جلسه 008 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - کارگاه تفکر

خب بحثمان را بی درنگ ادامه بدهیم درباره ی معارفی که از فکر کردن به دست ما می رسد. در فرمایشی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودیم که فرمودند: (تمیز الباقی من الفانی من اشرف فی النظر). تمیز دادن ماندنی از رفتنی از اشرف اندیشه هاست. تشخیص باقی و امر جاودانه، از امور فانی، این از اشرف نظر هست، انسان به این نظر احتیاج دارد. یعنی کار کارشناسی باید بکند، کارشناس بیاید خانه را ببیند، ماشین را ببیند، یعنی باید چه کند؟ نظر بدهد، باید چه کند طرف؟ نظر بدهد. چندتا پزشک نظر بدهند، یعنی صاحب نظر هستند، اجازه ی نظر دارند، اجازه ی حرف زدن دارند. کسی که می خواهد صاحب نظر شود، که البته در بحث ملکوت توضیح می دهیم، کسی که ملکوت را ببیند صاحب نظر است، صاحب نظر کسی است که تشخیص بدهد فانی ها را از باقی. ببینید، ما یک شئون جمادی و گیاهی و حیوانی داریم مثل اموری که الآن باهاشان درگیر هستیم، مسائل بدنی، گیاهی، حیوانی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، نظامی، تعلیمی، تربیتی، فرهنگی در سطح ناظرش. خب ما این ها را الآن داریم، این ها بخش های حیوانی ماست، خدا روی شما یک چیزهایی دست من است که من بهتان می گویم، در خوردنی ها حالا می گویم این ها آره، این ها نه، در لباس پوشیدن، مسائل اقتصادی، اجتماعی، نظامی، ولی بقیه که مربوط به علائق شخصی شماست، اگر همسر خواستی انتخاب کنی، همسر شرط داشته باشد خوب است، یکی اینکه اخلاقش مناسب باشد، یکی هم اینکه دیندار باشد، که ابدیتت به خطر نیفتد، زندگیت هم از بین نرود، که بخواهد جلوی رشدت را بگیرد و مشغله برایت ایجاد کند، پس اینکه با کی ازدواج کنی با کدام قیافه، کدام هیکل، کدام تحصیلات، رنگ پوست و کدام شهر و شغلش چی باشد، انتخابش با خودتان، مباح است، من می خواهم شغلی داشته باشم که درآمد داشته باشد، خب درآمدزایی خوب است، مباح است، اشکال ندارد، درآمد خوب هم داشته باشید ولی هیچ کدام از اینها نباید جلوی جاودانگی شما را بگیرد، اگر شغل، تحصیلات، خدمات، کاری که ما انجام می دهیم، جلوی جاودانه شدن ما را بگیرد، جلوی تغذیه ی معنوی، آشنایی با ابدیت، و سیر و سلوک عبادی و معنوی ما را بگیرد، همان امر مباح حرام می شود، باید بروی تغییرش بدهی، من رشته ام خیلی سنگین است، خب چرا همچین رشته ای انتخاب کردی، کسی رفته بود خدمت امام صادق (علیه السلام) گفته بود آقا من رفته بودم جایی یخ بود، نمی توانستم وضو بگیرم، آبی نبود، حضرت فرمود برای چه همچین سفری رفتی که نتوانی وضو بگیری، مستحبی که به واجبات ما لطمه بزند حرام است، چه برسد به مباحات. در این شغل نمی توانی آرامش و شادی و معنویتت را حفظ بکنی، طی طریق سمت ابدیت کنی، این شغل برای تو حرام است، ممکن است کسی بتواند این شغل را انجام بدهد، برای تو حرام است، این رشته برای تو حرام است، این را باید سیر و سلوک کنی، این زندگی برای تو حرام است، این شهر برای تو حرام است، این کشور برای تو حرام است، این فعالیت خوب معنوی برای تو حرام است، من همش ذهنم درگیر امور خیریه است، خب نمی رسد به بخش های ابدیش، امور خیریه ثواب دارد، اما خدمت به هم نوع، جزء کمالات انسانی نبو، ثواب دارد، عبادت هست، عبادت بزرگی هم هست، اما بخش رشد انسانی چیز دیگری است، نمی رسم به بخش های دیگر، نمی رسی پس کمش کن، وقت بگذار برای کارهای جدی ترت، وقتی امام جواد می فرماید عبادت بیشتر را رها کنید وقتش را بگذارید فکر بکنید. (القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلق من اتعاب الجوارح بالاعمال). به جای اینکه خیلی وقت بگذارید بدنتان را در عبادت به کار بگیرید، کمتر عبادت کنید، وقتتان را بگذارید در تفکر، در تعقل، در درس، در معارف، در کارهای جدی فکری و معرفتی. پس ببینید مباح ها وقتی ضرر بزنند به واجب، حرام هستند، مستحبات هم ضرر بزنند به واجب حرام می شوند، تا دیروقت تا ساعت یک نصف شب دعای کمیل بخوانی، قدیم ها اینجوری بود دیگر، 12 شب دعا طول می کشید مردم نماز صبح شان قضا می شد. الان سینه زنی می کنند تا ساعت 12 و یک سینه زنی می کنند صبح نمازهای مردم قضاست. این حرام است کار، کار حرام است به واجبت لطمه می زنی. هر کاری چه مستحب هر کاری کلاً به واجبات لطمه بزند حرام است. واجب تو این است که تو بدانی برای ابدیت و جاودانگی خلق شدی. واجب تو این است که بفهمی که تو باید خودت را بسازی، آخرت را بشناسی 50 سوال آخرت را می شناسی، رفتی یاد بگیری که 50 سوال آخرت چی ها هستند. بخواهی و نخواهی این را از تو سوال می کنند، ایستگاه داری، آدم وقتی عاقل است می گوید من باید وقت بگذارم، من می خواهم عید بزنم به جاده پلیس از من معاینه فنی می خواهد تصدیق رانندگی میخواهد بیمه نامه می خواهد می خواهم بروم سفر بیمه نامه را بگیرم ماشین را بیمه کنم معاینه فنی را انجام دهم تصدیق را بگیرم، بالاخره برای کارهای دنیایی ما این را می فهمیم دنبالش هم می گیریم، ولی وقتی برای آخرت می شود باز ما، عاقلانه عمل نمی کنیم. این چیزی که ما باید برایش وقت بگذاریم جدیت بگیرم شوخی نیست مسئله آخرت. مگر چند روز ما فاصله داریم مگر چند دقیقه و چند روز با آن فاصله داریم. فکر این جا به درد ما می خورد که بیاییم وقت بگذاریم انسان تفکر کند، کلاس بندی و درجه بندی کند و نمره بدهد الان کارهایی که من دارم می کنم چی است خیلی وقتها عزیزانی استعدادهای فوق العاده زیادی دارند وقتی به آنها برنامه می دهی برای اینکه رشد خوبی کند می گوید تحصیلات دانشگاهی و حوزوی اش عالی است در اقتصاد، سیاست، هنر، خیلی خوب است ولی وقتی به او می گویی بیا وقت بگذار برای این سازه هایی که باید درست کنی برای آخرتت می گوید نه من وقت ندارم. خوب آدم باید بنشنید فکر کند. من الان این گرفتاری را دارم باید از کارهایم بزنم، باید یک سلسله کارهایم را کم کنم به آن بخشهایم برسم چون مسئله جاودانه است ابدیت است شوخی نیست. شب اول قبر به بعد از است، نمی رسم نمی شود کار دارم شلوغ است سرم، این استقبالها سر مان را کلاه نگذارد دنیا از ما استقبال می کند دائم، هی به به و چه چه برای ما بگویند، برای ما جایزه بگذارند و به به چه چه بگویند و تجلیل کنند خدا رحمت کند امام را پیش از اینکه آدم خودش را بسازد جامعه به او روی بیاورد این خودش را در آینه جامعه می بیند دیگر شهوت خودنمایی در اجتماع می گیرد و می خواهد خودش را در اجتماع نشان دهد درسش را، استادی اش را، هنرش را و هی می خواهد خودش را نشان دهد لذت می برد از اینکه خودش را در آینه دیگران آینه اجتماع ببینید از رسیدن به خودش از خلوتش، از خودسازی اش، از خیلی چیزهای دیگر می ماند. و این کمال وهمی که تو چقدر بزرگی و چقدر مهم هستی تو اگر نباشی چنین است و اگر نباشی چنان است تو باید حضور داشته باشی، تو باید حتماً شورای شهر شرکت کنی خیلی آدم بزرگی هستی تو باید نماینده مجلس شوی خیلی آدم بزرگی هستی. تو باید رئیس جمهور باید شوی در انتخابات می بینیم چقدر توهم زده هستند شرکت می کنند می بیند فکر می کرد 400 هزار تا نفر رأی بیاورد، چند نفر به تو رأی دادند 1600 نفر، خودش فکر می کرد می تواند رأی بیاورد چه توهماتی است می آید سراغ ما، تازه تو الان بدانی تو اینقدر رأی هم بیاوری حالا واجب و ضروری است واقعاً پا شوی بروی حالا شرکت کنی، ضروری است واقعاً؟ یک استثنائاتی است یک موقع است انسان احساس وجوب می کند اشکال ندارد، برود نماینده شود می گوید من باید الان بروم از موقعیتی که دارم شاید بتوانم رأی بیاورم بروم آنجا یک کار جدی بکنم و احتمالش را هم می دهم که رأی بیاورم واقعاً. توهم نگیرد او را. چهار نفر دورش را بگیرند فکر کند که خوب حالا باید بدود و برود. چند وقت پیش یک آقایی، چون توهم مال افراد مختلف است می بینی آدم کوچکی است ولی توهماتش خیلی بزرگ است. بخصوص انسانهایی که مزه ی بزرگی و کرامت و احترام را نچشیدند و برعکس مزه حقارت را چشیده اند. یک آقایی آمده بود کمک مالی می خواست، می گفت من زندگی ام از هم پاشیده، بچه ام لباس ندارد، برای مدرسه لنگم، کرایه خانه ام مانده،اینطوری است و ... خیلی بدهکاری دارم زندگی ام کاملاً از نظر مادی دارد متلاشی می شود داشت تعریف می کرد برای من که چه نکبت هایی در زندگی اش افتاده، گفتم باشه کمک می کنیم هر کس هرچقدر بتواند، من مقداری که خودم می توانستم یک مقدار از دوستانم جمع کردیم و موسسه کمک کردیم یک موقع ما دیدیم که این یک دفعه حجم بدهکاری هایش به شکل وحشتناکی با این کمک های ما رفت بالا، ما کمک کردیم که این بدهکاری هایش کم شود، این آقا درست هم نمی توانست صحبت کند، حتی تکلمش هم ضعف داشت یک کلمه را که می خواست بگوید نمی توانست خوب ادا کند تحصیلات خیلی خیلی پایینی دارد، بعد دیدیم که هی طلبکارهایش می آیند و هی بدهکار می شود گفتیم چه شده، بعد دیدیم که رفته کاندید شورای شهر شده، بعد تبلیغ کرده عکس چاپ کرده، حالا چقدر رأی آوردی، چندتا؟ 20 تا به تو رأی دادند آدمی که توهم می آید سراغت. تو می خواهی بروی آنجا، تخصصی داری، سوادی، توانایی، مدیریتی داری؟ یک چیزی بگو که من دارم که به درد شورای شهر می خورد حرف می توانی بزنی، چه کار می توانی بکنی؟ این خیلی مهم است نگذاریم که بقیه برای ما دیکته کنند حالا که من دیگر رفتم خارج، نه خوب حالا خارج نباش. کی گفته تو باید خارج باشی. یک موقع لازم است خارج نباشی. حالا دیگر که من این درس را خواندم، خوب خواندی که خواندی، حالا آدم یک اشتباهی را که کرد و یک مسیری را رفت باید تا آخر برود؟؟ تو ولش کن. رشته ات را عوض کن، شرایطت را عوض کن، هجرت برای همین واجب است در اسلام، «الذین هاجروا...» یعنی من یک شرایط شغلی، تحصیلی، و ... دارم که دست و پای من را بسته هجرت واجب است می گذارم وضعیتم را کنار و سراغ یک وضعیت بهتری می روم اسلام می گوید در فشار نگذارید خودتان را،اذیت نکنید خودتان را، یعنی چی همیشه ما یک چیزی را نگه داریم. کی گفته که من همیشه باید این وضعیتم را نگه دارم این شهر نمی توانم زندگی کنم خوب می روم در شهر دیگر که بتوانم زندگی کنم آیا ما همیشه باید در یک شهر زندگی کنم؟ خوب می روم یک شهری که راحت تر هستم انبساط دارم، شادی بیشتری دارد، ثروت معنوی بیشتری دارم قرآن چقدر به شهر نشینی تأکید می کند «علیکم بالمدینه» حالا تو رفتی یک گوشه ای را انتخاب کردی که در آنجا فقر فرهنگی زیاد است. خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا را، خدمت شان رسیدیم گفت یکی از اشتباهاتی که کردم این بود که خودم را در یک جای کوچکی محدود کردم و وقت و عمرم و سرو کارم با مردمی بود که همه اش خواسته ای پایین داشتند حرف های پایین می زدند، سطح پایین. مولانا می گوید:

ده مرو ده مرد را احمق کند مرد حق را کافر مطلق کند

یک جایی یک شهری است شهر بزرگ است ولی اسمش نیویورک است لس آنجلس است ولی ده است، ده است یعنی مردم پایین اند. تهران است اسمش و بزرگ است ولی ممکن است مردمی که آنجا زندگی می کنند پایین باشند برو مشهد، برو قم، برو یک جای دیگر یک جایی که مردم ثروتمند باشند، کسی که در بین ثروتمندان زندگی کند اشرافی می شود. برو بین ثروتمندان، آنهایی که ثروت عقلانی زیادی دارند، ثروت معنوی زیادی دارند.

«تمییز الباقی من الفانی» فکر اینطوری به آدم کمک می کند که من کجا باید سرمایه گذاری کنم. سطح زندگی ام را چطوری باید تنظیم کنم. فکر این که در روایت داریم دائماً محاسبه کنید «لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم» از ما نیست کسی که هر هفته یا حداقل هر روز یکبار خودش را محاسبه نکند. آقا ما خیلی راحت تغییرات در زندگی مان ایجاد نمی کنیم چرا اینقدر پوست کلفتی می کنیم می ترسیم از تغییرات، باید شیوه مان را عوض کنیم، از آن نترسیم از این وضعیت. خیلی وقتها نگه داشتن شرایط اصلاً به صلاح ما نیست برای چی ما در این شرایط محدود بمانیم این شرایطی که دائم اعصاب من را خرد می کند له می کند من را، اعصاب من را خرد می کند، همه اش در آن غصه و فشار عصبی است، در آن محدود شدن است، سر و کار داشتن با آدمهای کوچک است اعصاب من را خرد می کند دست و پای من را می بندند من برای چی باید این وضعیت را تحمل کنم من باید آزاد باشم بیام توقعاتم را از زندگی کم می کنم هوسهایم را کم می کنم جلوی لوس بازی هایم را می گیرم اما یک شرایطی را انتخاب می کنم که لذت از دنیایم را ببرم، از دنیا باید لذت ببرم، به آخرتم هم برسم. این کار احمقانه تر از این است آن داستان را شنیدید که طرف در جاده ترمز بریده بود باید می زد در یک جایی که ماشین را نگه دارد، بعد دید 2 نفر یکجایی ایستاده اند، و بعد 48 نفر دیگر یک جای دیگر وایستاده اند، حالا نمی دانم کی شمرده بود که اینها 48 نفرند در این جک، گفته بود خوب حالا بزنم این دو نفر بکشم بهتر از این است که این 48 نفر را بکشم بعد وقتی این ماشین را کج کرده این 2 نفر دویدند رفتند آن طرف خیابان، این هم دنبال آن دو نفر رفت که آن دو نفر را بکشد، مگر خوب باید آن دو نفر کشته می شد تو به نفعت بود که آن دو نفر رفتند آن طرف. یعنی چی تو بروی همه را بکشی. بعضی ها به همین اندازه در زندگی شان احمقانه عمل می کنند. یعنی یک چیزی را چسبیده اند می گوید خانه خدا بیامرز پدربزرگم است عادت کردیم در این محله، زندگی کنیم کی گفته؟ من الان کنار پدر و مادرم نمی توانم زندگی کنم، همسرم راضی نیست، راحت نیست، درفلان محله راحت نیستیم در فلان کشور راحت نیستیم، هجرت برای همین است. خدا گذاشته، هجرت کن. هجرت از خودت، علمت، شهرتت، اعتبار اجتماعی ات، هجرت ... اینها هجرت است. و امکان ندارد یک کسی دست از خودش بر ندارد بتواند به خدا برسد. شرط رسیدن به خدا این است که دست از خودت برداری. عبودیت در پیش بیگیری.آنی که اقتضای عبودیت است داشته باشی. این کارکردش است. «من تفکر ابصر» کسی که بیندیشد بصیر می شود. یعنی خوب تشخیص می دهد قشنگ می تواند بفهمد که من الان چی را باید انتخاب کنم. بصیرت پیدا می کند با فکرف بصیرت های اجتماعی، سیاسی، مختلف و در هر رشته ای بصیرت احتیاج دارد ما کسانی داریم که ادعای مرجعیت دارند اما پشتیبانی کارهای اینها را اسرائیل و آمریکا و انگلیس دارد انجام می دهد. ما الان کسانی داریم در قم در حوزه های علمیه دارند تربیت می شوند ولی تحت ولایت آمریکا و انگلیس دارند تربیت می شوند لباس روحانیت تحت ولایت انگلیس و آمریکا می پوشند. امام جماعت شان تدریس شان، درس خارج شان هزینه همه شان را کسان دیگر می پردازد. بصیرت که نباشد این طوری است. گاهی وقتها بصیرت نیست انسان می افتد در دام دشمن، دشمن از او سوء استفاده می کند. آدم ساده لوحی است آدم بدی نیستند، بی بصیرت اند فکر نمی کنند جامعه شناسی و روان شناسی ندارند، زمان را نمی شناسند، زمان شناسی فوق العاده مهم است. «العالم بزمانه لا تهجم علیه لوابس» کسی که عالم به زمانش است فتنه ها نمی توانند به او هجوم بیاورند، تاریکی ها نمی توانند به او هجوم بیاورند، به اشتباه نمی افتد کسی که عالم به زمان است. خوب یک موقع می بینی یک کسی اینطوری نیست عالم به زمان نیست ولی هوشش خوب بوده توانسته مجتهد شود، عقل نداشته، هوشش خوب بوده دکتر شده مهندس شده، روان شناسی و جامعه شناسی خوانده، هوشش خوب بوده، اما آدم عاقلی نیست، «ابصر» فکر بصیرت می آورد برای انسان، انسان بنشیند فکر کند و به موضوعات خوب فکر کند تا بصیر شود. این نکته خیلی مهم است باز یک فرمول است در مورد نحوه ی فکر کردن و هم موضوعاتش است هم تأثیری که دارد علی علیه السلام: «فضل فکر و تفهم انجع من فضل تکرار و دراسته» برتری شنیدن و فهمیدن، فکر در واقع این جا شنیدن، زیاد شنیدن و فهمیدن ترجمه اش دقیق نیست، فضل فکرٍ و تفهّمٍ خوب فهمیدن سودمندتر از زیاد خواندن و تکرار کردن است. تمرکز، تمرکز، تمرکز. با دانشمندان هسته ای یک جلسه ای داشتم، خودشان خاطره تعریف می کردند برای ما، می گفتند ما در فشارهای روحی و روانی بودیم هم از طرف خودی ها، هم تیم عضو مذاکره کننده که خیلی فشار می آوردند که کار نکنید بگویید نمی توانیم کار کنیم ما برویم مذاکره کنیم برویم تمامش کنیم در آن زمان که می خواستند یوسیف اصفهان را بسازند و می گفت مشکلات علمی هم خودمان دانشمندان مان از دانشگاه خودمان بودند این رشته ای بود که جای دیگر برای ما این اطلاعات شان را نمی فروختند بچه ها خودشان کار کرده بودند 24 -25 ساله 30 ساله دانشمندان اینطوری بودند. بعد می گفت ما سانتریفوژ می ساختیم خودمان، منفجر می شد می ساختیم منفجر می شد، دوباره می ساختیم هی هر بار غلط گیری می کردیم هر بار می گفتیم خوب عامل این چی بوده که منفجر شده هر بار می فهمیدیم که علتش این بوده که منفجر شده. بعد می گفت یک جا رفتیم دیدیم نشتی داریم نشتی خیلی بدی بود، اساتید بزرگ آوردیم هر کس آوردیم که جلوی نشتی را بگیرد هر بار هم یک نفر را می آوردیم یک کارگر هم آنجا می پلکید، کارگر معمولی بود، کارگر ساده ای بود و می گفت آقا ما برویم ببندیم آن را، می گفتند برو بابا، تو چی میگوییی، فلان مهندس و کارشناس می آمد نمی توانست دوباره کارشناس بهتر می آوردیم هی می آمد وسط می گفت آقا ما برویم ببندیم آن را. می گفتیم برو بابا کنار، آخر سر دیگر خسته و ذله شده بودیم دوباره آمد گفت من بروم ببندمش، گفتیم خوب برو تو هم، گفت رفت بست آمد. یعنی کاری که ما مدتها الاف بودیم رفت بست و آمد. «التجربه فوق العلم» تجربه کار تکرار و فکر است فکر فکر فکر. این خیلی کمک می کند به انسان. یک کسی عمیقاً با تفکر می رود جلو. گاهی وقتها بعضی ها تجربه هم دارند علم هم دارند اما فکر نمی کنند مثلاً عادت کردند مثل قطارها را شما نگاه کنید قطارهای ما همیشه به آن سنگ می زدند همیشه شیشه های قطارهای ما شکسته بود، 50 سال قبل از انقلاب هم همینطوری بود. یک کسی فکر نکرد که چرا به این قطارها سنگ می زنند، یک کسی فکر کرد بالاخره، فکر کرد که من می دانم، برای چی سنگ می زنند مردم از این قطارها لذت نمی برند. این قطارها را جنگ جهانی آلمانها ساخته بودند و اینها سبزرنگ بود در فضای شمال بتواند همه را رنگ سبز زدند، مردم دیگر دیدند حالشان به هم می خورد. به بچه ها می گفتند قطار، قطار را چه رنگی می زدند، سبز می زدند. حال کی گفته که حتماً قطار باید سبز باشد. این اشتباهات هنوز هم اتفاق می افتد. آمدند راه آهن شروع کرد قطارها را رنگی کردند هی رنگ آمیزی کردند مثل اتوبوس ها، دیدند بیش از 50 درصد سنگ پرانی به قطارها کم شد. با همین تغییر؟ بله با همین تغییر.

فکر، الان ما باید چه کار کنیم، یک تغییراتی بدهیم، در همه جا همینطور است. فکر و تفهم سودمندتر است از برتری تکرار و دراست. فقط درس خواندن درس خواندن درس خواندن، تمام اختراعات اکتشافات مال کسانی است که عادت را زیر بارش نرفتند گذاشتند کنار، اصلاً چرا باید اینطوری باشد، حالا بیایید تغییرش بدهیم اتفاق قشنگی می افتد. شما نگاه کنید در نظام تعلیم و تربیت هم برای ما این را رعایت می کند. تنوع، یکسان نبودن، می گوید ما تا حالا هر چی گل دیدیم اینطوری بوده، نه. برای شما اینطوری بوده مثل این وارداتی ها و صادراتی ها است که همیشه یک جور می آورند همیشه یک جور رنگ می کنند محصولات را دیدید که در خانه هابه کار گرفته شود خوب چرا همیشه باید اینطوری باشد یک فکری می آید عوضش می کند تنوعی ایجاد می کند و کار تجاری چقدر سود پیدا کرد. در تجارت کسانی موفق تر اند که همیشه فکر و نوآوری دارند دائماً فکر می کنند بعضی جاها اتاق فکر تشکیل می دهند مخصوص این کار. هر جا اتاق فکری تشکیل می شود آنجا توفیق بیشتر است. همین فکر. کاشکی فرصت بود اینها را بیشتر کار می کردیم «من اکثر الفکر فی ما تعلم اتقن علمه و فهمه مالم یفهم» فوق العاده است بی نظیر است این نکته، کسی که زیاد فکر کند در چیزی که یاد می گیرد، «اتقن علمه» دانش خودش را استوار می کند، همان را که یاد گرفتید رویش فکر کنید، می گوید ما هیچ وقت پیغمبر علم جدیدی را به ما یاد نمی داد آیه بیشتری برای ما نمی خواند ده تا ده تا می خواند این ده تا را رویش فکر کنید عمل کنید بیایید ده تای دیگر یاد بگیرید. من قرآن خواندن یکی از روشهایی که، بعضی ها می گویند چرا شما می گویید که برای حفظ قرآن وقت نگذاریم می گویم من برای شما شش ماه برنامه حفظ بی درد سر ریختم، می گویم شما شش ماه روزی 50 آیه سوره بقره را تکرار کنید، خوب چه اتفاقی می افتد سوره بقره ستون قرآن است مهمترین معارف قرآن در این سوره است، شما هر روز 50 آیه می خوانی، امروز از آیه 1 خواندی تا 50، فردا از آیه 51 تا 100، دوباره 5 روز دیگر باید دوره کنی این را. این کار را هی تکرار کنید سوره بقره برایتان ملکه می شود نیازی ندارد خیلی وقت بگذارد روی آن، بعد از مدتی می بیند هر جای این سوره می خواند این بلد است. چون شش ماه تکرار کرده بدون وقت گذاشتن. بعد گفتیم روزی دو آیه تفسیر بخواند، 50 آیه بدون توجه به معنی بخوانید، با ترتیل و آهنگش، آشنا شوید. بدون معنی هم بخواند خودش هم یک ثوابی دارد و عبادتی است نگاه کردن به قرآن ثواب دارد چه برسد به خواندنش. بعد اگر کسی می خواهد به تفسیر قرآن، باطن قرآن، به معارف پشت پرده قرآن راه پیدا کند اول باید به ظاهرش غلبه کند، شما از ظاهر می روید در باطن دیگر. «الظاهر عنوان الباطن» درسش را خواندیم دیگر. اول به ظاهر بیایید تا بروید در باطن. تا ارتباط ظاهری برقرار نشود در باطن شما نمی توانید نفوذ کنید. این ارتباطات ظاهری باید برقرار شود بعد نفوذ می کند، در باطن. پس 50 آیه در روز می خوانید دو آیه تفسیر. این دو آیه را می روید در باطن، دو آیه تفسیر خواندن چقدر وقت می گیرد، 5 دقیقه. 10 دقیقه اگر خیلی طول بکشد 10 دقیقه بیشتر طول نمی کشد. آن تفسیرهای که معرفی کردیم تفسیر های کاربردی که لُب مطلب را به آدم می گوید. خوب وقتی یک کسی شش ماه روزی دو آیه تفسیر بخواند شش ماه هم ظاهر را گرفته و هم تا یک حدودی به باطن راه پیدا کرده. و یک قسمت مهمی از قرآن با جانش آمیخته شده. یا موضوعی حفظ کردن، بزرگان دین، خیلی های شان شما قرآن را موضوعی حفظ کن، چون از اول تا آخر حفظ کردی یک ضبط صوت هم این کار را می کند. یک سی دی هم این را دارد. قدیم ها می گفتند حافظ ها رفته بودند پیش مقام معظم رهبری خوانده بودند فلان آیه خط چندم قرآن است، سمت راست صفحه است، شماره آیه این است، شماره صفحه این است، آقا فرموده بودند، خیلی خوب است، ما الان داریم حافظ هایی داریم شش سال، هفت سال، ده سال، این ها را بلدند یک کلمه را بگو به تو می گوید این کلمه کجای قرآن است خط چندم قرآن است کدام آیه است صفحه چند است راست قرآن است یا چپ قرآن. آقا فرمود برای چی شما وقت گذاشتید برای این چیزها، چه ضرورتی دارد، این چیزها زمانی به درد می خورد که ما خطر انقراض قرآن را داشته باشیم، و باید یک طوری حفظ شود که قرآن منقرض نشود دیگر الان چاپ است چاپ می کنند حتی یک موقعی یک جلسه ای داشتیم در مورد مسئله مهدویت با این دانشمندان مسیحی، یکی از کشیش ها می گفت که شما مسلمانها یکی از خوبی هایتان و افتخارات تان این است که برخلاف انجیل ما قرآن شما ثابت مانده و تغییر نکرده انحراف پیدا نکرده. یک قرآن است از اولش هم ما این را داریم، این نعمت بزرگی است برای شما، دیگر چرا یک جوان یک بچه بیاید ذهنش را مشغول کند که این کدام صفحه است خط چندم است، خوب شما یک سال از درس می زنی که حفظ کنی اضطراب حفظ کردن این ها یکی دو سال طول می کشد بعد باید تثبتش کنی باید برای تثبیت روزی 8 ساعت باید تثبیت کنی روزی 8 ساعت باید این کلمات را نگهدارم، خوب به جای آن، این 8 ساعت را می روم مفهوم یاد می گیرم قرآن موضوعی، بگویند صبر، ده تا آیه راجع به صبر بخوانم با محتوایش لذت ببرید. بگویند ولایت، امامت، صلاه، خانواده، صوم آیاتش را حفظم می گویم برایتان. مگر غرض از یاد گرفتن چی است این است که در یک موضوع نظر قرآن چیست این تخصصی تر است. خوب حافظ قرآن داشته باشیم خوب است. خود این تیزی ذهن می آورد کسی که حفظ قرآن می کند. خیلی هم خوب است. یک نعمتی که ما در کشور مان صدها هزار نفر حافظ قرآن داشته باشیم. خیلی قیمت دارد. به شرطی که این منجر شود به باطن رفتن دیگر. و الا همین حفظ ظاهری اش که مگر از چی می ترسیم که قرآن حفظ شود. برای فرد خود من خوب است حافظ قرآن می شوم سوره ها را حفظ می کنیم هر سوره رفیق و شفیق و مونس انسان است خوب ارزش های اینطوری دارد برای من، باید با آن انس بگیریم. این درست و سر جای خودش. اما من باید روی آن موضوع کار کنم، دقیق شوم خدا از من فقط این را نمی خواهد می گوید شما قرآن را بفهم، فهمش خیلی مهمتر است. باطنش خیلی مهمتر است. بعد من برای اینکه ظاهر قرآن را حفظ کنم از باطن ماندم. درس هم همینطور. کاری که ما می خواهیم بکنیم اگر قرار است زیاد هی حافظه ما را به کار بگیرد ولی باطن به ما ندهد که نمی شود.

علما دانشمندان، آدم هایی که جلو می افتند آدم هایی که سبقت می گیرند آدم هایی که نفوذ می کنند آنها بخاطر خلوت و تنهایی و عبادت و تمرکز و فکرشان است که به اینجا می رسند نه زیاد درس خواندن. حجم اطلاعات زیاد، 5 هزار تا سی دی گوش کن، اینقدر کتاب بخوان، ولی وقتی تو نمی نشینی روی این تعمق و تفکر کنی و مطالعه کنی فایده اش چیست؟ هر چه هم می گویی من که این را خواندم بلدم، شنیدم، این کلاس ها را بودم این دوره ها را بودم، بابا یک دور سی دی غضب را کار کن ده جلسه را. بعد رویش فکر کن و تکرارش کن. این سی دی را. بعضی از عزیزان جزء اساتید دانشگاه و حوزه هستند کم هم نیستند یکی دوتا و ده تا نیستند می گویند این سی دی یاد خدا را که شروع کردیم ده بار گوش کردیم. چون دیدیم که با یک بار همه ی آن چیزی که باید به قلب مان منتقل شود منتقل نمی شود باید ده بار تا هم لذت ببریم و هم در وجود ما تثبیت شود. بعد یک جوجه می آید می گوید که خوب این را من قبلاً خواندم، یکبار، دفعه دوم می گوید تکراری است. این را من قبلاً خواندم باید دوباره بخوانی. تو دکتر می روی قرص را تکرار می کند این قرص را خوردیم خوب نخوردم یک داروی دیگر تکرارش را می دهد تکرار کن که تأثیر بگذارد این قرص باید اینقدر خورده شود اینقدر دوز باید جذب شود یک بار غضب را کار کن دوبار دیگر غضب را کار کن ده بار بنشین یاد خدا کار کن، بنشین مهندسی فکر کار کن قلب کار کن، مهندسی آرزوها کار کن، تا تثبیت شود در تو. صرف سر کلاس بودی کافی نیست، با هوشمندی به من گفتند، ازشان هم همین توقع را داشتیم خودشان تمام دوره های اردو بودند ولی گفتند که ما چه کار کنیم که می خواهیم اردوی فکر بیاییم عمیق تر باشیم. من یک پیشنهاداتی دادم خودشان رفتند دوباره دوره های قبلی را کار کردند، برخلاف کسانی که شش ماه وقت داشتند می دانستند از یک سال جلوتر اردو هست، اینقدر شل بازی کردند که نتوانستند یک دور هم نتوانستند اردوی قبلی را کار کنند. هی وقت تلف کردند، هی جدی نگرفتند خوب حالا، دودش در چشم خود آدم می رود. تمرکز، فکر، تمرکز، فکر و تکرار هم بحث دیگری دارد که قبلاً صحبت کردیم. حضرت می فرماید فکر کردن مهم تر است. خوب علم خودش را تثبیت می کند اول از این، کاملاً در آن حرفه ای می شود در آن کار، «و فَهِمَ ما لم یَفهَم» این یک چیزهایی گیرش می آید از همان تفکر که قبلاً گیرش نیامده. همان فکر کردن. روی یک آیه اینقدر کار می کند می بیند که چقدر معانی دارد خدا رحمت کند آیت الله عراقی را نابینا بود ایشان یک موقع این استاد نابینا، یک موقعی گفته بود صدایش بلند شده بود ای خدا، یک آیه و شش هزار معنا؟ بله یک آیه و6000 معنا. قرآن 70 بطن دارد هر بطنش 70 بطن دارد کار می برد. به خدا اینطوری است. ما که الان عمر مان را در این کار گذاشتیم الان آیه هایی را می خوانیم چقدر این معنی را در نماز نفهمیدم در رکوع وسجده و حمد این چیزها را هم داشته پشت صحنه اش. تازه این ها آمدند، بعد 50 سال کار کردن چه معانی را من توجه نداشتم. دارد خیلی هم دارد.

تثبیتت می کند و چیزهایی که نمی دانستی. چیزی می فهمی که قبلاً درک نکرده بودی. چقدر زیباست «فهم ما لم یفهم» قبلاً نفهمیده بودی. اصلاً به آن دقت نکرده بودم. من مثال بزنم ان شاءالله می رسیم هنوز شروع نکردیم از فردا ان شاءالله شروع می کنیم بحث تخصصی مان را. شما ترتیب بسم الله الرحمن الرحیم، الله را اول می آورد، که در مقام مطلق است. شما نمی توانید به آن دسترسی پیدا کنید مطلق است بی نهایت است بعد کاملترین و مهمترین جلوه ی که جای اسم الله را می گیرد رحمن است، جلوه اش بعد از رحمان می آید سراغ رحیم. می بینید چقدر ریاضی است مفهوم. مطلق، جلوه عام ، جلوه خاص. بسم الله الرحمن الرحیم. تا می گویی الله تو با یک امر مطلق روبرو هستی دستت پر نیست، مطلق و بی نهایت است، خوب انس نمی توانی بگیری با او، نمی توانی دستت به او نمی رسد، تحیر داری، هستی مطلق است، وجود مطلق است، هستی مطلق انسان را متحیر می کند. وجود بی نهایت، کمال بی نهایت، الان همین کارها را دیدید من هر چی اینها را می بینم برایم تازه است لذت می برم که آقایان تکرارش کنند که نیاز داریم به بحث تکرار. هستی بی نهایت، خوب حالا این زمین را یک چیزی در آن پیدا کردیم 12 میلیارد سال پیش، همین کره زمین 15 میلیارد سال پیش فلان چیز در زمین اینطوری بود. 15 میلیارد سال پیش خدا چه کار می کرده ما کجا بودیم، اصلاً آدمی روی زمین نبوده آدم تازه 15 هزار سال است آمده قبلش نسل های دیگر بوده. 15 میلیاردسال پیش علم الان می گوید معلوم نیست که جلوتر برویم چون قبلاً سه چهار میلیارد سال بوده ولی علم پیشرفت کرده نه بابا چهارمیلیارد سال کجاست 5 میلیارد است 5 میلیارد کجاست ده میلیارد است و هی می رود جلوتر. خدا از کی خدایی می کرده؟ این خدا کیست؟ آدم ترس برش می دارد حیرت برش می دارد بعد یک دفعه می آید می گوید رحمان تا می گوید رحمان، انس می گیری با او، مهربان است خدا، نترس از این موجود، از این همه اش رحمت است خلقتش همه اش رحمت است. هستی همه ظهوراتش رحمت است بعد تازه می آید رحیم هم است یعنی با تو رابطه خاص هم دارد رفیقت هم می شود می توانی دوستت باشد می توانی به او حبیب و طبیب و رفیق بگویی. چقدر قشنگ چیده شده ترتیب. چقدر زیباست این ترتیب. حالا 50 سال هم ما خواندیم بسم الله الرحمن الرحیم. چینش های الفاظ ریاضی است و مهندسی. سوره حمد تمامش مهندسی است. یعنی همان که الکترون و نوترون و پروتونو اتم ها را مهندسی چیده که دانشمندان دارند رویش تحقیق می کنند به شیمی می رسند به نانو می رسند به مکانیک می رسند به علوم دیگر می رسند، تمام قرآن ریاضی است. در قرآن هم می گوید من ساختار همه چیز را ریاضی قرار دادم. «کل شیء عنده بمقدار» روح هم ساختار ریاضی دارد نفس ساختار ریاضی دارد خیال ساختار ریاضی دارد واهمه و عقل ساختار ریاضی دارد ارتباطات فوق عقلانی همه اش ریاضی است قاعده و عدد و اندازه. مگر فقط یک کسی که ریاضیدان است یا فیزیکدان است و شیمی دان است ریاضی می داند هندسه روح چیست، هندسه خیال چیست، هندسه وهم چیست، هندسه عقلانی چیست، هندسه فوق عقلانی چیست اینها همه اش هندسه دارد عدد، اندازه، هندسه دارد که تو باید کعبه چهارگوش باشد، چون به هندسه نفس مربوط است که کعبه را چهار گوش قرار داده، شما چهارتا ذکر را همیشه می گویی «سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» طواف هفتگانه ریاضی است و ارتباط با باطن تو دارد این هفت دور زدن. و ... و ... تمام اعداد ارقام ها با نفس تو سازگاری دارد. آدم فکر که میکند به خیلی چیزها می رسد. آقا بهشت 8 در دارد چرا؟ فکر کن جهنم 7 تاست یکی کمتر است. باید فکر کنیم. برویم پیش معصوم، معصوم می گوید برو بنشین فکر کن. یک موقع کسی به حضرت گفته بود چرا اینطوری است حضرت فرموده بود چون اینطوری است همان جواب را داده بود، گفتند آقا چرا بهشت 8 تا در و جهنم 7 تا. فرموده بود چون بهشت 8 تا در دارد و جهنم 7 تا. امام اینطوری جواب می دهد. یعنی سوال خودش را بعنوان جواب به او بر می گرداند. «علینا القول الاصول» می گویند ما اصول را گفتیم خودتان فکر کنید. خدا می گوید من یک نفت را دادم به شما خودتان عقل تان را به کار بیندازید از این نفت هزاران چیز در بیاورید. فکر کنید در بیاورید. «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا فی اقطار السموات والارض ... » سوره الرحمن است آی جن ها و انسانها اگر می توانید به اقطار آسمان و زمین نفوذ کنید این کار را کنید اگر می خواهید این کار را کنید نمی توانید مگر با قدرت. باید فکر کنید به قدرت برسید. اگر ما الان می توانیم 700 تا آدم را در هواپیما سوار کنیم چندهزار تن بار را بتواند بردارد و ببرد آن طرف دنیا، با سرعت 1000 کیلومتر در ساعت. الان هواپیماهای جدید سرعت صوت دارند. این طوری می تواند با این سرعت در فضا حرکت کند این با فکر اتفاق می افتد این قدرت با فکر آمده. حالا این زمین است یک وقتی بگذار در آسمان خودت هم یک پروازی بکن. از زمین خودت بلند شو، برو در آسمان خودت ببین چه خبر است در آسمان تو چه خبر است. آسمان تو اینقدر بزرگ است که می تواند از ماده تا خدا را همه را در سینه جمع کند، خدا رحمت کند سید حیدر را می گفت اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند در سینه من جای می گیرد. خدا ما را اینطوری آفریده با این ظرفیت.

ببین برای کل عالم ماده کل عالم برزخ و ملکوت، به ما وهم و خیال داده برای کل عالم جبروت به ما عقل داده برای خودش هم برای ما فوق عقل داده که با خودش ذکرهایی که مخصوص است ان شاء الله می خواهم یک هدیه ی خوب به شما بدهم ذکرهایی که شما بتوانید با آن همه خدا را بغل کنید. آدم گاهی وقتها یک نفر را دوست دارد نمی تواند همه عشقش را ابراز کند اذیت می شود یک بچه را آدم دوست دارد هی تکرار می کند یک بار و دوبار می بوسد او را کافی نیست گازش می گیرد فشارش می دهد این حس اینقدر زیاد است که آن بچه آن وسط هلاک می شود یک موقع است که آدم می خواهد همه خدا را بغل کند. زورش نمی رسد می گوید سبحان الله بعد می گوید خوب تسبیح می گوید با یک الحمدلله من چه کار کنم یک ذکرهایی است که وقتی می گویی همه خدا را بغل می کنی. خوب در آغوشت بگیری و بغلش کنی و ببوسی اش تخلیه می شوی. پرواز کن در روح خودت، خیلی بزرگ است روح ما. یک چیزی به شما بگویم همانطور که یک بچه وقتی به دنیا می آید کل دنیا را از دریچه حواس خودش می بیند دنیا اساساً بنایش به هر کدام از ما از دریچه قوایی است که داریم اگر چشم نیاریم دنیا مگر رنگش برای ما معنا دارد؟ فایده ای دارد مگر؟ اگر ما پلک و لب نیاوریم و دست نداشته باشیم فک نداشته باشیم برای ما معنا دار نیست آن چیزی که در بیرون است. دنیا با ماست که معنادار می شود شما وقتی وارد ملکوت می شوید وارد ملکوت خودتان می شوید، یعنی شما پرواز می کنی وفات پیدا می کنید وارد نظام خودت می شوی امیرالمومنین خودت، حضرت زهرای خودت، بهشت خودت، درخت های خودت، کاخ های خودت، موسیقی های خودت، همسران بهشتی خودت هستی حوری ها و غلمان ها خودت هستی همه اش تولید نفس خودت است یعنی تویی که می توانی در نظام برزخی تولید کنی در واقع خودت هستی پس پرواز کن، یک وقتی سر بزن به خودت، اوج بگیر در آسمان خودت، ببین چی گذاشته خدا در تو. من هیچ چیز در تو کم نگذاشتم هیچ چیز کم نگذاشتم ولی خوب بنشین فکر کن، خودت اوج بگیر، هی ور نرو با بیرون، هی وابسته و اسیر و گرفتار و ذلیل بیرون از خودت نباش. این شوهره، این زن، این بچه، این کار خانه، این یخچال و مبل و فریزر، این تلفن لعنتی که همراهت است این کار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و .... ولش کن وقت بگذار خودت، خودت. یک وقتی یک سری به خودت بزن، یک خلوتی، یک تمرکزی یک سری یک چیزی ببین خودت کی هستی، به خدا، خدا زیباتر از شما مهمتر از شما و بزرگتر از شما و عجیب تر از شما خلق نکرده یک کسی که بیرون برایش خیلی چیز عجیبی است چون خودش را نمی شناسد اگر خودش را می شناخت، می فهمید که عجیب تر از او وجود ندارد. من با حسم با کل عالم خلقت را دارم، با خیالم کل عالم ملکوت را می توانم طی کنم، با عقلم همه ی جبروت را می توانم به اسارت خودم بگیرم، و طی کنم، شوخی و حرف بی خود نمی زنیم عرش خدا را یک میلیون برابر کنند در سینه من جا می گیرد. حضرت می فرماید عرش «قلب المومن عرش الرحمن» عرش می دانید یعنی چی، «وسع کرسیه السموات والارض» کرسی خدا احاطه دارد به کل آسمان و زمین. مقام احاطه بر کل آسمان و زمین می گویند کرسی.

کرسی نیست عرش است، عرش خیلی بزرگ است. «لا یسعونی ارضی و لا سمائی و بل یسعونی قلب عبدی المومن» آسمان و زمین گنجایش منِ خدا را ندارد مخلوق من هستند کوچک اند، آسمان و زمین چیزی نیست، فقط قلب بنده ی مومنم است که من را جا می گیرد یعنی بی نهایت را. قدر خودتان را بدانید. ایمان است که قلب را می گیرد و بزرگ می کند و تو را بزرگ می کند. یادتان نرود قبلاً هم توضیح دادم اگر برسیم خیلی خوب است فیش آن را گذاشتم، که بهشت و جهنم در داخل ما هستند ما در بهشت و جهنم نیستیم. بهشت با همه عظمتش بخشی از وجود من است یعنی چی یعنی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است بخشی از تو است همه ی تو نیست آن بهشتی که ته ندارد بخشی از تو است. خانه ات است. همین. تو مال جای دیگر هستی. حالا قدر نماز را باید بدانیم قدر ذکر را باید بدانیم قدر تمرکز ها را باید بدانیم.

والحمدلله رب العالمین .