جلسه 006 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - کارگاه تفکر

بحث ما رسید به موضوعات فکر که ما به چه چیزهایی باید فکر کنیم. فرمایش امیرالمومنین علیه السلام را خواندیم که «التفکر فی آلاالله نعم العباده» عبادت نیکویی است از بهترین عبادات است، از عبادت ما چی می خواهیم، هدف از عبادت چی است مگر غیر از این است که انسان عشق و تقرب به حق تعالی پیدا کند وقتی انسان به زیبایی ها و داده های خدا فکر می کند این حس در او ایجاد می شود برای همین خداوند به حضرت موسی فرمود من محبوب بندگانم کن، موسی عرض کرد چگونه؟ خداوند فرمود نعمت های من را به بندگانم بگو. چون شیطان و غفلت و عادت باعث می شود که نبینیم کور شویم حجاب عادت باعث می شود انسان بسیاری از نعمت ها را نبیند لذا یکی از راه های دیدن نعمت گرفتن نعمت است. برای همین خدا بعضی از نعمت ها را از بعضی بندگانش می گیرد هم عبرتی باشد برای دیگران و هم برای خود انسان، نعمتان مجهولتان و الصحه و الامان » دوتا نعمت مجهول است یکی سلامتی، لذا تا از دست ندهد نعمت سلامتی را در هر بخش، نمی فهمد چی داشته، قدر نمی داند. یکی دیگر امنیت، اینکه انسان امنیت داشته باشد. ما در کشوری زندگی می کنیم که اطراف ما کشتار و جنگ و خونریزی است و ما به برکت خون شهدا و به برکت وجود امامت به برکت وجود ولایت فقیه و بسیجی ها در امنیت کامل به سر می بریم. حتی در 8 سال دفاع مقدس هم اکثر جاها و اکثر مردم در امنیت به سر می بردند موقعی که ما جنگ داشتیم. خوب، این نعمت خیلی عظیمی است ولی ما قدرش را نمی دانیم. نعمت های زیادی است که انسان عادت می کنند به آنها و نمی بیند آنها را، وقتی از دست می دهد تازه قدرش را می داند، لذا خداوند یکی از کارهایی که در نظام ربوبی اش می کند همین است که گاهی وقتها بعضی از نعمتها را از ما می گیرد تا ما، قدر بدانیم یا از بعضی از بندگانش می گیرد که ما نگاه کنیم و قدر بدانیم که چه چیزهایی را داریم و داریم بی خود جزع و فزع می کنیم. حکایت ما حکایت آن شخصی است که خیلی بی تابی می کرد سعدی می گوید ناخدا برای درمانش پرتش کرد در دریا می ترسید که در آب بیفتد نگران بود که مبادا من در آب بیفتم و غرق شوم ناخدا همین کار را کرد. و در حالت خفگی نجاتش دادند و آوردنش در کشتی وقتی آمد در کشتی، قدر کشتی را دیگر می دانست آرام شد. خیلی از مادرها که آگاهی دارند و بصیرت دارند یا پدرها در نظام تربیت بچه هایشان این کار را می کنند یعنی یک مدت نعمت را از بچه می گیرند، بچه را محروم می کنند از بعضی از چیزهایی که دارد، و بعضی از شرایط تا قدر را بدانند واینقدر جزع و فزع نکنند. باید هم این گونه باشد این روش روشی درست است از روشهای ربوبیت الهی است. افرادی که دائماً در زندگی هایشان ناشکری و بی تابی و بی قراری و قر و نق دارند عصبی هستند پرخاشگر هستند دائماً همینطوری اعصاب اطرافیان شان را خرد می کنند لیاقت بعضی از نعمتها را ندارند و نعمت باید از آنها گرفته شود تا آگاه شوند و درمان شوند. لازم است گاهی وقتها این یک همچین اتفاقاتی. خداوند در نظام ربوبی اش این کار را می کند. این روایت ها واقعاً شرابهای خیلی زیادی است مست کننده است برای ما، حفظ کنید این روایات را. با تمام آثار و خواص زیبایی که فکر و عبادت دارد هر دویشان هم کنار هم آمده این ترکیب، ترکیب بسیار زیبایی بود.

«التفکر فی ملکوت السموات و الارض عباده المخلصین» اندیشیدن در باطن (ملکوت را باطن معنا می کنند) آسمانها و زمین عبادت مخلصین است. یعنی آدم های خاص می توانند این کار را انجام دهند بعد روشش را در همین اردو توضیح می دهیم که ما چگونه در ملکوت آسمان و زمین تفکر کنیم. ملکوت زمین چیست و ملکوت آسمان چیست و چگونه باید در موردش تفکر کنیم. چه ربطی به اخلاص دارد. خیلی هم است. یک افرادی که به این درجه می رسند می خواهند مال خدا شوند مال آخرت شوند با دنیا رابطه ی استقلالی ندارند بلکه رابطه ابزاری دارند اینها اهل تفکر در ملکوت می شوند وقتی می گوییم مخلصین خیلی آدمهای شاخص و عجیب و غریبی در سر تان نیاید. ما در همه ی اقشار جامعه از این افراد زیاد داریم، افرادی هستند که با دنیا نگاه ابزاری دارند و نگاه استقلالی ندارند دنیا را به استخدام خودشان می گیرند دلشان در آخرت است. بدن شان در دنیاست قلب و دل شان در آخرت است. یکی از لذت و تفریحات و عبادت های این فرد این است که ذهنش و دلش مشغول ملکوت آسمان و زمین است. حالا چگونگی اش را توضیح خواهیم داد.

«اُعطوا اَعیُنَکم حَبّها من العباده قالوا و ما حظها من العاده یا رسول الله قال النظر فی المصحف و تفکر فیه...» فوق العاده است این عبارت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت داریم چشم ناشکرترین بخش بدن انسان هستند چون همیشه هوس دیدن دارند می خواهند هی ببینند هر وقت هم می بینند بیشتر انسان را دور می کنند از خدا هی مشغول می کنند این هرزگی چشم که الان خیلی عادت شده که افراد الان اکثراً تلفن همراه دارند و این چشم شان دارد مشغول چیزهای است که آنها را از خودشان غافل می کند. به ندرت می شود از این استفاده خوب کنند. که خودشان را به خودشان مشغول و معرفی کند بیشتر خودشان را از خودشان غافل می کنند دیدنی ها کلاً . لذا حضرت می فرماید خیلی به چشم اهمیت ندهید هر چه هی بخواهید ببیند هی به او بدهید چون حریص است و رها نمی کند و شما را درگیر می کند اینجا می فرماید حق چشم هایتان را بدهید حق چشم این است که چشم یک عضوی است الهی که یک چیزهایی را ببینیم خدا می گوید من چشم را ندادم که بروید یک چیزی را ببینید که از من غافل شوید چشم دادم که شما ببینید و به من نزدیک شوید. به خودتان در واقع نزدیک شوید عاشق خودتان شوید با دیدنی های که چشم تان می بیند.

حق چشم چیست که ببیند، بهره اش را از عبادت به چشم تان بدهید، چی است، یکی این که نگاه به قرآن کند، این عبادت زیبایی است. نگریستن به قرآن، خود نگاه کردن به قرآن عبادت است و لو نخوانید. به خطش نگاه کنید و لو نخوانید، بخوانید ولو نفهمید باز هم عبادت است همین خواندن تنها. لذت دارد حظ دارد بهره دارد تأثیر دارد مثل همین نماز هایی که همه مان می خوانیم ولی تأثیر هم دارد همین صورت نماز، دولا راست شدن چقدر تأثیر دارد همان هایی که نمی خوانند می فهمند که این چقدر تأثیر دارد، حتی نمی فهمیم هم چی می خوانیم فقط ادا درمی آوریم یک چیز پلاستیکی، فانتزی همینطوری الله اکبر و الحمدلله رب العالمین و عربی می خوانیم متوجه هم نمی شویم چی می خوانیم همین ذکر ها را گفتن و دو لا راست شدن، خیلی آثار شگفت انگیزی در زندگی افراد دارد. همین صورت و همین بدن را درگیر یک صورتی با خدا کردن بدن را به استخدام یک کاری برای خدا درآوردن بدن را برای استخدام کاری برای خودت درآوردن همین روزه هایی که ما قدرش را نمی دانیم یعنی این. ولو خیلی هم باطن ندارد همین روزه ها و همین کارهای ظاهری همین زیارت ها و راهپیمایی ها و خیلی چیزهایی که الان نمی دانیم ظاهری است باطن خیلی ندارد تأثیرگذار آن طوری که باید باشد، نیست، اما به سمت باطن برویم قطعاً ما را دعوت کردند که به سمت باطن برویم لذا می گوید نگاه کنید هر چیزی که علامت خداست. ببینید، این که می گویند تعظیم شعائر الهی نشانه های الهی از تقوای دل است «من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب» شعائر جمع شعیره است علامت، هر چیز که بوی خدا را می دهد فرض کنید شما عکس مقام معظم رهبری زدید عکس امام زدید، تابلوی بسیج را و تابلوی حرم امام رضا را دارید هر چیزی که یاد خدا می اندازد شما را لذا همه اش عبادت است. این که گفت نگاه کردن به چهره پدر و مادر عبادت است زیرا نعمتی است که خدا به ما داده قدرش را باید بدانیم اینها اگر نبودند ما روح تشیع و وجود را نداشتیم برای خودشان هم ممکن است معصیت کار هم باشند همین که وسیله شدند من بیایم به این دنیا و بفهمیم خیلی چیزها را باید خیلی ممنون پدر و مادرهایمان باشیم خیلی باید شاکر باشیم و آداب معاشرت با آنها را رعایت کنیم. اگر نباشد خداوند غضب میکند و قدر بدانیم نگاه کردن به پدر و مادر نگاه کردن به عالم عبادت است نگاه کردن به در خانه عالم عبادت است. در خانه عالم چرا، من خودم یکی از اولیای خدا را می خواستم ببینم دست یافتنی نبود خیلی سخت، اصلاً بی توجه به این روایت، گفتم خوب من دلم برایش تنگ شده می روم در خانه اش می نشینم آرامش می گیرم رفتم در خانه عالم نشستم روی پله های خانه اش نشستم، که آرامش بگیرم و همین اتفاق هم افتاد همین نشستن روی پله های خانه اش برای من یک آرامش خیلی خوب و قدرتمند داد. زد و شکر خدا از در خانه درآمد و ما را دید و دعوت کرد به خانه و خیلی چیزهایی دیگر هم اتفاق افتاد. خوب است نگاه کردن به در خانه عالم. نگاه کردن به خورشید و ماه و در روایت داریم که نگاه کردن به دریا عبادت است مثل نماز خواندن عبادت است یعنی قرب و لذت شورانگیزی می آورد. یعنی دور شدن از گناه را می آورد. تفکر در این ها، اینها برای من خلق شده اند جدی هستند بچه بازی نکنم عمرم را تباه نکنم این دریا با این عظمت برای من، این همه حیوانات و ماهی و میلیاردها «یا من فی البحار عجائبه» ای کسی که تمام عجایبت را قرار دادی در دریاها، در جوشن کبیر می خوانیم خوب این بخاطر ماست. جدی است زندگی، وقت مان و عمرمان را تلف نکنیم با خاله خاله بازی های زندگی مشغول نباشیم غصه های زندگی ما را خراب نکند یک سره عقده و غصه های چرا شوهرم این طوری کرد چرا زنم اینطوری کرد چرا مادر شوهرم، مادر بزرگم این طوری کرد و... این همه دردسرها و گرفتاری های که افراد مراجعه می کنند پیرکننده است که می شنوی. منتظریم که یکی بیاید بگوید که من یک مشکل معنوی دارم یک مسئله فکری دارم یک مسئله سلوکی دارم و ... هر وقت هر کسی می آید می گوید مادرشوهرم پدرشوهرم مادر زنم پدرزنم باجناقم خواهرم داداشم شوهرم زنم همه اش مشغول دیگران هستیم، با این خاله خاله بازی ها خودمان را پیر کردیم غصه خوردن با کارهای دیگران، یادمان رفته اصلاً برای چی آفریده شدیم، انگار ما با بقیه زنده هستیم انگار بقیه باید یک کارهای خاصی بکنند که ما زنده باشیم و سر پا باشیم. با داشتن خدا و اهل بیت انگار ما دیگر زنده نیستیم انگار باید شوهرم یک کارهایی بکند که من زنده باشم زنم باید یک کارهایی بکند که من سر حال باشم اگر این طوری نباشد من می میرم. همان مردن حقت است لیاقتت همین است یک کسی که الله کنارش است اهل بیت کنارش است ملائکه الله کنارش هستند با این ها نمی تواند شاد باشد و نمی بیند آنها را با آدمها واطرافیان فقط می تواند سر پا باشد و با رفتارهای دیگران، بچه ام، دامادم، عروسم و ... باید رفتار خاصی داشته باشد تا من یک آدم بی درد سر و بی دغدغه باشم اگر کافی است شوهرم اشتباه کند زنم اشتباه کند بچه ام اشتباه کنند و مامان و بابایم یک طور دیگری رفتار کنند من بدبخت و بیچاره می شوم قرصی می شوم خودکشی می کنم، خلایق هر چه لایق. نگاه بکنیم این نگاه سازنده است جدی می شود زندگی ما. از بچه بازی در می آید از خاله خاله بازی در می آید، از غصه خوردن های احمقانه در می آید، نجات پیدا می کند، و تفکر وفیه در قرآن تفکر کنیم خوب کار ما همین است نشستیم در اردوی تفکر و آیات خدا را می خوانیم و تفکر می کنیم. «واعتبار عند عجائب» عبرت بگیریم و پند بگیریم از شگفتی های قرآن البته اگر انسان فهمی داشته باشد برای درک عجائبش تا بتواند عبرت بگیرد اول باید عجائب قرآن را انسان درک کند پیدایش کند بعد بنشیند عبرت بگیرد، از عجائب قرآن یکی اش، از مهمترین عجائب قرآن این است که شما را توبیخ می کند که شما چرا به ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی کنید. «افضل العباده ادمان التفکر فی الله و فی قدرته» از امام صادق علیه السلام بالاترین عبادت ادمان تفکر است استمرار تفکر ، در خدا و قدرت خدا است. چقدر لذت بخش است چون انسان شرافتش را از موضوع فکرش می گیرد به هر چیزی که فکر می کنی شرافتت هم همان است همان لحظه آینه آن در دلت می افتد دقت کنید. آینه آین می افتد دردلتان. گفتیم که یکی از دوستان خدمت یکی از خانمها که از اولیای خدا بود می رسید، می گفت قرار گذاشتم بروم خدمت این خانم، سر راه خانمم زنگ زد گفت برو بازار سر راهت یک یخچال فریزر ببین که می خواهیم بخریم گفت من هی فریزر و یخچال دیدم و هی یخچال و فریزر دیدم همان لحظه که شما یخچال فریزر نگاه می کنید روح همان شکل در می آید، آینه است دیگر، هر چی را نگاه می کنی روح شبیه آن می شود، گفت وقتی رفتم خدمت این خانم سلام و علیک کردیم گفت آقای فلانی شما شبیه یخچال فریزر شدی که، ذهن مشغول است دیگر دائماً مشغول است ذهنت در طول روز به هر چی فکر کند همان شکلی می شوید اگر چیزهای گیاهی است همان، اگر چیزهایی حیوانی است همان، اگر چیزهایی جمادی است همان، اگر چیزهایی عقلی و فوق عقلی است همان. ببین در روز ذهنت را چی مشغول می کند ساختمان است، ساخت و ساز است، خدا است، امام زمان است، دغدغه ی انسانهاست، در طول روز به چه چیزهایی فکر می کنید چه غصه هایی دارید چه شادی هایی دارید چه دغدغه ها و آرزوهایی دارید شبیه آن می شود انسان. همانطوری هم می میرد و همانطوری هم محشور می شود.

«افضل العباده» ببین حضرت دیگر دارد پیشنهاد عالی می دهد، پیشنهاد تک را می دهد، بالاترین عبادت این است که انسان مستمر فکر کند به خود حق تعالی به نعمت ها و جلوه ها و اسماء الهی که این موضوع درس اردوی ماست. «و فی قدرته» در قدرت خدا فکر کند. که چه کار کرده این خدا. میلیاردها میلیارد موجود زنده درست کند هر کدام قواعد خاص خودش را دارد برای هر یک اینها میلیونها دانشمند مشغول مطالعه هستند هر چی بیشتر دانش کسب می کنند به جهالت خودشان بیشتر اعتراف می کنند. این خدا است. چقدر قدرت دارد، «ان الله علی کل شیءٍ قدیر» بَه بَه. امیرالمومنین علیه السلام: «لا عبادتهَ» هیچ عبادتی مثل تفکردر صنع خداوند یعنی مخلوقات خدا، صنعت خداوند عزوجل نیست. هیچ عبادتی. دقت کنید لا عباده هیچ عبادتی مثل این نیست که انسان فکر کند در مخلوقات و صنعت خدا. حالا ما می خواهیم برویم شمال که چی شود، بعضی ها ذوق ندارند، خوب شما دارید می روید شمال چه خبر است شمال می روید که با میلیونها آینه ی خدا نما روبرو هستید برو لذت ببر. برو از دریایش لذت ببر. عبادت کن. مثل امام رضا می ماند شمالت هم. هر جای دنیا که می روی می شود حرم. ما باید حرم بسازیم دیگر. هر جا بروی میشود کعبه برای تو. می شود عبادتگاه برای تو. چه بسا کنار کعبه وحرم و امام رضا اینقدر هم لذت نبری. اگر تعقل بتوانی بکنی انسانی که بیفتد به فکر کردن هر جا برایش حرم می شود هرجا. هر جا می شود محرابش، در خانه اش است محراب دارد، هر جا باشد او چون اهل فکر است درگیر است ذهنش، در واقع در آغوش خداوند است با او است همه جا، این نکته خیلی مهم است در کنترل فکر، چون شما، بخوانم اول از علی علیه السالم «الفکر فی الغیر الحکمه هوس» فکر در غیر حکمت هوس است. یک موقع است انسان نقش مربی گری دارد، نقش خواهری دارد، نقش مادری دارد، می خواهد یک بچه را بخنداند می خواهد ذوقی ایجاد کند شادی ایجاد کند بذله گویی کند، لطیفه ای بگوید، عقلانی لطیفه می گوید یعنی اگر می خواهد بذله گویی هم بکند و بگوید و بخندد عقلانی این کار را می کند کار خداست. یکی از کارهای خدا، با این که خودش خندان نیست «ضاحک» نیست ولی «اضحک» است می خنداند. کار خدا عبث نیست خدا کار باطل نمی کند خدایی که نمی خندد هیچ وقت، غیر از یک موارد استثنایی، خدایی که نمی خندد، می خنداند بندگانش را، و گریه می اندازد بندگانش را، و گریاندن و خندان لازم است برای ربوبیت، در نظام ربوبیت لازم است یک جایی لازم است آدم لطیفه بگوید یک جایی لازم است بقیه را بخنداند یک جایی لازم است خودش بخندد، یک جایی لازم است این کار را بکند خوب لازمش این است که انسان فکر می کند در چیزهای خنده دار، عیبی ندارد این را نمی گویند هوس، این هوس هوس بدی نیست چون نتیجه ی غیر حکیمانه ندارد حکیمانه است این خنده. ولی یکموقع است انسان ذهنش خراب است فاسد است هرز است، همه اش می رود در موردهای غیرحکیمانه فکر می کند به درد نخور، افرادی که دچار توهم و تخیل زیاد هستند این هوس است دیگر، این ذهنت را آزاد نکن در چیزهای غیر حکیمانه، بله یک موقع است آدم لازم است ده ساعت بیست ساعت، 5 ساعت در کارهای حکیمانه کار کرده مثل همین که شما فرض بفرمایید می آیید زحمت می کشید در اردو شرکت می کنید، سه جلسه صبح سه جلسه بعد از ظهر کاملاً تعقل و تفکر، بله حالا لازم است انسان لطیفه ی هم بگوید و بخندد خوب است خستگی اش در برود.

در روایت داریم کسی که نمی تواند یک سوم وقتش را به لذات حلال بگذراند برای بخش های واجبش هم قدرت نمی تواند پیدا کند. یک کسی که می خواهد عبادت کند کار سنگین کند کارهای واجب انجام بدهد، باید یک سوم وقتش را، ببین چقدر مهم است تربیت اسلامی، می گوید یک سوم وقتش را بگذارد برای چیزهایی که از آن لذت می برد حلال باشد و لذت ببرد از آن. خوب، علت بسیاری از پژمردگی های ما این است که ما از دین و عبادت و تفکر و خیلی چیزهایی دیگر نمی توانیم لذت ببریم، این است که ما آن لذت حلال یک بخش سوم را نمی توانیم داشته باشیم. برای خودمان بلد نیستیم ایجاد کنیم از غذا خوردن کنار خانواده، لذت نمی بریم، خوب چی است یک سفره می اندازند غذا می خوریم دیگر. اگر فکر بکنی یعنی چی، یک سفره می اندازند می نشینیم یعنی چی، این خانم خانه زحمت کشیده، یک غذا درست کرده، یک موجود مرده را زنده اش کرده، برای تو. این برنج را بار آورده این خورشت را درست کرده، این سبزی را پاک کرده در اینها هزار تا معنی قشنگ وجود دارد. این خانه پرده اش قشنگ است این خانه فرشش قشنگ است این خانه تمیز است این چای که می خوری این غذایی که می خوری فکر کن به این کاری که خانمت دارد انجام می دهد، آقا که دارد زحمت می کشد در بیرون، پولی که دارد می آورد فکر کن به این. این لازم است آدم بنشیند و فکر کند. یک چای خوردن کنار هم فوق العاده لذت بخش است ولی چرا ما از دست می دهیم یک میوه خوردن کنار هم یک گپ زدن با هم کنار همدیگر، یکی از لذت های آدم حسابی همین هاست.

خدا رحمت کند امام را گفتم برایتان بارها، ایشان در نجف یک درس شان تمام می شد می آمدند یک زیارت مختصر بدو بدو می آمدند خانه، یک مرجع تقلید یک آدم به این بزرگی، چه کار می کرد کارش این بود که یک چای دم می کرد، خانواده را صدا می کرد دور هم بنشینیم یک چای با هم بخوریم می گفتند آقا شما حرم به آن مهمی را ول می کنی می آیید یک چای دور هم بخورید خودش هم چای دم می کرد خودش هم جمع می کرد، می خوردند می رفتند ایشان استکان ها را جمع می کرد و کارهایش را انجام می داد. می گفت این کمتر از حرم امیرالمومنین نیست. برای یک آدمی که راه افتاده یک چای خوردنش هم با حرم امیرالمومنین اش یکی است هر دویش قرب می آورد برایش. بنشینید کنار هم یک چای بخوریم کنار هم غذا بخوریم. آن قسمت خوب است ولی ذهن نباید هرز باشد هی برود برود وهمه جا برود بگردد دیگر نمی تواند بنشیند تعقل کند. لطیفه خوب است ولی این که آدم یک سره بذله گویی بخواهد بکند دیگر خوب نیست. بذله گویی خوب است دقایقی خوب است بقیه اش آدم بپردازد به کارهای حکیمانه وجدی و خوب. واقعاً حلال است این لطیفه گفتن و خندیدن عبادت هم است نوش جان کسانی که وقت جدی شان را می گذارند برای کارهای جدی. یک کسی کار مطالعاتی و فکری و علمی دارد دقایقی هم اینطوری بگذراند این عبادت قشنگی است لذت بخش است این حدیث خیلی تکان دهنده است «الفکر غیر الحکمه هوس» یعنی اگر می خواهی بذله گویی کنی آن هم حکیمانه بذله گویی کن آن هم حکمت است خدا می خنداند حکیم است پس می خنداند. «اضحک» و «ابکا» هم می خنداند هم می گریاند. «اولم یسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلک» این کار تاریخ است. خوب حالا چطوری فکر کنیم، نگاه کنید حالا خدا اینجا طرز تفکر، طرز فکر کردن را هم یاد می دهد شما تاریخ را مطالعه می کنید یعنی چی، خوب این شاه آمد آن گروه آمد می گوید کانوا اشدّ منهم قوّه و اثار الارض و امروها اکثر مما امروها، و جائتهم رسلهم بالبینات.... انفسهم...» می گوید نگاه کنید قبلی ها امت های قبل، آثار و قدرت شان از شما ها بیشتر بوده نیرومندتر از اینها بودند، و زمین ها را با هدف های گوناگون زیر و رو می کردند شما کجا سراغ دارید که یک کسی بتواند الان اهرام ثلاثه مصر را بسازد. آن موقع ساختند، کسی را شما دارید بتواند کاخ ارم بسازد، «ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد» مثلش را کسی نتوانسته در زمین آفریده نشده، ساخته نشده. نه خیلی قوی بودند. ارتش های قوی، قدرت های خیلی زیادی داشتند بعضی هایشان قدرت های شیطانی داشتند جادوگرهای زیادی داشتند ساحره های زیادی داشتند، اینها رفتند تمام شد، رفتند همه شان آب شدند رفتند. یک نمرود بود که یک میلیون سرباز داشت، با یک پشه خدا نابودش می کند. می گوید بنشینید فکر کنید خیلی هستند از ما قوی تر، عبرت این است دیگر. از من بهتر از من مومنتر از من درس خوانده تر از من عبادتش بیشتر، از من سابقه اش بیشتر، زندان رفته شکنجه دیده، آخر سر از جهنم درآورد. دیدید پس لوس نشوید. پس خودشیفته نشوید. آن شیطان را دیدید 6 هزار سال عبادت کرد که به آن قرب رسید که داخل فرشته ها بود، بعضی از نقل ها می گوید امام جماعت فرشته ها بود، به آنجا رسیده بود، دیدید سرنوشتش چی شد بخاطر یک تکبر و یک حسادت، حواست را جمع کن. آن مراجع تقلید آن چنانی را دیدید که توطئه قتل امام را چیدند بخاطر هوای نفس و جاه طلبی خودش. کشور را آشوب می کشانند فتنه ایجاد می کنند، آنها خوب خیلی از ما قوی تر و جلوتر هستند آخرت شان چی شد «کیف کان عاقبه الذین من قبله» ثروتمندهای قبل را نگاه کن ثروت شان خیلی بیشتر از تو بود، الان کجا هستند ثروت هایشان کجاست چی بردند با خودشان. زیباتر از ماها، زیباتر از کسانی که خودشان را زیبا می دانند باسوادتر از کسانی که خودشان را باسواد می دانند با هوشتر از کسانی که خودشان را باهوش می دانند، مشهورتر از کسانی که خودشان را مشهور می دانند مشهورهای عالم، کجا رفتند. پادشاه ما کجا رفت سلاطین ما کجا رفتند، ما هم دنبال آنها، به چی دلخوشید توهمات و تخیلات خودمان، «اولم یسیروا فی الارض» بروید فکر کنید و سیر کنید ونگاه کنید که قبلی ها چطوری شدند. سوره ی روم آیه 9

«قد خلت من قبلکم سنن فاسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین» آنهایی که کفران کردند تکذیب کردند عاقبت شان چی شد. آیه 137 آل عمران خوب میخواهیم بخش سوم را شروع کنیم به حول و قوه الهی.

«من اظهر عین فکرته بلغ کنه همته» هر که دیده ی اندیشه ی خود را شبها بیدار نگه دارد به اوج خواست خود می رسد یکی از روشهای فکر این است که برای فکر زمان خاصی را انتخاب کنید زمان دار باشد فکر ما. خدا رحمت کند یکی از علمای بزرگ، یک موقعی ما زمان جنگ، با بچه ها با مربی بودیم آن زمان، شاید مثلاً حدود سال 60- دهه 60 مثلاً بچه ها دوستان که کار مربی گری می کردند یک موقع ایشان قبول می کرد می رفتند درس می داد ایشان، راهنمایی می کرد، یک موقع با دوستان جمع می شدیم که برویم خانه حضرت آقا، مثلاً راهنمایی بگیرم یا سوال کنیم، در می زند خانمش دم در می آمد، می خواهیم حاج آقا را ببینیم می گفت حاج آقا مشغول ذکر هستند الان ساعت ذکرشان است فلان ساعت بیایید.

امام خدا رحمتش کند در بحبوحه انقلاب در پاریس خبرنگارها می ریختند که اگر امام آنها را می دید خیلی از اخبار را پخش بکند، جمعه است جمعه صبح وقت این کار است. جمعه صبح وقت مستحبات وعبادات اینهاست وقت مصاحبه نیست. اینها اگر اینطوری کار نکند نیرو نمی گیرند. وقت خاص بگذاریم چطور برای غذایت وقت می گذاری برای بودن با همسر وقت می گذاری برای درس و تلویزیون و سریال و همه چی وقت داری برای ارتباط با خدا ارزش قائل باش برای خودت در واقع ارزش قائل باش وقت بتراش برایش، نگو وقت ندارم سرم شلوغ است نمی رسم، این یعنی هرزگی، این یعنی بی قیمت بودن، این یعنی بی ارزش بودن، آقا وقت بتراش، وقت بتراش برای خلوت های خودت. برای تمرکز های خودت. از کارهای دیگر بزن، که برسی به این تمرکز. چون تو برای این آفریده شدی. برای خاله خاله بازی نه، نه برای تجارت آمدی به دنیا نه برای درس خواندن که برویم درس بخوانیم دانشگاه، همه اش شاغل اند، فلان جا الان فلان جا چی کار باید بکنم نه برای زن گرفت و شوهر کردن و خاله خاله بازی زندگی آمدیم اینها ابزار است که ما وقت بکنیم از کنار این ها به خودمان برسیم ما فقط به این ابزار مشغول هستیم اصل کار را هیچ وقت انجام نمی دهیم همه ابزار و وسیله است برای تفکر و تعقل و برای رشد. من زن دارم، من شوهر دارم، بچه دارم، شاغلم، درس می خوانم، دانشجویم، محصلم، این که نشد کار، این ها زمانی عبادت است به درد می خورد که تو اصل کاری را داشته باشی. مثل اعضای اتومبیل است همه چیزش لازم است در بوق، صندلی، فرمان، همه چیزهایی که در ماشین است. ولی همه اینها موتور است بهترین لاستیک ها را بگیر اگر موتور نباشد، به چه درد می خورد. این موتور همه اش به آن فیوز است آن فیوز اگر نباشد هیچ کار نمی کند آن برق است جدی باید گرفت اینها باید باشند که این ارزش داشته باشد بقیه چیزها. طرف می گوید یک ماشین خریدم 500 میلیون یا 1 میلیارد بعد می بینیم که این یک میلیارد و 500 میلیون موتورش با بقیه خیلی فرق نمی کند بیشتر قیمت مال موتور نیست مال آفتابه لگنش است. و الا این هم موتور است این اتاقکش این طوری است این توانایی ها را هم در آن گذاشتیم.

ما آفریده شدیم برای فکر، برای عبادت، برای تمرکز، برای حضور، برای نماز، «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» برای عبادت خلق تان کردیم و عبودیت. کار ما این است اصلاً ما برای بندگی خلق شدیم، می گوید من وقت بندگی خدا را ندارم. خوب اگر نداری پس تو آزادی، امام کاظم علیه السلام رفت در خانه بشر، دید صدای آهنگ می آید بعد یک کنیزی آمده بود بیرون، حضرت سوال کرد که صاحب این خانه غلام است عبد است یا آزاد است؟ گفت نه آقا آزاد است. امام کاظم فرمود آزاد است که این کارها را می کند اگر عبد بود این کارها را نمی کرد. رفت. بُشر به کنیزش گفت چرا دیر آمدی گفت یک آقایی آمد اینطوری گفت. دل داشت بُشر با اینکه آزاد بود دل داشت روی آن دل اثر گذاشت. دوید رفت خدمت آقا، اصلاً برای همین بشر پابرهنه، کفش دیگر نپوشید دوید خدمت امام افتاد به دست و پای حضرت و گفت می خواهم دیگر عبد باشم. دیگر نمی خواهم آزاد باشم، ما آزاد هستیم خیلی آزادیم وقت بندگی نداریم من دکترم، من مهندسم، من تاجرم، من هنرمندم، من وقت ندارم، من معلمم، من خانه دارم، من شوهردارم، من بچه دارم، وقت ندارم. عبادت کنم، وقت ندارم عبودیت داشته باشم، خوب اگر وقت نداری همین ها را عبودیت کن، همین صنعت و تجارتت را بکن عبادتگاه، تجارت کن اما عابدانه، شوهرداری کن، آنجا را بکن محراب خودت، زنداری کن همان را، در تاکسی باش همان را، اگر عرضه خلوت های خاص نداری در بزم های خاص نمی توانی بروی همان جایی که هستی همان را بکن محراب خودت. ولی ما وقت این کار را نداریم. لذا ما فقط داریم زندگی می کنیم بندگی نمی کنیم، فقط زندگی می کنیم. همین صبح صبحانه ناهار و شام و کار... یکسره همین است.

برای چی آمدیم به این دنیا، انگار که عبادت مال آدم های بیکار است مال آدم های مجرد است مال آدمهایی است که ازدواج نکردند هنوز، نه آقا آدم ازدواج هم که می کند متأهل می شود وزیر می شود وکیل می شود رئیس جمهور می شود ما در این مملکت وزیر داشتیم این همه وزیر های به شهادت رسیدند مگر وزارت مانع ولایت الهی شان شد از اولیای خدا بودند. این همه ارتشبد و سرهنگ و سردار و سرلشکر و سرباز داشتیم از اولیای خدا شدند این همه نماینده مجلس داشتیم جزء اولیای خدا بودند. این همه پزشک این همه مهندس که همه از اولیای خدا هستند چطور اینها می رسند اینها می توانند. کارشان و شغل شان آنها را از عبودیت و عبد بودن و بندگی باز نداشته چطور ما نمی توانیم. آنها می توانند. « من اصرعین فکرته» برای فکرتان باید زمان بگذارید بهترین زمان برای فکر، تمرکز به نتیجه رسیدن و پرواز زمانی است که تو مشغله دیگری مزاحم نداشته باشی. چطور وقتی می خواهی درس بخوانی شب را انتخاب می کند انسان. « انّ النّاشئه اللیل اشّدُ وطئاً و اقوم قیلاً» نماز شب چرا آن آثار را دارد برای اینکه تو تمرکز داری. چرا افراد دردشان در شب بیشتر از روز است برای این که مشغله های شب شان کم است نفس متمرکز در محل درد می شود. در روز کار دارد و اصلاً حواسش نیست که بدنش درد می کند سرش درد می کند، تحمل می کند، مشغله می آورد برای آدم شب همه اش مال تمرکز است حالا افرادی که شبها فکرهای منفی زیاد می آید سراغ شان. چرا شبها بیشتر فکرهای منفی می آید سراغشان چون روز وقت شان صرف چیزهای مهمتری می کنند وقت ندارند فکر های منفی کنند، وقت ندارند فکرهای بد کنند افسردگی و غمهایشان شبها سراغ شان می آید چون موطن شان موطن غصه و حیوانیت است. خوب یک کسی که فکر می خواهد بکند و اوج بگیرد باید وقت های قشنگی را بگذارد جمعه ها، تعطیلات و سحرها و صبح جمعه ها، عصر جمعه ها، غروب ها، اینها... ایامی که به زیارت می رود انسان، ما فکر می کنیم که زیارت ها مستحبی است حالا رسیدیم می رویم 20 سال است من زیارت نرفتم همه اش مشغول خدمت به مردم بودم، بی خود کردی، مگر پیامبر خدمت به خلق نداشت. تعطیل می کرد ماهی سه روز تعطیل می کرد امام امت دیگر از امت خادم تر و مفید تر برای ملت وجود داشته در این قرن ها مهمتر از امام، می بینیم که ماه رجب نصف کارهایش را تعطیل می کرد شعبان دو سوم کارهایشان را تعطیل می کرد ماه رمضان همه کارهایش را تعطیل می کرد می رسید به خودش به عبودیتش، تمرکز و وقت که می رسیم راجع به تمرکز و وقت باز حرف داریم. اینکه می گوییم اردو بیاییم برای همین است که اردو تمرکز می آورد. وقت بگذاریم کار بکنیم، یک روز است نصف روز، دو روزه، سه روزه ، یک هفته ای چهل روز وقت بگذارد انسان، الان بعضی ها فرصت پیدا می کنند، می گویند ثبت نام کردیم عمره، ثبت نام کردیم کربلا، خیلی خوب است اسمت درآمده برو ولی خوب فکر کن. مشغول ظواهر فقط نشویم خوب فکر کنیم مدتی که در کعبه 40 روز باشی کعبه، 30 روز باشی مکه و مدینه فرصت خوبی است برای فکر کردن. نه فقط مناسک ظاهری، «من اظهر عین فکرته» نگاه کنید عین یعنی چشم، کسی که چشم فکرش را بیدار نگه دارد، تعبیری که دقیق است سلام خدا بر امیرالمومنین، کسی که چشم فکرش را بیدار نگه دارد، «عین فکرته» چی می رسد، «بلغ کنه همته» به اوج چیزهایی که آرزو دارد می رسد. دقت کنید چقدر مژده بزرگ است. می گوید اگر می خواهید به اوج چیزهایی که می خواهید برسید اتفاقات خاص برایتان بیفتد، از شبها خوب استفاده کنید، از بیداری شب.

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که آن تازه براتم دادند

سحر، شب، این را باید استفاده کرد. خوب راهش چیست؟ راهش این است که شام شب شام نخوری، خیلی کم بخوری، غذا خیلی کم، سنگین نکنی خودت را، بتوانی بلند شوی، دیر نخوری غذا، یک موقع است آدم مجبور است رفته مهمانی صاحب خانه برایش ساعت 11 شب غذا آورده حالا هم باید غذا بخورد کم بخور، سنگین نکن خودت را، ولی آن موقع که در اختیار خودت هستی شب ها حیف است آنهایی که می خواهند برکت عمر داشته باشند باید شب را زنده نگه دارند، اگر برکت عمر می خواهید اگر می خواهید گذشته هایتان را جبران کنید عقب افتادگی هایتان جبران شود دوتا کار انجام دهید یکی غذا را کم کند انسان، تا می تواند به اندازه ضرورت بخورد، وبخصوص شبها، خیلی کم، مختصر و سنگین نکند خودش را. سنگین نکند خودش را، اسیر مزه نباشد، من تا این نباشد نمی خورم تا آن نباشد نمی خورم، سنگین نکنید. چیزهایی که خیلی سنگین می کند یکی برنج است یکی نان است اینها خیلی سنگین می کند آدم را. حالا به شما مرغ یا کباب دادند چه اشکالی دارد این کباب و مرغت را خالی بخور نان نخور با آن. اه مزه نمی دهد تو گیر مزه ای پس. برای خدا بخور. کم میل کنید بخورید، اتفاقات خوب می افتد غذاها را حتماً دقت کنید عزیزان، که خیلی صرفه جویی، کسانی که می خواهند فکرهای بلند و قدرتمند و تیز و مؤثر، داشته باشند زود فکر به نتیجه برسد، و کسانی که می خواهند جلو بیفتند عقب افتادگی چندین سال را جبران کنند، از این دوتا استفاده کنند، یکی اینکه سبک کنند خودشان را. دستهای من را نگاه کنید در بخش عشق می خواهیم توضیح بدهیم ان شاءالله می رسیم می گوییم کسانی که به عشق برسند به هدف خلقت برسند هر چه پایین تر را سبک تر بگیرند بالا آزادتر است. ماه رمضان را چرا خدا می گوید روزه بگیرید برای اینکه جسم سبک شود. و پرواز بتوانید بکنید. چرا مثلاً می گویند هفته یکبار دو هفته یکبار روزه بگیرند آنهایی که می توانند. چرا این را می گوید برای اینکه سبکت کند برای چی میگوید بیا نماز بخوان برای اینکه سبک شوید هرچقدر شما بخش جسم را سبک می کنید پروازهای خیالی و وهمی تان قوی تر است. اینها سبک تر باشد عقلی تان بهتر کار می کند. عقلی بهتر باشد فوق عقلی تان راحت پرواز می کند. لذا آنهایی که برای همین حضرت می فرماید رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون ثروتمند به شرطی که، یک موقع ثروتمند است ایمان دارد تقوا دارد ازین ثروت برای قرب به خدا استفاده می کند هزینه می کند دل می خرد با این ثروتش. هزینه می کند بهشت می خرد با این ثروت، خوب این خیلی هم عرضه دارند بعضی ها این عرضه را دارند بیشترها این عرضه را ندارند که حضرت کلی دارد می گوید که یک ثروتمند استثناء نمی کند استثناء از آنهایی که می توانند از ثروتشان آخرت سازی کنند، ابدیت سازی کنند. لذا سنگین می کند آدم را. ولو حلال هم باشد سنگین می کند آدم را. ذهن می گیرد، سنگین می کند وقت می گیرد، ذهن می گیرد قدرت پرواز از بین می رود. نمی تواند خوب پرواز کند. پس یکی سبک کردن بدن، بدن را سبک کنید. هرچقدر میتوانید بدن را سبک کنید غذا، بعد چابک باشد بدن، این خیلی مهم است. ورزش کردن، بدن نباید دستور بدهد به آدم، توجه فرمودید اولین مرحله که در راه رشد است این است که انسان تسلط بر بدن پیدا کند. به بدن دستور بدهید دائماً اینکه در روایت داریم عبادت های شما خیلی هایش بدنی است برای اینکه بدن یک طوری است که انسان اگر لی لی به لالایش بگذارد می شود خدای انسان. یعنی اینقدر بی حوصله، تنبل می شود که کمترین کارهای که خودش انجام بدهد وظایف اصلی اش را انجام نمی دهد چون بدنش تنبل است. بدن تنبل فاجعه است برای انسان. بدن باید چابک باشد. بدن باید بکشد. البته روح هرچقدر قوی تر شود یک بدن ضعیف را قوی می کند. به کار می گیرد. ولی باید به بدن دستور بدهید و بکار بگیرید و اگر به کار نگیرید. خدا رحمت کند علامه جعفری را می گفت اگر من در خانه بیکار باشم یک دفعه یک جارو برمی داریم هیچ کاری که نتوانم بکنم با جارو شروع می کنم جارو کردن. نباید به آن اجازه بدهید لش شود، بیفتد بیندازد شما را. بدن خیلی صنعت امروز، سبک زندگی امروز، سبک زندگی بسیار غلطی است که دائماً با تکنولوژی کار بدنی از ما می گیرد. دائماً با پیشرفت تکنولوژی میگوید یک دکمه بزن این طوری می شود نه بابا خودت بلند شو برو این کار را بکن. این سبزی را خودت پاک کن. بله یکموقع زن خانه کار دارد گرفتاری های دیگر دارد می رود سبزی خرد کرده می خرد عیبی ندارد ولی یک موقع خوب است خود آدم بنشیند و خودش سبزی پاک کند مرد خانه هم کمک کند، علی علیه السلام کمک حضرت زهرا می کرد، برنج پاک می کرد، عدس پاک می کرد، خانه داری می کرد، نان می پخت، کار بدنی، کار بدنی دستور دادن به بدن ورزش کردن، یک عبادت بزرگی است. مقام معظم رهبری می فرماید واجب است، به جوانها فرمود سه تا چیز تحصیل، تهذیب نفس، ورزش، خیلی مهم است که برای پیرها واجب تر است. آنهایی که سن شان می رود بالا، کسانی که 50 به بالا می روند باید تحرک بدنی شان را خیلی زیاد کنند و الا کمالات شان را از دست می دهند فرصت های فوق العاده شان را از دست می دهند این الان پیر شده سنش رفته بالا، تجربه اش زیاد است توانایی عقلانی اش زیاد است، ارتباطات غیبی اش خوب بوده، 50 سال این آقا عبادت داشته، این خانم عبادت داشته، قوی شده نفسش در اینها، حالا که می خواهد بپرد بدن دیگر با او راه نمی آید. حالا هی این بدن اذیت می کند، بدن درد سر درست می کند. بله بعضی ها هستند خوب روح هایشان قوی است یک بدن سرطانی را می کشد یک بدن مجروح و معلول را می کشد کاری با آن عده آدم هایی نداریم که غلبه ی بر درد می کنند غلبه ی بر بدن می کنند، سوار بر بدن هستند، روح بزرگ است بدن را با تمام، اگر این درد را بدهند به ده نفر آدم می افتند، ولی این درد را دارد بیشتر از ده نفر درد می کشد، در عین حال اما روح قدرتمند است می کشاند بدن را. کارش را انجام می دهد. کاری با این افراد نداریم. ما آدم های عادی عوامی که هستیم ما باید فکر بدن مان باشیم بدن را باید قوی نگه داریم، بدن را باید چابک باشد، سبک باشد، تا مزاحم بخش های دیگر نشود. این یادمان نرود. و الا اگر لی لی به لالایش بگذاری دیگر ولت نمی کند دیگر همه کارهایت زمین است هی باید یک کسی بیاید کارهایت را انجام دهد. و اینکه این کسی که این طوری است هم دنیایش را از دست می دهد هم آخرتش را. هم پشت سر هم مریضی ودردها و گرفتاری های جسمی و عروقی و قلبی را تحمل کند و هم آخرتش را خراب می کند. چون این دردها اذیتش می کند به کفران و شکایت و گله و به از دست دادن دارایی های گذشته و به فرصت های خوبی که سرراهش می آید برای بهره برداری به هیچ کدام از اینها نمی رسد صدمه می خورد به اینها و رشد نمی کند. بدن را واقعاً باید جدی بگیرد اگرمی خواهد پروازهای جدی بکند. شب معراج خداوند بعد از مسائل کلی اول به بدن پیغمبر می پردازد که تو بیا پایین به بدنت دقت کن اندازه غذا را به پیغمبر می گوید حلال بودنش را توضیح می دهد بدن خیلی خیلی مهم است اگر کسی مدیریت بدن را بکند در بخش های دیگر خیلی زود به نتیجه می رسد. خیلی زود پرواز می کند. لذا خیلی وقتها ما می گوییم فلانی مشکل روحی دارد مشکل روانی دارد مشکل اعصاب دارد فلانی افسرده است پژمرده است فلانی آدم بی منطقی است فلانی آدمی است که معنویت خوبی ندارد حتی ضعف ایمان دارد همه ی اینها با بدن حل می شود. دقت کنید. مشکلات روحی روانی و معنوی با رسیدن به بدن حل می شود. برای همین هم ما در سیر درمان در برنامه هایی که می دهیم اولین چیزی که توصیه می کنیم به عزیزان می گوییم شما یک جلسه بیایید حداقل موسسه طبع تان را بسنجید، یک آزمایش خون و تیروئید حتماً با خودتان داشته باشید، به دکتر نشان بدهید بسیاری از مشکلات روحی و روانی شما به بدن شما مربوط است برو یک قرص بخور کلسیم کم است یکموقع فسفر کم است یک موقع روی کم است این کمبود روی مشکلات زیادی در بدن درست می کند.آهن کم است فقر آهن دارد کم خونی دارد این آدم سست است شل است عصبانی است بی حوصله است پرخاشگر می شود حس و حال خستگی مفرط دارد وقتی آدم خستگی مفرط داشت دیگر اعصاب برای آدم نمی ماند برو اول یک درمان جسمی بکن ببین شاید مشکل حل شود واقعاً. خیلی از مشکلاتی که مردم الان به خاطر آن به پیش روان شناس و روان پزشک می روند اصلاً ربطی به آنها ندارد باید در بدن درمان کند این را. پزشک ببیند این را مشکل خونی و کمبودی چیزی نداری بعد حرکت کن برای حرکت بالاتر. بدن را خیلی ما باید جدی بگیریم. استحمام به موقع استفاده از عطر و نوشیدنی های خوب، میوه ها سبزیجات ورزش همه را باید جدی گرفت. پیاده روی و هر چیزی که هست بالاخره خیلی جدی بگیریم پس این دوتا فرمول یادمان نرود.

والحمدلله رب العالمین