین هم در اسلام اساساً در هیچ دانشی تعصب وجود ندارد انسان کسب همه ی دانش ها را مفید نورانی و لازم می داند دانش های حلال را. بخصوص طبیعت را، در روی تاریخ و معرفت نفس هم تأکید شده به خاطری که احضرت فرمود شما هر علمی را یاد بگیرید آخرش به الله می رسید علم یعنی چی؟ یعنی مطالعه ی تجلیات یک نفر است. این اتم، این الکترون، این نوترون، کی اینها را چینش کرده، کی آفریده، کی به آن نظم داده، قوانین حاکم بر این اتم و الکترون و نوترون و پروتوون و پایین تر بیا تا کوارک کی این قوانین را ایجاد کرده خود آنها که ایجاد نکردند چون هیچ موجودی خودش خودش را نمی تواند خلق کند. پس یک کسی این را آفریده، این را کی به او داده، انسان در هر دانشی که برود آخر به الله می رسد. به هر دانشی که برود به سبب این علم، به تنظیم کننده ی این علم مبدأ این علم می رسد هر علمی فرقی نمی کند ثمره العلم معرفه الله. ببینید این خیلی مهم است. این رسالت ماهاست ما ها بی عرضگی کردیم ماها خیلی کوتاهی کردیم این همه دانشمند در عالم هستند دارند علم کسب می کنند، اگر ماها عرضه داشتیم اگر به همین یک روایت امیرالمومنین علیه السلام عمل می کردیم تمام این دانشمندانی که در کشور خودما در دانشگاه دارند درس می خوانند، این همه دانشجوهای عزیز اساتید عزیز و مستضعف که نمی توانند فقط شیمی می خواند فقط ریاضیات می خواند فقط جبر و هندسه و مکانیک و پزشکی می خواند حواسش نیست ما باید اهل فرهنگ آنهایی که کار فرهنگی به دستشان است روحانیت معظم، اساتید معظم، آنهایی که اهل معرفت اینها وظیفه دارند که این علمی که این دارد می خواند به او بگویند که این علم تو را به کجا می رساند ببرند و برسانند دستش را بگیرند و از اینجا به آنجا برسند. یعنی که ما بیاییم در دانشگاه هزاران هزار دانشجو تربیت کنیم و این دانشجوها بدون اینکه محصول علم شان را که معرفت الله است کسب بکنند از دانشگاه خارج شوند. می دانید چه فاجعه ای درست می شود. در بخش عملی که می رسیم متوجه می شویم که چه فاجعه ای درست می کند این. بت شده این چهارتا کلاس درسی که در دانشگاه خوانده برایش، کارشناسی ارشد و دکترا، یک خودبینی توهمی پیدا کرده که من دکتر هست، استاد هستم، چنین هستم و چنان هستم بدون معرفت الله. خوب این می افتد به عُجب. یعنی آن چیزی که بالاتر از هر فحشایی است دقتی کنید بالاتر از هر فحشایی است. که آقا می فرماید مقام معظم رهبری دانشگاهی بدون پیوند با اهداف انقلاب اسلامی برای انقلاب ضرر دارد و مفید نیست یعنی این. یعنی شما یک مرکز داشته باشید معتاد بدهد بیرون، زن فاحشه بدهد بیرون خیلی بهتر است از این که دانشمندی بیاید بیرون در کشور که عُجب داشته باشد. آدمی بیرون بیاید که عجب داشته باشد. یعنی الله را نشناسد و خودشیفته باشد این که یک کشور را به فساد و فنا می دهد. برای اینکه می شود رئیس جمهور، می شود رئیس، نماینده مجلس، عضو شورای شهر، مدیر کل، استاندار، فرماندار، فاجعه درست می کند برای کشور. ببینید جریان محصول خون صدها هزار شهید را به تلف می دهد. وقتی معرفت الله نیست.
وقتی دین شناسی نیست. یک دزد یک قاتل یک معتاد، یک معتاد گرفتار خودش است یک فاحشه گرفتار خودش است نمی تواند صدمه ای به کشور بزند. عالم بی عمل یک عالم بی معرفت، منشأ همه ی فسادهاست. برای همین خواص همیشه دردسر ساز هستند. خیانت خواص بی معرفتی خواص بی بصیرتی خواص بالاترین ضربه ها را به یک کشور می زند. «ثمره العلم معرفه الله» اگر علمی به الله نرسید به جهنم می رسد. این را بدانید اگر علم به الله نرسید همان علم ما را به جهنم می برد. می شود حجاب اکبر، علم مع الله می شود نور. شیمی نور است فیزیک نور است جبر و مثلثات و هندسه و زمین شناسی و پزشکی و ... همه رشته نور هستند پشتش به شناخت الله می رسیم. دست به هرچی می زنیم با این علم به شناخت خالق و اله می رسیم. ولی وقتی که این علم منجر به شناخت الله نشود هو حجاب الاکبر، بزرگترین حجاب می شود و بزرگترین فسادها از اینجا می آید. کسی که بی معرفت الله باشد. الله را نشناسد، به معنای حقیقی. علم بالله، باز معرفت الله چیز دیگری است خوب توجه کنید که حالا توضیحاتش را قبلا دادم. همین یک روایت را در این بخش داشتیم.
بخش عملیاتی اش که معرفت الله با ما چی می کند در عمل؟ لذتش را می گذاریم برای بعد از بحث های اصلی مان که ان شاءالله خواهیم کرد. برویم به سراغ آخرین بخش از مباحث مقدماتی مان. می گویم که اردو وقتش خیلی کم است امروز روز سوم اردو هستیم هنوز در مقدمات هستیم.
خوب، برویم به سراغ بحث معرفت نفس در واقع این، در بحث معرفت نفس، می خواهیم بگوییم که معرفت نفس چه معرفت هایی را برای ما ایجاد می کند بخش چهارم است دیگر.
از امام باقر علیه السلام در وصیتش به جابر، تا کلمه وصیت می آید گفتیم که فوق العاده مهم است وصیت همیشه کی گفته می شود؟ آخرین لحظات و مهمترین و عصاره ی تجربه ی شخص دانش یک شخص را در وصیت منتقل می کنند. لذا به وصیت ها انسان خیلی دقت کند. یکی اش این است که «لا معرفه کمعرفتک من نفسک» جابر هیچ شناختی چون شناخت تو از نفست نیست. الله را هم که بخواهید بشناسید معصوم را هم که بخواهید که بشناسید و قرآن را هم که بخواهید بشناسید باید اول نفس را بشناسید همه چیز از نفس شروع می شود تمرینهایش را ان شاءالله یک مقدار انجام می دهیم، در جلسات قبل در اردوهای قبلی هم تمرین کردیم چیز ناآشنایی نیست. خوب، «لا معرفه» لای نفی جنس هم است هیچ معرفتی مثل این نیست معارف دیگر را هم حضرت، ببینید که چقدر مودبانه است با دیگر علوم، «معرفه الله سبحانه اعلم المعارف» معرفت های دیگر را تأیید می کند و می گوید این بالاتر است اینجا می گوید هیچ معرفتی مثل معرفت نفس نیست یعنی جای معرفت نفس را نمی گیرد اگر نفس را نشناسی هر چیزی را بشناسی عین جهل است. یعنی بشر حیوانتر می شود بدون نفس و بدون الله. این یادتان باشد. علمش مضرتر است. الان شما معرفت الله و معرفت نفس را از جامعه جهانی بردارید ببینید علم چه بلایی به سر مردم آورده تا الان. دانش چه کار کرده با مردم جز اینکه زمینه های فساد و تباهی و غفلت و جنگ و کشتار و اعتیاد مردم، اعتیاد با علم ایجاد می شود مواد مخدر از کجا درست می شوند. اگر مردم همین مواد طبیعی را بکشند، همین تریاک می کشیدند اینقدر تلفات نداشت. من یک موقعی این خانمها که نگران هستند برای شوهران شان و می گویند شوهرم معتاد است می خواهم جدا شوم می گویم برای چی می خواهی جدا شوی می گوید معتاد است می گویم خوب چی می کشد؟ می گوید تریاک. می گویم خودت هم برو با او بکش. ول کن. طلاق می خواهی بگیری چی است زندگی ات را چرا می پاشی تو هم با او بکش ولی وقتی می گوید شیشه، هیروئین، بگوید اینها دیگر خیلی خطرناک است چون اینها همه اش کشتار دارد همه اش تباهی دارد. طرف 70 سال است دارد تریاک می کشد مواد طبیعی می کشد هیچ طوری نیست. البته من حالا خودم تا حالا در عمرم ندیدم یک موقع بدبین نشوید به من، ما خودمان تا حالا در عمرمان ندیدیم یک بار فقط ما دیدیم آن هم در زمان جنگ بود ما را از جبهه صدا کردند گفتند بیایید یک مشت خلافکار است اینهایی که از جنگ در رفتند و سربازی نرفتند اینها را آوردیم جمع کردیم یک گردان تشکیل دادیم با اینها شما بیایید این خلافکارها را آموزش بدهید خلاصه ما آمدیم تهران و در کرج بود رفتیم اینها را آموزش دادیم خلاصه این ها همه فراری بودند نه با نظام و جنگ و هیچ اصلاً پیوندی نداشتند جمعشان کرده بودند آنجا از ما هم خوششان آمده بود ما هم برایشان درس گذاشتیم و از ما خوشش آمد یکی اش آمد تشکر کند از ما یک بسته تریاک آورد برای ما. ما هم نمی دانستیم این چیست، آوردیم نشان دفتر دادیم گفتیم این هدیه را دادند خیلی دوستت داشتند برایت سنگ تمام گذاشتند. این ها همه اش مزاح بود. ولی علم است که هیروئین را درست می کند شیشه را کراک را درست می کند علم است که بمب و جنگ افزار درست می کند علم است که مواد شیمیایی درست می کند علم است که محصول تخصص هایش را در اختیار سیاست مدارهای ظالم ستمگر و خودخواه و خودشیفته قرار می دهد. بدون معرفت الله علم خطرناک است مردم اگر با همان سبک زندگی قدیمی هم زندگی می کردند این همه فساد نداشتند. لذا امیرالمومنین علیه السلام فرمود که لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» هرگز نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را به معنای واقعی نمی شناسد. این طوری نیست که یکی بگوید من نفس را نمی شناسم ولی دکتر هستم مهندس هستم، پروفسور هستم، این علم دیگر علم محسوب نیست چرا چون منشأ جهل است «ربّ عالمٍ قد قتله جهله» چه بسیار عالمی که جهلش او را نابود می کند. وقتی که علم در استخدام خیرات، مبرات و انسانیت نباشد عین جهل است هیچ فرقی نمی کند. لذا در روایت داریم که علم با جهل جمع می شود. جهل با علم جمع می شوند جهل با عقل جمع نمی شود لذا شما در کتاب اصول کافی دارید کتاب العقل و الجهل، عقل با تعریفی که کردیم از آن در اول دوره، از مرحوم مصطفوی است رحمه الله تعالی علیه که صاحب التحقیق است این تعریف را از آن کتاب نقل کردیم که جمع بین همه نظریات است خوب، تعریف خیلی دقیقی است روایت هم کاملاً با آن تطبیق دارد «العقل ما عُبِد به الرحمن و اکتسب بی الجنان» عقل آن چیزی است که با آن خدا حتماً عبادت می شود. اگر کسی عقل داشته باشد حتماً خدا را عبادت می کند و بهشت را به دست می آورد اگر کسی این را نداشت عالم هم که باشد جاهل است یک کسی که عابد الله نباشد و به بهشت نرود دانشمند هم باشد جاهل است دیگر فرقی نمی کند. دانش انسان را از جهل در نمی آورد عقل است که انسان را از جهل در می آورد لذا حضرت فرمود عاقل و جاهل. نه عالم و جاهل. خیلی از دانشمندان علم دارند دانش دارند در حالی که چیزی را می دانند اما جاهل هستند. خوب، از علی علیه السلام: «افضل المعرفه معرفت الانسان نفسه» انسان دلش غنج می رود واقعاً از شنیدن این کلمات مهمتر از خود این کلمات گوینده اش است که آدم هزار بار می خواهد فدایش شود.
برترین معرفت ها بالاترین معرفت ها معرفت الانسان نفسه این است که انسان قدر خودش را بداند بداند که کی هست خودش را بشناسد. این بالاترین معرفت است. یک نکته ی لطیف دارد علم نمی گویند معرفت می گویند، چرا معرفت می گویند؟ گفتیم فرق معرفت و علم چیست؟ در علم کلی است شما یک دانشی را به دست می آورید در معرفت تجربه اش می کنید شخصی است و جزئی است معرفت یعنی آن چیزی که تو می چشی، نه اینکه می دانی. اگر کسی خودش را بچشد، الله را بچشد، معرفت به این معنا پیدا کند، خوب دیگر تمام است کارش. این رستگار است در دنیا هم رستگار است. هم دنیا و هم آخرت. همین جا تمام شده کار تمام شده اگر کسی به معرفت الله یا به معرفت النفس برسد تمام است این دیگر از این به بعد در بهشت و آرامش است از این به بعد دیگر در شادی است. اگر کسی برسد به این فوق العاده برد کرده.
«افضل الحکمه» اگر کسی می خواهد به او حکیم بگوید «افضل الحکمه معرفت الانسان نفسه و وقوفه عند قدره» این خیلی کار می برد من هم خیلی نمی توانم به شما توضیح بدهم ان شاءالله بماند در طول مباحث می رسیم قبلاً در اردو چیزهایی راجع به آن گفتیم که انسان قیمت و قدر و اندازه خودش را بشناسد. اگر کسی به قیمت خودش را شناخت دیگر وقت را جای دیگر تلف نمی کند آنقدر نادان نیست که یک جواهری در دستش باشد یک جواهر گران قیمت در دستش باشد با نقره و با عقیق و با آهن عوض کند. ما متأسفانه مشکلی که داریم خداوند یک چیزی را به ما داده که بی نهایت ارزش دارد ارزشش از بهشت بالاتر است مفت در دنیا داریم تلفش می کنیم هی این طرف و آن طرف به هدر می دهیم و هزینه اش می کنیم با یک زن گرفتن و شوهر کردن و بچه دار شدن و با یک کار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی همه اش آنرا به لجن می کشیم این «من» را و تلفش می کنیم مشغول بازی های دنیا می شویم چقدر آدمها هستند که این را پای زن و بچه شان هدر دارند چقدر آدمها هستند این را پای شوهر و بچه شان هدر دادند چقدر آدمها هستند در خاله خاله بازی های زندگی سر کار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و کار هنری و فعالیت های اینطوری و کار علمی می خواسته یک درسی بخواند و به یک جایی برسد تلف کرده «من» اش را و ضایع کرده از بین برده در واقع خودفروشی کرده خود اصلی را در پای چیزی که قیمت اصلی اش نیست. فحشای حقیقی این است فحشا این نیست که انسان بدنش را برود و بفروشد این فحشای حقیقی است آنهایی که بدنشان را می فروشند به نجات و رستگاری نزدیک هستند و خیلی شان هم رستگار می شوند ولی آنی که می رود خودش را می فروشد نمی شود کارش کرد چون معادل خود دیگر ندارد هیچ چیز ندارد کسی که خود حقیقی اش را می ریزد پای طبیعت، پای این چهار بخش، دست های من را نگاه کنید جمادات، کارهای پول و اقتصاد و تلفن و ویلا و اتومبیل و ... یا سمت کمالات گیاهی یا کمالات حیوانی یا نهایتا بخواهد برود درسی بخواند دانشی کسب کند دکتر و مهندس شود و پای این تلف می کند برای یک مدرک تحصیلی و رسید ن به یک علم تمام خودش را می فروشد مثلاً الان شده استاد یا دکتر که چی؟ خوب، «افضل الحکمه معرفت الانسان نفسه و وقوف عنده قدره» انسان واقف شود به قیمت و قدر خودش، قدرش را بداند و تلف نکند. حالا شب قدر یکی اش از معانی بزرگش این است که اگر کسی به معانی شب قدر نرسد شب قدر ندارد اصلاً انسان شب قدر، الان من به قدر خودم باید واقف شوم این چی می فهمد از قدر، سر قدر را نمی داند اسرار و رمز قدر را نمی داند، نمی داند که شب قدر یعنی چی. یک چیزی کلی یک چیزی شنیده باشد به ذهنش رسیده باشد. تا انسان نفهمد کی است قدر خودش را نداند، با خودش انس نگیرد در واقع هیچ چیز را نفهمیده جاهل، علی علیه السلام دارد می گوید « فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» کسی که نمی شناسد خودش را جاهل به همه چیز است. قیمت خودش را بداند. این نکته دوم خیلی مهم است رویش تأکید می کنم من نتوانستم و الان هم نمی توانم راجع به آن توضیح بدهم چون خودش اردوی جدا می طلبد وقتی داشتم مباحث را در این چند ماه زیر و رو می کردم هر کاری کردم نتوانستم از این موضوع بگذرم یعنی نتوانستم که برایش در این اردو یک کاری بکنیم یعنی هیچ کارش نمی شود کرد در این اردو، ای یک اردوی چند هفته ای می طلبد که فقط ما راجع به نفس صحبت کنیم یعنی بزرگترین مخلوق خدا و هدف از خلقت، نفس انسانی. این یک دوره ی جدا می خواهد بحث های تجردی اش را کار کند بحث های دیگرش را کار کند و بحث های عملیاتی را کار کند واقعاً ما به یک اردوی معرفت نفس نیاز اساسی داریم.
«افضل الحکمه معرفت الانسان نفسه و وقوفه عند قدره» این را حفظ کنید. این روایات را حفظ کنید. و با آنها انس بگیرید که هی ذهن تان سراغ وقت تلف کردن دانشی دیگر نرود که الان من چی بخوانم الان بیکارم بروم زبان بخوانم، بروم کامپیوتر بخوانم بروم یک جایی یک چیزی را بخوانم خیلی خطرناک است انسان بگوید من بی کارم. وقت دارم حالا بروم یک چیزی، گفتم بیکارم، گفتم در خانه نشستیم بیکاریم برویم ثبت نام کنیم یک چیزی بخوانیم. خودت خودت خودت، خودت را بشناس. «افضل الحکمه معرفت الانسان نفسه و وقوفه عند قدره» قدرِت دستت بیاید اگر آمد میدانی که با ماه رمضان و با ماه رجب و شعبان چه کار کنی قیمتت که دستت آمد تکلیفت با امام زمان روشن است با قرآن روشن است، نماز را می فهمی، وقتی قیمتت دست آمد دیگر از تمام غصه های دنیا نجات پیدا می کنی ممکن است یک مشکلی داشته باشید برایت یک مسئله ذهنی ایجاد کند در گوشه ذهنت یک مریضی یک چیزی یک داستانی ولی این مشکل ذهنی است یک مسئله است که حلش کنی الان سرطان گرفتم، طلاقم دادم، طلاق داد، فلان کسم عزیزترین کسم مرد، انسان دیگر برای مسائل دنیایی از الله نمی کند جدا نمی شود. از آسمان نمی برّد باخودش قهر نمی کند خودش را نابود نمی کند بخاطر هیچ چیز و هیچ کس، «غایت المعرفه» فدای امیرالمومنین بشوم امام ما است اینطوری حرف می زند بابای ماست اینطوری سخن می گوید «غایت المعرفه ان یعرف المرأ نفسه» خدا لعنت کند آنهایی را که از امیرالمومنین در دنیا دارند چهره ی غلطی نمایش می دهند. آن اوج معرفت این است که انسان خودش را بشناسد. اوج معرفت. یعنی شما حتی اگر معرفت الله هم داشته باشید معرفت تان اگر قرار است اوج بگیرد با الله است که اوج می گیرد. بالاترین اوج را نگاه کنید غایت، انسانی که کمال گراست فوق عقلش فعال است و او را دوست دارد او را به عالی ترین چیزها و به غایت برساند وقت بگذارد برای این کار، چون بعداً ناراحت می شوی وقتی به بهشت هم می رسی ناراحت می شوی که به ته آن و غایت نرسیدی. یکی از بزرگان و علما من شب خواب دیدم که من را بردند بهشت، استاد ما حضرت ممدوحی تعریف می کرد این داستان را، گفت من رفتم بردند من را بهشت و در بهشت همینطوری من را بردند بالا هی درجات من و مقامات من را نشان می دادند رفتیم و رفتیم و رفتیم گفتند همه اینها مال من است گفت یک جا نگهم داشتند، گفتم خوب حالا تمام شد دیگر تا اینجا، همه ی اینها مال توست تا گفتند وایستا غصه گرفت من را، گفتم پس بقیه اش چی. بالاتر از اینجا چه خبر است درست است من خیلی چیزها دارم این همه من دارم ولی آخرش چی می شود من کجا هستم، انسان چون بی نهایت طلب است به آخرش نرسد غصه می گیرد او را. لذا حضرت می گوید اگر می خواهید واقعاً به غایت برسید روی خودتان کار کنید. عاشق خودتان باشید، با خودتان انس بگیرید. انسان وقتی با خودش انس گرفت دیگر به بیرون وابستگی ندارد. به بیرون محبت دارد ولی وابسته نیست. این را خوب دقت کنید خیلی فرق دارد. بچه اش را دوست دارد «اولادنا اکبادنا» بچه های ما جگرهای ما هستند دوست دارد بچه اش را اما وابسته نیست ایمانش، نشاط ایمانی اش، سلامت روحی و روانی اش به این وابسته نیست ممکن است از دستش بدهد و غصه بخورد از نظر عاطفی انسان بالاخره ناراحت می شود، ولی هیچ وقت سلامت و تعادل ایمانی انسانی اش را به خطر نمی اندازد. و ما رأیت الا جمیلا» زینب کبری مصیبت زیاد دیده ام المصائب است شخصیت برجسته و عظیم خلقت که تنها اوست که می شود که به او می شود گفت ام المصائب. هیچ کس در مصیبت به این بانوی بزرگ نمی رسد سلام خدا بر او باد، اما «و ما رأیت الا جمیلا» مادر فاطمه زهرا س دختر تربیت کرده، چی تربیت کرده، که در سایه ی معرفت به جایی می رسد که با این که ام المصائب است از مصائبش لذت می برد. ارتباطش با الله و آخرت و خودش قطع نمی شود نه اینکه تا فلانی از خانواده ما مرد، با الله درگیر شویم. تا فلان مصیبت در زندگی من اتفاق افتاد رابطه ام با خدا ضعیف شد بیفتم دچار افسردگی و پژمردگی و اینها شوم این قیمت انسان نیست.
والحمدلله رب العالمین.